|
عناصر فرهنگي به واسطه تأثيرمداوم خويش با نهادهاي اجتماعي نقشي بسزا در ايجاد، بسط و گسترش باورها، ارزشها و دگرگوني فرهنگ عمومي ايفا مي كنند. تاثير جادويي رسانه ها بر گروه هاي سني و نقش واضح آنها در ايجاد جريانهاي اجتماعي و فرهنگي بر كمتر كسي پوشيده است. كتاب نيز به همين دليل نقش غير قابل انكاري در اين فرآيند ايفا مي كنند. انسان شناسان معتقدند همان گونه كه فرهنگ قابل انتقال است؛ كتابخواني نيز به عنوان جزيي از رسوم ، عادتها و الگوها، مي تواند از فردي به فرد ديگر، از گروهي به گروه ديگر و از قشري به قشر ديگر انتقال يابد. درجه اين انتقال متناسب با شرايط اجتماعي، بويژه وضعيت اقتصادي - سياسي تغيير مي كند، اما به صفرنمي رسد. مهم اين است كه از يكسوي فرهنگ پذيري همواره وجود دارد و از ديگر سوي همواره پويندگاني وجود دارند كه در همه حال منابع و ذخاير فرهنگي را توليد و بازتوليد مي كنند.
توسعه فرهنگي نيز گرچه ريشه در مولفه هاي مختلف فرهنگي دارد، اما نقش اعضاي جامعه را در كنترل و تثبيت آن نبايد از خاطر برد .تجربه جهاني مويد آن است كه رشد و توسعه فرهنگها، ريشه در رشد فرهنگي هر جامعه دارد و بدون رشد فرهنگ كتابخواني در جوامع، نمي توان رشد هيچ فرهنگي را تضمين كرد. بايد تأكيد كرد كه با وجود رشد رسانه هاي گوناگون جمعي، تاكنون هيچ رسانه اي نتوانسته نقشي را كه كتاب در رشد تمدنها داشته است، ايفا نمايد.
پس از تحول شگرف در دنياي ارتباطات كه از دهه 1980 با رونق نسبي بازار رايانه هاي شخصي شكل گرفت، بازار كتاب به گونه اي در سايه حضور رسانه هاي جديد گرما و شور پيشين را از دست داد؛ اما از اوايل دهه 90 با حضور اينترنت به درون خانه ها، كشورهاي آمريكا، كانادا، ژاپن، بخشهايي از اروپا و جنوب شرقي آسيا و حتي هند و تركيه، شاهد افزايش شمارگان بودند؛ اين ميزان در كشورهايي چون فرانسه، سوئد و اتريش تا دو برابر افزايش يافت.
امروزه در حالي كه تعداد ناشران آمريكا به 150 ناشر و در فرانسه اند كي بيش از 50 ناشر مي رسد، اما با وجود اين كتابخانه هاي سياتل، پيشاهنگان رونق كتابخواني هستند و پرده هاي سينما در كنار مراكز كتابخواني، پر شدن ساعات فراغت آخر هفته را تشكيل مي دهند. با اين حال مقايسه بازار كتابخواني در كشورهاي توسعه يافته و عقب نگه داشته شده، همچون بسياري امور ديگر از نوعي تبعيض و نابرابري حكايت دارد؛ براي مثال گرچه كشورهاي درحال توسعه نزديك به 80 درصد جمعيت جهان را تشكيل مي دهند، اما كمتر از30 درصد كتابهاي مصرفي جهان را توليد مي كنند و كمتر از اين نسبت نيز به كتابخواني مشغول هستند، اين در شرايطي است كه كشورهاي پيشرفته يا توسعه يافته كه حدود 20درصد جمعيت جهان را تشكيل مي دهند، 70 درصد كتابهاي مصرفي جهان را توليد مي كنند.
كشورهاي اروپايي حدود 15 درصد جمعيت جهان را در خود جاي داده اند ، اما همين كشورها در سال 1990 بيشتر از نيمي از كتابهاي مصرفي جهان را توليد كرده اند؛ اروپا در سال 1991 به ازاي هر يك ميليون نفر جمعيت خود، 802 عنوان كتاب منتشر كرده است، اما در قاره آسيا در همين سال به ازاي هر يك ميليون نفر آسيايي 70عنوان و در قاره آفريقا به ازاي هر يك ميليون نفر آفريقايي فقط 20عنوان كتاب منتشر شده است.
مشكل كتاب در جهان سوم، تنها به كمبود توليد و نشر كتاب محدود نمي شود، مشكل اساسي اين است كه حتي اگر كتابهاي زيادي هم در اين كشورها منتشر شود، ميزان افراد استفاده كننده از اين كتابها (كتابخوانها) بسيار پايين است. الگوي كشورهاي مختلف در خصوص كتابخواني الگوي متفاوتي است. براي مثال بنا به تازه ترين بررسي اتحاديه اروپا، 29 درصد مردم اسپانيا هرگز كتاب ادبي به دست نگرفته اند و طبق يك بررسي داخلي در آن كشور، 40 درصد افراد اعتراف كرده اند كه با كتاب ميانه خوبي ندارند. آمار كتابخواني در برخي از كشورهاي اروپا بالا است، به گونه اي كه براي مثال فقط در كشوري مثل آلمان به طور متوسط روزانه 20 دقيقه صرف كتاب خواندن مي شود، در فرانسه نيز روزانه سيصد هزار جلد كتاب غيردرسي به فروش مي رسد.
اين الگو در كشور آسيايي ژاپن نيز مورد توجه است؛ با آنكه سطح كتابخواني ژاپنيها هنوز هم در ميان بسياري از مردم كشورهاي جهان در سطح بالايي قرار دارد، اما نتيجه بررسي ها نشان از رو به كاهش رفتن شمار كتابخوانان در اين كشور است.
