صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
عشقستان
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-25
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 5آذر ماه 1387


گفتگو با اكبر خواجويي كارگردان فيلم«محيا» ؛
مردم به سينماي قصه گو علاقه مندند

 

* تكتم بهاردوست
فيلم سينمايي «محيا» داستان عشق پسري پولدار به يك دختر فقير است؛ قصه اي نخ نما شده وازمد افتاده، ولي پر مخاطب. ولي



اكبر خواجويي نظري به جز اين دارد... به بهانه اكران اين فيلم، با وي گفتگو كرده ايم.

*آقاي خواجويي، در بخشي از فيلم زماني كه «جاويد» به خواست «محيا» به روستاي دور افتاده مي رود، فيلم دچار دوپارگي مي شود. آيا از ابتدا قصد داشتيد فيلمي معنا گرا بسازيد؟
**نه اصلاً، از اول هم بنا نبود «محيا» معناگرا باشد.قصه ايجاب مي كرده كه به اين شكل ساخته شود ولي خب بي معنا هم نيست !به هر حال، اين مسأله اجتناب ناپذير بود. محيا به جاويد مي گويد برو به جايي كه كسي تو را نشناسد. اين تفاوت، به موقعيت جغرافيايي و اجتماعي محيط جديدي كه جاويد وارد آن مي شود، برمي گردد.
به اعتقاد من داستان «محيا» به هيچ عنوان دو پاره نيست و اگر در نيمه دوم فيلم از محيط شهري خود جدا مي شود، به دليل شرايطي است كه جاويد با آن مواجه مي گردد؛ بنابراين بايد از محيط خود دور مي شد تا به شرط و شروط دختر مورد نظر خود برسد و اگر منتقدان فيلم را دو پاره ديده اند، به دليل فضاهاي متفاوتي است كه در فيلم ديده مي شود.
*شما پس از 16سال دوري از سينما، دوباره به سينما برگشتيد، تلويزيون ديگر آن جذابيتي را كه بايد برايتان نداشت؟
**نه، تلويزيون خيلي هم خوب بود. اصولاً كاركردن در تلويزيون وساخت مجموعه هاي تلويزيوني، برايم جذابيت بيشتري دارد و مي بينيد كه الان دوباره به تلويزيون برگشته ام.






