تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-10-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 2آبان ماه 1387


گفتگو با آزاده جانباز جعفر مهمان نواز ؛ با همين چشمها به آسمان رسيديم

 

* طيبه مزيناني

نوزده ساله است كه به جبهه مي رود. در عمليات بيت المقدس به عنوان فرمانده گروهان ويژه شركت مي كند. آتش عقبه آر پي جي،



چشمهايش را مي سوزاند. بي هيچ ناله اي مي نشيند و گروهان بي آنكه بفهمد چه بر سر فرمانده اش آمده پيشروي مي كند. روز بعد اسير نيروهاي بعثي مي شود...
در اسناد نوشته بودند نابيناست، از هر دو چشم. خودش هم همين را گفت. اما وقتي به پيشوازم آمد طوري نگاهم كرد كه شك كردم از هر دو چشم نابيناست. نوري كه از چشمهايش مي تابد خيلي گيراتر و تأثيرگذارتر از نگاه هاي بينايان بود. انگار مرا مي ديد. زماني كه همسرش دستش را گرفت و هدايتش كرد، تازه واقعيت را پذيرفتم.
وقتي هم صحبتهايمان تمام شد و خداحافظي كردم هنوز با خودم كلنجار مي رفتم كه واقعاً نابيناست يا...
حرفهايش را روي كاغذ مي آورم مي فهمم حق داشتم شك كنم. گاهي وقتها نوري كه از دريچه چشمها مي تابد از دل پاك آدمها نشأت گرفته است. نوري كه شايد ما زميني ها با آن بيگانه ايم.
***
* آقاي مهمان نواز !چه شد كه به جبهه رفتيد؟
** انقلاب كه شد با شهيد فرومندي (فرمانده سپاه سبزوار و بعدها قائم مقام لشكر 5 نصر) آشنا شدم. با ارشاد و راهنمايي ايشان به عضويت سپاه در آمدم و مدتي به عنوان مربي عقيدتي و نظامي جهت بنيانگذاري و استحكام پايگاه هاي بسيج و همچنين جذب نيروهاي مردمي براي اعزام به جبهه، به روستاها مي رفتم. احساس كردم اين كه درست نيست كسي ديگران را براي جبهه رفتن و دفاع از دين تشويق كند، اما خودش حتي خاك جبهه را هم نديده باشد. هر بار براي اعزام آماده مي شدم شهيد فرومندي و پدرم كه همرزمان صميمي يكديگر بودند مانع مي شدند. عاقبت بعد از عمليات فتح المبين از عدم حضور آنها استفاده كردم و با گروهي كه خودم براي اعزام آمده كرده بودم راهي شدم. خوشبختانه وقتي آنها مطلع شدند كه كار از كار گذشته بود!
* از فعاليتهايتان در جبهه بگوييد.
** آن زمان فقط نوزده سال داشتم. ابتدا به عنوان فرمانده دسته مشغول شدم. مدتي بعد گروهان ويژه اي تشكيل شد كه همه افرادش آر پي جي زن بودند. با صلاحديد مسؤولان، فرمانده همان گروهان شدم.
* چطور به اسارت در آمديد؟
** اولين شب عمليات بيت المقدس، درگيري بسيار شديدي بين نيروهاي ما و عراقي ها در گرفت. پشت سر يكي از بچه ها ايستاده بودم، او متوجه حضور من نشد و آر پي جي اش را شليك كرد. در يك لحظه آتش گرفتم. آتش عقبه آر پي جي تمام موها، صورت و دستهايم را سوزاند. از شدت درد روي زمين نشستم. صدايم در نيامد، زيرا امكان داشت گروهان با اطلاع از اين قضيه دچار بحران شود و از هم بپاشد. هوا تاريك بود، به همين دليل كسي متوجه وضعيت من نشد و خوشبختانه گروهان به پيشروي ادامه داد. چشمهايم هيچ جا را نمي ديد. سر و صداها دور و دورتر شد. چهار دست و پا شروع كردم به پيدا كردن راه بازگشت به سمت نيروهاي خودي. بايد كانالي را كه مال خودمان بود پيدا مي كردم. ساعتها با همان وضعيت پيشروي كردم. گاهي وقتها به گودالي برخورد مي كردم خودم را توي آن مي انداختم، اما خوب كه بررسي مي كردم به اشتباهم پي مي بردم و خودم را به سختي بيرون مي كشيدم. ناگهان سرم به يك قطعه بزرگ فلزي خورد. همان جا كوله پشتي و پلاكم را گذاشتم و سينه خيز به راهم ادامه دادم. چيزي نگذشت كه از خستگي بيهوش شدم. وقتي به هوش آمدم گرماي خورشيد صورت سوخته ام را حسابي پخته و متورم كرده بود. پلكهايم كاملاً به هم چسبيده بود با انگشتهايم بازشان كردم تا شايد بفهمم آفتاب كدام طرف است و راه را پيدا كنم. احساس كردم نور آفتاب را