صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 3آذر ماه 1387


سپرده هاي كوتاه مدت و بلند مدت!

 

* عاطفه رنگ آميز طوسي

فكر كردن به اينكه تمام سال در حال فعاليت كاري باشيم يا اينكه يك دوره از گرفتاريهاي كاري و دغدغه هاي آن بكاهيم و پس از





استراحتي كوتاه دوباره برنامه ريزي كنيم... فكر كردن به اينكه چگونه خود را از مشكلاتي كه گريبانگيرشان هستيم خلاص كنيم تا كمتر دچار عدم موفقيت و يا شكست شويم... فكر كردن به اينكه چگونه برنامه ريزي كنيم تا با پس انداز دقيق تر بتوانيم خانواده خود را به سفر ببريم. فكر كردن به يك برنامه تحصيلي حساب شده براي اينكه بتوانيم ادامه تحصيل بدهيم. فكر كردن به اينكه...
همه اين فكر كردن ها پشتوانه اي در ذهن و احساس ما دارند. پشتوانه اي با مفهومي برجسته و پرمعنا. پشتوانه اي با نام «هدف». همه ما انسانها هدفهاي كوتاه مدت و بلندمدت زيادي را در زندگي خود دنبال مي كنيم. اين هدفها در واقع همان سپرده هاي كوتاه مدت و بلندمدت ما هستند كه مي توانند ما را به اوج برسانند يا برعكس شكست خورده و زيان ديده بسازند. در زندگي روزمره هدفهاي جزيي بي شماري را در ذهن مي پرورانيم كه اگر كمي به آنها پر و بال بدهيم قطعاً مي توانيم به هدفهاي كلي تر و سازنده تري تبديلشان كنيم. شايد خسته كننده به نظر برسد كه يك انسان مثل يك رايانه دايم با كليك كردن بر نقطه اي مشخص به دنبال مفهوم خاصي بگردد، اما اگر كمي تأمل داشته باشيم متوجه مي شويم. همان طور كه هدفمند و اصولي در جريان زندگي قرار گرفته ايم و حتي پيش از آنكه سفر پر ماجراي خود را از آغاز آفرينش شروع كنيم، با تدبير شكوهمند خداوند مهربان و متعال همه نيازها و خواسته هايمان در زمين فراهم شده است، لازم است هدفمند زندگي كنيم تا در سايه سار نظم و امنيت حاصل از اين هدفدار بودن از آرامش، موفقيت و تكامل شايسته تري برخوردار باشيم. تعجب نكنيد اگر با يك حساب سرانگشتي به اين نكته برسيد كه حتي وقتي يك بستني خوشمزه را بدون قصد و نيت قبلي و كاملاً اتفاقي در خيابان مي خريد و شروع مي كنيد به خوردن، شما از خوردن آن بستني هدف داريد! اين هدف اگرچه هدفي خاص و مهم به نظر نمي رسد؛ يعني گنجايش و ظرفيت رشد بيشتر را ندارد و رسيدن به سطحي عالي تر، اما وجود دارد و هست. لذت بردن از طعم بستني سطحي به نظر مي رسد، اما گوياي اين مطلب است كه لذت بردن ها، داشتن سرگرمي و تفريح و... هم مي توانند جزو خرده هدفهاي ما باشند. در ميان دنياي عظيم، هدفهاي كلان نياز به صرف وقت و سرمايه گذاري ذهني، عاطفي و روحي و جسمي بسيار زيادي دارند.
«دنيس ويتلي» از مشاوران برجسته و صاحب نام مديريت و رهبري دنياي امروز است. او مي گويد: آنجا كه زندگي هست، اميد هم هست. آنجا كه اميد هست، تصور و خيال هم هست. آنجا كه تصورات روشن تكرار شوند، هدفها تشكيل مي گردند. هدفها عبارتند از: طرحهاي زندگي كه افراد موفق، در آنها تأمل نموده، جزييات طرح را به هم پيوند مي دهند و مي دانند كه اگر طرح، جزو تعهد باطني آنان قرار گيرد موفقيت آنها قطعي است.
* * *
