صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-11
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 21آبان ماه 1387

[ هنري ]
 * گفتگوي قدس با استاد آيدين آغداشلو ؛ در حال حاضر،گرافيك دست غير حرفه اي هاست!
 * درباره « مه » آخرين اثر فرانك دارابونت؛ تيرگي هاي انساني
 * در روز ميلاد حضرت رضا(ع)؛ از قرآن بايسنقري رونمايي شد
 * كارگاه داستان ؛ هموگلوبين
 * « محمدرضا لطفي » چاووش را به جشنواره موسيقي فجر مي آورد
 * «مجيد مجيدي» در موزه بوستون جايزه آيلكس گرفت
 * «صابر امامي» به تهران منتقل شد
 * چهره هاي ماندگار ادبيات فارسي و فلسفه معرفي شدند
 * «ماداگاسكار2» گيشه هاليوود را تسخير كرد
 * خسرو تسليمي تهيه كننده و مديرتوليد پيشكسوت سينماي ايران درگذشت
 * سومين جشنواره «طنز طهران» با يك سال تأخير برگزار مي شود

گفتگوي قدس با استاد آيدين آغداشلو ؛ در حال حاضر،گرافيك دست غير حرفه اي هاست!

 

* زهره كهندل

خيلي راحت و بي پيرايه مي گويد: در حال حاضر هنرمندان ما بدترين دوران كاري شان را سپري مي كنند و تاكنون، وضعيتي به اين



بدي نداشتيم. مي توانم به جرأت بگويم جفايي كه در حال حاضر به هنرمندان طراز اول كشورمان مي شود، در طول تاريخ سابقه نداشته است و هنرمنداني كه مي ماندند تا چراغي را روشن كنند، در چنين شرايطي وادار به گريز مي شوند...».
اين بخشي از سخنان آيدين آغداشلو در گفتگو با قدس بود كه در حاشيه مصاحبه انجام شد. او كه سالهاي زندگي اش را پاي بوم نقاشي و لابه لاي رنگها و قلم موها سپري كرده، حالا بوم نقاشي اش، رنگ سايه روشن به خود گرفته، اما سخنانش شفاف است. اين استاد برجسته نقاشي و گرافيك كشورمان از وضعيت كنوني هنر گرافيك در ايران ابراز نگراني مي كند.
«قدس» در گفتگو با آيدين آغداشلو چند و چون هنر گرافيك معاصر ايران را بررسي مي كند.