*نه منظورم اين است كه چرا اين همه دير !آن هم بعد از 16سال؟
**متأسفانه در طول اين سالها فضاي برگشتنم به سينما اصلا مساعد نبودوطرحهايي هم كه پيشنهاد مي شد، جذابيت چنداني برايم نداشت. پس ترجيح دادم به كار در تلويزيون ادامه بدهم و سراغي از سينمانگيرم.
*قصه جاويد و محيا كليشه اي و نخ نما شده است؛ قصه عشق پسر پولدار به دختر فقير؛ چرا به سمت ساخت چنين سوژه اي رفتيد؟
** اصلاً با اين مسأله موافق نيستم !چه كسي گفته قصه اين كار كليشه اي است؟ شما به موقعيت محيا نگاه كنيد، او دانشجوي پزشكي است، خانواده اش شغل غسالي دارند،محيا اصلا داستان عشق پسر پولدار به دختر فقير نيست. محيا در كنار تحصيلش شغل خانواده اش را هم ادامه مي دهد، چون اصلاً نمي خواهد پيوندش را با خانواده قطع كند.
*داستان فيلم در كل باور پذير است. دختراني هستند كه به خاطر شغل پدرومادرشان مثل محيا با مشكل مواجه مي شوند؛ ولي شرايطي كه محيا براي جاويد تعيين مي كند، اصلاً به باور تماشاچي نمي نشيند؟
**همان طور كه گفتيد، در جامعه ما دختران شبيه محيا كم نيستند. خيلي از جوانها هم مثل محيا در غسالخانه كار مي كنند. من بارها در روزنامه ها خوانده ام و در راديو مصاحبه ها وگفتگوهايي را  از دختران جواني كه حالا يا خودشان يا پدرومادرشان مشغول اين كار بوده اند، شنيده ام. نمي دانم چرا فكر مي كنيد اين داستان تكراري است !ولي تا به حال كسي فيلمي با اين موضوع نساخته است؟ !شما اگر خوب به فيلم توجه كرده باشيد، محيا به جاويد مي گويد «تو شرط شوخي من را جدي گرفتي». اين شرايط فقط براي محك زدن جاويد است. محك عشق، وتنها يك بهانه است. من در اين فيلم قصد موعظه كردن جوانان را نداشته ام.
* ولي آيا حضور كسي مثل مير طاهر ،پير مردي كه در روستاي خلوت اقامت دارد وفقط از عرفان مي گويد، نشانه اين گونه از فيلمها نيست؟ اصلاً به نظر خودتان، نقش انوشيروان ارجمند نقش متعادلي است؟
**نه !چرا ما عادت كرده ايم ازهر چيزي براي خودمان يك الگو بسازيم !مگر پيرمردهاي شهري وقتي شماي جوان را مي بينند، لحن كلامشان از جملات اندرز گونه انباشته نيست؟ !اين اقتضاي سن آنهاست. مير طاهرمي خواهد تجربيات گذشته اش را به جاويد منتقل كند، وگرنه حكمي براي او صادر نمي كند. او فقط راجع به عشق، تصور خودش را بيان مي كند. و به اعتقاد من، شخصيت ميرطاهر كاملا نقش متعادلي را در فيلم ايفا مي كند و اگر غير از اين مي بود، به شعارزدگي وهمانطور كه گفتيد به ورطه نصيحت و پند مي افتاديم كه ما هم از اين موضوع پرهيز كرديم.
* لزوم نقشهايي چون نقش دخترخاله جاويد و پسردايي محيا كه رقباي عشقي محسوب مي شوند، چيست؟ آيا روابط آنها كليشه اي نيست؟ مثل تمام فيلمهاي رايج عاشقانه؟
