صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
عشقستان
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-27
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 7آذر ماه 1387


يك حكايت مالياتي! ؛ حكايت طوطي و بازرگان

 

* مهرداد صدقي

بازرگاني مال بسيار داشت. مالش آنقدر زياد بود كه نگو. اگر قرار بود ماليات بر دارايي خود را بپردازد، مبلغش از دارايي خيلي ها بيشتر مي شد. شبي از شبها كه در منزل مشغول تماشاي شهر فرنگ بود، در هنگام پخش تيزرها چشمش به يك طوطي سخنگوي باسواد افتاد. بازرگان از طوطي خوشش آمد و بلافاصله به غلامش كه فردي درويش مسلك بود و ياهو نام داشت، سفارش خريد او را داد. ياهو مدتي جست و جو كرد تا اينكه توانست فروشنده طوطي را گير بياورد. سفارش خريد انجام شد و از آن پس بازرگان در انتظار آمدن طوطي لحظه شماري مي كرد.
بازرگان منتظر خبري از آمدن طوطي بود، اما دريغ از يك خبر. ياهو هم نمي دانست طوطي كجا گير كرده. بازرگان از غلام خواست هر جور كه شده خبري از طوطي سخنگو برايش بياورد و به او هشدار داد اگر طوطي را نيابد، ياهو را جلوي گرگهاي گرسنه خواهد انداخت تا او را ميل كنند! ياهو دوباره به جستجو پرداخت و فهميد از آنجا كه طوطي وارداتي بوده، در گمرك گير كرده...
پس از پرداخت ماليات، طوطي به غلام تحويل داده شد. غلام هم طوطي را به صاحبش تحويل داد، اما از آنجا كه به طوطي احساس حسادت مي كرد،  مترصد گرفتن انتقام بود... بازرگان كه از خوشحالي سر از پا نمي شناخت مي خواست طوطي را به منزل ببرد، اما از آنجا كه همسر وي "خاتون" از آنفلوانزاي مرغي مي ترسيد، مجبور شد طوطي را به حجره اش ببرد.
بازرگان به طوطي جملاتي تبليغاتي مي آموخت تا با تكرار آنها، مشتريان به خريد كالا ترغيب شوند. طوطي در هنگام ورود مشتريان "خير مقدم" و پس از خريد كالا به آنها تبريك مي گفت. كار بازرگان رونق گرفت و هركس كه براي تماشاي طوطي سخنگو به حجره اش مي آمد، چيزي مي خريد. درآمد بازرگان بيشتر شد، اما چندان تمايلي به پرداخت افزايش ماليات بر درآمد خود نداشت.
