صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 12آبان ماه 1387


گفتگو با رضي هيرمندي / مترجم مجموعه كتابهاي «گام به گام با آقاي گام» ؛
جذابيت هيچانه هاي كودكانه ...

 

* عباسعلي سپاهي يونسي

رضي هيرمندي، متولد 1326  سيستان است و ليسانس زبان و ادبيات انگليسي از دانشگاه مشهد و فوق ليسانس زبان شناسي از





دانشگاه تهران. معلم رسمي آموزش و پرورش بوده و در كنار كار آموزش، سالها به كار ترجمه و تأليف اشتغال داشته است. از مهمترين عناوين جوايز او در عرصه ترجمه و تأليف، مي توان به موارد زير اشاره كرد:
برنده تنديس«ماه زرين» به عنوان مترجم برگزيده از جشنواره بزرگ ادبيات كودك و نوجوان/ برنده تنديس زرين در سه جشنواره متوالي در بزرگداشت معلمان مؤلف و مترجم/ برنده چهار لوح تقدير از شوراي كتاب كودك/ برنده دو ديپلم افتخار از كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان/ برنده لوح سپاس از مجله بچه ها گل آقا/ برنده لوح تقدير بيست و سومين دوره كتاب سال جمهوري اسلامي ايران/ برنده لوح سپاس براي ترجمه كتاب «گفته هاي طنز آميز» به عنوان كتاب سال حوزه هنري/ استاد زبان انگليسي و اصول ترجمه در دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد اسلامي و ...
تأليف و ترجمه بيش از 60 اثر، ترجمه ده جلد از مجموعه آثار «شل سيلور استاين» براي كودكان و نوجوانان، ترجمه 25 جلد برگزيده آثار «دكتر زئوس»، ترجمه 5 جلد از كتابهاي «مارتين وادل» تحت عنوان قصه هاي خرس بزرگ و خرس كوچولو از جمله آثار ترجمه شده توسط او در عرصه ادبيات بوده است. به بهانه ترجمه چند جلد از مجموعه كتابهاي «گام به گام با آقاي گام»، با اين مترجم توانا به گپ وگفتي دوستانه نشستيم.
***
* سؤالهايم را با نقل قولي از «ساندي اكسپرس» درباره اين مجموعه شروع مي كنم كه مي گويد«كتابي شگفت و هيچانه اي عجيب»!
** بله، من هم ابتدا با توضيحي درباره «هيچانه» شروع مي كنم كه ترجمه كلمه انگليسي nonsense verse است. اشعار هيچانه، نوعي شعر كودكانه است كه هم درادبيات فارسي وجود دارد و هم در ادبيات اروپايي. اين نوع شعرها، شعرهايي هستند كه معمولا معناي خاصي ندارند و كاركرد آنها، بيشتر بر پايه موسيقي و وزن آنهاست. البته، در همه هيچانه ها اين گونه نيست كه فقط موسيقي و وزن مد نظر باشد. در پاره اي از آنها، معنا هم كاركرد خود را دارد و اين نقل قولي كه گفتيد، به وجه خاصي از اين كتابها نظر دارد. اما ارزش مجموعه «گام به گام با آقاي گام» نوشته «اندي استنتون»، به خاطر زبان خاصي است كه وارد ادبيات كودكان كرده است.
استنتون در حقيقت با واژگان، عبارتها، جمله ها و مفاهيمي كه ظاهراً در حد و اندازه دريافت كودك نيست، قصه اش را پيش مي برد، اما در حقيقت اين واژه ها، درحد و اندازه كودك است و او به خوبي آنها را دريافت و با آنها ارتباط برقرار مي كند. او در اين مجموعه، بسياري از تكنيكهاي ادبيات بزرگسالانه را هم به كار مي برد. تكنيكهايي مثل جريان سيال ذهن، تعليق هاي مكرر، روايت در روايت و ... حضور ناگهاني داناي كل و حضور و غياب مكرر راوي در داستان و همچنين وارد كردن مخاطب به قصه كه در آثار كودك و نوجوان كم تر شاهد آنيم، مگر درموارد معدودي مثل «داستان بي پايان» «ميشل انده» كه خود خواننده هم وارد داستان مي شود يا ذهن خواني شخصيتها، كه باعث مي شود هر كدام درمقطعي از داستان به راوي تبديل شوند و همه اين اتفاقها در ساخت و بافت كودكانه اثر اتفاق مي افتد كه نشان از توانايي استنتون دارد. فكر كنم اين نقل قولي كه شما گفتيد و نكته مهمي از كار را دريافت كرده ايد، با هيچانه بودن اين اثر بي ارتباط نيست.
