صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه ميلاد امام رضا(ع)
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 19آبان ماه 1387


گفتگو با نيوشا توكليان ؛ عكاس بايد چشم مردم باشد

 

* خديجه زمانيان

يه روز توي تاكسي نشسته بودم، مي خواستم از مدرسه برم خونه. دوربين روي پام بود. غير از من چند تا آقا وخانم ديگه هم توي



تاكسي بودن. يكي از آقايون به من گفت: «شما عكاسي؟» گفتم: «بله».
گفت: «چرا نمي ري توي روزنامه كار كني؟»
گفتم: «دوست دارم، اما خب فعلاً جايي نيست كه به من كاري بدن».
آدرسي به من داد و گفت: «برو اين روزنامه. اين جا دنبال عكاس مي گردن»!
رفتم نشريه «زن» و از همان جا بود كه به وادي عكاسي كشيده شدم.آن زمان من 16 سال بيشتر نداشتم و هنوز در سن و سالي نبودم كه بخواهم براي آينده ام تصميم جدي بگيرم يا برنامه ريزي كنم. فقط مي دانستم بايد كاري بكنم. اما خدا به من كمك كرد و حالا احساس مي كنم خدا مي خواست من عكاس شوم.

* يك معرفي كوتاه از خانم عكاس
نيوشا توكليان، 27 ساله، خبرنگار و عكاس. عرصه كار او خاورميانه است؛ عراق، لبنان، ايران، سوريه، عربستان، پاكستان.از 16 سالگي كار با مطبوعات را آغاز كرده و از سال 2002 عكسهايش در نشريات معتبر بين المللي مثل تايم، نيويورك تايمز، اشترن، فيگارو و برخي ديگر از نشريات آمريكايي و اروپايي به چاپ رسيده است.