ديده ام. با خودم حلاجي كردم كه خورشيد اين طرف است، پس راه از اين سمت است. دوباره شروع به حركت كردم. روي خارها سينه خيز و چهار دست و پا مي رفتم وقتي ايستادم خارها تا شانه هايم مي رسيد. از آنجا گذشتم به خاكريز رسيدم. گمان كردم خاكريز خودمان است. هر چه داد زدم كسي جوابم را نداد. يك گلوله از كنار سرم گذشت خود را روي زمين انداختم. گويا فكر كردند گلوله به من اصابت كرد چون از آنها خبري نشد. دوباره شروع كردم به پيشروي. دستهايم با سيم خاردار برخورد كرد. شروع كردم به كندن آنها. با عبور از سيمهاي خاردار حتي يك لحظه هم تصور نكردم شايد در ميدان مين پيشروي مي كنم! چند گلوله كنارم به زمين خورد. خودم را انداختم زمين. چند لحظه صبر كردم، خبري نشد. دوباره بلند شدم و حركت كردم. دوباره گلوله اي كنارم خورد. باز هم خودم را روي زمين انداختم. احساس كردم كسي كنارم ايستاده است. پرسيد: ايراني هستي؟
فارسي حرف مي زد. گفتم: بله! گفت: جايي رو نمي بيني؟ گفتم: نه گفت: بلند شو. تو اسير عراقيها شدي. فهميدم يكي از منافقين ايراني است. او مرا به نيروهاي بعثي تحويل داد.
* با توجه به وضع جسماني تان رفتار نيروهاي بعثي با شما در بازجويي ها چگونه بود؟ آيا از شكنجه شدن معاف بوديد؟
** براي آنها افراد نابينا و قطع عضو با افراد سالم هيچ فرقي نمي كردند. به قول معروف همه را به يك چشم مي ديدند !حتي در نحوه انتقال مجروحان هيچ تفاوتي قائل نبودند. يادم است من دستهايم بشدت سوخته بود آنها بي توجه به اين مسأله دستهايم را از پشت با سيم بستند و با انبر دست، خوب محكم كردند. شايد به خاطر فرو رفتن سيم در ميان زخمهاي دستم خيلي بيشتر از ديگران درد كشيدم.
* هنگام اسارت، دشمن متوجه شد كه شما پاسدار هستيد؟
** موضوع عجيب و جالبي كه براي من اتفاق افتاد اين بود كه شب قبل از عمليات تنها فردي كه لباسهاي سپاهي اش را در آورد و لباس جنگي پوشيد و حتي ريشش را تراشيد من بودم و در عمليات با همان فرم شركت كردم. وقتي به اسارت در آمدم ظاهرم به هيچ وجه گوياي پاسدار بودنم نبود و من خودم را يك سرباز جا زدم.
* بعد از اسارت به كجا منتقل شديد؟
** با توجه به وضعيت وخيمي كه داشتم به بيمارستان البصره منتقل شدم و بعد از 20 روز، چند ماهي را در بيمارستان بغداد گذراندم و سپس به اردوگاه الانبار منتقل شدم.
* آيا در بيمارستان براي مداواي شما كاري هم صورت گرفت؟
** به خاطر درد شديدي كه داشتم يكي از چشمهايم را خالي كردند و ديگري را به حال خود رها كردند. تنها مداواي آنها براي بيماران چشمي تخليه چشم و براي مجروحاني كه تركش يا گلوله هاي توي دست و پاهايشان خيلي آزار دهنده بود، قطع همان عضو بود! با توجه به اينكه سوختگي ام با TNT و از نوع خشك بود درمان خاصي لازم نداشت. در ابتدا بشدت ملتهب و متورم بود، اما كم كم مثل زغال خشك و سياه شد و تكه تكه ريخت و بعد هم پوست جديد شروع كرد به ترميم صورت و بدنم. به همين دليل اكنون هيچ اثري از آن سوختگي شديد وجود ندارد.
در آن مدت تنها دو پرستار به اسم جاسم و ايوب وجود داشتند كه در نبود نيروهاي عراقي به ما دلداري مي دادند و محبت مي كردند. حتي خيلي وقتها كنار پنجره براي ما نگهباني مي دادند تا دعا بخوانيم و با حضور عراقيها شروع به داد و بيداد مي كردند.
* با ورود به اردوگاه الانبار اسراي ديگر با شما چه برخوردي داشتند؟
** در حقيقت اولين برخورد من با نيروهاي بعثي بود !هنگام ورود به «الانبار» من هيچ اطلاعي از ضوابط اردوگاه نداشتم. وقتي وضو گرفتم با شنيدن صداي اذان، كنار در آسايشگاه ايستادم و شروع كردم با صداي بلند اذان گفتن.
حتي جعفر! جعفر! گفتن بچه ها هم مانع ادامه اذان گفتنم نشد. احساس كردم خيلي ها دورم را گرفته اند. اذان كه تمام شد صداي كلفتي پرسيد: انت مؤذن؟! افسر عراقي بود. فهميدم خرابكاري كرده ام. گفتم: بله!
