صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 12آبان ماه 1387


دوستاني بهتر از آب روان !

 

* عاطفه رنگ آميز طوسي

همه ما وقتي هفت، هشت ساله ايم با آنكه از محبت خانواده و نزديكانمان برخوردار هستيم ناخود آگاه احساس مي كنيم با يك بچه





هم سن و سال خودمان راحت تر ارتباط برقرار مي كنيم تا بزرگترها و اطرافيانمان. با كسي كه مثل خودمان تازه رنگها را از هم مي شناسد و توپ و عروسك و كيك تولد و ماشين مسابقه را مثل گنجينه هايي گرانبها دوست دارد. كسي كه با هم كارتون تماشا مي كنيم و با هم، همه اتفاقهايي كه بعدها در بزرگسالي مي فهميم، تخيلي يا همان الكي! را واقعاً باور مي كنيم و برايمان جالب و زيباست. كسي كه در مدرسه با هم ساندويچ مي خوريم و دنبال هم مي دويم و با هم مشق مي نويسيم و به خانه بر مي گرديم در حالي كه تمام راه را لي لي كنان و يا دوان دوان و با شيطنت آمده ايم. آن كس دوست كودكي ماست.
دوستي كه به سرعت جايش را با دوستهاي رمانتيك و حساس و يا پر شور و هيجان دوران نوجواني مان عوض مي كند. دوستي كه كم كم دوست روزهاي تازه جواني مان مي شود و يا خاطره اي مي شود، آن هم در عكسهاي يادگاري پشت ميز و نيمكتهاي مدرسه و يا اردوهاي دسته جمعي! شايد بي تكلف ترين و كم توقع ترين دوستان ما همان همبازيان دوران كودكي مان هستند؛ آنها كه قهر و آشتي شان سر يك بادكنك يا بيسكويت و... است و آشتي شان با يك شكلات كاكائويي دو نيم شده به شيريني تمام اتفاق مي افتد. و عاطفي ترين رابطه ها را با دوستان دوران نوجواني مان داريم.
دوستاني كه اگر بمانند ما را بهتر از هر كسي خواهند شناخت و اگر بروند و از دستشان بدهيم به سختي مي توانيم فراموششان كنيم. اما دوستيهاي دوران جواني از ساختار متفاوتي برخوردارند. اين دوستيها اغلب در دانشگاه، محل كار، خدمت سربازي و... به صورت اتفاقي و غير قابل پيش بيني اتفاق مي افتد و از دوام و ماندگاري بيشتري نسبت به دوره هاي قبل زندگي مان برخوردارند.

راستي شما چند دوست صميمي داريد؟
* آيا اولين روز آشنايي تان را كه به ياد مي آوريد از دوستي تان خوشحال مي شويد يا پشيمان؟
* به خاطر داريد بهترين هديه اي كه از بهترين دوستتان گرفتيد چه بود؟
* دوستان شما چه نقشي در زندگي تان دارند؟
* آيا اوقات تنهايي تان را با هم پر مي كنيد؟
* آيا رفيق سختيها و همراه شاديهاي هم هستيد؟
* آيا دلگرمي و تكيه گاه دشوارترين دقايق زندگي هم هستيد؟

مرزهاي نامرئي دوستي
از فاطمه عليپور، دانشجوي زبان فارسي، مي پرسم دوستي بين دو نفر تا چه اندازه مي تواند گسترده شود و اينكه چه حد و حدودي براي يك دوستي متعادل قائل است؟
او مي گويد: بيشتر، گسترش يك دوستي آنقدر به آرامي و نامحسوس اتفاق مي افتد كه شايد متوجه آن نشويم. اما مي توانيم ضمن حفظ روابط حسي و عاطفي بين خود و دوستمان با برخوردي منطقي و آگاهانه حد و حدود مشخصي را براي دوستي مان در نظر بگيريم. مثلاً خود من با آنكه چيزي را از دوستان صميمي و نزديكم كه قابل اعتماد و دلسوزند پنهان نمي كنم اما بعضي وقتها مسائلي برايم پيش آمده اند كه كاملاً شخصي بوده و ترجيح داده ام با آنها مطرح شان نكنم ولي تا جايي كه امكانش بوده از راهنماييهاي آنها استفاده كرده ام.
يا در چنين روزهاي پرفشاري سعي كرده ام كنار دوستانم باشم تا آرامش بيشتري را كسب كنم.