**ولي زندگي خود ما پر است از همين كليشه ها! ما در جامعه ايراني زندگي مي كنيم و در خانواده هاي ايراني معمولاً وقتي دختر و پسرها به سن ازدواج مي رسند اولين بحث،بحث ازدواج آنها با فاميل است. حالا چطور همين ها به سينما كه مي آيد كليشه مي شود؟ در «محيا» هم اين اتفاق مي افتد. در سنت ما هم هست كه مي گويند عقد دخترعمو و پسرعمو را در آسمان بسته اند؟ محيا هم به همين عقايد اشاره مي كند.
*به نظر مي آيد، شخصيت محيا مقابل جاويد بسيار منفعل است؟خودتان اين طور فكر نمي كنيد؟
**نه! او به هيچ وجه منفعل نيست، يعني نمي تواند به جز اين طور رفتار كند. به نگاه هايي كه او به جاويد مي اندازد، توجه كنيد! رفتار او برخاسته از شخصيت اوست. نمي خواستم شخصيتهاي داستانم فرمولي از كار در بيايند. انفعالي كه مي بينيد، ناشي از شغل خانواده اش است. ديديد كه ،محيا مرتب خودش را از چشم جاويد پنهان مي كند.
*چطور به زوج حسيني وحميدي براي ايفاي نقشهاي اصلي رسيديد؟چه ويژگي را در بازي اين دو ديديد؟
**شهاب حسيني خيلي پيش تر از الهام حميدي انتخاب شد وبه نظرم آمد كه هيچ كس مثل او براي ايفاي نقش جاويد مناسب نيست. من از ابتدا به دنبال هنر پيشه اي بودم كه چهره اش معصوميت را القا كند كه حسيني هم انصافا خوب از عهده نقش برآمد.او بايد سيمرغ بلورين جشنواره را مي گرفت.
*ولي شخصيت شهاب حسيني در نقش آدمهاي عاشق پيشه، براي تماشاچي لو رفته است؟
**نه اين طور نيست. او بازيگر باهوشي است كه توانايي زيادي براي كنارآمدن با نقش دارد. اصلا مگر ما چند هنر پيشه جوان داريم؟ همه هنرپيشه هاي ما دارند نقشهاي همديگر را تكرار مي كنند.
*محيا برخلاف فيلمهاي همرديفش، به جاي تعلق به سينماي مدرن، به سينماي قصه گو تعلق دارد، چرا به سراغ سينماي قصه گو رفتيد؟
**اين گونه سينمايي مورد علاقه من است. اين نوع از سينما را در فيلمهاي قبلي ام تجربه كرده ام و فكر مي كنم كساني در سينما موفق هستند كه سراغ سينماي قصه گو مي روند. اصلاً در همه دنيا همين طور است. وقتي فيلمهاي زيادي از روي رمان هاي موفق ساخته مي شود، اين نشان دهنده علاقه مردم ما به سينماي قصه گوست.
*راستي، گفتيد مشغول ساخت مجموعه اي براي تلويزيون هستيد؟
** بله چند روزي است ساخت مجموعه اي با نام « پس از سالها» را براي شبكه سوم سيما شروع كرده ام . يك ملودرام خانوادگي عاشقانه.