عكسهاي اين خانم عكاس در گالري «سيسرو» فقط مربوط به ايران است. عكسهايي كاملاً شاد با چشم اندازي به شرايط سياسي و اجتماعي ايران و موقعيت زنان كه بيانگر آينده نگري و ذهنيتي مدرن است و چهره هاي شاد زنان در عكسهايش بيانگر آگاهي و اعتماد به نفس آنان است.«نيوشا توكليان» در عكسهايش به نكته هاي ظريفي توجه مي كند. او در عكسهايش تماشاگر را به داوري درباره وضعيت زنان در ايران فرا مي خواند.
اما چرا عكاسي؟!
توكليان پاسخ مي دهد: «شانسي وارد عكاسي شدم. در دوران دبيرستان درس خواندن را دوست نداشتم. دوست داشتم فعاليت كنم، نه اين كه يكجا بنشينم. رشته تحصيلي ام، علوم انساني بود، اما تغيير رشته دادم و رفتم رشته هنر. در خانواده مان نه هنرمند داشتيم و نه كسي اهل هنر بود. پدرم وقتي فهميد تغيير رشته داده ام و رفته ام رشته عكاسي، به من خنديد !ولي من سعي كردم نگاه آنها را تغيير دهم. چون نگاه آنها به عكاسي، همان عكاساني بودند كه اطراف ميدان آزادي از مردم عكس مي انداختند !اما چرا رفتم عكاسي؟ چون ما يك دوربين عكاسي حرفه اي خانوادگي در منزل داشتيم و من براي اينكه هزينه اي با تغيير رشته ام برعهده خانواده ام نگذارم رفتم سراغ عكاسي !از طرفي من خيلي هم حواس پرت بودم، اما عكاسي به نوعي، به كار و زندگي من نظم داد. دوربين آن قدر برايم مهم بود كه نامه بلند بالايي نوشتم و توي كيف دوربينم گذاشتم تا اگر دوربينم را جايي جا گذاشتم كسي كه پيدايش مي كند آن نامه را بخواند، دلش بسوزد و حتماً دوربين را برايم بياورد !اتفاقاً يكبار دوربينم را توي ماشين جا گذاشتم و وقتي رفتم مدرسه، ديدم كسي كه پيدايش كرده، نامه را خوانده و آن را زودتر از خودم به مدرسه آورده است!اين ماجراي عكاس شدن من، بود.
* خانم توكليان؛ زماني شما عنوان جوانترين عكاس خبري را داشتيد، هنوز هم اين عنوان را داريد؟
** نه !ديگر تمام شد !(با خنده)
* شما پير شديد يا عكاسهاي جوانتر، اين عنوان را از شما گرفتند؟
** بالاخره آدم هميشه جوان باقي نمي ماند و زماني مي رسد كه سنش بالا مي رود. اما خوب از طرفي هم عكاسهاي جوان روي كارآمدند و الآن هم خيلي خوب عكاسي مي كنند.
* وقتي عنوان جوانترين عكاس خبري را داشتيد، اين عنوان براي شما چه لذتي داشت؟
** اين عنوان، مشوق من در عكاسي بود. وقتي مي رفتم از سوژه اي عكس مي گرفتم، مي دانستم همين عنوان باعث مي شود مطبوعات و مردم عكسهايم را ببينند و به آنها توجه كنند و همين مسأله قوت قلبي براي عكاسي من بود كه عكسهاي بهتري بگيرم. به هر حال هر كس كه بخواهد عكاس شود بايد تمرين كند. هيچ عكاسي از وقتي كه متولد شده، عكاس نبوده، بلكه تمرين و ممارست است كه از يك علاقه مند به عكاسي، يك عكاس حرفه اي مي سازد.
بعضي از عكاسان بزرگ دنيا مي گويند: «ما عكاس به دنيا آمديم» اما من با اين عقيده مخالفم. يك علاقه مند مي تواند فكر و چشمش را پرورش دهد تا عكاس خوبي شود. به هر حال عكاسي فقط عكس گرفتن نيست، بلكه عكس خوب گرفتن و تفكر سالمي داشتن براي عكاسي است.
* اين تفكر، چه طور به وجود مي آيد؟
** يك عكاس بايد به مسايل اطرافش حساس باشد. نسبت به وقايعي كه مي بيند كنجكاوي كند و پيگير باشد. اين پيگير بودن در كنار مطالعه مداوم و عكس ديدن، تفكر عكاسي را براي يك عكاس به وجود مي آورد.
* خب شايد منظور دوستان عكاس، از «عكاس به دنيا آمدن» داشتن همين تفكر است. شما خودتان فكر مي كنيد تفكر عكاسي، ذاتي است يا اكتسابي؟
