صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-18
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 28آبان ماه 1387


كي به شما تلفن همراه داده؟!

 

اميد منتقد

سلام بر همه شما بادبادكها و بادبادكي هاي مهربان! به راديو بادبادك خوش آمديد.
(موسيقي)
بنده مجري محبوب و دوست داشتني شما «اميد منتقد» هستم. بنده رو كه خاطرتون هست؟ راستي حالتون چطوره؟ ما رو نمي بينيد خوشحاليد؟ من كه مي دونم، اصلاً غم باد گرفتين بس كه صداي دلنشين مارو نشنيدين! مگه نه؟
(موسيقي)
آخ آخ صحبت از صداي دلنشين شد. اجازه بدين همين ابتداي كار چند دقيقه اي رو خدمت صداي دلنشين استاد باشيم.
(قطعه موسيقي)
مي گم ها! اين دوره زمونه عجب عصر ارتباطاتي شده. هر كي رو مي بيني دو تا تلفن همراه از كمرش آويزون كرده. يكي به جاي واكمن، يكي به جاي تلفن. اصلاً تفريح زندگي نوجوانها شده بلوتوث و زنگ موبايل. آخه يكي نيست بگه موبايل كه واسه نوجوون نيست. مال آدم بزرگهاست.
(موسيقي)
دانشمندها مي گن كسائي كه سه ساعت با موبايل، ببخشيد تلفن همراه، صحبت مي كنن توي مغزشون پروتئين نشت مي كنه!
بازم همون دانشمندها مي گن بچه هايي كه موبايل دارند و ازش هم كلي استفاده مي كنند، آدمهاي كم توجه تري مي شوند و همش حواس پرت هستند.
(موسيقي)
تازه اينها دانشمندهاي مهربونش بودن. بد اخلاقهاش كه مي گن تومور مغزي مي ده و تشنج رو زياد مي كنه، خدا مرگم بده!
(موسيقي)
حالا چي كار بايد كرد؟ قلم و كاغذ برداريد و بنويسيد. اول: تلفنها تون را دست كم 60 سانتي متر از خود تون فاصله بدين! 60 سانتي متر كم و بيش مي شه طول يك دست شما. پس وقتي توي خيابون راه مي رين همراه مبارك را دست مي گيريد و دستتون را تا ته دراز مي كنين.
دوم: بيشتر از سه دقيقه صحبت با تلفن همراه ممنوع.
سوم: اگه سلامتي تون رو دوست داريد از هندزفري استفاده كنيد.
چهارم: بين دو وعده صحبت لطفاً 15 دقيقاً به آن مغز مبارك استراحت بدهيد.
(موسيقي)
چي شد؟ نمي خواين مشاركت كنين؟ نظر شما چيه؟
(موسيقي)
نكنه همه گوشي ها رو ريختين تو سطل آشغال؟ بابا سه دقيقه كه عيب نداره!
اصلاً پنجم: پيامك فرستادن براي راديو بادبادك هيچ مشكل سلامتي براي شما ايجاد نمي كنه.
خيلي خوب اصلاً من اشتباه كردم. عصر ارتباطات خيلي هم خوبه!
اصلاً به من چه، شايد شما دوست داريد تومور مغزي بگيريد. شايد اصلاً امواج الكترومغناطيسي مغزتون رو فعالتر مي كنه، تو هم مي زنين كيف مي كنين.
تو رو جون اميد پيامك بفرستيد ديگه...
(قطعه موسيقي)
به به اولين پيامك رسيد:
09800023 برايمان نوشته اند: «آخرين مهلت شركت در قرعه كشي....»
آقا اشتباه شد. برو بعدي برو بعدي
(موسيقي)
09150008735 هم نوشتند: «تازه من يه جا خوندم كه صحبت با تلفن همراه مغز آدم رو هم مي پزه! راسته؟»
راست كه چه عرض كنم، ولي مختونو داغ مي كنه مثل ماكروفر. البته واسه پختنش به جاي 30 ثانيه به 3 ساعت وقت نياز داره.
(موسيقي)
09360003467
هم نوشتند: « آخه آدم كه همين طوري تو خيابون تنش به تنه بقيه مي خوره چه جوري شصت سانتي متر هم بگذاره واسه موبايلش؟ »
اينم از مشكلات افزايش جمعيت است ديگه. حالا اگه نشد هم مي شه طرفهاي زانو بگذاريدش.
(موسيقي)
09120003760 هم فرمودند: «آخه اگر آدم بخواد كه تلفن همراه نزديكش نباشه، خوب اصلاً تلفن مي خواد چي كار؟»
حرف حساب جواب نداره.
(موسيقي)
متأسفانه مثل اينكه وقت ما تمام شده. اما نكته اخلاقي امروز يادتون نره: تلفن همراه هم مثل همه چيزهاي ديگه كمش خوبه، زياده روي نكنين!
مواظب خودتون باشيد، هميشه بخنديد، هميشه با همه ارتباط داشته باشيد و هميشه هميشه هميشه سالم باشيد. تا بادبادك بعدي خدا نگهدار!

