|
*نگاهي به هجرت تاريخي امام رضا(ع) از مدينه به خراسان
* جواد سحرخيز

هجرت تاريخي امام هشتم(ع) از مدينه به خراسان پس از هجرت تاريخي پيامبراكرم (ص) از مكه به مدينه و حركت امام حسين(ع) از مدينه به مكه و سپس به كربلا را بايد سومين سفر پراهميت تاريخ اسلام دانست، به گونه اي كه جامعه شيعه كه تا آن روز جامعه اي پراكنده و در انزوا بود، به بركت هجرت امام(ع) و قرار گرفتن در كانون قدرت وقت، به جريان مهم سياسي و فرهنگي تبديل شد و توانست در دراز مدت به يك مذهب فراگير تبديل شود.
اسناد تاريخي، گوياي اولين زمينه هاي سفر امام(ع) نيست، ولي با مطالعه اسناد موجود، اين حقيقت مسلم است كه از پيش مكاتباتي ميان مرو و مدينه صورت مي گرفته و بر سفر امام به سوي مرو، اصرار بوده است. در برخي منابع تاريخي آمده است: مأمون، پس از به دست گرفتن حكومت، با ارسال نامه اي امام رضا(ع) را به خراسان فرا خواند. امام (ع) از رفتن امتناع ورزيد. در پي دعوتنامه هاي مكرر، مأمون مأموران خود را به نامهاي رجاء بن ابي ضحاك و ياسر خادم، به مدينه گسيل داشت. آنان پس از ورود به مدينه، بر امام (ع) وارد شدند و هدف مأموريت خود را چنين بيان داشتند: مأمون، ما را فرمان داده و مأمور ساخته است تا تو را به خراسان ببريم.
امام رضا(ع) آماده سفر گرديد، در حالي كه از آن اكراه داشت و مطمئن بود در اين سفر بدرود حيات خواهد گفت. علاوه بر آن چگونگي حركت امام(ع) و توديع وي با مرقد رسول خدا (ص) و نيز خاندانش، گوياي اكراه امام(ع) بر اين سفر است.
حسن بن علي وشاء نقل مي كند كه، امام به من فرمود: وقتي خواستند مرا از مدينه بيرون ببرند، اعضاي خانواده ام را جمع كردم و دستور دادم برايم چنان گريه كنند كه صدايشان را بشنوم. سپس ميان آنها دوازده هزار دينار تقسيم كردم و گفتم: من ديگر به سوي شما باز نخواهم گشت. شيخ صدوق نيزدر «عيون اخبار الرضا» به سند خود از محول سجستاني نقل كرده است كه گفت: چون پيك براي حركت دادن امام رضا(ع) به خراسان، وارد مدينه شد، من در آن شهر بودم.
پس امام رضا(ع) به مسجد رسول ا... آمد تا با آن حضرت خداحافظي كند. در هر بار آن حضرت به سوي قبر باز مي گشت و صدايش به گريه بلند مي شد. به آن حضرت نزديك شدم و بر او سلام گفتم. او نيز سلامم را پاسخ گفت. به وي تبريك گفتم. وي فرمود: مرا رها كن. من از جوار جدم بيرون مي شوم و در غربت جان به جان آفرين تقديم مي كنم.
شيخ صدوق در «عيون اخبار الرضا» به سند خود از رجاء بن ابو ضحاك عموي فضل بن سهل نقل كرده است كه گفت: «مامون مرا مامور آوردن علي بن موسي الرضا از مدينه كرد و به من دستور داد كه وي را از راه بصره و اهواز و فارس بياورم نه از راه قم و نيز فرمان داد كه شبانه روز از وي محافظت كنم تا او را نزد مامون ببرم.
بنابراين من از مدينه تا مرو، همراه علي بن موسي بودم.» كليني نيز روايت كرده است كه مامون به امام رضا(ع) نوشت: راه جبل (كرمانشاه) و قم را در پيش نگير، بلكه از راه بصره و اهواز و فارس بيا .