* استاد آغداشلو !هنر گرافيك از چه زماني در ايران آغاز شد و چه مسيري را طي كرد؟
** گرافيك هميشه وجود داشت، اما به صورت رسمي كه در جهان متداول است از قرن 19 ميلادي به صورت نسخه هاي چاپ سنگي، جاي خودش را در كشورمان باز كرد و بعدها در زمان ناصرالدين شاه، روزنامه هاي مصور چاپ شد كه گرافيستها در آن جا كار كردند. در دوره مشروطيت هم گرافيك سياسي و اجتماعي به صورت پوسترها و كاريكاتورها شروع شد. از آغاز حكومت پهلوي، گرافيك مثل ساير صنايع و هنرهاي وابسته به چاپ، اهميت ويژه پيدا كرد و با شاخه هاي مختلفش تا به امروز گسترش يافت و به ما رسيد.
* منظورتان از اينكه «گرافيك هميشه وجود داشت» چيست؟
** گرافيك در زمانهاي بسيار دور به صورت مهرهاي شخصي وجود داشت و از آن زمان گرافيك به عنوان عنصر و نشانه اي كه تصوير مي شد، وجود داشت. خود مهرها، نشانه هاي گرافيكي هستند.
* آيا هنر گرافيك در ايران همچون نقاشي ما، داراي قدمت و اصالت است؟
** به نوعي در بخشهايي شايد چنين باشد. براي مثال همين مهرها، ولي اگر هنر گرافيك را با «چاپ» همراه و مقارن بدانيم، اولين كتابي كه در ايران چاپ شد در زمان شاه عباس (دوران صفويه) بود كه ايرانيها آن را چاپ كردند. بعد از آن نيز كتابي در زمان فتحعلي شاه قاجار چاپ شد. اين زمان را مي توان تاريخ ورود رسمي هنر گرافيك به ايران دانست.
* ايران از زمان ورود رسمي گرافيك به هنرهاي تصويري، چه قدر از دنيا عقب است؟
** خيلي با گرافيك دنيا فاصله داريم. گرافيك در دنيا با تولد صنعت چاپ در قرن 16 ميلادي در اروپا مقارن است كه در قرن نوزدهم به شكل خيلي ناقص وارد ايران مي شود و بعد هم تا اواسط قرن نوزدهم حضورش خيلي محسوس نيست.
* آيا جايگاه گرافيك ايران در گستره جهاني با كشورهاي پيشتاز در اين هنر قابل قياس است؟
** در برخي موارد، بله براي مثال در شاخه هاي «نقاشي هاي سنگي» در واقع دنباله كتاب آرايي سنتي ايراني است، منتها ساده و گرافيكي تر از آن. اما همان شيوه اي كه در كتاب آرايي دوره صفويه و قاجاريه هست در كار چاپ سنگي هم به نوعي ديده مي شود.
* آيا هنر گرافيك در ايران، شاخصه خاصي هم در مقايسه با ديگر كشورها دارد؟
** بله، گرافيك قاجاري خيلي از هنر نقاشي آن دوره متابعت مي كند، به ويژه از كتاب آرايي آن دوره، ولي از وقتي كه كارهاي خوب ابوتراب غفاري (برادر كمال الملك) يا برخي از نقاشاني كه براي چاپ سنگي پرتره مي كشيدند رواج يافت، عناصر غربي بر آن غلبه مي كند.
* آيا اين شاخصه گرافيك ايران در دوره قاجاري، شكلي بارز و خاص در سطح جهاني دارد؟
** خاص است ولي خيلي اين جلوه خاص دوام ندارد. از نيمه قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم قمري كه اين گرافيك خاص ايراني (چاپ سنگي) مطرح مي شود، ولي بعد از آن گرافيك ايران متأثر از الگوهاي غربي خودش مي شود.
* دليل اين تأثير الگوهاي غربي بر هنر گرافيك ايران چه بود؟
** شرايط اقتصادي، سياسي و اجتماعي !در همين دوران است كه بسياري از هنرها از معماري گرفته تا نقاشي و ادبيات، رنگ و بوي غربي پيدا مي كند و گرافيك هم متأثر از الگوي غربي خود مي شود.
* با توجه به تأثير الگوهاي غربي در هنر گرافيك، تا چه ميزان به حد بومي شدن اين هنر رسيده ايم؟
** خيلي براي رسيدن به اين نتيجه سعي كرده ايم. در اين زمينه، به ويژه گرافيستهايي مثل مرتضي مميز كه از دهه 1340 كار مي كرده اند به عناصر مختلف گرافيكي بومي و ايراني توجه كرده اند. از چاپ سنگي ها گرفته تا نقشهاي فرش و كاشي. آنها خيلي تلاش كردند تا به نوعي هويت ملي را به هنر گرافيكي ايران تزريق كنند. كم نبودند كساني كه بعضي از خطوط فارسي همچون خط شكسته را دوباره كشف كردند كه از آن در تصاوير گرافيكي بهره بردند يا نقش مايه هايي كه مرتضي مميز در آثارش به كار مي برد.بعدها هم بسياري از هنرمندان معاصر از تايپوگرافي استفاده كردند. تايپوگرافي هايي كه از زمينه هاي تاريخي و ايراني برخوردار بود.
* مگر تايپو گرافي زمينه هاي تاريخي و ايراني هم داشته؟
** بله، بسيار...
* يكي از مباحثي كه مطرح مي شود اين است كه تايپوگرافي يكي از شاخه هاي الگوي غربي هنر گرافيك است، نظر شما در اين مورد چيست؟
** نه، تايپو گرافي قبلا هم در ايران وجود داشت. اولين نمونه هاي آن در روزنامه هاي دوره قاجاريه وجود دارد كه تا مدتها روزنامه را خط خطي مي كردند، اما از زمان مظفرالدين شاه، حروف نگاري از خط نسخ و ثلث برداشته شد.
آن وقت توجه كردند كه شكل جديد حروف نگاري چگونه بايد باشد. اين روند براي يافتن شكلهاي تازه اي براي حروف، بعدها هم ادامه پيدا كرد.در دوره معاصر خيلي از هنرمندان به تايپوگرافي توجه مي كنند. اين هنر از قبل بوده اما اخيراً توجه و اقبال بيشتري به آن مي شود.
* اين توجه آثار مثبتي هم دارد؟
** قطعاً، هر شيوه هنري كه بتواند زبان گذشته و زبان امروز و زبان ملي و محلي را به زبان جهاني پيوند بزند، مثبت و مؤثر است.
* آيا ما مي توانيم در مورد تايپوگرافي ادعاي مالكيت بكنيم؟
** نه، اين هنر مال ما نبوده، اما در كشور ما داراي قدمت است و امروز به يك زبان جهاني تبديل شده است.
ما داراي قدمت خوشنويسي فوق العاده اي هستيم، اما بسيار كم كاري كرده ايم. كار جدي، بر اين هنر شايد به چهار دهه هم نرسد، اما در حال حاضر اقبال بسيار زيادي به آن مي شود. اخيراً هنرمندان اين رشته به برداشتهاي جديدي از خط كوفي علاقه پيدا كرده اند، نه تنها در ايران بلكه در جهان اسلام.اين يك نياز هنري است كه زبان گذشته را به زبان معاصر تبديل مي كند.اين توجه به گذشته در بسياري از كشورها وجود دارد. براي مثال در كشورهاي اسلامي همچون مصر به خط كوفي در هنر تايپو گرافي توجه شده است و در كشور ما به خط نستعليق كه خط ملي ماست.
* هنر گرافيك در ايران در مقايسه با ديگر كشورها چه نقاط ضعف و قوتي دارد؟
** در حال حاضر ما گرافيستهاي بسيار خوبي داريم كه در مسابقات و نمايشگاههاي جهاني مي درخشند، به ويژه در نسل جديد و از زماني كه مرتضي مميز، رشته گرافيك را در هنر زيباي دانشكده هنر تهران راه انداخت.در گذشته گرافيك يك كار ساده فردي بود كه امروز با توجه به جديتي كه در فراگيري اين هنر اتفاق افتاده از مهجوريت درآمده است و با آمدن رايانه، اين هنر به مراحل اعلاي خود رسيده كه من اين دوره را «شكوفايي» نمي گويم، زيرا آثار هنرمندانه خيلي كم است، اما دوره گسترش كمي هنرجويان اين هنر است.
* آيا توسعه كمي اين هنر خوب است؟
