|
گروه سياسي - مسعود بصيري: روي كار آمدن دولت جديد در آمريكا توجه محافل سياسي و عمومي جهان را به خود جلب كرده

است.براساس برخي نظرسنجي ها به جز چهار كشور دنيا مردم همه كشورهاي جهان مايل به كنار رفتن نو محافظه كاران و روي كار آمدن دولتي جديد در آمريكا بودند.
بي ترديد اين رويكرد در بردارنده پيام جديدي براي آمريكايي ها و بويژه تمايل فزاينده به تغيير سياستهاي اعمالي و اعلاني دولتمردان كاخ سفيد در داخل و خارج ايالات متحده بود. اما اكنون پرسش اساسي اين است كه با آمدن «اوباما» و چرخش قدرت به سمت دموكراتها در آمريكا آيا به راستي سياستهاي آمريكايي ها تغيير خواهد كرد؟ گمانه زني درباره پاسخهاي اين پرسش و واكنش ايران در شرايط جديدي كه شايد دير يا زود پديد آيد، موضوع بحث ما با «فروز رجايي فر» از فعالان سياسي كشور و عضو دانشجويان پيرو خط امام در زمان تسخير لانه جاسوسي است.خانم رجايي فر، مباحث پيرامون مذاكره ايران و آمريكا رابا حساسيت و دقت پيگيري مي كند و در اين زمينه، ديدگاه هاي خاص خود را دارد.
***
* خانم رجايي فر !آيا شما معتقديد كه «اوباما» يك تحول جديد به نفع جهان است؟ و نيز آيا سياستهاي ما هم در آينده نسبت به ايالات متحده بايد دچار تغييراتي شود؟
** به عنوان مقدمه بايد بگويم در آمريكا پيش از اينكه ما به بخش اجرايي كه رئيس جمهور هم جزو اين بخش است برسيم،دو لايه ديگر از افراد مؤثر نيز وجود دارند. لايه اول سرمايه داران و صاحبان صنايع و لايه دوم نخبگان هوشي و علمي هستند پس لايه اجرايي، بخش رويي و سوم شمرده مي شود.به صورت معمول، لايه دوم كه مديران و نخبگان آن را تشكيل مي دهند، اهداف پيش بيني شده از لايه اول گرفته و به مدل اجرايي تبديل مي شود و در اختيار بخش سوم براي عملياتي شدن قرار مي گيرد.
صاحبان صنايع يك بخش ثابت هستند و با رفتن اين گروه و آمدن گروه ديگري، تغييري نمي كنند. گروه دوم نيز كم و بيش افراد ثابتي هستند كه حتي در صورت تغيير، مأموريتي ثابت دارند.در چنين فضايي ما با رويكردي كه نظام سرمايه داري براي حفظ منافع خود در جهان دارد با يك واقعيت رو به رو هستيم كه آن، تصميم گيري در لايه اول آمريكاست.
* كه از نظر تاريخي هم اين رفتار بارها مشاهده شده است؟
** بله، به همين خاطر هم با وجود تصور برخي مردم مي بينيم كه الگوها هميشگي هستند. براي نمونه، بخش اصلي تحريمها عليه ايران در زمان كلينتون انجام شده، اما اوج نزديك شدن به ايران در زمان ريگان بوده است.
يا جنگ ويتنام را آقاي نيكسون كه جمهوري خواه است، تمام مي كند.اينها نشان مي دهد همان لايه تصميم گيرنده، هر جا منافع خود را در خطر ببيند، به اقدام لازم دست مي زند بدون اينكه نگاه كند، كدام حزب بر سر كار است.
در دكترين آنها نيز چنين موضوعي قابل مشاهده است. براي نمونه، وقتي دموكراتها بر سر كار مي آيند، مي توان گفت در ظاهر، از حضور نظامي آمريكا در جهان كاسته مي شود و آنها بيشتر به مسايل اقتصادي و دروني آمريكا مي پردازند و در همين فرصت، زمينه هاي حركت بعدي آمريكا را براي تأمين منافع خود دردورترين نقاط دنيا حتي در قالبهاي نظامي فراهم مي كنند. به بيان ديگر، برنامه ريزي را دموكراتها با سر و سامان دادن اوضاع اقتصادي و جلب رضايت مردم آمريكا انجام مي دهند و سپس جمهوري خواهان برنامه هاي آماده شده را عملياتي مي كنند.