** ببينيد! در ميان همه هنرمندان، كساني هستند كه يك هنر را با خودشان همراه دارند، مثلاً بچه اي 12 ساله كه دوربين دستش مي گيرد و بدون توجه به كليشه اي بودن سوژه ها از گل، باران و يا آدمهاي اطرافش عكس مي گيرد، ذاتاً به عكاسي علاقه دارد اما همين بچه اگر علاقه اش را پرورش دهد عكاس موفقي مي شود و اگر نه مثل همه عكاسهاي ديگر خيلي زود افول مي كند.
* شما در 16 سالگي، وارد هنر عكاسي شديد و عكاسي را هم با گرفتن عكسهاي خبري شروع كرديد. با توجه به اينكه در ايران ارزش و جايگاه عكاس خبري هنوز شناخته شده نيست، در آن زمان چه تعريفي از عكس خبري و عكاس خبري داشتيد؟
** من دنبال كار مي گشتم. دوست داشتم از نظر مالي مستقل باشم و تنها كاري كه بلد بودم، عكاسي بود و بهترين جايي هم كه مي توانستم با دوربينم كار كنم، روزنامه بود، اما به خاطر سن پايين به من اجازه عكاسي را ندادند. چون اولاً سنم خيلي كم بود و دوم اينكه عكاس بسيار بدي بودم! اگر عكسهاي من را ببينيد، دوست نداريد حتي نگاهشان كنيد! (با خنده). ولي به هر حال من روي خواسته ام پافشاري كردم كه در روزنامه كار كنم و به خاطر پافشاري ام، به من پيشنهاد كار در تلفنخانه روزنامه را دادند كه چند ماه منشي بودم، تا اينكه سرويس عكاسي من را براي آرشيو عكسها و نگاتيوها خواست كه من رفتم آنجا. آنجا هم وقتي عكاسها را مي ديدم كه با چه هيجاني به سراغ سوژه ها و اتفاقهاي خبري مي روند تا عكاسي كنند و روز بعد عكسشان همراه با اسم آنها در روزنامه چاپ مي شد براي من جالب بود و علاقه مرا به عكاسي خبري بيشتر مي كرد.
* چه چيزي باعث شد، پيگير عكاسي خبري باقي بمانيد و چه طور شد كه اين نوع عكاسي توجه شما را به خودش جلب كرد؟
** من هميشه دوست داشتم وقتي كاري را شروع مي كنم تا آخر همان كار را ادامه دهم. اما خب در عكاسي، هيچ وقت به آخرش نمي رسيم. هر چه بيشتر مطالعه مي كنيد و عكس مي گيريد متوجه مي شويد كه هيچ چيز بلد نيستيد. يعني اگر از من بپرسيد: «خودت را در عكاسي، در چه موقعيتي مي بيني؟» مي گويم: «من يك عكاس آماتورم»! حتي عكاس هاي بزرگ دنيا در سنين بالا و با تجربه هاي فراوان در عكاسي مي گويند كه هنوز چيزهاي زيادي در هنر عكاسي است كه ياد نگرفته اند. چون عكاسي واقعاً دنياي بزرگي است و عكاسي موفق است كه همين مسأله را درك كند و بداند عكاسي دنياي بزرگي است.
* خانم توكليان، گفتيد كه پشت هر عكس، تفكري وجود دارد. با توجه به اينكه سوژه عكسهاي شما اجتماعي است و بيشتر سوژه هايتان هم، زنان هستند، با چه نگاه و تفكري به سراغ سوژه هايتان مي رويد.
** به هر حال من يك زن ايراني ام كه در ايران بزرگ شده ام و جداي از آنها نيستم. وقتي از زنان عكس مي گيرم، انگار دارم از زندگي خودم عكس مي گيرم. از طرفي احساس مي كنم كه جوانهاي ايران دچار نوعي سردرگمي شده اند و من دوست دارم اين سردرگمي را در عكسهايم نشان دهم.
من حتي در مناطق جنگي مثل عراق و لبنان هم كه عكاسي مي كردم از جنگ عكس نمي گرفتم، از آدمها و آوارگان عكس مي گرفتم و بيشتر هم پرتره. خيلي مصر بودم به عراق بروم و جنگ و مردم عراق را عكاسي كنم، چون واقعاً به عنوان يك مسلمان، احساس وظيفه مي كردم و مي خواستم دنيا از نگاه يك عكاس ايراني هم، آن جنگ را ببيند.
* حالا با توجه به ويژگيهاي خاص عكس خبري بگوييد، يك عكاس خبري وقتي شاتر دوربين را فشار مي دهد به چه چيزي بايد فكر كند؟
** اگر به همه عكسهاي من توجه كنيد مي بينيد، آدمها نقش مهمي در عكسهايم دارند. در همه عكسهايم حضور دارند و من شخصاً در عكسهايم به دنبال حالت صورت آدمها هستم. مي خواهم نوع حادثه را با حالت صورت آدمها نشان بدهم و سعي كرده ام كه دروغ هم نگويم.
* منظور شما از «دروغ نگفتن» چيست؟