** به هر حال خوب است كه از نظر كمي هم قابل توجه باشد، زيرا زمينه بازار كار و جذب نيروي جوان و علاقه مند را فراهم مي كند. از لحاظ كيفي، در عين حالي كه گرافيستهاي شاخص و برجسته اي داريم، اما گرافيك معاصر ايران از غير گرافيستهايي كه با فتوشاپ و رايانه، آثار كم بهايي را خلق مي كنند، خيلي صدمه خورده است. عمده گرافيستهاي ما از طريق دانشكده ها بيرون نمي آيند و بسياري از آنها پيشينه هنري ندارند. براي مثال كسي كه فيزيك مي خواند، در اوقات فراغت خود پشت رايانه شخصي، كار گرافيكي مي كند! ما از اين نظر خيلي صدمه مي خوريم.
* اين اتفاق چه قدر به بدنه گرافيك معاصر ايران ضربه زده است؟
** بسيار زياد، در حال حاضر گرافيستهاي طراز اول ما به دليل اهميتي كه براي كار قائلند دستمزدهاي بالاتري مي گيرند، اما سفارش دهندگان با بي توجهي به كيفيت هنري كار گرافيستهاي متبحر، كار را به غير گرافيستها با قيمت پايين تري سفارش مي دهند.
* شما اشاره اي به دوران شكوفايي هنر گرافيك در ايران داشتيد. در حال حاضر چه قدر تا رسيدن به آن دوران فاصله داريم و آيا اصلاً آن دوران را تجربه كرده ايم؟
** از دهه چهل تا دهه هفتاد، بهترين نمونه آثار گرافيكي را تجربه كرده ايم. من فكر مي كنم، در طول سالهاي اخير، موجي تقلبي پيدا شده كه به علت با سرعت كار كردن و غيرگرافيك بودن عوامل اجرايي ضربات جبران ناپذيري به هنر گرافيك ايران زده، ولي گرافيستهاي خوب ما همچنان كار مي كنند و متأسفانه در مقابل اين گروه عظيم تقلبي، خيلي هم بي حفاظ هستند!
* اين موج تقلبي چگونه به وجود آمد؟
** اين موج منشأ اقتصادي دارد. سفارش دهندگاني كه اهميت زيادي به كيفيت كارها نمي دهند. به اعتقاد من، اين ها بساز بفروشهاي معماري هستند و استحكام بنا، براي آنها اهميتي ندارد. آنها فقط مي خواهند ساختماني را بسازند و به نفع خودشان به فروش برسانند. گرچه ناشران و كساني كه از گرافيست براي انجام كارشان استفاده مي كنند، بسيار سهل انگار و سهل پسند هستند و اهميتي براي كار هنري قائل نيستند. فقط مي خواهند كه جعبه دستمال كاغذي شان، طرحي داشته باشد، هر طرحي !اين ها حساسيتي ندارند كه كار خوب ارائه شود.اين در حالي است كه در دهه چهل، سفارش دهندگاني بودند كه نسبت به كار، حساسيت داشتند و با سفارشات خود، هنر گرافيك را حمايت و تقويت مي كردند، زيرا آنها علاقه مند به خلق آثار با ارزش بودند.
متأسفانه در حال حاضر كار دست غير حرفه اي هاست.
* در چنين شرايطي آيا هراس از خطر مرگ يا به كما رفتن هنر گرافيك نيست؟
** مرگ كه نه، اما بيشتر خطر انحطاط و كنترل اين هنر وجود دارد، ولي من هميشه در سخنانم تأكيد مي كنم كه خطر انحطاط سليقه مردمي وجود دارد كه با بي توجهي و روزمرگي مواجه شده است. اين خطر انحطاط در اكثر رشته هاي هنري وجود دارد.
* اين خطر انحطاط سليقه مردمي چه آثاري دارد؟
** متأسفانه كار ضعيف و سفارش سودجويانه، سليقه مردمي را كنترل مي دهد. از سوي ديگر سليقه هنرمندان نيز تنزل مي يابد و هنرمندان به جاي اينكه راهبر سليقه جامعه شوند، خودشان دنباله روي سليقه مردمي مي شوند و وظيفه راهبري خود را فراموش مي كنند.
* به نظر شما، چه كساني و يا چه عواملي در انحطاط و تنزل سليقه مردمي دخيل بوده اند؟
** به اعتقاد من توطئه اي در كار نبوده كه افرادي در آن دخيل باشند گرافيك هنري است كه بسيار به اقتصاد وابسته است و مشكلات آن از مشكلات اقتصادي نشأت مي گيرد.
* استاد آغداشلو! با توجه به اشاراتي كه در خصوص وجود زمينه هايي در چاپ سنگي در ايران داشتيد مي توانيم ادعا كنيم كه هنر گرافيك، يك هنر بومي كشورمان است؟
** در زمينه هايي بله، اگر به تاريخ گرافيك معاصر ايران نگاه كنيم مي بينيم كه نمونه هاي متعددي وجود دارد كه آثار خلق شده، بازگو كننده شرايط و موقعيت ايران معاصر است كه با گذشته خود پيوند دارد.
* اشاره اي به عرصه هايي كه در گرافيك ايران موفق به بومي سازي شديم، داريد؟
** در تصويرسازي كتاب كودكان، طراحي جلد كتاب، پوسترها و عموماً اين اتفاق در حوزه گرافيك فرهنگي افتاده اما در زمينه گرافيك تجاري، خيلي از دنيا عقبيم و بدترين وضعيت را داريم.
* اين عقب ماندگي در گرافيك تجاري چه ضربه هايي را به بدنه اين هنر در كشورمان مي زند؟
** در كوتاه مدت شايد لطمات آن خيلي بارز و محسوس نباشد اما در دراز مدت انحطاط سليقه مردمي را شامل مي شود. مردم عادت مي كنند به ديدن پوسترهاي مزخرف رفته و اينكه ديگر فكر نكنند كه بهتر از اين هم مي شود يك پوستر خلق كرد!مثل فرش امروز! فرشهايي با طرحهاي بسيار زشت بافته مي شود اما كك مردم هم نمي گزد از ديدن اين طرحهاي مزخرف!
* آيا خلق اين آثار زشت كه موجب كج سليقگي مردم مي شود، از افزايش كمي در اين هنر نشأت نمي گيرد؟
** اين مورد هم مي تواند يكي از دلايل آن باشد ولي در كنار اين، در هر جاي دنيا گرافيستهاي بزرگي هستند كه صفحه ترازو را متعادل مي كنند ، گرافيستهاي بزرگ ما ميدان را واگذار كرده اند!
* نيازهاي امروز هنر گرافيك در ايران چيست؟
** امروز گرافيست نياز به يك جريان پويا، حمايتهاي مادي و معنوي، مخاطب خوش ذوق و برنامه ريزي فرهنگي گسترده و كلان دارد.انحطاط و سليقه عمومي را در طي يك دهه نمي توان درست كرد.
* استاد آغداشلو!يك آرزو براي آينده گرافيك ايران بكنيد!
** ... وقتي آدم مي تواند آرزو كند كه شرايطي براي برآورده شدن آرزويش وجود داشته باشد! وقتي كه گرافيك ايران اين چنين متفرق است و معلوم نيست كه اختيار آن دست گرافيست است يا در دست سفارش دهنده و بيننده اي كه كيفيت كار برايشان اهميتي ندارد، و به صورت يك دغدغه و مشغله براي گروه اقليت درآمده است؟ !آن وقت مي شود يك آرزوي كلي كرد و آن آرزوي بهتر شدن شرايط است.اين كلافي است كه سرنخ آن را به راحتي نمي توان پيدا كرد.
* ببخشيد!شما در ابتداي پاسخ طرح سؤال قبلي، لبخندي زديد كه بيشتر به پوزخند شبيه بود!اين لبخند به خاطر سؤال بود يا آرزوي خودتان؟!
** به خاطر آرزويي كه هست اما محل بروز ندارد. آرزو از يك حس كلي فراتر نمي رود و به نظر من، آرزو بايد مصداق خودش را هم پيدا كند. آرزو مي كنم كه در دانشكده هاي هنر ما برنامه ريزي بهتري براي جذب هنر وجود داشته باشند، آرزو مي كنم كه سفارش دهندگان ما، عقلشان سرجايش بيايد و يك آرزوي كلي تر كه مردم ما، دست بردارند از اينكه پول، ارزش نهايي و تعيين كننده كار است. متأسفانه در حال حاضر دوره سلطه پول است و حتي هنر را هم به خدمت خود درآورده است!
* پس بايد براي گرافيست ايران دعا كرد؟!
** هم مي شود دعا كرد، هم اينكه اين نكته را در ياد داشت كه هر كسي از طبع و توان خود بهره ببرد البته اگر حس طمع را در خود تعديل كند، هر چند اين مورد خيلي شخصي است و با وجدان آدمها سر و كار دارد.