* «گاردين» هم به زبان خاص اين اثر اشاره مي كند و از واژگاني مي گويد كه استنتون وارد ادبيات كودك مي كند. برخوردتان با اين گونه كلمات چگونه بوده است؟ چون در اين مجموعه، كلمات و اصطلاحاتي به كار مي روند كه كمتر آنها را در آثار كودك مي بينيم. مثلا «پر سيخ و سوخال» و «مرغ دريايي خفن» و يا «فضولباشي سر خر» و ...
** خب كاري كه استنتون انجام داده، دو وجه دارد. يكي همين موردي است كه شما به آن اشاره داشتيد و مسأله ديگر اين است كه اساسا برخورد استنتون با مخاطب، برخوردي غير رسمي است. اين «غير رسمي بودن»، فقط در زبان ديده نمي شود، بلكه در نوع مفاهيمي كه نويسنده ارائه مي كند و درنوع قصه پردازي و در نوع خودماني شدن او با خواننده است و اين مسأله، ما را به ياد آثار نويسنده اي چون «شل سيلور استاين» مي اندازد. مثلا استنتون در جايي مي گويد: «بيا» و اين همان چيزي است كه «سيلوراستاين» در اثر ارزشمند خود «لافكاديو، شيري كه جواب گلوله را با گلوله مي دهد» در دعوت از مخاطب خود به وارد شدن به داستانش مي كند و مي گويد:« بيا بنشين كنار آتش، تا قصه هاي طلايي ببافيم با هم.»
استنتون، بسياري از هنجارهاي ادبي را كنار مي گذارد و اصطلاحات و كلماتي را وارد نوشته هايش مي كند كه كمتر با آنها بر خورد كرده ايم و همچنين زبان نوشتاري او، تفاوت زيادي با آثار «رولد دال» ندارد و اين حتي در اظهارعلاقه او به دال هم ديده مي شود، آن جا كه از دال به عنوان نويسنده مورد علاقه خود نام مي برد. با تمام اين احوال، چون زبان انگليسي زباني است كه تفاوت در ديالوگها و بين گفتار و نوشتار آن زياد نيست، درآميختن زبان گفتار با زبان نوشتار موضوع غريبي نيست، چون اين دو به هم نزديكند، ولي من براي اين كه خودماني بودن زبان و اين ساختار شكني محتوايي را بيان كنم، چاره اي نداشتم جز اين كه يك مقدار از هنجارهاي رايج درترجمه و ديالوگ نويسي فارسي تخطي كنم، براي همين، علاوه بر اين كه اصطلاحات روز را در اين ديالوگ ها آورده ام، از شكسته نويسي هم استفاده كرده ام.
* اما خيلي ها با شكسته نوشتن كلمات موافق نيستند و البته براي مخالفت خود، دلايلي هم دارند ...
** اين نكته درست است، اما اگر مي خواستم شكسته ننويسم و دنبال اين استدلال اهل فضل را بگيرم كه «ما بايد به زبان معيار ترجمه كنيم، چون خود بچه ها دروقت خواندن كلمات، آنها را شكسته مي خوانند» راه به جايي نمي بردم !محض امتحان، بخشي از كتاب را بدون شكسته نويسي پيش بردم اما جواب نداد و در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه براي ترجمه اين كار طنز، بايد شكسته بنويسم. بايد از اصطلاحات روز كه خودشان را در بافت زبان ماندگار كرده اند، استفاده كنم. فراتر از اين، حتي گاهي بايد اصطلاحاتي را وارد ترجمه كرد كه بعضي ها مي گويند «جا نيفتاده» است، چون از نظر آنها، اين اصطلاحات ممكن است به مرور زمان از بين بروند. يكي مثلا همين كلمه «خفن» است كه طرفداران دو آتشه زبان به آن پيله كرده اند!
* خود استنتون هم در كتابهايش واژه سازي كرده؟
** بله، يكي ديگر از كارهاي مهمي كه او انجام داده، همين واژه سازي است. يعني در آثار او، واژه هايي ديده مي شود كه آنها را در فرهنگهاي لغت نمي بينيم. مثلا در فرهنگهاي مطرحي چون «آكسفورد» و «لانگمن» و حتي درلغتنامه هاي به روز شده هم، اثري از اين كلمات نديدم.
* چه برخوردي با اين واژه ها داشتيد؟
** بعد از اين كه جستجوهايم در فرهنگهاي لغت بي نتيجه ماند، دست به دامان كساني شدم كه سالها در ديگر كشورها زندگي كرده اند، كشورهايي مثل آمريكا، كه اين هم نتيجه نداد. براي همين، دوباره دست به دامان گويش وران و زبان شناسان شدم، البته نه زبان شناسان عادي انگليسي، بلكه زبان شناسان نخبه و تحصيل كرده كه كارشان زبان است. در سفر مطالعاتي كه به آلمان داشتم، با يكي دو نفر از اين اساتيد آشنا شدم كه آمريكايي بودند و واژه هايي را كه مشكل داشتم، براي آنها ايميل كردم و آنها هم به ايميل هايم جواب دادند. پاسخ آنها اين بود كه بعضي از اين اصطلاحات، دستپخت خود استنتون است !بچه ها اين واژه ها و اصطلاحات را بو مي كشند و مي فهمند و از كشف خود لذت مي برند.
* و البته ترجمه اين واژه ها، كار را سخت تر مي كرد و براي اينكه چنين اتفاقي نيفتد، چه كرديد؟