يكي از دوستان خوبي كه بتازگي به جمع بر و بچه هاي ورود آزاد نيز پيوسته است. امروز كه اين مطلب را مي خوانيد در يكي از همايشهاي هنري معتبر جهاني در اروپا دعوت دارد. روزي كه دعوتنامه اش را نشانم داد، در نگاهش رضايتمندي و اشتياق خاصي را ديدم. مي دانستم كه رفتن به يك همايش پرآوازه تنها چيزي نيست كه او را خوشحال كرده. وقتي اين را از خودش هم پرسيدم، بيشتر مطمئن شدم كه موفقيتهاي كوچكي كه دست به دست هم دادند تا امروز از موفقيت بزرگتري بهره مند شود، او را به اين رضايت خاطر رسانده است. او معتقد است از ابتدايي ترين گامها در مسير رسيدن به هدفش تا گامهاي پرتوان و حرفه اي نهايي راه پرفراز و نشيبي را طي كرده است كه سرشار از تجربه هاي آموزنده و شكستها و پيروزي هاي مختلفي بوده است. مي گويد: در رشته هنري اي كه دنبال مي كنم هنرمندان توانمند زيادي فعاليت مي كنند، اولين بار كه با جايزه اي كوچك، اما به يادماندني تشويق شدم، فهميدم كه اين موفقيت مي تواند به شكل وسيع تري ادامه پيدا كند. هدفم رسيدن به اعتبارهاي ظاهري (اگرچه در جاي خود مؤثرند و محرك) نبود؛ از آرزوي موفق بودن هدفي بزرگ براي خودم ساختم كه برايش تلاش كردم و مي كنم و همين هدفمند بودن تلاشم است كه نتيجه هاي خوبي را برايم به همراه داشته است.
* * *
خانم مريم ح، مادري جوان و دبيري كوشاست. فوق ليسانس شيمي دارد و امسال قصد دارد براي دومين بار در آزمون دكتري شركت كند. خودش مي گويد: درس خواندن در صف هدفهاي كوچك و بزرگ من، هميشه در اولويت قرار داشته است. سال گذشته ضعفهايي در برنامه ريزي ام بود كه باعث شد در آزمون قبول نشوم. اما نااميد نشدم با اينكه مي دانم شاغل بودن، مادر سه بچه كوچك و بازيگوش بودن و ايفاي نقش همسري و در كنار آن درس خواندن كار آساني نيست. براي هر هدفي بايد بهايي پرداخت، اما نبايد اصول زندگي را فداي هدفهاي خود بكنيم بايد تا آنجا كه مي توانيم هدفهاي خود را با شرايط زندگي مان همسو كنيم و از سوي ديگر زندگي مان را نيز بر اساس هدفهايي كه برايمان مهم است، با برنامه ريزي و مديريتي قوي تر پيش ببريم.
* * *
ريحانه حسين زاده، يك نوجوان پرانرژي است. از آن نوجوان هايي كه همه اطرافيانش معتقدند؛ آينده خوبي در انتظار اوست. مي نويسد و مطالعه مي كند، مطالعه مي كند و مي نويسد. شعر، قصه، مقاله و... از او مي پرسم بين تو و هدفهايت چقدر فاصله است؟ يعني چقدر با هدفهايت نزديك و صميمي هستي؟ بدون مكث با خنده مي گويد: مثل آدمك كارتون  «زبل خان» كافي است دستم را دراز كنم آن وقت به جاي يك موجود بزرگ و شگفت انگيز «هدفم» توي دستم خواهد بود!
* * *
دوستان جوان! حتي بي هدف ترين انسانها هم در سلولهاي خاكستري مغزشان هدفي در حال نفس كشيدن است، ولي از رو به رو شدن با آن مي ترسند. شايد به دليل اينكه در خود احساس ضعف مي كنند يا اينكه حاضر نيستند خودشان را به زحمت بيندازند و بيشتر تلاش كنند و يا...
اما مي شود به بي هدف ترين ها گفت: اگر گمان مي كنيد هدفي نداريد هدفتان اين باشد كه به دنبال هدف بگرديد! يكي از انديشمندان بزرگ دنيا در اهميت هدف داشتن گفته است: اگر شما در هوا كاخي درست كرده ايد، لزومي ندارد زحماتتان به هدر رفته باشد؛ به شرح آنكه در زير اين كاخ آسماني، شالوده اي هم براي آن بنا كنيد!

  


تذكرات اعصاب خورد كن!