  


درباره « مه » آخرين اثر فرانك دارابونت؛ تيرگي هاي انساني

 

* وحيد ضرابي نسب

اول)اگر جزو مخاطبان جدي سينما باشيد و فيلمهاي روز جهان را پيگيري كنيد حتماً تاكنون يا «مه» را ديده ايد، يا درباره اش شنيده و





خوانده ايد. البته اينكه چرا ما با يك اختلاف زماني چند ماهه سراغ اين فيلم رفته ايم را بگذاريد به حساب مجموعه فيلمهاي سوپر قهرمانانه و اكشن و فانتزي كه اين چند وقت اجازه ديدن «مه» را از ما گرفتند! به هر حال هاليوود است ديگر و وقتي مي زند توي كار سري دوزي يك ژانر، بقيه كناره مي مانند. تا همين چند وقت پيش فيلمهاي ژانر وحشت (Horrer) پشت سر هم اكران مي شدند و دسته دسته تماشاچيان را به سالنهاي سينما مي كشاندند، اما در چند ماه اخير غير از دو سه فيلم ضعيف (جز همين «مه») فيلمي از اين گونه اكران نشد و بورس فيلمهاي Super Hero و ادامه سازي هاي هاليوودي و كمدي هاي نازل، سينماهاي جهان را تحت تأثير قرار داد.
دوم)گرچه دنياي كتاب و نويسنده ها در ينگه دنيا اصلاً با اين ور بازار (يعني ايران!) قابل مقايسه نيست و براي خودش بر و بيا و متن و حاشيه هايي پررنگ دارد، اما تعداد نويسندگان بين المللي و پرمخاطبي كه مورد علاقه تهيه كنندگان هاليوود و استوديوهاي فيلمسازي قرار مي گيرند، زياد هم نيستند. بي شك يكي از اين چهره هاي سرشناس «استفن كينگ» است. نمي دانم تاكنون كتابي از او خوانده ايد يا نه؟ (كلاً كينگ در ايران نويسنده پرطرفداري نيست) اما حتماً چند فيلم مشهور كه از روي رمانها و داستانهاي كوتاه او ساخته شده است را ديده ايد.جالب كه وقتي در سايتهاي سينمايي نام او را جستجو مي كنيد با چند عدد عجيب و غريب روبه رو مي شويد: 108 مورد اقتباس سينمايي، تلويزيوني و ويدئويي از كتابها و قصه هايش! 17 بار بازيگري در سينما و تلويزيون! 9 تهيه كنندگي و حتي يك مورد كارگرداني!
به هر حال اين اعجوبه نويسندگي ايالات متحده كه او را يكي از اصلي ترين ستونهاي ژانر وحشت و كتابهاي ترسناك، وهم انگيز و شيطان / روح / ماورائي مي دانند (حتي همپاي جان گريشام بزرگ) نامش پاي چند اثر معروف سينما ديده مي شود. سرآمد همه آنها «تلالو» (The Shining) شاهكار «استنلي كوبريك» است كه با اين اقتباس سينمايي، «استفن كينگ» را بيشتر سر زبانها انداخت. و البته «مسير سبز»، «رهايي از شاوشنگ»، «1408»، «منطقه خلا»، «بوگي من» و حتي «بچه هاي مزرعه ذرت»، «پروژه هاي X» و...
اما «مه» ... در واقع داستاني كوتاه از «كينگ» مي باشد كه سومين همكاري او با «فرانك دارابونت» را رقم زده است.
سوم) «فرانك دارابونت» را نه مي توان يك فيلمساز مستقل به شمار آورد و نه يك كارگردان صرف استوديويي. او يك جورهايي بين اين و آن است! فيلمهاي او داراي مفاهيم و ارزشهايي بديع و تأثيرگذار از جنس سينماي مؤلف و مستقل هستند با تركيبي از عوامل تجاري استوديويي هاليوود، اما آن چيزي كه در اين ميان مهمتر جلوه مي كند ماندگاري و تأثيرگذاري و مفاهيم و پيامهاي بي نظير انساني / اخلاقي / ديني آثار اوست كه در اين برهوت اخلاقيات و ارزشها در سينما، غنيمتي بزرگ است.«رهايي از شاوشنگ» را به ياد بياوريد. سينماي «تيم رابينز» و آن ماجراها و رفتارها و اتفاقها و «مورگان فريمن» را فراموش خواهيد كرد؟ آيا «مسير سبز» يكي از بهترين هاي تاريخ سينما برايتان نخواهد بود؟ ]ديدن حداقل سالي يك بار «مسير سبز» را حتماً در برنامه سينمايي تان بگذاريد [اما پس از يك تجربه ناموفق و ساخت «مجستيك» ]با بازي «جيم كري» در نقش مردي كه حافظه اش را از دست مي دهد و با فرد ديگري اشتباه گرفته مي شود [فرانك دارابونت به سراغ «استفن كينگ» رفته تا سومين پروژه مشتركشان، باز بر سر زبان ها بيفتد.
چهارم)«مه» جزو آن دسته فيلمهايي است كه به تعداد طرفدارانش، مخالف دارد! مطمئنم برخي از آنها (حتي منتقدان و اهالي جدي سينما) كه فيلم را ديده اند اصلاً از آن خوششان نيامده و آن را يك فيلم معمولي در ژانر وحشت دانسته اند، آن هم از نوع كليشه اي و دست پايين...
البته واقعيتش هم، آخرين همكاري دارابونت - كينگ از نگاه ژانري، چنان آش دهان سوزي نيست. «مه» در برابر آثار موفق گونه وحشت و سينماي دلهره و فيلمهاي رازآلود ماورايي چيز جديدي ندارد. باز هم تعدادي انسان كه در شرايطي غيرزميني و سخت قرار مي گيرند و بايد براي نجات جانشان تلاش كنند و مصيبت بكشند. اما همه «مه» اين نيست. اصلاً اگر اين فيلم را فرانك دارابونت نمي ساخت، مي شد ناديده اش گرفت، اما همين نگاه مؤلف و ديدگاه مذهبي - انساني مبتني بر اخلاقيات است كه "The Mist" را غافلگير كننده كرده است.راحت بگويم اگر سكانس نهايي و پايان بندي بي نظير فيلم نمي بود شايد امروز نمي شد «مه» را اين قدر جدي گرفت. حتماً تاكنون با چنين فيلمهايي مواجه شده ايد كه تمام معنا و مفهوم و حرفهاي نويسنده و كارگردان در صحنه پاياني به تماشاچي القا مي شود و اين بار نيز با چنين غافلگيري روبه رو خواهيد شد.