  


درجه يك، صادراتي!

 

يوسف محمدزاده

تاكنون بازاررفته ايد؟ آره همين بازارهاي دم دست پر ازخرت و پرت و اجناس جورواجور. حالا تصور كنيد رفته ايد خريد و پيش خودتان هم مطمئنيد كه بهترين و مناسب ترين كالاي مورد نيازتان را از بازارهاي شلوغ و پلوغ شهرمي خريد. به اولين مغازه كه مي رويد احتمالاً پس ازكلي زير و رو كردن اجناس آن به اين نتيجه مي رسيد كه نه، اينجا آن جايي نيست كه شما مي خواستيد. به مغازه دوم و سوم مي رويد، هنوز تيرتان به سنگ نخورده است! سرانجام پس از كلي گشت و گذار در بازار و خيابان و فرسوده ساختن كفشهايتان به كالاي مورد نظرتان مي رسيد و با لب خندون به خانه باز مي گرديد( اگر به كفش نو نيازي نداشته باشيد!).
قصه امروز ما هم مثل همين حكايت بازار و انتخاب است، اما از نوع خيلي پيشرفته اش. قصه مخ يك نابغه است كه مشتريهاي آن ور آبي برايش صفها كشيده بودند و روي دست مي بردندش. قصه يكي از آن نابغه هايي است كه در بسياري از بحثهاي علوم دوران خودش سرآمد بود. به تمام دريچه هاي علم سركشي مي كرد و هيچ نكته اي را بدون تأمل از دست نمي داد. در يك كلام قصه يك نابغه ايراني كه علمش به اروپا صادرشد و هنوزهم از ثمره آن استفاده مي شود. احتمالاً استفاده مي شود. اجباراً استفاده مي شود. احتمالاً، اجباراً كدام يك؟ هر دو. هم جبر و هم احتمال و هم ابوجعفرمحمد ابن موسي- خوارزمي- خودمان.