طوطي و بازرگان به هم وابسته شده بودند و بازرگان بيشتر وقت خود را با او مي گذراند. خاتون كه هنوز طوطي را نديده بود و فقط چيزهاي بدي درباره او از غلام شنيده بود،  از اينكه مي ديد بازرگان كمتر به او توجه مي كند، ناراحت شده بود. بنابراين بالاخره بر ترس خود غلبه كرد و در حالي كه با دستمالي استريليزه صورت خود را پوشانده بود، به حجره رفت تا طوطي را ببيند. خاتون شنيده بود كه هرچه به اين طوطي باسواد بگويند، بلافاصله مي آموزد و تكرار مي كند. بنابراين به طوطي نزديك شد تا امتحان كند. همين كه چشم طوطي به خاتون افتاد، گفت : «آخ مرجان! عشق تو مرا كشت...»
خاتون با شنيدن اين جمله نگاه معناداري به بازرگان انداخت و پيش از اينكه بازرگان توضيح دهد كه طوطي اين جمله را از صاحب قبلي خود آموخته، رفت تا مهريه اش را به اجرا بگذارد. با وساطت ديگران، خاتون از تصميم خود منصرف شد، اما به جاي مهريه،  برگه اظهارنامه مالياتي بازرگان را با ارقامي نجومي پر كرد تا بازرگان هزينه كم توجهي به او را به شكل ديگري بپردازد.
بازرگان و طوطي به هم وابسته شده بودند، اما از آنجا كه شبها از يكديگر دور بودند، هر دو احساس دلتنگي مي كردند. طوطي از تنهايي خويش گلايه مي كرد و دلش تا حدودي هواي وطن (شايد هم خروج از وطن!) كرده بود. بازرگان هم براي اينكه حوصله طوطي سر نرود و او را سرگرم كند، شهرفرنگ خانه اش را به حجره آورد تا طوطي با تماشاي برنامه هاي راز بقا سرش گرم شود. ضمناً كنترل شهر فرنگ را هم به طوطي سپرد تا اگر از تماشاي برنامه ها خسته شد، شهرفرنگ را خاموش كند. البته از طوطي قول گرفت كه زودتر بخوابد و در نيمه شبها به تماشاي راز بقا نپردازد!
اين ماجرا همين طور ادامه داشت تا اينكه بازرگان در اعتراض به يك قانون جديد مالياتي حجره اش را بست. بازرگان كه دلش پيش طوطي بود، مي خواست به حجره خود سر بزند، اما شرايط به گونه اي بود كه نمي شد. پس از چند روز كه مشكلات تا حدودي رفع شد، بازرگان دوباره در حجره اش را باز كرد. با ديدن منظره اي كه مي ديد، چشمانش سياهي رفت: طوطي از فرط گرسنگي و تشنگي، بي جان در كنج قفس افتاده بود.
بازرگان كه از ديدن اين صحنه متأثر شده بود، طوطي مرده را با ناراحتي از قفس بيرون آورد.... خارج شدن از قفس همانا و پرواز طوطي همانا.
ظاهراً در يكي از شبها، طوطي با تماشاي طوطيان هندي هوايي شده بود و تصميم قطعي به خروج از قفس گرفته بود. البته طوطي راه خروج از قفس را از همان اول مي دانست؛ چون شعرش را قبلاً خوانده بود. گفتم كه، طوطي باسوادي بود...
نتيجه اخلاقي: ماليات بپردازيد
نتيجه غيراخلاقي: هيچ وقت كنترل شهرفرنگ را به دست طوطي نسپريد.

