|
* رضا خدادادي
آقاي رئيس آمد. با وجود اينكه ساعتي قبل از شروع انتخابات نتايج آن روي خروجي خبر گزاريها قرار گرفت اما كاري به دموكراتيك بودن يا نبودن اين انتخاب نداريم و آنچه كه به وقوع پيوست را به تحليل خواهيم پرداخت. علي آبادي اولين رئيس سازمان نيست كه براي اضافه كردن كميته ملي المپيك به حوزه مديريتي خود علاقه نشان مي دهد. غفوري فرد، هاشمي طبا و ديگر رؤساي سازمان تربيت بدني هم به همين راه رفتند و اين يك عادت ديرينه است.
ريشه اين پديده كجاست. مگر نه اينكه كميته ملي المپيك يك نهاد مستقل است منفك از بدنه دولتها و بايد تمركز ويژه اي روي مقوله برنامه ريزي و هدايت فدراسيونها به مقصد المپيك داشته باشد و توصيه مي شود كه مقامهاي مسؤول در آن پست دولتي نداشته باشند. پس چرا نفر اول سازمان ورزش با تعريفي متفاوت و كوهي از مشكلات و گرفتاريهاي بي پايان وارد گود مي شود؟ شايد آنها به صورت كلان نمي توانند به ديگري در انجام اين كار اعتماد كنند و هميشه خود پاپيش گذاشته اند. شايد بتوان جواب به اين سؤال را در نوع نگاه ايشان يافت و انحصار طلبي براي در اختيار داشتن تمام زير مجموعه ورزش. آنها كميته ملي المپيك را به چشم يك جزيره خودمختار در ورزش مي بينند كه چون رؤساي آن معمولاً به جامانده از دولتهاي گذشته هستند ناهمخوانيهاي سياسي و جناحي هم در آن وجود دارد. سازمان تربيت بدني نمي تواند فرزندي را در آغوش نگه دارد كه متعلق به ديگري است. خرجش را بدهد در حالي كه هر كار اشتباه او به نام پدر خانواده نوشته مي شود. او خوب مي داند كه شكستها و پيروزيها در المپيكهاست كه معيار سنجش عملكرد ورزش قرار مي گيرد و به همين سبب بهايي كه سازمان در مواجهه با اين نتايج مي پردازد به مراتب بيشتر از اهالي كميته ملي المپيك است كه در واقع متولي اصلي ورزش قهرماني هستند.
بنابراين سازمان ترجيح مي دهد در چنين شرايطي كميته ملي المپيك را هم در اختيار بگيرد تا با همسويي و اتفاق نظر بيشتري سياستهاي كلي ورزش را به پيش ببرد. اين گونه بود كه علي آبادي كه ثابت كرده براي پستهاي كليدي كمتر به اطرافيان اطمينان مي كند- مثل حضور در انتخابات فدراسيون فوتبال- رأساً پاپيش گذاشت و به شكلي قابل پيش بيني در انتخابات حريف خود را شكست داد.
رئيس آمده است و عده اي اين حضور را به فال نيك مي گيرند زيرا حركت چرخ ماشين ورزش را تسهيل خواهد بخشيد. اما اين وسط دو نكته وجود دارد.
1- همسو سازي كميته ملي المپيك و سازمان تربيت بدني چقدر سود دارد و چقدر ضرر؟ اگر قبول كنيم كه اختلاف نظر دو مدير و تقابل برنامه ها قسمتي از انرژي را خواهد گرفت و اين اصطكاك نقش چوب لاي چرخ را ايفا كند و به عاملي بازدارنده تبديل شود در آن صورت بايد اين همگرايي را به فال نيك گرفت اما اين پديده را از منظر ديگر هم مي توان نگريست. تقابل انديشه ها و نظرها هميشه با حدر رفتن انرژي همراه نيست بلكه محيطي پويا را مي سازد كه در آن نظرهاي يكديگر را به چالش مي كشند تا از دل اين گفت و شنودها بهترين نسخه براي ورزش نوشته شود. در دفاع از اين تئوري تقسيم وظايف را هم مي توان قرار داد. يعني علي آبادي از امروز موظف است كه جاي قراخانلو هم فكر كند، برنامه ريزي كند و تصميم بگيرد و اين در حالي است كه پديده المپيك به انديشه و برنامه ريزي دقيق و جزء به جزء با افق ديد 4 سال نيازمند است و از نبود تمام آنها رنج برده است.
2- فائقي، معاون وقت سازمان تربيت بدني در گفتگو با يكي از روزنامه ها به شيطنت در انتخابات كميته ملي المپيك براي حضور هاشمي طبا اعتراف مي كند. حضوري كه او قويا مخالف آن بوده است و پيش بيني مي كرد همين بلا سر هاشمي طبا در دولتهاي بعد بيايد. اتفاقي كه البته افتاد. حركت در اين سيكل تا امروز ادامه داشته است و هر بار رئيس كميته ملي المپيك توسط رئيس سازمان تربيت بدني كنار زده شده است، كسي نمي داند كه در آينده اين اتفاق براي علي آبادي هم تكرار خواهد شد يا نه. آن هم در حالي كه فقط يك سال تا پايان عمر دولت باقيمانده است. آيا وقت آن نرسيده بود كه اين زنجير يك جايي پاره شود تا از تكرار اين رويه جلوگيري شده باشد. |