استاد جبر و حساب و هندسه!
آبا و اجدادش بچه خوارزم يا همان «خيوه» امروزي بوده اند و خودش هم درسال780 در آنجا پا به دنيا گذاشت اما احتمالاً بزرگ شده شهر هزار و يك شب- بغداد- احتمالاً چون واقعاً اطلاعات دقيقي از كودكي و نوجواني اين آقا در دست نيست. البته نه اينكه ما ساعتها خيلي منظم و دقيق هستيم براي همين اين را گفتم تا بعد برايمان حرف در نياوريد. بله. خوارزمي در بغداد رشد كرد و به عضويت مجمع دارالحكمه درآمد، جايي كه دانشمندان وعالمان آن زمان درآن برو بيايي داشتند. شايد بتوان گفت ريشه علاقه او به جبر و احتمال مطالعه كتابي ازدياننتوس يوناني بوده است. خوارزمي با مطالعه اين كتاب رشته مورد علاقه اش را يافته بود و به گسترش و پيشرفت اين علم پرداخت البته بدون ترديد درعالم هيچ كس به اندازه او درآن موفق نبوده است. اولين نشانه هاي نبوغش را با تأليف كتاب «الجبر و المقابله» نشان داد، كتابي كه به دربار هديه شد و پس از آن بحث در مورد دانشمند جوان بالا گرفت و اينكه او منابع كتابش را از علوم چه كشوري اقتباس كرده است؟ و البته كه هيچ كدام، زيرا او خودش دست به توليد علم زده بود.
حركت بزرگ ديگر خوارزمي تدوين روشي جديد براي حل معادلات رياضي بود.
خوارزمي جوان كه حالا ديگر براي خود اعتباري كسب كرده بود همچنان يكه تاز ميادين علمي آن زمان بود. «الزيج السند» كتابي ديگربود كه او به دربار هديه كرد و مي توان گفت اولين كتاب به زبان عربي درباره اخترشناسي و نجوم بود و البته تأليف كتاب ديگري در باب جغرافيا به نام صورت الارض كه طول وعرض جغرافيايي تمام شهرها و اماكن مهم دنيا را در آن نوشته بود كه كتابي بسيار دقيق تر از كتاب جغرافياي دانشمند بزرگ يونان «بطلميوس» بوده است اين دو كتاب نشان مي دهد اين آقا از آن دايرة المعارف هاي زمانه خود بوده است و درعلوم بسياري سررشته داشته. ايول! و اين به جز كتاب هاي بسيار ديگري است كه به رشته تحرير در آورده مثلاً كتابهايي درباره تقويم ويا اسطرلاب!
حتماً شما هم قبول داريد كه ما ساعتها موجودات خشك و مقرراتي هستيم و كمتر مي شود به وجد بياييم، اما وقتي متوجه شدم خوارزمي نوعي ساده از رايانه هاي امروزي را ساخته است بسيار تعجب كردم. در واقع او نوعي دستگاه ساده براي پردازش و نتيجه گيري اطلاعات ساخته بود كه مي توان گفت به اندازه كامپيوتر اين روزها سر و صدا به راه انداخت.
و سرانجام به جايي مي رسيم كه ارزش كار اين دانشمند بيش از پيش آشكار مي شود. منظورم همان صادرات اطلاعات و دستاوردهاي خوارزمي درعلوم مختلف رياضي است.
اروپايي هايي كه به تازگي دوران قرون وسطي و جاهليت را پشت سرگذاشته بودند سالها پس از مرگ خوارزمي دريافتند كه كتابها و آثار او مي تواند منبع بسيار مناسب و مفيدي باشد براي پر كردن خلاء كم دانشي مردمشان. بنابراين كتابهاي مختلف خوارزمي توسط دانشمنداني مثل فيبوناتچي، رابرت چستري و بسياري ديگر به زبان لاتين ترجمه و در دانشگاه ها تدريس شد، آثاري مثل كتاب جبر كه سالها در دانشگاه هاي اروپا تدريس شد و يا ارقام هندي(عربي) و همچنين جداول طليطلي. به اين كتاب ها مي توان اطلس آسمان و زمين خوارزمي را هم اضافه كرد و البته بسياري ديگر از كتابها و رسالات و آثار ديگر او. و در يك كلام بهتراست همان صحبت نخست را بيان كنيم كه هر چه علم و دانش خوارزمي بود به آن ور آب صادر شد و مشتريان پر و پا قرص داشت. خوارزمي به خوبي از60 سال فرصت زندگي اش بهره برد و نام خودش را تا مكانهايي كه حتي در آنجا پايش را نگذاشته بود زنده كرد. حالا هر دانش آموز و دانشجويي وقتي با الگوريتم و اصول محاسبات قاعده مند سر و كار داشته باشد به ياد الگوريسمي- خوارزمي- ما ايراني ها مي افتد و اين بهترين ارث يك دانشمند براي ديگران است.
مثل اينكه به سلامتي و دل خوش شما هم سرانجام از بازار بر گشتيد. ببينم حالا چي خريديد؟

  


رازي كه فقط تو مي داني

 

زينب حاجي محمد زاده

يادداشت 1
پشت در مغاره ايستاده اي و دست راستت توي جيب پالتو محكم دور اسكناسها حلقه زده است، سعي مي كني لبخندت را بقيه نبينند. در مغازه را كه باز مي كني هنوز ته دلت پيچ مي خورد هنوز مطمئن نيستي، يعني واقعاً لازم نبود با مادر حرف مي زدي يا با دوستت؟ او كه تا اينجا آمده بود يا خواهرت، تو كه ميخواستي ديشب قبل از خواب همه چيز را به او بگويي...
توي آينه مغازه به خودت نگاه مي كني و مطمئن مي شوي اشتباه نكرده بودي.... تو ديگر بزرگ شده اي!

يادداشت 2
باز خجالت مي كشي، ولي وقت براي خجالت كشيدن نداري آن قدر خوشحالي كه ديگر دلت نمي خواهد خوشحالي ات را از كسي پنهان كني، دلت مي خواهد همه خوشحالي ات را ببينند. ديگر تعجبشان مهم نيست، شايد اگر آنها هم جاي تو بودند همين كار را مي كردند.... باز مي خندي و مي دوي جعبه خريد را توي دستهايت محكم بغل مي كني....