** يا بايد اين واژه ها را از ترجمه ام حذف مي كردم كه اين خيانت در امانت بود و يا اين كه به روش خود استنتون، واژه سازي مي كردم. من راه دوم را برگزيدم. حالا در اين راه تا چه اندازه موفق بوده ام، خود بحث ديگري است!
* وقتي شما از واژه سازي توسط يك نويسنده خارجي صحبت مي كنيد، مي خواهم بدانم آيا اين اتفاق، همان چيزي است كه در اين جا اتفاق مي افتد؟ مثلا همين كلمه «خفن»؟
** «خفن» يك كلمه است، اما استنتون كلمات ديگري مي سازد. كلمه اي مثل «خفن» را بايد در ادبيات كوچه و بازار فارسي جستجو كرد. اين كلمات و اصطلاحات (كه در بسياري از موارد، سازندگان آنها هم مشخص نيست ) به مرور زمان، وارد جريان زبان شده اند و به زندگي خود ادامه مي دهند، اما تضميني هم در كار نيست كه براي هميشه ماندگار باشند. وقتي شما از اين كلمات استفاده مي كنيد، خواننده آنها را متوجه مي شود، چون اين كلمات در زبان روز وجود دارند و البته توانايي استنتون در اين است كه كلمات را طوري مي سازد و آنها را طوري در بافت قصه جا مي اندازد كه خواننده كودك و نوجوان، درخواندن آنها دچار لكنت خوانش و مشكل فهم داستان نمي شود. يعني «زبان بازي»(اگر عنوان درستي باشد) يا «بازيهاي زباني»، بخشي از كاري است كه نويسندگان بزرگ كودك و نوجوان انجام مي دهند كه از بارزترين نمونه هاي آنها مي شود به بازيهاي زباني«رولد دال» اشاره كرد. اين بازيهاي زباني، مثل رشته نازك طلايي در سرتاسر بافت اثر ديده مي شود، پس زبان براي نويسنده اي چون استنتون، وسيله اي مهم براي جذب و لذت بخشي به مخاطب است.
* مي شود درباره كارهاي استنتون به اين نكته اشاره كرد كه اثر او، يك روايت مدرن از جنگ خير و شر است؟
** به عنوان يك موتيف كلي بله، كاملا با شما موافقم. يعني برخلاف برداشت اوليه اي كه ممكن است يك بزرگسال (بخصوص از كتاب اول استنتون يعني «آقاي گام، شما بد جنسيد») داشته باشد، با شما كاملا موافقم كه اين موتيف دركار ديده مي شود و در داستانهاي بعدي استنتون يعني همين مجموعه «گام به گام» كه شور و تب و تاب زباني و تكنيكهاي جديد موجود در اثر فروكش مي كند و قصه اهميت بيشتري پيدا مي كند، اين گفته شما پر رنگ تر مي شود. يعني در اولين اثر اين مجموعه، شايد خود را خيلي نشان ندهد و ما درگير مسائل جنبي ديگر اثر شويم، ولي در كارهاي بعدي اين مجموعه اهميت بيشتري به قصه پردازي و توجه به محتوا داده شده است.
* از بحث تكنيكهاي داستاني كه بگذريم، جذابيت كتابهاي استنتون ناشي از چيست؟
** از ديگر دلايل جذابيت آثار استنتون براي كودكان و نوجوانان اين است كه او در آثار خود، مسائل مهم انساني و اجتماعي را در قالب قصه براي مخاطب بيان مي كند و اين كار مهم و پر خطري است. در اين راه، دو خطر وجود دارد: اول اين كه وقتي قرار است شما از مسائل مهم ارزشي و محتوايي براي بچه ها بنويسيد، يا دچار شعاري نوشتن مي شويد و يا به ورطه كليشه پردازي مي افتيد و اين، كار نويسنده را كم ارزش مي كند.بنابراين، اگر نويسنده اي بتواند بدون اين كه به اين ورطه بيفتد، بچه ها را سرگرم كند و درقالب طنز بخواهد مسائل مهمي را هم بيان كند اتفاق مهمي است و اين اتفاقي است كه آن را در آثار اين نويسنده مي بينيم. در جهان ادبيات كودك و نوجوان، هستند آثاري كه هدف آنان«هنر براي هنر» است، اما درعين حال، حامل حرفهاي بزرگ و ارزشمندي نيز هستند كه از آن ميان مي توان به آثاري چون «پينوكيو» اثر جاودانه «كارلو كولودي» و يا «آليس در سرزمين عجايب» اثر ارزشمند «لوئيس كارول» و ... اشاره كرد. يكي از دلايل ماندگار شدن اين آثار اين است كه علاوه بر جذابيت، داراي حرف هاي ژرف و ارزشمند بوده اند. استنتون هم تلاش كرده تا در اين مسير حركت كند، يعني او درخلق يك اثر، به فانتزي بودن و وجه سرگرم كنندگي آن، بسنده نكرده است.
* مجموعه «گام به گام» درسال 2007 برنده جايزه «رد هاوس» شده است. درباره اين جايزه بگوييد...