پرسيد: چرا اذان گفتي؟ گفتم: خوب وقت نماز خواندن بايد اذان گفت! آنها هم پذيرايي مفصلي از من كردند تا ديگر فكر اذان گفتن به سرم نزند!
* آيا رفتار اسرا به خاطر وضعيت خاصي كه داشتيد با شما تفاوت مي كرد؟
** به طور كلي ايثار و فداكاري و عشقي كه بچه ها داشتند فراتر از تصوري است كه مي توان داشت. من بتازگي نابينا شده بودم و هنوز توانايي نداشتم خيلي از كارهاي شخصي ام را به تنهايي انجام دهم و بچه ها بين خودشان كارهايم را تقسيم كرده بودند. كار به جايي رسيده بود كه اگر نوبت شستن لباسهايم را به كسي مي دادم ديگري مي آمد و با دلخوري گلايه مي كرد!
* از آموزشها و خلاقيتهاي دوران اسارت بگوييد؟
** كلاً نياز، انسان را به خلاقيت وا مي دارد. در آن دوران متوجه شدم در مواقع خاصي مي توانم شعر بگويم، نوحه سرايي كنم و با كمك بچه ها نمايشنامه بنويسم. اين نمايشها شب ساعت 10 پس از بسته شدن درهاي آسايشگاه، با نگهباني بچه ها اجرا مي شد. شش تئاتر به نامهاي «طفلان مسلم»، «سازمان ملل»، «عيد ديدني»، «يك با يك برابر نيست»، «تيغه تيز صندلي» كه داراي مضامين مختلف سياسي، مذهبي و طنز بود و نمايشهاي پانتوميم بسياري اجرا و كارگرداني كردم كه لو رفتن يكي از نمايشها من را به سلول انفرادي كشاند كه به دليل محروم شدن از غذا چيزي نمانده بود به مرگم منجر شود. از طرفي به دليل نابينا بودنم، بچه ها برايم قرآن مي خواندند و من تكرار مي كردم و با همين روش 3-4 جزء حفظ كردم و خيلي از دعاها و مناجات ها را با كمك ديگران آموختم.
* آيا اردوگاه الانبار با ديگر اردوگاه ها تفاوت خاصي داشت؟
** تنها تفاوتي كه داشت حضور 4 تن از خواهران ايراني كه به اسارت در آمده بودند. اين افراد به معناي واقعي شيرزناني بودند كه با اعتصاب غذاي 25 روزه خود، سركردگان عراقي را ناچار كرده بودند آنها را از زندان مخوف الرشيد به اردوگاه الانبار و نزد ديگر اسراي ايراني منتقل كنند و زمينه معرفي آنها به صليب سرخ فراهم شود.
* چگونه خبر آزادي تان را شنيديد؟
** آن زمان به خاطر اجراي يكي از نقشها در نمايش «سازمان ملل» در سلول انفرادي بودم. همان طور كه گفتم چيزي نمانده بود كه جان خود را از دست بدهم اما يك روز عدهاي با لباس شخصي وارد شدند و اسم من را در فهرستي خواندند. تصور مي كردم من را براي بازجويي و شكنجه مي برند، به همين دليل از ديگر اسرا خداحافظي نكردم. وقتي به بغداد رسيديم گفتند قرار است آزاد شويم. بيش از هزار نفر از اردوگاه هاي مختلف بوديم كه شامل جانبازان و 4 خواهر اسير بود. كسي حرفهايشان را باور نكرد. گمان مي كرديم قرار است سر به نيست شويم! وقتي سوار هواپيما شديم احتمال داديم به اردن منتقل شويم، اما هواپيما در خاك تركيه فرود آمد. توي چادرها نشسته بوديم كه عده اي فارسي زبان وارد شدند و اعلام كردند هواپيماي ايراني منتظر است ما را به ايران منتقل كند و ما با بيش از 4000 اسير عراقي مبادله شده ايم. مسلماً اين موضوع شوك آور و در عين حال بسيار خشنود كننده بود. وقتي به خاك ايران رسيديم همه خودشان را روي زمين انداختند، خاك را مي بوسيدند و به چشمهايشان مي كشيدند.
* آيا خانواده تان از اسارت شما و بعد، از آزادي تان آگاه بودند؟
** گويا پس از مفقود شدنم، پدرم ماه ها نقاط مختلف كشور را براي يافتنم زير پا گذاشته بود و در نهايت در منطقه عملياتي كربلاي 4، كوله پشتي و پلاكم را كنار همان قطعه فلزي كه پمپ آب بوده است پيدا مي كند و احتمال مي دهد من توي آبي كه كنار پمپ بوده افتاده ام و شهيد شده ام. وقتي در اسارت به صليب سرخ معرفي شدم و اجازه پيدا كردم به خانواه ام نامه بنويسم، در نامه ام نوشتم همزمان با اسارت نابينا شده ام، تا آنها آمادگي اين جريان را داشته باشند. در ابتدا در بيمارستان سرخه حصار تهران قرنطينه شدم. دو روز بعد توي سالن ايستاده بودم كه در آسانسور باز شد. صداي زنانه اي از مسؤول بخش پرسيد: بچه ام كجاست؟! صداي مادرم بود. من كنارش ايستاده بودم، اما نتوانسته بود مرا بشناسد.
گفت: فرزندم اسير بوده. گفتن آوردنش اين جا! اسمش جعفره! جعفر مهمان نواز!