تا كجا رفيقمي؟
با رضا رضوي 31 ساله، درباره دوام دوستيها حرف مي زنم و او معتقد است يك رابطه دوستي موفق به منزله ادامه داشتن هميشگي آن نيست. گاه بنا به دلايلي مجبور به پايان دادن به يك رابطه دوستانه هستيم ولي توان و مهارت لازم را براي بيان اين مطلب نداريم. به نظر او با توجه به اينكه ما سعي مي كنيم شخصيت خودمان را پرورش لازم و كافي بدهيم ولي گاهي دوستانمان متأثر از اجتماع، خانواده و يا مسائل غير ديني داراي شخصيتي متفاوت از روز آشنايي مان مي شوند بايد براي جلوگيري از رنگ پذيري خودمان از دوستانمان به آن رفاقت پايان دهيم.
او مي گويد: بسيارند رفاقتهايي كه از آغاز سالمي برخوردار بوده اند ولي به دليل ناتواني در قطع به موقع اين رابطه، حتي به هم بندي در سلولهاي زندان منتهي شده است.
او ادامه مي دهد: بنا به فرمايش ائمه بزرگوار شايسته است دوستي را بر گزينيم كه او مايه افتخار و زينت ما باشد نه مايه افتخار او!
رضا، بر قدرت قطع به موقع يك رابطه در مواقع لازم اعتقاد دارد و مي گويد: ما بايد توان «نه گفتن» به دوستاني را كه باعث انحراف ما از ايده آلهاي ديني، اخلاقي و اجتماعي مان هستند را داشته باشيم.

دوستي غير انتفاعي ام آرزوست!
الهام رجب زاده 22 ساله و دانشجوي رايانه است. او به دوستيهاي امروزي زياد خوشبين نيست، مي گويد: بعضي دوستيها آن طور كه بايد عميق و حقيقي نيستند يعني پيدا كردن يك دوست خوب در جامعه امروز كه هر كسي به منافع شخصي خودش در ارتباطاتي كه دارد بيشتر فكر مي كند تا حفظ ارزشهاي دوستي و دوست داشتن، به هم متعهد بودن كار دشواري است. اگر رفيق آدم در لحظات حساس يك كار و يا برنامه مشترك تنها در جستجو منافع شخصي خودش باشد و دوستي اش بر پايه تفكراتي اين چنين باشد واقعاً احساس تنهايي مي كني حتي بيشتر از زماني كه دوستي نداري!

اين چند نكته را به خاطر بسپاريد
1- اگر از دوستي رنجيده خاطر هستيد، تنها چيزي كه مي تواند كدورت پيش آمده را از بين ببرد گفتگو و ملاقاتي صميمي است.
2- هنگام صحبت با دوست خود صداقت داشته باشيد و اجازه بدهيد او هم نظرات و عقايدش را بيان كند.
3- امام صادق(ع) مي فرمايند دوست حقيقي كسي است كه نهان و آشكارش براي تو يكسان باشد، زينت تو را زينت خود و عيب تو را عيب خودش بداند، اگر به رياست و ثروت برسد رفتارش عوض نشود، اگر تمكن پيدا كند از آن چه دارد نسبت به تو دريغ نورزد و تو را در گرفتاريها رها نكند.

  


اتقاق بزرگ ميلاد

 

اين روزها، شبيه فصل من شده است و من دوست دارم درباره اش بنويسم. فصل من، فصل سردي است. فصلي كه آسمان هميشه





دلش گرفته است و زمين سخاوت خود را از ياد برده. بوي غربت و تنهايي آدمها در كوچه ها پيچيده است. فصلي كه به قول شاعر، سرها در گريبان است...
اين روزهاي پاييز كه هنوز اين همه تب و تابشان براي رسيدن و شبيه شدن به زمستان را نفهميده ام، عجيب دلشان گرفته است. من هر چند متولد زمستانم، اما اين غربت را خوب مي شناسم. غربتي كه اين روزها در دل عابر خيس و خسته زير باران در يك خيابان سرد مي ريزد، غربتي كه شبها دل پدر را از فرو ريختن سقف مي لرزاند، غربتي كه مثل آب سرد توي كفش پاره دخترك دبستاني مي رود و نوك انگشتان در پلاستيك پيچيده اش مور مور مي كند، غربتي كه سالها پيش دل كوچه پس كوچه هاي توس را به درد آورده بود...
اما حتي در اين روزهاي سرد و غريب هم مي توان جشن گرفت. مي توان در يكي از اين روزهاي سرد پاييزي زمستان زده وضو گرفت و رفت... بزرگ غريبي كه سالها ميهمان اين آب و خاك شده است، اين روزها خود ميهماني دارد. اين روزها در شهر ما مشهد، چراغاني است و جشن و سرور برپاست.
صحبت از كرامت آن بزرگ است و غربت دلهاي ما. ميلاد پيشواي هشتم اتفاق بزرگي براي ماست.
اين روزها انگار آقا به اندازه غربت تمام آدمها و سالها عيدي مي دهد...
*الهه نيك نژاد