در كشورهاي عربي در طول سال يك هزار و 650 عنوان كتاب منتشر مي شود. چنانچه «حبيب الامام» نويسنده تونسي در كتاب «اقتصاد فرهنگي» خود مي نويسد: براي هر يك ميليون نفر در آمريكا 212 عنوان كتاب و در جهان عرب فقط 30عنوان كتاب منتشر مي شود. وضعيت در مورد كتابهاي ترجمه شده اسف بارتر است. در گزارش توسعه انساني و جهان عرب ويژه سال 2002ميلادي آمده است كه كتابهاي ترجمه شده به زبان عربي 330عنوان كتاب بوده كه معادل 20 درصد كتابهاي ترجمه شده به زبان يوناني است.
در همين گزارش آمده است كه مجموع كتابهاي ترجمه شده به زبان عربي از هزار سال پيش تاكنون از تعداد كتابهاي ترجمه شده به زبان اسپانيولي در طول يك سال كمتر است. اخبار الخليج در اين باره نوشته است: «از اينكه گفته شود امت عرب كتابخوان نيست، برآشفته مي شويم، ولي با كمال تأسف اين واقعيت را بايد بپذيريم و هر چند ممكن است عقل پذيراي آن نباشد.»
آمارهاي يونسكو حاكي است كه ميانگين مطالعه يك آمريكايي 11 كتاب و يك انگليسي 7 كتاب در سال و ميانگين مطالعه فرد عرب در طول سال يك چهارم صفحه است. همين آمار حاكي است متوسط زمان مطالعه يك فرد عرب در طول سال 6 دقيقه است، در حالي كه يك فرد غربي در سال 12هزار دقيقه مطالعه مي كند.
رشد فرهنگ، از جمله كتابخواني در كشورهايي همچون كره جنوبي، مالزي، تركيه و شماري از كشورهاي آمريكاي لاتين، با ارتقاي سطوح مختلف زيربنايي و روبنايي اقتصادي آن كشورها، از همخواني نسبي برخوردار است. عكس اين موضوع نيز حدود 70 سال در كشورهاي بلوك شرق صادق بود . از يك سو با دوري مردم آن كشورها از كتاب و علاقه به خلاقيت هنري رو به رو بوديم و از سوي ديگر شاهد ضعف و ناتواني شديد ساختاري و نيز فرآيندي در فناوري، اقتصاد و امور معمولاً فساد اداري . از سويي ديگر به باور برخي بازار كتاب در برخي از كشورهاي جهان سوم بي شباهت به بازار پوشاك و لباس نيست. گاهي يك نويسنده با وجود تمام ويژگي ها و توانمندي هاي ادبي منحصر به فردي كه دارد، تنها به اين دليل كه مد نيست، از كانون توجه منتقدان و اهالي فرهنگ دور مي ماند و جايش را به نويسنده اي مي دهد كه هيچ نشاني از تازگي و اصالت در محتوا و فرم آثارش به چشم نمي خورد.
بنابراين بايد بر اين نكته اذعان داشت گرايش به كتاب خواندن، رابطه مستقيمي با «انساني تر» شدن مناسبات اجتماعي دارد. ساده لوحانه است اگر تصور كنيم شعر و ادبيات كردار انساني را بهتر مي سازند. حتي بايد گفت خواندن كتاب، از جمله داستانهاي خوب، انسانها را خوب تر نمي كنند و تأثير كتاب در نهايت به افكار و روان فرد بستگي دارد. با وجود اين، همان طور كه «ريچارد هوگارت» متذكر مي شود، نزديك شدن به هنر و ادبيات و لذت بردن از اين عناصر فرهنگي و تأمل در آنها و پرورش دادن تخيل خود با آنها ، «وجدان را پرورش مي دهد.» اگر اين مهم با اراده و هدف مندي هم همراه باشد، مي توان كردار بهتري را از آن نتيجه گرفت. كرداري كه در روابط اجتماعي ما ، شايسته شأن انساني است.
تفاوت و تبعيض ميان سطوح مختلف كتابخواني در ميان كشورهاي شمال و جنوب نيز اگر چه وابسته به شرايط و مؤلفه هاي خرد و كلان بسياري است، اما نبايد فراموش كرد كه بسياري از اين شرايط در حقيقت بهانه هايي هستند كه كشورهاي عقب نگه داشته شده مي توانند با ابزارها و برنامه هاي بلندمدت آنها را از ميان بردارند. در اين ميان و براي خروج از اين بحران به نظر مي رسد دولتها در نگاه كلان، در حوزه نشر لازم است به زيرساختهاي زير بپردازند:
آينده نگاري با ترسيم سند چشم اند از.
آموزش و پژوهش نظام مند براي خروج از نشر سنتي.
تقويت نهاد هاي صنفي ومدني نشر.
توان فني براي توليد در حوزه نشر.
دانش فني.
اطلاع رساني بر مبناي داده هاي جامعه آماري نشر.
به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم به دور از نابرابري در استفاده از زيرساخت ها.
براي تدوين سياست هاي اين نگاه كلان، بايد چند اصل را مورد توجه قرار داد:
گام نخست در اين زمينه، افزايش و ارتقاي مطالعه با افزايش تعداد عنوانها، شمارگان كتاب و به دنبال آن مخاطبان كتاب است .در گام ديگر لازم است تا توان نشر همراه با اصلاح ساختاري در آن افزايش يابد ، ايجاد زيرساختها، ضمن آنكه براي افزايش توان پديد آورندگي با تدوين حقوق نشرانه نيز گام برداشت .اگر اين سياست بتواند در بلند مدت از وابستگي نشر به كمك هاي دولتي بكاهد، به هدفهاي خود دست يافته است.
* مجتبي عظيمي |