|
گروه جامعه - بيتا مهدوي:چندي قبل خبري بدين مضمون منتشر شد كه جواني به نام «عسگر فرجي» پس از سه روز مرگ مغزي به

زندگي عادي برگشت. انتشار اين خبر ضربه جبران ناپذيري را بر سيستم بهداشت و درمان كشور وارد كرد كه تا مدتها بايد بر روي مفهوم مرگ مغزي بحث شود تا افكار مردم از سر در گمي نجات پيدا كند.
اين در حالي است كه اهداي عضو، اهداي زندگي است و بيشتر مردم جامعه ما به علت ناآشنايي با شرايط فردي كه دچار مرگ مغزي شده، اطمينان به برگشت پذيري او به زندگي عادي را دارند.
دكتر زماني متخصص پيوند اعضا در مورد اين خبر مي گويد: درباره اين مريض خودشان هم متوجه شده اند كه تشخيص غلط داده اند و تشخيص احتمالي و قابل قبولي كه پس از سه روز موجب بهبود او شده، مصرف داروها بوده است. حال اينكه چه طور چنين موضوع اشتباهي به طور ناگهاني مورد قبول و حتي انتشار قرار گرفته را نمي دانم.
او در مورد تشخيص مرگ مغزي مي افزايد: پزشك بايد اطمينان حاصل كند كه مغز مرده است. براي حصول اين اطمينان در كشورهاي متعدد معيارهايي وجود دارد اما آنچه مورد اتفاق نظر همگان است اين است كه مريض در كما باشد، تنفس كاملاً قطع باشد و تمام فعاليتهاي ساقه مغز از بين رفته باشد. در بعضي از كشورها به عنوان قانون و طبق قرارداد،لازم مي دانند نوار مغزي گرفته شود كه ببينند هيچ فعاليتي در مغز نيست و نوار صاف شده است. بعضي كشورها حتي لازم مي دانند آنژيوگرافي از رگهاي مغز انجام شود و حتي برخي ديگر داپلر داخل مغزي هم مي كنند چون تأييد مرگ مغزي كار تخصصي است و هر كسي نمي تواند اين اطمينان را بدهد و ساعت مرگ از نظر قانوني، مسايل حقوقي و حتي جنايي مهم است. جداي از اين موضوع براي پيوند اعضا بايد مدارك مستند وجود داشته باشد كه نشان دهند اعضا هنوز سالم اند و نمرده اند. ولي دو گروه هستند كه تشخيص مرگ مغزي براي آنان حتي اگر علايم گفته شده را داشته باشند، ممنوع است كه يكي نوزادان و ديگر كساني هستند كه دارو مصرف كرده اند و يا مشكوك باشيم كه دارويي خورده اند.
نبود قانون براي تشخيص مرگ مغزي
او در مورد مرگ مغزي شدن عسگر فرجي مي افزايد: پزشكان بايد ايشان را ويزيت مي كردند و تحت مراقبت مي گرفتند و 7 روز بعد هم دوباره ويزيت مي شد.
اگر در هر دو بار، تشخيص مرگ مغزي بود، آن را اعلام مي كردند كه در صورت تشخيص قطعي مرگ مغزي بديهي است و بازگشتي هم وجود ندارد و اين چند روز را از آنجا زمان مي دهند كه ممكن است اثر داروها برود و خود مريض به هوش بيايد و از كما خارج شود.
او با بيان اينكه ما قوانيني براي تشخيص مرگ مغزي نداريم يادآوري مي كند: اگر در اين زمينه قانون داشتيم، قطعاً كسي نمي توانست با اين اصطلاحات مهم پزشكي به اين راحتي بازي كند و زمان آن رسيده است كه جامعه پزشكي و وزارت بهداشت يك توافقنامه را در نظر بگيرند تا همه چيز طبق قواعد انجام شود.
او مي گويد: اطلاعات علمي در مورد مرگ مغزي دقيق است اما نمي توان كاملاً مطمئن بود. گاهي مصرف بعضي داروها علايمي شبيه مرگ مغزي مي دهد و اگر اصول كار مشخصي نباشد، چنين مسايلي رخ مي دهد.پزشكان اين بيمار متوجه شده اند كه تشخيص اشتباه داده اند و بايد به ياد داشته باشيم بيماري كه در كماي عميق بوده و بيش از دو هفته زنده مانده، يقين بدانيد مرگ مغزي نشده است.