  


خستگي مرا از پاي نينداخت، چون عاشق كارم بودم

 

*حسن احمدي فرد

عبدالغفور محمدزاده رتبه برتر نوازندگي در جشنواره موسيقي فجر را در كارنامه هنري خود دارد و اين البته همه كارنامه او نيست. كارنامه او را شماري از همين رتبه ها پر كرده است و تلاش فراوان او براي بسط و گسترش موسيقي مقامي.
محمدزاده همچنان از نوازندگان جوان محسوب مي شود و شاگردان فراواني را تربيت كرده است كه پاره اي از آنان رتبه هايي از آن دست كه خود او كسب كرده، به دست آورده اند. آنچه مرا واداشت تا او را به حرف بكشم، نه هنرش در نوازندگي، بلكه تلاش فراوانش براي ثبت و ضبط آوازهاي سرزمين مادري اش است. محمدزاده اين روزها مراحل نهايي چاپ كتابي را مي گذراند كه به گفته هوشنگ جاويد در مقدمه همان كتاب يك اثر تحقيقي بي نظير است. عبدالغفور محمدزاده فرهنگنامه موسيقي شرق خراسان را طي سالهاي شاگردي اش در نزد استادان به نام موسيقي مقامي، ذره ذره گرد آورده است. اين كتاب همين روزها در معرض نگاه همه هنرمندان و پژوهشگران قرار خواهد گرفت. همين فرهنگنامه انگيزه اي شد براي گفتگو با او.
* آقاي محمدزاده! ايده گردآوري مجموعه اي از اطلاعات درباره موسيقي شرق خراسان چگونه شكل گرفت؟
** سال 1376 براي اولين بار در جشنواره موسيقي در تهران شركت كردم. نوازنده جواني بودم كه كارش به جشنواره راه پيدا كرده بود. در آنجا فرصتي يافتم تا با هنرمندان مختلفي از ساير نقاط ايران نيز آشنا شوم. فضايي جالب و فراموش نشدني بود، با خاطراتي ماندگار و تجربياتي ارزشمند. در آنجا هر روز كه بولتن داخلي جشنواره منتشر مي شد، آن را تهيه مي كردم. اگر روزي هم موفق به تهيه آن نمي شدم، به تحريريه مي رفتم و از آنها نسخه آن روز را مي گرفتم. آنجا بود كه جاي خالي موسيقي تربت جام در منابع و مآخذ نوشتاري را احساس كردم. جدا از مقالات ريز و درشت كه در مجلات و روزنامه ها چاپ مي شد، هيچ منبع و مخزن اطلاعاتي دقيقي در اين خصوص وجود نداشت. همان جا بود كه به جمع آوري و تحقيق درباره مقامهاي موسيقي خراسان تصميم گرفتم.جرقه همان جا خورد و كار من آغاز شد. به مدت ده سال از محضر استاداني كه سينه به سينه اين هنر را حفظ كرده بودند، استفاده كردم. تمامي سبكهاي آوازي، غزليات، نواها و آواها، همه و همه را در آرشيوي كه براي خودم تهيه كرده بودم، نگهداري كردم و مي كنم. بعد از آن، همه اطلاعاتي را كه به دست آورده بودم، با عنوان مجموعه «فرهنگنامه موسيقي شرق خراسان» شامل معرفي جامع مقامهاي سازي و آوازي و سبكهاي مختلف خوانندگي در آيين هاي مختلف را تأليف كردم.
اين مجموعه پس از اتمام به رؤيت و نظر استاد هوشنگ جاويد رسيد و ايشان با اشاره به برخي مسايل و راهنمايي در بعضي از موارد، پيشنهاد دادند كه نام «فرهنگنامه موسيقي تربت جام» زيبنده اين اثر ارزشمند است.نكته اي كه در تمامي اين اثر جزو اهداف من بوده، اين است كه نشان بدهم كه عبارت صحيح براي معرفي موسيقي اين گوشه از ايران، «موسيقي شرق خراسان» است، نه جنوب خراسان. شهرهاي تربت جام، تايباد، خواف، كاشمر، تربت حيدريه و...- كه در يك حوزه موسيقايي قرار مي گيرند- همه در شرق خراسان هستند. مركز اين موسيقي هم فعلاً تربت جام است و اين شهر هم در شرق خراسان واقع است. پس اصطلاح «موسيقي جنوب خراسان» كه بعضاً گوشه و كنار استفاده مي شود، عبارت دقيقي نيست.