پرستار شماره اتاقم را داد. همين كه مادرم راه افتاد، صدايش زدم: مادر!!
و بعد هم با صداي افتادن او بر زمين و هجوم پرستارها براي بلندكردن و به هوش آوردنش متوجه شدم ديدن من با آن هيبت او را شوكه كرده است!
* بعد از آزادي چه كرديد؟ باز هم به جبهه رفتيد؟
** بله. باز هم مشغول فعاليت در سپاه شدم و چند بار در مناطق مختلف از جمله ايلام، اهواز و جزيره مجنون به عنوان نيروي تبليغاتي اعزام شدم.
* در اين سالها فعاليتهاي اجرايي هم بر عهده داشتيد؟
** بله. در سال 1366 به عنوان مربي عقيدتي سپاه فعاليت مي كردم كه از طريق كنكور سراسري در رشته الهيات پذيرفته و مشغول به تحصيل شدم. سال 1367 به مدت دو سال معاونت اجتماعي فرهنگي بنياد جانبازان را بر عهده داشتم كه به سبب ادامه تحصيل آن را رها كردم. پس از مديريتهاي مختلف اكنون به عنوان مدير عامل شركتهاي احرار كشور مشغول به خدمت هستم.
* آيا دوست داريد بار ديگر به همان اردوگاه بر گرديد؟
** بله !خيلي زياد! تصور مي كنم همه آزادگان دوست دارند يك بار ديگر آنجا را ببينند. زيرا ما معنويتي را در آنجا تجربه كرديم كه در هيچ كجا وجود نداشت. ما در اوج ظلمت و سياهي،نور و روشنايي را ديديم و روحانيت خاصي را تجربه كرديم.
* آيا هرگز تصور مي كرديد از ناحيه چشم جانباز شويد؟
** خير! به شهادت فكر مي كردم، اما به جانبازي آن هم از ناحيه چشم، نه!
* جانباز چند درصديد؟
** 70 درصد.
* در حال حاضر چه موضوعي وجود دارد كه علاقه مند هستيد ديگران بدانند.
** سال 1363 كه من براي درمان به كشور آلمان اعزام شدم با موضوعي برخورد كردم كه برايم جالب بود. آلماني ها روي اسكناس هايشان با خط بريل، ارزش آن را نوشته بودند تا نابينايان بدون كمك ديگران بتوانند آنها را خرج كنند. سال 1367 كه بار ديگر اعزام شدم آنها در پايه هاي چراغهاي راهنمايي و رانندگي هم سوراخي تعبيه كرده بودند كه فرد نابينا انگشت خود را توي آن مي گذاشت و حسگرها به او مي فهماندند چراغ قرمز است يا سبز. بسياري از علايم رانندگي را با روشهاي مخصوصي براي نابينايان تهيه كرده بودند كه نياز افراد نابينا را برطرف مي كرد. حتي سگهاي راهنماي نابينايان از ارائه بليت در وسايل نقليه و اماكن مختلف معاف بودند.
متأسفانه بعد از گذشت 20 سال از آن زمان نابينايان در كشور ما از كوچكترين امكانات محروم هستند. انگار نه انگار كه چيزي نزديك به 500 هزار نفر نابينا در كشور وجود دارند.
وقتي به يك نابينا، عصاي سفيد مي دهند مدتي براي استفاده از آن آموزش مي بيند، اما به مردم اين آموزش داده نمي شود بنابراين استفاده از عصاي سفيد صرفاً به مردم مي فهماند فرد عصا به دست، جايي را نمي بيند. به عنوان مثال هيچ راننده اي حق ندارد زماني كه يك نابينا با عصاي سفيدش از خيابان مي گذرد از جلوي او عبور كند و يا حتي بوق بزند، اما متأسفانه اين مسأله در هيچ جاي كتاب آموزش راهنمايي و رانندگي عنوان نشده است. در حالي كه يك نابينا مي آموزد كه هنگام عبور از خيابان به چه شكلي عصايش را در دست بگيرد كه رانندگان مراقب باشند با او برخورد نكنند و نابينا حق ندارد هرگز به عقب برگردد و به تصادف با خودروهايي كه از پشت سر او عبور مي كنند، منجر شود. حتي مردم نمي دانند وقتي يك نابينا عصاي سفيدش را كمي بالاتر از زمين به صورت متمايل نگه مي دارد تاكسي مي خواهد و يا هنگامي كه عصايش را مي شكند از ديگران كمك مي خواهد! اميدوارم دولتمردان براي خدمت به اين قشر بيش از اين همت كنند.

