|
* محمد كاظم كاظمي
شعر سپيد به آن گونه از شعر مي گويند كه از وزن و قافيه عاري است ، در حالي كه شعر نيمايي وزن و قافيه دارد، ولي طول مصراعها در آن برابر نيست.

شعر سپيد را «شعر منثور» هم ناميده اند، به سبب اين كه در ظاهر به نثر شبيه است. ولي همين نام «شعر منثور» حكايتگر اين است كه اين شعرها بسياري وقتها به راستي به نثر تبديل مي شوند؛ يعني اگر مصراعهايشان را پي هم بنويسيم ، گويا يك قطعه ادبي نوشته ايم .پرسشي كه براي بسياري از شاعران جوان مطرح است ، اين است كه در حقيقت يك شعر سپيد چه تفاوتي با نثر دارد و چه بايد كرد كه شعرهاي ما نثروار نشوند.البته در اين ترديدي نيست كه «تخيل» و «عاطفه»، تا حدود بسياري مي تواند شعر را از نثر متمايز بسازد؛ يعني نگاه هاي تازه و خلاقانه به پيرامون و كشف ارتباطهاي تازه ميان پديده هاي جهان هستي، مي تواند تا حدود بسياري كلام را رنگ شعري بدهد. ولي اين كافي نيست و در شعر سپيد انتظار سخني را داريم كه از لحاظ جمله آرايي و ظاهر كلام نيز متمايز با نثر باشد. اما براي اين تمايزها چه كارهايي مي توان كرد؟ شايد بحث اين هفته و نقد شعرهاي جناب محمد طهماسبي، بتواند تا حدي ياريگر ما باشد.
***
شاعر گرامي، محمد طهماسبي،آثار متعددي براي ما فرستاده ايد، ولي آنچه تقريباً در همه آثار خودنمايي مي كند، شاعرانگي كلام در هر دو سطح است؛ يعني هم در سطح تخيل و عاطفه و هم در سطح زبان و موسيقي. در سطح اول آنچه به كلام شما تمايز مي بخشد، فضاهاي ملموس و عاطفي و كشفهاي خوب شما از اين فضاهاست . به واقع، شعر شما تا حدود خوبي به اشيا و پديده هاي دور و بر و نيز حالتها و رفتارهاي انسانها متكي است و در عوض اتكاي مفرطي به سنت ادبي و فضاهاي عام شاعران ديگر ندارد. از اين نظر، به گمان من بهترين شعر شما اين است (ما بعضي مصراعهاي شعر را براي صرفه جويي، پي هم مي نويسيم ، با علامت( / ):
«زيبايي باغ / و كودكي / كه در تجربه هاي يگانه /گلهاي هم قدش را / در فواصل بلوغ / مي بوييد/ باغ و / زيبايي چشمان كودك /كه / در بدرقه دو پروانه رقصان /به ديوار گلي مي رسيد
*
ديوارهاي فروريخته و/ مردي / كه انبوه پروانه هاي خاطره را/تا دوردستهاي كودكي / دنبال كرد.
*
خيري در پرواز سينه سرخ ها نبود
نسيم / بوي پوسيدن ريشه ها را / به مشام رساند».
تصوير كودكي كه گلهاي هم قد خويش را مي بويد و چشمان او پروانه هاي رقصان را تا ديوار گلي بدرقه مي كنند، بسيار ملموس و شفاف است. در بند بعد، تصويري ارائه مي شود مرتبط با اولي و در عين حال، داراي تضادي كه ويراني باغ را نشان مي دهد. شعر، هم در لايه حقيقي خود (باغ و پروانه ها) مي تواند معني داشته باشد و هم در لايه مجازي؛ يعني اين كه باغ را نمادي از چيزي ديگر بگيريم.ولي از ياد نبايد برد كه در بعضي شعرهاي شما تازگي و قابل لمس بودن فضا به آن حدي نيست كه در شعر بالا ديديم؛ مثلاً در اينجا كه به نظر مي رسد قدري طبق معمول سخن گفته ايد، با عناصري كه در شعرهاي ديگران هم با همين بافت و تركيب بسيار ديده شده اند:
«با غوص / در ژرفاي انديشه ام
به اميد / يازش دست / به درهاي درشت
تا به رشته اي نامرئين / سينه ريزي بسازم
كه به گاه / رقص پريان نگاهها
بر تموج درياي سپيد / آنها را / تقديم كنم ».
«غوص در ژرفاي درياي انديشه » مسلماً آن قدر ملموس و عيني نيست كه آن بدرقه پروانه ها در شعر پيش بود. همين طور است «رقص پريان نگاهها». شايد «رقص پريان» بد نبود، ولي اضافه شدنش به «نگاهها» آن را قدري انتزاعي كرده است. گاهي با تركيب كردن كلمات به همديگر مي خواهيم شاعرانه تر سخن بگوييم ، ولي كار بدتر مي شود.
اما اگر از هنرمنديهاي تصويري و عاطفي بگذريم ، در سطح زبان و موسيقي هم شما كارهايي كرده ايد كه كلامتان را از نثر عادي متمايز مي سازد. مثلاً در اين سطرها:
«با خود مي برد / باد / دلتنگيهاي ما را
فريادهاي بغض آلوده ما را / مويه هاي شبانه ما را».
اينجا جابه جايي اجزاي جمله سبب شده است كه كلام از حالت معمولي و عادي بيرون آيد. اگر چنين گفته بوديد، البته بسيار نثروار مي شد.
باد، دلتنگيها و فريادهاي بغض آلوده و مويه هاي شبانه ما را با خود مي برد.
شما اين «با خود مي برد» را كه نقشي كليدي و مهم در جمله دارد، به ابتدا آورده ايد و اين از نظر بلاغي ارزش دارد.
يا در اينجا قرينه سازي خوبي ميان دو تركيب «صداي بوي » و «بوي صدا» انجام شده است :
«صداي بوي باروت / و بوي صداي چارنعل اسبان».
و در شعري ديگر جابه جايي اجزاي تركيب ، به آن تمايزي مطلوب بخشيده است. مي شد گفت «ترنم آهنگين»، ولي شما گفته ايد «آهنگين ترنم».
«شب و شكوه خلوت كوه /در آهنگين ترنم بال پروانه اي/
در هم شكست و ريخت».
به هر حال، شعرهايتان از يك استعداد بسيار خوب و يك آينده روشن خبر مي دهد. به اميد رسيدن آن آينده. رسيدن آن آينده. |