يادداشت 3
دراز مي كشي به سقف مي نگري؛ ياد مرد فروشنده مي افتي كه آن طور عجيب به تو نگاه مي كرد. از خودت خوشت مي آيد كه آن طور محكم دسته پولها را جلويش گذاشته بودي بي چك و چانه وقتي براي چندمين بار لبخند مي زني خواهرت كه انگارمدتهاست به تو خيره شده ميگويد:
باز چه كار كردي وروجك؟!
حرف تا پشت دندانهايت مي آيد ولي نميداني چرا باز مي خندي... فقط مي خندي.

يادداشت 4
با خودت كه تعارف نداري، هنوز نگراني در دلت مدام فكر مي كني كه شايد و شايد و شايد....
ولي مي داني كه وقت اين حرفها گذشته و اين را مي داني، خوب هم مي داني

يادداشت 5
سرانجام روز موعود مي رسد. امشب شب تولد مادر است و خوشحالي كه بهترين كادو از آن توست، هر چقدر بقيه سعي مي كنند زير زبانت را بكشند موفق نمي شوند، گرچه تو هم موفق نمي شوي كادوي آنها را ببيني، ولي دليل كوچكتر از بقيه بودن اين نيست كه همه چيز را براي همه بگويي.

يادداشت 6 
كادو را كه روي ميز مي گذاري ياد آن روزي مي افتي كه مادر آن ساعت را نشانت داد و گفت: خيلي قشنگ مگه نه؟
و اين جرقه همان لحظه توي گوشت زده شد، از آن روز بارها دعا كرده بودي كه ساعت تمام نشود، ولي وقتي روزي رفتي و مبلغ ساعت را پرسيدي خيالت راحت شده بود كه فروشنده چند تا از اين ساعتها دارد، ولي جمع و جور كردن همه اين پول خيلي دشوار بود ولي مطمئن بودي كه مي تواني و اكنون خوشحال بودي كه توانسته بودي....

يادداشت7
چقدر خجالت كشيده بودي و چقدر از دست همه ناراحت بودي. ديدن چهار ساعت يك شكل و حتي يكرنگ در دست مادر همه را عصباني كرده بود...
ولي مادر مي خنديد، مثل هميشه روي تو را كه بوسيد، گفت:
اين بهترين تولد منه همه اين ساعتها قشنگن و براي من يك شكل نيستن، هركدوم يكي از شماها رو ياد من مي يارن ولي...

هر كس در كارهاي خود با ديگران مشورت كند دچار تباهي نشود.
حضرت محمد (ص)

  


چگونه مسائل رياضي را حل كنيم؟

 