پنجم)پس از وقوع يك طوفان كه خسارتهايي به شهر ساحلي رسانده است، «ديويد» به همراه فرزندش براي خريد مايحتاج روزانه به سوپرماركت بزرگ شهر مي روند. در شرايطي كه تقريباً همه چيز به جز تعداد زياد سربازان و ماشين هاي نظامي طبيعي است، يكي از اهالي شهر هراسان و زخمي وارد سوپرماركت مي شود و خبر از جلو آمدن يك مه غليظ و وهم ناك مي دهد كه يكي ديگر از اهالي شهر را خورده است!
رسيدن مه به سوپرماركت شروع تنش ها، اضطراب ها و جدال براي مرگ و زندگي است. در واقع موجودات عجيب و غريب و نيمه دريايي / نيمه زميني كه خيلي هم نمايش داده نمي شوند (و معلوم مي شود به خاطر يك آزمايش علمي و شكست مكان، از سياره هاي ديگر پا به دنياي ما گذاشته اند) بهانه اي مي شوند براي درگيري هاي بين آدمهاي حاضر در سوپرماركت. حالا هر كسي براي زنده ماندن تلاش مي كند. مادري براي نجات فرزندانش در خانه، تنها بيرون مي رود. گروهي به رهبري ديويد قصد شكست دادن و غلبه بر اين موجودات را دارند، عده زيادي به سركردگي زني يهودي به نام «كارمودي» براي نجات يافتن از اين فاجعه، قرباني مي كنند و گروهي هم به همراه همسايه سياه پوست «ديويد» كه همه اين اتفاقها را طبيعي و وحشت بي پايه مي خواند به ميان مه مي روند... اما سرانجام همه اين آدمها آن طوري نيست كه بشود پيش بيني كرد...
ششم)در بسياري از صحنه هاي «مه» خبري از موجودات فرازميني نيست و «دارابونت» زيركانه با دستمايه قرار دادن آنها، به موقعيت شناسي آدمها و تعريف كاراكترها و برخوردها و تنشها و درگيري هاي شخصيتها با پس زمينه پررنگ مذهبي پرداخته است. در اين جا خانم كارمودي و رفتارها و عقايدش نقش اساسي و هشداردهنده اي دارد. يك يهودي متعصب و خرافه پرست كه در يك لحظه مثل «فاوست» با شيطان (و به تصور او خدا) قرارداد مي بندد و با بيان اينكه از سوي خدا براي نجات مردمان آنجا مأموريت دارد رهبري فكري شان را برعهده مي گيرد و جالب كه با وعده وعيدها و حرفهاي تحريك برانگيز و موقعيت شناسانه، اكثر كساني كه ابتدا با او مشكل دارند را وارد تيم خود مي كند. خرافه ها و عقايد شيطاني او باعث مي شود يارانش!دست به قرباني كردن آدمها براي رضاي خدا! بزنند و حتي براي نجات خود، قصد جان «ديويد» بي ايمان!را بكنند.
(البته اين قسمت قضيه كاركرد بيروني هم دارد و آن اشاره به مردمان آمريكاست كه بسيار زود و بي منطق، تحت تأثير سخنراني ها و بيانيه هاي به اصطلاح «مذهبي» قرار مي گيرند و به نام ايمان و دين، احمقانه ترين خرافات و عقب ماندگي هاي اخلاقي انساني به خوردشان داده مي شود... در همين شبكه هاي ماهواره اي، چند ده شبكه با موضوع خدا و مذهب و نجات وجود دارد كه تماماً كلاهبرداري هاي ديني، اجتماعي و سياسي و سوء استفاده از احساسات احمقانه مردمان آمريكاست!) در كل، صحنه هاي متعلق به سخنراني هاي «كارمودي» و فعال كردن زنان و مردان محبوس در سوپرماركت فوق العاده اند. بايد ببينيد تا متوجه شويد «دارابونت» ماهرانه وحشت حاضر در فيلمش را از موجودات فرازميني بيروني به خود آدمهاي داخل سوپرماركت سوق داده و حالا ديگر «مه» ترسناك و مرگ آور نيست، بلكه اين خود آدمها هستند كه به خاطر رهايي از مرگ، به موجوداتي پست و پيغام آوران مرگ تبديل شده اند.
هفتم)اما همه فيلم يعني سكانس پاياني آن جزو هر دسته از تماشاچيان حرفه اي يا معمولي، مخاطب خاص و عام سينما كه باشيد توقع چنين پايان بندي فوق العاده اي را نداريد. البته اين پايان ديگر اثرانگشت شخص فرانك دارابونت است و «استفن كينگ» هم حتماً موقع ديدن فيلم جا خورده است!
نمي خواهم پايان فيلم را تعريف كنم چون معتقدم اين يكي را حداقل بايد ببينيد. اما همين بس كه تمام حرفهاي دارابونتي !و آن مفاهيم مذهبي اخلاقي «مسير سبز» و «رهايي از شاوشنگ» را در همين سكانس مي شود ديد. جلوه زيبايي از پوچي و بي اعتقادي مردمان آمريكا و نااميد شدن و دست برداشتن از تلاش درست در زماني كه نجات و رهايي پشت در خانه ماست. اينجاست كه ايمان و انسانيت باعث مي شود همان زني كه در اوج مه گرفتگي، براي نجات فرزندانش از سوپرماركت بيرون زده، به همراه آنها زنده بماند، اما براي ديويد و همراهيانش كه براي زنده ماندن آن قدر تلاش و مبارزه كردند چنان سرنوشت تراژيكي رقم بخورد !به هر حال «مه» فيلم تعريف كردني نيست. بايد آن را ببينيد تا معناي فيلم خوب و غافلگيركننده دستتان بيايد. (باز هم تأكيد مي كنم آخرين اثر «دارابونت» بدون سكانس پاياني كار چندان ارزشمندي نيست).
و كلام آخر هم درباره تفاوت معنايي "Mist" و "Fog" ... در اكثر ديكشنري ها و دائرة المعارف ها "Mist" يك نوع از "Fog" است كه وهم ناك و با سر منشأيي نامعلوم بوده و شرايط عادي ندارد... همين!