** جايزه «رد هاوس»، يكي از معروفترين جوايز ادبي حوزه كودك ونوجوان است كه هر سال درانگلستان با نظرمستقيم مخاطبان آثار، به نويسندگان اهدا مي شود. يعني بنياد «رد هاوس» كه سابقه اي طولاني در اهداي اين جايزه دارد، هر سال از مخاطباني كه با آنها در تماس است، مي خواهد به بهترين كتابهايي كه خوانده اند، امتياز بدهند. در پايان سال، تعدادي از كتابهاي امتياز داده شده به مرحله نهايي جايزه مي رسند كه شامل يك فهرست 10 تايي است و در نهايت از بين اين فهرست، 3 نويسنده انتخاب مي شوند و جايزه مي گيرند. در نظر خواهي اي كه منجر به انتخاب «آقاي گام، شما بدجنسيد» منجرشد. بيش از160000 خواننده كودك و نوجوان شركت داشتند. از ميان كساني كه تا به حال موفق به دريافت اين جايزه شده اند، مي توان ازنويسندگاني مثل «جي. كي. رولينگ» و «رولد دال» نام برد. ضمنا از اين مجموعه، سريالي هم براي كودكان و نوجوانان در دست ساخت است.
* در اين سالهايي كه از ادبيات كودك و نوجوان ديگر كشورها ترجمه كرده ايد، در آثار آنها چه شاخصه يا شاخصه هايي ديده ايد كه در آثار نويسندگان خودمان نديده ايد و يا اگر ديده ايد، كم بوده است؟
** توجه به ساخت قصه در رمانهاي كودك و نوجوان ما كم است. مسأله ديگري كه مي توان به آن اشاره كرد، اين است كه متأسفانه بسياري از نويسندگان كودك و نوجوان ما درك و برداشت عميقي از روانشناسي مخاطب آثار خود ندارند. معمولا ما، بازنويسي آرمانها، خواستها و خاطرات كودكانه خودمان را انجام مي دهيم و آنها را به نام ادبيات كودك به مخاطب مي دهيم. ادبيات كودك ما متاسفانه، در بسياري مواقع، حديث نفس يك بزرگسال است، در حالي كه بايد قصه كودك ذاتا كودكانه باشد.
*به عنوان آخرين سؤال، شما سال گذشته بورس مطالعاتي از كتابخانه «مونيخ» آلمان داشتيد. اين رفت و آمد ها و اين بورس گرفتن ها، تا چه اندازه مي تواند در سرنوشت ادبيات كودك و نوجوان ما تأثير داشته باشد؟
** تأثير بسيار زيادي دارد. يكي از كمبودهاي نويسندگان كودك و نوجوان ما، همين كمبود ارتباطات است. الان بعضي مي گويند: «دنيا دهكده جهاني است» و خيلي از ارتباطات، از طريق اينترنت اتفاق مي افتد، پس چه نيازي به ارتباطهاي حضوري است؟ اين به نظر من نوعي بدفهمي است كه ارتباطات مستقيم را بخواهيم ناديده بگيريم و محدود نگري خودمان را، با گفتن از كمبود بودجه و كار نكردن در زمينه ارتباطات مستقيم توجيه كنيم يا مثلا بگوييم: «حالا كه خارجي ها خودشان بورس مي دهند، چرا ما براي اين كارها هزينه كنيم»؟! شما دقت كنيد كه در اين سالها، جز عده اي از مسؤولان كه مسؤوليت يا ارتباط اداري داشته و به جاهايي مثل «بلونيا» و «براتيسلاوا» و ... رفته اند، چه تعداد از نويسندگان ما به اين سفرها رفته اند؟ در جريان سفر سه ماهه ام به مونيخ، كتابخانه بين المللي آلمان با هزينه خود، من را به بلونيا هم فرستادند و اين يكي از بهترين خاطرات فرهنگي ام شد، چون جشنواره بلونيا، يك رنگين كمان از فرهنگهاي مختلف است. به نظر من، دستاوردهاي بورسهايي مانند بورس كتابخانه بين المللي مونيخ، در حد يك ترم دانشگاهي است.
* از وقتي كه به من داديد، متشكرم.
* من هم از توجه روزنامه «قدس» به مقوله ادبيات كودك و نوجوان سپاسگزارم.