  


به بهانه درگذشت زنده ياد احمد آقالو ؛ پرواز بر فراز صحنه

 

احمد آقالو، هنرمند و پيشكسوت عرصه تئاتر، سينما، راديو و تلويزيون به دليل ابتلا به بيماري سرطان در حالي كه مدتها از اين





بيماري رنج مي برد، ساعت 21/30 يكشنبه شب در منزلش درگذشت.
پيكر اين هنرمند پيشكسوت، صبح امروز، پنجم آذرماه از مقابل ساختمان راديو در ميدان 15خرداد تشييع مي شود.
احمد آقالو متولد 1328 قزوين، فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. وي فعاليت هنري را پس از گذراندن دوره شش ماهه بازيگري در هنرستان آزاد هنرپيشگي دانشكده هنرهاي دراماتيك آغاز كرد. بازي در فيلم «دادشاه» به كارگرداني حبيب كاوش نخستين تجربه سينمايي اوست. از ديگر فعاليتهاي آقالو مي توان به دوبلاژ، راديو، بازي در تئاتر و مجموعه هاي مختلف تلويزيوني اشاره كرد.
در كنار بازي «آقالو» در نقش به يادماندني «كاتب» در سريال «سلطان و شبان»(داريوش فرهنگ) از فعاليتهاي سينمايي وي مي توان به فيلمهايي چون پاداش، يك تكه نان، گاهي به آسمان نگاه كن، دارا و ندار، مهره، عبور از تله، كودكاني از آب و گل، پاتال و آرزوهاي كوچك، تمام وسوسه هاي زمين، زنجيرهاي ابريشمي و دادشاه اشاره كرد.
وي علاوه بر بازي به دوبلاژ نيز پرداخته و در فيلمهاي مجنون، پاتال و آرزوهاي كوچك و بي بي چلچله سرپرستي گويندگان را عهده دار بود.
آخرين كاري كه از آقالو ديده شد ،تله تئاتر «دل سگ» به كارگرداني محمد يعقوبي بود كه هفته گذشته از شبكه چهار سيما پخش شد. او همچنين در سريال «يك مشت پر عقاب»(اصغر هاشمي) ايفاي نقش كرده بود.
وي در عرصه تئاتر نيز فعاليتهاي زيادي با كارگردانهاي سرشناس داشته است.
در پي درگذشت «احمد آقالو» تعدادي از هنرمندان و همكاران وي در گفتگو با خبرگزاري فارس از شخصيت هنري اين هنرمند فقيد گفته اند.

