|
* رسول بهروش
1) پيشكسوتان در سراسر جهان از ارج و قرب زيادي در باشگاههاي ورزشي سود مي برند. در سانتياگو برنابئو به بازيكنان قديمي

رئال مادريد سهام باشگاه اعطا مي شود و مردي مثل دي استفانو كه سمبل اين گروه از ستاره هاي خاموش است، به رياست افتخاري باشگاه نائل مي شود تا از هر جهت موقعيت و منزلت بازيكنان بازنشسته حفظ شود. در نيوكمپ نيز هر اسطوره اي براي خودش يك صندلي دارد و هر از گاهي به مناسبتهايي نظير سالگرد تولد، سالروز عضويت و... يك هواپيماي چارتر مي فرستند خدمت ستاره قديمي تا براي چند روزي ميهمان ايالت خوش آب و هواي كاتولونيا باشد. اين قصه، در همه جاي جهان وجود دارد و به ندرت مي توان باشگاهي حرفه اي را پيدا كرد كه احترام طبقه پيشكسوت را نگه نمي دارد.
2) در ايران نيز مسايل گوناگوني راجع به پيشكسوتهاي تيمهاي فوتبال گوناگون و به ويژه پرسپوليس و استقلال وجود دارد عمدتاً اين گلايه وجود دارد كه اين دسته از گنجينه هاي ارزشمند و تاريخ ساز سرخابي ها، آن طور كه شايسته است ارج نهاده نمي شوند و در غبار فراموشي، ردي از آنان پيدا نيست. اين شكايت البته پر بيراه هم نيست و بسياري از مديران جديد و قديمي پرسپوليس و استقلال را به ياد مي آوريم كه حتي در شناسايي چهره و يا نام معروفترين پيشكوستهاي اين دو تيم نيز ناتوان بوده اند !با اين وصف، گاهي فضا چنان مهيا مي شود كه انگار هر كاري قديمي ترها مي كنند صحيح است و هر چيزي كه مي خواهند، اثري از حقيقت در آن وجود دارد. در حالي كه مطلقاً چنين چيزي وجود خارجي ندارد.

3) احترام قديمي ها سر جاي خودش محفوظ است، اما رويه سهم خواهي و امتياز طلبي برخي از پيشكسوتهاي قرمز و آبي در اين سالهاي اخير با هيچ عقل و منطقي جور در نمي آيد. آنچه در اين سالها نظاره گرش بوده ايم، عمدتاً رفتاري منفعت طلبانه و آميخته به قصد و غرض شخصي بوده كه كوچكترين سازگاري با اهداف و مصالح باشگاه نداشته است. اگر امروز افشين پيرواني خودش را شايسته رهبري پرسپوليس مي داند بدون آنكه نيم خط ترجمه سرمربيگري در كارنامه اش داشته باشد، رفتار او در همان جايي ريشه دوانده كه حميد استيلي به پشتوانه آن با پنج سرمربي گوناگون همكاري كرده و در تلاطم اقدامهاي خودخواهانه خود، همه آنها را ناراضي وعصيان زده از خويش، به سمت درهاي خروجي باشگاه هدايت مي كند !پروين، سوبل، آريهان، دنيزلي وقطبي، مرداني بودند كه طعم گس هم خرج بودن با يك پيشكسوت را در پرسپوليس چشيدند و اكثر قريب به اتفاق آنها زبان به شكوه از او گشودند. در همين پرسپوليس در ليگ سوم، دهها پيشكسوت ديگر را هم به ياد مي آوريم كه نهايت تلاش خود را براي زمين خوردن سرخپوشان به خرج دادند؛ چه اينكه گمان مي بردند زوج غمخوار و وينگو سهم آنان را مصادره كرده اند!
4) در استقلال هم تا بوده، در روي همين پاشنه مي چرخيده است. كيست كه از اختلافهاي حجازي و قلعه نويي بي خبر باشد و يا كيست كه نداند نقشي كه امير براي ناصرخان در دهه گذشته بازي مي كرده، امروز علي منصوريان براي خودش ايفا مي كند؟ !آنقدر افتراق و اختلاف روي سكوهاي آبي بيداد مي كند كه حتي حيفت مي آيد عنوان «هفتاد و دو ملت» را بر آن اطلاق كني!
5) در منزلت بالاي پيشكسوتان ترديدي وجود ندارد و آنچه ذكر شد قطعاً شامل همه ستاره هاي قديمي نمي شود، اما بايد پذيرفت كه دنياي مدرن، دنياي تخصص گرايي است و نمي توان ريسكي همچون ميدان دادن بي قيد و شرط به ستاره هاي قديمي و ناكارآمد را پذيرفت. به طور قطع در شرايط مساوي از لحاظ تجربه و دانش، اولويت با پيشكسوت هاست. با اين وصف مطلق نبايد آدمهايي را تنها به بهانه سابقه حضور در باشگاه بر مسند كار نشاند و قيد علم و تخصص را زد.
6) نكته مهمتر اما اين است كه خود پيشكسوتهاي محترم هم بدانند كه خدمت هيچ گاه توجيهي براي خيانت نيست و آنكه دلش به شوق محبوبش مي تپد، هرگز به دنبال سهم شخصي افزونتري نمي رود. اگر اين مهم، نصب العين ستاره هاي قديمي فوتبال ايران قرار بگيرد، قطعاً همه باشگاهها و به خصوص پرسپوليس و استقلال در فضايي آرامتر و دلسوزانه تر به حيات موفق خود ادامه مي دهند. |