 

باز زده است به سرم و هوايي شده ام. خواب درست و حسابي حال آدم را جا مي آورد. دارم فكر مي كنم من در بچگي هم درست و



حسابي نخوابيده بودم. يادم مي آيد يكي از بزرگترين مشكلات من با پدرم همين دير خوابيدنم بود. اصلاً خواب نداشتم. در شهرستان ما رسم بود كه ظهرها همه مي خوابيدند. همه منظورم قشر زحمتكش كارمند است. پدرم كه از سر كار مي آمد ناهار مي خورديم و مي خوابيديم! خواب چيزي نبود كه من دوستش داشته باشم. آن روز ها من واقعاً پسر بچه فعالي بودم و يا به قول امروزي ها بيش از اندازه فعال بودم يا ديوانه وار فعال بودم!
دوران كودكي روزهاي خوبي است براي ما آدمها تا بتوانيم خودمان را بسازيم.
من در دوران بچگي روزهاي خوب زيادي داشتم. روزهايي كه پدر و مادر نتوانستند با اسامي قلنبه شان خرابش كنند. هر روز از خواب كه بلند مي شدم مي دانستند كه قرار است امروز آتش جديدي به راه بيندازم. البته من براي اين كارها خيلي سوسول بودم و اين را همه بچه هاي محل هزار بار بهم گوشزد كرده بودند، اما من نمي توانستم مثل سرشت خودم زندگي كنم.اما از وقتي بزرگ شدم ديگر فقط اين پدر و مادرم نيستند كه هر روز بهم گوشزد مي كنند. حالا آنها ضربدر هزار شده اند و هر كسي كه رفتار مضحك من را مي بيند به خودش اجازه مي دهد كه مرا نصيحت كند. من اين بزرگواري را در حق همه شان به خرج مي دهم و هيچ ناسزايي بهشان نمي دهم. حقيقتاً گاهي هم در اعتماد به نفسم اين تذكرات پياپي تأثيرگذار بوده، اما نتوانسته رفتارم را عوض كند!
راستش را بخواهيد من خودم هم مأيوس شده ام و ديگر گمان نمي كنم بتوانم خودم را اصلاًح كنم. بعضي وقتها از خودم مي پرسم معناي اصلاًح چيست؟ بله من هم داستان مرد عاقل را شنيده ام. نكته ماجراي من اينجاست كه من اصلاً هيچ وقت مرد عاقلي نبودم! و گمان نمي كنم كه هيچ وقت عاقل بشوم.
من زندگي مضحك خودم را ادامه مي دهم و به همه اين تذكرات خواهم خنديد. زندگي شايد نتيجه نافرماني دو مخلوق عصيانگر بوده و من هميشه مخلوق عصيانگر و نافرمان باقي خواهم ماند!
عليرضا حسيني

  


دخترم از من پدرتر است!

 

همه چيز درست! از همين جا شروع مي شود: غير از ما، هيچكسي وجود ندارد! تا براي حركت مهره هايمان، تصميم بگيرد.




مي توانيم براي هميشه پدر بمانيم و يك عمر طرحواره هاي پدرانه خود را براي كودكانمان به حراج بگذاريم، يك حراج دايمي، از يك پدر دايمي!
يا اينكه آنقدرها هم احساس پدر بودن نكنيم و گاهي هم فرزند كودكانمان باشيم.
«قبل از اينكه به چيز عجيب و غريبي به نام پدر تبديل شوم، آنقدرها هم كه فكر مي كردم از پدر بودن نمي دانستم؛ داشتم طرحواره هاي پدرانه ام را با بهترين احساسها كادو(!) مي كردم تا بعد از تولد دخترم به او هديه بدهم، راستش احساس مي كردم يك پدر تمام عيار هستم!
اما روز تولد دخترم اتفاق ديگري افتاد. چيزي كه هرگز در محدوده پيش بيني هاي من نبود؛ وقتي پرستار، او را به آغوش من سپرد، احساس كردم، هيچ اثري از كادوها در ذهنم نيست!»
در حقيقت اين من بودم كه نياز بيشتري به گرفتن كادو داشتم، آن روز يك كادوي زيبا از بكرترين طرحواره هاي پدرانه در آغوش من بود.
اگر قرار است كه كودكان ما براي هميشه كودك باشند، بايد بپذيريم كه يك طلسم غريزي! تمام ذهن ما را تسخير كرده است، يك مكانيسم هوشمند و خطرناك كه ما را به پدري هميشگي تبديل مي كند. يك پدر دايمي، به شكل آزاردهنده اي از توهم دانايي رنج مي برد. اگر ما گمان كنيم: آنقدر! متمول هستيم كه رسالتمان، فقط بذل و بخشش است، از كودكانمان موجودات قابل ترحمي مي سازيم كه هرگز مهارت رهايي از فقر را كسب نخواهند كرد. در چنين ساختاري، آنان هيچ وقت! چون يك كودك هستند، ارزشمند نخواهند بود، آنان، تنها وقتي شايسته توجه مي شوند كه شبيه ارزشهاي پدرانه ما باشند بايد بگويم، شما رو به روي تابلويي ايستاده ايد كه در آن، از نمادهاي زيباي كودكانه خبري نيست، آنچه زاويه ديد شما را پر كرده است، زمختي يك ذهن كاملاً پدرانه است!
مهدي حيرتي

