|
* فرحروز صداقت
* نام شهيد حسين فهميده پرآوازه شد، پسر 13 ساله اي كه نارنجك به كمرش بست و زير تانكهاي دشمن رفت تا جلو پيشروي دشمن به خاك ميهن را سد كند.

و او توانست با شهادت خود، دشمن را وادار به عقب نشيني كند.
حسين ازميان خيل عظيم همسالان خودش كه در جبهه بودند، به دشمن فهماند كه 13 ساله ها مي توانند قدرتي غيرقابل تصور و شايد ماورايي داشته باشند!
* بهنام محمدي هم يك نوجوان 13 ساله خرمشهري بود. او در كنار شهيد جهان آرا و همپاي او در مقاومت خرمشهر استقامت كرد. بهنام در كوچه پسكوچه هاي شهرش «خرمشهر» آن قدر جنگيد تا به شهادت رسيد.
* در دوران 8 سال دفاع مقدس آن قدر نوجوانهاي 13-14 ساله به جبهه ها سرازير شدند كه فرماند هان ماندند با آنها چه كنند! براي باز گرداندن آنها هر تدبيري انديشيدند ، اما حريف نشدند ... و سرانجام باور كردند كه جبهه اسلام با حضور گرم و عاشقانه آنها پيروز خواهد شد.
* قبل از جنگ، در 13 آبان 1357، با حضور 13 ساله ها در دانشگاه تهران و شهادت آنها به دست رژيم منحوس پهلوي، حركت جديدي آغاز شد و مادران و پدران پشت سر نوجوانانشان به مقابله با ظلم برخاستند و باور كردند 13 ساله هايشان خيلي بزرگند، خيلي بزرگ!

* شهيد فهميده، شهيد غياثوند، شهيد اعتمادي، شهيد عطاران، و هزاران شهيد و اسير 13 ساله، از همان روز كه امام خميني(ره) فرمودند: «بايد از ميهن خود دفاع كنيد» ايستادند و بزرگ شدند. هيچ كس باور نمي كرد 13 ساله ها هم بتوانند جنگ كنند، شجاع باشند و نترسند. اما آنها با حضورشان تصاويري به يادماندني را بر صفحه تاريخ كشورمان قلم زدند.
* فهميده دوازده ساله به عشق امام(ره) خود را به كردستان مي رساند، ولي به دليل كمي سن، مسؤولان او را برمي گردانند و در صدد برمي آيند در حضور مادرش تعهد بگيرند كه ديگر از شهرستان كرج خارج نشود! ولي او رضايتنامه نمي دهد و به آنها مي گويد كه خودتان را زحمت ندهيد، اگر امام(ره) بگويد، به هر كجا باشد، آماده رفتن هستم. من بايد به مملكتم خدمت كنم. اين نوجوان 12 ساله مي گويد من تعهدنامه نمي نويسم و اگر بنويسم، حرفي دروغ زده ام!
حتي با تهديد هم حاضر نمي شود تعهد بدهد و سر انجام تنها از مادرش امضاء مي گيرند.
* در همان روزهاي نخست جنگ تحميلي «محمد حسين» تصميم مي گيرد به جبهه برود و با متجاوزان بعثي بجنگد. يك روز به بهانه خريد نان از منزل خارج مي شود، مبلغ 50 تومان به دوستش مي دهد و از او مي خواهد نان بخرد و به منزل آنها ببرد. او از دوستش مي خواهد سه روز بعد پيغام او را به خانواده اش بدهد و دوست او يكي، دو روز بعد خبر را مي دهد: «من رفتم جبهه، نگران نباشيد!»
در تهران پاسداران سعي مي كنند او را از رفتن به جبهه منصرف كنند، اما همچنان در عزم خود راسخ است و سرانجام هم خودش را به شهرهاي جنوب كشور مي رساند.
آن جا هر چه تلاش مي كند همراه گروه يا دسته اي كه عازم خطوط مقدم جبهه هستند برود، موفق نمي شود، تا اينكه با گروهي از دانشجويان دانشكده افسري برخورد مي كند و از فرمانده آنان مي خواهد وي را ببرند.
فرمانده امتناع مي كند، اما شهيد فهميده متقاعدش مي كند او را با خودشان به خرمشهر ببرند و يك هفته مهلت دهند، اگر استعداد و قابليت خود را در كارها نشان داد، اجازه دهند بماند!
* حسين براي اثبات لياقت خود كارهاي بسيار زيادي انجام داد، از جمله يك بار به تنهايي به ميان عراقي ها مي رود و لباس و اسلحه اي از عراقي ها به غنيمت مي گيرد و در هيأت يك عراقي به نيروهاي خودي نزديك مي شود، به طوري كه رزمندگان مي بينند يك عراقي كوچك به طرف آنها مي آيد! وقتي نزديك مي شود، مي بينند حسين است! سرانجام به او اجازه ماندن مي دهند.