  


جايگاه شوراهاي اسلامي در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت؛
شهر، دلتنگ بوي شهداست

 

* محسن صديق

بي شك شوراهاي اسلامي شهر و روستا از مهمترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي و بارزترين نهاد مشاركت مردم در يك نظام دموكراتيك و در چارچوب قانونمند نظام اسلامي مردم ايران است.




تشكيل شوراها در اجراي اصل ششم و هفتم قانون اساسي و منبعث از آيات شريفه قرآن و سنت نبوي بود.
در قانون اساسي تصريح شده «امور كشور بايد به اتكاء آراي عمومي از جمله از راه انتخاب و شوراها و همه پرسي ها اداره شود.» طبيعي است انتظار ما در رويكردهاي چنين شوراهايي بر گرفته از روح حاكم بر جامعه و ارزشهاي مورد قبول آن است، لذا در جامعه اي كه فرهنگ آن مبتني بر ايثار و شهادت است روح جمعي شوراها نيز بايد در خدمت ترويج اين فرهنگ و تجليل از پرچمداران ايثارگري باشد. در دنيايي كه ماشين و رايانه در زندگي انسان نفوذ كرده، عطوفت و مهرباني تحت تأثير قرار گرفته و انسانيت كيميايي در برهوت عصر ماشين است و پيشرفت و فناوري به ابزاري در دست انسان براي غارت، چپاول و خونريزي تبديل شده و ما با داشتن روحيه ايثارگري و شهادت طلبي مي توانيم مطمئن باشيم كه هرگز دچار خودباختگي و تزلزل نخواهيم شد و در آستانه ورود به دهه چهارم انقلاب، افقهاي روشني را براي استقرار معنويت، عدالت و در يك كلام اسلام ناب محمدي(ص) مشاهده خواهيم كرد.
بيان اين نكته ضروري است كه فرهنگ شهادت، مفهومي بس گسترده و وسيع دارد كه نيازمند توجه و اهتمام اهل قلم، هنرمندان، دانشمندان، فرهنگ دوستان و... است تا به شكل اصولي و منطقي اين فرهنگ و ارزشهاي معنوي آن را در جامعه فراگير و نهادينه كنند. در اين زمينه قصور و كوتاهي هايي وجود داشته كه در اين جا فرصت و مجال بحث آن نيست. به هر حال بر عهده وارثان انقلاب و منتخبان مردم است كه به نحو شايسته اي غبار از چهره تاريخ خونبار انقلاب اسلامي بزدايند و خطر انقطاع فرهنگي نسلي كه بايد پرچمدار ادامه اين نهضت مقدس باشد، اما از نزديك در جريان حوادث گذشته انقلاب نبوده است را جدي بگيرند.
در اين ميان شوراهاي اسلامي و بخصوص كميسيونهاي فرهنگي و اجتماعي شوراها از جايگاه ويژه اي برخوردار هستند و نقش مهم و تأثيرگذار در ترويج فرهنگ ارزشي ايثار و شهادت در جامعه شهري و روستايي ما دارند.
شوراهاي اسلامي با برنامه ريزي دقيق و اصولي و به كارگيري همه توانمنديهاي نرم افزاري و سخت افزاري كه در اختيار دارند و با اختصاص اعتبار مناسب، براي ايجاد بسترهاي مناسب به منظور آشنايي مردم بويژه نسل جوان با فرهنگ ايثار و شهادت مي توانند گامهاي مؤثري برداشته و در بزرگداشت مقام والاي شهدا ومعرفي سيره و سلوك آنان به عنوان الگوهاي عملي به جامعه نقش مهمي ايفا نمايند.
انتظار و توقع مردم نيز از منتخبان خود نمي تواند غيرازاين باشد. آنان كه با حضور در پاي صندوقهاي رأي وظيفه خود را در حمايت و پشتيباني از انقلاب و نظام مقدس اسلامي به نمايش گذاشته و پايبندي خويش را به آرمانهاي امام و رهبري، شهدا، جانبازان و آزادگان و خانواده هاي شريف ايثارگران به منصه بروز و ظهور رساندند.
شوراهاي اسلامي براي توجه به اين مهم دو بخش و يا دو مسير را بايد مورد توجه قرار دهند:
الف) تبيين فرهنگ ايثار و شهادت در ذهن و روح افراد جامعه
ب) تكريم، تجليل و زنده نگهداشتن نام و ياد شهدا و ايثارگران
در بخش اول، استفاده از نظرات عالمان ديني، انديشمندان و صاحب نظران علوم اجتماعي و روان شناسي و بهره گيري از توان نخبگان جامعه ايثارگري انكارناپذير است. اعضاي شوراهاي اسلامي و كميسيونهاي فرهنگي و اجتماعي شوراها با هماهنگي لازم با نهادهاي متولي ايثارگران از جمله سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران و تشكيل جلسات مشترك مي توانند از توان بالقوه و بالفعل حوزه هاي مختلف علمي و فرهنگي جامعه در راستاي رسيدن به هدف مشترك بهره مند شوند.
در بخش دوم معرفي و شناساندن شهداء به عنوان الگوهاي قابل تأسي براي نسل نوجوان و جوان جامعه، شناسايي كمبودها، نيازها، نارساييهاي اجتماعي، فرهنگي، آموزشي، بهداشتي، رفاهي و اقتصادي جامعه ايثارگران نمونه هايي از مسائل قابل پيگيري است كه مي تواند مورد نظر اعضاي شوراهاي اسلامي قرار گيرد.
در اين زمينه مي توان به چند راهكار عملي اشاره نمود:
1- ارتباط نزديك با نمايندگان شهر در مجلس شوراي اسلامي و پيشنهاد تصويب لوايح و قوانيني كه موجب تقويت و احياي حق و حقوق خانواده معظم شهدا و جانبازان دلير و رزمندگان و قشر آسيب پذير جامعه مي شود.
2- ملاقات با خانواده هاي معظم شهدا و ايثارگران و اطلاع عميق از زندگي آنها و رسيدگي جدي به وضعيت معيشتي آنان.
3- تشويق و ترغيب فرزندان شهدا كه از سرمايه هاي بزرگ انقلاب به شمار مي روند و تهيه طرحهاي مناسب در جهت ارتقاي سطح فرهنگي آنان.
4- ارتباط نزديك با نهادهايي كه به نحوي با خانواده هاي معظم شهدا و جانبازان مرتبط بوده و شناسايي مشكلات آنان و تهيه طرحي خاص به منظور حل مسائل و مشكلات آنان.
5- ايجاد ارتباط با شخصيتها و سازمانها، انجمنهاي فرهنگي شهر و بهره گيري از تجارب آنها در راستاي تهيه طرحهاي بهبود وضعيت فرهنگي جامعه.
6- جهت زنده نگهداشتن نام و ياد شهدا براساس بند 24 ماده 71 قانون شوراها، مي  توان معابر، ميادين، خيابانها و كوچه ها را به نام شهيدان مزين كرد.
7- حمايت و مساعدت از هنرمندان بويژه هنرمندان برگزيده اي كه نسبت به توليد فيلمهايي كه خاطره دفاع مقدس و شهداي عزيز را زنده نگه مي دارند.
8- ايجاد هماهنگي با نهادهاي مربوط به منظور تهيه طرح اشتغال فرزندان شهدا و ايثارگران
9- شناسايي خانواده هاي نمونه ايثارگران ومعرفي آنان از طريق رسانه ها به مردم.
10- ايجاد بستر مناسب براي همكاري شهرداري در حل مسائل خانواده شهدا.
اگرچه شوراهاي اسلامي تاكنون درخصوص رسيدگي به امور خانواده هاي شاهد و ايثارگر و همچنين تلاش در جهت ترويج فرهنگ ايثار و شهادت قدمهايي برداشته اند، اما به نظر مي رسد اين قدمها كافي نبوده است.
در همين راستا با توجه به ضروريات و مقتضيات كنوني جامعه و با عنايت به ضرورت هماهنگي و ساماندهي امور فرهنگي در شهرها، تشكيل كارگروه ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در زير مجموعه كميسيون فرهنگي و اجتماعي شهرداري ضروري به نظر مي رسد. بدين ترتيب و با تدوين آيين نامه اي جامع و كامل به امر مهم ترويج فرهنگ ايثار و شهادت كه بحق در استقرار امنيت ملي ما نقش مهمي ايفا مي كند توجه بيشتري مبذول خواهد شد.

