تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-10-28
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 7آبان ماه 1387


دوست نوجوان ؛ روزت مبارك

 

كدام كار بادبادكي ها به بقيه شبيه بوده كه اين يكي باشد؟ نشستيم فكر كرديم كه چكار كنيم براي روز نوجوان تا شما خوشحال شويد؟ ويژه نامه؟ گروه نويسي؟ مصاحبه با نوجوانان خيلي خيلي خلاق؟ گزارشي از يك روز نوجوان؟ البته همه اين كارها مي توانست شما را خوشحال كند، ولي همه اين كارها ممكن است تكراري باشد.
يكي از بادبادكي ها گفت: كارت تبريكي درست كنيم و هديه بدهيم به دوستان نوجوانمان.
چشمهايت را ببند و در بهترين لحظه هاي اين روز، به ياد داشته باش كه خدا تو را خيلي دوست دارد.
بادبادك

  


چگونه كمتر خشمگين شويم؟

 

سيد علي طباطبايي

قبل از ورود به بحث امروز، يك سري مي زنيم به كلاس شيمي نوجواني و يك آزمايش كوچك را با هم پيش مي بريم. لطف كنيد يك كودك ناز و مهربان و دوست داشتني را برداريد، به آن كمي غرور اضافه كنيد، مقداري هم علاقه به تجربيات نو بيفزاييد، سپس كلي تغيير و تحولات جسمي دوران بلوغ را هم داخل آن بريزيد، والديني كه هيچ علاقه اي به تغيير فرزندشان ندارند هم به معجون اضافه كنيد، دست آخر هم دوستان جديد و استرس درس و يك دنياي كاملاً متفاوت را به مقدار لازم به ظرف بيفزاييد، دست آخر هم نوبت به اكسير نهايي؛ يعني هيجانات روحي نوجواني مي رسد... هنوز هم مي توان ادامه داد، ولي قبول كنيد كه هر ظرفي بود تا همين مرحله يا منفجر شده بود، يا ذوب شده بود و يا حداقل سرريز شده بود. پس خيلي هم تعجب ندارد كه يك نوجوان گاهگاه از كوره در برود و استرسهاي خودش را با خشم تخليه كند. ما قبلاً هم درباره كنترل خشم با شما صحبت كرده ايم و حسابي تاكتيكهاي ابراز سالم خشم را براي شما تشريح كرده ايم. اما امروز مي خواهيم يك قدم عقب تر بگذاريم و اصلاً ببينيم كه...
همان طور كه گفتيم، خشم مثل سوپاپ اطمينان ديگ بخار است كه به شما كمك مي كند انرژيهاي منفي كه درون شما جمع شده است را تخليه كنيد. پس بهترين راه براي پيشگيري از بروز خشم اين است كه از توليد و تجمع اين انرژيهاي منفي جلوگيري كنيد.
گام نخست: سعي كنيد در طول شبانه روز حتماً به اندازه كافي بخوابيد. كم خوابي يكي از عوامل مهم تحريك پذيري است و به شما اجازه نمي دهد كه در شرايط فشار با دقت فكر كنيد. در هنگام خواب است كه عضلات بدن شل مي شوند و بسياري از تنشهاي جسماني و رواني تخليه مي شوند و ظرفيت شما را در برابر تنشهاي جديد افزايش مي دهند.
گام دوم: در برنامه روزانه و يا حداقل هفتگي خودتان حتماً يك تفريح مورد علاقه تان را جا دهيد. قدم زدن، ورزش كردن، گذراندن وقت با دوستان و خانواده، خريد، تماشاي فيلم و خيلي كارهاي آرامش بخش ديگر مي توانند اين نقش را در زندگي شما ايفا كنند. معمولاً كساني كه حداقل در قسمتي از برنامه كاري خودشان كاري را انجام مي دهند كه دوستش دارند كمتر عصباني مي شوند.
گام سوم: سعي كنيد خشم و علايم بروز آن را بشناسيد. اين از آن جهت مهم است كه هرگاه متوجه عود آن شديد، مي توانيد به سرعت خودتان را از محيط استرس زا دور كنيد تا از عصبانيت شما پيشگيري شود. البته اين كار تمرين زيادي مي طلبد و خود شما هم بايد به عصباني نشدن پايبند باشيد. اينكه بتوانيد در هنگام شروع عصبانيت، خودتان را قانع كنيد كه واكنشي نشان ندهيد و در عوض موضوع را تغيير دهيد، كار بسيار بزرگي است.
گام چهارم: هنر تمركز را تجربه كنيد. گرچه يوگا و ذن ممكن است براي بسياري از مردم كمك كننده باشد، ولي مطمئناً تنها راه تمرين تمركز نيستند. شما ممكن است با نوشتن و يا حتي يادآوري يك خاطره خوب خودتان موفق شويد، مقدار زيادي از انرژي منفي خودتان را با انرژي مثبت تصوراتتان خنثي كنيد. اما از همه اينها بهتر تمرين تمركز در نماز است. نماز فرصت بسيار خوبي است تا شما هنر تمركز خودتان را صيقل دهيد و مواقع لزوم به كار ببنديد.
گام پنجم: سعي كنيد عوامل تنشهاي زندگي تان را شناسايي كنيد و صادقانه، قاطعانه و محترمانه با آنها برخورد كنيد پيش از آنكه احساسات شما به خشم تبديل شود. معمولاً استرسها از تفاوت ميان انتظارات ما و شرايط موجود در محيط ايجاد مي شوند، پس روش مبارزه با استرس بسيار واضح و مشخص است، يا بايد توقعاتمان را كم كنيم و يا بايد محيط را تغيير دهيم. براي اصلاح توقعاتمان كافي است منطقي فكر كنيم و قبول كنيم كه هميشه آن چيزي كه مورد علاقه ماست، فراهم نخواهد شد. در عوض بايد سعي كنيم تا جاي ممكن با تلاش و مذاكره خواسته هاي خود را در محيط فراهم كنيم.