** عكاس مي تواند موقعيتي از صورت سوژه اش را شكار كند و آن را به فضاي حادثه تعميم دهد تا فضاي دلخواهش به مخاطب منتقل شود در حالي كه ممكن است اين طور نبوده باشد مثلاً يك صورت غمگين را در لحظه اي عكاسي كند در حالي كه سوژه غمگين نبوده. براي همين يك عكاس هم مثل يك خبرنگار بايد قابل اطمينان و راستگو باشد.
* غير از اين، چه ويژگي هاي ديگري باعث موفقيت يك عكاس خبري مي شود؟
** سرعت و تيزبيني دو ويژگي يك عكاس خبري است و البته اينكه تنبل هم نباشد! يك عكاس خبري بايد يك سوژه را از زاويه هاي مختلف ببيند و بهترين زاويه را براي عكاسي انتخاب كند، ولي وقتي عكاس تنبل باشد فقط رو به روي سوژه مي نشيند و عكس مي گيرد.
* از مشكلات يك عكاس زن بگوييد؛ آن هم يك عكاس خبري كه معمولاً بايد در دل حادثه باشد؟
** مهمترين مشكل عكاسان زن اين است كه خيلي از روزنامه ها و خبرگزاريهاي ايران ترجيح مي دهند با عكاسان زن كار نكنند و اين بزرگترين صدمه را به يك عكاس خبري زن مي زند. چون عكاس دوست دارد عكسش جايي ديده شود تا بقيه ببينند و درخصوص عكسش نظر بدهند. عكس خبري گرفتن خيلي سخت است. عكاس بايد به دل حادثه برود. گاه آن قدر به عكاس توهين مي شود و مردم اذيت مي كنند كه خيلي از حوادث را نمي شود عكاسي كرد اما عكاس چون كارش را دوست دارد با جان و دل به حادثه مي زند و عكس مي گيرد و بعد اگر جايي نباشد كه اين عكس كار شود، عكاس لطمه زيادي مي خورد.
* فكر مي كنيد چرا اين طور شده است؟
** خود من هم نمي دانم. در بعضي خبرگزاريها چند عكاس مرد، عكاسي مي كنند اما حتي يك عكاس زن هم ندارند.
* خانم توكليان، دلخراش ترين سوژه اي كه تاكنون عكاسي كرده ايد، چه بوده است؟
** سالهاي اولي كه عكاسي مي كردم خيلي با سوژه هايم درگير مي شدم. از بعضي سوژه ها خيلي ناراحت مي شدم. اما بعد از چند سال تصميم گرفتم محكم تر باشم. با اين حال، عكاسي از زلزله پاكستان خيلي مرا اذيت كرد. اگر چه تصميم گرفته بودم به اولين وظيفه ام كه عكاسي بود فكر كنم و تمام حواسم را روي عكس گرفتن متمركز كنم، اما با تمام اينها، زجر كشيدن مردم زلزله زده، مرا بسيار ناراحت كرد. اما سعي كردم با عكسهايم، آدمهاي بي تفاوت دنيا را نسبت به اين مسأله، حساس كنم تا به كمك مردم پاكستان بيايند و با چاپ عكسهايم در روزنامه ها و خبرگزاريهاي خارجي اميدوار بودم اين اتفاق بيفتد.
* فكر مي كنيد وقتي مسن تر شديد، در عكاسي چه راهي را ادامه بدهيد؟
** من الآن 27 ساله هستم و نسبت به 12 سال پيش كه عكاسي را شروع كردم، مسن تر شده ام.اگر چه در طول اين سالها تجربه بسياري به دست آورده ام، اما هنوز خيلي با ايده آل هايم فاصله دارم. اما در اين سالها اتفاقي در درون من افتاده و آن اينكه ديگر به عكاسي خبري و كاركردن در اين نوع عكاسي، علاقه چنداني ندارم.الآن دوست دارم روي پروژه ها و سوژه هاي بلندمدت كار كنم و مثل يك كارگردان با ابزار دوربين و سوژه هاي اجتماعي، فيلم بسازم، اما با عكس !دوست دارم با عكسهايم، زندگي واقعي مردم را نشان بدهم.
* تاكنون روي پروژه هاي بلندمدت كار كرده ايد؟
** بله !الآن 2 سال است كه اين كار را انجام مي دهم و فعلاً در حال عكاسي از سه سوژه به صورت بلندمدت هستم.
سوژه اول پرتره از مادران شهيد است. سوژه دوم دغدغه هاي يك دختر 18 ساله است كه با عكاسي از زندگي روزمره اش مي خواهم دغدغه هاي اين دختر 18 ساله را نشان دهم و سوژه سوم عكاسي از يك دختر 9 ساله است. اين پروژه از عكاسي جشن تكليف اين دخترك شروع شده و تا سنين بالا ادامه خواهد داشت.