  


داشتيم رد مي شديم ...!

 

* علي جعفري

خودم مي دانم اينكه بگويم نشسته ام و همه قسمتهاي سريال «يوسف پيامبر(ع)» را ديده ام، كمي خالي بندي است! نديده ام. اگر





دروغ نگويم، يك بار تيتراژ سريال را ديدم كه اولش تصور كردم اشتباهاً دستم خورده به كنترل تلويزيون و زده ام روي كانال قرآن! (آخر تيتراژ اين سريال به همه چيز شبيه است، جز تيتراژ يك مجموعه تلويزيوني. بيشتر شبيه كليپهايي است كه صدا و سيما در روزهاي عزاداري پخش مي كند!) و يك چند باري هم كه داشته ام از رو به روي تلويزيون رد مي شده ام، چشمم به چند پلاني از اين سريال افتاده. همين !اينها را گفتم كه گمان نكنيد قرار است سريال «يوسف پيامبر» را نقد كنم و يقه ام را بگيريد كه: «تو چطوري بدون ديدن يك سريال، درباره اش مي نويسي؟!». نه. اينها را گفتم تا به اين نكته برسم كه ما در سينما، بخشي داريم به عنوان «casting».
اين عنوان، يعني «انتخاب بازيگران يك فيلم يا سريال» و وظيفه مهم مسؤول اين بخش (كه معمولاً داراي تجربه و سواد و تخصص و شناخت بالايي درباره بازيگران و ويژگي هاي فيزيكي و شيوه بازي آنهاست) آن است كه فيلمنامه را بخواند و با مشورت كارگردان و تهيه كننده، بهترين بازيگراني كه از نظر فيزيكي، حسي، بياني و بازي به بازيگران نقشهاي فيلمنامه شبيه اند را انتخاب كند. خلاصه و خودماني اش مي شود اينكه: «فلان نقش را بدهيم فلاني بازي كند، آنهم به اين دلايل»! (و اين «دلايل»، معمولاً دلايل مهمي براي انتخاب يك بازيگر براي ايفاي يك نقش است!)
اين يكي دو باري كه «يوسف» سريال آقاي سلحشور را ديده ام، با خودم فكر كردم كه راستي راستي، ما هيچ بازيگر خوش چهره ديگري نداشتيم كه نقش به اين مهمي را بدهيم او بازي كند؟ منظورم، «خوشگل» بودن بازيگر يا چنين چيزهايي نيست، بلكه دقيقاً داشتن «زيبايي چهره» است. آنچه ما در طول سالهاي عمرمان در قرآن خوانديم و در داستانهاي ريز و درشت و يا برايمان گفته اند و يا خودمان در موقع شنيدن داستان حضرت يوسف و عشق زليخا به او، تخيل كرده ايم و در ذهن، تصويري از او ساخته ايم و او را در ذهن، زيباترين آدميان روي زمين ديده ايم و...، همه و همه بر زيبايي چهره حضرت يوسف(ع) دلالت مي كرد و اينكه او در ميان مردمان سرزمين اش، زيباترين بوده است و چنين و چنان. البته اينكه تخيل من و ما چقدر قوي بوده است و چه در ذهن از اين پيامبر مي ديده ايم بماند، بلكه مسأله مهم كنوني، اين است كه پس از ديدن چهره يوسف سريال «يوسف پيامبر»، بايد در اصول زيبايي شناسي و جذابيتهاي بصري و خيلي چيزهايي ديگر(و بخصوص در امر casting اين سريال) شك كرد.حتما آقاي سلحشور بهتر از من مي داند كه يكي از ويژگي هاي يك بازيگر، «فتوژنيك» بودن اوست. خوش تصوير بودنش. اينكه وقتي جلوي دوربين مي ايستد، حس خوبي به مخاطبش بدهد. اينكه وقتي او را مي بيني، باورش كني و براي 90 يا صد و بيست دقيقه (و توي سريالها كه شايد هزار دقيقه)، از ديدنش خسته نشوي.
اما خودمانيم آقاي سلحشور، همين يكي دو نكته اوليه اي كه گفتم، در انتخاب نقش يوسف سريالتان رعايت شده بود؟ آن بازيگر ناشناس، آن هم با آن گريم سنگين و عجيب و غريب مي تواند نقش همان حضرت يوسفي را بازي كند كه در قرآن، اين قدر درباره زيبايي اش گفته شده؟به بقيه عيب و ايرادات كار هم نمي پردازم كه عيب و ايرادات مذهبي سريال را علما گفته اند و آقاي سلحشور هم امر فرموده اند كه كسي در باره اين سريال چيزي ننويسد! (بي ترديد منظورشان نقد منفي و اين جور چيزهاست، و گرنه كدام فيلمساز بدش مي آيد منتقدان درباره فيلم يا سريالش به به و چه چه كنند و بادش بزنند؟!)
* پي نوشت: داشتم به تلفن مادر جان جواب مي دادم و اينكه «الان دارم چكار مي كنم»؟ گفتم: «دارم يك چيزي براي سريال «يوسف پيامبر» مي نويسم». مادر گفت: بنويس«آقاي سلحشور، آخر اين چه جبرييلي است كه ساخته ايد؟ !آدم از اين فرشته خدا وحشت مي كند !نمي شد يك بازيگر ديگر كه كمتر نقش منفي بازي كرده را به جاي اين فرشته خوب خدا مي گذاشتيد»؟ !
چون به مادر قول داده بودم اين جمله منتقدانه را بنويسم، نوشتم. جوابش با آقاي سلحشور!( گفتم كه؛ آقاي سلحشور سفارش كرده كه از اين جور چيزهاي بدبد درباره سريالش ننويسيم!) به هر حال، داشتيم از اينجا رد مي شديم، گفتيم بد نيست يك احوالي هم بپرسيم. خوبيد شما؟!