  


در روز ميلاد حضرت رضا(ع)؛ از قرآن بايسنقري رونمايي شد

 

گروه هنر - زنگنه: دو صفحه از قرآن مجيد منسوب به «بايسنقرميرزا» (837-802) در سالروز ولادت امام رضا(ع) در موزه ملك رونمايي شد.






رئيس موزه ملك با بيان اينكه قرآن منسوب به بايسنقر اكنون بعد از 60 سال به نمايش در مي آيد، افزود: 4 برگ از اين قرآن در موزه ملك است كه شامل آيات انتهاي سوره الرحمن و دو آيه از سوره روم است و هر برگه 7 سطر دارد.
سعيد نائيني افزود: اين صفحات جزو آثاري است كه در زمان زندگي «حاج حسين ملك» به ثبت رسيده است.
اين چند برگ قرآن تكه تكه شده و اكنون به شكل سطر سطر در كنار يكديگر قرار داده شده است.
اين پژوهشگر گفت: قطعات ديگري از اين قرآن در موزه ملي، موزه كاخ گلستان، كتابخانه ملي و كتابخانه آستان قدس رضوي وجود دارد. اين قرآن هيچ تزييني ندارد و به خط ثلث خشك بوده و فقط در انتهاي هر آيه، دايره زريني كشيده شده است.
نائيني افزود: اين قرآن با مركب مشكي و به گونه اي نوشته شده كه حركت قلم بر آن مشخص است، اما بايد گفت قطعات اين قرآن كه در جاهاي مختلف نگهداري مي شود، از نظر كتابت با يكديگر متفاوت است.
وي افزود: كارشناسان اين قرآن را منسوب به بايسنقر مي دانند و گفته مي شود اين همان قرآني است كه ناصرالدين شاه با خود آورده و همچنين گفته مي شود نادر شاه آن را آورده است.
همچنين در سمرقند رحل بزرگي وجود دارد كه مي گويند رحل اين قرآن مي باشد.
وي خاطر نشان كرد: قاضي احمد قمي در گلستان از «عمر اقطع» نام مي برد كه قرآن بسيار كوچكي نوشت و در زير نگين انگشتر قرار داد و به تيمور مي دهد، اما او نمي پسندد، بعد از آن قرآن بسيار درشتي مي نويسد كه اين قرآن 100 سال بعد ديده مي شود، گفته اند اين قرآن همان است. همچنين قرآن بايسنقري حدود يك متر و يك سانت در يك متر و 77 سانتي متر است.