  


نگاهي به فيلم سينمايي «كنعان» ساخته ماني حقيقي؛ بازگشت، پيش از پايان...

 

* آي سان نوروزي

فيلمنامه: ماني حقيقي و اصغر فرهادي
كارگردان: ماني حقيقي






بازيگران: بهرام رادان، محمدرضا فروتن، ترانه عليدوستي و افسانه بايگان
خلاصه داستان: مينا (ترانه عليدوستي) پس از ده سال زندگي مشترك با مرتضي (محمدرضا فروتن) به دليل تصميمي كه براي سفر به كانادا گرفته است- در حالي كه باردار است- از همسرش تقاضاي طلاق مي كند و اين موضوع را با مادر او هم در ميان مي گذارد. مرتضي كه نمي خواهد از مينا جدا شود، به واسطه دلجويي مادر، شرط طلاق را سفر به شمال و ديدن مادر پيرش همراه با مينا مي گذارد. همزمان آذر (افسانه بايگان) پس از زندگي توأم با شكست، از آلمان به ايران مي آيد. مادر مرتضي پيش از سفر به شمال مي ميرد و...
ماني حقيقي پيش از كارگرداني «كنعان» جايگاهش را به عنوان يك فيلمساز صاحب سبك با دو فيلم خوب «آبادان» و «كارگران مشغول كارند» تثبيت كرده است. موفقيت اين دو فيلم البته بيش از آنكه باعث استقبال عموم مخاطبان سينما شده باشد، تحسين منتقدان و همكاران سينمايي حقيقي را برايش به دنبال داشت.
«كنعان» اما، از اين منظر در كارنامه فيلمساز جواني به نام «ماني حقيقي» فيلم متفاوتي است، حقيقي كه همكاري اصغر فرهادي (كارگردان و نويسنده چهارشنبه سوري) را در فيلمنامه نويسي آخرين ساخته اش به همراه دارد، در اين فيلم دغدغه ها و سليقه هاي موضوعي اش را در گستره قصه پردازي وسيع تري مورد پرداخت قرار داده و عموميت بيشتري به آن بخشيده است. حالا مي توان ادعا كرد كه سومين فيلم بلند او هم مي تواند نظر منتقدان و اهالي سينما را به خود جلب كند و هم در جلب مخاطب واستقبال عمومي، فيلم موفقي باشد.
«كنعان»، مثل «چهارشنبه سوري» يك فيلم قصه گوست كه با در كنار هم قرار دادن نشانه ها و ترتيب آنها در مقاطع مختلف و همچنين استفاده از ظرافتهاي داستان پردازي و خلق رويدادهاي فيلمنامه، به استدلال نهايي در مورد داستان مي رسد و از همين بابت هم تماشاگرش را غرق در لذت مكاشفه رويدادها و نشانه هاي مربوط به شبكه ارتباطها و رفتارهاي آدمهايش مي كند.
نمي خواهم زياد به مقايسه «كنعان» و «چهارشنبه سوري» دامن بزنم؛ اما حضور اصغر فرهادي و ردپاي او در پردازش ظريف داستان فيلمنامه؛ ناگزير اين شباهتها را در «كنعان» برجسته مي كند؛ ظرافتهايي كه در قصه كلي اختلاف ميان يك زن و شوهر قرار داده شده و تماشاگر بايد با كشف نشانه هاي آن، به نتيجه برسد. به علاوه آنكه معتقدم ساختار «كنعان» چه در طرح كلي و چه در پردازش جزئيات آن، خيلي شبيه به فيلم تحسين شده فرهادي است؛ گواه آن هم آغاز تند و پر تنش هر دو فيلم و پايان آن با رها كردن همه چيز در بي تفاوتي و بي خيالي و تكرار پيشين است.
«كنعان» روايت يك بازگشت است. مينا كه از زندگي اجباري و خسته كننده چند ساله اش با مرتضي خسته شده، عزم خود را جزم مي كند تا او را ترك كند و از ايران خارج شود، اما حوادث و رويدادهاي داستان او را به زندگي باز مي گرداند. جنس اين بازگشت از نوع تحول و دگرگوني يا تغيير شرايط نيست، بلكه مينا تنها به واسطه برخي رويدادها تن به پذيرش همان زندگي يكنواخت پيشين مي دهد.
آمدن آذر به ايران و مشاهده زندگي و شكستهاي او، نخستين عاملي است كه چالش ميان تصميم مينا و اتفاقهاي زندگي اش را باعث مي شود. آذر شايد نمونه ديگري از خود مينا باشد؛ نمونه اي كه مينا به خاطر زنده ماندنش نذر مي كند و كارگردان هم پيشتر به بهاي زنده بودن او قرباني مي كند.
تصادف با گاو در راه بازگشت و قرباني كردن او، شايد نقطه مهم بازگشت پيش از پايان باشد، هر چند نقطه چرخش و بازگشت قهرمان، مرگ مادر مرتضي در شمال است. در واقع، مرگ مادر تنهايي اي را براي مرتضي به همراه مي آورد كه حس و حالت آن در گستره ارتباطهاي ژرف ساختي داستان به مينا منتقل مي شود. تصادف در جاده اين تنهايي را با نگراني براي از دست دادن آذر تشديد مي كند و او را وا مي دارد تا براي نجات از همه اين حوادث و رويدادها، عهدي ببندد.
بستن پارچه اي كه نشانه هاي آن از زمان خروج قهرمان از آزمايشگاه طرح شده بود، نقطه پايان همه ترديدهاست؛ حالا ديگر قهرمان بازگشته است.در واقع، او كه پس از تنها شدن مرتضي در هراس از دست دادن آذر و تنهايي خودش بوده، در پايان داستان «كنعان» زنده بودن آذر را به فرار از زندگي يكنواختش با مرتضي ترجيح مي دهد و در گريز از تنهايي، به تحميل و ناگزيري زندگي اش تن در مي دهد.
فيلم «ماني حقيقي» موضوع جذاب رابطه ميان زن و شوهر را بستر رويدادها و دستان فيلمنامه اش قرار داده و با طراحي رويدادهاي جذاب و نشانه هاي ظريف داستاني و تصويري، تماشاگر را به دنبال كشف رابطه ميان اين نشانه ها و استدلال در مورد آنها، با خود همراه مي كند.
محمد رضا فروتن كه پس از حضور موفق در «قرمز» و «شب يلدا» سالها بود نقشهاي تكراري اش را در سطح و با تكرار كليشه ها، ارائه مي كرد، در «كنعان» يكبار ديگر نقش شوهر تنها و در معرض فروپاشي را خوب بازي كرده و نشان مي دهد كه هر از چند گاهي مي تواند يك نقش خوب و تأثيرگذار را در كارنامه اش ثبت كند.ترانه عليدوستي كه طي سالهاي فعاليت حرفه اي اش علاقه زيادي به حضور در نقشهاي نامتعارف و متفاوت با سن و سال و شخصيت خودش نشان داده، اگر چه در زمينه كار خود ناموفق نيست، اما در كليت فيلم نقش باورپذير و ماندگاري را بازي نمي كند.بهرام رادان، در فيلم «كنعان» شايد زياد به چشم نيايد اما، حضوري تأثيرگذار دارد و هر آنچه را در مورد شخصيت كليدي اما غير اصلي علي از او انتظار مي رود، در مقابل دوربين فرهادي به اجرا مي گذارد.
افسانه بايگان، با «كافه ستاره» بازگشتي دوباره به سينما را تجربه كرد و حالا ديگر در ايفاي نقشهايي متفاوت كه براساس شرايط سني اش به او پيشنهاد مي شود، موفقيتهاي تازه را دنبال مي كند. بايگان در فيلم حقيقي بازي خوب و قابل قبولي را ارائه مي كند كه البته بخشي از موفقيت در آن را بايد مديون شخصيت نامتعارف و پيچيده «آذر» باشد.