  


يك كاتب قرآن: خط نسخ بهترين خط براي كتابت قرآن است

 

* حميدرضا جعفري

عليرضا بهداني از كاتبان قرآن است كه از سال 72 شروع به خوشنويسي كرده و اولين قرآن را نيز در همين سال نوشته. 37 سال سن دارد و متولد شهرستان بيرجند است.




تاكنون 27 قرآن را با خطوط ايراني كتابت كرده و به عنوان اولين خطاطي كه قرآن را با خط شكسته در تاريخ ايران نوشته، مطرح شده است. دليل كارش را فقط عشق به واژه، واژه قرآن مي داند و خودش مي گويد كه خداوند وي را به اين سمت هدايت كرده و بيشتر هم براي دلش كار مي كند.
* جناب آقاي بهداني! چرا به خوشنويسي مي پردازيد؟
** يك علاقه دروني در من وجود دارد. البته ابتدا از نقاشي شروع كردم و تا مراحلي پيش رفتم، اما به سراغ خوشنويسي آمدم. هنوز هم نقاشي مي كنم و مينياتور را به صورت تخصصي كار مي كنم.
* چند سال است كه در زمينه خط و كتابت قرآن فعاليت مي كنيد؟
** از سال 72 به صورت جدي در زمينه خط كار مي كنم، در اولين سال شروع خوشنويسي قرآن را نوشتم، از سال 72 تا 75، سه قرآن به خط شكسته نوشتم، و به خاطر تمرين در خوشنويسي، به خطوط ديگر پرداخته ام و اكنون هم 27 قرآن را با بيشتر خطوط ايراني نوشته ام.
* اين قرآنها اكنون در كجا هستند؟
** سال 84 بيستمين قرآن را به مقام معظم رهبري هديه كردم كه ايشان هم آن را به موزه آستان قدس رضوي هديه كردند. تقريباً تمام قرآنها را به سران مملكتي هديه كرده ام كه از اين بين يك قرآن در مالزي و يكي در عربستان است.
* دليل اين كارت چيست و چرا از خطوط مختلفي براي اين كار استفاده كرده اي؟
** فقط عشق به واژه واژه قرآن است كه مرا به نوشتن آنها تشويق مي كند.
* شما بهترين خط را براي نوشتن قرآن كدام خط مي دانيد؟
** من گمان مي كنم، خط نسخ بهترين خط براي كتابت قرآن است؛ چون خواناتر است.
* براي نوشتن هر قرآن، چه ميزان وقت مي گذاري؟
** بستگي به حال و وضعيتم دارد، يادم مي آيد، سالي كه مي خواستم اولين قرآن را بنويسم، بدون آنكه توجهي به روزهايش كنم، 12 روز تمام قرآن را نوشتم و فقط در اين مدت 10 ساعت خوابيدم، ولي قرآن شكسته را در حد يك ماه و خط نسخ را 2 ماهه مي نويسم. قرآني نيز با خط كرشمه نوشتم كه 14 ماه طول كشيد.
* انگيزه شما براي شروع به نوشتن قرآن، چگونه بود؟
** سال 72 كه مي خواستم به همسرم هديه اي بدهم، بهترين هديه را نوشتن قرآن مي دانستم، و براي همين اولين قرآن را نوشتم.
* نظر همسرتان در ارتباط با كار شما چيست؟
** اعتقاد ويژه اي به اين كار دارد و از آن استقبال مي كند. البته من هم از وقت زندگي ام نمي زنم و فقط از ساعت 12 شب تا نماز صبح مشغول نوشتن قرآن هستم.
* كجاي قرآن را از همه بيشتر دوست داريد؟
** «ب» بسم ا...، از همه جاي قرآن دوست داشتني تر است.
* تا به حال به قرآن متوسل شده ايد كه نتيجه هم گرفته باشيد؟
** زياد متوسل شده ام و تا به حال مشكلي به وجود نيامده است كه با توسل به قرآن حل نشده باشد. از مداواي پسرم تا خانه دار شدنم را مديون توسل به قرآن هستم.
* عربي بودن قرآن با نوشتن آن به خط فارسي، تناقصي ايجاد نمي كند؟
