صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه ميلاد امام رضا(ع)
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 19آبان ماه 1387

[ ويژه ميلاد امام رضا(ع) ]
 * مبارك باد طلوع مهر هشتم!
 * ثامن الحجج(ع) نعمت بزرگ سرزمين ما
 * ابوصلت هروي شيعه معتدل و فرهنگي
 * عصر امام رضا(ع)؛ عصر طلايي فرهيختگان
 * مناسبات دين و دانش در سيره رضوي
 * حجة الاسلام سيد صمصام الدين قوامي:
هجرت امام رضا(ع) ايران را به مدينه دوم تبديل كرد
 * در گفتگو با علامه سيد جعفر مرتضي العاملي مطرح شد ؛
ولايتعهدي امام هشتم(ع) و تقويت جريان روشنفكري شيعه
 * مأمون و سياست ولايتعهدي امام رضا(ع)
 *
امام هشتم فاتح قلبها
 * همسايه ديوار به ديوار ما
 * ضرورت «امامت» از منظر امام هشتم(ع) در گفتگو با
حجة الاسلام دكتر عبدالحسين خسرو پناه؛ انسان براي رشد نيازمند امامت است
 * در گفتگو با آيدين آغداشلو مطرح شد؛
ردپاي تاريخ معماري ايران در مجموعه بناهاي حرم مطهر رضوي
 * گپي كوتاه با انتظامي ؛ حرفهايي براي نگفتن
 * هواي حرم
 * پاي صحبت استاد سيد مهدي شجاعي، نويسنده ؛
چرخش واژه ها در يك مدار نوراني
 * پاي صحبت نويسنده رمان « الطريق الي الخراسان» ؛
به گستره تمام جغرافياي انساني...
 * يك چراغ روشن
 * روايتي متفاوت از تشرف يافتگان به دين اسلام در حرم مطهر امام رضا (ع):
مي خواهم صداي تپشهاي قلب جديدم را حس كنم...
 * ساعتي با نقاره چي هاي حرم مطهر رضوي ؛ كوبيدن بر طبل شاديانه
 * نگاهي به چگونگي شكل گيري كشيك ها در بارگاه رضوي؛
خادم باشي هاي حرم از ديروز تا امروز
 * پاي صحبت قديمي ترين گنبدشوي حرم ؛ عشق كارنامه رسمي آدمهاست

مبارك باد طلوع مهر هشتم!

 

تاريخ، لب به خنده گشوده است! گلها و پروانه ها جشن مشترك و با شكوهي بر پا كرده اند. آسمانيان بر سر زميني ها نقل شادي



مي پاشند. افلاك بر رخ خاك بوسه مي زنند! نسيم، دست نوازشگرش را شادمانه بر پيكره بوستانها مي كشد و در گوششان نجواي مهر مي كند.
آفتاب، از سر شوق بر پهنه آسمان مي دود. ستاره ها سر از پا نمي شناسند. ابرها دست افشاني مي كنند. ماهتاب بي تاب و پاي كوبان است! تصوير هستي، بديع و زيبا شده، از همه اركان فلك و ملك، ملك و ملكوت، لاهوت و ناسوت، صداي سبز سرور مي آيد !همهمه همه هستي، ترنم عشق و شور و مستي و شادماني است.
دل من نيز از صحراي محبت عبور كرده، مي جهد، مي رقصد، هر چه ناشادي را پشت سر مي گذارد؛ آبي تر و دريايي تر مي شود و من اينك احساس مي كنم كه سراپا ترنم و شوقي وصف ناپذيرم!
همه ذرات وجودم را شهد شادي و شورانگيزي و تبسم، سبز و ديدني كرده است. هم از اين روي، نام تو را عاشقانه به لب دارم. اي آنكه مي آيي و با آمدنت دست نوازش و مهرباني بر سر ما مي كشي، ولي نعمت ما مي شوي و ما افتخار مي كنيم كه منت تو را بكشيم، به خود مي باليم كه ما را زائر خويش بخواني و ما خود را لايق نگاه و مهر تو بدانيم، خرسنديم كه خاك پايت را توتياي ديده خويشتن سازيم. مشتاقانه بر جاي گامهايت بوسه مي زنيم و در شكوهمندترين روز، روز ميلاد خجسته گل، عطر دلپذير بهشت را استشمام مي كنيم و با زبان دل و جان، بر محمد و آل محمد صلي ا... عليه و آله و سلم، سلام و صلوات مي فرستيم.
حاليا، اي گل زاد نازنين! تو روشن ترين پنجره اي هستي كه رو به حيات ما گشوده شده است و ما زينت نام زيباي تو را هماره بر جان و دل خويش مي آويزيم و به بوسه زدن بر گامهاي غزالي كه مهر مهر تو را بر پيشاني دارد، افتخار مي كنيم!
اين روح ماست كه در صحن و سراي نگاه تو، از سقاخانه لطفت سيراب مي شود. اين شكوه كاشي هاي حريم توست كه ما را به سمت اكتشاف نور، هدايت مي كند.
هنگامي كه دستهاي ياري تو، بند از سر و دست رنج ديدگان مي گشايد و دل شكستگان را به كشتي رهايي مي نشاند، لبخندهاي شاد ستاره ها؛ صداي پاك تو را تا بارگاه شوق ملائك همراهي مي كنند و آن زمان كه پاسخ سبز تو، رداي راويان رنج را تبرك مي كند، در همه قلبها «زلزله محبت» خانه مي سازد!
اي امام رئوف! هر كه تشنه محبت توست، سيري ناپذير است و آن كه طراوت ياد تو را بر لب دارد، نواي جانش هرگز به پژمردگي نمي گرايد.
تو، دستهاي بلند ربوبي را بر سر ما مي كشي، اي خورشيد هشتم !تو با همسايه هايت به خوبي خودت رفتار مي كني و كاري به اين نداري كه بدي آنها چه قدر است! تو با زائران انديشه ات رفيق هستي و مهربانتر از هر مهرباني با آنها عمل مي كني. پس بدان گاه كه سهميه بهشت را به امضايت مي رسانند، نام ما را از خاطر مبر!
وه كه چه غوغايي در سراسر اين پهنه پر از جذبه برپاست:
آواز باراني چشمهاي زائران، انتظار شكفتن گل غنچه هاي آرزو در دل پيچكهاي گره خورده بر ضريح نگاهت، بوي خوش التماس و تضرع، پويش پيوسته پرهاي فرشتگان در حريم هر پگاه در حرم، تابش طراوات خورشيد در هر بامداد از آسمان پاكت، ثمربخشي ناله هاي غريبانه عاشقان، جشنواره همه واژه هاي پاك در دفتر خاطرات دلها، چينش منظم لبها بر در و ديوار و ضريح محبت، حادثه پايان ناپذير ارادت و ايمان، خوانش همه خوبي هاي ناتمام، دستهاي آرزومند روييده به سوي آسمان، ذخيره آفتاب در دلهاي مردمان، روايت ديدارهاي عاشقانه ياران، زمانهاي مغتنم زمين، ستايش يگانه با ياد خورشيدي تو، شرمساري آفتاب و ماه و ستاره ها در برابرت، طول صفهاي دلدادگان، ظفريابي شفاخواهان، قلبهاي پرتپش عشق و ايمان، كتاب خدا و مفاتيح و لبهاي مؤمنان، گذار دمادم فرشته هاي خدا، نجواي كبوتران سپيد حرم، وداع ويژه عاشقان، سلام عاشقانه همگان، همه و همه براي اشتياق شركت در جشن تولد و بهره وري و افراز فضيلتها، محبتها، كرامتها و خوبي هاي شماست يا علي بن موسي الرضا!
آري، پنجره فولاد، زيباترين زمزمه هاي عارفانه عشاق تو را به گوش سپرده است. چلچراغ خورشيد، از شرم در برابرات عرق مي ريزد !آينه كاري هاي حرمت، حضور فرشته ها را در آستانه ات مضاعف مي كنند.
سنگهاي حريم تو نيز سخن مي گويند و راز دل سر به مهرهايي را مي جويند كه در برابر تو نماز عشق مي خوانند و مي دانند كه هر ركعت از عشق هم چندين ركوع ايمان و امان دارد و چندين سجده سادگي و صفا و چندين و چند شهادت به رويش گل در تبسم ملكوتي معنا!
هم اينك در گوش جانم، نجواي رازناكي است برآمده از صرير قلم و نشسته بر سرير جان، كه:
«رويش هشتمين گل سرخ در باغستان بي همتاي هماره سبز، بر همه سپيدانديشان و مؤمنان مبارك باد.»
و در دلم اين غنچه نيايش مي رويد كه:
اي امام رأفت و پاكي و دانايي! دستها، ديده ها و دلهاي ما را در دنيا و آخرت از دامان احسان خويشتن كوتاه مفرما و از خداوند رحمان بخواه كه اين احساسهاي عاشقانه زيبا را هرگز از وجود ما، دور نفرمايد. به حق همه زائران عارف و همه عارفان عاشقت !
* نعيمي

  


ثامن الحجج(ع) نعمت بزرگ سرزمين ما

 

حجة الاسلام و المسلمين سيدحسن خميني





سيدحسن خميني، نوه حضرت امام(ره)، توليت آستان بنيانگذار جمهوري اسلامي، آنقدرها هم در دسترس نيست و شايد اگر مشغله هاي بيش از حد ايشان اجازه مي داد، مي توانستيم ساعتها در مورد حضرت رضا(ع) صحبت كنيم. اما سرانجام  پيگيري نتيجه داد و در فرصتي هر چند كوتاه با ايشان همصحبت مي شوم. قبل از هر صحبتي دوست دارم از انديشه هاي امام(ره) و علاقه ايشان به حضرت رضا(ع) بيشتر بدانم، سيدحسن خميني در اين مورد مي گويد: «حضرت امام (ره) علاقه و توجه ويژه اي به همه امامان معصوم(ع) داشتند. اما نعمت همجواري با حضرت رضا(ع) در ايران، براي امام(ره) جايگاه و مقام بالايي داشت. در دوران زندگي در كنار امام(ره)، بارها شاهد توسل و توجه عميق ايشان، آن هم از راه دور به حضرت علي بن موسي الرضا(ع) بوده ام و به عقيده من نيز زيارت كردن معصومين(ع)، راه دور و نزديك ندارد، مهم اين است كه از راه دل با آنها ارتباط برقرار كنيم و از اين بزرگواران بخواهيم كه احساس و توجه و توسل به خودشان را به همه ما انسانهاي اهل زمين عنايت كنند.»
مي پرسم كدام فراز از زندگي حضرت رضا(ع) براي ايشان بيشتر جاي تأمل بيشتر دارد و بارها به آن فكر كرده است، مي گويد: «تمام لحظات زندگي امام هشتم(ع) سرشار از خير، بركات و معنويات بسيار است و اساساً حضور ايشان در ايران بزرگترين نعمت و لطف خداي مهربان به ماست. اما حضور تأثيرگذار ايشان در مسير حركت از مدينه به مرو، برخلاف سياستهاي نابخردانه مأمون، حضوري الهي و تأثيري خدايي بوده، كه نمي شود آن را ناديده گرفت. تأثير حضور امام رضا(ع) در تاريخ تشيع، چه در كل جهان اسلام و چه در ايران، تأثيري شگرف و قابل توجه است. امام در مسير رسيدن به خراسان و مشهد، در نيشابور با طرح حديث معروف سلسلة الذهب، بار ديگر به حقانيت كلمه توحيد و دژ محكم امامت و ولايت صحه گذاشتند و حال آنكه تلاش مأمون در جهت تضعيف روحيه امام(ع) و شيعيان بي نتيجه ماند و اين حديث گرانسنگ به عنوان سندي قاطع بر امامت ايشان و ساير امامان معصوم(ع) مطرح شد.
حديثي با اين مضمون: «كلمه توحيد قلعه محكم من است. هر كس آن را بگويد معتقد به من است و داخل قلعه من شده و هر كس داخل اين قلعه شود، از عذاب من ايمن شده و البته كلمه توحيد شروطي دارد و من از آن نظر كه امام معصوم منصوب از جانب خدا هستم، از جمله شروط آنم.» طرح اين حديث براي من و همه مسلماناني كه به امامت و ولايت همه معصومين(ع) و خصوصاً حضرت رضا(ع) افتخار و بزرگي مي كنيم، بهترين و افتخارآميزترين فراز زندگي حضرت علي بن موسي الرضا(ع) است. اميد كه قدر بركات ارزنده اين امام نوراني را بدانيم.»

  


ابوصلت هروي شيعه معتدل و فرهنگي

 

* رسول جعفريان
استاديار دانشگاه تهران





ورود امام رضا(ع) به خراسان، مژده حضور تشيع امامي به صورت گسترده در اين ناحيه بود. اين كار با تربيت برخي از شاگردان، تماس با برخي از اصحاب قبلي و هدايت آنان و ترويج احاديث اهل بيت(ع) انجام شد. يكي از برترين چهره ها كه نام آشناي شيعيان است، «عبدالسلام بن صالح» معروف به «ابوصلت هروي» است. وي محدثي برجسته و مؤلفي از مؤلفان شيعه بوده و «نجاشي» ضمن ستايش او به عنوان شخصي موثق و مورد اعتماد، مي گويد: وي كتاب وفاة الرضا(ع) داشته است. (نجاشي: 245). وي در محافل مخالفان نيز مورد اعتماد بود، چنانكه يحيي بن نعيم، درباره او گفته است: ابوصلت نقي الحديث بود و ما ديديم كه حديث از مشايخ مي شنود. اما او شديد التشيع است. با اين حال، ما از او دروغي نديديم. (كشي: 615)
اينكه اخبار وفات امام رضا(ع) بيشتر از ابوصلت روايت شده (براي نمونه بنگريد: روضة الواعظين، 229) نشان از آن دارد كه كتاب وي در اين موضوع دست كم تا قرن پنجم و حتي ششم باقي مانده است. شيخ صدوق باب خاصي را در عيون (242/2- 245) به روايات ابوصلت در باره وفات امام رضا(ع) اختصاص داده كه يقيناً از همين كتاب گرفته شده است.
وي شاگرد خاص امام رضا(ع) بود و احاديثي از وي به نقل از آباي گرامش در اخبار مربوط به امام علي(ع) روايت مي كرد. (براي نمونه نگاه كنيد: علل الشرايع: 1 / 40).
اخبار خاص زندگي امام رضا(ع) نيز بعضاً از طريق ابوصلت روايت شده است. وي مي گويد؛ در وقت حركت امام از نيشابور همراه آن حضرت بوده است. وي سپس شرحي از آمدن برخي از محدثان معروف نزد امام رضا(ع) و شنيدن روايت از آن حضرت نقل كرده است (عيون اخبار الرضا(ع) : 134/2).
ابوصلت يك شيعه معتدل بود و از اينكه كساني مطالبي از اهل بيت(ع) شايع كنند كه آنان مردم را عبد خويش مي انگارند، ناراحت مي شد. يكبار در اين باره از امام رضا(ع) پرسش كرد و حضرت فرمودند كه اينها دروغهايي است كه به نام آنها ميان مردم شايع مي شود. (عيون: 183/2 - 184). حضرت فرمودند: اگر مردم عبد ما هستند آنها را از چه كسي خريده ايم؟
ابوصلت فقه خويش را از علي ابن موسي الرضا(ع) مي گرفت. اوست كه از امام رضا(ع) نقل مي كند كه حضرت فرمود: كسي كه يوم الشك را روزه بگيرد، گويي هزار روز از بهترين روزهاي آخرت را كه هيچ شباهتي به روزهاي دنيا ندارد، روزه گرفته است. (المقنعه: 298).
ابوصلت روايت معروف «الايمان قول باللسان و معرفة بالقلب و عمل بالاركان» را ازامام رضا(ع) و او از اجدادش تا رسول خدا(ص) نقل كرده و مي افزايد: اگر اين سند را كه در طريق آن همه امامان هستند بر مجنون بخوانند، عقلش باز مي گردد (امالي طوسي: 448، تاريخ بغداد: 37/3، 48/11). ابوصلت اين حديث را در مجلس طاهر بن عبدا... بن طاهر امير خراسان در حضور عالمان و فقيهان از جمله اسحاق بن راهويه نقل كرد و آن جمله را گفت.
اين روايت به صورت ديگري هم از ابوصلت و البته با همان سند كه سلسلة الذهبش مي نامند، نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: الايمان قول مقول و عمل معمول و عرفان العقول (امالي مفيد: 275).
ابوصلت در جريان نقل حركت امام رضا(ع) از نيشابور و آمدن محدثان بزرگ نزد امام، روايت مشهوري را كه ضمن آن توحيد و نبوت و ولايت در كنار هم ضامن سعادت يك مسلمان است، نقل كرد. شيخ طوسي نقل كرده است كه ابونصر ليث بن محمدبن ليث عنبري از عبدالصمد مزاحم هروي (در سال 261) روايت كرده است كه از ابوصلت شنيد كه گفت: من در وقت ورود امام رضا(ع) در نيشابور بودم. جمعي از علماي نيشابور به استقبال وي شتافتند. وقتي به مرتعه رسيد، لگام مركب آن حضرت را گرفتند و گفتند: اي فرزند رسول خدا، تو را به حق آباي طاهرينت، حديثي از پدرانت براي ما نقل كن.
در اين وقت، حضرت سرش را از هودج درآورد، در حالي كه ردايي از پوست داشت و از پدرش موسي بن جعفر، او از امام صادق(ع)، او از امام باقر(ع)، او از امام سجاد(ع)، او از امام حسين(ع) و او از اميرالمؤمنين(ع) و او از رسول خدا(ص) نقل كرد كه حضرت فرمود: جبرئيل مرا خبر داد از خداي متعال كه فرمود: اني انا ا...، لا اله الا انا وحدي. عبادي فاعبدوني، و ليعلم من لقيني منكم بشهادة ان لا اله الا ا... مخلصا بها، أنه قد دخل حصني، و من دخل حصني أمن عذابي.
قالوا يا ابن رسول ا...، و ما }خلاص الشهادة لله؟ قال:
طاعة ا... و رسوله، و ولاية أهل بيته (عليهم السلام). (امالي طوسي: 588 - 589).
خداوند فرمود: من ا... هستم، خدايي جز من نيست. بندگانم! مرا عبادت كنيد و بدانيد هر كدام كه با شهادت به وحدانيت مرا ديدار كنيد و اخلاص داشته باشيد، داخل حصن من خواهيد شد و كسي كه داخل شود، از عذاب ايمن خواهد بود.
پرسيدند: اي فرزند رسول خدا! اخلاص در شهادت به وحدانيت چگونه است.
فرمود: اطاعت از خدا و رسول و ولايت اهل بيت او.
اين ميراثي است كه ابوالصلت عبدالسلام بن صالح هروي براي ما برجاي گذاشته است. به نظرم، اينكه برخي از منابع كهن ما مانند طوسي در رجال خود ايشان را عامي يعني از مخالفان خوانده (رجال طوسي: 360) محل تأمل است. بسياري از شيعيان معتدل، در روزگار خودشان از سوي كساني متهم مي شدند و طبيعي است كه اين اتهامها در نسلهاي بعدي ممكن بود منشأ چنين اتهامي شود. در آن قرن، اين احتمال وجود دارد كه وي تقيه كرده باشد. مخالفان نيز شاهد بودند او احاديثي نقل مي كند كه معمولاً شيعيان نقل مي كنند. در عين حال، از او ناراستي نديده بودند و به همين دليل همزمان او را شيعي و راستگو معرفي مي كنند. (تاريخ بغداد: 50/11). تاريخ بغداد در همان جا، حديث انا مدينة العلم و علي بابها را از طريق ابوصلت هروي نقل كرده است. وي همچنين در ص 52 نقل كرده است كه او مرد ثروتمندي بود و مشايخ حديث را اكرام مي كرد.

  


عصر امام رضا(ع)؛ عصر طلايي فرهيختگان

 

دكتر يحيي يثربي، نويسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه

در مورد زندگي اهل بيت(ع) و سيره عملي امامان معصوم(ع) بايد تحقيق و مطالعه داشته باشيم.
همه امامان معصوم(ع) در جهت هدايت بشريت ظهور و بروز كرده اند و اين جنبه هاي هدايتگري آنها حتي پس از مفارقت ظاهري شان از اين دنيا، همچنان ادامه دارد. تأسي و پيروي از اين بزرگواران، زمينه هاي نجات ما مسلمانان را فراهم مي كند. اگر به مسير زندگي



حضرت رضا(ع) توجه كنيم، مي بينيم كه سرشار از درسهاي بي شمار است. حضور ايشان در آن برهه تاريخ، چه در مدينه و چه در ايران، تأثير زيادي در جايگاه شيعه داشته است. عصر امام رضا(ع) عصر طلايي ظهور و بروز دانشمندان، فرهيختگان و عالمان بسياري است كه هر كدام ظرفيتهاي بالايي را براي مسلمانان و شيعيان ايجاد كردند. اگر چه خلفاي عباسي در جهت تضعيف شيعيان تلاش مي كردند، حضور امام رضا(ع) در ايران بر خلاف نگاه مأمون مبني بر محصور كردن ايشان، به اوج شكوفايي نهضتهاي علمي منجر شد و امام هشتم(ع) از آنجا كه تا حدودي آزادي عمل بيشتري نسبت به ساير امامان معصوم(ع) داشتند، تلاش وافري در گسترش علوم ديني و ساير علوم از خود نشان دادند. برگزار كردن جلسات درس عمومي در مسجد و مناظرات بخصوص گفتگوهاي ايشان با سران و دانشمندان ساير اديان و ملل، موجب ترويج دين اسلام و گسترده شدن جايگاه تشيع بود. اما امروز با گذشت قرنها از حضور نوراني حضرت رضا(ع) به ايران و شهادت ايشان، وظيفه ما در برابر اين همه تلاش و پاسداري از ارزشهاي دين اسلام چيست؟ !وظيفه ما اين است كه قدر تلاش خالصانه اين امام معصوم(ع) را بدانيم و در جهت نشر افكار و سيره زندگي ايشان بكوشيم.قدرشناسي از ايشان همان انتشار افكار و حقيقت وجودي ايشان در ميان مردم دنيا و نسل كودك، نوجوان و جوان ايراني است.