مامون آن حضرت را از آمدن از راه كوفه و قم بدين خاطر منع كرده بود كه مي دانست شمار شيعيان در اين مسير بسيار است و بيم داشت كه مردم اين دو شهر به سوي آن حضرت آيند و به گردش جمع شوند و از آن حضرت خواست كه از راه بصره و اهواز و فارس، يعني شيراز، و حدود آن شهر عازم خراسان شود، زيرا كسي كه از عراق به خراسان مي رود، دو راه در پيش رو دارد، يكي راه بصره، اهواز و فارس و ديگري راه بلاد جبل يعني كرمانشاه، همدان و قم. حاكم در تاريخ نيشابور مي نويسد: مامون، امام رضا(ع) را از مدينه به بصره سپس به اهواز سپس به فارس و از آنجا به نيشابور و بالاخره به مرو آورد و چنان شد كه شد.
خط سير امام(ع) از مدينه به خراسان به گونه اي از پيش طراحي شده بود كه از هر گونه واكنش احتمالي شيعيان و علويان به دور باشد. بر اين اساس، كاروان امام (ع) به دستور مأمون، بدون اين كه وارد كوفه شود، با فاصله از كنار آن عبور كرد.
در اين ميان، برخي نويسندگان مثل يعقوبي و بيهقي، مسير امام را از بغداد به سوي بصره و برخي محققان عزيمت امام به كوفه را نيز نقل كرده اند، چنان كه سيد محسن امين عاملي مي نويسد: «بعضي روايات، مي نماياند كه امام علي بن موسي الرضا(ع) و همراهان حضرت، از بصره به كوفه آمده اند»علامه مجلسي نيز رفتن امام به جانب كوفه را تقويت مي كند.
حضرت با گذر از قادسيه راه خود را ادامه داده، پس از طي مسافتي، وارد بصره ؛ شهري كه شرايط حاكم بر آن به نفع مامون خليفه عباسي بود،شدند. با اين فرض، مأمون عزيمت امام به بصره و عبور دادن امام از اين ديار را امري تبليغاتي براي خود مي دانست و بهره برداري لازم را از آن انتظار داشت. حضرت پس از بصره از راه خاكي و يا آبي وارد خوزستان شده و چند روزي در اهواز اقامت داشته اند.
سپس از مسير را مهرمز به سوي نيشابور رهسپار شدند. تا اين مرحله از سفر، در منابع منعكس شده است، همچنان كه بخش پاياني سفر نيز يعني از نيشابور تا مرو روشن است، ولي حد فاصل ميان اهواز تا نيشابور چندان معلوم نيست. احتمالهاي مختلفي در مورد مسير امام داده شده است كه عبارتند از:
-اهواز فارس اصفهان قم ري سمنان دامغان نيشابور.
-اهواز اصفهان عبور از كوهستانها كوه آهوان سمنان نيشابور.
-اهواز اصفهان يزد طبس نيشابور.
-اهواز فارس كرمان طبس نيشابور.
حضرت درگذر از شهرها و يا روستاها، گاه آثاري نيز از خود بر جاي گذارده اند؛ چه آثار گفتاري و چه آثاري از بناهايي كه كلنگ آن توسط امام زده مي شده است و يا آثار ديگر، مثل جاي ساختن چشمه، كاشتن درخت و...
هر چند مشهور برآنند كه قم از جمله شهرهايي بوده است كه بنابر سياست مأمون نمي بايست امام از آن عبور كند، ولي برخي معتقدند امام(ع) از طريق اراك يا از راه اصفهان، وارد قم شده اند.ولي نظريه مشهور اين است كه امام از اصفهان يا نزديكي آن به سوي طبس و نيشابور عزيمت داشت.