هادي مرزبان: مانند چشمه زلال و شفاف بود
هادي مرزبان گفت: مرحوم «احمد آقالو» مانند آب چشمه زلال و شفاف بود و هيچگاه در ارتباطش با ديگران بازي نمي كرد و هميشه خودش بود.
وي با تسليت درگذشت اين هنرمند عرصه تئاتر، سينما و تلويزيون به جامعه هنري كشور اظهار داشت: من فقدان «احمد آقالو» را به جامعه هنري تسليت مي گويم. احمد هم رفت و مثل اين كه ما هم ديگر در صف ايستاده ايم تا نوبتمان بشود، اما «احمد آقالو» مانند آب چشمه زلال و شفاف بود.
اين كارگردان باسابقه تئاتر كشورمان افزود: هيچ گاه خاطره دوستي و كاركردن با انسان نازنيني همچون « آقالو» و به خصوص صداقتش را فراموش نمي كنم.
مرزبان با اشاره به بيماري سخت «احمد آقالو» و عدم توجه لازم به وي گفت: متأسفانه يك خرده دراين ماجرا بي رحمي هايي وجود دارد به خصوص در عرصه بازيگري و به همين دليل ترجيح مي دهم در اين خصوص هيچ چيزي نگويم چرا كه در غربت مردن آدمهاي عرصه هنر برايم سخت است و دوست ندارم در موردش خيلي صحبت كنم.
وي در عين حال اظهار داشت: «احمد آقالو» درعين دست و پنجه نرم كردن با بيماري، بسيار مغرور بود. او به معناي واقعي كلمه آقا بود و روح زلال و شفافي داشت به طوري كه در يك كار براي نماز به مسجدي رفت اما در بازگشت كفش به پايش نبود و با لبخند و بزرگواري گفت: كسي كه كفشهاي من را برده است، لابد بيشتر از من احتياج داشته است.
هادي مرزبان در خاتمه گفت: تو را به خدا بيائيم قدر همديگر را بيشتر بدانيم و مسؤولان ما هم يك خرده با مهرباني بيشتري به اهالي هنر نگاه كنند تا ديگر شاهد در غربت مردن هنرمندان نباشيم، اگر من الآن خودم را براي «احمد آقالو» بكشم كه ديگر فايده اي ندارد و يادبود گرفتن در زمان مرگ به چه درد هنرمند مي خورد؟ پس هنرمند تا زنده است قدر او را بدانيم.

محمدعلي كشاورز: درگذشت او ضايعه اي بزرگ براي جامعه هنري است
محمدعلي كشاورز درگذشت احمد آقالو را ضايعه اي بزرگ و جبران ناپذير در عرصه هنر و به خصوص در تئاتر و تلويزيون و راديو خواند.
اين بازيگر پيشكسوت در عرصه تئاتر، سينما و تلويزيون با شنيدن خبر درگذشت احمد آقالو، فوت وي را بزرگترين ضايعه براي جامعه هنري خواند و گفت: آقالو از بزرگترين بازيگران جامعه هنري بود. وي فردي باسواد بود كه در بازي و بازيگري مهارت بسيار داشت.
وي افزود: آقالو در صحنه تئاتر مي درخشيد. بنده چندين بار افتخار داشتم كه با وي بازي كنم و در خدمت ايشان باشم. متأسفم كه احمد از ميان ما رفت و رفتن او ضايعه اي را براي جامعه هنري ايجاد كرد.

هما روستا: «آقالو» انسان فروتني بود
«هما روستا» گفت: «آقالو» انسان فروتني بود و با تمام استعداد والايي كه داشت، مغرور نبود و وقتي از بازي اش تعريف مي كردي، سرش را پايين مي انداخت و لبخند مي زد.
«هما روستا» كه در فيلم وسوسه هاي زمين با مرحوم «احمد آقالو» همبازي بود، افزود: او فقط يك همكار نبود، او يك دوست واقعي بود و 40 سال صادقانه رفاقت كرد. او فقط يك هنرمند نبود، يك انسان بود،يك انسان واقعي.
وي ادامه داد: آقالو انسان بسيار خوبي بود، با وفا، بدون تظاهر، انسان و عارف. او هميشه به درد دلهاي ما گوش مي داد و ما را نصيحت و به آرامش دعوت مي كرد.
روستا گفت: اين مرده پرستي نيست، وقتي كه او زنده بود هم اين مطالب را به همه مي گفتم. او هيچ وقت در زندگي  دروغ نگفت و از زبان او هرگز دروغي نشنيدم. او بيش از هر چيز از دروغ بيزار بود.