  


مناسبات دين و دانش در سيره رضوي

 

* دكترحسن رضائي مهر
مدرس حوزه و دانشگاه

مسأله دين و دانش و رابطه آن دو، قدمتي به اندازه مبدأ پيدايش اين دو مقوله دارد و بحث تعامل يا عدم تعامل علم و دين، از زمانهاي دور دست مورد نظر بوده است. در همين راستا انظار گوناگوني از سوي نحله هاي مختلف فكري بخصوص در قرنهاي اخير و در جامعه مغرب زمين ارائه شده و هر كس رويكرد خاصي را در اين زمينه پذيرفته است. البته، مخفي نماند كه چنين مسأله اي به جوامعي مربوط است كه منزلت دين و علم را پذيرفته باشند. از اين رو، در تفكر لائيكي، جايي براي دين نيست تا بخواهد در برابر علم، ابراز وجود كند، و نيز در صورت فرض جامعه اي كه براي علم هيچ گونه منزلتي قائل نباشد، طرح اين مسأله نابجاست، زيرا در چنين



رويكردي، علم چيزي نيست كه بخواهد در مقابل دين قد علم كند و حرفي خلاف آن بزند. پس متعلق اين بحث جوامعي هستند كه جايگاه هر يك از علم و دين را پذيرفته و به رسميت شناخته باشند. بنابراين، مي توان ادعا كرد كه ترابط علم و دين به عنوان دو مشغله مهم آدمي، در طول تاريخ جريان داشته و طرح آن براي هر مقطعي از تاريخ جوامعي كه اعتبار دين و علم را پذيرفته اند، امري موجه است.
يكي از مقاطع تاريخي كه طرح مساله وضعيت دين و دانش در آن موجه است، عصر حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) است كه به منظور دستيابي به اين مهم، نگاهي به وضعيت علم در عصر امام رضا (ع) و نيز موضعگيري آن حضرت در قبال اين مسأله ضروري است تا از اين رهگذر بتوان به نظر محققانه در باب رابطه علم و دين در آن دوره، دست يافت.
*وضعيت دانش در عصر امام رضا (ع)
تاريخ نويسان، دوران امام رضا (ع) را به لحاظ شكوفايي علمي و نيز جهاني شدن تمدن اسلامي در آن، عصر طلايي ناميده و به عنوان عصري تابناك و شگفت انگيز در اعصار اسلامي، از آن ياد كرده اند. سيطره علمي مسلمانان در اين عصر، سايه خود را بر اين كره خاكي انداخته بود. فعاليتهاي علمي در عرصه هاي مختلف، رشد زايد الوصفي پيدا كرد و پيشرفت تمدن اسلامي در اين مقطع تاريخي، به بالاترين حد ممكن رسيد. توجه به مظاهر علمي و فرهنگي گسترش يافته در اين عصر،مي تواند هر چه بهتر و بيشتر ما را در فهم وضعيت علمي مسلمانان در آن عصر ياري رساند كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) نشستهاي علمي: تشكيل محافل علمي در عرصه هاي مختلف و بحث و بررسي پيرامون موضوعات گوناگون علمي و نيز تاسيس كتابخانه هاي متعدد در بلاد مختلف اسلامي در اين عصر، زمينه تحقيقات جدي علماي اسلامي و نيز تمركز دانشمندان غير اسلامي را در منطقه حكومت اسلام، به وجود آورد.
ب) نهضت ترجمه: يكي از حركتهاي علمي قابل توجه در عصر حضرت رضا (ع) و عناصر مهم در ارتقاي عملي مسلمانان، ترجمه كتابها از زبانهاي خارجي به زبان عربي بود. تحقيق و تتبع در موضوعات مختلف كتابهاي وارداتي از جمله طب، رياضيات، فلسفه، علوم سياسي، نجوم و... روحيه توجه به تحقيقات علمي را تقويت كرد. «ابن نديم» در كتاب الفهرست خود ضمن ذكر بسياري از اين كتابها در خصوص نهضت ترجمه كتابها مي نويسد كه «مأمون ضمن مراسلاتي به پادشاه روم، از او خواست تا از باب همكاري، ارسال كتابهاي قديمي ذخيره شده در انبارها اجازه دهد و پادشاه روم هم پس از ممانعت اوليه نسبت به چنين امري، آخرالامر پاسخ مثبت داد. مأمون هم گروهي از افراد از جمله حجاج بن مطر و ابن بطريق و سلم، سرپرست بيت الحكمه را به روم فرستاد و آنها تمام آن كتابها را به دارالحكمه منتقل كردند.» امر انكارناپذير آن است كه ترجمه اين كتابها، توانست كمك قابل اعتنايي براي جامعه علمي مسلمانان بوده و منشأ اشاعه اين علوم در ساير بلاد اسلامي و نيز پيدايش آراي علمي متعدد در نقد و بررسي آنها بگردد. از اين رو، وقوع اين پديده في الجمله در ارتقاي علمي جامعه اسلامي نقش بسزا داشت، هر چند به سبب وجود مطالب غير منطبق با فرهنگ اسلامي و اشتمال آنها بر الحاديات، منشأ چالشهاي عقيدتي در برخي افكار مسلمانان گرديد كه به اين مطلب نيز اشاره اي خواهيم كرد.
ج) ايجاد رصدخانه و ترسيم نقشه هاي جهاني: يكي از مظاهر علمي در آن دوره، ترسيم نقشه ها و ايجاد رصدخانه ها بود كه مأمون دستور آنها را داده بود. مأمون دستور داد نقشه جغرافيايي تمام جهان كشيده شود. اين كار انجام شد و آن نقشه را «نقشه مأمون» (صور المأمونيه) ناميدند و اين اولين نقشه جهان بود كه در زمان عباسيان كشيده شد. همين طور او دستور داد رصدخانه اي را بسازند كه اين امر در يكي از محلات بغداد عملي شد و رصدخانه اي به نام «شمسائيه» احداث گرديد.
نگاهي به علوم مهم متداول در عصر امام رضا (ع) و توجه انديشمندان به آنها نيزمي تواند ما را در شناسايي بيشتر موقعيت علمي و اقبال عمومي عصر امام رضا (ع) به علم و عمل اندوزي ياري دهد كه به برخي از آنها اشاره مي شود. از جمله علوم متداول و مورد توجه علماء در آن زمان علم تفسير بود و از آنجا كه غير از پيامبر(ص) و اوصياي او هيچ كس نمي تواند مدعي باشد كه تمام ظاهر و باطن قرآن رامي فهمد ، پس طبيعي خواهد بود كه مشعل اين علم در آن عصر، افاضات ائمه هدي (ع) و بخصوص امام رضا (ع) باشد. از همين رهگذر بود كه علما و انديشمندان ديني در ظل افاضات حضرت رضا (ع) نسبت به علم تفسير اقبال شايان نشان دادند و منشأ اثرات مهمي در اين زمينه گرديدند.
علم حديث نيز از جمله علوم متداول بود و شيعيان و علماي آنها با توجه به الهام گرفتن از حضرات ائمه (ع) در خصوص جمع آوري و تدوين احاديث، توانستند در اين خصوص گوي سبقت را از ديگران بربايند. از جمله نوآوريهاي شيعه در آن زمان نسبت به علم حديث آن بود كه گروهي از اصحاب امام رضا(ع) احاديث معتبر را در كتاب بزرگي جمع آوري كردند و اين اولين كتاب جامع در باب حديث براي مسلمانان و بخصوص شيعه بود كه در واقع اساس تدوين جوامع چهارگانه (كتب اربعه) براي سه عالم بزرگ اسلام يعني شيخ الطائفه طوسي، رئيس المحدثين، شيخ صدوق و ثقة الاسلام كليني گرديد.
علم كلام نيز در اين عصر بشدت مورد توجه قرار گرفت و مباحث گوناگوني از سوي طوايف مختلف متكلمان در خصوص دفاع از معتقدات خويش طرح و بحث مي شود كه خود اين قضيه روحيه تحقيق و تتبع در مسائل كلامي را در طالبان حقيقت تقويت مي كرد. هر چند در اين برهه از تاريخ اسلام، شاهد پيدايش و يا اشاعه فرق مختلفي هستيم كه به نوعي گرفتار انحرافهاي عقيدتي بودند و براي تثبيت مدعيات خويش، از هيچ تلاشي فروگذار نمي كردند، متأسفانه تأثير افكار انحرافي چنين گروه هايي بر برخي افراد قابل كتمان نيست. البته، نقش اساسي حضرت امام رضا(ع) و اصحاب و شاگردان او در ابطال برهاني و عقلاني مباني اين فرقه ها و افشاي انحرافهاي آنها و هدايت مردم به سوي تنها صراط مستقيم خداوندي، حائز اهميت است.
علم اصول نيز در كانون توجه خاصي قرار داشت. گسترش علم پزشكي در زمان امام رضا(ع) را مي توان از مختصات آن دوره دانست. نقش اول در اهتمام به علم طب و گسترش آن، مربوط به امام رضا(ع) است كه با ارايه بحثها و مكتوبات مهمي در اين زمينه، از جمله رساله شريفه ذهبيه، حكام عباسي را بر آن داشت تا مردم را به تحقيق در اين زمينه تشويق كنند و خود نيز در اين خصوص اقدامهايي انجام دادند. از جمله، مي توان به صرف هزينه هاي قابل توجه به منظور گسترش اين علم و نيز در نظر گرفتن اعتبارات مالي زيادي براي صاحبان اين علم به منظور ادامه تحقيقات و تكميل دانسته هاي آنها، اشاره كرد.
علم شيمي نيز در اين عصر آوازه منحصر به فرد خويش را پيدا كرد. جابر بن حيان از شاگردان امام صادق(ع) در ضمن تحقيقات خويش در علم شيمي، به جايي رسيد كه جهان را متعجب خود ساخت و از طرف برخي دانشمندان غربي بعنوان مغز متفكر انسانيت معرفي شد و بدين وسيله مؤسس علم شيمي در جهان معرفي گرديد. معماري و تحقيقات مهندسي نيز در آن زمان پيشرفت بسيار كرد، به گونه اي كه در هندسه و تكنولوژي، حد اعلاي خود را پيدا كرد و معماري مسلمانان زبانزد خاص و عام جهانيان شد. ارتقاي علم نجوم و دستاوردهاي آن را در عصر امام رضا (ع) نيز نبايد از نظر دور داشت.
آنچه گذشت، اجمالي از برخي علوم بود كه در زمان حضرت رضا(ع) توسعه پيدا كرد و از جمله مظاهر ارتقاي علمي مسلمانان و شكوفايي تمدن اسلامي بود.
*امام رضا (ع) و ترويج حوزه هاي بنيادين دين و دانش
نقش حضرت ثامن الحجج(ع) در شكل گيري اين نهضت علمي و شكوفايي تمدن اسلامي، از دو جهت سيره علمي و عملي، قابل توجه است:
الف) دين و دانش در سيره علمي و حوزه درسي امام رضا(ع)
در سيره علمي و حوزه درسي وجود مقدس امام رضا(ع) بجز اهتمام در تبليغ و احياي دين، توجه خاص به اكرام علم و دانش و تشويق و ترغيب مسلمانان به فراگيري علم در عرصه هاي مختلف آن، مورد تأكيد قرار گرفته است. در اينجا، قبل از هر چيز توجه به گوشه هايي از مقامهاي علمي آن حضرت، لازم است.
از اباصلت روايت شده است: هيچ كسي را داناتر از حضرت علي بن موسي الرضا نديدم هيچ عالمي را نديدم، مگر اين كه مانند من بر اين مطلب (اعلميت او) شهادت داد. مأمون مجالسي براي آن حضرت - عليه السلام- تشكيل داد كه در آنها گروهي از علماي اديان و فقهاي شريعت و متكلمان را (به منظور مناظره علمي با امام و به عم خودش تخريب شخصيت علمي آن حضرت) جمع كرد، اما آن حضرت بر همه آنها غلبه نمود تا آنجا كه كسي از آنها نماند مگر اينكه به فضل والاي آن حضرت و قصور خويش اعتراف كرد .
و آن حضرت خود در مقام بيان اعلميت و افضليت خويش بر ديگران، به نوفلي فرمود: «اي نوفلي آيا دوست داري بداني چه زماني مأمون (از اين مجالسي كه راه مي اندازد) پشيمان مي شود؟ گفتم؛ آري، فرمود آن وقتي كه بشنود (و ببيند) كه با اهل تورات به توراتشان و با اهل انجيل به انجيلشان و با اهل زبور به زبورشان و با صابئين به عبرانيتشان و با اهل روم به روميتشان و با اهل سخن به لغاتشان احتجاج كنم و وقتي هر يك از آنها محكوم و ساقط شد و برهانش باطل گرديد، سخن (پندارها و عقايد باطل) خويش را رها كرده و سخن مرا پذيرفت، خواهد دانست آن جايگاهي كه او بر آن تكيه زده است مستحق آن نيست و در اين هنگام است كه نادم و پشيمان مي گردد. سپس فرمود لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.
طبرسي (ره) در باب آشنايي آن حضرت (ع) به همه زبانها، از ابوالصلت روايت مي كند: امام رضا(ع) با هر قومي و نژادي از مردم با زبان خود آنها سخن مي گفت. به خدا سوگند، او فصيح تر و داناتر از خود آنها، به زبانشان سخن مي فرمود.
آثار و تأليفات آن حضرت در حوزه هاي مختلف علمي و ديني و طرح مباحثي از قبيل مسأله توحيد و تبيين ساير اصول موضوعه ديني، بحث در باب فقه و فلسفه احكام و نيز طرح مباحث متعلق به پيدايش عالم و زمين، امور مربوط به علم پزشكي و ساير رشته هاي علوم طبيعي، همه و همه حاكي از گستردگي علم آن امام همام(ع) و اعتقاد ايشان به لزوم احياي علم و دين بوده است.
تسلط ايشان به علوم پزشكي، بهداشت عمومي و ميكروبيولوژي، نمونه بارز تأثيرگذاري آن حضرت بر علم پزشكي و بهداشت عمومي آن عصر بود. خلاصه آنكه، درباره علم امام(ع) مي توان از جهات مختلف گفتگو كرد. حوزه هاي معلومات امام (ع) از چيزهايي است كه شخصيت امام (ع) را متمايزمي سازد. معلومات امام در زمينه الهيات، اطلاعات امام (ع) درباره اديان و كتابهاي آسماني، آگاهي امام از علوم و معارف قرآني، احاطه امام (ع) به بحثهاي كلامي، بحثهاي امام (ع) درباره پزشكي، طرح اصول فقه و جز اينها، همگي گسترش دامنه معلومات امام (ع) را مي رساند.
ب) دين ودانش در سيره عملي امام رضا(ع)
در سيره عملي آن حضرت، نه تنها خبري از تعارض و يا تمايز علم و دين نيست، بلكه بين آنها ارتباط وثيقي وجود دارد و هر يك از علم و دين در اين سيره معاضد يكديگرند. حضرت رضا(ع) اين معنا را در سيره عملي خويش با تربيت بزرگاني چون حسن بن علي بن زياد وشاء، فضل بن شاذان، حماد بن عيسي، اشعري قمي ، سعدبن سعد، ريان بن صلت، محمد بن خالد برقي قمي، عبد العزيز مهتدي قمي، يونس بن عبد الرحمن، كه در تاريخ علم وفضيلت نام آنها براي هميشه ثبت و ضبط است و نيز تأليف و تصنيف كتابهاي ارزشمند در دو حوزه علم و دين و از طرفي انجام مناظره ها و مسافرتهاي علمي، تحقق بخشيده است. برخي از مصنفات ايشان (ع) به شرح ذيل است:
1- صحيفه الرضا(ع) كه شامل احاديثي است از ايشان و اجدادشان
2- طب الرضا يا رساله ذهبيه كه به درخواست مأمون در حوزه علوم پزشكي و بهداشت عمومي است. اين رساله به دليل دارا بودن نكات عميق علمي به رساله ذهبيه مشهور شد.
«امام رضا(ع) اين رساله را در حدود 201 هجري براي مأمون نوشت و در اين زمان دانش پزشكي، صورت علمي نداشت و بر اساس مداومت و تجربه بود نه بر اساس اكتشافات علمي، در آن زمان وجود ميكروب ها كشف نشده بود، از ويتامينها آگاهي به دست نيامده بود و از اكتشافات مهم ديگر پزشكي مانند مبارزه با ميكروبها در آن زمان خبري نبود.» و امام(ع) با بيان اين علميات، جامعه انديشه را به تكاپو و تحقيق در مسائل علمي واداشت كه سواي آنكه از عوامل مهم شكوفايي تمدن اسلامي و درسي براي انديشمندان معاصر در جريان توليد علم بود، از تعامل علم و دين در نگاه آن امام همام (ع) نشان داشت.
* مسافرتها و مناظره هاي امام رضا(ع)
عصر امام رضا(ع) از يك موقعيت حساس برخوردار بود، زيرا عوامل انحراف فكري به اوج خود رسيده بود. اين انحرافها كه عمدتاً ناشي از ورود انديشه هاي غير تصفيه شده بيگانه به جامعه اسلامي و نيز آزادي افسار گسيخته كه از سوي دستگاه عباسي در استقبال از انديشه ها داده شد، امام رضا (ع) را بر آن داشت تا به عنوان حافظ دين خدا و نجات مسلمانان از شرك و الحاد، دست به اقدامهايي بزنند، از جمله مسافرت به مراكز پخش اين انديشه ها از قبيل بصره و كوفه و انجام جلسات مناظره با سران اين افكار الحادي، استفاده از فرصت ولايتعهدي در راستاي تبليغ دين و آنچه را كه شريعت خاتم براي هدايت بشر آورده است.
يكي ديگر از اقدامهاي آن حضرت در اين خصوص مناظره هايي است كه آن حضرت با بزرگان و رؤساي فرق و اديان مختلف انجام دادند، چه قبل از ولايتعهدي و چه پس از آن، و با توجه به روش مناظره آن حضرت كه زبانزد عالميان بود، (زيرا بر صبغه عقلاني و منطقي استوار بود) و دفاع آن حضرت از دين و گزاره هاي ديني كه يكي از آنها لزوم تحصيل علم و دانش در رشته هاي مختلف و نافع است، همه و همه گواه آن است كه در سيره عملي آن حضرت علم و دين با هم هماهنگند.
*نتيجه بحث:
با توجه به آنچه در باب مناسبات دين و دانش در عصر حضرت رضا(ع) و نيز نقش ايشان در ترويج اين دو مهم گذشت، بدين معنا مي رسيم كه در عصر آن حضرت(ع) بين دين و دانش، نه تعارض بوده است و نه تمايز، بلكه هر كدام از آنها در هدايت انسان به سوي حق تعال مكمل يكديگر بوده و هيچ كدام ديگري را نفي نمي كند. به عبارت ديگر، ناسازگاري بين علم و دين وجود نداشته است.
البته، اين نكته را نبايد فراموش كرد كه پيشآمد چنين موهبت عظيمي براي جوامع اسلامي در آن عصر، مرهون ائمه هدي(ع) و حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) بوده است و منشأ اعتلاي فرهنگ اسلامي و شكوفايي تمدن ديني حضرت ثامن الحجج (ع) و آباء طاهرين (ع) بوده است.

منابع:
1- پژوهش دقيق در زندگاني امام علي بن موسي الرضا/ شريف قرشي، باقر.
2- الفهرست/ ابن نديم .
3- التبيان في تفسير القرآن/ محمد بن حسن طوسي.
4- بحارالانوار / محمدباقر مجلسي.
5- طبرسي/ اعلام الوري.
6- ويژگي هاي حضرت رضا / دكتر علي شريعتمداري.
7- تحليلي از زندگاني امام رضا/ محمد جواد فضل الله.
8- زندگاني حضرت علي بن موسي الرضا/ ابوالقاسم سحاب.

  


حجة الاسلام سيد صمصام الدين قوامي:
هجرت امام رضا(ع) ايران را به مدينه دوم تبديل كرد

 

اشاره :
«مديريت فرهنگي» يكي از مباحث متداولي است كه امروزه در مباحث مربوط به حوزه فرهنگ به آن پرداخته مي شود. اين اصطلاح



گرچه واژه اي جديد است، اما بي شك مديران در دوره هاي گذشته نيز در عرصه فرهنگ ناگزير ازعمل به آن بوده اند.
امام رضا(ع) در دوره اي به امامت رسيدند كه شرايط فرهنگي بسيار پيچيده اي برآن حاكم بود و مديريت قدرتمندي را مي طلبيد تا بتواند جامعه را از خطرهاي موجود نجات دهد. حضور امام در اين دوره و اصلاحگري و مديريت ايشان در ابعاد گوناگون باعث شد تا فرهنگ اسلامي از گزند خطرهاي دشمن در امان بماند.
حجة الاسلام سيد صمصام الدين قوامي، پژوهشگر و نويسنده و كارشناس حوزه مديريت در گفتگو با قدس به بيان شيوه مديريت فرهنگي امام رضا(ع) پرداخته است كه در ادامه مي آيد.
***
* اگر مايل باشيد، براي شروع بحث وضعيت فرهنگي مردم در دوره امام رضا(ع) مورد بررسي قرارگيرد؟
** امام هشتم حدود 52 سال در اين دنيا زندگي كردند. بخش اعظمي از زندگي خود را در دوره حيات پدر بزرگوارشان امام كاظم (ع) گذراندند كه دوره بسيار سخت و خطرناكي براي جهان اسلام بود. در آن دوره، حكومت عباسيان علاوه بر فساد در همه حوزه هاي زندگي اعم از فرهنگي، اقتصادي، سياسي و حتي قضاوت، به آن جامه اي از دين مي پوشاندند؛ لذا مفاهيمي چون مردم سالاري ديني در آن دوره جايگاهي نداشت.
بعد ديگر فساد در دوره حيات امام كاظم(ع)، فساد فكري و ظهور فرقه هاي كلامي در آن ايام بود.اختلافهاي فقهي و كلامي بسيار و به صورت ريشه اي گسترش يافته بود. بنابراين، فضا، فضاي سالمي نبود؛ با اين حال مردم همچنان با امامت ارتباط داشتند و به عبارت ديگر خلفاي غاصب بر تخت حكومت مي نشستند و ائمه بر قلبها حكومت مي كردند. اين وضعيت به شورشهايي چون انقلاب صاحب «فخ» و نارضايتي مردم منجر شد. اين وضعيت برعراق و حجاز بيشتر حاكم بوده است، اما مردم ايران به چند دليل از وضعيت مساعدتري به لحاظ فرهنگي برخوردار بوده اند. به عبارتي، در ايران اديان گوناگون حاكم بود و در عراق و حجاز افكار مختلف. فضاي فرهنگي در ايران بازتر و تكثر اديان و هوش ايرانيان به مراودات فرهنگي بين مردم، كمك شاياني مي كرد. اين شرايط فكري و فرهنگي مردم ايران، زمينه را براي حضور امام رضا(ع) در ايران و بسط و گسترش تفكر متعالي شيعه آماده مي كرد. چون در ايران جو فرهنگي آزاد منشانه اي حاكم بود ، حضور امام در ايران با توجه به نوع برخورد هاي آزاد منشانه امام هشتم(ع) در مباحث علمي و فرهنگي، مورد توجه ايرانيان و حتي رهبران اديان بزرگ آسماني كه نوعا در ايران مي زيستند، قرار گرفت.
امام رضا (ع) درچنين شرايطي عهده دار امامت مي شوند ومي طلبد كه ايشان بسيار قوي و قدرتمند در عرصه فرهنگ وعلم حضور يابند تا بتوانند از عهده شرايط موجود برآيند. در هر حال، شرايط دوره هارون و گسترش بي پرده فسادهاي گوناگون و دوره مأمون و طرح مباحث علمي و بازگذاشتن فضاي علمي، شرايط پيچيده اي را رقم مي زند كه حضور يك امام از خاندان نبوت را براي كنترل اوضاع مي طلبد.
* يكي از اتفاقهاي مهم در دوره امامت ثامن الائمه (ع)، هجرت ايشان به ايران است. مأمون گرچه تلاش مي كند با تعيين مسير حركت كاروان امام، ايشان را از مناطق شيعه نشين دور نگه دارد، اما بي شك تردد ايشان در هر شهري، بر مراودات فرهنگي مردم آن شهرها بي تأثير نبوده است...
** سؤال بسيار خوبي است. به نظر من، پذيرش ولايتعهدي و قبول زحمت سفر گرچه با اكراه است، يكي از ابعاد مديريت فرهنگي امام است. چون اگر اين سفر مخفيانه و بدون اعلام عمومي حكومت بود و از بعد اطلاع رساني تقويت نمي شد، شايد تعداد محدودي از شيعيان نزديك از حضورامام در شهرها با خبر مي شدند، اما اين سفر و هجرت امام به خراسان در حالي صورت گرفت كه حكومت آن را برنامه ريزي كرده بود و چون قصد بهره برداري سياسي از هجرت و واگذاري ولايتعهدي داشت، در بعد اطلاع رساني آن نيزسرمايه گذاري كرد. كمتر كسي در آن روزگار از سفر بزرگ خاندان رسالت به خراسان خبرنداشت، بنابراين امام رضا(ع) با درايت هرچه تمامتر ازاين سفر براي اهداف سياسي - فرهنگي خويش بهره بردند. مسيري كه براي هجرت امام انتخاب شد، برمبناي آنچه در تاريخ آمده است، استانهاي خوزستان، فارس، مركزي، سمنان، قم و خراسان بوده است. حضور امام در اين شهرها و استانها و سيماي نوراني و بيان عالمانه امام، بسياري از مردم را در مقابل حضرت خاضع مي كرد. به عبارت ديگر، امام از هر شهري كه عبور مي كردند، بناي يك شهر شيعي را، هرچند براي سالها و قرنهاي بعد، پايه ريزي مي كردند؛ به طوري كه بسياري از تحليلگران تاريخي معتقدند اين سفر، ايران را متحول كرد و باعث شد اين سرزمين بعدها به عنوان هسته مركزي جهان تشيع به جهانيان معرفي شود. بنابراين، هجرت امام به ايران هم در تشكيل يك جامعه شيعي قدرتمند با مركزيت ايران مؤثر بود و هم اينكه امام و همراهان ايشان از اين فرصت استفاده كردند وبه مقتضاي زمان ومكان به هدايت مردم پرداختند كه نمونه بارز آن قرائت حديث سلسلة الذهب در نيشابور است.اين حركت باعث شد تا پيرو هجرت ثامن الحجج(ع) به ايران، خواهر و برادر ايشان به بهانه زيارت بارگاه منور امام به ايران سفر كنند و زمينه به وجود آمدن دوبارگاه در شهرهاي استراتژيك شيعي را فراهم سازند و حتي بعدها وجود بارگاه حضرت معصومه(س) زمينه ساز تأسيس حوزه علميه قم شود كه آن نيز در تربيت عالمان بزرگ شيعي تاثير بسزايي داشته است.علاوه براين، فرزندان و نوادگان امام كاظم(ع) نيز به همين بهانه به ايران هجرت كردند و پس از رحلت يا شهادت در شهرهاي مختلف مدفون گشتند و زمينه ساخت حرمهايي كه مبين فرهنگ شيعي است را فراهم آوردند. لذا اين سفر يك سفر استثنايي براي مهندسي فرهنگ شيعي است و ايران را به مدينه دوم تبديل كرد. تمام اين اقدامهاي حضرت، به مديريت توانمند امام در عرصه فرهنگ و سياست برمي گردد.
* شما به اثرهاي هجرت حضرت رضا(ع) در قرنهاي بعد اشاره كرديد. اجازه بدهيد به فضاي همان ايام برگرديم؛ يعني زمان هجرت حضرت رضا(ع) كه جامعه آن روز به شدت تشنه يك مدير درعرصه فرهنگ است تا به آن آشفتگي فرهنگي و تهاجم بي حد وحصر پاسخ دهد. براين اساس، بفرماييد مديريت فرهنگي امام برچه محورهايي شكل گرفته و فرهنگ عمومي در آن دوره متأثر از چه رفتارهاي مديريتي امام است؟
** مديريت فرهنگي،عرصه اي از مديريت است كه در آن قواعد عمومي مديريت اعمال مي شود. فرهنگ داراي سه لايه است؛ لايه بنيادين آن باورهاست، لايه وسطي ارزشها ولايه رويي، رفتارهاست.
در حقيقت، رفتارها متأثر از ارزشها و ارزشها متاثر از باورهاست. گفته مي شود ويروس باور، خرافه است و ويروس ارزشها، ابتذال و آفت رفتارها بيهودگي است. در حال حاضر هم اين سه لايه مهم فرهنگي دچار آفت شده است. در لايه بنيادين، آفت عرفانهاي كاذب و درارزشها خرافه و در رفتار هم لغو و شب نشينيها و ابتذالهاي اخلاقي، به فرهنگ ما حمله ور شده است.
در زمان امام رضا(ع) باورها دچار اعوجاج و انحراف بوده و ارزشها هم از اين قاعده مستثنا نبوده است. اين مسايل امام هشتم(ع) را واداشت تا چند كار را در برنامه خود قرار دهند؛ يكي اصلاح فكري و ديني است لذا سعي مي كردند انحرافهاي فكري را با پاسخهاي قاطع در همان عرصه جوابگو باشند. اوج اين امر در مناظره با سران اديان و زنادقه است. ايشان سعي كردند از فرصت ولايتعهدي استفاده كنند و به شبهات بينشي و باورها پاسخگو باشند. در بعد اخلاقي هم به احياي خلق و خوي پيامبر پرداختند و در سيره عملي با برخي رفتارها، مكارم اخلاق نبوي را در عصر خود زنده كردند. همچنين، در بعد نظري كلمات قصار از ايشان به جا مانده كه بسيار حائز اهميت است. سفارش به حفظ بهداشت و حفظ حريم خانواده و... از ديگر حوزه هايي بود كه امام در آن به خدمت رساني و اصلاحگري پرداختند.
اين شيوه امام در جامعه خشك و تب ديده آن روز مثل باران رحمت بود. به هر حال، اين بارش اخلاقي كه از معدن علم برخاسته بود، هر سه بعد را نشانه رفت و «حيات طيبه» و «مدينه فاضله» را بنا گذاشت. امام دربعد سياسي هم در انزوا نبودند، بلكه همين كه وارد عرصه ولايتعهدي شدند آن هم به گونه اي كه وجهه امامت ضربه نبيند، نشان دهنده همين مساله است. اين اصلاحات سه بعدي كه امام اعمال فرمودند، فرهنگ يك جامعه را شكل مي دهد كه امام در دو بعد نظري و عملي با بارشهاي اخلاقي و معنوي به ثمر رساندند. اين بود كه از ايشان به «عالم آل محمد» ياد مي شود.
* شيوه هاي برون رفت امام از بحرانهاي فرهنگي در دوره ما چه كاربردي دارد؟
** فرهنگ جامعه ما چيزي بيش از همان سه لايه ندارد و اصلاحات در هر سه حوزه در اين عصر هم لازم است، با اين تفاوت كه در اين عصر حواشي و لوازم كار تغيير كرده است كه متناسب با همان بايد به اصلاحگري پرداخته شود. خرافه ها و عرفانهاي كاذب را بايد از زندگي مردم دور كرد، اگر ما روشنگري نكنيم، دشمن به راحتي نسل جواني را كه خواهان نو گرايي است، از دامان اسلام به دامان انحرافهاي فكري و اخلاقي مي كشاند. بنابراين، بايد چه در بينش و باور و چه در ارزش و چه در اخلاق، با شيوه هاي نوين نسل جوان را با دين آشنا كرد. به گمان من، در كنار همه شيوه هاي نوين، روش گفتمان و گفتگو كه امام رضا(ع) از آن بهره جستند، در اين عصر پاسخگوي معضلات فرهنگي جامعه است.

