|
*پاي صحبت دكتر محمد رضا وصفي
* جواد صبوحي
ايران در تبليغات و پيشينه تاريخي همواره كشوري فرهنگي معرفي مي شود؛ ولي هنگامي كه به بازار عرضه و تقاضاي كتاب مي

رسيم، درمي يابيم كه مهمترين ركن بازار فرهنگ يعني كتاب با بداقبالي شديد مواجه است، چنانچه در اين كشور 70 ميليوني تبليغ براي آن هم حتي از چيپس و پفك نيز كمتر است. برخي معتقدند در اين آشفته بازار پيش بيني چگونگي حضور ما در عرصه بين المللي نيز از پيش پيداست. اما دكتر محمدرضا وصفي كه خود مدتي به عنوان مدير بخش بين الملل نمايشگاه كتاب مشغول فعاليت بوده است نظر ديگري دارد. او به نقش برجسته كشور در ميان كشورهاي منطقه اشاره دارد و مي كوشد دلايل خود را بر شيوه عرضه اين محصول متمركز كند.
***
* آقاي دكتر به نظر مي رسد ناشران ما يا تمايل چنداني براي حضور در عرصه بين المللي را ندارند و يا توانايي آن را در خود احساس نمي كنند. چرا وضعيت ما در اين بخش به اين شكل است ؟
** اجازه بدهيد قبل از پرداختن به اين موضوع جايگاه كشورمان را در بين چند كشور ديگر مشخص كنم. ايران در بين كشورهاي منطقه و خاورميانه تا هند، از جمله كشورهايي است كه كتاب را به شكل خوبي منتشر مي كند به گونه اي كه براي نمونه مي توان مدعي شد امروز از اين لحاظ 40 سال از پاكستان جلوتريم. كشورهاي جنوبي خليج فارس كه اصلا قابل مقايسه با كشور ما نيست. در حوزه كشورهاي قفقاز و آسياي ميانه نيز وضعيت به همين شكل است. افغانستان نيز فعاليت خارجي ندارد و كتابهاي خود را معمولا در كشورهاي اطراف چاپ مي كند.

تنها مي توان گفت كشورهاي تركيه، لبنان و مصر در اين خصوص حرفي براي گفتن دارند. مي توان گفت نشر آثار ما شبيه آثاري است كه در لبنان به چاپ مي رسد و حتي مي توان گفت از آنها نيز بهتر است، چون حدود 10 درصد از ناشران برروي كيفيت كتاب كار مي كنند. كيفيت كتابهاي مصر هم از ما پايين تر است. در مورد تركيه هم بايد گفت آنجا كه قرار است كار به صورت كلاسيك منتشر شود، باز هم صنعت نشر ما از اين كشور جلوتر است و اين توانمندي را داريم كه اگر اراده كرديم كار را به بالاترين كيفيت منتشر كنيم.
* چرا اين مساله عموميت ندارد؟
** اين مقوله جاي بحث فراوان دارد ؛ همانطور كه شما اشاره كرديد، ناشران ما احساس نمي كنند كه مي توانند ناشر خارج كشور داشته باشند و شايد يكي از دلايل اين احساس به دليل زبان كتابهاست؛ چون ناشر ما گمان مي كند اگر خارج از مرزها مخاطبي براي كتابهايش وجود داشته باشد، مربوط به آن دسته از ايرانياني است كه در خارج از ايران اقامت دارند، به همين دليل انگيزه چنداني براي بهبود كيفيت كتابهاي خود ندارد.
حدود 6 سال قبل همزمان با نمايشگاه بين المللي كتاب تهران در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي طرحي با عنوان «كتاب آرايي» اجرا شد. كتاب آرايي مفاهيمي چون جلد كتاب، شيرازه، نوع فونت، نوع كاغذ، طراحي جلد و... را در بر مي گرفت و در همين حوزه مسابقه اي نيز برگزار شد.
يكي از مسايلي كه ما را به ادامه شكلي يكنواخت عادت داده بود، كاغذهاي يارانه اي بود كه به هر ناشر داده مي شد و عملاً كتابها را به شكل كليشه واحد درآورده بود. اما از آن زمان كه كاغذ آزاد شد و ناشر بايد نوع كاغذ مصرفي را خود تعيين مي كرد، فضا به سوي رقابتي شدن حركت كرد و اين مسأله حركت قابل ستايشي است كه آغاز شده است و مي توانيم اميدوار باشيم كه روزي بتوانيم از نظر فيزيك كتاب در خارج از كشور، حرفي براي گفتن داشته باشيم.