  


محور افقي و محور عمودي شعر

 

* محمد كاظم كاظمي
يك شعر خوب، از دو جهت كلي بر مخاطب تأثير مي گذارد؛ يكي از جهت وجود آرايه ها و هنرمنديها در تك تك اجزاي خويش، يعني در



تك تك بيتهاي يك شعر كلاسيك يا سطرهاي يك شعر نو. ديگري از جهت هماهنگي و ارتباطي كه ميان اين اجزا وجود دارد.
به بيان ديگر، يك شاعر خوب بايد در پي دو چيز باشد؛ كشف تصويرهاي تازه، استفاده از تناسبهاي لفظي و معنوي و ديگر هنرمنديهايي كه كلام را از نثر متمايز مي كند و بدان قدرت تأثير مي بخشد. بعضي نظريه پردازان، اين جنبه از كار را رعايت محور افقي دانسته اند. اما جنبه ديگر، تناسب و ارتباط معنايي و تصويري ميان اجزاي مختلف شعر است. يعني شاعر هم در محتوا و هم در صورت، يك سير منطقي را دنبال مي كند و پاره هاي شعرش به گونه اي با هم ارتباط دارند كه اگر بخشي از آنها را برداريم، شعر ناقص مي ماند. اين جنبه از شعر را محور عمودي ناميده اند.
بنابراين، ممكن است شعري در پاره هاي مختلف خود بسيار هم شاعرانه و سرشار از تصويرهاي تازه باشد، ولي اين پاره ها با هم ارتباطي محكم نداشته باشند و چنين به نظر بيايد كه چند شعر مستقل را مي خوانيم. برعكس، ممكن است شعري ديگر در طرح كلي يا ساختار، منسجم و مرتبط باشد، ولي اجزايش تازگي و تأثير عاطفي لازم را نداشته باشند. در هر دو صورت، مي توان گفت كه شعر نقص دارد.

خانم فرناز افشار:شعر «معما»ي شما داراي يك طرح كلي روايي است. يعني مي توان گفت محور عمودي دارد. در آن، حكايتي از يك قايقران شكست خورده آمده است. شعر با آمدن دوباره قايقران به دريا شروع مي شود. ولي اين قايقران ژوليده ديگر گويا آمادگي و امكانات صيد را ندارد. در نهايت نيز موجها او را با قايقش در هم مي كوبند و آنچه باقي مي ماند، كفشهاي او در ساحل است.ملاحظه مي كنيد كه ما به واقع با يك جريان پيوسته روبه روييم. اگر هر يك از اجزاي اين شعر را برداريم، ساختمان آن ناقص مي شود. پس از اين نظر مي توان گفت كه شما كمابيش توفيق داشته ايد.
ولي وقتي به محور افقي شعر نظر مي اندازيم، پاره هاي آن را چندان بديع و ابتكاري نمي يابيم. زبان در بعضي جايها بسيار كهن است و بعضي جملات، رسايي لازم را ندارند. كلام قدري بريده بريده به نظر مي آيد:
«قايق باني ژوليده، دست به چانه/ در تماشاي تجلي ماهي بنشسته/ بادباني زخم خورده، فروتن به گوشه اي تكيده تن/ پيداست كه ز نعره باد ناليده/ موج پارو مي زند او را/ تا به ساحل قيرگون شايد/ ساحلي لبالب ز رد پاي هزاران دست»
به نظر مي رسد زبان قدري كدر است و در جملات، هر كلمه بهترين كلمه اي نيست كه مي توانست انتخاب شود. مثلاً كلمه «تجلي » چندان با اين فضا همخواني ندارد. كلمه «بنشسته» ساختاري قديمي دارد. همچنين، كاربرد «ز» به جاي «از» هيچ ضروري نيست، چون اين كارها اغلب در قالبهاي كهن رايج بوده است و براي رعايت وزن و قافيه.
شايد به همين سبب است كه هرچند شعر شما يك محور عمودي مشخص دارد، در خوانش اوليه، مسير روايت به خوبي مشخص نمي شود.با اين همه، نبايد فراموش كرد كه وجود يك طرح يا ساختار مشخص در يك شعر، اهميتي ويژه دارد و شما اين گام را به استواري برداشته ايد. حتي شايد بتوان گفت كه در شعر امروز، اين بخش كار از هنرنمايي در محور افقي اهميت كمتري ندارد.