* مروت

  


در گفتگو با علامه سيد جعفر مرتضي العاملي مطرح شد ؛
ولايتعهدي امام هشتم(ع) و تقويت جريان روشنفكري شيعه

 

* طيبه مروت

وقايع و رخدادهاي زندگي ائمه از آن جهت اهميت دارد كه تحليل آن مي تواند ما را در يافتن مسير صحيح رهنمون باشد. يكي از اين



وقايع كه در اين گفتگو سعي شده از زاويه جديدي بدان نگريسته شود ماجراي سؤال برانگيز حضور امام رضا(ع) در دستگاه خليفه اي است كه امام او را از نظر مبنايي قبول ندارد و به عقيده امام و شيعيانش، غاصب خلافت اهل بيت پيامبر(ص) است.
در اين گفتگو «علامه سيد جعفر مرتضي العاملي» مورخ شهير و نويسنده توانمند لبناني كه از وي به عنوان يكي از چهره هاي نام آور جهان تشيع ياد مي شود، از نگاهي ديگر به اصل و حواشي ماجراي ولايتعهدي امام رضا(ع) پرداخته است.....
***
* يكي از مباحث مورد توجه در سيره و تاريخ زندگي امام رضا(ع) مساله ولايتعهدي ايشان است. اولين سؤالي كه در اين زمينه به وجود مي آيد، اين است كه چه زمينه هايي وجود دارد كه مأمون از امام (ع) براي اين امر دعوت مي كند تا به خراسان بيايند؟
** شرايطي كه براي مأمون در آن دوره وجود دارد، باعث مي شود در تنگناي سياسي شديدي قرار گيرد. بخش اول اين مشكلات سياسي كه مأمون با آنها دست و پنجه نرم مي كند، به نارضايتي مردم برمي گردد.
اين وضعيت به ابتداي تشكيل حكومت عباسي مرتبط است.
عباسيان در ابتداي تشكيل حكومت با شعار بازگشت به دين و رهايي از جاهليت و نيز خونخواهي اهل بيت(ع) وارد عرصه سياسي شدند اما از همان ابتدا كه حكومت را به دست گرفتند، از شعارهاي خود فاصله گرفته و مشخص شد اسلوبهايي كه آنان در سياستهايشان به كار بردند، با آنچه در مرامنامه خويش به مردم عرضه كرده بودند، بسيار متفاوت بود. حتي ستمي كه به مردم و آل علي وارد كردند، بسيار عميق تر و چشمگيرتر از مصيبتهايي بود كه امويان برمردم تحميل مي كردند.
اين مشكلات از همان ابتدا براي مردم شروع شد و در دوره هاي بعد بر ميزان آن افزوده گرديد.
اين جنايتها در دوره هارون الرشيد به حدي رسيد كه برخي به اين باور رسيدند كه هارون ناصبي است. اين وضعيت باعث شد تا در گوشه وكنار كشور اسلامي، مردم دست به قيام بزنند و هر كسي از خاندان پيامبر(ص) كه پرچم مبارزه با عباسيان را به دست مي گرفت، عده بسياري از مردم با او همراه مي شدند. در اين رابطه، گفته شده كه در جنگ مأمون با ابوالسرايا، حدود 200 هزار نفر كشته شدند.






علاوه بر نارضايتي مردم، مأمون از ناحيه ديگري نيز با مشكلات عديده اي مواجه بود. جنگهاي دروني عباسيان و درگيري مأمون با برادرش امين و كشته شدن امين به آن شكل كه سرش بريده شده بود، باعث شد تا جايگاه او در بين عباسيان نيزمتزلزل شود.
اين مجموعه علل باعث شد مأمون براي رهايي از اين شرايط به حب علي(ع) تظاهر كند، و سياستهاي نرمتري را در ارتباط با مردم دنبال كند و اين گونه نشان دهد كه دشمن اهل بيت پيامبر(ص) نيست.
بي شك، قصد مأمون از اين نمايشي كه به راه انداخته بود، فريب مردم بود.در راستاي همين سياستهاي فريبكارانه اش به امام رضا(ع) واگذاري خلافت و سپس ولايتعهدي را پيشنهاد كرد.
مي خواهم اين جمله را اين گونه اصلاح كنم كه مأمون ولايتعهدي را به امام رضا(ع) پيشنهاد نكرد، بلكه امام(ع) را مجبور به پذيرش آن نمود.
يقيناً دليل واگذاري اين منصب به امام هم سوء برداشت از اين اتفاق است. مأمون از طرح و اجرايي كردن ولايتعهدي، چندين هدف را دنبال مي كرد؛ ادعاي آل علي(ع) را مبني بر حق خلافت داشتن سلب مي كند چرا كه بزرگ آنان در كنار خليفه قرار گرفته است. بنابراين عدم مشروعيت حكومت بني العباس هم نزد شيعيان مختوم مي شود. اين مهمترين هدف مأمون از ماجراي ولايتعهدي است، زيرا جامعه شيعي كه هميشه گروه معترض به جريان خلافت نامشروع است با اين كار عملاً به سكوت و خاموشي كشيده مي شوند. همچنين، شبهاتي نيز به وجود مي آيد.
* مواجهه امام هشتم (ع) با سياست بازي مأمون چگونه بود؟
** امام (ع) از همان لحظات اول روشن كرد كه اين سياست تحميل و جبر مأمون بود كه امام را به خراسان كشانيد. در اين ماجرا، حتي اگر چيزي هم نمي گفت، مردم خود متوجه اجباري بودن پذيرش ولايتعهدي مي شدند، زيرا وقتي مي بينند فردي كه به لحاظ اجتماعي و فرهنگي وعلمي سرآ مد خاندان پيامبر و امت اسلامي است در پنجاه سالگي وليعهد خليفه جواني مي شود كه تنها 30 سال دارد و براي رسيدن به خلافت از بردار كشي هم دريغ نكرده است، متوجه مي شوند كه اين اتفاق تنها يك بازي سياسي است كه خليفه به راه انداخته است. شبهه اي كه ممكن بود در اين زمينه به وجود بيايد، اين بود كه امام(ع) طمع به دنيا دارد و مي خواهد پس از مأمون به حكومت برسد كه اين شبهه بسيار بعيد است، زيرا امام رضا(ع) در عصر خويش به زهد، تقوا، عقل و حكمت و... مشهور است.





نكته دوم اين است كه امام(ع) از همان ابتدا سياستي را پيش گرفتند كه مأمون نتواند به خواسته هايش دست يابد. سياستهاي امام در اين برهه، بسيار دقيق و حساب شده است. مثلاً در روز بيعت شرط مي كنند در امور سياسي و عزل و نصبها دخالتي نكنند. اين شرط امام نشان دهنده اين است كه امام قلباً نسبت به اين ولايتعهدي رضايتي ندارند. امام در سند ولايتعهدي مكتوب مي كنند كه با توجه به اينكه ما علم غيبي داريم و آن را به ارث برده ايم، مي دانم كه اين امر شدني نيست، اما من مجبور شدم آن را بپذيرم.
آنچه امام(ع) در نامه و سند ولايتعهدي نگاشتند، تمام نقشه هاي مأمون را نقش برآب كرد.
* گفته شده در اين دوره دو گروه با امام و جريان اصيل شيعي در مسأله ولايتعهدي برخورد كردند و موضع گرفتند؛ گروه اول برخي جريانهاي تندرو شيعي است و ديگري وابستگان به خلافت و بني العباس. حضرت عالي چه تحليلي از رفتار سياسي هر يك از اين دو گروه داريد؟
** من با اعتراض جريان شيعيان تندرو و برخورد و واكنش نسبت به امام و پذيرش ولايتعهدي موافق نيستم و آن را صحيح نمي دانم. آنچه تحقيقات من نشان مي دهد، در اين رويداد پرسشهايي از ناحيه شيعيان مطرح گرديد كه بيشتر براي روشنگري و آگاهي اذهان از اين پذيرش صورت گرفته بود نه به معناي اعتراض به عملكرد يك امام معصوم (ع). اعتراض شيعيان به اين ماجرا به اين قضيه است كه چرا بايد چنين اتفاقي رخ دهد كه موجب ناراحتي امام رضا(ع) گردد ؟ و با توضيح امام (ع) دررابطه ولايتعهدي تحميلي اين نگراني هم برطرف شد. دليل اين تحليل هم اين است كه شيعيان واقعي امامت به تصميمات آنان راضي اند و براساس آنچه در اعتقادات شيعي آمده است دليلي براي نگراني در تصميمات يك امام معصوم كه علم لدني دارد، وجود ندارد.
اين قضيه با مرام شيعه تعارض دارد، چراكه مرام شيعه اعتراض به حكومتهاي ظالم و غير الهي است، اما باز هم شيعيان دچار تفرقه نشدند و به تصميم امام احترام گذاشتند.
اما در مورد گروه دومي كه مطرح كرديد؛ كاملاً طبيعي است كه وابستگان به خلافت بني عباس از اين تصميم دلخور و نگران شوند، چون عملكرد سياسي مأمون براي بسياري از آنان مفهوم نبود و وقتي ديدند آن اميدهايي كه مأمون به آنان داده بود، نقشه اي بود كه نقش برآب شد، تصميم به شهادت امام رضا(ع) گرفتند تا از اين مردابي كه مأمون براي خلافت عباسيان درست كرده بود، جان سالم به در برند.
مأمون هم فكر نمي كرد تلاشها و نقشه هايي كه به گمانش بسيار زيركانه و كارشناسي شده بود، اين گونه ناكارآمد شود، لذا در تصميم بر قتل امام جدي شد، چون ديد اگر اين وضع ادامه يابد، طومار خلافت بني العباس برچيده خواهد شد.
* حضرتعالي از يك طرف به توافق شيعيان بر تصميم امام رضا(ع) و از طرف ديگر به مرام ظلم ستيزي شيعيان اشاره كرديد. مگر جز اين است كه ورود امام(ع) به حكومت مأمون معنايي جز اين ندارد كه جريان شيعي جزيي از حكومت شده است و در رأس آن هم امام شيعيان حضور دارد؟
** شيعيان ائمه(ع) در زمان هركدام از ائمه(ع) به عنوان روشنفكران جامعه شناخته مي شدند و به خوبي از عهده تحليل قضاياي سياسي و فرهنگي و توطئه هاي دشمن بر مي آمدند. معروف است كه يكي از ويژگيهاي شيعه، تيزهوشي و زيركي و تيز بيني آنان است، به گونه اي كه معاويه خطاب به شيعيان امير المومنين(ع) مي گفت: علي (ع) فكر شما را باز كرده است. ببينيد معاويه كه دشمن سرسخت امام علي(ع) و شيعيان اوست، به اين نكته اعتراف مي كند.
اين شيوه تربيتي اهل بيت(ع) است كه شيعيان خود را افرادي تحصيلكرده و تحليلگر تربيت مي كردند، لذا من از همين جهت معتقدم كه جريان شيعي اصيل هرگز در مقابل امام خود نايستادند، بلكه از تصميم امام هم استقبال كردند، زيرا نسبت به پشت پرده خواسته مأمون آگاه شده بودند.
بحث روشنفكري شيعيان آن قدر در زمانهاي مختلف و در ادوار گوناگون خلفا مهم تلقي مي شد كه اگر خليفه اي مي خواست ببيند وضعيت جامعه در عرصه هاي مختلف در چه حالي است، به عملكرد و موضعگيري شيعيان دقت مي كرد تا ببيند شيعيان چه برداشتي از يك جريان دارند. بنابر مطالبي كه بيان شد مشخص مي شود شيعيان به خوبي از اين ماجرا مطلع بودند و مي دانستند كه چه انگيزه هايي در سرمأمون وجود داشت. از اين برخورد شيعيان مشخص مي شود تربيت ثامن الحجج(ع) نسبت به شيعيانشان چقدر دقيق بوده است، به گونه اي كه آنان جملگي قابل اعتمادند و اهل درك و تفكر هستند.
* با توجه به صحبت شما، مي توان از چالش ولايتعهدي به فرصتي براي شيعيان ياد كرد؟
** ببينيد، اين موضوع خيلي پيچيده است. در زمان مأمون مهمترين جريانها در عرصه هاي مختلف به بالاترين شكل ممكن فعاليت مي كردند.
در جريانهاي فكري، زيديه و بني الحسن و معتزله بسيار قوي بودند. بخصوص معتزله كه به عقلگرايي افراطي معروفند، دراين دوره به اوج رسيده بودند. مؤسسان و بزرگان اعتزال در آن زمان زندگي مي كردند. معتزله منش دموكراتها را داشتند و به آزادي عقيده و فكر بها مي دادند.همچنين، افرادي كه به لحاظ فكري بسيار بسته بودند، مثل مؤسسان اهل حديث كه فقط به سند و متون تكيه داشتند، در اين دوره بودند.
از طرف ديگر، خوارج تحركات زيادي داشتند. همچنين قويترين حاكميت عباسيان در دوره هارون و سپس مأمون شكل گرفته بود. حاكميت مأمون در بسياري از امور مثل ارتش و سياست و علم در اوج قرار دارد. گفته شده مأمون قوي ترين و باهوش ترين خليفه عباسي است.
او در دوره خود جريانهاي فكري را هم رهبري مي كند و بالاترين نظام اطلاعاتي را به راه انداخته بود؛ به طوري كه اطلاعات در اقصي نقاط كشور، كامل به دستگاه حكومت مي رسيد. اما شيعيان هم كساني نيستند كه در حاشيه جامعه زندگي كنند، بلكه در متن جريانهاي فكري حضور داشتند و بر آنها تأثيرگذار بودند. همچنين، شيعه معتقد است اين حاكم غاصب و ظالم است. درچنين روزگاري، همه جريانها دست به دست هم داده بودند تا شيعه را از پاي درآورند.
در چنين شرايطي، امام رضا(ع) تحت فشار سياسي قرار مي گيرد تا به دستگاه خلافت راه يابد و ولايتعهدي را بپذيرد. امام چه راه چاره اي جز پذيرش داشتند؟ يا بايد شيعه متلاشي مي شد يا امام مي پذيرفتند.
امام راهي را برگزيد كه نه تنها به ضرر امامت و شيعه منتهي نشد، بلكه به نفع آن نيزخاتمه يافت، زيرا شيعه نياز داشت در دوره اي كه معتزله با پشتوانه حكومت داعيه دار عقلگرايي و دموكراسي در جامعه بود و شعار آزادي فكر را سر مي داد، با كمك رهبر و مقتداي خويش به جهاد با اين جريان منحرفي برود كه ظاهري بسيار آراسته و فريبنده داشت.امام رضا(ع) تنها به دوره خويش نمي انديشيد، بلكه افق دورتر را هم مي ديد و براي اثبات بسياري از رخدادهاي آينده، بايد در مقابل گروه قوي معتزله حضور مي يافت. جريانهايي مثل ماجراي امامت امام جواد(ع) در كودكي از اين نمونه است كه حضور امام درمركز فرهنگ و سياست و شركت در مناظرات علمي  و اثبات عقايد اسلامي با عقل، باعث شد تا جريان عقل گراي معتزله حساب كار خود را بكند و امام رضا(ع) را به عنوان سرآمد جريان روشنفكري در دوره خود بشناسند. حضور امام هشتم دراين پوشش به ظاهر جديد، باعث شد شيعه قوي تر از گذشته در جامعه حضور يابد و جريانهاي روشنفكري را هدايت كند.

  


مأمون و سياست ولايتعهدي امام رضا(ع)

 

علي شيرخاني
استاديار دانشگاه آزاد قم

پذيرش ولايتعهدي از سوي امام باعث پرسشهاي فراوان در حوزه تاريخ سياسي اسلام و شيعيان شده است و اينكه چرا امام، ولايتعهدي خليفه ناحق عباسي را پذيرفت و حتي برخي از شيعيان در زمان حضرت رضا(ع) معتقد بودند ايشان نبايد ولايتعهدي مأمون را مي پذيرفت و در برابر مأمون مقاومت مي كرد و حتي اين مقاومت به كشته شدن ايشان منجر مي شد. حتي طبق نظر آية ا... خالص زاده، برخي از شيعيان به خاطر پذيرش ولايتعهدي از سوي امام در صدد قتل ايشان نيز بوده اند.
به نظر مي رسد، اين گونه پرسش ها در طول تاريخ مطرح بوده است، كما اينكه در مسأله صلح امام حسن(ع) نيز افراد بسياري به امام ايراد مي گرفتند كه چرا ايشان با معاوية بن ابي سفيان صلح نمود.

عباسيان و علويان
عباسيان از زمان مبارزه عليه امويان، سعي مي كردند اسرار سياسي خود را از نگاه ها دور دارند. «جرجي زيدان» در كتاب «تاريخ تمدن» خود به اين مسأله اشاره دارد. به عقيده وي، عباسيان بر اساس همين سياست، توانستند ياران و طرفداران بي شماري عليه امويان جلب كنند و پس از شكست آنان، سعي نمودند با علويان مبارزه كنند. مسعودي در «مروج الذهب» و ابن اثير در كتاب «الكامل» خود شرح مفصلي از قيامهاي علويان عليه عباسيان ذكر كرده كه همواره عباسيان از قدرت خود استفاده كرده و به سركوب آنان مي پرداختند آن گونه كه كشتار علويان در زمان عباسيان به مراتب بيشتر از كشتار علويان به وسيله امويان بوده است، هر چند جنايت امويان نسبت به امام حسين (ع) قابل قياس با هيچ يك از جنايت هاي عباسيان نيست، ولي در مجموع ظلم و جور عباسيان عليه علويان بسيار گسترده بوده است. حال براي يك پرسشگر تاريخي اين پرسش مطرح است كه براساس اين نقل هاي تاريخي چه علل و عواملي موجب شد كه مأمون عباسي از امام رضا(ع) كه سرور و رهبر علويان محسوب مي شد، به مرو دعوت نمايد؟ و بنا به نقل اكثر مورخان مأمون ابتدا خلافت را به حضرت امام رضا(ع) پيشنهاد نمود و در نهايت با عدم پذيرش حكومت از سوي امام(ع) مواجه گرديد، بنابراين مسأله ولايتعهدي را طرح كرد و حتي در اين مورد امام را تهديد نمود. در پي اين تهديد و اصرار به پذيرش ولايتعهدي اين پرسشها مطرح مي شود كه چه چيزي مأمون را وادار كرد كه اين موضوع را با امام مطرح كند؟ او در اين كار چه انگيزه اي داشته است؟ چه جرياني در كار بوده است؟ آيا واقعاً مأمون ولايتعهدي را به امام رضا(ع) واگذار مي كرد و در صورت فوت مأمون خلافت به خاندان علي ابن ابيطالب انتقال مي يافت؟ و اگر مأمون اين اعتقاد را داشت، آيا تا آخر عمر خود به اعتقاد خود وفادار بود؟ يا از اوايل توطئه اي در كار بوده است؟

وجوه واگذاري ولايتعهدي
براي پاسخ به اين پرسش ها مي توان چندين وجه ذكر كرد كه هر كدام از آنها مي تواند مستند به منابع تاريخ و يا حدس هاي تاريخي و سياسي باشد. در ذيل به هر كدام از اين وجوه اشاره مي شود.

