|
* خديجه زمانيان
خواندن «چيزي در همين حدود» را، كتابفروشي كه مشتري دايمش هستم به من پيشنهاد داد. يك مجموعه داستان كوچك با جلد

صورتي كه طرح يك گوشي تلفن، روي جلدش جا خوش كرده است.پشت جلد كتاب، قسمتي از يك داستان مجموعه را نوشته بود. از داستان و قلم نويسنده خوشم آمد. كتاب را گرفتم و حالا كه خواندمش بايد بگويم از خريدن و خواندنش پشيمان نيستم!
اينكه بگوييم مجموعه «چيزي در همين حدود» مجموع 5 داستان كوتاه است و عنوان كتاب در ميان عناوين داستانهاي مجموعه ديده نمي شود، اهميتي ندارد، اما شايد بيان نكات ديگري از كتاب شما را به خواندنش ترغيب كند.
ماجراي بعضي از داستانهاي «چيزي در همين حدود» در ايران رخ مي دهد و بعضي در خارج از ايران. به اين صورت اثر تلفيقي است از داستانهايي كه نويسنده، فضاي داخل و خارج ايران را در بستر آنها كنار هم قرار داده است. به جز داستان «دريچه» كه سوژه نويي دارد و زيبا هم نوشته شده، سوژه بقيه داستانها تكراري است، اما قلم «ئاكره يي» خواندن چندباره سوژه ها را جذاب كرده است.
***

مخاطب وقتي داستان «دريچه» را مي خواند از ميانه داستان به دنبال رخ دادن اتفاقي است تا مسير داستان را عوض كند، اما هر چه پيش مي روي، مي بيني، نويسنده با طمأنينه بيشتر داستان را ادامه مي دهد و دست آخر هم هيچ اتفاقي نمي افتد! بلكه داستان فقط برشي است از زندگي زن و شوهري كه جدا از يكديگر زندگي مي كنند و فرزندشان بهانه ديدن هر از گاه آنهاست.
با اين حال، «دريچه» زيباترين داستان مجموعه است و چون به عنوان اولين داستان هم انتخاب شده (كه به نظر، انتخاب هوشمندانه اي هم هست) مخاطب را ترغيب مي كند بقيه داستانهاي مجموعه را هم بخواند. نمونه نثر «ئاكره يي» را در اين داستان بخوانيد:
مرد سعي كرد بخندد «نمي توني در و بازكني؟»
دختر گفت: «بابا آخه من مثل تو و مامان قوير نيستم...»
مرد گفت: «عزيزم، قوير نه!... قوي!» و خنديد.
دختر گفت: «خب.»
مرد چيزي نگفت.
دختر گفت:«بابا برم صندلي بيارم كه از اون سوراخه كه جاي چشمه نيگات كنم؟ اين جوري آخه سرم خسته مي شه.»
دريچه بسته شد. صداي گذاشتن صندلي از پشت در شنيده شد. مرد همچنان ايستاده بود.
دختر گفت: «بابا، پشتت چي قايم كردي؟»
مرد جعبه را گرفت سوي دريچه.
دختر گفت: «بابا، من از بالا نيگا مي كنم، تو چرا به پايين نشون مي دي؟ مگه من پايينم؟»
جعبه را بالا گرفت: «نمي توني در و باز كني؟ سخت كه نيست.»
دختر گفت: «بابا، در خونه ما مثل خونه تو يواش نيست... عروسكه؟ ... در مي آري ببينمش؟»
مرد همان طور كه جعبه را باز مي كرد، پرسيد: «حالا مامان چرا در و قفل كرده؟»
دختر گفت: «نمي دونم. آخه رفته چيز بخره. بابا چقدر قشنگه... وايسا!»
جعبه خالي را به ديوار تكيه داد. دريچه باز شد. چهار انگشت دختر بيرون آمد: «بابا، ببينم موهاش نرمه؟»
مرد موهاي طلايي عروسك را ريخت روي انگشتهاي دختر كه خنديد: «بابا چه قدر نازه... مگه نه؟»
مرد نشست و انگشتهاي دختر را گرفت، «آره، خيلي نازه... ببين نمي توني در و باز كني؟»
دختر گفت: «الان... وايسا!»
انگشتها رفتند و دريچه بسته شد.
***
اگر قرار به انتخاب بهترين داستانهاي مجموعه باشد، بعد از داستان «دريچه»، داستان «آيينه شكسته»، نخست به لحاظ نوع روايت و زاويه ديدي كه انتخاب شده و بعد به لحاظ لطافت محتوا، دومين داستان زيباي مجموعه خواهد بود. «آيينه شكسته» يك داستان عاشقانه است. داستان يك عاشق و يك فارغ! هميشه در اين نوع داستانها، شرح ماجراي دلدادگي از زبان عاشق دلسوخته نقل مي شود، اما «ئاكره يي» در اين داستان، اين سنت را شكسته و ماجرا اين بار از زبان طرف مقابل، نقل مي شود. كسي كه عاشق نيست، اما دلدادگي عاشق را مي بيند. نقل داستان با استفاده ازاين راوي باعث شده ناگفته هايي از ماجراي كهنه دلدادگي فاش شود و همين مسأله لطف ديگري به داستان داده و باعث جذابيت آن شده است.
«گوشي را مي گذارم. دوباره گوشي را برمي دارم. بوق تلفن توي گوشم انگار مي دود. هميشه همين جوري هاست. زنگ كه نمي زند دلتنگ مي شوم و زنگ كه مي زند نمي دانم چه بگويم؟... و من نمي توانم زنگ بزنم. هيچ وقت. مرزي ميان ما هست كه هيچ وقت شكسته نمي شود. نه من پا پيش مي گذارم، نه او...»
***
اگر مسأله سوژه هاي تكراري داستانها را ناديده بگيريم، بايد «چيزي در همين حدود» ئاكره يي را يكي از نمونه هاي موفق داستان كوتاه و ادبيات مهاجرت بدانيم و مهمترين دليل براي اين ادعا هم، قلم بسيار ساده و روان نويسنده است كه تا توانسته به مخاطب نزديك و با او همراه شده است. نمونه نوشته هاي «ئاكره يي» و ساير داستان نويسان نشان مي دهد ادبيات داستاني و بخصوص داستان ايراني، از پيچيده نويسي كه روزگاري گريبان داستان نويسي اين مرز و بوم را گرفته بود، دور شده و به مرزهاي ساده نويسي نزديك شده است.
«به روژ ئاكره يي» پيش از اين، مجموعه داستان ديگري نوشته بود به نام «ما اين جا هستيم» كه مجموع 12 داستان كوتاه مرتبط به هم بود كه نام هر داستان، ساعت و دقيقه اي از روز را نشان مي دهد و حالا او با دومين مجموعه اش دوباره نامش را سر زبانها انداخته است.
«ئاكره يي» غير از اين دو مجموعه، پنج مجموعه شعر به زبان كردي دارد. نقد مي نويسد و ترجمه مي كند. او متولد 1963 ميلادي در كردستان عراق است. و پانزده سال در ايران زندگي كرده و چهارده سالي مي شود كه در سوئد اقامت دارد و حالا در آنجا داستان مي نويسد، آن هم به زبان فارسي. |