جناب سيد احمدعلي فاخر:شعر شما شايد از جهاتي در نقطه مقابل شعر خانم فرناز افشار قرار مي گيرد، يعني در اينجا در محور افقي كشفهاي خوبي ديده مي شود، ولي اينها با هم يك ارتباط كلي ندارند. به واقع، اين شعر هجده سطري شما شباهتي به چند شعر كوتاه مستقل از هم يافته است :
«سپيد مي پوشم/ چشمهايم را/ برفك/ گرفته است.
بدنم را موميايي كن/ تا كرمهاي خاكي/ انگشتانم را/ نجوند.
هيچ كوهي آغوشش را/ باز نكرد/ روزي دوبيتي هايم/ در قله هايت گل خواهد كرد./ انگشتر لاجوردي/ يادگاري توست/آه اي آينه ها/ بگذاريد آرام بگيرم/ تا عنكبوتها/ گرداگردم تار بكشند»
البته، در اين ترديدي نيست كه بيان شما كاملاً ملموس و عيني است. زبان شفاف است و برشهاي خوبي از چشمديدهايتان از زندگي را بيان كرده ايد. فقط سخن اين است كه اين برشها در خدمت يك فضاي كلي قرار ندارند. به همين سبب، اگر آنها را جابه جا كنيم يا بخشهايي را برداريم يا بخشهايي ديگر به شعر بيفزاييم، چندان فرقي نخواهد كرد.
اما از اين گذشته، اگر قدري جزئي تر به شعر بنگريم، در بعضي پاره ها جاي چند و چون هايي مي توان يافت. مثلاً «انگشتر لاجوردي/ يادگاري توست » يا «سپيد مي پوشم/ چشمهايم را/ برفك گرفته است ». البته برفك گرفتن چشم زيباست و برفك گرفتن تلويزيون را يادآوري مي كند، ولي ارتباط آن با سطر اول بسيار محكم نيست. شايد بگوييم اين «برفك » با «سپيد» ارتباط دارد، ولي اين صرفاً يك ارتباط صوري است. از نظر محتوايي، روشن نيست چرا كسي كه چشمانش را برفك گرفته است، بايد سفيد بپوشد.ولي سطرهاي پاياني شعر، زيباتر از همه جايهاي آن است. اينجا تصوير بسيار ملموس است و از حوزه چشمديدهاي عيني ما گرفته شده است.من تصور مي كنم اگر شما بتوانيد به اين كشفهاي پراكنده يك ارتباط معنايي بدهيد بد نيست، يك ارتباط ظريف، همانند نخ تسبيحي كه اين دانه ها را به هم بپيوندد، ولي خود ديده نشود.

  


گزارشي از نشست خبري نخستين اكسپو عكس ايران ؛ هنر در ويترين

 

گروه هنر - نصيري: نخستين نمايشگاه فروش آثار عكس ايراني، با هدف تقويت و رونق بخشي به روند اقتصاد هنر در ايران و حمايت از هنرمندان براي ايجاد جرياني تازه در طرح ضرورت و اهميت هنر در چرخه توليد و توسعه ملي، دوشنبه، بيستم آبان ماه و همزمان با سالروز ولادت امام رضا(ع) در مؤسسه فرهنگي، هنري صبا برگزار مي شود.
مديرعامل مؤسسه فرهنگي هنري صبا، در نشست مطبوعاتي اين نمايشگاه كه روز گذشته برگزار گرديد با اعلام اين خبر افزود: فرهنگستان هنر تاكنون به خاطر حمايت از برنامه هاي هنري، فعاليتهاي مختلفي در حوزه هاي نمايشگاهي و بويژه در زمينه هنرهاي تجسمي داشته و رويكرد اين مؤسسه بيشتر مبتني بر فعاليتهاي پژوهشي بوده است.
محسن زارع افزود: مؤسسه فرهنگي هنري صبا تاكنون برنامه مرور تاريخي دوره هاي فرهنگي و هنري را در زمينه نقاشي معاصر، صد سال نگارگري، خوشنويسي و... را برگزار كرده و در همين راستا تلاش كرده تا از منظر حمايت از فعاليتهاي فرهنگي هنري به نحوي بحث اقتصاد را در كنار هنر مورد توجه قرار دهد.
زارع، برگزاري نخستين اكسپو عكس در ايران را با هدف وارد كردن اين هنر در چرخه اقتصاد مورد اشاره قرار داد و افزود: بعد از نمايشگاه فروش آثار عكس ايران، مؤسسه صبا نخستين اكسپو خوشنويسي را هم در آينده اي نزديك برگزار مي كند.
وي در ادامه با تشريح مراحل انتخاب آثار نمايشگاه از ميان آثار عكاسان حرفه اي، تجربي و نگارخانه ها توسط هيأت علمي اين نمايشگاه، در مورد تعيين قيمتها گفت: تعيين قيمتها نيز طبق سياست هماهنگ سازي و ساماندهي براي هر سطح حرفه اي و آماتور سقف مشخصي در قيمت گذاري تصويب شده است.
در ادامه محمدرضا حسين خاني، به ارايه گزارشي در مورد نحوه انتخاب آثار پرداخت.وي در مورد تعداد آثار ارسال شده به دبيرخانه و آثار منتخب گفت: در نخستين مرحله دبيرخانه اكسپو عكس 3020 عكس از 633 هنرمند را براي انتخاب دريافت كرد و شوراي تخصصي متشكل از دكتر عالمي، اسماعيل عباسي و فرهود حقي در بخش عكاسان حرفه اي 320 عكس از 90 هنرمند، در بخش عكاسان تجربي 191 عكس از 110  هنرمند و در بخش نگارخانه ها از ميان 9 نگارخانه  191 اثر از 66 هنرمند براي راهيابي به نمايشگاه انتخاب شد.
دكتر عالمي نيز در اين نشست به ارايه توضيحاتي در مورد هنر ايراني و بويژه عكاسي پرداخت.
وي گفت: مبحث اقتصاد هيچ گاه از هنر جدا نيست، ضمن اينكه در عين حال بايد دانست كه كسب درآمد بايد آخرين بخش كار هنرمند باشد.
عالمي درباره اهميت مديريت فرهنگي در رونق بخشيدن به هنر ايراني افزود: توصيه من اين است كه همه ما سايه مديريت فرهنگي را در فعاليتهاي هنري كشور تعقيب كنيم و در جاي خود به انتقاد و يا تشويق جريانهاي فرهنگي و هنري بپردازيم.
گفتني است در نخستين نمايشگاه فروش آثار عكس ايراني آثاري از «نيكول فريدني، كاوه گلستان، مريم زندي، عباس كيارستمي، محمود كلاري، رضا كيانيان، آلفرد يعقوب زاده، مجتبي آقايي، ناصر تقوايي، آرمان استپانيان، نيكي كريمي، رضا معطريان، ساتيار امامي» و چند عكاس مطرح ديگر كشور به معرض ديد و فروش گذاشته مي شود.