  


پاسخ به پرسش هاي مهم را از ما بخواهيد؛
آيا ماهي ها قبل از خواب دستشويي مي روند؟

 

سين ترش

تاكنون با خود فكر كرده ايد كه ماهي ها چگونه مي خوابند؟ !كجا مي خوابند؟ !شب مي خوابند يا روز؟ !چگونه زير آب خوابشان مي برد؟ !اگر بخواهند يك ماهي را كه خوابش سنگين است، بيدار كنند بايد چكار كنند؟ !روي او آب بريزند؟ !ماهي ها به بغل مي خوابند



يا به پشت و يا روي شكم؟ !ماهي ها چگونه مي توانند به پشت بخوابند؟ !اگر ماهي ها خوابشان ببرد، غرق نمي شوند؟ !اگر ماهي ها سردشان باشد، موقع خوابيدن چه چيزي روي خودشان مي اندازند؟ !اگر گرمشان باشد چكار مي كنند؟ !آيا ماهي ها خواب هم مي بينند؟ !چه خوابي؟ !خواب ماهيگير، خواب كوسه، خواب فصل جفت گيري؟ !اگر ماهي ها خواب بد ببينند از خواب مي پرند؟ !آيا ماهي ها موقع خواب چيزي زير سرشان مي گذارند؟ !آيا ماهي ها چرت هم مي زنند؟ !چرا ماهي ها هميشه چشمانشان گرد است؟ !چرا هيچ وقت خواب آلود نيستند؟ !چون زياد مي خوابند، چون هميشه آب به صورتشان مي خورد و اجير مي شوند؟ !خواب مفيد ماهي ها چند ساعت در روز است؟ !ماهي ها سنگين خواب هستند يا سبك خواب؟ !اگر موقعي كه ماهي ها خواب هستند يك ماهي بزرگتر براي خوردن آنها اقدام كند، آنها مي فهمند يا نه؟ !آيا ماهي ها در خواب خر خر هم مي كنند؟ !آيا ماهي ها در خواب راه هم مي روند؟ !آيا ماهي ها در خواب غلت هم مي زنند؟ !آيا ماهي ها خوابيدن روي تخت فنري را ترجيح مي دهند يا خواب روي جلبك دريايي؟ !آيا ماهي ها موقع خوابيدن لباس خواب مي پوشند؟ !آيا ماهي ها قبل از خواب مسواك مي زنند؟ !آيا ماهي ها قبل از خواب دستشويي مي روند؟ !اگر ماهي ها خوابشان نبرد، آيا قرص خواب مي خورند؟ !ماهي ها براي اينكه خوابشان نبرد !قهوه مي خورند يا چاي پررنگ؟ !ماهي ها با دهان باز مي خوابند يا بسته؟ !آيا اگر ماهي در موقع خواب دهانش باز باشد، آب به داخل آن نمي رود و موجب خفه شدنش نمي شود؟ !ماهي ها كف دريا مي خوابند يا به صورت معلق در آب؟ !ماهي ها براي اينكه رأس ساعت مشخصي بيدار شوند، چكار مي كنند؛ ساعت كوك مي كنند؟ !ساعتي كه ماهي ها براي بيدار شدنشان كوك مي كنند؛ ضد آب است؟ !ماهي ها خواب ميان روز هم دارند؟ !آيا ماهي ها بعد از غذا خوردن چرتشان مي گيرد؟ !آيا ماهي ها براي اينكه خوابشان ببرد بايد قبل از خواب قصه گوش كنند؟ !اصلاً اهميت خواب از ديدگاه ماهي ها چقدر است؟ !جايگاه خواب در زندگي ماهي ها چيست ؟!
شما مي توانيد پاسخ تمام اين پرسشها و صدها پرسش مشابه ديگر را به آساني دريابيد !
با ثبت نام در تورهاي ويژه تفريحي دريايي ما مي توانيد از نزديك پاسخ پرسشهايتان را بگيريد !
امكان شنا، غواصي و پرس و جو در زير آب با مجهز ترين وسايل روز دنيا! امكان انجام مصاحبه با انواع ماهي ها و آبزيان موجود در دريا به استثناي كوسه !
فقط با پرداخت 1000 دلار مي توانيد در تورهاي يك روزه ما شركت كنيد !بدون محدوديت سني !
ليدر و مترجم رايگان !صبحانه، ناهار و شام در وسط دريا با غذاهاي دريايي !
در ضمن تمامي شركت كنندگان در تور، بيمه كامل غرق شدگي، برق گرفتگي توسط ماهي هاي برق دار، جوهري شدن توسط هشت پا، خورده شدن به طرز فجيع توسط كوسه، خفگي از ناحيه گردن توسط مار ماهي، گزيدگي بوسيله ستاره، مرجان و شقايق دريايي، له شدن توسط لاك پشت هاي بزرگ، قطعه قطعه شدن توسط اره ماهي و بلعيده شدن بوسيله نهنگهاي غول پيكر مي باشند !
هدف ما پاسخگويي به پرسشهاي ذهن كنجكاو شما عزيزان مي باشد!

  


احساس سبكي بعد از غذا!

 

سعيد ترشيزي

الهي ماهيتابه روغن داغ روي سرت چپه بشود كه تا آخر عمر كچل بشي و ديگر يك لاخ شيويد هم كف سرت در نيايد !الهي اين قدر