  


كارگاه داستان ؛ هموگلوبين

 

* فهيمه ملكي
سرت را روي ميز مي گذاري. صورتت را ميان دستانت پنهان مي كني. چه قدر دلم براي چشمانت تنگ مي شود !پيشاني ات را به



لبه ميز فشار مي دهي. انگشتانت بازوهايت را مشت مي كنند و فشار مي دهند. كفشت آرام آرام به زمين ضربه مي زند.
ليوان چاي يخ زده نگاهمان مي كند. لرزش چاي به هردومان مي خندد، يا شايد گريه مي كند؟
حجم قلبم كوچكتر شده از اتفاق تو. يا اتفاق تو خيلي بزرگ شده. خيلي خيلي بزرگ شده. آنقدر كه از لابه لاي رگهاي سياه و سرخ و لخته هاي خون و شكل صنوبري بيرون زده.
حالا هر بار كه قلبم پمپاژ مي كند با هر فشار، تو مي پاشي توي تمام رگها. رفته اي لاي گلبولهاي قرمز و سفيد و پلاكت و...
شايد براي همين است كه دكتر گفت، هموگلوبين خونم 10 است! مينور!
- عقد كرده اي؟ لبخند مي زنم.
- نبايد با يك مينور ازدواج كني.
من توي دلم به تشخيص احمقانه دكتر مي خندم. چون تو را توي برگه آزمايشم لاي حروف خط خطي و شماره هاي ريز و درشت تشخيص نداده است.حالا ديگر از هموگلوبين خونم بيشتر شده اي. و دكتر اسمت را كم خوني شديد مي گذارد و برايم يك عالمه قرص و كپسول تجويز مي كند.
و من ته دلم به حماقت دكتر مي خندم... .

كشمكش فزاينده
دوست گرامي!
مي دانيد كه نويسندگان براي پرپيچ و خم كردن داستانشان، كشمكشي فزاينده را شروع و آن را تا پايان به پيش مي برند و شرايط شخصيت را تا حد ممكن سخت مي نمايند، اما بيشتر داستانهاي جذاب تنها به پيچ و خم بسنده نكرده و به پيچيدگي نيز مي پردازند.
كشمكش در يك داستان مي تواند در يك يا دو يا سه سطح اتفاق افتد. كشمكش دروني كه از آن به عنوان جريان سيال ذهن نام مي بريم، كشمكش فردي كه شخصيت با مسايل پيرامون و بيشتر با مسايل اجتماعي - خانوادگي سر و كار دارد و كشمكش فرافردي كه از آن به عنوان حادثه ياد مي شود. نوشته شما به لحاظ نوع كشمكش به گروه اول تعلق دارد كه در جريان سيال ذهن، زواياي تاريك فكر و احساس به كلام در مي آيد.
اين فكر و احساس البته در ارتباط با شخصيتهاي فراوان است و اگر چه از ديد يك نفر يا ذهن يك نفر تراوش مي كند، اما اين ذهن انباشته از خاطرات و تصورات درباره كساني است كه در زندگي شان دخيل بوده اند و هستند. بدين لحاظ اين آثار بيشتر پرپيچ و خم هستند، اما چندان داراي پيچيدگي نيستند. داستان شما ساده است، اما اين سادگي به معني ساده انگاري نيست.
از خودآگاه تا ناخودآگاه در نوشته شما هر سه سطح كشمكش را مي توان جستجو كرد و يافت و بدين لحاظ است كه اين قطعه كوتاه، جذاب مي نمايد. توصيه ام به ديگر دوستان اين است كه از تعدد كاراكتر، مكان و پريدنهاي متوالي در زمان و مكان بكاهند و انرژي خود را صرف آفريدن پيچيدگي غني و پربار نمايند؛ موفق باشيد.
*رضا خسروزاد

  


« محمدرضا لطفي » چاووش را به جشنواره موسيقي فجر مي آورد

 

«محمدرضا لطفي»، چاووش را در بخش ويژه سي امين سال انقلاب اسلامي در بيست و چهارمين جشنواره موسيقي فجر اجرا مي كند.




به گزارش فارس، محمدرضا لطفي آهنگساز و نوازنده تار بعد از اجرا با گروههاي سه گانه شيدا در تالار بزرگ كشور، در جشنواره بيست و چهارم موسيقي فجر به روي صحنه مي رود.بنا بر اين گزارش، اين نوازنده كه براي اولين بار در جشنواره موسيقي فجر اجرايي خواهد داشت، در بخش ويژه اين دوره كه به مناسبت سي امين سال انقلاب اسلامي به جشنواره اضافه شده، چاووش را اجرا خواهد كرد.
از آنجايي كه در بخش ويژه جشنواره آثار ماندگار دهه اول انقلاب اجرا خواهد شد، لطفي نيز اجراي چاووش را براي اين جشنواره انتخاب كرده است.بخش ويژه بيست و چهارمين جشنواره بين المللي موسيقي فجر از 19 تا 25 آذر در تالار بزرگ كشور برگزار مي شود.

  


«مجيد مجيدي» در موزه بوستون جايزه آيلكس گرفت

 

«مجيد مجيدي»، براي فيلم «آواز گنجشكها»، در موزه  هنرهاي زيباي بوستون با كسب جايزه آيلكس مورد قدرداني قرار گرفت.
به گزارش فارس، جمعه گذشته فيلم «آواز گنجشكها» در موزه هنرهاي زيباي بوستون به نمايش درآمد و با استقبال فراوان مخاطبان روبرو شد و در پي آن جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد.پس از نمايش اين فيلم مسؤولان اين موزه با اعطاي جايزه «ILEX» از مجيدي به عنوان كارگردان برتر سينماي ايران تقدير كردند.
بنا براين گزارش، چهارشنبه (12 نوامبر) نيز «مجيدي» به شهر دنور واقع در ايالت كلورادو آمريكا سفر خواهد كرد تا در سي و يكمين جشنواره فيلم دنور استارز شركت كند و جايزه افتخاري اين دوره از رقابتها را از آن خود كند.
«مجيدي» در روزهاي حضورش در بوستون مورد استقبال سينمادوستان آمريكايي قرار گرفته است.