  


كارگاه شعر ؛ تازگي در تصاوير

 

* محمد كاظم كاظمي






حضور برخي شاعران پيشكسوت و يا كساني كه در شعر صاحب تجربه به شمار مي آيند، در كارگاه شعر مغتنم است . به واقع بسيار سخنها هست كه در سايه آثار شاعراني كه از حد وزن و قافيه و ديگر مقدمات شعر فراتر رفته اند، قابل طرح است . اينجا مي توان با بعضي معيارهاي ديگر هم آشنا شد.شعرهاي جناب مصطفي جليليان مصلحي در كارگاه اين هفته ، چنين موقفي دارد، يعني اينجا عطا و لقاي شعر در كنار هم قابل طرح است. هم هنرمنديها را مي نگريم و هم در پي چند و چون هاي منتقدانه برمي آييم .

جناب مصطفي جليليان مصلحي  :غزل «داغ شقايق» كه به مناسبت ايام شهادت حضرت زهرا(س) سروده ايد، از لحاظ حفظ اصول و هنجارهاي غزل كلاسيك ما خوب است و ساختاري سنجيده دارد. قافيه هايي مثل ماندگاري، بهاري، شب زنده داري، سوگواري، زاري و جان سپاري به خوبي با محتواي غزل سازگاري دارند.
اي حسن مطلع غزل ماندگاري ات 
گلواژه هاي ناب حضور بهاري ات 
تنپوش سبز نور نجابت تو را سزاست 
اي عطر ياس، نفحه اي از مشكباري ات 
اي روشنان جان رسولان آفتاب 
تصوير عارفانه شب زنده داري ات 
ناميده اند «ام  ابيها» تو را، عزيز!
وقف مقربان شده خدمتگزاري ات 
تنها بهانه نفس پاك بوتراب 
اي محض اوج غربت دين سوگواري ات 
اينكه در اولين بيت غزل خويش ، از «حسن مطلع» سخن گفته ايد نيز خالي از ظرافت و زيبايي نيست. به واقع با اين كار، غزل شما هم حسن مطلع يافته است. در بيت سوم، ميان «آفتاب» و «شب» تضاد خوبي برقرار شده است و بالاخره در مقطع غزل، آنجا كه گفته ايد:
خورشيد را غروب نفسگير، سايه نيست 
باشد شهادت دلت، آيينه داري ات 
اينكه خورشيد نيز بعد از هر غروب، طلوع ديگري دارد و تناسب آن با زنده شدن دوباره نام حضرت زهرا (س) در طول تاريخ، مضمون زيبايي است كه پرورانده شده است.
اما اگر از محاسن شعر بگذريم، بويژه با توجه به ديگر شعرهايي كه از شما شنيده ايم، به نظر مي رسد در اينجا اين مضمون پردازيها و كشفهاي تصويري قدري كمرنگ است و فقط در يكي دو بيت حضور دارد. در بعضي بيتهاي ديگر هم البته تصويرهايي در كار است، ولي اينها اغلب حاصل چيده شدن كلمات شاعرانه كنار هم است و نه حاصل كشف يك ارتباط يا مشابهت ميان پديده هاي گوناگون محيط. مثلاً در مصراع «تنپوش سبز نور نجابت تو را سزاست» تصويري كه ارائه شده است اولاً تازه نيست و ثانياً با تعبيرهايي نسبتاً كليشه اي مثل «نور نجابت » بيان شده است. همچنين است «داغ شقايق» در مصراع «در سينه تو داغ شقايق دميده است» و «باغ سرخ ولايت» در مصراع «در متن باغ سرخ ولايت به خون شكفت». اينها تعبيرهايي اند كه به سبب تكرار بسيار در شعرهاي اين سالها، به نوعي فرسايش و يكنواختي رسيده اند.در بعضي جايها نيز به نظر مي رسد دقت ويژه اي در انتخاب كلمات در كار نبوده است و حتي شايد بتوان گفت: كلمات تقريباً اتفاقي و بدون يك انتخاب دقيق شاعرانه كنار هم چيده شده اند، مثلاً در اين مصراع : «اي محض اوج غربت دين سوگواري ات» و در اينجا كلمه «محض» چندان خوش ننشسته است.