وجه اول
مأمون يك سياستمدار كهنه كار بود، زيرا در دربار خلافت تربيت يافته بود و در دربار خلافت به فنون و آداب سياست آشنا گرديده بود. مأمون از پدر خود آموخته بود كه «الملك عقيم» يعني حكومت و سياست فرزند ندارد و نمي شناسند. لذا مأمون از ابتداي مرگ هارون با برادر و مخالفان خود درگير بود و توانست آنان را شكست دهد و در همين راستا سعي كرد مهمترين موافقان خود را كه ايراني ها بودند، همواره به عنوان پشتيبان نگاه دارد.
بنا به گفته برخي از مورخان، مأمون مي دانست كه ايراني ها عموماً تمايل به خاندان پيامبر(ص) و آل علي(ع) دارند و حتي قيام عليه امويان نيز از سوي ايراني ها صورت گرفت. همچنين مأمون براساس محاسباتي كه داشت، به اين نتيجه رسيده بود كه امام رضا(ع) حدود 50 سال دارد و حال آن كه خود وي، حدود 30 سال دارد و طبق محاسبات عادي امام رضا(ع) پيرتر است و قبل از مأمون فوت خواهد كرد، لذا عقل سياسي حكم مي كند در اين وضعيت بايد به كسي تكيه كرد كه اولاً سن او از خليفه بيشتر است و ثانياً در تأليف قلوب ايراني و وفاداري آنان نسبت به حكومت اثر زيادي دارد. بنابراين عده اي معتقد هستند كه لقب «الرضا» به وسيله مأمون به امام رضا(ع) اعطا شد و هدف مأمون از اين كار اين بوده است كه به شيعيان تفهيم كند، من آرزوي چندين دهه شما را برآورده كرده ام و رضايت آل محمد را جلب نموده ام.

وجه دوم
وجه ديگري درباره سياست واگذاري خلافت و يا ولايتعهدي مأمون وجود دارد كه آن را اصطلاحاً در مديريت سياسي، «خلع سلاح كردن  مخالف» مي گويند. پس از رحلت پيامبر(ص)، آل علي(ع) با حكومتهاي وقت مخالف بودند و همواره اين انديشه ترويج داده مي شد كه اگر حكومت از آن آل علي باشد، عدالت و عدالت خواهي در جامعه رواج پيدا خواهد كرد. در نتيجه در شرايط و اوضاع موجود آل علي از منتقدان حكومت خواهد بود و مردم نيز به تبعيت از آنان، به گروه منتقدان خواهد پيوست. لذا مأمون طي محاسبات سياسي كه با خود داشت، به اين نتيجه رسيد كه با واگذاري ولايتعهدي، اولاً آل علي را از گروه مخالفان خارج خواهد كرد و به تبع آن، بسياري از مردم نيز دست از مخالفت بر خواهند داشت و ثانياً مخالفي را در درون سيستم حكومتي وارد نموده است و اين ورود براي مأمون سه حسن داشت: اولاً امام رضا(ع) مسؤول و پاسخگو در برابر مردم مي شود، ثانياً مردم ناراضي ديگر نمي توانند به امام رضا(ع) رجوع كرده و ايشان از نارضايتي آنان عليه حكومت و و خلافت استفاده نمايد و ثالثاً مأمون با اين كار به مردم تفهيم مي كند كه حكومت بني عباس و آل علي با هم ديگر فرقي ندارد و آل علي از آن جا كه دستشان از حكومت كوتاه بود، شعارهاي بسيار عالي در راستاي عدالت گستري ارائه مي دادند. مورخان بزرگ اهل سنت و شيعه در تاريخ خود ذكر كرده اند كه حضرت امام رضا(ع) ابتدا حاضر نشد ولايتعهدي را بپذيرد، ولي بر اثر اصرار مأمون به ناچار پذيرفت؛ البته با اين شرط، اينكه در عزل و نصبها و مسؤوليتهاي اجرايي دخالت نكند و تنها عنوان ولايتعهدي را داشته باشد. واكنش امام(ع) نسبت به اين موضوع موجب شده است كه برخي اين وجه را تقويت نمايند و شهيد مطهري در كتاب سيري در سيره ائمه اطهار با نقل روايتي از امام رضا(ع) اين وجه را موجه تر مي نمايد.

وجه سوم
مورخان وجه سومي در سياست واگذاري ولايتعهدي از سوي مأمون ذكر كرده اند كه عبارت است از مقابله با قيامهاي علويان. عيون اخبار الرضا در جلد 2 و «الكامل» ابن اثير در جلد 5 ضمن ذكر قيامهاي علويان به مهمترين قيام آنان اشاره مي نمايد كه رهبري آن بر عهده محمد بن ابراهيم بن الحسين بوده است. وي در آغاز قيام از مدينه رهسپار كوفه شد و در كوفه با استقبال وسيع مردمي مواجه گرديد، هر چند اين قيام با شكست روبه رو شد، ولي پس از وي قيامهاي علويان در سراسر امپراتوري اسلامي مأمون ادامه داشت. مأمون براي اينكه با اين قيامها مقابله كند، ترفند ولايتعهدي امام رضا(ع) را پيش كشيد، زيرا همه علويان براي امام رضا(ع) احترام خاصي قائل بودند. براساس اين سياست، وقتي امام رضا(ع) در رأس حكومت قرار گيرد، در صورت قيام نيز علويان شكست خواهند خورد، زيرا در اين صورت، قيام هر يك از علويان در نگاه مردم و دستگاه حكومتي مأمون، در حقيقت قيام عليه حكومت و خلافتي خواهد بود كه امام رضا(ع) وليعهد آن مي باشد. مورخان ذكر كرده اند پيرو مسأله ولايتعهدي مأمون براي بسياري از علويان كه عليه حكومت قيام كرده بودند، منع تعقيب صادر گرديد و در نهايت از سوي حكومت بخشوده شدند.

وجه چهارم
برخي از مورخان شيعي مثل شيخ صدوق و ديگران ذكر كرده اند اظهار محبت مأمون به امام هشتم(ع) و علويان، ناشي از شيعه گري اوست. لذا گفته مي شود كه مأمون به خط فكري امام رضا(ع) ايمان داشت و نسبت به علويان و اولاد علي و فاطمه علاقه مند بود و در راستاي اثبات اين علاقه مندي چندين مرتبه فدك را به اولاد فاطمه برگرداند و كوشيد بدگويي و دشنام بر معاويه و يزيد بن معاويه سنت معمول در جامعه اسلامي گردد و بنا به روايت علل الشرايع صدوق آشكارا نوشت كه: «هر كس معاويه را به خوبي ياد كند ذمه اش مشغول است و از او راضي نيستم و برترين آفريده خدا پس از رسول اكرم(ص) علي بن ابيطالب است.»
علماي اسلامي تقريباً اتفاق نظر دارند كه مأمون تمايلات شيعي داشته است، ولي اين تمايلات حاصل چه عواملي مي باشد، ديدگاه هاي متعددي ذكر شده است. يكي از دلايل شيعه گري مأمون را نحوه تربيت او ذكر مي نمايند. در تاريخ ذكر شده است كه مادر مأمون ايراني بود و اصولاً ايرانيان محب اهل بيت بوده اند و مادر مأمون براي اينكه فرزند ش از هر جهت صاحب فضل و كمالات باشد، يك مرد شيعي مذهب را معلم او نمود تا او را تربيت و تأديب كند همچنين مادر مأمون و معلم شيعي او، مأمون را از اوايل جواني در اطراف خراسان استقرار دادند، در حالي كه بيشتر مردم خراسان گرايشهاي شيعي داشتند. روايت ديگري از شيعه گري مأمون در عيون اخبار الرضا ذكر شده است كه از زبان خود مأمون است. مي گويند روزي مأمون رو به ياران و اطرافيان خود كرد و گفت: آيا مي دانيد چه كسي تشيع را به من آموخت؟ گفتند: نه! گفت هارون الرشيد آن را به من آموخت. گفتند چگونه؟ گفت: روزي موسي بن جعفر(ع) از مدينه بر رشيد وارد شد، فروتني رشيد را در برابر او ديدم و ديدم كه چگونه او را بزرگ مي داشت. هنگامي كه با پدر تنها شديم پرسيدم: اي اميرمؤمنان اين مرد كيست كه او را چنين بزرگ داشتي و تجليل كردي و در مجلس خود به سوي او از جاي برخاستي و او را به پيشواز رفتي و در بالاي مجلس خود نشاندي و فروتر از او نشستي و به ما فرمان دادي كه ركاب او را بگيريم؟ رشيد گفت: او امام مردم است و حجت خدا بر آفريدگان او، و خليفه او نزد پرستندگان اوست.
گفتم: اي امير مؤمنان آيا تو همه اين صفات را نداري؟
گفت: من به ظاهر و با توسل به زور و غلبه، امام مردم هستم. امام موسي بن جعفر امام بر حق است. به خدا سوگند اي فرزند! او به مقام رسول ا...(ص) از من و از همه آفريدگان استحقاق بيشتر دارد. به خدا سوگند اگر تو با من در سر اين مقام نزاع كني، همانا چيزي را از تو مي گيرم كه چشمانت در آن است. (كنايه از بريدن سر مي باشد) چرا كه سياست پدر و مادر نمي شناسد. براساس نقل قول تاريخي فوق عده اي بر اين عقيده استوار گشته اند كه تشيع و شيعه گري مأمون را يكي از علل و عوامل اصلي مسأله واگذاري خلافت و يا ولايتعهدي به امام رضا(ع)، مطرح نمايد. به نظر مي رسد با توجه به فرازهاي پاياني گفتگوي مأمون با پدرش رشيد، پايه هاي ديدگاه فوق را متزلزل مي نمايد، زيرا در اين فراز عنوان شده است كه ملك و حكومتداري عقيم است. اين عبارت كنايه از اين است كه حكومت فرزند و عيال و خانمان نمي شناسد تا چه برسد به چيز ديگر. كما اينكه هارون با علم به امامت و فضيلت امام موسي بن جعفر،  خلافت را به ايشان واگذار نكرد، مأمون نيز كه فرزند وي بود، بر طبل همين سياست مي كوبيده و بعيد است شيعه گري وي عامل اساسي در واگذاري حكومت باشد.

وجه پنجم
وجه پنجمي را ابوالفرج اصفهاني اهل سنت در مقاتل الطالبين، شيخ صدوق در علل الشرايع و شيخ مفيد در الارشاد نقل مي نمايند كه در ادامه وجه چهارم است، با اين وصف كه معتقدند، مأمون از ابتداي امر در ارائه خلافت و ولايتعهدي صداقت داشت، ولي بعداً از اين امر پشيمان شده است.
استناد وجه پنجم به خود مأمون است و او بنا به روايان اخبار، پس از استحكام خلافت خود نقل مي كند كه «پس از مرگ پدرم، امين خليفه شد و من وليعهد بودم و مرا از مرو به بغداد احضار كرد، ولي من از فرمان امين سرپيچي كردم و پس از سرپيچي من، امين لشكري فرستاد تا مرا دست بسته پيش ايشان ببرند. از سوي ديگر در همين زمان در نواحي خراسان بزرگ و منطقه حكومتي من، شورش ها و قيام هايي صورت مي گرفت و برخي اوقات در اين قيامها لشگريان من شكست مي خوردند. شكست از قيامهاي خراسان و هجوم لشكريان امين به سوي من براي دستگيري ام و تحويل به امين، موجب شد كه سرنوشت شوم در مقابل چشمانم هويدا گردد، لذا روزي بين خود و خداي خود تقاضاي توبه به درگاه خدا كردم، لذا براي استجابت درخواستم، ابتدا غسل كردم و سپس به خواندن نماز و قرآن مشغول شدم و پس از آن نذر كردم اگر من بتوانم در جنگ عليه برادرم (و حتي عليه شورش هاي خراسان) پيروز شوم، خلافت را به برترين مردمان از خاندان ابي طالب بسپارم. از آن جا كه اين عهد و نذر با خلوص نيت صورت گرفت، پس از آن در جنگ ها و كارهاي من گشايش حاصل شد و در تمام جنگها و حتي به برادرم با فرماندهي طاهر بن الحسين پيروز شدم. لذا به شكرانه اين استجابت مي خواهم نذر و عهد خود را وفا نمايم.» شيخ صدوق در علل الشرايع تقريباً اين ديدگاه را قبول كرده و معتقد است، واگذاري خلافت و ولايتعهدي فقط و فقط در اداي نذر و عهد بود و لاغير.
در نقد اين وجه بايد گفت كه اگر مأمون واقعاً مي خواست به نذر خود وفا نمايد، براساس اصول حكومتداري بايد تمام فرماندهان و واليان خود را در مرو جمع مي كرد و ابتدا آنان را براي اين امر آماده مي كرد و سپس به امام واگذار كرده و به شدت از اين مسأله حمايت مي كرد، نه اينكه ابتدا از طريق اصحاب خاص خود، فضل بن سهل و برادر وي حسن بن سهل عنوان نمايد و پس از اطمينان از عدم پذيرش به دلايل ديگر ولايتعهدي را به اجبار بر امام تحميل كند.

وجه ششم
اين وجه را بسياري از مستشرقان مطرح كرده اند و بر اين باورند كه واگذاري خلافت و ولايتعهدي، سياست و انديشه فضل بن سهل، ملقب به ذو الرياستين بود. نويسندگان غربي براساس نگاه ملي گرايي و تعصبات ملي اعتقاد دارند كه چون فضل بن سهل ايراني بود و ايرانيان نيز به اهل بيت و خاندان علي(ع) علاقه مند بودند، لذا فضل بن سهل تلاش وسيعي انجام داد كه اين واگذاري صورت گيرد. حتي شخصي مانند «جرجي زيدان» بر اين باور است كه فضل بن سهل خود شيعه بود و به امام شيعه نيز علاقه مند بود.
مستشرقان بر اين باورند كه روزي از روزها فضل نزد مأمون رفت و به او گفت: پدران تو همواره با خاندان پيامبر(ص) بد رفتاري داشتند، حالا سزاوار است كه شما با بهترين فرد آل پيامبر(ص) علي بن موسي، خوشرفتاري بنمايي و او را به مرو دعوت كرده و حداقل ولايتعهدي را به او واگذاري. مأمون هر چند از اين پيشنهاد خوشحال نشد و از آن جا كه فضل در مأمون نفوذ عميق داشت پذيرفت و امام رضا(ع) را به مرو دعوت كرد.
در باره اين احتمال مي توان به چند نكته اشاره كرد و سپس نتيجه گرفت كه آيا اقدام ولايتعهدي مأمون به وسيله فضل بن سهل پيشنهاد شده يا نه؟
ايراني بودن فضل بر هيچ مورخي پوشيده نيست، فضل بن سهل و حسن بن سهل دو برادر و ايراني زرتشتي بودند كه به خاطر زيركي و با هوشي فضل آن دو به دستگاه حكومتي برامكه راه يافته و به وسيله آنان مسلمان شده بودند. به خاطر زرنگي و مديريت و علم فضل بن سهل، نفوذ آنان در درون حكومت برامكه ايراني بيشتر و گسترده تر شد، به گونه اي كه فضل در زمان مأمون دو منصب در اختيار گرفت كه عبارت بود از وزارت (يعني نفر دوم بعد از خليفه) و رئيس ستاد و فرماندهي قشون خلافت. از آن جا كه تمام ارتش مأمون ايراني بودند و فضل بن سهل هم ايراني بود،  لذا وي به فرماندهي انتخاب شد. از آن پس به وي لقب «ذو الرياستين» را دادند. يعني داراي دو رياست وزارت و فرماندهي است. از اين رو فضل بن سهل و برادرش بر تمام اوضاع خلافت مسلط بودند و مأمون نيز تا زمان ورود امام رضا(ع)، پيوسته از ديدگاه و نظرات وي استفاده مي كرده است. ولي پرسش اساسي كه مطرح مي شود،، اين است كه آيا نفوذ در مأمون موجب فشار بر وي جهت واگذاري خلافت به امام رضا(ع) مي شود؟
وانگهي در شيعه بودن فضل ترديد جدي وجود دارد و در تاريخ اين موضوع به صورت موثق ذكر نشده است و از سوي ديگر منابع اصيل شيعي عكس آن را مطرح كرده اند. شيخ مفيد در كتاب گرانسنگ خود دو مطلب نقل مي كند كه هر دو حاكي از مخالفت فضل بن سهل با خلافت و ولايتعهدي امام رضا(ع) بوده است. ايشان در فرازي نقل مي كند كه حسن بن محمد از جدش ابن سلمه نقل مي كند كه روزي ذو الرياستين (فضل بن سهل) بيرون آمده مي گفت: شگفتا! چيز شگفتي ديدم! از من بپرسيد چه ديدم؟ خدايت اصلاح كند چه ديدي؟ گفت ديدم مأمون به علي بن موسي مي گفت: من چنين انديشه كرده ام كه كار مسلمانان و خلافت را بر عهده تو نهم و آنچه در گردنم مي باشد، آن را برداشته به گردن شما بنهم؟ و ديدم كه علي بن موسي مي گفت: من طاقت و تاب و نيروي آن را ندارم. من هرگز خلافتي را بي ارزش تر از اين خلافت نديدم كه مأمون شانه از زير بار آن خالي مي كرد و به علي بن موسي واگذار مي كرد، و علي بن موسي از پذيرفتن آن خودداري مي كرد و به سوي مأمون برمي گرداند.
فراز فوق مخالفت فضل بن سهل را در واگذاري خلافت به امام رضا(ع) اثبات مي كند. شيخ مفيد در فراز ديگر كتاب الارشاد درباره ولايتعهدي امام رضا(ع) مي نويسد: چون مأمون تصميم گرفت وليعهدي خود را به حضرت رضا(ع) واگذار كند، فضل بن سهل را طلبيد و او را از تصميم خود آگاه كرد. و به او دستور داد با برادرش حسن بن سهل نيز در اين باره گفتگو كند، فضل نزد برادرش حسن رفت و هر دو پيش مأمون آمدند، حسن بن سهل بزرگي اين كار را به مأمون گوشزد كرد و به او گفت: با اين كار، خلافت از خاندان شما بيرون خواهد رفت.

نتيجه گيري
وجوه فوق، مباحث و مسائلي بود كه درباره انگيزه هاي واگذاري خلافت و ولايتعهدي مأمون به امام رضا(ع) در ميان محققان و مورخان به بحث و مناظره گذاشته شده است. ولي مي توان وجه ديگري ذكر كرد كه با آنها شباهت نداشته باشد و در عين حال به واقعيت نزديك باشد و آن اين است كه اصولاً مأمون در واگذاري خلافت و ولايتعهدي صداقت نداشت، چرا؟ به دلايل ذيل مي توان عدم صداقت او را ذكر كرد.
1 وقتي مأمون خلافت را با اصرار فراوان مطرح كرد، امام(ع) نقشه مأمون را مي دانست كه وي مي خواهد به نوعي مشروعيت براي خلافت خود جلب نمايد، امام(ع) به او فرمود: آيا خلافت جامه اي است كه خداي بر تو پوشانده است؟ و اگر جامه اي است كه خدا بر تو پوشانده است، تو نمي تواني آن را از خود دور سازي و به من واگذاري! و اگر چنين چيزي نيست كه خداي به تو عطا كرده  باشد، پس چگونه چيزي را كه مالك آن نيستي به من واگذار مي كني؟
امام(ع) با اين گفتار اولاً عدم صداقت مأمون را تأييد كرد و ثانياً مهر مشروعيت بر خلافت وي نزد.
2 در مسأله واگذاري ولايتعهدي نيز امام رضا(ع) با اصرار و تهديد فراوان مأمون مواجه شد، نه از روي رضايت خود، زيرا در واگذاري ولايتعهدي صداقت نمي ديد. شروطي براي پذيرش ولايتعهدي گذاشت، شروط امام دال بر اين است كه طرح ولايتعهدي، از اساس نيرنگ گونه بوده است. امام(ع) به مأمون فرمود: من وليعهدي را مي پذيرم به شرط آنكه نه امري كنم و نه نهيي، و نه فتوايي دهم و نه حكمي و نه كسي را به كار گمارم و نه كسي را از كار بركنار كنم و هيچ چيزي را كه پا برجاست دگرگونش نسازم.
امام(ع) به شرط خود وفادار بود، هر چند مأمون برخي اوقات از شروط خود غفلت مي كرد.
3 دليل سوم مبني بر عدم صداقت مأمون در واگذاري ولايتعهدي، مسأله  نماز عيد ثامن الحجج(ع) مي باشد. به اصرار مأمون امام(ع) براي اقامه نماز عيد آماده شد. نحوه رفتن به نماز نيز به شيوه جدش حضرت رسول(ص) بود. وقتي اين شيوه نماز خواندن در ميان مردم مطرح گرديد، آنان با سنت جديد مواجه شدند كه پيشتر انجام نمي شد. لذا فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر با اين وضع علي ابن موسي الرضا(ع) به مصلي برود، مردم شيفته او خواهند شد و همه ما بر خون خود انديشناك خواهيم شد. لذا مأمون مأموراني فرستاد و امام را از اقامه نماز باز گرداند. در صورتي كه مأمون صداقت داشت بايد مي گذاشت كه امام(ع) به همان شيوه به اقامه نماز بپردازد.

منابع
1 الارشاد/ شيخ مفيد
2 علل الشرايع/ شيخ صدوق
3 مقاتل الطالبين/ ابوالفرج اصفهاني
4 عيون اخبار الرضا/ شيخ صدوق
5 سيري در سيره ائمه اطهار/ شهيد مطهري
6 پيشوايان ما/ عادل اديب.

  



امام هشتم فاتح قلبها

 

«از اين جا تا بارگاه امام هشتم(ع) راهي نيست، فقط كافي است ايشان را با تمام وجود بخوانيد، آن وقت كرامات بي نظير آن حضرت



را خواهيد ديد.» اين حرفها را آية ا... سيدمحمد موسوي بجنوردي مي گويد هر وقت با او تماس مي گيرم، آنقدر در مورد حضرت رضا(ع) پرشور و حرارت صحبت مي كند كه هر علاقه مندي بي اختيار دلش را روانه حرم حضرت رضا(ع) مي كند.از ايشان مي خواهم با توجه به اينكه در آستانه ميلاد پربركت امام رضا(ع) هستند، به فرازي از زندگي آن حضرت اشاره كند كه برايشان بيشترين تأثير را داشته است. آية ا... سيدمحمد موسوي بجنوردي با استقبال از اين پرسش مي گويد: «زندگي حضرت رضا(ع) سرشار از درس، بركات و ويژگي هاي منحصر به فرد است. اما براي من هميشه مطالعه كردن در رفتار و سيره زندگي ايشان و مناظرات آن حضرت با سران اديان و ساير ملل جايگاه خاصي داشته و دارد. ما هم مي توانيم از سيره عملي زندگي ايشان درس بگيريم و اين نكات ويژه را در روابط روزمره خودمان پياده كنيم. چه اشكالي دارد در شرايط سخت امروز كه ديگران به محبت و دلگرمي ما احتياج دارند، دريغ نكنيم . رفتار سرشار از ادب و صداقت حضرت رضا(ع) در مقابل ميهمان براي ما مي تواند بهترين الگو باشد و ما اين نكته ارزنده را حتي در روابط و سفرهاي خودمان به ساير كشورهاي دنيا در نظر بگيريم و اين حركت ارزنده حضرت رضا(ع) را در همه جا انتشار دهيم. نكته ديگري كه اشاره كردم، بحث مناظرات بود. ايشان در مناظرات و ارتباط با دانشمندان و سران اديان زمان خودشان، بهترين شيوه تبليغي اسلام را ارايه كرده اند كه پس از گذشت قرنها از آن زمان، هنوز هم كاربردي است. شيوه هاي تفهيم درسهاي اخلاقي و علمي ايشان، باز هم براي ما به عنوان نمونه و الگو مي تواند مدنظر باشد. اسلام دين فتح قلبهاست و امام هشتم(ع) و ساير معصومين(ع) در اين زمينه هميشه پيشرو و ارايه دهنده طريق بوده اند. چه اشكالي دارد، ما هم از اين نكات درس بگيريم؟ توجه به اين نكات، زندگي ما را دگرگون خواهد كرد و حيف است كه مسلماني بي توجه به اصول اعتقادي باشيم.» ايشان در ادامه تصريح مي كند: «يكي ديگر از مسائلي كه بارها در مورد آن صحبت كرده ام در باب توسل به حضرت رضا(ع) است. وقتي توسل عاشقانه و سرشار از خلوص نيت باشد، حتماً باب استجابت باز مي شود. براي خود من بارها در طول زندگي ام پيش آمده كه به ايشان متوسل شده ام و مورد مهر و عاطفه اين امام مهربان قرار گرفته ام. از ايشان و ساير امامان معصوم(ع) از صميم دل سعادت دنيوي و اخروي مان را بخواهيم كه بعد از خدا اين بزرگواران كليدداران مخزن حقيقت و رستگاري اند.»