بيمار مرگ مغزي قطعاً برگشت پذير نيست
دكتر كتايون نجفي زاده، مسؤول واحد فراهم آوري اعضاي پيوندي بيمارستان مسيح دانشوري نيز مي گويد: مرگ مغزي بر اثر تصادف، ضربه، سقوط از ارتفاع و يا بر اثر پارگي عميق عروق مغزي يا تومور مغزي ايجاد مي شود و در نتيجه فشار داخل مغز افزايش مي يابد و عروقي كه خون را از گردن به داخل مغز مي رسانند بسته مي شوند، زيرا در يك فضاي استخواني سفت و محكم، جايي براي اتساع وجود ندارد. به علت ايجاد اختلال در خون رساني پس از گذشت 6 تا 8 دقيقه تمام سلولهاي مغزي همزمان تخريب مي شوند و مي ميرند. تخريب سلولها در مرگ مغزي برگشت ناپذير و با وضعيت ايجاد شده در كما متفاوت است. در كما سلولها تخريب نمي شوند، بلكه دچار اختلال در عملكرد مي شوند كه به علت سالم بودن ساختار سلول هاي مغزي اين عملكرد نيز مي تواند قابل بازگشت باشد.
حيات نباتي نيز درجه اي از وضعيت كماست، در اين حالت فرد بيدار است، اما هوشيار نيست و بخشهايي از مغز او فعاليت خود را از دست داده اند.
و يكي از مهمترين علتهاي نارضايتي خانواده ها براي اهداي عضو كه از باورهاي غلط آنان ناشي مي شود، اين است كه آنان تصور مي كنند مرگ مغزي برگشت پذير است در اين شرايط بسياري از مردم، بيمار خود را با بيماران مبتلا به كما كه پس از مدتي به زندگي بازگشته اند يا به اصطلاح دقيق تر، هوشياري خود را به دست آورده اند، مقايسه مي كنند. اين در حالي است كه آنان بايد بدانند يكي از مهمترين شرايطي كه براي اهداي عضو لازم و ضروري است، زنده بودن حتي يك سلول مغزي در فردي است كه به عنوان بيمار مرگ مغزي تشخيص داده مي شود. بسياري از افراد با واحد فراهم آوري اعضاي پيوندي تماس مي گيرند تا اعضاي بدن افرادي را كه دچار كما يا حيات نباتي شده و خانواده از نگهداري آنان خسته شده اند يا زندگي آنان را بي نتيجه مي دانند اهدا كنند اما اين كار از نظر قانوني و شرعي پذيرفته شده نيست، زيرا سلولهاي مغزي زنده اند و فقط عملكرد خود را از دست داده اند.
كماي عميق با مرگ مغزي متفاوت است
او در مورد مرگ مغزي شدن عسگر فرجي نيز مي گويد: در مرگ مغزي هيچ كدام از 12 جفت عصب مغزي نبايد فعاليتي از خود نشان دهند. اگر با كوچكترين تحريك ته حلق اتفاق بيفتد، آن را كماي عميق مي گويند. اگر قرار باشد اين كار تخصصي جدي گرفته نشود و هر مريض در كماي عميق را با علامت مرگ مغزي معرفي كنند همين اتفاقي مي افتد كه مي بينيد و يا اخباري مي رسد كه يك نفر پس از چند ماه يا يكسال از مرگ مغزي برگشته است!
او در پاسخ به اين پرسش كه بيمار دچار مرگ مغزي چقدر مي تواند با دستگاه تنفس كند، مي افزايد: حداكثر دو هفته تازه با بهترين شرايط رسيدگي، همه متخصصاني كه در «آي سي يو» مراقبت از بيماران كمايي يا ديگر موارد را داشته اند اذعان مي كنند كه مراقبت طاقت فرسايي براي سالم نگه داشتن اعضاي پيكري كه مغزش مرده لازم است. معلوم نيست تا چند ساعت بعد چه اتفاقي مي افتد. براي همين تلاش تيم ما در درجه اول شناخت بيماراني است كه زنده بوده و در كماي عميق هستند، چون آنان امكان برگشت ندارند. در وهله دوم براي آنان كه تشخيص قطعي مرگ مغزي دارند، جلب رضايت خانواده براي اعضا لازم است. اگر زمان بگذرد آن عضوها مي ميرند و قابل استفاده نيستند. |