ايرج راد: او سعي كرد با عزت و آبرو زندگي كند
مديرعامل خانه تئاتر گفت: «احمد آقالو» هنرمند بسيار وارسته و با نظم و انضباطي بود كه همواره و سالهاي سال سعي كرد با عزت ، آبرو و احترام زندگي كند.
«ايرج راد» در پي درگذشت «احمد آقالو» اظهار داشت: «احمد آقالو» در عرصه هاي مختلف هنرهاي نمايشي فعال بود و چه در صحنه تئاتر،چه در تله تئاترها و چه در فيلمهاي سينمايي درخشيد و از خود خاطره اي خوش به يادگار گذاشت.
وي افزود: «احمد آقالو» تا آخرين روزهاي زندگي اش همچنان به كار ادامه داد. او حركت مي كرد و به كار مشغول بود و سعي مي كرد روي پاي خودش بايستد و تا آنجايي كه توان دارد در عرصه فرهنگ و هنر تأثيرگذار باشد.
راد با اشاره به بيماري «احمد آقالو» در چند سال اخير گفت: تمام سعي بر اين است كه جاهاي مختلفي كه مي توانند به هنرمندان كمك كنند اين حمايت را انجام دهند، اما متأسفانه در خيلي از جاها تير ما به سنگ مي خورد و واقعاً آن كمك و حمايت مورد انتظار صورت نمي گيرد.
مديرعامل خانه تئاتر تصريح كرد: من سال گذشته فهرستي را از هنرمنداني كه دچار بيماري هستند، تهيه كردم و براي چند جاي مختلف فرستادم و تقاضا كردم كه به وضع اين افراد رسيدگي شود به خاطر اين كه افراد نيازمند كمكهاي دارويي هستند، اما متأسفانه دست ما به جايي بند نشد.
ايرج راد در خاتمه خاطرنشان كرد: من متأسفانه با «احمد آقالو» تجربه كار مشترك نداشتم، اما دورادور در جريان كارهاي ايشان بودم و هميشه با تحسين به كارهاي ايشان نگاه مي كردم و از دست دادن هنرمنداني نظير «احمد آقالو» بسيار جاي تأسف دارد و جبران آن بسيار سخت و مشكل است.

محمد مطيع: «آقالو» در آسمان هنر ايران خوش درخشيد
محمد مطيع گفت: مرحوم «آقالو» يك عمر تلاش كرد و در صحنه هاي مختلف هنر حضور داشت و در هر جا كه بود دوبله يا راديو يا تلويزيون و تئاتر بسيار خوش درخشيد.
«محمد مطيع» در مورد درگذشت احمد آقالو گفت: قرار است راجع به مرحوم احمد آقالو يكي از بزرگترين هنرمندان اين مملكت حرف بزنيم. مردي كه يك عمر تلاش كرد و در صحنه هاي مختلف هنر حضور داشت و در هر جا كه بود دوبله يا راديو يا تلويزيون و تئاتر بسيار خوش درخشيد.
وي افزود: او يكي از معدود هنرمنداني بود كه كارش را واقعاً دوست داشت و به آن عشق مي ورزيد. صبور،آرام و پر از تلاش و كوشش و پر از مطالعه بود و آرامشش حيرت  انگيز بود.
مطيع كه در سريال «سلطان و شبان» در كنار آقالو به نقش آفريني پرداخته، گفت: زماني افتخار داشتم كه با او در «سلطان و شبان» همكار باشم، وقتي كه بيكار بود هر وقت به اتاقش مي رفتم او را مي ديدم كه با آرامش در گوشه اتاق نشسته و يوگا كار مي كند و من هميشه محو تماشاي او مي شدم. همان زمان او يك كتاب يوگا به من داد كه يادگاري اش را بر روي آن با خطي بسيار خوش نوشته بود. او واقعاً در تمام عرصه ها هنرمند بود. افسوس كه عادت نداريم در زنده بودن هنرمندان به سراغشان برويم.
وي افزود: زماني كه زنگ مي زدم تا با او صحبت كنم او چون نمي خواست صداي ضعيف شده اش را ديگران بشنوند، به تلفن جواب نمي داد و تنها زماني كه اسمم را مي آوردم با من صحبت مي كرد، اما با اين وجود او به زندگي اميدوار بود و مي گفت زماني كه حالم بهتر شود مي آيم و با هم اوقات خوشي را خواهيم گذراند.
مطيع در پايان افزود: احمد در آسمان هنر ايران خوش درخشيد، چون قو روي صحنه تئاتر مي خراميد و در هر جايي كه ظاهر مي شد بسيار پرقدرت و پرتوان بود، خدايش بيامرزاد.