*آية ا... سيدمحمد موسوي بجنوردي

  


همسايه ديوار به ديوار ما

 

پاي صحبت دكتر ابوالفضل بهرامپور
نويسنده و مفسر قرآن





دكتر ابوالفضل بهرامپور، نويسنده، پژوهشگر و مفسر قرآن است. او سالهاست كه در عرصه هاي مختلف قرآني قلم زده و تاليفات بيشماري را در مورد قرآن و احاديث معصومين(ع) ارايه كرده است.وقتي با او تماس مي گيرم، با لحني دلنشين از اين تماس تلفني آن هم از مشهد استقبال مي كند و قبل از هر چيز سلامي به محضر حضرت رضا(ع) ارايه مي كند و سكوت ... در همين فضاي زيارتي و اين حال و هواي لطيف ارتباط ما با امام هشتم(ع) از او مي خواهم از ارادتش به امام رضا(ع) بگويد.«زود راضي مي شود چون بسيار كريم است و تمام زندگي گهربارش با رضايت خدا و خلق او گذشته است.» مي پرسم امام رضا(ع) را با چه خصوصيتي مي شناسد، مي گويد: «ايشان همسايه ديوار به ديوار ما هستند و حرمت همسايه به اين عزيزي واجب است.» تعبير استاد بسيار ساده و دوست داشتني است، دوست دارم در اين مورد بيشتر بدانم كه در ادامه مي گويد: «در اسلام بارها به حرمت همسايه وآيين همسايه داري تأكيد شده و در روايات داريم كه حضرت زهرا(س) هميشه در حق همسايه دعا مي كردند و احترام خاصي براي همسايه قايل بودند.شايد تعبير ساده و به قول شما دوست داشتني از وجود مقدس حضرت رضا(ع) به همسايه به نظر برخي پيش پا افتاده بيايد در حالي كه ايشان همه زندگي ما در ايران هستند، ما به نعمت حضورشان در اين كشور اسلامي آبرو و عزت داريم.نعمت همسايگي و همجواري با ايشان، نعمتي مافوق تصور است. همسايه اي كه آنقدر كريم و مهربان است و هيچ وقت از لطف و احسانش كم نمي شود. چرا حرمت اين همسايه مهربان را گاه و بي گاه مي شكنيم؟ در اين شرايط دل عزيزش مي شكند، هر چند به حرمت نامش رضا(ع) راضي مي شود.واقعاً تا امروز چقدر تلاش كرده ايم قدر ايشان را بدانيم و نسبت به حق اين امام نوراني اداي دين كنيم؟! فكرش را بكنيد، ما در هر نقطه و هر شرايطي كه باشيم، ايشان ما را فراموش نمي كنند.» و مي پرسم چطور مي شود حق ايشان را بشناسيم ؟ مي گويد:«خيلي هم سخت نيست. ما در كشوري زندگي مي كنيم كه خوشبختانه بهترين منابع اسلامي در دسترس مان است.به راحتي مي توانيم تحقيق و مطالعه كنيم. در خصوص شخصيت حضرت رضا(ع) و ساير امامان معصوم(ع) هم انبوهي كتاب در دست داريم. به اين كتب تاريخي و ديني مراجعه كنيم. از تلاش بي شائبه آنها بخصوص حضرت علي بن موسي الرضا(ع) در ايران آگاهي پيدا كنيم و در اين شرايط با شناخت به زيارت ايشان بشتابيم.زحمات حضرت رضا(ع) در ايران جايگاه شيعه را در جهان متحول كرده و هنوز هم پس از گذشت سالها از شهادت آن حضرت آثار و بركات حضور پرفيض ايشان را درك مي كنيم. از همين جا سلامي به محضر آن دوست، آن امام مهربان و آن همسايه هميشه عزيز تقديم مي كنم، اميد كه بپذيرند.»
* مليحه پژمان

  


ضرورت «امامت» از منظر امام هشتم(ع) در گفتگو با
حجة الاسلام دكتر عبدالحسين خسرو پناه؛ انسان براي رشد نيازمند امامت است

 

* جواد صبوحي

اشاره:
آدمي با نهاد خدادادي خويش بدون هيچ گونه ترديد، درك مي كند هرگز جامعه متشكلي بدون سرپرست و زمامداري كه چرخ جامعه را



به كار اندازد و اراده او به اراده هاي جزء حكومت كند و هر يك از اجزاي جامعه را به وظيفه اجتماعي خود وادارد، نمي تواند به بقاي خود ادامه دهد و در كمترين وقتي اجزاي آن جامعه متلاشي شده، وضع عمومي اش به هرج و مرج گرفتار خواهد شد. از سويي ديگر، اسلام ديني است كه به نص كتاب و سنت بر اساس فطرت استوار و آييني است اجتماعي كه هر آشنا و بيگانه اين نشاني را از سيماي آن مشاهده مي كند و عنايتي كه خدا و پيغمبر به اجتماعيت اين دين مبذول داشته اند انكارناپذير بوده و با هيچ چيز ديگر قابل مقايسه نيست. تبيين اين مهم از سوي پيشوايان معصوم ما به جامعه اي كه به واسطه آميختن زمامداران زر و زور آن به مظاهر دنيوي امكان درك صحيح اين چشمه لايزال فيض را نداشتند، وظيفه اي بس دشوار بوده است. حجة الاسلام دكتر خسرو پناه مدير بخش فلسفه و كلام پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، در گفتگويي با ما به انگيزه سالروز ولادت با سعادت امام هشتم(ع) به طرح موضوع «امامت» از منظر اين امام همام پرداخته است. ماحصل اين گفتگو را تقديم حضورتان مي كنيم :

* آقاي دكتر! بد نيست براي ورود به بحث، به ضرورت طرح موضوع «امامت» با تأكيد بر مسأله خاتميت اديان اشاره اي داشته باشيد.
** مسأله «امامت» يكي از مهمترين مباحث اعتقادي مسلمانان است كه علاوه بر شيعيان، اهل سنت نيز به اين باور اجماع نظر دارند، اما متأسفانه به دليل انحرافهاي معنا شناختي و مصداقي همين مسأله مهم و مبنايي دچار اختلاف نظرميان اين دو گروه شده است و عالماني از هر دو گروه ازصدر اسلام تاكنون، تأليفاتي را در اين خصوص به رشته تحرير درآورده اند.
موضوع «امامت» از منظر شيعه عبارت است از استمرار نبوت؛ يعني همان گونه كه نبوت مراتبي دارد و هر نبي بعدي كامل كننده گفتمان ديني نبي پس از خويش است تا اينكه به دين خاتم؛ دين كامل كننده تمامي سلسله مراتب انبياي گذشته مي رسد، امامت نيز استمرار بخش و تكامل بخش منظومه ديني است كه نبي خاتم آن را بيان فرموده است. البته، معناي اين سخن اين نيست كه اسلام دين كامل نيست، بلكه بر اساس آنكه پيامبر(ص) با نزول آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اكملت عليكم نعمتي» كمال دين را در اختيار مردم قرار داد؛ اما قرار دادن كمال دين در اختيار مردم بدين معناست كه تمامي قرآن به طور كامل در اختيار مسلمانان قرار گرفته است، اما در عين حال به شرح و بسط توضيح نياز دارد.
تمامي شرح و بسط قرآن كريم را پيامبر اكرم(ص) با روش ويژه اي در اختيار اميرالمؤمنين(ع) قرار داد و ايشان نيز بايد اين تبيين را كه از پيامبر اكرم(ص) با واسطه و يا بدون واسطه به ايشان رسيده است به مقتضيات زمان در اختيار مردم قرار دهد تا آنها مضامين ديني را كاملتر از قبل دريافت كنند. به همين دليل، مي توان گفت امامت مكمل خاتميت است؛ همان گونه كه خاتميت نبي اكرم(ص) مكمل نبوت انبياي گذشته بوده است.
* حقيقت امامت از اين ديدگاه، متضمن پذيرش و درك ولايت تكويني و تشريعي است و يا در بر گيرنده ولايت سياسي و اجتماعي؟
** طبعاً وقتي تعريفي از امامت بشود، ديگر هر كسي نمي تواند مصداق امامت شود. او كسي است كه علم لدني داشته باشد و علم دين را از پيامبر اكرم(ص) دريافت كرده و به مقام عصمت رسيده باشد. او بر اساس «لاينال عهد الظالمين» نبايد اهل كفر، نفاق، گناه و معصيت باشد و تنها چنين فردي مي تواند مصداق اين معنا از امامت باشد؛ بنابراين امامت ازمنظر شيعه حقيقتي است كه در برگيرنده ولايت تكويني، ولايت تشريعي و ولايت سياسي- اجتماعي است. اهل سنت وقتي حاكميت را معنا مي كنند، تفسيري از امامت ارائه مي دهند كه تنها حاكميت سياسي- اجتماعي را در بر مي گيرد و از همين منظر است كه قرائت امامت را نمي پذيرند، لذا در اين معنا به راحتي هر كسي كه قيام به سيف داشته باشد اما اهل گناه و خطا هم باشد، مشروعيت ديني براي حاكميت سياسي نيز خواهد داشت. شهيد مطهري در كتاب «امامت و رهبري» به خوبي اين گفتمان امامت ميان شيعه و اهل سنت را بيان مي كند.
* اگر اجازه بفرماييد، اين بحث را با نگرشي كه امام هشتم(ع) به موضوع امامت دارند، ادامه دهيم.
** ببينيد، بحث امامت در دوره هاي مختلف پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) مطرح بوده است و ائمه اطهار(ع) نيز تأكيد ويژه اي بر روي اين مسأله داشته اند. يكي از موضوعات بسيار جامع و گسترده درباره امامت، روايتي از حضرت علي بن موسي الرضا(ع) است كه آن را مرحوم كافي در كتاب اصول كافي در باب «نادر جامع في فضل الامام و صفاته» ذكر نموده است. در اين باب كه يكي از غرر ابواب كتاب كافي است دو روايت در فضيلت، اوصاف و ويژگيهاي امام بيان شده است. يكي از اين روايتها را مرحوم صدوق در كتابهاي «عيون اخبار الرضا» (ع)، معان الاخبار، و كمال دين بيان داشته است.
مرحوم فيض كاشاني نيز در جلد سوم كتاب وافي همين روايت را در باب 54 بيان داشته است. در اين روايت آمده است كه عبدالعزيز ابن مسلم نقل مي كند در ايامي كه در مرو بوديم و خدمت علي ابن موسي الرضا(ع) حضور داشتيم در روز جمعه در مسجد جامع مرو گرد هم آمده بوديم و مردم با يكديگر در خصوص امامت گفتگو مي كردند و هر يك نيز ديدگاهي را در اين خصوص مطرح مي كردند و معلوم بود كه اجماع و اتفاق نظري درخصوص معناي امامت وجود ندارد، البته اصل امامت را همه قبول داشتند، اما در معناي آن اختلاف نظر وجود داشت. عبد العزيز ابن مسلم مي گويد، من خدمت امام رضا(ع) رسيدم و اين ديدگاه ها را خدمت ايشان عرض كردم. امام رضا(ع) تبسمي نمود و سپس فرمود: مردم نمي دانند و در آراء و عقايدشان فريب خورده اند. ايشان در ادامه مي فرمايند: «ان ا... عزوجل لم يقبض نبيه صلي الله عليه وآله وسلم حتي أكمل له الدين وأنزل عليه القرآن فيه تبيان كل شي ء، بين فيه الحلال و الحرام والحُدود و الاحكام و جميع ما يحتاج }ليه الناس كملاً». اولين مطلبي كه امام در آغاز بحث امامت مطرح مي كند بحث دين شناسي در خصوص ضرورت نبوت و وحي است. ايشان مي فرمايد خداوند جان پيامبر(ص) را نگرفت و او را قبض روح نكرد، مگر اينكه دين را كامل كرد. چون ايشان پيامبر خاتم بود حكم خداوند اقتضا مي كند حتماً دين او هم دين خاتم و كامل باشد لذا قرآني را بر پيامبر(ص) نازل كرد كه بيانگر هر ديني است. تمام احكام و حدود و حرام و هر آنچه در كمال انسان لازم و ضروري بوده است و مردم در رسيدن به كمال به آن نياز دارند همه را بيان كرده است.امام رضا(ع) براي اثبات اين ادعا هم به آيه سوم سوره مائده و هم به آيه 38 سوره انعام تمسك مي كند. ايشان بر اساس آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اكملت عليكم نعمتي» مي فرمايد: امروز دين خدا كامل شده و خداوند نعمت را بر شما تمام كرده است.
* پس حالا كه دين، دين كاملي است ماهيت وجودي امامت چگونه قابل توجيه است؟
** اتفاقاً محور ديگري كه امام هشتم(ع) در همين روايت به آن مي پردازد و بيانگر اين سؤال شماست؛ يعني جايي كه امام(ع) ارتباط امامت با دين را كامل مي دانند ايشان مي فرمايند: حال كه معالم دين كامل است اينجا امر امامت و تعيين امام معصوم از سوي خداوند يكي از مهمترين اركان دين است. اگر امام تعيين نشد اگر چه دين كامل است اما كمال دين به نسل امامت است، اگر امامت از دين جدا شود ديگر دين كامل نمي شود و يكي از اجزاي تمام شدن دين امامت است. به همين دليل لازم است تا امامت معالم و احكام و معارف دين را براي مردم بيان كند.
پيامبر اكرم(ص) بسياري از مسائل را بر عهده امام قرار داد تا امام آنها را براي مردم بيان كند. البته پيامبر از دنيا نرفت، مگر آنكه رسالت خود را به انجام رساند وبراي مردم نيز معالم، معارف و احكام و راه و روش دينداري را تبيين نمود. ايشان امت را از راه خطرناك به جاده اصلي هدايت نمود، اما در عين حال به مردم اين مسأله را توضيح داد كه اگر مي خواهيد احكام دين به طور دقيق در اختيارتان باشد و گرفتار انحراف نشويد علي را پرچم بر افراشته دين قرار دهيد، چون علي علم و امام دين است. راه رسيدن شما به مقصد اين است كه همواره به علي بنگريد و مسير او را طي كنيد تا بتوانيد به هدايت برسيد، در غير اين صورت گرفتار انحراف خواهيد شد. بنابراين يكي از نيازهاي مردم اين است كه آنها مقام امامت را بشناسند تا دين خدا را بهتر درك كنند و جايگاه احكام و حدود را بفهمند، البته اين فهم توسط عقول آنها شكل مي گيرد. اينان با نعمت عقل است كه مي توانند امامت را بشناسند و توسط شناخت امام كمال دين را دريافت كنند.
* امام رضا(ع) اوصاف امامت را چگونه تبيين مي كنند؟
** امام(ع) به برخي از آياتي استناد مي كنند كه اوصاف امامت را در بردارد؛ مثلاً ايشان به آيه 124 سوره بقره اشاره مي كند كه «اني جاعلك للناس اماما»؛ امامي كه خداي سبحان براي مردم تعيين مي كند امامي است كه بايد واجد صفت معصوميت باشد بنابراين وقتي ابراهيم خليل سؤال نمود كه: آيا از ذريه من نيز به مقام امامت خواهند رسيد، پاسخ شنيد: عهد من به ظالم نمي رسد. امام هشتم(ع) از اين آيه اين گونه استشهاد مي كند كه اين آيه، امامت هر باطلي را تا روز قيامت باطل مي كند. بدين معنا كه امامت امري برگزيده شده است. ايشان سپس مي فرمايد:« بنابر اين خداوند اهل پاكي و طهارت را به مقام امامت مي رساند». امام(ع) در ادامه مي فرمايد: پس از اميرالمومنين(ع) از ميان ذريه اصفياء و پاك و طهارت و فرزندان اميرالمومنين(ع) اماماني تعيين شد كه واجد صفت عصمت اند و عادل اند. اينان به منزله انبياء اند و وارث انبياء و اوصيا هستند، چون مي خواهند راه آنها را ادامه دهند. امام رضا(ع) در ادامه مي فرمايند: قرار نيست در تفكر اسلامي مقام امامت تنها به مسائل عبادي مردم توجه كند، بلكه بايد به مسائل اجتماعي و سياسي جامعه توجه كند و مؤمنان را به مقام عزت برساند، امور دنيا را اصلاح كند اين گونه است كه امام هشتم(ع) مي فرمايند: امام مقام و منزلتي دارد كه اساس اسلام است و اسلام براي رشد و داشتن شاخه هاي بلند نيازمند امامت است. اصلاً توسط امام، نماز، زكات، روزه و حج و جهاد تمام مي شود. اگر امام نباشد احكام و حدود الهي امضا نمي شود و اگر امام وجود نداشته باشد مرزها حفظ نمي شود. امام حرام و حلال خدا را بيان و حدود الهي را اقامه مي كند و مردم را با حكمت، موعظه، حجت و استدلال بالغه به پروردگار دعوت مي كند. امام همچون خورشيدي است كه طلوع مي كند، روشنايي مي دهد و با نورش عالم را روشن مي نمايد. امام ماه نوراني، چراغ درخشان، نور تابان و ستاره هدايتگر در تاريكي ها و گمراهي هاست. اوست كه به انسانهاي گرفتار در بيابانهاي بي آب و علف و گرفتار در امواج دريا ياري مي رساند. امام آب گوارايي براي انسانهاي تشنه است.به نظر من اين بيان امام هشتم(ع) در اين حديث كاملاً متضمن بحث عقلي است. اصلاً امام يعني فردي كه ماموم مي خواهد به دنبال او برود و از وي استفاده كند. اگر امامي عالم، طاهر و معصوم نباشد و مسير هدايت را نياموخته و يا طي نكرده باشد و چون ماه و خورشيد روشن كننده راه نباشد و قدرت استدلال، حكمت و موعظه نداشته باشد، چگونه مي تواند انسانها را هدايت كند؟ خداوند متعال در آيه 269 سوره بقره مي فرمايد: «اگر امامي حكمت نداشته باشد و اهل كتاب و دانش و معرفت و طهارت و عصمت نباشد چگونه مي خواهد مردم را به مقصد برساند و هدايت كند.»
* همراه نشدن با اين فرآيند و تأسي نجستن از اين سرچشمه فياض از منظر امام هشتم(ع) چه پيامدي را در بر خواهد داشت؟
** وقتي مقام و منزلت امامت كه حقيقت الهي است و خداوند بايد آن را در اختيار اهل آن قرار دهد در بين افراد ناشايست قرار بگيرد اين همه اختلاف و انحرافهاي فكري پديد مي آيد. شما كافي است مروري به تاريخ فرقه هاي كلامي بيندازيد چه مسائلي در اين فرقه ها پيدا شده است. فرقه خوارج و مرجئه به دليل دوري از اميرالمؤمنين(ع) شكل گرفتند و هر يك بعد از مدتي به انشعابات مختلفي تقسيم شد . مثلا فرقه خوارج حدود 25 انشعاب پيدا كرد. يا در فرقه مرجئه حداقل هفت و يا هشت فرقه انحرافي پيدا شد. فرقه معتزله حدود 15انشعاب پيدا كرد. در امامت نيز مي بينيم عده اي به دنبال امام باقر(ع) و به دنبال زيد ابن علي(ع) رفتند و در نتيجه فرقه زيديه ايجاد گرديد و يا به دنبال محمد حنفيه رفتند و فرقه كيسانيه ايجاد شد و يا وقتي اسماعيل را امام پس از امام صادق(ع) معرفي نمودند اسماعيليه ايجاد شد. بنابر اين وقتي عده اي از آن انوار نوراني و الهي فاصله گرفتند و به بيابان بي آب و علف رفته و يا گرفتار امواج دريا شدند چنين فرقه هايي شكل گرفت.خلاصه اينكه فرمايشات امام رضا(ع) علاوه بر اينكه متضمن استدلال و برهان عقلي است كه با مقدمات عقلي به دست مي آيد و هم شواهد تجربي و تاريخي آن را تأييد مي كند و اين گونه نيست كه صرفاً بگوييم شيعيان تعبداً بايد آن را بپذيرند. يعني روشهاي مختلف كسب معرفت فرمايش امام را اثبات و تأييد مي كند.