* در يك نگاه كلي، موسيقي شرق خراسان را چگونه موسيقي اي مي دانيد؟
** در شرق خراسان موسيقي همواره در كنار آيينهاي مختلف زندگي حضور داشته و دارد. موسيقي در اين گوشه شرقي از خاك پهناور ايران، از تولد آغاز مي شود و با مرگ پايان مي يابد. آيين تولد با موسيقي خاص خود همراه است. «چپوخواني» از موسيقي تولد است، «سوري سوري» موسيقي سور در ايام ختنه سوران طفل است، «حنابندان» از انواع موسيقي جشن و سرور است كه خاص مراسم عمومي است. «عزيز با عزت» يا «مرگ آخر مرگ » از موسيقي سوگ و عزاست.
مضاميني الهي را هم نبايد از ياد برد. «منقبت خواني» ، «فضيلت خواني» و... از انواع موسيقي مذهبي اند كه در موسيقي شرق خراسان به روشني مي توان رد پاي آن را ديد.
در حوزه موسيقي عرفاني نيز مقامهاي خانقاهي را داريم كه در حلقه هاي ذكر اجرا مي شده و با آداب ويژه اي همراه بوده است. موسيقي سفر هم داريم كه همين شعرهاي سوزناكي كه در ادبيات روستايي وجود دارد، در آن مجموعه قرار مي گيرد.
موسيقي كار و تلاش را هم نبايد از نظر دور داشت. فريادهايي كه هنگام كار - كه عمدتاً كار كشاورزي و توليد محصول است- خوانده مي شود. در شرق خراسان حتي براي آموزش مفاهيم به كودكان هم موسيقي خاصي داريم و اين در نوع خود بي نظير است. «الفنامه خواني» نمونه اي از اين موسيقي است.
حماسه نيز در موسيقي شرق خراسان حضوري پررنگ دارد. جنگنامه خواني، مثنوي خواني و... از اين دسته اند.گونه مهمي از موسيقي هم داريم كه به هر حال سالهاست مغفول مانده و آن موسيقي «پادايرگي» است كه در قديم عمدتاً توسط زنان در مراسم زنانه جشن و سرور خوانده مي شده است.
موسيقي زنانه بخش مهمي از موسيقي شرق خراسان را تشكيل مي دهد. به اين موسيقي زنانه مي شود لالايي هاي مادران را هم اضافه كرد.من در اين فرهنگنامه به سازها هم پرداخته ام. دوتار عمده ترين ساز اين گوشه از كشور است. البته سرنا و دهل هم هست كه اصالت دوتار را ندارند و بعدها توسط اقوام مهاجر به اين منطقه وارد شده است، اما دوتار از زمانهاي قديم در دست مردم اين سرزمين بوده است.
آيينهاي نمايشي همراه با موسيقي هم داريم كه چوب بازي يا رقص با چوب يكي از اصلي ترين آنهاست. اين آيينها ريشه در فرهنگ ناب ايراني دارد و هر يك بيانگر داستان و تاريخ سرزمين يا قومي خاص است.
* آقاي محمدزاده! از نگاه خود، مهمترين بخش اين فرهنگنامه كدام قسمت آن است؟
** به نظر خودم مهمترين بخش فرهنگنامه، بخش معرفي هنرمندان شرق خراسان از سه نسل قبل تاكنون است. اينها كساني بودند كه بي هيچ چشمداشتي فرهنگ منطقه را در قالب موسيقي حفظ كرده و به ما رساندند. در اين بخش كوشيده ام معرفي جامعي از هنرمندان نسل قبل كه همگي درگذشته اند، ارايه كنم.
* براي به سرانجام رساندن اين كار پژوهشي، چه مرارتهايي كشيديد؟
** براي اين تحقيق زحمت زيادي كشيدم، اما خستگي مرا از پاي نينداخت؛ چون عاشق كارم بودم و هستم. آنچه آزارم داد، همكاري نكردن برخي از هنرمندان و بخصوص يكي دو هنرمند پيشكسوت بود كه حتي حاضر به ارايه زندگينامه شان نبودند، چه برسد به اينكه بخواهند درباره كارشان توضيح بدهند.
از اينكه بگذريم همه عشق بود و زيبايي.