  


آثار حوزه ايثار و شهادت در جشنواره رسانههاي ديجيتال عرضه مي شود

 

معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي شهيد و امور ايثارگران گفت: آثار چندرسانه اي حوزه ايثار و شهادت در دومين نمايشگاه و جشنواره



ملي رسانه هاي ديجيتال ارايه مي شود.به گزارش ايرنا، عباس خامه يار با بيان اين مطلب افزود: با توجه به حضور موفق بنياد شهيد و امور ايثارگران در نخستين جشنواره رسانه هاي ديجيتال، 65 اثر توليدي اين بنياد در بخشهاي نرم افزار چند رسانه اي، كتاب الكترونيك و انيميشن در نمايشگاه امسال عرضه مي شود.
خامه يار افزود: براي نخستين بار بنياد شهيد و امور ايثارگران به عنوان ارزيابي كننده آثار مرتبط با فرهنگ ايثار و شهادت در اين جشنواره حضور دارد كه تاكنون 21 اثر در حوزه نرم افزارهاي چند رسانه اي و 22 اثر در حوزه سايتها و وبلاگها به دبيرخانه دومين جشنواره ارسال شده است. دومين نمايشگاه و جشنواره ملي رسانه هاي ديجيتال اول تا دهم آبان ماه در مصلاي امام خميني(ره ) برگزار مي شود.