* آقاي دكتر؛ اصلا مگر مخاطبان كتاب در آن سوي مرزها قرار است مثل بسته بندي زعفران و پسته ما بيشتر به ظاهر محصولات اهميت بدهند كه ما از پيشرفت درشيوه هاي عرضه آن بايد خرسند باشيم؟
** بستگي دارد. اگر قرار است كتاب در حوزه هنر و يا ميراث ادبي كهن منتشر شود، طبيعي است كه در اينجا بيش از هر نكته ديگري بر روي شكل ظاهري كتاب توجه لازم مبذول مي شود. به عنوان مثال اگر خواننده اثري همچون ديوان چند زبانه خيام تمايل دارد كه اين اثر فاخر را باتمامي لطافتهاي پيراموني آن تهيه كند، بنابر اين در اينجا شكل كتاب نقش قابل توجهي را ايفا مي كند، اما وقتي با كتاب علمي سروكار داريم اگر از استانداردهاي لازم پايين تر بياييم مخاطب خود را از دست داده ايم اما نيازي نيست كه مثلا اگر اين استاندارد عدد 60 است، به عدد 90 برسد. اتفاقا گاهي كه كتاب علمي بيش از حد ظاهري فانتزي پيدا مي كند، همين مساله كاركرد معكوس عمل مي كند.
اجازه بدهيد اين مساله را با ذكر مثالي روشن كنم. وقتي شما به تماشاي گالري عكس و يا نقاشي مي رويد، مي بينيد كه تمام اين گالريها از قابهاي بسيار ساده استفاده مي كنند، براي اينكه اصل سوژه گم نشود و شكل پيراموني برمحتوايي اثر معكوس نگذارد و آن را تحت الشعاع قرار ندهد. در مورد كتاب هم وضع به همين شكل است يعني آنجا كه بحث علمي مطرح است، تنها رعايت استاندارد كفايت مي كند. اما يك مقوله ديگر نيز مطرح است كه شايد از ديد من و شما پنهان باشد و آن وزن بالاي كتابهاست. وزن بالا، يكي از شاخص هاي موثر در صادرات است.بنابر اين هرچقدر بتوانيم كتاب را به بهترين شكل صادر كنيم و از وزن كتاب بكاهيم، براي حضور بين المللي اين كتاب تسهيلاتي را فراهم آورده ايم. در غير اين صورت اگر كتابها از وزن بالايي برخوردار باشد، در آن صورت قيمت حمل كتاب چند برابر توليد كتاب در ايران خواهد بود و اينجاست كه اين موضوع بر صادرات نشر ما تاثير مي گذارد.
* دانش مولفان را براي كيفي نمودن نشر كتابها چقدر موثر قلمداد مي كنيد؟
** ببينيد، مولف يك مقوله است و من گمان مي كنم آنچه در ايران به آن توجه لازم نشده است، موضوع ويراستار است. ويراستار و سرويراستار در كشورهاي پيشرفته، نقش اساسي را در كنار مولف ايفا مي كنند، به تعبيري ديگر كتاب براي استفاده محققان و پژوهشگران نيازمند انواع نمايه در انتهاي آن است. گاهي متاسفانه پژوهشگري كه سالهاي متمادي براي توليد كتاب وقت صرف كرده است، از تجارب جديد استفاده نمي كند و يا ناشر از اين تجارب در قبل از انتشار كتاب استفاده نمي كند و بنابراين كتاب بدون نمايه و به صورت عريان منتشر مي شود و نمي تواند با نمايه هاي پاياني خود استفاده از كتاب را تسهيل كند. چنانچه مي دانيد توقع نداريم محقق زماني كه به سراغ يك كتاب علمي مي رود از ابتدا تا انتهاي كتاب را مطالعه كند؛ بلكه مثلا وقتي قرار است به موضوعي مثل مشروطه مراجعه كند، به سراغ صفحاتي مي رود كه اين نام در آن ذكر شده باشد. بنابر اين وقتي كتاب عاري از نمايه هاي مكاني و شخصيتها باشد استفاده ازآن براي محقق دشوار مي شود. وقتي پژوهشگر كتابي را به دور از استانداردهاي امروز پژوهشي ببيند هرچند آن كتاب از نظر محتوا توسط مولف زبده تاليف شده باشد، به سراغ كتاب نمي رود.
* در بحثي كه مورد نظر ماست «ويراستار» حاشيه اي بر متن است...
**اتفاقاً نقطه اختلاف من و شما در همين موضوع است.در حوزه اروپا و آمريكا دقيقا 50 درصد كار ويراستار موازي با كارمولف است.
*مقصود من اين است كه ويراستار نمي تواند و حق افزودن بر محتواي كتاب را ندارد...
** ببينيد همانطور كه اشاره كردم كتاب خوب در كنار پژوهش نيازمند انواع نمايه هاي جنبي است تا كار پژوهشي ظرف وجودي خود را پيدا كند و اين ظرف را بسياري از كشورها بر عهده مولف نمي گذارند و مولف تنها اثر را پديد مي آورد.
* در حال حاضر بسياري از كتابها بويژه رمانها از سطح بسيار نازلي برخوردارند.موضوعي كه اهميت دارد اين است كه آيا بايد اين سنخ كتابها به وفور در جامعه منتشر شود، تنها با اين بهانه كه آمار نشر ما افزايش يابد ؟
** كتابهاي زرد همواره از جمله پديده هايي است كه در كنار آثار برجسته وجود داشته و دارد، اگر بخواهيم باغي از انواع گلها در نظر بگيريم، طبيعي است كه گلهاي خزره در كنار گلهاي محمدي تعريف خاص خود را دارد. بنابر اين كتاب زرد هم مي تواند در جامعه وجود داشته باشد. |