  


خبر مبر

 

بيكاري آمريكايي




حتماً تا حالا شما هم از بروز بحران مالي در آمريكا با خبر شديد؛ چون حتي بر اساس آخرين اخبار، خواجه حافظ شيرازي هم به همين مناسبت قرار شده غزلي بگويد. در اين مدت هم حتماً كلي تحليل و بررسي از نتايج اين بحران را شنيديد و خوانديد، ولي كارشناسان خبره روزنامه بتازگي به نتايج جديدي در آثار و عواقب اين بحران رسيده اند كه در نوع خودش نظير ندارد.آقاي كارشناس روزنامه پس از بررسي هاي فراوان كه بر روي فيلمهاي به جا مانده از حادثه 11 سپتامبر انجام داده، به اين نتيجه رسيده كه اين بحران نتايج خيلي جالب انگيزناكي دارد كه به چشم خود كارشناسان آمريكايي هم نيامده!بروز اين بحران باعث شده بسياري از نيروهاي آمريكايي بيكار بشوند و طبيعتاً حوصله شان هم سر برود. به دنبال اين مسأله ممكنه اين نيروها دست به كارهاي عجيب و غريبي بزنند كه به عقل جن هم نمي رسد. مثلاً هفته قبل چند نفر از نيروهاي نظامي كه با وجود اين بحران ديگر دليلي براي فكر كردن به آينده زندگي شان نداشتند، بعداز ظهر تصميم مي گيرند سوار دو سه تا هلي كوپتر بشوند و بروند دوري بزنند. بعد سر راه كه برمي گشتند به پايگاه، يهو هوس مي كنند بروند چند تا آدم هم بكشند! واسه همين مي روند سوريه و سه چهار نفر را مي كشند و شاد و شنگول بر مي گردند پايگاه! بعد از اينكه برگشتند هم يادشان مي آيد كه مقتولين احتمالاً تروريست بودن يا نيروهاي طالبان!

وبلاگ علفي!




اين روزها وقتي دو نفر به هم مي رسن و سر حرف به اينترنت مي رسه، ديگه هيچ كدوم نمي پرسه وبلاگ داري يا نه؟ بلكه سؤال متداول اينه كه چندتا بلاگ داري؟!
اين به اين معني است كه ديگه داشتن يه بلاگ نشانه بي كلاسي و پرستيژ پايينه. حالا اگه وبلاگي نداشته باشي كه ديگه كار خيلي خراب ميشه! فكرش رو بكنين وقتي يه علف براي خودش وبلاگ داره، شما بايد حتماً چهار پنج تايي وبلاگ، اونم تو سرويسهاي مختلف داشته باشين!يك گياه در ژاپن هست كه خودش يه وبلاگ داره و توش مطلب هم مي نويسه و اتفاقاً هر روز هم بلاگش رو به روز مي كنه! اين گياه با گلدونش توي يه فروشگاه ژاپني زندگي مي كنه و با حسگرهايي كه به برگهاش متصل شده براي وبلاگش مطلب مي نويسه! اين حسگرها امواج الكترونيكي رو از سطح گياه كه به نور و تماس انسان واكنش مي دهد، مي گيرن و اونها رو با اطلاعات هواشناسي و دما تركيب مي كنن، بعد با استفاده از الگوريتم رايانه اي به صحبتهاي وبلاگي ترجمه مي كنن!مثلاً در يادداشت شانزدهم اكتبر اين گياه در كافه ژاپني در كاماكورا در نزديك توكيو آمده: «امروز يك روز آفتابي بود و من حمام آفتاب زيادي گرفتم». اگه هنوز وبلاگ ندارين، همين امروز اقدام كنين كه بي بلاگها از علف هم كمترن!