  


در گفتگو با آيدين آغداشلو مطرح شد؛
ردپاي تاريخ معماري ايران در مجموعه بناهاي حرم مطهر رضوي

 

*زهره كهندل

«يك گنبد فيروزه اي و دو مناره كه از گوشه هاي ايوان تا بلنداي بناي مسجد گوهرشاد قامت كشيده. هر جا كه دل آماده باشد، فضا به



روحاني شدنش كمك مي كند؛ دنج براي خلوت گزيني....»
اماكن مقدس در جهان جايگاه ويژه اي در ميان اقشار مردم دارند. در اين ميان حرم مطهر امام رضا(ع) به عنوان پايتخت دلهاي شيعيان ولايي، سالانه پذيراي ميليونها زائر است.
شايد زائران اين بارگاه، عظمت وشكوه اين بناي ارزشمند را از ياد نبرند؛ بنايي كه با ورود به آن موجي از آرامش در خاطر مي ريزد و همه به دنبال نقطه اي براي اتصال و با خود بودن مي گردند. اين تاثير فضا قطعاً بي نصيب از معماري اين بناي ارزشمند نيست.
در خصوص مقايسه معماري جديد و قديم حرم مطهر رضوي با «آيدين آغداشلو» استاد برجسته گرافيك و نقاشي كشورمان و صاحب نظر در حوزه معماري ايراني - اسلامي گفتگو كرده ايم كه در ادامه مي آيد:

* استاد آغداشلو! اگر مايل باشيد با نگاهي به معماري قديم حرم مطهر امام رضا(ع) بحث را آغاز كنيد.
** من در ارديبهشت 1358 مقاله اي درباره عمليات نوسازي حرم مطهر رضوي نوشتم در آن مقاله آورده بودم كه معمولاً بناهاي مقدس مذهبي در ايران و بخصوص ما شيعيان از يك شكلي پيروي مي كرد و آن اينكه تاسيسات نهادهاي مدني به حرم مطهر متصل مي شد. مساجد هم در اين زمينه قرار مي گرفتند. بنابراين بناهاي مذهبي بخشي جدا ناپذير از زندگي روزمره مردم بود و من توصيه كرده بودم كه طوري اين طراحي در آينده اجرا شود كه اين حس همچنان باقي بماند و اين حس هم مبتني بر اعتقاد زنده بودن امامان است و مردم اين مجاورت را آرزو مي كنند. بنابراين، اين مجاورت به نظر من موضوعي بسيار اساسي در حوزه تفكر شيعه بود. اين مقدمه را براي آن مطرح كردم كه بدانيد در سالهاي پيش از انقلاب هم من دغدغه توسعه حريم حرم حضرت رضا(ع) را داشتم. اين فكر را هميشه در ذهنم تعقيب مي كردم كه براي چنين بناي ارزشمند و باشكوهي چه بايد كرد؟! در طول سالها كه فقط به سال هاي بعد از انقلاب بر نمي گردد، بلكه اگر تاريخ بناهاي حرم مطهر را دنبال كنيد مي بينيد كه در هر دوره اي بخشي به آن اضافه شده؛ از يك بناي اوليه آرام آرام به يك بناي عظيم جهان اسلام تبديل شده است.
بنابراين، ساخت مجموعه حرم مطهر، طرح يكپارچه اوليه وآغازين نداشته است. در اين جا، هر دوره اي شاهد افزوده شدن بخشهايي شده است. اصولاً اين طرح دائم در طول قرنها تعقيب شده و ادامه پيدا كرده است، همچنان هم ادامه دارد و در آينده نيز ادامه خواهد داشت. اگر تاريخ اين بنا را در طول هزار سال مطالعه كنيم، مي بينيم كه چه تغييراتي كرده، يك سليقه كامل و عالي، استخوان بندي اين تغييرات بوده است. بدين معنا، هر بخشي كه به اين بنا اضافه شده، همچنان متأثر از اين سليقه بي نظير و يگانه اي بوده كه معماري ايران و هنرهاي وابسته به آن بوده است. آرزوي من هميشه اين بوده كه هر تغييري كه ناگزير در بنيان اين مجموعه ايجاد مي شود، حتماًشامل اين سليقه والا باشد. اگر اين روح و سليقه همچنان مداوم و در حال عمل است، نگراني وجود ندارد، اما اگر اين سليقه در جاهايي دچار خدشه شده باشد، اين امر با كليت عالي منطبق نخواهد شد و به حركت در ادامه آن نبوغ ملزم نخواهد بود.
* نظر شما چيست؟
** نظر من به هر حال شايد احتياط آميز نباشد، اما نظري است كه با در نظر گرفتن امكانات و موقعيت و مقدورات عنوان مي شود و نمي توانم نظر كلي بدهم كه مثلاً چه كاري مي توانست بهتر انجام شود، اتفاقاً هر تغييري كه در اين مجموعه داده و هر بخشي به آن اضافه شود، كار بسيار خطيري است، به اين دليل كه نمونه هاي عالي معماري در حرم مطهر رضوي وجود دارد. اگر كتيبه اي براي سر در جديدي نگاشته و ساخته مي شود، كسي كه طرح كلي را ارائه مي دهد، بايد به شدت مراقب و نگران كار خود باشد، زيرا دو قدم آن سوتر كتيبه بزرگترين خوشنويس هاي جهان اسلام بر ديوار نقش خورده است. كمي آن طرف تر كتيبه هاي ثلث نويسان بزرگ دوره صفويه وجود دارد و در مسجد گوهرشاد كتيبه بي نظير «بايسنقر ميرزا» به چشم مي خورد. در نتيجه، هميشه ابزار قياس دراين مكان با شكوه وجود دارد.
اگر اين همه نمونه عالي و بي نظير در كنارهم باشند واقعاً فوق العاده است. كسي كه در آن جا كتيبه مي نويسد، بايد بداند كه كارش با هزاران نمونه عالي مقايسه مي شود. هر هنرمند، نقاش، معمار، خوشنويس و طراحي، عالي ترين نمونه كار خود را به حضرت رضا (ع) تقديم كرده است و براساس اعتقادات خودش هنر را مي آفريند و اعتقادي است كه تعالي را در اثر متجلي مي كند.
* اين اعتقاد برگرفته از هنر ايراني اسلامي ماست؟
** بله اينها در هم تنيده هستند، هيچ فاصله اي وجود ندارد، كسي كه اين كتيبه ها را مي نويسد، نهايت اعتقاد خود را در اثرش شكل مي دهد و با خط ثلث اين عشق را مي نگارد. اگر در جايي قابل تفكيك باشند، مشخص مي شود كه كار موفق نبوده است. بدين معنا، اگر كاري كه ظاهر و صورتش نسبتاً كامل و عالي است، اما روح و جان مشتعل در وجود آن نيست، كار موفقي نبوده است.
* نقطه عطف معماري حرم مطهر را در كجا مي بينيد؟
** معماري حرم مطهر رضوي يك الگو براي معماريهاي ديگر بناهاي مذهبي است، چه به عنوان يك بناي ساده اوليه كه بناي مقبره اي است و چه به عنوان مجموعه اي كه دائم و در هر دوره اي، در حال بسط و گسترش است و اين وسعت به يكپارچگي معماري مجموعه لطمه اي نزده است. بنابراين از اين نظر، نمونه كاملي است و مهمترين نكته اي كه به معماري آن مي توان اشاره كرد، اين است كه شما نمونه هايي از معماري دوره هاي مختلف تاريخ معماري فاخر ايراني را در آن مي توانيد ببينيد. براي اينكه در هر دوره اي آغاز ( دوره سلجوقي) و بعدها در دوره ايلخاني و به ويژه صفويه و تا دوره افشاريه و قاجاريه بخش هايي به آن اضافه شده. بنابراين در كنار اين بخش هايي كه دائم به آن اضافه شده، اين يكپارچگي در آن محفوظ مانده و اين نكته بسيار جذاب و شگفت انگيزي است و تاريخ معماري ايران را در مجموعه حرم مطهر به راحتي مي توان تعقيب كرد.
* اين يكپارچگي از كجا نشأت مي گيرد؟ براي مثال در كليساهاي واتيكان از طرح اوليه و كلي در ساخت پيروي شده است. اما در حرم مطهر رضوي دوره هاي ساخت متفاوت است. چه چيزي به اين معماري جهت مي دهد؟
** البته من در اين باره نظر قطعي نمي توانم بدهم. اينكه طراحان بر چه مبنا و الگويي اين معماري را تعقيب مي كنند، من توضيح و توجيه مفصلي در اين مورد نديده ام. اما در مورد طرحهاي توسعه حرم مطهر و معماري آن كار با شتاب بسيار زيادي در حال انجام است. و آن درنگي كه بايد باشد به علت اهداف گسترده و بزرگ براي ايجاد اماكن عبادي، كمتر به چشم مي خورد. اين موضوع به تنهايي شايد بتواند اهداف را در كوتاه مدت تامين كند، اما شايد اين شتابزدگي كار را قدري با درنگ كمتر به نظر برساند.
* اشاره مصداقي به شتابزدگي در معماري جديد حرم مطهر رضوي داريد؟
** بسط و گسترش سريع و شتابناك و مسأله هميشگي كه در معماري ايراني است، در كنار زيبايي بي نظير در كاشي كاريهاي برخي ابنيه اصفهان آثار شتابزدگي را مي توان ديد، زيرا در آن دوران شاه عباس قصد داشت در دوره حيات خود اين بنا را ببيند و امكان تامل بيشتر در معماري آن وجود نداشت. در نتيجه با بسط و گسترش ناگهاني مواجه هستيم كه اين شتابزدگي را در اجرا نمايان مي كند.
* آيا معماري طرح توسعه حرم مطهر رضوي، همچون معماري عصر تيموري يا...به عنوان معرف عصر جمهوري اسلامي ايران ماندگار خواهد شد؟
** مهمترين عنصر ماندگاري اين است كه ما موفق شويم به عنوان معمار، نقاش، خوشنويس، كاشيكار و...اثري را خلق نماييم كه روح زمانه خود را بازگو كنيم. اين يك هدف خيلي پيچيده، دشوار و مهم است. با گذاشتن پرشتاب بهترين نمونه ها سعي مي كنيم ضريب آزمون و خطا را كم كنيم. ولي واقعيت اين است كه در مواردي مي شود، از چند عنصر هنري براي معماري استفاده كرد، در اين صورت مي توان همچنان روح زمانه را در آن ديد. در يك بناي مقدس مذهبي، روح زمانه ما مسير بسيار پيچيده اي را بايد دنبال كند. زيرا در عين حالي كه دوره معاصر است، اما در يك بناي مذهبي با نشانه ها و علايمي از روح گذشته خود مواجه هستيم. اكنون ما مي توانيم مساجدي بدون گنبد و مناره بسازيم، اما اين نوع ساخت در ابنيه مذهبي همه نشانه است. و ناچاريم نشانه هاي گذشته را در آثار امروز نمايش دهيم.

  


گپي كوتاه با انتظامي ؛ حرفهايي براي نگفتن

 

همراهش مرتب زنگ مي خورد، اين خبرگزاري، آن روزنامه ... حرف زدن عادي اش هم مثل لحن صدايش توي فيلم هاست، صدايي كه



انگار صاحب دنياست، « من عزت ا... انتظامي ام، 65 سال است كه بازي مي كنم. نه بازي نمي كنم، زندگي مي كنم ...» انتظامي دوست دارد هر زماني كه دلتنگ شدم، مشهد باشم فقط همين!
صحبتهاي او و آقا هم مربوط به خود و دنياي دروني اش است، تمام است ديگر... صدايش توي گوشي مي پيچد با همين قاطعيت حيفم مي آيد اين ارتباط اين طور تمام شود. توي همان حرفهاي نصف و نيمه و ناتمامي كه مي زند، مي فهمم به دعا اعتقاد عجيب دارد. صبح ها توي تاريك و روشن اتاق كوچكش نماز مي خواند، بعد هم دعا مي كند براي«مجيد، رامين و شهاب» اوقات بيكاري اش را دوست دارد كنار خانواده اش باشد، براي استراحت صندلي سفيد حياط پر از برگ درخت را بيشتر از هر چيزي دوست دارد. مي گويد: 40 سال اينجا هستم، اين خونه، اين حياط، ...
بازهم سكوت است و اصرار انتظامي براي خداحافظي .
او حرفي نمي زند، اما من مي دانم عاشق مطالعه است وتوي كتابخانه اش هر جور كتابي پيدا مي شود، مي دانم با فيلمنامه بازي مي كند، مي دانم آن قدر مي خواند و مي نويسد تا همه صفحه سياه سياه شود. جايي گفته بود: «وقتي فيلمنامه حتي ديالوگهاي بازيگر مقابل را حفظ مي كنم، مي فهمم كه تقريباً آماده ام.»
انتظامي جلو دوربين پايش درد نمي كند، جلو دوربين پرانرژي است، جلو دوربين انتظامي 1320 است شايد به سن وسالش نيايد، اما خيلي از جوانها پركارتر است.
اما من يقين دارم او هم حسي دارد مشترك با همه آدمها با يك دوست كه جهاني است و يك حرف كه براي خودش است و زمان تنهايي اش. هر وقت فرصتش شد، توي حرم، پاي ضريح ... مي دانم او هم حرفهايي دارد، مثل همه ما، حرفهايي براي نگفتن...

  


هواي حرم

 






زبان گشوده ام آقا اجازه ام بدهيد
دوباره بارشي از شعر تازه ام بدهيد

دوباره مي شكفم عطر سيب اگر برسد
ورق ورق كلمات غريب اگر برسد

به شعر مي كشم اين بار صحن و ايوان را
پر از هواي حرم مي كنم خراسان را

من امشب آمده ام با خودم قدم بزنم
طلسم اين شب بي ماه را به هم بزنم
 
ولي نيامده ام در حرير بنشينم
و گوشه  حرمت سر به زير بنشينم

لطافت نفسم با كجا عجين شده است
كه وزن سنگ ترين سنگ اين زمين شده است

به راه مي زنم و آهوانه مي گذرم
براي ديدنت از صحن و خانه مي گذرم

كه در طريق طلب مكث، حال عاشق نيست
رسيدن و نرسيدن سؤال عاشق نيست

***





به خود نيامدم اين جا مرا صدا كردند
مرا ز نيمه  تاريك خود جدا كردند

گلويم از نفسي مستجاب چين خورده است
ميان حنجره ام التهاب چين خورده است

به گريه مي زنم از اول سفر با ت
وزبانم الكن و گوياست چشم تر با ت

وزبان ديگري آورده است اين جا چشم
دو آسمان شتك خورده است اين جا چشم

چقدر چشم بچرخد در اين سياهي ها
چقدر فاصله مابين آب و ماهي ها

دچار اين حرمم بال و پر نمي خواهم
من از نگاه شما بيشتر نمي خواهم

چقدر آمدن و بي حضور برگشتن
اشاره كردن و از راه دور برگشتن

چقدر عاشقت آواره  جهان باشد
دچار ديدنت از چشم اين و آن باشد

«رواق منظر چشم من آشيانه  توست
كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست»

چه خانه اي كه درش سمت آسمان باز است
هواي تازه  اين خانه نذر پرواز است

چه خانه اي كه بهشت است پشت پنجره اش
صداب بال مي ايد ز روز هر گره اش

چه خانه اي كه در آن هفت آسمان شادند
فرشتگان به غبار مسافران شادند

رقيق مي گذرد هر كه زائرش بشود
وضو بگيرد و پلكي مسافرش بشود

حرم نماز بزرگي ست ما نمي بينيم
قنوت روشن گلدسته را نمي بينيم

در آستانه  تو بي كلام مي بارم
حضور ناسره را ناتمام مي بارم

«اگرچه عرض ادب نزد يار بي ادبي است
زبان خموش و ليكن دهان پر از عربي است»

به هست و نيست قسم بي طرب نخواهم رفت
دوباره باز به اعماق شب نخواهم رفت

بگو حرارت نقاره را برافروزند
فروغ مشعل سي پاره را برافروزند

* حسين ابراهيمي






بوي آه
وسر از لبريزي نامت چنان مسرور مي رقصد
كه جشن گندم است انگار و دارد مور مي رقصد

چه كرده جذبه ي چشم تو با آغوش اين غربت
كه زاير قصد اينجا مي كند از دور مي رقصد

دو تا چشم پريشان بر ضريحت بستم و حالا
دو تا ماهي قرمز در پس اين تور مي رقصد

تمام خاك اينجا بوي آهوي ختن دارد
اگر عطار در بازار نيشابور مي رقصد

چنان در دستگاه شوق ات افتاد اختيار از كف
كه در بزم همايونت كبوتر شور مي رقصد

به شوق لمس دستان تو از بسياري مستي
سه دانه دل ميان سينه انگور مي رقصد

شفا از سمت آن دست مسيحايي اگر باشد
فلج كف مي زند، كر مي نوازد، كور مي رقصد

*جواد اسلامي

زيباترين پيام خداوند
تا خاوران، نگاه شما را مريد شد
تبريز تا هرات پر از بايزيد شد
از شرق كوچه باغ نشابور، آن غريب
مثل بهار آمد و آغاز عيد شد
وقتي حديث سلسله مشكات راه گشت
شب پيش نور مرد و جهان رو سفيد شد
اي تكيه گاه هر چه غريب است نام ت
وفرش زمين گام تو عرش اميد شد
بر بستر قدوم شما نقش عشق ماند
جوشيد آب و تالي زمزم پديد شد
اما به دست ظلم، عدالت به خاك رفت
زيباترين پيام خدا ناپديد شد
باران گرفت چشم سناباد خسته را
سيلاب اشك ديده ي مردم شديد شد
در ازدحام زائر تو شد غبار نور
پروانه اي كه پاي ضريحت شهيد شد

*محمد پروانه

مديون بارگاه ت
و مي گيرم از ضريح تو اين روزها مدد
در سينه ام تلاطم و طوفان و جزر و مد

تنها خيال توست كه هر شب دل مرا
در آسمان عشق و غزل مي كند رصد

جز آستان پاك و نجيب تو هيچكس
هرگز نبوده خانه ي خورشيد را بلد

اي ماه من، دوباره بياور از آسمان
باران و آفتاب و ستاره سبد سبد

مديون بارگاه توام اي ازل ترين
مديون بارگاه تو و عشق تا ابد

*فاطمه تفقدي

ابروي دوست

دلم به مهر تو و آستان تو بند است
چو آهويي كه پناه از تو آرزومند است

بر آستان تو عمري سر ارادات ماست
دلم به زلف تو اي دوست، سخت پابند است

چه جاي عقل؟! جنون مي كشد به صحرايم
چو عشق جلوه نمايد، چه فرصت پند است؟!

خوشيم در حرمت خلوت تماشا را
چو شيشه ايم كه با جوش باده خرسند است

سرم سلامت از اين سجده بر نخواهد خاست
كدام تيغ به ابروي دوست، مانند است!؟

طواف كوي تو، سروش غيبم گفت:
كه بر طواف رضايت، رضا خداوند است

در اين شب كه منم، شوق آفتابم نيست
جمال دوست مرا مهر بي همانند است

به معشر و عرفاتم، جمال حضرت توست
ندانم اين چه طواف است و اين چه ترفند است

به شهد نام شما دم به دم سخن گويم
كرامتي، كه سزاوار طوطيان، قند است

اگر كه هيچ ندارم تو را شفيع آرم
خداي داند و تو، با توام چه پيوند است

براي جد تو عمري گريستم چون شمع
به روز حشر، مرا آرزوي لبخند است

تهي مباد مرا دست خواهش از كرمت
تو را به حرمت زهرا، كه سخت سوگند است

*حسين اسرافيلي

  


پاي صحبت استاد سيد مهدي شجاعي، نويسنده ؛
چرخش واژه ها در يك مدار نوراني

 

ادبيات ديني در كشور ما به دليل پشتوانه هاي اعتقادي مردم، از اقبال خوبي برخوردار است. اين امر، تقاضاي كار خوب را در ميان



مردم بالا برده، به گونه اي كه اخيراً شاهد تلاش نويسندگان در جهت خلق آثار فاخر و شايسته درباره زندگاني ائمه اطهار(ع) و پيامبر اسلام(ص) هستيم. از سوي ديگر، آنچه نويسندگان كشور را از ورود به اين عرصه دو دل مي كند، نگاه ادبياتي به عرصه تاريخ است. آنچه در اين ميان براي ما ايرانيان ضرورت مضاعفي دارد، اقبال مردم به آثار مكتوب در مورد زندگاني حضرت رضا(ع) است. از سوي ديگر، نويسندگان به دليل وجود بارگاه هشتمين نشانه خدا در زمين احساس تكليف مي كنند. در اين باره، با سيد مهدي شجاعي كه آثاري از حضرت رضا(ع) و ديگر ائمه اطهار(ع) در كارنامه كاري خود دارد، گفتگو كرده ايم كه در ادامه مي آيد:

سيد مهدي شجاعي، نويسنده نام آشناي ادبيات مذهبي كشورمان در خصوص خلق آثاري شايسته در مورد حضرت رضا(ع) در عرصه ادبيات ديني كشورمان مي گويد: نه درمورد امام رضا(ع) ونه درمورد هيچ امام ديگري، آن گونه كه شايسته و بايسته است، اثر شاخص ادبياتي خلق نشده است، قطعاً ما نسبت به امام رضا(ع) وظيفه بيشتري داريم، زيرا ايشان ولي نعمتمان هستند و بركت وجودشان بر ما سايه افكنده است. طبعاً رسالت و وظيفه ما در اين مورد بيشتر است.
وي با بيان اينكه آثار ادبي در مورد ائمه اطهار(ع) دچار كمبود، نقصان وكم كاري است، ادامه مي دهد: كارهاي نسبتاً خوبي در اين مورد انجام شده، اما اين تعداد كتاب چه به لحاظ كمي و چه به لحاظ كيفي شايسته اين بزرگواران نيست و خيلي كمتر از آنچه شايسته است كارشده.
شجاعي بخش عمده اي از كار ادبيات را متأثر از محركهاي دروني نويسنده دانسته و مي گويد: به اعتقاد بنده، آن اتفاق بايد در نويسنده بيفتد. در اين خصوص، خيلي زياد نبايد به دنبال عوامل بيروني گشت، اما به هر حال عوامل بيروني هم بي تاثير نيست. براي نمونه، برگزاري جشنواره رضوي در ايجاد تعامل بسيار خوب ميان نمايشنامه نويسان و توليد آثار قابل قبول، مؤثر بوده است و حمايتها وجهت دهي ها دراين زمينه تاثيرهاي خود را خواهد گذاشت؛ ولي در عين حال، اصل، توفيقي است كه بايد نصيب اهل ادب و نويسنده بشود تا اين كار را بكند. به واقع كاري كه براي امام رضا(ع) و بقيه ائمه اطهار(ع) مي شود، توفيقي است. نصيب نويسنده مي شود . از خدا مي خواهم مرا هم مشمول اين توفيق قرار دهد.
وي در خصوص كار تأليف كتبي درباره14 معصوم(ع) تصريح مي كند: اولين معصوم(ع) در اين طرح حضرت فاطمه زهرا( س) بود كه با عنوان «كشتي پهلو گرفته» به چاپ رسيد. در مورد حضرت امام حسين(ع) هم كار نگارش انجام شده است. كتاب «آسماني ترين مهربان» در مورد امام جواد(ع) نيز آماده شده كه زودتر از برنامه بود. كاري درباره حضرت رضا(ع) را در دست اجرا داشتم كه برخي از اتفاقها باعث شد اين كار به تعويق بيفتد، اما تحقيقات درباره امام رضا(ع) به پايان رسيده است و در حال پياده كردن قالبي مناسب براي به نتيجه رساندن اين تحقيقات هستم.
اين پروژه جزو اولويتهاي من است. اگر خدا بخواهد و حضرت رضا(ع) قبول كنند، مي كوشم يك اثر بلند مثل «آسماني ترين مهربان» براي ايشان هم خلق شود.
وي در پاسخ به اين سؤال كه «تجربه كار نگارشي براي اهل بيت(ع) را چگونه مي بينيد؟ اظهار مي دارد: مسيركار نگارش درباره زندگي پر بركت اهل بيت(ع) براي من هنوز شكلي از آزمون و خطا دارد. يعني تلاش مي كنم راه درست را پيدا كنم؛ راهي كه بتواند اين مفاهيم عظيم را در قالب مناسب ادبي بيان كند. البته، در هركتابي قالب تازه اي را تجربه كرده ام و اميدوارم بتوانم هم به جهت انعكاس مفاهيم عظيم و هم از جهت ارتباط با مخاطب، به توفيق برسم و اين البته جز با عنايت معصومين (ع) ميسر نيست.
اين نويسنده در پاسخ به سؤال ديگري مبني بر اينكه «تحقيقات در مورد زندگاني پر بركت حضرت امام رضا(ع) چه دريچه هايي را به سوي شما بازكرد؟» مي گويد: ورود به عرصه و حيطه اين بزرگواران، بركاتي را شامل حال انسان مي كند كه صرفاً تكميل اطلاعات در مورد آنان نيست، بلكه انسان از رهگذر اين تحقيق به يك ارتفاع معنوي و بستر نوراني وارد مي شود و در آن حركت مي كند كه پيش از اين رسيدن به آن، انگار ميسر نبوده است. اين اتفاق بسيار مهمي است كه در اين آستانه ها مي افتد. در مورد شخصيتهاي ديگرتاريخي، اين مورد خيلي نمايان نيست، اما در مورد اهل بيت(ع) بخصوص امام رضا(ع) آدم هر چه بيشتر مي داند، احساس مي كند نورانيت وجود پر بركت ايشان، در وجود انسان بيشتر جريان مي يابد و اين ويژگي خاص اهل بيت(ع) است.
*زهره كهندل

  


پاي صحبت نويسنده رمان « الطريق الي الخراسان» ؛
به گستره تمام جغرافياي انساني...

 

عباس موسوي (كمال السيد) نويسنده رمان تاريخي زندگاني حضرت رضا(ع) با عنوان «الطريق الي الخراسان» است كه يك ترجمه آن با عنوان «از مدينه تا خراسان» و ديگري «عشق هشتم» به چاپ رسيده است، در خصوص تأليف كتبي با محوريت داستان زندگي امام رضا(ع) مي گويد: من در اين كتاب سعي كرده ام خلاءهاي تاريخي در زندگي حضرت رضا(ع) را به شيوه اي داستاني بيان كنم. هدف من جمع كردن پراكنده گويي هاي تاريخي در مورد امامان شيعه است، حوادث بشريت پراكنده است كه متأسفانه سند معتبري از زمان و مكان ندارد، ما نمي دانيم اين حوادث در كجا اتفاق افتاده و كي و كجا اين اتفاقها پديده آمده است.
وي ادامه مي دهد: ما به تمام جزئياتي كه اهل بيت(ع) در زندگي شان داشته اند نياز مبرم داريم تا اين همه پراكندگي جمع و با تاريخ مطابقت داده شود. بايد مشخص شود اين حوادث كي و كجا اتفاق افتاده. بايد زمينه جغرافيايي و تاريخي آن مد نظر باشد، در غير اين صورت خود حادثه كم رنگ و بي تأثير خواهد بود. براي مثال، روايت شده كه حضرت امام صادق(ع) نان فراواني بين فقرا تقسيم مي كردند كه بدون در نظر گرفتن جغرافياي آن و زمان آن، تأثير پذيري صفر است. ولي اگر گفته شود چرا و چگونه، مسأله تأثيرش را مي گذارد
كمال السيد با بيان اينكه نويسنده بايد سعي كند عناصر هنري را به شكل هنرمندانه اي در رمان تاريخي بگنجاند، مي افزايد: در اثر نبايد صرفاً به دنبال بازتاب مسأله تاريخي بود، بلكه نفوذ كردن در اعماق وجودي خواننده هم بسيار ضروري است.نويسنده رمان تاريخي «وكانت صديقه» در پاسخ به اين سؤال كه «آيا تاريخ اجازه استفاده از امكان هاي تاريخي همچون قضاوتگري در برخي رمانهاي مدرن كه ديده مي شود را به نويسنده مي دهد؟» تأكيد مي كند: من مخالف قضاوتگري در تاريخ هستم. اجازه بدهيد مثالي بزنم، در كتاب زندگي نامه حضرت زهرا (س) من يك راوي صرف هستم، حادثه را مي گويم و كنش شخصيتها را بازتاب مي دهم. من فقط نقل مي كنم و هيچ قضاوتي در مورد تاريخ انجام نمي دهم.او اضافه مي كند: فكر مي كنم كسي كه در اين نوع ادبي مطلب مي نويسد، در واقع تأثير خودش را از تاريخ، همزمان پيدا مي كند؛ يعني صرفاً روايت تاريخي، بيش از دوربين فيلمبرداري بايد در مخاطب نفوذ كند؛ و تحليلي از اوضاع و شرايط آن دوران را بدهد.
وي در پاسخ به اين سؤال كه «شما در روايتهاي تاريخي به دنبال جذابيتهاي تاريخ هستيد يا حواشي آن برايتان مهم است؟» اظهار مي كند: هدف اصلي من از اين كارها، كشف محتواي انساني اهل بيت(ع) است و از اين تجربه ها در مورد اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به عنوان قهرمان نه براي مقطعي هست، نه براي مردم بخصوص بلكه براي تمام انسانها و براي تمام فصول تاريخ.
او يادآور مي شود: به نظر من، داستان بلند به خواننده اجازه لذت كشف مي دهد، بويژه اگر آن كشف و شهود برخاسته از اخلاقيات و صفات انساني و الهي باشد.