جناب مهدي ايران منش :حج تان قبول درگاه خداوند باشد. در تاريخ ادبيات فارسي، بسيار شاعراني داشته ايم كه از سفر معنوي حج، رهاوردي آورده اند. از اين ميان، قصيده هاي باشكوه خاقاني و ناصرخسرو جايي ويژه در شعر فارسي دارد كه مطالعه آنها را به شما و ديگر دوستان توصيه مي كنيم.شعر شما از لحاظ محتوايي ، تا حدودي به قصيده ناصرخسرو نزديك مي شود، چون در آنجا نيز مباحثي تعليمي در باب آداب حج آمده است و البته بسيار زيبا و بي نظير. در شعر شما نيز جنبه عبرت آموزي و هشداردهندگي بيشتر است و به واقع زبان حال كسي را بيان كرده ايد كه آن طور كه انتظار داشته، نتوانسته است مراتب بندگي را به جاي آورد.
اي واي  من كه از ره غفلت كجا شدم 
از جمع عاشقان تو اي گل جدا شدم 
روزي به كوي عشق تو بودم چه سربلند
روز دگر چنين به بلا مبتلا شدم 
نور تو كم نبود به كويت كه گم شوم 
گمگشته چون شدم كه به راه خطا شدم 
ولي همانند شعر جناب جليليان مصلحي، در اينجا نيز كفه خلاقيت و نوآوري به اندازه كفه محتوا سنگيني نمي كند و به واقع شعر بيش از اينكه شعر باشد، به يك نظم حاوي پند و حكمت بدل شده است. اين قضيه در مثنوي اي كه براي اين سفر سروده ايد نيز حس مي شود، حتي با شدتي بيشتر
مسلمانان !به من حاجي مگوييد
ز من اسرار مستي را مجوييد
طواف كعبه مي كردم و ليكن 
كر و كور و زبان از ريشه الكن 
باري، در شعر اول شما فقط در بيت زير يك مضمون خاص ديده مي شود، يعني تناسب ميان «محرم» و «مجرم»
محرم شدم ز خود كه تو محرم شوي مرا
شرمنده ام كه مجرم كوي منا شدم 
و در ديگر بيتها تقريباً از تخيل يا مضمون سازي يا هرآنچه به كلام شما رنگي متفاوت با نظم را بدهد، خبر بسياري نيست. به گمان من بايد بيش از اين به دنبال چيزهايي رفت كه ديگر شاعران نگفته اند.

  


سي و هشتمين جشنواره  بين المللي فيلم رشد آغاز شد

 

با تقدير و تشكر از مديران، دبيران و برگزار كنندگان دوره هاي قبلي، سي وهشتمين دوره جشنواره  فيلم رشد آغاز به كار كرد. طي