  


در پايان دوره سي و هشتم ؛«خاك سرد» برگزيده جشنواره فيلم رشد شد

 

سي و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم رشد پس از يك هفته نمايش آثار برگزيده جمعه شب با اجراي مراسم اختتاميه و معرفي برگزيدگان در مركز آفرينشهاي فرهنگي هنري كانون به كار خود پايان داد.
به گزارش مهر، مراسم پاياني اين دوره جشنواره با حضور وزير آموزش و پرورش، معاون سينمايي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، معاون سازمان جهاني ايسسكو، هنرمندان و فعالان حوزه فيلمهاي آموزشي در مركز آفرينشهاي هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزار شد.
هيأتهاي داوري برگزيدگان اين جشنواره را در بخشهاي نماهنگ، علمي، مستند، پويانمايي، داستاني كوتاه و بلند، فيلمهاي دانش آموزي و فيلمهاي معلمان و فرهنگيان فيلمساز معرفي كردند.
در بخش داستاني بلند فيلم »خاك سرد» اثر رضا سبحان تنديس زرين سي و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم رشد را به خوداختصاص داد. تنديسهاي زرين بهترين بازيگري به ملتيسا اسپاسووتيچ از صربستان، بهترين فيلمبرداري به محمد رضا سكوت براي فيلم «استشهادي براي خدا» و بهترين فيلمنامه به مسعود احمديان براي فيلمنامه «جعبه موسيقي» اختصاص پيدا كرد.در بخش فيلم كوتاه نيز هيأت داوران فيلم «مادرهاي برفي» به كارگرداني پيمان نهان قدرتي را به عنوان اثر نخست انتخاب كرد. جايزه ويژه هيأت داوران نيز در اين بخش به فيلم «سايه» از كشور يونان اهدا شد.
در بخش مستند آموزشي فيلمهاي «لطفاً به من رأي بدهيد» از كشور چين و «هكرهاي فضايي» اثر مشترك ايتاليا و فرانسه به ترتيب عنوان نخست و جايزه ويژه هيأت داوران را به خود اختصاص داد.فيلم «مرد تنها پرنده است كه قفس خود را حمل مي كند» از كشور فرانسه، تنديس زرين بهترين فيلم بخش فيلمهاي پويانمايي را از آن خود كرد.
در اين بخش جايزه ويژه هيأت داوران به فيلم «در خانه ما» اثر مريم كشكولي رسيد. تنديس زرين بخش علمي جشنواره به فيلم «سفربه قطب شمال» از كشور فرانسه و جايزه ويژه هيأت داوران نيز به فيلم «حيوانات نگهبان» و «هشدار آلودگي آب» از همين كشور اهدا شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com