  


لحظه اي به زيبايي خنده

 

زينب حاجي محمد زاده

يادداشت 1 
دلت ميخواهد اخم كني و نمي داني كه مگر چه اشكالي دارد كه مادر اين طور از اخم كردنت ناراحت مي شود. اگر اخم كردن اين روزها مد باشد، چي باز هم ممنوع است؟... مد مال همه است مال من هم هست...
مادر مي گويد، اگر يك روز مد اين باشد كه خودتو بندازي تو چاه بازم مي اندازي؟....
و من باز مثل همه وقتهايي كه چيزي براي گفتن ندارم، گوشه چشمهايم مي خارد و باز وقتي اخم مي كنم تا گوشه چشمم را بخارانم مادر مي خندد آرام و... خنده دار مي خندد...

يادداشت 2
حوصله پسر كوچولوي همسايه را ندارم مادر مي گويد بروم و ببينمش، ولي من حوصله گريه هاي بي امانش را ندارم. خب مگر مي شود آدم هميشه حوصله بقيه را داشته باشد... نمي شود ديگر اين هم يكي از همان وقتهاست.

يادداشت 3 
پدر دست به موهايم مي كشد و مي گويد:
دختر بابا نماز قضا نشه.
دلت مي خواهد كه بخوابي، ابروهايت را درهم مي كشي و بيرون مي روي كه پدر باز مي گويد:
ياا... دختر گلم... خانوم! خوش اخلاقي اين دختر به خودم رفته
ديگر نمي شنوي پدر چه مي گويد مي خندي و سلام مي كني و بعد مي دوي براي وضو گرفتن به آيينه كه نگاه مي كني هنوز داري مي خندي، مي خواهي دوباره اخم كني ولي...

يادداشت 4
تمام امروز را به مادر نگاه كرده بودي، طوري كه دو بار با تعجب به تو گفته بود كه اگر چيزي شده، بهتره به مادرت بگي.
راستش را بخواهيد چيز خاصي نبود، ولي... مادر... هميشه... مي خندد... باورتان مي شود
كاش روزي خنديدن هم مد باشد....
يادداشت 5
پدر باز دست به سرت مي كشد، بيدار بودي منتظر بودي كه پدر بيايد و دست بكشد به سرت. از اتاق بيرون ميروي و سلام مي كني، پدر كه خنده روي لبت را مي بيند مي گويد:
گشاده رويي براي صاحبش بهشت را سبب مي شود.
حضرت فاطمه (س)

  


راديو بادبادك ؛ ويژه برنامه روز نوجوان

 