  


يك چراغ روشن

 

مجيد ملامحمدي، نويسنده كتاب «ماه غريب من» و «از آسمان فرشته مي بارد» با موضوعيت و محوريت حضرت رضا (ع)، مي گويد: در بحث ادبيات ديني در حوزه كودك و نوجوان، به طور جدي و به شكل حرفه اي در چند سال اخير اقدامهاي خوبي انجام شده است و جاي اميدواري دارد.
وي مي افزايد: خوشبختانه در حوزه شعر و داستان كودك و نوجوان آثار خوبي به بازار عرضه شده است اما همچنان موضوعات بسياري براي كار كردن وجود دارد. آثاري كه اخيراً خلق شده خوب است، اما كافي نيست.
او با بيان اينكه متن تاريخ با ادبيات به يك نثر روان تبديل مي شود، خاطرنشان مي كند: در يك داستان با اين نوع كار، بازآفريني تاريخ اتفاق مي افتد. نويسندگان ما به لحاظ سوژه و مراجع تاريخي غني هستند و توقع مي رود بيش از اين كار شود.
ملا محمدي با تأكيد بر اينكه در حوزه ادبيات كودك و نوجوانان آثار شايسته و خوبي در نوع ديني با موضوعيت حضرت ر ضا(ع) خلق شده است، مي گويد: نگاه هاي جديد و متفاوت و نثر قوي و تأثيرگذار، نياز امروز ادبيات داستاني در حوزه ديني و تاريخي بويژه در مورد زندگاني ائمه اطهار(ع) و امام هشتم است.
وي مي افزايد: به لحاظ داشتن منابع غني و خوب، شرايط خوبي داريم، اما بسياري از اين منابع به زبان عربي است كه كار را براي نويسندگان ناآشنا به اين زبان دشوار مي كند. انتظار مي رود متوليان امر نسبت به ترجمه اين منابع اقدام كنند. نويسنده كتاب داستاني«ماه غريب من» در پاسخ به اين سؤال كه چه آفتي حوزه ادبيات داستاني تاريخي و مذهبي ما را تهديد مي كند؟ مي گويد: نويسندگان بايد در بازآفريني تاريخ از سطحي نويسي و يا بازاري نويسي پرهيز كنند. نويسنده در اين نوع از ادبيات، بايد آثاري فاخر را به مخاطبان عرضه كند.
وي در خصوص محدوده هاي تاريخ در بازآفريني آن به زبان داستان، عنوان مي كند: زماني كه قرار است نويسنده يك كار با ارزش ديني را از زبان تاريخ به زبان ادبيات بياورد، از عناصر و امكانهاي داستاني استفاده مي كند. در مورد بيان زندگاني معصومين(ع) بايد مراقب بود آنچه روايت مي شود، بر مبناي سند تاريخي باشد. اين جا زبان تاريخ با استفاده از نثر روان و ايجاد لحن و فضاي نرم براي ذهن خواننده قابل هضم و براي وجودش قابل درك است.
ملامحمدي يادآور مي شود: تاريخ واقعيتي را كه اتفاق افتاده نقل مي كند، اما بايد مراقب بود در بازآفريني اين حوادث دچار لغزش و يا خيالات بيش از حد ذهني در فضا سازيها نشويم. به اعتقاد من، نويسندگان هرچه بيشتر مطالعه كنند، دستشان براي نوشتن در اين حوزه بازتر مي شود.

  


روايتي متفاوت از تشرف يافتگان به دين اسلام در حرم مطهر امام رضا (ع):
مي خواهم صداي تپشهاي قلب جديدم را حس كنم...

 

گفت: عجيب است، نه؟
سر تكان دادم.






گفت: اينكه آدم در چهل سالگي دوباره متولد شود، عجيب است. نه؟!
گفتم: ببخشيد، نمي دانم چه بگويم.
سرش را انداخت پايين. سرم را برگرداندم تا اشكهاي يك مرد چهل ساله را با موهاي جو گندمي نبينم. رو به رويم نشسته بود و شانه هايش مي لرزيد. از روي صندلي بلند شدم. چرخي زدم اطراف رواق دارالرحمة، خواستم حواسم را پرت زائران عرب زبان بكنم. زناني با چادرهاي براق مشكي و يا دختر چيني كه كوله اش را روي چادر سفيد با گلهاي قرمز انداخته بود. اما نمي شد، تصوير اشكهايش و صداي خفيف ناله اش در گوشم مي پيچيد. دوباره برگشتم. سرش را بلند كرد. به پهناي صورت، اشك ريخته بود.
گفتم: آقاي ديويد! خيلي فرق كرده ايد. براي من جاي تعجب است، شما با ديويد هشت روز پيش كاملاً متفاوتيد؟ توي حرم چه اتفاقي براي شما افتاد.
با آرامش نفس كشيد و توي چشمانم زل زد. گفت: شايد براي يك محقق مذهبي مسيحي كه هيچ گاه به اماكن مذهبي مسلمانان نيامده و اطلاعات ناقصي از دين اسلام دارد، آمدن به حرم امام رضا(ع) جذاب باشد؟ اولش به خاطر معماري اين بناي قديمي به اين سرزمين آمدم.
نگاهش را از چشمانم دزديد و به گلهاي قرمز قالي خيره شد. گفت: مي فهمي عشق چيست؟ من يك فرد مذهبي هستم و خوب احساسم را مي فهمم. من حس كردم توي مسجد گوهرشاد، يك اتفاقي افتاد. حس كردم كنار سقاخانه، جايي كه بالاي سرت كبوترهاي سفيد در آسمان اوج مي گيرند. اتفاقي در قلبم افتاد. من يك مسيحي مذهبي بودم مي فهمي؟! من صداي ناله و شيون كساني را مي شنيدم كه به پنجره فولاد توسل كرده بودند. . . مي فهمي؟!
سرم را به علامت تأييد تكان دادم. چشمانم مي سوخت و نوك بيني ام هم. آرام تر شده بود انگار. گفتم: آقاي ديويد، حضرت عيسي مسيح مردگان را زنده مي كرد. من باور دارم كه حضرت رضا(ع) ما (و اكنون شما) هم دلهاي مرده را زنده مي كند.
سرش را بلند كرد. سرش را چند بار به علامت تأييد تكان داد. دستش راستش را سمت چپ سينه اش گذاشت.
گفتم: ببخشيد. قلبتان درد مي كند؟!
گفت: نه! مي خواهم صداي تپشهاي قلب جديدم را حس كنم.
*****
شايد آمار دور از ذهني نباشد كه سالانه افراد بسياري از ديگر اديان دنيا، جريان نوراني حقانيت اسلام را در رگهاي منتهي به قلبشان احساس كنند. تاكنون بسياري در حرم مطهر امام رضا(ع) از اديان غير اسلامي جهان به نواي الهي آخرين پيامبر خدا گوش فرا دادند، دل سپردند و عقلشان در اين راه، در مسير تكامل حركت كرد.
موج تشيع هم اخيراً حركت روز افزون تري داشته است. اين را آمارها نشان مي دهد.

فاصله اطمينان تا درجه افق
ارديبهشت ماه سال پيامبر اعظم(ص) بود كه يك دانشجوي زرتشتي، با حضور در حرم مطهر حضرت رضا(ع) به دين مبين اسلام ايمان آورد. خانم «ف. ر» كه به همراه تعدادي ازدانشجويان دانشگاه آزاد به مشهد مقدس مشرف شده بود، در اداره پاسخ گويي حرم مطهر رضوي و در حضور روحانيون اين اداره، مسؤول نهاد نمايندگي ولي فقيه و تعدادي از استادان دانشگاه مذكور، شهادتين را برزبان جاري كرد ومسلمان شد.
« ف. ر» كه پس از مسلمان شدن، مذهب شيعه دوازده امامي ونام مبارك «فاطمه» را براي خود برگزيده است، دراين رابطه مي گويد: از اين كه در كنار مرقد منور هشتمين امام شيعيان به دين اسلام مشرف شدم، احساس وصف ناپذيري دارم.
وي كه مادرش شيعه است، تا قبل ازاين تحت تا?ثير حالات عرفاني مادر، بارها همراه او به نمازايستاده وهمچون مسلمانان به عبادت پرداخته است، ولي مسلمان شدن خود را به مطالعه بيشتر و اطمينان قلبي منوط كرده بود كه در سفر به مشهد مقدس وتشرف به بارگاه ملكوتي حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا(ع) به اين درجه از اطمينان رسيده و تصميم خود را به اطلاع دوستان و استادان دانشگاه رسانيد و درجلسه اي كه بدين منظور درحرم مطهربرگزارشد، مسلمان شد.
وي كه آشنايي نسبتاً خوبي با مباني ديني ومذهبي دارد، مي گويد: درحرم امام رضا(ع) خيلي راحت هستم و در بين ائمه معصومين(ع) ارادت خاصي به مولاي متقيان حضرت علي(ع)، حضرت رضا(ع) وامام عصر(عج) دارم.
خوب به ياد دارم كه فاطمه پس ازبرزبان راندن شهادتين، درميان حلقه دوستان، به زيارت مضجع منور رضوي مشرف شد و اولين نمازجماعت خود را به طور رسمي دربين ده ها هزارنمازگزاردرحرم مطهربه جا آورد.

نمره قبولي از آزمون خدا
يك ماه بعد از مسلمان شدن فاطمه، زماني كه زائران حرم خودشان را براي خانه تكاني دلها آماده مي كردند و دانش آموزان براي امتحانات خردادماه مهيا شده بودند، يك مسيحي تبعه كشورهلند وساكن استراليا با حضوردررواق دارالرحمة حرم مطهررضوي، به دين مبين اسلام و مذهب تشيع مشرف شد. او ناخواسته در ماه امتحانات در آزمون خدا شركت كرده بود.
اين فرد درسفربه ايران، شهر مشهد و بارگاه منور رضوي را براي اين مهم انتخاب كرد. وي كه « پري بلنكر» نام دارد، مدير شركتي در كشور استرالياست.
«بلنكر» درباره نحوه آشنايي خود با دين اسلام مي گويد: به سبب آشنايي با يكي از همكارانم، راجع به دين مبين اسلام اطلاعاتي كسب كردم و با رجوع به تعدادي كتاب و برخي سايتهاي اينترنتي، به طور مختصر از اسلام و عقايد مسلمانان آگاهي يافتم.
خوب به ياد دارم درمراسمي كه براي تشرف وي به اسلام دررواق دارالرحمه برگزار شد، يكي از استادان حوزه به تبيين احكام، اصول و فروع دين اسلام و ويژگيهاي شخصيتي پيامبر عظيم الشان(ص) و امامان معصوم عليهم السلام پرداخت واسامي آنان را ذكركرد. پري با علاقه وصف ناشدني گوش مي كرد و در خلال سخنانش جسته و گريخته سؤال مي كرد و با هر پاسخي، سرخي گونه هايش نشان از بي تابي «پري» متولد شده از اسلام، داشت.
آقاي پري بلنكرشهادتين را بر زبان جاري كرد و به دين اسلام گرويد و مذهب تشيع را براي خود برگزيد.
سپس يك جلد كلام ا... مجيد و هشت جلد كتاب درباره اصول اعتقادي اسلام و مذهب شيعه به اين تازه مسلمان اهدا شد و او قرآن را بوسيد و لحظاتي طولاني پيشاني بر آن نهاده بود. وقتي سرش را بلند كرد، اشك پهناي صورت و گونه هايش را خيس كرده بود.

جستجو لابه لاي خطوط كتاب منطق دل
دكترپيترپليكان، يك تازه مسلمان اهل جمهوري چك، در خصوص چگونگي مراحل تشرف خود به دين مبين اسلام مي گويد:
براي اولين بار در سنين نوجواني و از طريق كتابي با موضوع سيره پيامبراكرم(ص) با اسلام آشنا شدم و شخصيت رسول خدا تأثير ژرفي در وجودم گذاشته و مرا به مطالعه بيشتردرباره دين اسلام تشويق كرده است.
وي اظهار مي كند: وقتي با مسلمانان حقيقي رو به رو شدم، تمامي تصوراتم درمورد مسلمانان تغييركرد و پس از آن، با وجود واكنش نامطلوب اطرافيان، آهسته آهسته به سمت اسلام جذب شدم.
پيتر پليكان كه داراي مدرك دكتراي فلسفه است، در ادامه مي گويد: بعد ازسالها مطالعه، دريافتم كه دين اسلام كاملترين - وجامع ترين دين آسماني والهي است وپس ازحدود 13- 14 سال تحقيق، دين اسلام را براي خود انتخاب كردم.
اين تازه مسلمان 44 ساله كه چندي پيش براي اولين بار به زيارت حضرت رضا ( عليه السلام) مشرف شده بود، مي گويد: زيارت حضرت رضا(ع) برايم بسيارلذت بخش است و حضورامام دراين مكان را احساس مي كنم، لذا هميشه دلم مي خوا هد حرم مطهررا زيارت كنم.

موج پيامهاي الهي در زندگي ماشيني
يكي از علماي وهابي كه به مذهب شيعه گرويده است، مي گويد: موج تشيع در جهان فراگير شده است.
«عصام علي يحيي العماد» كه به زيارت حرم مطهر امام رضا(ع) آمده بود، در گفتگو با خبرنگار ما از خودش گفته بود كه امام جمعه وهابي بوده است.او مي افزايد: امروز وهابيون افراط گرا با شبهه سازي و شايعه پراكني عليه اسلام فعاليت مي كنند كه بايد با وحدت شيعيان و اهل تسنن آگاه، اين دسيسه ها را خنثي نمود.
نويسنده كتاب «گفتگوي بي ستيز» خاطرنشان مي كند: بر طبق آمار جهاني، جمعيت فراواني از وهابي ها در دنيا به مذهب شيعه روي آورده اند. اين آمار نشان دهنده تحول و موج جديدي از نگاه و پيام الهي و انساني مكتب شيعي درميان مردم جهان است.
وي انگيزه خود را از تغيير مذهب، «استدلالهاي محكم علمي و عرفاني مكتب شيعه در كتابهاي مختلف از جمله منابع اهل سنت» دانسته و با مقايسه مكتب شيعه و سني مي گويد: مذاهب ديگر نسبت به پيامبر خدا محبت دارند اما شيعه هم محبت و هم تبعيت دارد كه دوستي واقعي به اهل بيت و پيامبر خدا(ص) همين اطاعات امر است.
وي عنوان مي كند: امروز وهابيون افراط گرا با شبهه سازي و شايعه پراكني عليه اسلام فعاليت مي كنند كه بايد با وحدت شيعيان و اهل تسنن آگاه، اين دسيسه ها را خنثي نمود.

  


ساعتي با نقاره چي هاي حرم مطهر رضوي ؛ كوبيدن بر طبل شاديانه

 

* معصومه فرماني كيا

بعضي ها فقط آه مي كشند. آرام و بي سروصدا. يك آه بلند و كشدار كه از توي سينه غم گرفته شان بلند مي شود و كار هزار قطره



اشك را مي كند، كار هزار بغض شكسته. كافي است گوشت را به ديواره نازك آهشان بچسباني، بوي گلاب توي سينه ات پر مي شود و صداي شكسته دعاي توسلي از دورها، دورت پيله مي تند. آه بلند مي شود و مي پيچد و مي پيچد، از لا به لاي شبكه هاي فولاد رد مي شود، از اين گوشه به آن گوشه، از اين گنبد به آن گنبد، از طلا به فيروزه، از فيروزه روي دامن گوهرشاد و بعد روي نقاره...
اين روزها همه اش به فكر خودم هستم. دلم، دلتنگي هايم، براي همين است. چند روز است مي آيم و از همين دور زل مي زنم به حسرت آدمها و نقطه اي كه مثل يك شهر شلوغ است و پر از آدم.
آدمهاي اينجا عين خوشبختي اند، آن قدر كه آدم به آنها حسودي شان مي شود؛ آدمهايي كه نه قهرمانند و نه ورزشكار،اما نماد همه چيزهايي اند كه آدم دوست دارد به دست بياورد. اين نه به عرف و اجتماع مربوط مي شود و نه به شغل و تحصيل...
تمام مدتي كه مشغول تحقيق در رابطه با نقاره و نقاره نوازي بودم، سنگيني اين حس، وجودم را گرفته بود؛ حس مشترك با همه آنهايي كه دوست داشتند ساعتي آن بالا باشند، جاي يكي از آنهايي كه بر طبل مي زنند؛ طبل «شكوهي ها» كه نامشان با تاريخ آستان قدس عجين شده است. خاندان «شكوهي» نسل اندر نسل نقاره چي بودند. «احمد قوام شكوهي» پيرمردي است 81 ساله كه سالهاست طلوع و غروب آفتاب را از بالاي نقاره تماشاگر بوده است. خودش مي گويد: 60 سال و اندي است اين كاره ام. 40 سال كرنا مي زدم و حالا طبل سرچاشني. اين كه موقع نواختن چه حسي دارد، سؤال كليشه اي است و انگار پيرمرد بارها  پاسخش را داده است، چون خيلي زود مي گويد: اين لطف و مرحمت حضرت رضا(ع) را هيچ زماني از خاطر نمي برم و هميشه شكرگزارم.






براي او روزمرگي معنا ندارد، تعطيلي و استراحت هم. به قول خودش در اين سالها هيچ صبح و غروبي را از نقاره خانه دور نبوده است، حتي صبحهاي زمستان با همه سختيهايش و عصرهاي تابستان. پيرمرد توضيح مي دهد آن زمانها نقاره چوبي بود و درست لب سقف ايوان قرار داشت. زمستانها برفهاي سنگيني مي باريد و با وجود قنديلهايي بزرگ يخ، ما هيچ صبحي كارمان را تعطيل نكرديم.
به گفته شكوهي، نقاره در ايام معمولي 2 نوبت نواخته مي شود. 20 دقيقه مانده به اذان صبح و 20 دقيقه مانده به غروب آفتاب و در اعياد 2 ساعت بعد از غروب آفتاب، وسايل نقاره زني در نقاره خانه حضرت، شامل كرنا و طبل است.
«شكوهي» از كرنا زنها ياد مي كند كه 5 نفر هستند و به رديف در سمت چپ نقاره مي ايستند و سرنواز، آنها را رهبري مي كند. طبال ها كه به آنها كوس زنها هم گفته مي شود، يك متر عقب تر از كرنا زنها، در سمت راست مي نشينند. شكوهي توضيح مي دهد: هر كدام از طبل ها، شكل، اسم و آهنگ ويژه اي دارد. طبل «سرچاشني» كه از زمان شروع تا خاتمه كرنا متوقف نمي شود طبل «گاه بر گاه» كه صداي آن بلندتر از ساير طبل هاست، طبل «تخم مرغي» كه از نظر اهميت در درجه دوم قرار دارد و از نظر صدا بين «گاه بر گاه» و «سرچاشني» است.
طبل ساده كه همزمان با طبل «گاه بر گاه» و طبل «تخم مرغي» به صدا مي آيد و صداي آن شبيه طبل «تخم مرغي» است. اين طبل ها با حالت «سرچاشني» به طور متناوب يك در ميان نواخته مي شوند.
پيرمرد نفسي تازه مي كند و خيره به روبرو، ادامه مي دهد: طبل ها ذكري ندارند و فقط به عنوان كوس شاديانه و همنوا از شروع تا پايان با كرناها نواخته مي شوند، اما كرنا با ذكري خاص نواخته مي شود، ذكري كه سينه به سينه به ما رسيده است. به گفته او، كرنا زنها كرنا را در سه دسته مي نوازند؛ به اين شكل كه دسته اول، سردسته كرنا زنها(سرنواز) كرنا را به طرف گنبد به عنوان سلام گرفته و شروع به گفتن ذكر «سلطان دنيا و عقبي علي بن موسي الرضا» مي كند و پس نوازان كه تعداد آنها 4 نفر است، با كرنا جواب مي دهند. امام رضا(ع) سرنواز، دوباره با سر كرنا به طرف گنبد اشاره مي كند و چنين مي نوازد: «امام رضا(ع)»؛ پس نوازان جواب مي دهد: «غريب» در دسته دوم كرناي سرنوار ذكر مي كند: «مولي مولي مولي علي بن موسي الرضا(ع)»، پس نوازان جواب مي دهند «رضاجان» و سرنواز كرنا را به طرف گنبد طلايي گرفته و ذكر مي كند: «يا امام غريب يا امام رضا(ع)». در دسته سوم، كرناي سرنواز ذكر مي كند: «دور، دوران امام رضاست»، و در اين موقع طبال ها به عنوان شادي طبل هاي خود را به صدا درمي آورند كه اين طبل به كوس «شاديانه» معروف است. مجدداً سرنواز ذكر مي كند «دور، دوران امام رضاست، دادرس بيچارگان» و پس نوازان پاسخ مي دهند «اي دادرس درماندگان».
وقتي كه پس نوازان پاسخ مي دهند «اي دادرس درماندگان» و مي خواهند كرناهاي خود را زمين بگذارند، سرنواز مي گويد «فريادرس» و درآخر سرنواز ذكر مي كند «يا فتاح يا فتاح». پيرمرد حرفهاي فراواني براي گفتن دارد. هر بار كه از لطف و عنايت حضرت رضا(ع) ياد مي كند، چشمهايش باراني مي شود. آخر سر، قطره هاي اشك آرام روي گونه هايش مي غلتد و پايين مي افتد.

تاريخچه اي براي شروع
مراسم نقاره نوازي كه اكنون در مشهد برگزار مي شود، آييني پسنديده، به يادماندني و مورد احترام است كه با هدف اعتبار عظمت و شكوه حرم امام رضا(ع) برگزار مي شود و يادگار آييني قديمي است كه قرنها قبل از رواج در اماكن متبركه رضوي در ايران و ديگر كشورها متداول بوده است.
نقاره در فارسي به نوعي ساز كوبي متشكل از دو طبل كوچك متصل به هم اطلاق مي گردد كه به وسيله دو چوب و توسط نقاره چي بر طبل نواخته مي شود و نقاره خانه در اصطلاح به محل يا برجي گفته مي شود كه هر بامداد و شام، نقاره چيان در آن به نواختن طبل و دهل و كوس و كرنا به نوبت نوازي مشغولند.
در گذشته ها، اصطلاح نوبت نوازي بيشتر متداول بوده تا نقاره زني.
تحقيقات يك محقق و پژوهشگر، به قدمت اين رسم در ايران و جهان اشاره مي كند: سابقه استفاده طبل و كرنا در ابزار مهم در نقاره نوازي، به عهد باستان مي رسد كه در جنگ و مناسبتهاي ديگر مرسوم بوده است.
چنانكه در هزاره چهارم قبل از ميلاد، از طبل پايه دار لي ليس در بين النهرين و از طبل باريك بلخ در مراسم مذهبي استفاده مي شد.
آيين نواختن كوس و دهل و كرنا و شيپور كه به تدريج شكل خاصي از آن در ايران باستان «نقاره كوبي» نام گرفته است و از ايران به كشورهاي ديگر راه يافته، از گذشته هاي دور در سرزمينهاي مختلف و در سفر و حضر، جنگ و صلح و شادماني و عزا رايج بوده است، به طوري كه استفاده از طبل و كرنا و شيپور در جنگها بيشتر به منظور اطلاع رساني و اعلام خبر ورود سپاه به يك سرزمين يا تشويق سربازان در جنگ و برچيدن اردوگاه ها يا رويدادهاي بزرگ نظامي چون فتح و پيروزي و اعلان جنگ بود، و در زمان صلح بيشتر در جشنها، اعياد ملي و مذهبي يا مراسم مولودي و تشريفات درباري مانند جلوس پادشاه بر تخت سلطنت، اعلام خبر ورود به شهر، تاجگذاري يا ولادت و مرگ شاهان و شاهزادگان و ديگر مراسم مهم اجتماعي و هنگام طلوع و غروب خورشيد، نواخته مي شد.