  


در اردوي آموزشي- فرهنگي تبريز عنوان شد؛
72 درصد جانبازان شيميايي افزايش درصد جانبازي داشتند

 

72 درصد از جانبازان شيميايي با ضايعه چشمي شديد با افزايش درصد جانبازي مواجه شده اند.
به گزارش مهر، 72 درصد از جانبازان شركت كننده در كميسيون پزشكي مستقر در اردوي آموزشي- فرهنگي «جانبازان شيميايي با ضايعه چشمي شديد» كه در تبريز برگزار شد، افزايش درصد جانبازي داشتند.
غلامرضا طائبي رئيس كميسيون پزشكي بنياد شهيد و امور ايثارگران با بيان اين مطلب گفت: از مجموع 90 جانباز كمتر از 70 درصد شركت كننده در كميسيون پزشكي مستقر در اين اردوي آموزشي، درصد جانبازي 65 جانباز افزايش يافت و پرونده 15 جانباز براي تكميل مستندات به كميسيون عالي ارجاع و درصد جانبازي 10 جانباز نيز تأييد شد.
وي افزود: در اين اردو پس از معاينه هاي تخصصي و فوق تخصصي پوست، ريه و چشم بر روي 130 جانباز شركت كننده در اردو، پرونده 90 جانباز به گروه كميسيون پزشكي مستقر در محل ارجاع داده شد.
طائبي تصريح كرد: معمولاً جانبازان شيميايي كمتر از 25 درصد حداقل مراجعه را به كميسيونهاي پزشكي دارند كه ايجاد كميسيون پزشكي در اين اردو با هدف خدمت رساني و احقاق حق طبيعي جانبازان انجام شده است.
وي در پايان يادآور شد: در حال حاضر كميسيونهاي پزشكي اين قابليت را دارند تا در كمترين فرصت ممكن به تمامي استانهاي كشور اعزام شوند. به اين منظور تنها هماهنگي مراكز استان و اعلام نياز آنان ملاك اعزام كميسيونهاي پزشكي به استان مربوطه است.

  


اولين جشنواره فيلم كوتاه دفاع مقدس استان ايلام آغاز به كار كرد

 

رئيس حوزه  هنري استان ايلام از آغاز به كار اولين جشنواره فيلم كوتاه دفاع مقدس خبر داد.
محمد كرم اللهي در گفتگو با ايسنا، هدف از برگزاري جشنواره فيلم كوتاه دفاع مقدس در استان را اهتمام به فرهنگ ايثار و شهادت عنوان كرد كه ريشه در مباني ديني،  فرهنگي و اسلامي دارد.
كرم اللهي درخصوص بخشهاي مختلف جشنواره  فيلم كوتاه دفاع مقدس تأكيد كرد: اين جشنواره در سه بخش اميد براي فيلم سازان زير 19 سال و بخش انديشه آزاد براي بيان مفاهيم ارزشي و انساني و بخش دفاع مقدس كه اصلي ترين محور جشنواره است برگزار مي شود.
وي خاطرنشان كرد: فراخوان اين جشنواره از سه ماه پيش صورت گرفته كه 52 اثر به دبيرخانه  اين جشنواره ارسال شده است و از بين آنها 24 اثر انتخاب شده است كه اين جشنواره پيش زمينه اي براي جشنواره  منطقه اي است كه با حضور استانهاي غربي كشور در 10 مرداد سال آينده به مناسبت آزادسازي مهران برگزار خواهد شد.
وي در پايان اضافه كرد: جشنواره فيلم كوتاه دفاع مقدس با همكاري حوزه هنري و بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان برگزار مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com