روغن كلسترول دار بخوري كه آن روغن هاي اشباع نشده عين سيريش بچسبند به قلبت و سكته كني و سقط بشي !الهي روغن مايع بريزد روي سراميك كف آشپزخانه و تو با دمپايي ابري از رويش سر بخوري با مغز بروي توي سينك ظرفشويي و مخت بتركد و بپاشد به در و ديوار !الهي...
دانشمندان دنيا، برق و تلفن و موشك و بمب اتم اختراع مي كنند، آن وقت ما...!
من بدبخت يك عمري است كه هر روز ظهر، خسته و كوفته از سر كار مي آيم منزل، همچين كه ناهار را مي خورم از شدت خستگي همان جا سر سفره عين ميت دراز به دراز مي افتم و تا يك دو ساعتي چرت بعد از ناهار را نزنم، نمي توانم از جايم جم بخورم، حتي اگر بگويند كه همسايه بغلي شله نذري سطلي مي دهد !
چند شب پيش، خبر مرگم نشسته بودم و داشتم برنامه نود را نگاه مي كردم كه وسط حرفهاي عادل فردوسي پور يكهو برنامه قطع شد و يك شكلكي آمد و گفت: «رين دين ديرين رين دين رين دين ديريرين» (آهنگ پيامهاي بازرگاني) !بعدش هم يك چند تا مرد گنده را نشان داد كه عين من بيچاره عادت داشتند بعد از ناهار يك چرتي بزنند، ولي عيال يكي از آنان يك روغني كه گمان مي كنم اسمش «بن لادن طلايي» يا يك همچين چيزي بود، ريخت توي غذا كه باعث شد بعد از ناهار، آن چندتا مرد چرت كه نزنند هيچ، عين بچه نيم وجبي ها بنشينند و فوتبال دستي هم بازي كنند !
من از همه جا بي خبر هم با ديدن اين تبليغ با خودم گفتم: اي وا...، دم شما گرم !قدرت خدا اين بشر دو پا عجب چيزهايي خلق مي كند !اگر اين جوري باشد، من هم از فردا مي روم از اين روغن ها مي خرم تا احساس سبكي بعد از غذا را براي من به ارمغان بياورد تا از اين به بعد همين كه ناهار را زدم به بدن، بدون اينكه خوابم بگيرد، بتوانم بروم يك شيفت ديگر اضافه كاري كنم تا شايد آخر ماه چندرغاز بيشتر بگذارند كف دستم و بتوانم به چهارتا زخم ديگر بزنم!
فرداي آن روز با اميد به آينده اي روشن، فكرم را عملي كردم، ولي چشمتان روز بد نبيند !الان حدود يك هفته از مصرف اين روغن كذايي در خانه ما مي گذرد، مي دانيد نتيجه اش چه شده؟ !
بدبخت شده ام، بيچاره شده ام، حق با آن خانم توي تبليغ بود، ديگر بعد از غذا خوابم نمي گيرد، ولي اي كاش خوابم مي گرفت، اصلاً اي كاش به خواب ابدي مي رفتم!
حالا هر روز به محض اينكه ناهارم تمام مي شود، هنوز قاشق آخر را از توي حلقم در نياوردم، خانومم با لبخند مليحي به من مي گويد: پاشو برويم خريد !هرچي به او مي گويم ننت خوب، بابات خوب، من مي خواهم بروم سركار، تازه ما كه همين ديروز خريد كرديم، مي گويد: پاشو ببينم، تو كه ديگر بعد از غذا نمي خوابي، پس پاشو برويم خريد و گرنه...
بدبختي اين است كه چند روز پيش رفته يك تريلي از اين روغنها گرفته و گذاشته توي انباري خانه مان كه ديگر تا آخر عمر من ذليل شده، خيالش از بابت خريد رفتن هاي بعد از ناهارش راحت باشد !
حالا ديگر از اضافه كاري كه خبري نيست، بماند؛ يك قران پول هم برايم باقي نمانده !
الهي كه باعث و باني اش را در آن دنيا بيندازند توي مجموعه آبي جهنم كه به جاي سرسره آبي، سرسره روغن داغ دارد !

  


فرزندان خلف خانم بزبز قندي

 