امام پس از چندي در ميان استقبال با شكوه و بي نظير مردم وارد نيشابور شدند و در ناحيه اي به نام بلاش آباد يا پلاس آباد در منزل زني به نام پسنده يا پسنديده، فرود آمده و اقامت گزيدند. پس از چند روز اقامت در نيشابور، امام(ع) در ميان بدرقه بي سابقه مردم، نيشابور را به مقصد «مرو» ترك كرد. در ميان بدرقه كنندگان بسياري از علما و دانشمندان حضور داشتند. دو تن از حديث شناسان مشهور به نام ابوزرعه رازي و محمدبن اسلم طوسي خدمت حضرت رسيده، گفتند: اي بزرگوار!باز مانده از دودمان امامان و اي سلاله پاك پاكان و اي فرزند پيامبر(ص) به حق پدران و اجداد پاكت ونياكان نيكو مقامت، سوگند مي دهيم، حجاب محمل كنار زده، رخسار به ما بنمايي، و حديثي از نياكان خود براي ما بازگويي كه خاطره اي به ياد ماندني از شما داشته باشيم.
امام(ع) در آن اجتماع عظيم مردم نيشابور، به بيان حديثي از اجداد خود پرداخت كه به حديث سلسلةالذهب موسوم گرديد .
ايشان پس از عبور از نيشابور و چند آبادي ديگر، وارد مرو پايتخت مأمون گرديد و از طرف او مورد استقبال و تكريم واقع شد.
مأمون براي اجراي نقشه هاي سياسي خود تلاشهاي گسترده اي را شروع كرد. او در آغاز، به امام رضا(ع) گفت: «بر آن شده ام كه خود را از خلافت به كناري بگذارم و اين مقام را به تو واگذار نمايم و با تو بيعت كنم.» ولي آن حضرت اين پيشنهاد را نپذيرفت و پاسخي چنين فرمود: «اگر اين خلافت، از آن توست و خداي براي تو قرار داده است، جايز نباشد لباسي را كه خداي تو را پوشانده، از خود بركني و براي غير خودت قرار دهي، و چنانچه خلافت از آن تو نيست، پس جايز نباشد تو را كه چيزي براي من قراردهي كه از آن تو نيست» مأمون دست از پيشنهاد خود برنداشت و مذاكرات به مدت دو ماه ادامه يافت.
سرانجام پيشنهاد خلافت را به ولايتعهدي تغيير داد و با گستاخي تمام به امام رضا(ع) گفت: «به خدا سوگند كه اگر ولايتعهدي را نپذيري، تو را بر آن مجبور مي كنم!و اگر باز هم قبول نكني، گردنت را مي زنم»!
آن حضرت، چون هيچ راه گريزي براي خود نيافت، مجبور شد مقام ولايتعهدي را با شرايطي بپذيرد و آن شرايط را چنين اعلام فرمود: «من ولايتعهدي را مي پذيرم، مشروط بر اين كه از موضع حكومتي امر و نهي نكنم و فتوا ندهم و قضاوت نكنم وكسي را بر مسند ننشانم و كسي را از مقام خود عزل نكنم و چيزي را كه در حكومت است، تغيير ندهم و مرا از همه اينها معاف داري»
پس از قبول ولايتعهدي و هجرت حضرت رضا(ع) به خراسان، نام ايشان پس از نام خليفه در نماز جمعه برده مي شد و از اين طريق مردم سرزمينهاي مختلف اسلامي مانند ايران، يمن، عراق، سوريه، مصر، اندلس و... با نام و جايگاه معنوي امام(ع) آشنا مي شدند.
خلاصه آنكه با هجرت حضرت رضا(ع) خراسان به قطب جهان اسلام مبدل شد، ضمن آنكه حضور ايشان باعث شد بعدها اين منطقه به يكي از پوياترين كانون هاي علوم اسلامي و شيعي در حفظ و حراست از اسلام تبديل شود، تا جايي كه بسياري از وزيران ترك و مغول شيعياني بودند كه از اين كانون پرفيض بهره بردند و بدين طريق جهان اسلام از ويرانگري آنها حفظ شد. بنابراين، امام هشتم(ع) هم براي مردم عصر خود و هم براي اعصار بعدي مايه خير و بركت بودند.با توجه به اين مسائل هجرت حضرت رضا(ع) به خراسان موجب شد تا آن حضرت بتوانند از موقعيت موجود نهايت استفاده را ببرند و رسالت والاي خويش را به انجام برسانند.
منابع :
1- ماهنامه كوثر شماره 4 / سيد عليرضا سيد كباري
2- اشكال العالم
3- ترجمه تاريخ يعقوبي |