سيد علي طباطبايي


حل كردن مسائل رياضي هنري است كه غير از جلسات پر التهاب امتحانات آخر سال در خيلي لحظات ديگر هم به درد شما مي خورد؛ اما خيلي از دانش آموزان از اين حقيقت بي خبرند كه حل كردن مسائل رياضي همگي به هوش فرد وابسته نيست. بيشتر شما تصور مي كنيد با ديدن مسأله بايد پاسخ يا راه حل آن بي درنگ در ذهن شما شكل بگيرد. در صورتي كه اين گونه نيست. اين يك هنر آموختني است كه بسياري از نوجوانان از آموختن آن غافلند. اين هنر هم مثل همه هنرهاي ديگر به تمرين نياز دارد. مرور راهكارهاي ساده به شما مي آموزد كه چگونه هر مسأله دشواري را تجزيه و سپس حل كنيد.
گام اول: صورت مسأله را كامل و دقيق بخوانيد. سپس دوباره اين كار را از اول تكرار كنيد. قبل از شروع به حل مسأله بايد ذهنيت شفافي از سؤال داشته باشيد. يعني بدانيد كه چه اطلاعاتي به شما داده شده و چه اطلاعاتي از شما خواسته شده است. يك روش خوب اين است كه هر خرده اطلاعات مهمي كه در مسأله به شما داده مي شود را در گوشه اي يادداشت كنيد تا نگرش جامع تري نسبت به اين موضوع پيدا كنيد. حتي بعضي وقتها مي توانيد اطلاعات داده شده را به صورت شكل يا نمودار يادداشت كرد تا به شما كمك كنند ديد بازتري نسبت به مسأله پيدا كنيد.
گام دوم: مجهول هاي مسأله را بشناسيد. مهمترين نكته سؤال كه گاهي دانش آموزان را گيج مي كند آن است كه آنها نمي دانند سؤال دقيقا از آنها چه مي خواهد و به همين خاطر مسير رسيدن به آن را گم مي كنند. نيازي نيست هميشه به جاي مجهول از حروف لاتين استفاده كنيد. هر چيزي كه براي شما راحت تر است را انتخاب كنيد. اصلاً شكل بكشيد!
گام سوم: اكنون سعي كنيد تنها با در نظر گرفتن اطلاعاتي كه در سؤال است، معادله بسازيد. اطلاعات را كنار هم بگذاريد و موقعيت مجهولهايي را كه شناخته ايد را نسبت به بقيه اطلاعات بيابيد. وقتي اين كار را كرديد همه چيز را ساده كنيد و معادله را به خلاصه ترين شكل ممكن تبديل درآوريد. اطلاعات اضافي را كنار بگذاريد و از كوتاه ترين راه ممكن به سمت مجهول حركت كنيد.
گام چهارم: راهبرد خود را مشخص كنيد. هنگام مرور مجدد سؤال به فرمولهايي بينديشيد كه مي توانند به شما كمك كنند. فرمولهايي كه با اطلاعات داده شده در مسأله همخواني داشته باشند. حتي اگر فرمولها را فراموش كرده ايد اشكالي ندارد. سعي كنيد آنها را در كتاب پيدا كرده و پياده كنيد. يك روش خوب اين است كه هنگام تمرين كردن فهرستي از فرمولهاي مهم كتاب را در يك برگه كنار دست خودتان داشته باشيد تا هر جا لازم شد به آنها رجوع كنيد.
گام پنجم: حالا سعي كنيد ميان راهبردهاي موجود و معادلاتي كه خودتان ساخته ايد نقاط مشترك بيابيد. معمولاً مي توانيد فرمولي بيابيد كه به شما كمك كند. اگر هم نه، از طراحي يك فرمول جديد بر اساس گام دوم نهراسيد. حالا ديگر تبديل معادله هاي شفاف به راه حل، كار دشواري نيست.
گام ششم: به واقعيت مسأله هم توجه كنيد. مثلاً اگر شما قيمت يك مداد را 2000 تومان پيدا كرده ايد خوب به احتمال زياد پاسخ صحيحي نيست. پس دوباره آن را كنترل كنيد. همچنين با آزمودن جوابهاي خودتان از بروز اشتباه هاي جزئي جلوگيري كنيد. براي اين كار جواب به دست آمده را يك بار ديگر در فرمول بگذاريد تا ببينيد كه آيا تساوي برقرار مي شود يا خير.
گام هفتم: تا مي توانيد تمرين كنيد. هر چه بيشتر مسأله حل كنيد مسائل بعدي شفافتر و راحت تر مي شوند. پس از تمرين كردن غافل نشويد.

  


ما هم اتاقي هستيم!

 

آفرين ميرشاهي

وقتي بابا و دايي با يك تخت دو طبقه وارد خانه شدند متوجه شدم حالا ديگه وقتشه. آره از امشب قراره «نانا» توي اتاق من بخوابه. من هم با عجله سراغ وسايل كاردستي ام رفتم و شروع كردم به ساختن يك طرح براي در اتاقم... نه ببخشيد اتاقمان.
وسايل لازم :

مقواي رنگي- قيچي- چسب مايع- چسب حرارتي- چسب نواري- فوم رنگي و كاتر
ابتداطول يك مقوا را به اندازه عرض در اتاق برش مي زنيم. اندازه عرض 13 سانتي متر كه دو خط تا با اندازه 4 و (6 در وسط ) 3 سانتي متر روي آن با نوك قيچي مي كشيم. سپس دو قسمت 3 و 4 سانت را روي هم مي آوريم با چسب حرارتي مي چسبانيم. در مرحله بعد برشهاي منحني براي آويزان كردن قلبها را مي زنيم. مانند تصوير يك مقواي هم عرض در، براي قسمت بالاي طرح برش مي زنيم. دو برش از رنگ ديگر هم براي روي قوس و مقواي بالا مانند تصوير مي آوريم. روي برش بالا و پايه هاي پايين را باقلبها تزيين مي كنيم. حالا طرح آماده را با چسب نواري به در اتاق مي چسبانيم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com