شما توجه كنيد كه جنگ، هزينه دارد و محبوبيت را در سطح جهان و جامعه ايالات متحده كاهش مي دهد، بنابراين به برنامه ها و اقدامهايي در راستاي پر كردن شكافها نياز دارد. پس در حقيقت مي توان گفت احزاب آمريكايي دو چهره يك انسان هستند كه در هر مقطعي از زمان و در راستاي ايفاي نقشهاي تاريخي خود به اجراي تاكتيكهاي متفاوت اما در قالب يك راهبرد مي پردازند.
* خانم رجايي فر! در خصوص بازگشايي دفتر منافع آمريكا در ايران شما از مخالفان و منتقدان اين اقدام هستيد، اما برخي ديگر معتقدند ما به لحاظ سياسي، اطلاعاتي و دفاعي و هوشياري مردم و نظام وارد مرحله اي شده ايم كه اين گونه دفاتر و حتي سفارتخانه ها حتي اگر وارد قلمروهاي ممنوعه و غيرديپلماتيك شوند، نمي توانند آسيبي به كشور وارد كنند.
** آنهايي كه از چنين موضوعي دفاع مي كنند نمي دانم آيا در اين بحث از مقام معظم رهبري جلو افتاده اند يا پشت سر ايشان حركت مي كنند.رهبر معظم انقلاب فرموده اند: رابطه با آمريكا براي ما زيانبار است و هر وقت منفعتي براي ملت ايران داشته باشد من اولين فردي هستم كه آن را اعلام مي كنم.
ايشان هم تاكنون چنين سخني به ميان نياورده اند. اما اگر بخواهم براي مخالفت خود دليل بياورم بايد بگويم، ما به اين دليل توانمند و آسيب ناپذير شده ايم كه اجازه نداده ايم، آنها در كشور ما حضور هميشگي داشته باشند و با حضور خود زمينه تضعيف و فراهم كردن توطئه ها را فراهم كنند.
اكنون اگر ما دوباره اين فضا را براي كاخ سفيد ايجاد كنيم، بدون ترديد آمريكايي ها استقبال مي كنند، زيرا در اين 30 سال اخير به هدف اصلي خود كه بر اندازي جمهوري اسلامي ايران است، نرسيده اند.ما به يك نقطه رويارويي ايدئولوژيك رسيده ايم و افزون بر اين، آمريكا در تأمين منافع خود از داخل ايران كه پس از انقلاب قطع شد، ناكام مانده است، اما همچنان با ما مشكل محتوايي دارد.
آمريكا داعيه ارايه يك انديشه سياسي براي بشريت را دارد، اما اكنون در برابر خود، اسلام سياسي را مي بيند، بنابراين حيات عاديمان را تحمل نمي كنند و از اين بابت است كه مسأله ميان آمريكا و ايران با مذاكره حل نمي شود.
در اين شرايط و در حالت قطع رابطه ما مي توانيم، مسايل خودمان را كنترل كنيم و آنها هم مي توانند برخي از خواسته هاي خود را در منطقه به هر صورت و با زحمت بيشتر تأمين كنند و ما نيز مي توانيم اصلي ترين منفعت خودمان را كه حفظ حيات و هويت جمهوري اسلامي ايران است را تأمين كنيم، اما با نزديك شدن، اين ديگر ما نيستيم كه مي توانيم برگ برنده را در دست داشته باشيم.
* چرا؟
** زيرا ابزار قدرت در اختيار آنهاست. توازن قوا بدين معنا نيست كه ما صداي خود را بتوانيم به يك اندازه بلند كنيم، بلكه بدين معناست كه اگر ما بر سر ميز تعهداتي را از طرف مقابل گرفتيم، قدرت و تضمين اجراي آن را هم داشته باشيم.
* البته در مقاطعي از زمان و به صورت مشخص در افغانستان (زمان طالبان) همكاريهايي موردي ميان ايران و آمريكا پديد آمد؟
** بله، اما معلوم نيست همه كارهاي آن زمان هم قابل دفاع باشد. شما فراموش نكنيد كه پس از همان همكاريها بود كه آمريكا نام ما را در محور شرارت قرار داد.
همچنين بايد يادآوري كرد كه اعتبار ما، در داخل و در نزد مردم دنيا به دليل مقاومت منطقي و هوشيارانه در برابر زورگويان است و چنانچه ما اين امتياز را از دست بدهيم ديگر خود آمريكا هم اين اعتبار را براي ما قايل نيست و در آن صورت، ما اندوخته مقاومت و بيداري 30 ساله را از دست داده ايم. |