** خير، زيباتر هم مي شود. وقتي با هم تركيب مي شوند، يك چيز تازه اي ايجاد مي شود كه جذابيت بهتري دارد.
* كدام قسمت قرآن است كه در هنگام نگارش آن، اشك از چشمانت جاري مي شود؟
** سوره شمس و آن هم به خاطر صوت زيباي عبدالباسط است، كه وقتي به اين سوره مي رسم، اشكم جاري مي شود.
* به دنبال قرائت قرآن هم رفته اي؟
** خير، موقعيتش پيش نيامده است.
* قبل از آنكه شروع به نوشتن قرآن كني، ارتباطت با قرآن چگونه بود و اكنون چقدر قرآن را مي شناسي؟
** به صورت معمول فقط در مناسبتها قرآن را مي خواندم. شايد اكنون از يك واژه آن هم شناخت نداشته باشم، اما سعي مي كنم كه بشناسم، در اين چند ساله سعي كردم در كنار نگارش قرآن به معناي آن هم پي ببرم؛ چون اگر يك آيه آن را بفهمم براي تمام دوران عمرم كافي است.
* معناي قرآن را چقدر مي فهميد؟
** وقتي قرآن را مي نويسم، معنايش را مي فهمم؛ زيرا با هر نوشتن قرآن، سه مرتبه معنايش را مي خوانم؛ چون تمام قرآن را با سه رنگ مختلف مي نويسم.
* با توجه به شناختي كه از قرآن داريد، كدام آيه را بيشتر به جوانان توصيه مي كنيد؟
** نمي شود جايي از قرآن را مثال زد؛ زيرا همه جاي قرآن قابل توجه است، شايد اگر كسي واژه «اياك نعبد» را به درستي درك كند، زندگي اش عوض  شود، با آنكه دو كلمه است.
* خطاط بودن در زندگي ات چقدر تأثير گذاشته است؟
** مي گويند، خط خوب، نشان دهنده وجود شخص است و وقتي با قرآن تركيب مي شود، فوق العاده به انسان آرامش مي دهد.
* دوران كودكي ات را چگونه سپري كردي؟
** از خانواده فقير بودم كه پدرم در 8 سالگي درگذشت. تمام كارهاي خانواده ام به دوش مادرم افتاد و او با كارگري 5 فرزندش را بزرگ كرد. من هم از اول راهنمايي كار مي كردم و به نوعي تمام خرج خود و خانواده ام را مي دادم.
* كي توانستي از زحمات مادرت قدرداني كني؟
** هيچ وقت، فقط وقتي پدر شدم، تازه قدرشان را فهميدم. زباني از من راضي هستند، اما گمان مي كنم تا آخر عمر بايد به ايشان خدمت بكنم.
* نام چند تن از استادانت را بگو!
** تمام زحمات خوشنويسي را استاد محمد حيدري برايم كشيد. من پولي براي كلاسهاي ايشان نداشتم و به صورت رايگان شركت مي كردم. كلاسهاي استاد كابلي هم به همين شكل بود و ايشان به خاطر ذوق و علاقه اي كه در من بود، مرا پذيرفتند. اكنون هم در كلاسهاي استاد رضواني در مشهد شركت مي كنم.
* تدريس هم مي كنيد؟
** به صورت رسمي نه، اما به صورت خصوصي تا به حال 100 شاگرد داشته ام كه 4 نفر از آنان قرآن را نوشته اند.
* براي كساني كه مي خواهند تازه خط را فراگيرند، چه پيشنهادي داريد؟
** بسم ا... بگويند و شروع كنند؛ زيرا وقتي نيت كنند، خداوند نيرويي به آنان مي دهد كه قابل وصف نيست.
* عليرضا بهداني دوست دارد وقتي مي خواهد از دنيا برود، چگونه باشد؟
** همين كه زندگي ام را اين گونه مي گذرانم، راضي ام. دوست دارم كارهاي من انگيزه اي براي آيندگان باشد.
* آخرين كلامت را بگو!
** دوست ندارم زندگي ام، باعث غرورم شود و شهرتم، شهرت كاذبي باشد. هميشه از خدا مي خواهم اين روحيه در من زنده باشد. و همه شبهاي باقي مانده با نوشتن قرآن كريم سپري شود.