اميد منتقد

سلام بر نوجوانهاي بادبادكي لپ قرمزي شنگول و شاد. اصلاً امروز من خيلي هيجان زده ام. دارم از شور و انرژي مي ميرم. مي خوام پشتك بزنم. مي خوام فرياد بزنم. مي خوام يك موسيقي شاد بشنويم...
(موسيقي)
اگه گفتين چرا من اينقدر شادم؟ يك حدس بزنين. نه! به نتايج فوتبال و سرخورده شدن ايرج نويسا هيچ ارتباطي نداره. يك راهنمايي مي كنم: به فردا مربوطه. در طول اين قطعه موسيقي ناب و اصيل و شاد ايراني فرصت داريد كه حدس بزنيد.
(قطعه موسيقي)
آفرين بر شما! فردا روز شماست. به افتخارتون
(كف مرتب)
تبريك عرض مي كنم. صد سال به اين سالها. هميشه نوجوان بمونيد.
(موسيقي تولد مبارك)
دو تا نكته: اول اينكه آخه صدا بردار محترم! روز نوجوان است، تولد كه نيست كه آهنگ تولد مبارك پخش مي كني. دوم، عجب دعاي ناجوري كردم ها. آخه كي دلش مي خواد هميشه نوجوان بمونه؟ بنده از شما پوزش مي طلبم. حالا بگذريم. از اين به بعد ديگه برنامه دست شماست، بفرماييد كه اگر قرار بود امروز كادو بگيريد و حق انتخاب داشتيد. دوست داشتيد چي كادو بگيريد؟
( موسيقي)
خوش آمديد، صفا آورديد. پيامكها دارند همين طور سرازير مي شوند، ولي خوب شايد من منظورم رو درست بيان نكردم. با پوزش از تمام شنوندگان عزيز بايد به عرض برسونم كه ما هيچ ارتباطي با عمو نوروز و بابانوئل نداريم و روز نوجوان هم هيچ ارتباطي با نوروز و كريسمس نداره، نه در تقويم شمسي و نه در ميلادي. پس خواهشمنديم از ارسال پيامكهاي درخواست پلي استيشن و دوچرخه و باربي جداً خودداري كنيد.
(موسيقي)
آخه مرد حسابي منظور من اين بود كه به عنوان يك نوجوان پر از شور و شوق انرژي و تلاش دوست داري به شما چي كادو بدن؟ آخه دختر گلم به تو اگر وسط اين همه بلبشوي نوجواني چي بدن يك لبخند رو لبهات مياره؟ واضح گفتم؟ حالا باز هي بنويسين پلي استيشن!
(قطعه موسيقي)
خب ديگه بريم سراغ پيامكهاتون:
پلي استيشن2، پلي استيشن2، پلي استيشن 2، پلي استيشن3، پلي استيشن2. من هيچ حرفي براي گفتن ندارم... پلي استيشن 3، باربي، پلي استيشن، كتاب در مورد رمزهاي بازيهاي پلي استيشن،... جداً خسته نباشيد.
(موسيقي)
چه عجب! 09110003427 نوشتند: اگر قرار بود يك چيز بگيرم، كودكي ام رو پس مي گرفتم.
آخه چرا؟ روز كودك كه گذشته. اين همه زور زدي نوجوان شدي باز مي خواي كودك بشي؟ آخه چرا؟
(موسيقي)
09150007364 فرمودند: من يك متكاي پر نرم و بزرگ مي خوام. تا هم توش گريه كنم، هم داد بزنم، هم مشت بزنم...
با اجازه شما بنده بقيه پيامك رو نمي خوانم. بابا شماها چرا اين طوري مي كنيد؟ فردا روز شماست. شما بايد شاد باشيد. شما بايد خندان باشيد. اين حرفها چيه ديگه؟
(موسيقي)
09150002987 هم نوشتند: تنها چيزي كه الان مي تواند من را خوشحال كند سؤالات كنكور سال آينده است... و البته يك پلي استيشن 3.
آقا ما كم آورديم. اصلاً كي چنين روزي رو انتخاب كرده؟ مگه نوجواني خيلي نوبره كه حالا روز هم واسش انتخاب كردن؟ نخواستيم آقا. خانم تهيه كننده اين چه بساطيه؟

  


الو... شما؟؛ بعدي!؟

 