مراسمي كه بعداز ظهر جمعه در سالن شماره 1 سينما فلسطين برگزار شد، سي و هشتمين دوره جشنواره بين المللي فيلم رشد افتتاح شد.
درابتداي اين مراسم كه باحضور جمعي از مسؤولان آموزش و پرورش و فيلمسازان و هنرمندان برگزار شد، حميدرضا كفاش دبير اين دوره جشنواره رشد ضمن تشكر از دست اندركاران دوره هاي قبلي اين جشنواره به ارائه آماري از تعداد فيلم هاي ارسال شده به اين جشنواره پرداخت و عنوان كرد: در كل هزار و 27 فيلم از داخل و خارج به دست مسؤولان اين جشنواره رسيده كه از اين تعداد 772 فيلم از ايران و 255 فيلم از كشورهاي ديگر را شامل مي شود.
كفاش همچنين چهاربخش داستاني بلندوكوتاه، مستند علمي، انيميشن و دانش آموزي را بخش هاي اصلي اين جشنواره دانست و گفت: در بخش داستاني دو داور از ايران و چهار داور خارجي، دربخش مستند علمي 2 داور از ايران و سه داور خارجي، دربخش انيميشن دو داور ايراني و دو داور خارجي و در بخش دانش آموزي نيز يك داور ايراني و دو داور خارجي به قضاوت اين آثار مي نشينند و رياست هيأت داوران اين دوره جشنواره رشد را نيز اكبر عالمي برعهده دارد.
ادامه اين مراسم، حيدري مشاور وزير آموزش و پرورش به قرائت پيام وزير آموزش و پرورش براي اين جشنواره پرداخت.
درادامه اين مراسم بهرام محمديان، حيدري، كفاش و عباس صدري به اهداي تقديرنامه و هداياي دبيران و مديران كل اين جشنواره در سالهاي قبل پرداختند و اكبر عالمي، رئيس هيأت داوران اين جشنواره نيز دراين مراسم عنوان كرد: به يك رستاخيز آموزشي نيازمنديم. در آستانه قرن حاضر مي دانيم جهان ما همه روزه در حال دگرگوني است و اگر قرار باشد دو روز ما مانند يكديگر باشد خطر ماندن ما را تهديد مي كند.نمايش فيلم «آواز گنجشكها» مجيد مجيدي پايان بخش مراسم افتتاحيه سي  و هشتمين دوره جشنواره فيلم رشد بود. گفتني است: نمايش فيلمهاي جشنواره رشد در سينما فلسطين و سالنهاي فرهنگسراهاي اشراق، بهمن، و سالن امام علي (ع) تا 17 آبان ماه ادامه دارد.

  


نويسنده  برنده  پوليتزر در 96 سالگي درگذشت

 

استادز تركل - نويسنده  آمريكايي برنده  جايزه  پوليتزر - در سن 96سالگي درگذشت.




تركل كه در سال 1985 براي به تصوير كشيدن وقايع جنگ جهاني دوم در كتاب «جنگ خوب»، موفق به دريافت جايزه  پوليتزر شده بود، روزجمعه در خانه اش در شيكاگو از دنيا رفت.او به خاطر توصيف تاريخ آمريكا در داستانهاي خود، كه همه  طبقات جامعه را دربر مي گرفت، شهرت پيدا كرد كه از كتابهايش مي توان به رمانهاي «كار» و «مرز خياباني: آمريكا» مي توان اشاره كرد.
كتاب «كار» او در سال 1999 در رتبه  پنجاه  و چهارم فهرست يك صد اثر برتر غيرداستاني انگليسي زبان قرن انتخاب شد.تركل متولد سال 1912 در نيويورك از پدر و مادري يهودي با اصليت روس بود، كه در هشت سالگي او به شيكاگو رفتند. او در طول حيات خود به عنوان نويسنده،  بازيگر و مجري راديو فعاليت داشت؛ اما به دليل داستانهاي شفاهي اش بود كه به شهرت رسيد.

  


كشف دست نوشته دزديده شده «شكسپير»

 

نخستين دست نوشته مجموعه آثار ويليام شكسپير كه از ارزش بالايي برخودار است، پس از سال ها پيدا شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، اين دست نوشته بسيار ناياب بوده و در سال 1623 نوشته شده است.
كارشناسان ارزش مالي اين دست نوشته را كه نخستين مجموعه كامل نمايشنامه هاي شكسپير است، بالغ بر 19 ميليون پوند مي دانند.نخستين دست نوشته مجموعه كامل آثار شكسپير در سال 1998 و بر اثر بي توجهي مسؤولان كتابخانه دزديده شد و با وجود تلاشهاي زياد پليس، ساليان سال اثري از آن پيدا نشد.اين در حالي است كه چندي پيش فردي به كتابخانه واشنگتن مراجعه كرده و اين دست نوشته را براي تخمين ارزش مالي آن به كارشناسان اين كتابخانه نشان داده است. مسؤولان كتابخانه از ارزش بالاي اين دست نوشته آگاه بودند و يقين كردند كه اين همان دست نوشته معروف گمشده است.اسكات، مراجعه كننده به كتابخانه واشنگتن ادعا كرده كه اين دست نوشته را نامزدش به او هديه داده است.
نامزد اسكات مدام به كوبا سفر مي كند و مي گويد كه آن را از كوبا خريداري كرده است. پس از پيدا شدن اين دست نوشته گران بها، مسؤولان آن را با حفاظتهاي زياد و به همراه دو مراقب به انگلستان بردند.«ريموند اسكات» نيز هم اكنون در زندان به سر مي برد و منتظر گذراندن مراحل قانوني خود است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com