  


خبر مبر

 

سالاري

نرم افزار جن شناسي




با همت و تلاش مهندسان و كارشناسان داخلي نرم افزار جن شناسي تهيه و منتشر شد. گويا پس از اينكه تمام نرم افزارهاي شناسايي و غيره شناسي كشور تكميل شده بوده و تنها جن ها باقي مانده بودن كه برايشان نرم افزار ساخته نشده بود كه اين مشكل هم بر طرف شد و با ايجاد اين برنامه از اين به بعد جن و پري هم براي خودشان نرم افزار دارند.
آقاي حبيبي، مدير عامل شركت توليد كننده اين نرم افزار گفته كه با توجه به اينكه فضاي جن ها و نامرئي ها جايي بوده كه ما نمي توانستيم آنها را ببينيم و ممكن بوده جوانان منحرف بشوند گفتيم اين نرم افزار را بسازيم تا ديگر نامرئي نباشند و انحراف هم در كار نباشد.
آقاي مدير عامل اين تذكر را هم داده كه چون اين نرم افزار عكس و فيلمهاي تند و سنگيني كه دارد فقط به درد جوانان بالاي 16 سال و محققان مي خورد و حتي خود جن ها هم بايد با اجازه ولي پاي اين نرم افزار بشينند، چه برسد به بچه آدميزاد.
در ضمن خيال پدر و مادرها هم جمع كه همه مطالب اين نرم افزار از روي مطالب منتسب به ائمه(ع)، آموزه هاي ديني، روايات ديني و متن قرآن استخراج شده و هيچ چيز اضافه اي ندارد.
با ساختن اين نرم افزار فقط مي خواستند سطح شناخت و آگاهي جوانان و جامعه را از جن ها افزايش دهند تا اگر روزي در خيابان با جني چيزي برخورد كردند، او را بشناسند و خداي ناكرده بي ادبي از آنها سر نزد كه بعداً باعث درد سر خانواده شود.


نا محسوس




پليس نامحسوس با ارسال يك عدد نمابر به دفتر شخص خود ما، ملتمسانه از ملت عزيز و جوانان غيور خواهش كرد تا در مواقع اضطراري از مغز خود استفاده كنند.
در اين نمابر پس از كلي قسم دادن جوانان به تمامي مقدسات آمده است: به يوزارسيو قسم مي خوريم كه اگر بسته بندي مغز خود را باز كنيد باز هم شامل گارانتي مي شود و مي توانيد بدون دلهره از آن استفاده كنيد. فقط با كمي بهره برداري از سلولهاي خاكستري مي فهميد كه نبايد با سرعت 100 كيلومتر در ساعت در اتوبان حركت كنيد.بله؟ صد كيلومتر كه چيزي نيست؟ حالا گيرم كه سرعت خيلي زيادي نباشه، ولي نبايد در جهت عكس اتوبان حركت كنيد! همين دو سه روز پيش يه دختر خانم 23 ساله رو تو اتوبان مدرس گرفتيم كه داشت با سرعت تقريباً 100 كيلومتر در ساعت برعكس همه ماشين هاي ديگه حركت مي كرد.
تا اينجا هم ما زياد بهمان بر نخورد. بالاخره جواني است، ولي وقتي گفت براي اين دارد تند مي رود تا مادرش را به بيمارستان برساند ديگر يقين پيدا كرديم كه باز هم گير يكي از آنهايي افتاده ايم كه هنوز هولوگرام مغزش را نكنده و دست به آن نزده. چون به غير از خودش كسي توي ماشين نبود. هر چند چون از اين قرصهاي روانگردان خورده بود، احتمال داديم سر پيچ قبلي مامان بيمارش را انداخته بيرون تا توي حياط بازي كند.