يوسف محمدزاده

يادتان مي آيد در دوران طفوليت كه از شوق رفتن به كلاس اول كم مانده بود از ذوق زدگي بتركيد، شما را به كجا بردند؟(به صورت تستي، به ياد چهار گزينه اي ها)
1: كودكستان 2: باغ وحش  3: خونه مادر بزرگه 4: همه موارد به جزگزينه چهار! (1+4:پيش آقاي دكتر)
كمي كه به ذهن مباركتان فشار بياوريد، متوجه نكته انحرافي تست مي شويد. بله. همه گزينه هاي بالا كاملاً درست مي تواند باشد در نتيجه اين پرسش ما فقط به درد خودمان مي خورد و بس. از يك ساعت پيشكسوت كه انتظار نداريد برايتان كنكور ترتيب دهد؟ همين پرسشها هم كه مي بينيد با توجه به مخ ما كه در ابعاد يك عدد لپه است كلي ما را به وجد آورده. شما را هم اگر گيج كرد، خودتان مقصريد. البته بايد بگويم كه قصد ما از طرح اين تست هم رسيدن به اصل مطلب بود، اصل مطلبي كه با كمي دقت مي توانستيد بفهميد كه در گزينه 1+4 گنجانده شده بود.
در گزينه چهار در واقع ما مي خواستيم شما را به حال و هواي آن سالها باز گردانيم، وقتي كه براي ورود به جمع كلاس اولي ها مجبور مي شديد پيش آقاي دكتر برويد و او هم زحمت يك عدد واكسن را براي شما بكشد و كارتش را بگذارد كف دستتان. تازه سالها بعد باز هم مجبور مي شديد براي رفتن به يك مرحله بالاتر دوباره از زير تيغ واكسن! بگذريد. شايد هنوز هم تلخي واكسن هاي خوراكي را به ياد داشته باشيد، البته خاطرنشان مي كنيم كه ما ساعت ها هيچ گاه از اين ننر بازي هاي شما آدميزادها سر در نمي آوريم و خودمان هم هيچ گاه به چنين دردسرهايي مبتلا نمي شويم به قولي «طلا كه پاكه چه منتش به خاكه»!
اما ديديم شايد يك وقت شما بخواهيد كسي را كه اين مشق را براي شما تعيين كرده، بشناسيد. به سراغشان كه رفتيم تازه فهميديم كه يكي دو تا نبوده اند و هر كدام يكي از انواع واكسن را برايمان تجويزكرده است. پس به سراغ سركرده باند واكسن بسازها رفتيم. اين شما واين هم پدرعلم باكتري شناسي و بعد واكسن سازي.