* هشتم آبان ماه سال 1359 در خرمشهر آنچه به گوش مي رسد، صداي تير و توپ و موسيقي گوشخراش حركت تانكهاست. خانه ها ويران شده و شهر تقريباً به اشغال مزدوران بعثي درآمده است. سپاه زرهي دشمن فاتحانه و با غرور تمام، خانه به خانه، خيابان به خيابان و محله به محله، شهر را طي مي كنند. حلقه محاصره تنگ تر و تنگ تر مي شود. حسين در كنار همسنگرش محمدرضا شمس مي جنگند. محمدرضا زخمي مي شود و حسين با سختي زياد، او را به پشت خط مي رساند و به سنگر خود باز مي گردد و مي بيند كه تانكهاي عراقي به طرف رزمندگان هجوم آورده و در صدد محاصره هستند. يك لحظه ذهنش جرقه اي مي زند.
تنها سلاح او چند عدد نارنجك است.
بايد رزمندگان و شهر را نجات دهد! بي ترديد نارنجك ها را به كمرش مي بندد و در دستش مي گيرد و كمين كرده و به طرف تانكها حركت مي كند. تيري به پاي او مي خورد، اما زخم گلوله هم نمي تواند مانع حركتش شود. بدون هيچ ترديدي پيش مي رود و از لابه لاي امواج تير كه از هر سو به طرف او مي آيد، خود را به تانك پيشرو مي رساند.
تانك منفجر و محمد حسين تكه تكه مي شود. تانكهاي عراقي باترس عقب نشيني مي كنند. و حلقه محاصره شكسته مي شود. نيروهاي كمكي از راه مي رسند و رزمندگان نجات پيدا مي كنند و آن قسمت از شهر از وجود متجاوزان بعثي پاك سازي مي شود.
* همان روز خبر در شبكه هاي خبري جهان مثل بمب منفجر مي شود. صداي جمهوري اسلامي ايران برنامه هاي خود را قطع و خبر شهادت نوجوان 13 ساله را پخش مي كند. مادر حسين ساعت 9 شب وقتي خبر را از راديو مي شنود، مي گويد: «اين حسين پسر من بوده، به خدا حسين بوده!»
خبر به امام امت هم مي رسد و ايشان در پيامي جملات معروف خود را پيرامون شهادت اين نوجوان مي فرمايند: «رهبر ما آن طفل سيزده ساله اي است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم كرد و خود نيز شربت شهادت نوشيد».
* با اين پيام، حسين و فداكاري و شجاعت همه 13 ساله هاي نوجوان جاودانه مي شود و با پيروزي جنگ، همه به اين باور مي رسند كه فهميده هاي 13 ساله، هم خوب مي فهمند و هم خوب عمل مي كنند.
* تا بعد از جنگ، 13 ساله ها غوغا مي كنند. در المپياد رياضي فيزيك، شيمي و ... ! صحنه هاي علمي جهان را آوازه 13 ساله هاي ايران پرمي كند.
در ميدان اختراعات و اكتشافات هم مي درخشند. ابداعات 13 ساله هاي ايراني به قدري بديع است كه دشمنان براي گرفتن و به عبارتي براي دزديدن آنها، مسابقه مي دهند و براي گرفتن آنها از هزار دوز و كلك و تبليغات و شانتاژهاي رسانه اي استفاده مي كنند، غافل از اين كه 13 ساله ها خود را باور دارند و سخت براي دفاع از كشورشان ايستاده اند!
* روايتگر دفاع مقدس، حميد داوود آبادي، كه خود نيز از 15 سالگي در جبهه ها بوده است، درباره حضور افراد كم سن و سال در جبهه مي گويد: در ايران همه افراد از هر سني به جبهه مي رفتند.
اوايل زير 16 سال را به جبهه راه نمي دادند، اما نتوانستند جلو حضور بچه هاي كم سن و سال را بگيرند، چون با هزار تدبير و نقشه وارد جبهه مي شدند.
اين نويسنده دفاع مقدس مي گويد: نوجوان 13 ساله اگر از سر جوزدگي به جبهه مي آمد، با يك صداي گلوله يا خمپاره پشيمان مي شد و به خانه بر مي گشت! هيچ كس نه آنها را تهديد كرده بود و نه از سر خوردگي به سوي جبهه روانه مي شدند. اين نوجوانان بمبارانهاي شيميايي و خوشه اي را به جان مي خريدند و زخمي مي شدند و دوباره به جبهه بر مي گشتند.
*مربي تيم ملي نوجوانان هم پس از پيروزي و بازگشت به ايران از خانواده هاي بازيكنان تشكر مي كند كه چنين جوانان باغيرتي را پرورش داده اند.
جواناني كه مانند حسين فهميده، نه به اندازه و ارزش حركت آن شهيد بزرگوار، براي موفقيت تيم ملي و سرافرازي پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي ايران در ميدان سخت، از جان مايه گذاشتند و با غيرت مثال زدني خود، زمينه خوشحالي مردم ايران را فراهم كردند. |