نقاره زني در اشعار
مستندات تاريخي از قبيل نوشته هاي متون قديمي، گزارشهاي سفرنامه نويسان، وجود مكانهايي با نام نقاره، نقاره خانه، نقاره چي محله، نقاره خوان، نقاره كوب و ابزارهاي نوبت نوازي را يادآور مي شود.
وجود اصطلاحات مربوط به نقاره نوازي در اشعار شعراي قديم و جديد و وجود بعضي ديگر از واژه ها مانند اسب، نقاره، شتر نقاره، فيل نقاره مريد.

قدمت اين آيين، در سرزمين ايران است
درباره سابقه نقاره و نقاره نوازي در ايران، نظريات مختلفي است. بعضي همچون نظامي آن را به عصر پيشداديان نسبت داده و مي گويد:

چار بالش عفاد چون خورشيد
پنج نوبت نواخت چون جمشيد
و در بعضي از منابع، برگزاري اين آيين به اسكندر نسبت داده شده و گفته اند:

چون بنياد نوبت سكندر نهاد
سر از وي بدو پنج منبر عفاد
در اشعار فردوسي استفاده از ابزار نقاره كوبي به عنوان موسيقي رزمي مورد اشاره قرار گرفته است:
ز ناليدن كوس با كرناي
همي آسمان اندر آمد به جاي
برآمد زايران سيه بوق و كوس
برون رفت بهرام و گرگين و طوس
برفتند چون باد گردان ز جاي
خروش آمد و ناله و كر و ناي
به گفته قصابيان، نوبت نوازي پس از آل بويه در بين خلفاي اسلام مرسوم شده كه بتدريج خلفا اين رسم را چهره مذهبي داده و براي اعلام وقت نماز و افطار و سحر استفاده مي كردند.
در قرن پنجم، نقاره نوازي در ايران مرسوم بوده و تنها دفعات نوبت نوازي در دوران مختلف متفاوت بوده است، در منزلهاي بعد اين رسم دنبال مي شده تا جايي كه در عهد صفويه، علاوه بر پايتخت، در شهرهاي بزرگ نيز رايج گرديده و در مراسم  مختلف از جشن اجرا مي گرديده است.
به نوشته بهبهاني، در مشهد دو نوع نقاره نواخته مي شده؛ در ابتداي شب نقاره حضرتي و بعد نقاره سلطاني.
اين سنت در دوران زنديه و قاجاريه گسترش بيشتري يافت و علاوه بر مناسبتهاي رايج، در مراسم اسب دواني دربار، شترگرداني عيد قربان و مراسم سلام، بر مناسبتهاي ديگر اضافه شده است. به علت همين گسترش، بتدريج بر تشريفات و تجملات نقاره زني هم اضافه شد.
ناصر تجمي در «ايران قديم و تهران قديمِ» مي نويسد: نقاره چيان ارگ با كلاهي از پوست سياه و سرخ كه يراق دوزي شده و نيم تنه و شلوارهاي سرخ كه سر و دست و يقه و نيم تنه از پوست سياه و دكمه هاي برنجي شير و خورشيد تزئين شده، سه نوبت طبل مي نواختند و شبها در بالاي دروازه و قراولخانه ها طبل پرچين ورچين مي زدند تا پيشه وران بساط خود را جمع كنند. با وجود آنكه با رواج آلات موسيقي اروپايي در اواخر دوره ناصرالدين شاه بتدريج از اهميت نقاره خانه ها كم شد، اما چون تا اواخر عهد قاجاريه هنوز نقاره خانه مظهر اقتدار پادشاهي و اعلام حاكميت به شمار مي رفته، در پايتخت نواخته مي شد و هر چند پس از فتح تهران رضاشاه با تصرف نقاره خانه و تغيير محل آن به سر در ارگ تهران در عمل اقتدار خود را نشان داد، پس از آن در عهد پهلوي اين آيين از رونق افتاد و فقط در مشهد و در آستان قدس رضوي با همان ابزار و شيوه اجرا مي گرديد.

آستان قدس رضوي و نقاره زني
قديمي ترين خبر در اين باره، نوشته مؤلف ميهمان نامه بخارا در اوايل قرن ده و گزارش او از سفر محمدخان شيباني به حرم رضوي است در آن تأليف در اين رابطه آمده است: «... بر فوق بارگاه حضرت امام(ع) محلي كه نقاره نوبت حضرت امام مي زنند جماعت نقاره چيان اردويه همايون و نقيرچيان ايستاده و مترصد آنكه چون مركب همايون بر سند نقاره كوبند و نفير نوازند.
بعيد نيست كه نقاره نوازي همانند ديگر مراسم رايج و آداب و ابزار خدمت در آستانه، از ضرورتهايي بوده كه با هدف ارج گذاري به قداست بارگاه رضوي و خدمت و ايجاد رفاه در طول چندين قرن در تشكيلات اداري اماكن متبركه رضوي پديد آمده و تغيير و تبديل و نظام پذيرفته و باقي مانده است.
مهمترين خبرها درباره نقاره خانه مربوط به عهد صفويه است، در زماني كه مشهد مهمترين شهر مذهبي ايران مورد توجه خاص شاهان صفوي بود، و علاوه بر نقاره سلطاني، نقاره مخصوص حضرت رضا(ع) نيز نواخته مي شده است.
با ظهور دولت افشاريه و مركزيت سياسي شهر مشهد آيين نقاره نوازي رونق بيشتري يافت و به جز ايام سوگواري مراسم نقاره شاديانه برگزار مي شده است.
كرناخانه نام نقاره خانه در اين عهد قاجاريه بوده است و عمليات شكوه از نقاره چيان بوده اند، چنانكه در اواخر اين عهد با ظهور وسايل جديد موسيقي در دربار نقاره نوازي از رونق افتاد و به جز پايتخت و چند شهر مهم منسوخ شد، اما در دوره پهلوي ادامه داشت هر چند در اين دوران در آستان قدس رضوي همچنان با آداب خاص و در نوبتهاي معين برگزار مي گرديد.

تشكيلات نقاره خانه در آستان قدس رضوي
قصابيان از رسميت يافتن مراسم نقاره زني در عهده صفويه مي گويد كه با اختصاص موقوفات و برقراري مواجب براي نقاره چيان و نقاره نوازان، به عنوان يك نهاد جديد در حريم رضوي مطرح شده و در دوران  بعد اهميت بيشتري يافته است، به طوري كه با تدوين طومار عليشاهي براي 12 نقاره چي و يك سرپرست، جمعاً 16 خروار گندم و يك تومان براي تأمين هزينه هاي جاري همچون تهيه چرم براي طبل، اختصاص يافت.به گفته وي، در دوره قاجاريه با تدوين طومار عضدالملك، به تشكيلات و چگونگي اجراي مراسم نقاره نوازي توجه خاص شد و ساختماني به آن اختصاص يافت و با تدوين نظامنامه خدمت كشيكي در سال1307ش براي عمله شكوه كه جزء خدام محسوب مي شدند وظايف خاصي منظور گرديد و تعداد نقاره چيان به 9 نفر رسيد و از آن زمان تا اواخر عهد پهلوي اين مجموعه 9 نفري كه از مستخدمان اداره تشريفات بودند، به صورت افتخاري اشتغال داشتند.
در حال حاضر، تعداد نقاره چيان چهارده نفر است كه در هر نوبت ده نفر به نقاره نوازي مشغولند و با برخورداري از حقوق و مزاياي خاص، تحت نظر اداره انتظامات، انجام وظيفه مي كنند.

  


نگاهي به چگونگي شكل گيري كشيك ها در بارگاه رضوي؛
خادم باشي هاي حرم از ديروز تا امروز

 

در تشكيلات اماكن متبركه و آستان قدس رضوي خيلي چيزها هست كه آدم فلسفه اش را نمي داند.




بعضي از موضوعات هم آن قدر تكراري و عادي شده اند كه كسي دنبال فلسفه اش نيست. شايد كمتر كسي بداند سرپرستي حرم از ابتدا جنبه معنوي داشته و بزرگان سادات در هر دوره به دليل برخورداري از موقعيت اجتماعي، آن را در اختيار داشته اند. پاسخ خيلي از اين پرسشها در يك مجموعه كامل سندي در اداره اسناد آستان قدس رضوي موجود است.
با ابوالفضل حسن آبادي، سرپرست بخش اسناد، درباره همين موضوعات به صحبت نشستيم.
حسن آبادي از تشكيلات اداري آستان قدس رضوي شروع مي كند كه ابتدا در حوزه اماكن متبركه به وجود آمده است، بخصوص پس از تكميل بناي صحن عتيق، توسط شاه عباس (966- 38ق) كه ايجاد سيستم منظم براي رسيدگي به اموري مانند نذورات، امكانات رفاهي زائران، مرمت و توسعه بناها و... ضروري مي نموده و در قالب كشيكها شكل گرفت. اصطلاح كشيك به مجموع خادمان، فراشان، دربانان، كفشبانان و مؤذنان اطلاق مي شود كه در مدت معين، در داخل رواقها و صحنهاي حرم مطهر مشغول به خدمت هستند و خدمت آنها براي مراقبت به امور تنظيف، تعطير و تطهير اماكن متبركه است.
از چه زمان كشيكها در اماكن متبركه شكل گرفته اند؟
حسن آبادي با توجه به اسناد موجود در مركز اسناد آستان قدس رضوي، در پاسخ به اين پرسش احتمال شكل گيري كشيكها را به سال 1010 ه ق نسبت داده و مي گويد: هر چند وجود تشكيلات ساده اوليه براي اداره اماكن متبركه به قبل از اين تاريخ محتمل به نظر مي رسد، ولي سند خاصي در مورد چگونگي شكل گيري كشيكها در دوره صفويه در دست نيست. با اين حال، از محتواي كلي اسناد چنين بر مي آيد كه تا اواخر دروه صفويه، بناي كشيكها بر سه نوبت بوده و در اواخر دوره صفويه، تعداد آنها به پنج كشيك افزايش يافته است.
حسن آبادي مي گويد: هر كشيك، متشكل از يك سركشيك، خادم باشي و تعدادي خادم، فراش، كفشبان، دربان و مؤذن بوده است. رياست كشيك با سركشيك بوده و خادم باشي معاونت و جانشيني او را بر عهده داشته است. تحويل كشيكها به كشيك بعدي طي مراسم خاص معنوي و با رعايت مسايل اداري، انجام مي شده است.
از توضيحات اين مسؤول مشخص است خدام نسبت به بقيه مرتبه بالاتري داشته اند و بعد از آن فراشان، كفشبانان و دربانان قرار داشته اند. سركشيك به عنوان جانشين متولي در اماكن، مسؤوليت اداره كشيك را برعهده داشته و ارسال فهرست افراد كشيك جهت پرداخت مواجب نقدي و جنسي و جلوگيري از انجام امور خلاف را انجام مي داده است. كفشبان باشي، دربان باشي و خدام، در داخل حرم مطهر، فراشان در رواقهاي اطراف حرم، دربانان در صحنها، كفشبانان در كفشداري و مؤذنان به هنگام اذان در مناره ها انجام وظيفه مي كرده اند و كشيك نويس مسؤول وقايع كشيك بوده است. با توجه به مراتب شغلي، در هر كشيك شأن و منزلت افراد متفاوت بوده و انتخاب افراد، به موقعيت اجتماعي و ارتباط آنها با مراكز قدرت، بستگي داشته است، چنانكه سركشيك ها بيشتر از ميان خانواده هاي سادات (بويژه سادات رضوي) يا علما و رجال بزرگ، انتخاب مي شده اند.
خادم باشيان نيز از ميان علما يا خانواده هاي بزرگ بوده اند.

خدمت موروثي مي شود
يكي از ويژگيهاي مشاغل اماكن متبركه، موروثي بودن آنهاست. اين را هم سرپرست بخش اسناد مي گويد و توضيح مي دهد: سمتي كه براي فرد از سوي شاه تأييد مي شده، جنبه مادام العمر داشته است و بعد از او به پسر بزرگ يا نزديك ترين فرد مي رسيده است. افراد موظف بوده اند در صورت مسافرت يا غيبت طولاني، فردي را به جاي خود به عنوان نايب الخدمه منصوب كنند و گرنه در صورت غيبت غيرموجه، حكم آنان باطل مي شد. با توجه به اسناد، احتمال مي رود از سال 1124 به بعد، سه كشيك به پنج كشيك تبديل شده است.
سندي مبني بر مشخص شدن ساعات كار كشيكها در اين دوره به دست نيامده، اما به طور قطع دربهاي حرم در شب بسته بوده است و ابتدا هر سه روز يك بار و بعد از افزايش كشيكها هر پنج روز يك بار، نوبت كشيك بوده است.

تشكيلات كشيكي در طومار عليشاهي
حسن آبادي به تغييرات تشكيلات اماكن متبركه اشاره كرده و مي گويد: پس از قتل نادر در سال 1160ق علي شاه ملقب به عادل شاه (1160- 1161) تغييرات اساسي در تشكيلات اماكن متبركه به وجود آورد. بررسي طومار عليشاهي كه اولين مدرك مهم باقي مانده در مورد تشكيلات آستان قدس و اماكن متبركه مي باشد، نشان مي دهد عليشاه تشكيلات كشيكي را به حالت پنج كشيكي برگردانده است. اين طومار همچنين اطلاعات مفيدي در مورد پرداخت حقوق، سلسله مراتب اداري، جايگاه هر يك از اعضاي كشيكها و وظايف آنها را در اختيار مي گذارد. براساس اطلاعات مندرج در اين طومار، تعداد اعضاي هر كشيك 68 نفر بود كه 17 نفر خادم، 20 نفر فراش، 5 نفر كفشبان، 2 نفر مدرس، 3 نفر بخور سوز و 14 نفر دربان بوده اند.
دومين طومار مهم در مورد تشكيلات اداري و اماكن متبركه، طومار عضدالملك است كه در سال 1275 توسط عضدالملك متولي آستان قدس (1282-1283) (1272-1277) به منظور ساماندهي وضعيت موقوفات و تشكيلات آستان قدس شكل گرفته است. در اين طومار، تعداد خدام 40 نفر، فراش 20 نفر، كفشبان 5 نفر، مؤذن 3 نفر و دربان 23 نفر ذكر شده كه افزايش تعداد خدام و عدم افزايش تعداد كفشبانان و مؤذنان، جالب توجه است.

نظام نامه سر كشيكان
حسن آبادي مي گويد: اولين نظامنامه آستان قدس رضوي مخصوص اماكن متبركه بود و نظامنامه سركشيكان آستان قدس رضوي را شامل مي شود.
وي توضيح مي دهد: پس از انقراض سلسله قاجاريه و به حكومت رسيدن سلسله پهلوي (1304- 1357) تلاشهايي براي تغيير در سيستم اداري آستان قدس و تشكيلات اماكن متبركه صورت گرفت.
در سال 1305ش، زمان نايب التوليه بودن اسدي، اماكن داراي 1000 نفر خادم، 500 نفر دربان و 200 نفر فراش بود كه وي تعداد آنها را به نصف تقليل داد و هر كشيك را 80 نفر خادم، 40 نفر فراش و 50 نفر دربان مقرر كرد.
وي يادآور مي شود: در راستاي مدون سازي تشكيلات، دومين نظامنامه اماكن متبركه كه از حيث نگارش و شكل تدوين، نسبت به قبلي جامع تر و در عين حال خلاصه تر مي باشد، در سال 1307 تدوين شده كه نمونه اي كامل از استفاده قوانين جديد به شمار مي رود. در اين نظامنامه، وظايف هر يك از اجزا مانند سركشيك، خادم باشي، فراش، دربان، كفشبان و حدود اختيارات آنها و نحوه تحويل و تحول كشيكها آمده است.
حسن آبادي به سال 1314 و پس از واقعه مسجد گوهرشاد اشاره كرد كه روش تشكيلات قديمي اماكن متبركه به طور كامل كنار نهاده شد و سيستم موروثي خدمت در آستان قدس محدود شده است و آن انحصار مناصب مانند سركشيكي و خادم باشي، از دست خانواده هاي قديمي آستان قدس بيرون آمد.
وي يادآور مي شود: قدرت كشيكها به عنوان تنها عامل ساماندهي امور اماكن متبركه و به تبع آن سركشيك به عنوان نايب متولي در امور اماكن متبركه كاهش يافت و اداره تشريفات عهده دار حفظ انتظامات و مراقبت امور مربوط و انجام وظايف محوله در داخل حرم مطهر و عمارات مباركه شد كه شامل دوايري مانند حوزه رياست، امور شعب، دايره حاجبي، دايره نگهباني، شعبه سرايداري، شعبه حفاظ، مؤذنان و عمله شكوه بود.
وي با اشاره به نوشته هاي احتشام كاويانيان در كتاب «شمس الشموس» توضيح مي دهد: در سال 1320 و توليت منور، اقدامهايي براي احياي كشيكهاي پنج گانه صورت گرفت و پس از پيگيري از مجلس و دربار وقت، تشكيلات سابق دوباره احيا شد و منصور دستور شكل گيري مجدد شش كشيك را صادر كرد. هر كشيك عبارت بود از 40 نفر خادم، 15 نفر فراش، 25 نفر دربان و تفاوت آن با قبل اين بود كه به علت از بين رفتن روش سركشيكهاي سنتي، ديگر فردي به عنوان سركشيك انتخاب نشد و يك نفر از خادمان باسابقه، به عنوان سرپرست هر كشيك، مسؤوليت كشيك را به عهده داشت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به دليل گسترش اماكن متبركه و وضع قوانين جديد، از جمله باز بودن دربهاي حرم در شب كه پيش از آن فقط در ليالي متبركه باز بود، تعداد كشيكها به هشت كشيك افزايش يافت و بر شمار كاركنان هر كشيك نيز اضافه گرديد.
حسن آبادي خاطر نشان مي كند: سومين نظامنامه موجود، مربوط به اداره اماكن تصويب شده به سال 1367 تصويب است كه در مقدمه، دليل تدوين آن، پيشرفتها و موفقيتهاي آستان قدس در زمينه گسترش صحنها و رواقها ذكر شده و هدف از تدوين آن، تهيه آيين نامه اي جامع و مناسب با قداست اماكن مقدسه آمده است. علاوه بر تغيير در تعداد كشيكها، در تشكيلات داخلي خود كشيكها نيز دگرگوني اساسي به وجود آمد. هر كشيك، دوباره داراي يك سركشيك، به عنوان رئيس آن گرديد؛ اما مقام خادم باشي از ميان رفت و معاون كشيك، جاي وي را گرفت. سركشيك و ناظم، به مدت سه سال توسط معاون اماكن متبركه و به موجب حكم مقام توليت انتخاب مي گردند و انتخاب ناظم، براي هر كشيك، به پيشنهاد سركشيك و حكم قائم مقام به مدت دو سال صورت مي پذيرفت. آخرين آيين نامه رسمي خدمت در اماكن متبركه كه بازنگري شده و مكمل آيين نامه مورخ 1377.4.14 مي باشد، در سال 1383 تدوين گرديده است.

  


پاي صحبت قديمي ترين گنبدشوي حرم ؛ عشق كارنامه رسمي آدمهاست

 

كوچكي و نحيفي اش چشمم را مي گيرد و تا پايان تصويرهاي ذهنم را رنگ مي زند. از همان اول كلام دستهاي پينه بسته اش را جلو



چشمهايم بالا گرفته و بريده بريده مي گويد: دستهاي كارگر جماعت است ديگر. مي خندد به همان سادگي، درست مثل 25 ساله ها و قبل از اينكه چيزي بگويم مي گويد: 62 ساله ام. اين طور مي گويد و من فكر مي كنم در شادي 25 سالگي اش درجا مي زند، حتي پيش تر از آن در آرامش لحظه تولدش.
اسم و رسم خيلي زيادي ندارد، شايد هم خيلي گمنام باشد، اما اينها جزو معرفي آدمها نمي شود، آدمها را نبايد در چارچوب عناوين شناسايي كرد، عشق هم مي تواند كارنامه رسمي يك آدم باشد. توي ايوان ولي عصر صحن جامع رضوي مي بينمش...
تازه از آن بالا برگشته است، از نوك 70 و چند متري. انگار نه انگار 350 پله را پايين آمده است، نفسهايش منظم و آرام است، مثل نگاه كردنش، مثل حرف زدنش... سعي مي كنم عين عباراتش را يادداشت كنم هيچ كس كار كردن آن بالا را قبول نمي كند. صداي چند رگه كارگرها از دور توي حرف زدنمان مي پيچد. «اصلاً كسي شجاعت عمو اسدا... را ندارد كه تازه مي فهم اسمش اسدا... است، بيشتر به همين نام مي شناسندش تا نام «زرين مهر» عنوان خانوادگي اش. شخصيت جذابي دارد عمو اسداله...
ساده، بي غل و غش مثل همه آدمهاي مخلص حرمي كه رضايتشان به رضاي يك نفرست. مي گويد: از اين دست كارها زياد كرده ام، اما هيچ كدامش به پاي بالا رفتن از گنبد طلا نيست. او تنها كسي است كه 24 متر تا روي گنبد را بالا مي رود اصلاً هم دست و دلش نلرزيده است كه سلامتي اش بسته به خرده طنابي است كه نردباني شده است تا آن بالا.
بالاي گنبدي مدور كه نه هيچ جاي پايي است و نه فضايي براي ايستادن.
اينجاي حرف زدن اسدا... مثل ديگر آدمهاي حرمي است وقتي مي گويد: اين عنايت خاص حضرت است كه هيچ اتفاقي نمي افتد...
بعد هم آن قدر با لذت از شستن گنبد با آب و فرچه تعريف مي كند كه رد هيچ ترسي بر آن نمي ماند.
مي گويد: از اين كارها زياد كرده ام، سقف سقاخانه را شسته ام، پنجره هاي فولاد را و... لذت صحبت كردن با اين قبيل آدمها، بيشتر به اين خاطرست كه آدم چند لحظه دنيا را همان طوري مي بيند كه اسدا... مي بيند، به همان رنگ، به همان زيبايي،... اسدا... حقوقش كارگري است، اما از امام رضا(ع) هر چه باشد بركت است و او بابت اين كار هزار هزار بار شاكرست.
شكر پسوند همه حرفهاي عمو اسدا... است مي گويد: حاصل زندگي مشتركش 3 فرزند است خداي را شكر دو دختر و يك پسر. همه چيز را هم به شكر از همين كريم دارد، دختر خوب، پسر صالح، زن زندگي...
چيز زيادي براي پرسيدن ندارم، ترجيح مي دهم بيشتر او حرف بزند و من سكوت كنم هر چند اسدا... هم بي ادعاتر از اين حرفهاست، مي گويد: كار خاصي انجام نداده ام و من مي دانم او چهل روز كار كردن در روضه منوره را در كارنامه كاري اش دارد.
او هيچ وقت از آقا چيزي نخواسته است جز عاقبتي كه او را به خير بميراند.
و من تمام روز به اين صداقت دارم فكر مي كنم، به عشق بازي اسدا... با حضرت و به گنبدي كه او هر سال چند نوبت بالايش رفته، جايي كه چشمهاي حاجتمندي به آن گره خورده است تا دستهاي سخاوتمندي بازشان كند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com