بهره وري




باز هم يكي ديگر از موارد بهره وري در اتوبوسهاي شهري را مي بينم كه با استفاده از اين خلاقيت و ابتكار اجتماعي علاوه بر اينكه از فضا و هزينه صرف شده به نحو مطلوب استفاده گرديده مانع از آلودگي و ريختن زباله در كف اتوبوس هم مي شود. مهندسان در تلاشند تا نمونه هاي بهتري همچون سبد كفش، سبد شير، سبد وسايل ورزشي را نيز در فضاي اتوبوسها براي استفاده مشابه شهروندان تعبيه كنند.

وجدان درد




اينكه آدم با وجدان باشه، مي تونه يكي از خصيصه هاي مثبت هر كسي باشه، ولي بايد دقت كرد كه ديگه خواهشاً شورش رو در نيارين ديگه. اينكه يك معتاد بعد از 7 سال پول چند بسته سيگاري رو كه از يه فروشگاه توي لندن دزديده رو بر مي گردونه، خيلي خوبه و آدم يادش مي افته كه هنوز هم دزدهاي با وجدان وجود دارن و نسلشون منقرض نشده. اين آقاي دزد 7 سال پيش معتاد بوده و يه شب كه داشته از كنار اين مغازه رد مي شده شيشه مغازه رو شكسته و چند تا بسته سيگار دزديده و حالا بعد از اين همه سال آدم درست و حسابي شده و پولش رو برگردونده.
اما بعضي وقتها ماجرا ديگه خيلي فيلم هندي ميشه. مثلاً يك مهندس در ژاپن به علت اينكه نتونسته به موقع ساختمان در دست ساخت رو به طور كامل و به موقع تحويل بده، خودكشي كرده.
ايشون براي بار اول دو روز از صاحب كار وقت گرفته و با همه تيمش كار كرده تا بتونه سر موقع كار رو تحويل بده، اما وقتي براي بار دوم هم نمي تونه اين كار رو بكنه، خودكشي مي كنه. قسمت جالب ماجرا اينجاست كه فقط نصب كليد و پريزها و نظافت خانه ها باقي مونده بوده و همه كارهاي ديگه ساختمان انجام شده بوده، ولي جناب با وجدان به خاطر همين موضوع خودشون رو مي كشن. خوبه كه مهندسان ايراني و ژاپني در يك همايش مشترك يه ذره روي هم تأثير بزارن.

اوبا كوچولو
با وجود اين همه امكانات و پيشرفت تكنولوژيكي به نظر مي رسد ملت همه دنيا بي كار شده اند و نشسته اند ببينند در يك گوشه دنيا چه اتفاقي مي افتد بعد همه راه بيفتند و يه كاري بكنند تا خودشان را هر جوري كه شده به آن ماجرا بچسبانند.
حالا هم به نظر مي رسه نصف مردم دنيا منتظر و بيكار نشسته بودن ببينن اين اوباما رئيس جمهور آمريكا ميشه يا نه. به محض اينكه نتايج انتخابات اعلام شد، يه زن و شوهر جو گرفته كويتي اسم بچه يكي يه دونشون رو گذاشتن اوباما. حالا فكر كنين 8 سال ديگه كه اوباما بره و يكي ديگه جاش بياد اين بچه رو تو مدرسه چي صدا ميزنن. مثلا: رئيس جمهور سابق.
تازه اينها كه دوتا شهروند معمولي بودن و بهشون گله اي نيست، ولي از يه پروفسور بعيده كه به اين راحتي جو گير بشه و بره اوباماي نانوتيوبي بسازه.
پروفسور هارت، رهبر دپارتمان مكانيك دانشگاه ميشيگان، بعد از اينكه باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا شد، رفته كوچكترين اوباما رو كه تقريباً 10 هزار بار كوچكتر از موي آدميزاده و از 150 ميليون نانوتيوب كربني درست شده و قطر كلش فقط نيم ميلي متر است، ساخته.
تازه هنوز اين اوباما به طور رسمي رئيس جمهور نشده بايد ببينيم وقتي رسماً شد رئيس، اون وقت اين ملت چه كارهايي كه نمي كنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com