پروفسور!باكتري را بكش
ببينيد، اينكه ما پيشقدم مي شويم تا شما را با باباهاي علوم مختلف آشنا كنيم، كاري است بسيار باحال،اما شما هم قدر اين طفلكي ها را بدانيد ديگر. خوب بود همين آقاي رابرت كخ اين همه باكتري هاي موذي را كشف و ضبط نمي كرد و شما چشم و گوش شيطان كر به انواع بيماري هاي عجيب و مجهول مبتلا مي شديد؟ آن هم وقتي كه مي شود سر و ته قضيه را با يك واكسن ناچيز به هم چسباند! حالا كه به عمو قول مي دهيد بچه هاي خوبي باشيد، به سراغ آقاي «كخ»، باكتري شناس آلماني مي رويم كه براي ورود رخصت مي طلبد و منتظرفرصت من و شماست. فرصت پروفسور! بپر توي گود!
در گود زندگي «جناب پروفسور كخ» كلي قله افتخار ديده مي شود كه برايتان شرح خواهم داد. عجله كه نيست، اول دست نگه داريد تا ببينيم اين آقا كي و كجا به دنيا آمده، بعد به آنجا هم مي رسيم.
رابرت كخ در سال 1843در سرزمين ژرمن ها به دنيا آمد. پدرش مهندس معدن بود و مادرش هم زني خانه دار. همين پدر و مادر در زماني كه رابرت در سن پنج سالگي موفق شد بدون اينكه به مدرسه برود، خواندن را فراگرفت به نبوغ كودكشان پي بردند و او را مهياي ميادين بزرگ كردند.
رابرت در19سالگي وارد دانشگاه پزشكي شد و پس از اتمام تحصيلات در بيمارستاني در شهر هامبورگ مشغول به كار گرديد. او درسال1870براي كمك به مجروحان جنگي به مناطق جنگ زده رفت و دو سال را در اين مناطق گذراند. پس از بازگشت به زادگاهش دريافت كه نوعي بيماري در ميان دام ها شيوع پيدا كرده كه موجب مرگ حيوانات مي شود. او دو باره بار سفر را بست و راهي روستايي در مجاورت شهر شد و انجام آزمايشهايي بر روي جانوران را شروع كرد. جالب اينجاست كه تنها وسيله پيشرفته او در اين سفر ميكروسكوپي بود كه همسرش به او هديه داده بود و بس. كخ پس ازمطالعات بسيار زياد بر روي بيماريها در سال 1876موفق شد تا مولد باكتري سياه زخم را از طحال گاوي كشف كند. او ابتدا عامل بيماري را به چند موش تزريق كرد. تمام موشها مردند، به جز آنهايي كه مقداري از خون موشهاي ديگري كه از اين بيماري جان سالم به در برده بودند به آنها تزريق شده بود. با انجام اين آزمايش پرسشهايي پيش روي كخ قرارگرفت. آيا عامل توليد بيماري سياه زخم مي توانست در خارج از بدن جاندار هم زنده بماند و رشد كند يا نه؟ او آزمايشي هوشمندانه انجام داد كه در آن ترشحات چشم گاو مبتلا را با تعدادي باسيل-موجودات ميكروسكوپي - درون محوطه اي مخصوص كشت داد، با مشاهداتي كه انجام داد به اين نكته پي برد كه چگونه باسيل ها در وضعيت هاي نامناسب آزمايشي مثل كمبود اكسيژن دور خود هاگهايي براي تحمل اين وضع به وجود مي آورند و پس از مدتي دوباره به رشد و نمو پرداخته و باعث بروز بيماري مي شوند، يعني باز همان آش و همان كاسه. او نتايج آزمايشهايش را براي استادان دانشگاه در شهر فرستاد. استاد رابرت آنقدر از نتايج به دست  آمده تعجب كرد كه بي كم و كاست آنها را در نشريه اي كه سردبيري اش را بر عهده داشت به چاپ رساند كه همين امر موجب شد تا كخ به شهرتي فراگير دست پيدا كند. هنوز باكتري ها و بيماري هاي بعدي در راه بود...
گويا تازه موتور جناب كخ در مبارزه با باكتري هاي مرموز روشن شده بود و اين اول راه براي جناب پروفسور بود. لقبي كه همان نتايج براي او در برداشت. پروفسور پس از كشف عامل بيماري سياه زخم به سراغ ميكروبهاي بيماري هاي سل و وبا رفت و نگذاشت تا اين بيماري ها هم از زير دستش فرار كنند. كخ با انرژي و مصمم همچنان درحال گرفتن حال باكتري هاي مزاحم بود او كه تازه گرم شده بود در سفرهايي به كشورهاي آفريقايي و هندوستان توانست به شناسايي و درمان بيماري هاي مخوف طاعون و مالاريا بپردازد و چند باكتري ديگر را هم شناسايي كند و سرانجام رهاورد تمام كشف و درمان هاي او جايزه نوبلي بود كه براي ساختن واكسن بيماري سل به نام توبركولين در سال 1905به او اعطا شد. مباركش باشد. هم نوبل و هم لقب پدرعلم باكتري شناسي. رابرت 5 سال پس از كسب نوبل بدرود حيات گفت و گود علم و دانش را براي جوان ترها خالي كرد.
آهاي جوانترها! كجاي كاريد كه حالا نوبت شماست، بپريد وسط گود و ميدانداري كنيد. پس فرصت جوون.

  


سلام كاردستي ها

 

آفرين ميرشاهي

ببين سوييچ رو ديشب كجا گذاشتي !اين صداي مادرم بود كه دوباره به پدر درباره حواس پرتي تذكر مي داد.
توي ماشين كه با بابا به سمت مدرسه مي رفتيم به بابا گفتم لطفاً يك تكه چوب كوچك و يك ميخ براي من بگيريد تا وقتي از مدرسه برگشتم، برايتان يك جا كليدي درست كنم تا ديگر مشكل پيدا كردن سوييچ را نداشته باشيد.
وسايل لازم:
فوم چرمي مخصوص كفش، فوم گلسازي ( البته به جاي هر دو مورد مي توانيم از مقواي ضخيم استفاده كنيم.) مقواي سفيد، پيله كرم ابريشم، چسب حرارتي، كاتر، قيچي، چوب كوچك، ميخ متوسط
ابتدا روي تكه چوب را با فوم مي پوشانيم. سپس يك پيله را به دو قسمت تقسيم كرده و براي چشم قرار مي دهيم. در مرحله بعد دو عاج، دو گوش، و خرطوم را برش مي زنيم و با چسب حرارتي مي چسبانيم. براي بهتر ديده شدن چشمها ابتدا روي پيله ها دو دايره سفيد كاغذي مي چسبانيم و بعد با ماژيك داخل آن دو نقطه سياه مي گذاريم. براي نصب به ديوار هم يك سيم نازك را حلقه كرده و با يك ميخ كوچك از قسمت پشت به چوبمان مي كوبيم. در مرحله آخر يك ميخ متوسط را در قسمت پايين زير خرطوم فيل مي كوبيم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com