  


نگاهي به رقباي احتمالي ؛ 10 فيلم بخت دريافت اسكار بهترين فيلم را دارند

 

پس از ماهها نمايش فيلمهاي متوسط و غير جذاب در هاليوود، بتازگي موجي از فيلمهاي اسكاري از راه رسيده كه بسياري از آنها فيلمهايي بلندپروازانه و چالش برانگيز هستند.




به گزارش مهر، نيوزويك اعلام كرد خيلي ها درباره اين مسأله كه جوايز اسكار روي فروش فيلمها، اعتبار و حتي ماندگاري آنها تأثير مي گذارد، ترديد دارند، اما انگار گوش هيچ استوديويي به اين حرفها بدهكار نيست، چرا كه رقابت براي رسيدن به تنديس طلايي همچنان به شكلي جنون آميز و تمام عيار ادامه دارد.فهرست زير بدون ترتيب و شامل 10 فيلم است كه بعضي از آنها قبلاً اكران شده اند و تعدادي هنوز به نمايش درنيامده اند.
«چه»: فيلم چهار ساعت و نيمي و بلندپروازانه استيون سودربرگ درباره ارنستو «چه» گوارا، دكتر و بعدها مبارز آرژانتيني با بازي بنيچيو دل تورو است و خود دل تورو در بخش اسكار بازيگري يك مدعي است.اين فيلم دسامبر امسال در نيويورك و لس آنجلس اكران مي شود و بعد در قالب دو فيلم «آرژانتين» و «چريك» به نمايش عمومي درمي آيد. «چه» بايد فيلمي بهتر از فيلم بدنام «چه!» توليد سال 1969 با بازي عمر شريف در نقش اصلي و جك پالانس به نقش كاسترو باشد.
«مورد عجيب بنجامين باتن»: تنها چند نفر از دست اندركاران هاليوود توانسته اند فيلم جديد ديويد فينچر را ببينند كه فيلمي رومانتيك است. براد پيت در اين فيلم نقش مردي را بازي مي كند كه با گذشت زمان جوانتر مي شود و به جايي مي رسد كه خوشبختي را تنها با بودن در كنار شخصيت كيت بلانشت پيدا مي كند. اگر اين فيلم حتي به اندازه نيمي از آنونس بحث انگيز خود جذاب باشد، مي تواند به فهرست پنج نامزد نهايي راه يابد.
«شواليه تاريكي»: تا پيش از سال 2001 اصلاً فكرش را مي كرديد كه روزي فيلمي اقتباس شده از رمان جي. آر. آر. تولكين بتواند در بخش اسكار بهترين فيلم نامزد شود؟ يادمان نرود آكادمي بدش نمي آيد هرچند وقت يك بار از منطقه امن خود خارج شود و از فيلمهايي تقدير كند كه كلي پول درآورده اند.نامزدي «روح» در سال 1990 يادتان هست يا «حس ششم» در 1999؟ اين درست كه بتمن در اين بخش در نماي دور قرار دارد، اما اگر مهاجم نقابدار به فهرست پنج فيلم آخر راه پيدا كرد، تعجب نكنيد.
«فراست / نيكسن»: اين فيلم و درام تاريخي «ترديد» دو اقتباس سينمايي مطرح اين فصل هستند كه براي جوايز اسكار رقابت مي كنند، اما پس از واكنشهاي آرام به نمايش اخير «ترديد» با بازي مريل استريپ در افتتاحيه جشنواره مؤسسه فيلم آمريكا، به نظر مي رسد ستاره اقبال «فراست / نيكسن» در حال ظهور باشد.اين فيلم بر مبناي نمايشنامه اي از پيتر مورگان ساخته شده و درباره گفتگوهاي تلويزيوني معروف ديويد فراست، مجري بريتانيايي با ريچارد نيكسن است. نقش آفريني هاي قوي فرانك لانجلا و مايكل شين، حضور يك كارگردان محبوب اسكار مانند ران هوارد و تصويري واقعي از يك رئيس جمهور آمريكا كه آمار موافقان او از هرچه فكرش را بكنيد كمتر است، از ويژگيهاي اين فيلم است.
«گران تورينو»: كلينت ايستوود به نظر در همان موقعيتي است كه چند سال پيش داشت، زماني كه «پرچمهاي پدران ما» چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفت، اما او «نامه هايي از ايوو جيما» را هم داشت كه در بخش بهترين فيلم نامزد اسكار شد.در اين فيلم ايستوود خود را در نقش يك جنتلمن سالخورده كارگرداني مي كند كه وقتي يكي از اعضاي يك گروه تبهكار آسيايي مي كوشد خودرو فورد گران تورينو مدل 1973 او را بدزد، با اين گروه درگير مي شود. هري كثيف يكي از چهره هاي هميشگي اسكار است، پس امسال هم روي فرش قرمز منتظر او باشيد.
«ميلك»: داستان زندگي سياستمدار مقتول سان فرانسيسكويي با بازي شان پان مي تواند براي اعضاي آكادمي جذاب باشد.
«خواننده»: كيت وينسلت به نقش يك نازي. اعضاي آكادمي نمي توانند در برابر اين مسأله مقاومت كنند. رالف فاينس، الكساندرا ماريا لارا و برونو گانتس ديگر بازيگران فيلم جديد استفن دالدري بريتانيايي هستند كه براي دو فيلم «بيلي اليوت» و «ساعتها» نامزد اسكار بهترين كارگردان شد.
«مسير انقلابي»: باز هم وينسلت، اين بار در كنار لئوناردو دي كاپريو همبازي خود در «تايتانيك» و در فيلمي به كارگرداني همسرش سام مندس كه براي «زيبايي آمريكايي» برنده اسكار شد. اين بار هم داستان درباره احساس بيهودگي در حومه شهر است.
«ميليونر»: در سالهاي اخير هميشه براي سبك شدن فضا يك فيلم اميدواركننده در فهرست نامزدها حضور داشته است. و در سالي كه قرار نيست يك «ليتل ميس سانشاين» يا «جونو» داشته باشيم، با فيلمي روبرو هستيم كه مي توان عبارت «فيلمي كه حسي خوب ايجاد مي كند» را درباره آن به كار برد.
«وال- اي»: آكادمي چند سال پيش با راه انداختن بخش بهترين انيميشن عملاً كاري كرد كه اين ژانر براي هميشه از بخش بهترين فيلم جدا شود، اما دستاوردهاي سرگيجه آور «وال- اي» حتي با استانداردهاي بالا استوديو پيكسار ممكن است باعث نفوذ در اين ديوار شود.
مراسم اعطاي جوايز  22 فوريه (چهارم اسفند) در كداك تيه تر لس آنجلس برگزار مي شود.