پارسي را پاس بداريم




البته بر همگان واضح و معلوم است كه زبان فارسي را بايد پاس داشت، اما همگان متوجه نيستند كه فقط وقتي حرف از گران شدن نرخ پيامكهاي همراه اول مي شود، اين موضوع مهم است و در باقي موارد، نبايد مسائل به اين پيش پا افتادگي را زياد جدي گرفت. مي دانيد كه..

بود و نبود متر




وبه نظر مي رسد راه انداختن يك مترو در تمام شهرهاي كشور دارد به مشكل بر مي خورد. متروي مشهد كه عمرش كم كم دارد به عمر سفالينه هاي باستاني كاشان نزديك مي شود و بچه هاي مشهدي خيابانهاي شهرشان را بدون چاه ها و خاكهاي مترو به ياد نمي آورند. حالا هم كه مترو اصفهان مشكل دار شده و سر راه حفر تونل به سنگ انجمن ميراث فرهنگي مي خورد.كلاً مديران متروي اصفهان بي خيال نصف جهان بودن شهرشان شده اند و قسم خورده اند به هر قيمتي كه شده و شايد براي چشم و همچشمي هم كه شده، براي شهرشان مترو راه بيندازند. مثل اينكه كار متروي اصفهان دارد به جاهاي باريك مي رسد و گوش كسي هم بدهكار نيست. فعلاً كه فقط صداي رئيس انجمن حفاظت از ميراث طبيعي و فرهنگي آثار تاريخي ايران بلند است و كسي هم كه قرار نيست به اين انجمنهاي خصوصي محل بگذارد! آقاي ابراهيم آذري مي گويد: متروي اصفهان بر خلاف تمام هشدارها دارد از زير بناهاي تاريخي خيابان چهارباغ عباسي مي گذرد و مثل اينكه قرار هم نيست كسي كار خاصي بكند. مسؤولان ميراث فرهنگي اصفهان كه مي گويند، ما اصلاً نگفته ايم رد شدن مترو براي آثار تاريخي خطر ندارد، ولي به نظر مي ر سد كه نيت هم ندارند كسي را پيدا كنند كه اين خطر را جدي بگيرد. به هر حال مثل خيلي از كارهايي كه همين طوري انجام مي شود و به كسي هم بر نمي خورد، فقط مي توانيم دعا كنيم كه اتفاق خاصي نيفتد! شما هم دعا كنيد!

وقتي عادل زرد مي شود!




رئيس تربيت بدني سعادت شهر از دست عادل فردوسي پور عاصي شده و دادش به آسمان رفته. گويا عادل خان هفته پيش عكسي را در برنامه اش نشان داده و گفته كه زمين چمن سعادت آباد را گوسفندها ضبط و ربط مي كنند! بعد از اين ماجرا، داد آقاي حاجي پور درآمده كه چرا اين عادل با تكيه به يك عكس اين همه داد و هوار راه مي اندازد و تازه اداره ورزشگاه به عهده اداره تربيت بدني هر شهرستان است و ربطي به هيأت فوتبال ندارد كه فردوسي پور گير داده به آنها.
حالا از اين گوسفند بازي ها گذشته به نظر مي رسد، برنامه نود عادل خان چند وقتي هست كه بدجوري با مجله هاي زرد اشتباه گرفته مي شود. عادل خان اين روزها زده توي خط مجله هاي زرد و سؤالها و مصاحبه هاي آبكي. از افشين قطبي درباره مسافرتهايش مي پرسه و از اكبر ميثاقيان درباره پيراهن معروفش. معلوم نيست واقعاً جاي اين سؤالها توي برنامه اي مثل نوده يا روزنامه هايي كه براي فروش مجبورن عكس بازيكنان اروپايي رو چاپ كنند. از همه جالب تر اينكه تازگي عادل خان به عنوان كارشناس ورزش ايران توي مجله هاي خارجي هم مطلب مي نويسن و شدن تحليلگر مسائل ورزشي ايران. جناب عادل خان عزيز !ما كه زبان اون اجنبي ها رو نمي فهميم و نمي دونيم اونجا چي مي نويسي، ولي جون هركي دوست داري اونجا از اين حرفهايي كه تو برنامه ات مي زني، نگي كه همين نيم مثقال آبروي مونده ايران رو هم مي بري!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com