  


«صابر امامي» به تهران منتقل شد

 

«صابر امامي» كه سه روز پيش به علت دفع شديد خون، از سوريه به ايران منتقل و در بيمارستان رجايي كرج بستري شده بود، به بيمارستان آراد تهران منتقل شد.
صابر امامي، نويسنده، شاعر، پژوهشگر و استاد دانشگاه به فارس، گفت: روز گذشته مرا به بيمارستان آراد تهران كه مركز تخصصي خون است، منتقل كردند.
وي كه از مشكل دفع شديد خون رنج مي برد، درباره تشخيص پزشكان بيان داشت: هنوز پزشكان تشخيص نداده اند مشكل چيست. تاكنون دهها آزمايش دادم كه هنوز به جايي نرسيدم.امامي به قصد يك سال براي تدريس ادبيات فارسي از مهرماه امسال به سوريه رفته بود، كه اين بيماري او را از ادامه اقامت در اين كشور باز داشت.

  


چهره هاي ماندگار ادبيات فارسي و فلسفه معرفي شدند

 

گروه هنر- قيصر امين پور، حسن انوري، سيدمهدي شجاعي و غلامعلي حداد عادل، به عنوان چهره هاي ماندگار عرصه  ادبيات و فلسفه معرفي شدند.
در همايش چهره هاي ماندگار امسال كه شامگاه يكشنبه در سالن همايشهاي صدا و سيما برگزار شد، مرحوم دكتر قيصر امين پور از فرهنگستان هنر، متولد 1338؛ دكتر حسن انوري از دانشگاه تهران، متولد 1312؛ و سيدمهدي شجاعي متولد 1339 به عنوان چهره هاي ماندگار ادبيات فارسي معرفي شده اند؛ و دكتر غلامعلي حداد عادل از دانشگاه تهران، متولد 1324 نيز به عنوان چهره  ماندگار فلسفه معرفي شده است.

  


«ماداگاسكار2» گيشه هاليوود را تسخير كرد

 

انيميشن «ماداگاسكار 2» با 63 ميليون و 500 هزار دلار فروش طي سه روز گذشته در صدر گيشه هاليوود قرار گرفت. به گزارش فارس به نقل از رويترز، انيميشن «ماداگاسكار2: فرار به آفريقا» محصول كمپاني «دريم وركس» با 63 ميليون و 500 هزار دلار فروش در صدر گيشه هاليوود قرار گرفته است.
اين در حالي است كه قسمت اول اين انيميشن در هفته اي مشابه در سال 2005 تنها توانست فروش خود را به 47 ميليون و 200 هزار دلار برساند.«ماداگاسكار» داستان 4 حيوان بامزه اي است كه از باغ وحش فرار مي كنند ولي پس از مدتي به طور تصادفي خود را در آفريقا مي يابند.به گزارش رويترز، ديگر فيلم هاي صدر نشين گيشه عبارتند از: فيلمهاي «الگوهاي وظيفه» با 19 ميليون و 300 هزار دلار فروش، «موزيكال دبيرستان» با 9 ميليون و 300 هزار دلار فروش، «بچه اشتباهي» با 7 ميليون و 300 هزار دلار فروش، «زاك و ميري» با 6 ميليون و 500 هزار دلار فروش، «مردهاي تحت پيگرد» با 5 ميليون و 600 هزار دلار فروش، «اره 5» با 4 ميليون و 200 هزار دلار فروش، «شكار مولي هارتلي» با 3 ميليون و 500 هزار دلار فروش، «زندگي اسرار آميز زنبورها» با 3 ميليون و 100 هزار دلار فروش و «چشم عقاب» با 2 ميليون و 600 هزار دلار فروش، كه به ترتيب در مقام هاي دوم تا دهم اين جدول قرار گرفته اند.

  


خسرو تسليمي تهيه كننده و مديرتوليد پيشكسوت سينماي ايران درگذشت

 

خسرو تسليمي تهيه كننده  و مدير توليد پيشكسوت سينماي ايران درسن 83 سالگي درگذشت.به گزارش ايسنا، خسرو تسليمي تهيه كننده سينما شامگاه يكشنبه براثر سكته قلبي در بيمارستان امام خميني(ره) كرج از دنيا رفت.

  


سومين جشنواره «طنز طهران» با يك سال تأخير برگزار مي شود

 

پس از يك سال تأخير در برگزاري سومين جشنواره بين المللي طنز طهران، اين جشنواره در گستره اي وسيع تر امسال برگزار خواهد شد.
به گزارش فارس، خانه طنز امور ادبي معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، پس از ماهها تأخير كه علت اصلي آن تغييرات مديريتي بود، سومين جشنواره سراسري طنز طهران را در گستره اي وسيع تر در سطح داخلي و بين المللي برگزار مي كند.
رويكرد اصلي و اساسي اين جشنواره، ارتقاي سطح فرهنگ شهري و اخلاق شهرنشيني، ترويج شادي و طنز در جامعه و كمك به گسترش فضاي نقد و تعامل انتقادي اصلاحي مديريت شهري با افكارعمومي است.
آخرين مهلت دريافت آثار از سوي دبيرخانه جشنواره طنز تهران تا 30 دي ماه سال جاري است و علاقه مندان بايد آثارشان را به نشاني دبيرخانه جشنواره به نشاني تهران، بولوار ميرداماد، ميدان محسني، خيابان شاه نظري، پلاك 28، برج ناهيد، طبقه 8 واحد2 و يا پست الكترونيكي com.tehran@gmail. tanzارسال كنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com