  


ما كه بخيل نيستيم!

 

* علي جعفري
com.paperweblog@yahoo
"سينما جمهوري سوخت". خبر را كه مي شنوم، ياد سينما "آزادي" مي افتم و اسكلت سوخته اش كه مثل نيشخندي از سر درد، رو



به شهر باز شده بود و سالهاي درازي كه دست اندركاران، قول بازسازي اش را دادند و هر سال شد سال بعد و سال بعدتر و يازده سال گذشت تا دوباره سينماي سوخته آزادي سرپا شد و نور آپاراتش روي پرده افتاد و حالا كه هنوز چند صباحي از گشايش اين سينما نگذشته، دوباره همان بلا و اين بار بر سر سينما جمهوري آمد.
سينما جمهوري اين اواخر بيشتر به خاطر كافه «آنتراكت» كه مديريت آن را ليلا حاتمي و علي مصفا به عهده داشتند معروف و شده بود پاتوق جماعت سينما دوستي كه سينما برايشان طعم و مزه ديگري داشت و حالا با اين اتفاق، يكي از سينماهاي تهران (و ايران) كم و يك كافه سينمايي هم بسته شده.
بايد منتظر ماند و ديد سرانجام اين سالن سينما هم، يك متولي دلسوز و يك پيمانكار مقيد خواهد يافت كه ظرف مدت اندكي آن را به سينماي گذشته اش تبديل كند يا تا چند وقت ديگر، يك پاساژ شيك و گرانقيمت ديگر به جاي آن سبز خواهد شد!
*
اين روزها، اين قدر اين كلمه «رونمايي» را شنيده ام كه نسبت به آن آلرژي پيدا كرده ام. كافي است يك نفر، دو صفحه مطلب بنويسد و چاپش كند تا برايش مراسم «رونمايي» بگيرند وكلي نوشابه خانواده برايش باز كنند و چنين و چنان !بگذريم، اما من به شخصه مي خواهم در اين ستون، يك «رونمايي» واقعي راه بيندازم و بعد از سالهاي سال، از چهره عباس كيارستمي رونمايي كنم!
كمتر كسي تاكنون توانسته چهره عباس كيارستمي را بدون آن عينك دودي مشهورش ببيند و من هم به همين مناسبت، با انتشار اين عكس، از چهره كارگردان مشهور سينماي ايران، عباس كيارستمي، «رونمايي» مي كنم !اين شما و اين هم «عباس كيارستمي» بدون عينك :
*
اگر بگويم ده دفعه نشستم تا براي "دعوت" حاتمي كيا يك نقد بنويسم و حرص و دق دلي ام را بابت اين فيلم آشفته و به هم ريخته اش در آورم، نشد كه نشد. يك بار وسط نوشتن، برق رفت و كل نوشته هم پريد. يك بار هم يكي از دوستان زحمت كشيد و فايل مطلب را از روي شبكه روزنامه پاك كرد و ... بگذريم.
حالا كه از اكران فيلم مدتي گذشته و آش سرد شده اي است كه دلم نمي خواهد در باره اش چيزي بنويسم، اما همچنان اين حرف سر زبانم مانده كه بگويم:«حاج ابراهيم، دستت درد نكند با اين فيلم متفاوتت !
راستي راستي وقتي فيلمسازي كه دست كم پنج - شش تا فيلم متوسط و دو سه تا فيلم خوب ساخته بخواهد فيلم متفاوت بسازد، حاصلش مي شود هميني كه تو ساخته بودي؟ !جداً خودت پاي همين فيلم ضعيف و داستانهاي بي سر و ته و بازيهاي آبكي و ساختار ضعيفش مي ايستي و از آن دفاع هم مي كني؟
جداً اينچنين فيلمي جاي دفاع هم دارد؟ البته تو كه از همان اول اكران فيلمت، فرصت نفس كش براي منتقدان نگذاشتي و هر چه دلت خواست گفتي و فراموش كردي كه اينها، همان آدمهايي بودند كه هنگام اكران «آژانس شيشه اي»ات، از خودت بيشتر پاي فيلمت ايستادند و بيشتر از تو، از آن دفاع كردند، اما حالا چه شده كه منتقدان، شده اند آدمهايي كه تو را نمي فهمند؟ !تو فرق كرده اي يا آنها يا زمانه؟!
*
لابه لاي مصاحبه يك روزنامه با فرج ا... سلحشور، كارگردان سريال «حضرت يوسف(ع)» نكته جالبي به چشمم خورد كه دلم نيامد آن را براي شما تعريف نكنم.
جناب سلحشور در پاسخ به اين سوال كه «آيا درست است كه شما علاوه بر حق بازيگري، ماهانه پانصد هزار تومان براي مصطفي زماني(بازيگر نقش حضرت يوسف) در نظر گرفته ايد تا در هيچ فيلم و مجموعه تلويزيوني ديگري بازي نكند»، گفت :« بله، من اين مبلغ را تا پايان پخش مجموعه به او پرداخت مي كنم تا در مجموعه ديگري بازي نكند و چهره او بكر باقي بماند.»
خوب، اين اولين دفعه اي است كه من در باب سينما و تلويزيون ايران و جهان مي شنوم كه اين چنين اتفاقي رخ مي دهد، آن هم براي سريالي كه ايرادهاي بسياري چه از نظر ساختاري و چه از نظر محتوايي بر آن وارد است.
البته مي دانيد كه ما در همه چيز دوست داريم جزو «اولين ها» باشيم و اين بار هم گويا اول شده ايم! ما كه بخيل نيستيم، خير است انشاءا... !

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com