شنگول و منگول و حبه انگور به جاي نوشتن مشقهايشان، داشتند درباره اين صحبت مي كردند كه اگر سركار عليه هيلاري كيلينتون، وزارت امور خارجه اداره كردن بلد بود، شوهرش بيل كلينتون در كابينه خودش از او استفاده مي كرد.
 بحث داشت به مونيكا لوينسكي مي رسيد كه زنگ آيفون به صدا درآمد. حبه انگور هم كه ديد دارد توي بحث كم مي آورد، پا شد و رفت گوشي آيفون را برداشت...
- چه خبره، مگه اينجا سوراخ سده و تو پترسي كه  انگشتتو از روي زنگ ور نميداري؟
- نه من مأمور مالياتم، مثل اينكه خانم بزبز قندي هنوز اظهارنامه مالياتي خودشونو تحويل ندادن؟
- چي ميگي، مامان من سال گذشته مودي نمونه مالياتي بوده، تازه چون سه سال پشت سر هم مالياتشو سر وقت مي داده، طبق ماده 189 باب چهارم فصل هفتم قانون مالياتهاي مستقيم، تخفيف مالياتي گرفته! مامان من اون قدر قانونمنده كه گفته، اگه از اين دنيا وارد اون دنيا شدم تا وقتي ماليات بر ارثتونو ندين، نه شير سه و نيم درصد چربيمو حلالتون مي كنم، نه يه ريال از ارثمو. البته آقاي گرگ جدا از اين حرفا من شما رو از روي آيفون تصويري كه مامانم از بابت تخفيف مالياتي برامون خريده شناختم.
آقا گرگه از پشت آيفون گفت: حرفايي زدي كه منو ياد خاطرات بدم انداخت. باباي متوفي من با اينكه گرگ بود، ولي خرپول بود و تمام پولشو صرف سفر به اروپا كرد. مي گفت، ارثي براتون باقي نمي ذارم تا مجبور نشيد ماليات بر ارث بدين. اون مرحوم فقط به اندازه كفن و دفن خودش ارث باقي گذاشت كه اين مقدار هم شامل ماليات نمي شد.
در همين حين، خانم بزبز قندي از راه رسيد و آقا گرگه را پشت در حياطش ديد.
- به به آقا گرگه! بفرماييد تو. ناهار  در خدمت باشيم.
آقا گرگه كه اين همه مهرباني و سخاوت را ديد، ناگهان مثل فيلمهاي هندي تحت تأثير مهربوني و پرستيژ خانم بزبز قندي قرار گرفته بود و سرش محكم به سنگ خورد. براي همين رفت خودش رو اصلاح كرد و سال بعد به طور مشترك با خانم بزبزقندي به عنوان مودي نمونه مالياتي شناخته شد.
البته اين قصه مي توانست همين جا تمام شود، ولي چون ما ايراني هستيم و فيلم و سريال  ايراني هم زياد مي بينيم، خانم بزي و آقا گرگه داستان ما با هم ازدواج كردند.

  


نامه سرگشاده موشها به شهردار تهران؛ چه زود چهره واقعي خود را نمايان كرديد!

 

ارژنگ حاتمي

آن همه پنهان كاري، آن همه فريبكاري.استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي دروغي بيش نبود، از همان ابتدا نيز واضح بود در پشت





قولهايي كه مي داديد، هدفي غير از كشتار بي رحمانه نداريد.چه زود چهره واقعي خود را نمايان كرديد.اما چه طور.اما چه طور دلتان مي آيد ما و زن و بچه هاي بي گناهمان را بكشيد.ما چه آزاري به شما رسانديم؟ ما كه به كسي كاري نداشتيم.
آقاي شهردار !نمي دانيد آن روز كه تصميم گرفتيد گربه هاي تهران را عقيم كنيد چه شور و شوقي در دلهاي ما به وجود آورديد، به خانه هر دوست و آشنايي مي رفتيم عكس شما را بر در و ديوار اتاقهايشان زده بودند و همه جا ذكر خيرتان بود، آن روز شما را حامي خود مي دانستيم ... زهي خيال باطل ...
آقاي شهردار !آيا شما فراموش كرده ايد كه ما با خوردن آشغالها به شما كمك مي كنيم؟ !اگر ما نباشيم كه بايد ماشين هاي حمل زباله تان را دو برابر كنيد، آيا بودجه لازم را داريد؟ !
آقاي شهردار !ما حتي براي آنكه مزاحم شما نشويم و ايضاً با توجه به ترافيك شهري زودتر به مقصد برسيم، از داخل جوي هاي آب رفت و آمد مي كنيم، باور كنيد همين عبور و مرور ما و خوردن آشغالهايي كه در مسير جوي هاي آب وجود دارد، باعث عدم آبگرفتگي جوي هاي آب مي شود.
آقاي شهردار !زندگي بدون ما را تصور كن.آري تصور كردنش سخت است.اگر ما نباشيم براي ترساندن خانومهايتان از چه چيز ديگري مي توانيد استفاده كنيد؟ نگوييد سوسك.سوسكها همشون پيش ما سوسكن !و با يك دمپايي كارشان ساخته مي شود ...
آقاي شهردار !ما در شهر فرهنگ سازي مي كنيم و در اين روزهايي كه جوانان شهرتان به سوي لحيم كاري كشيده مي شوند، ما به باشگاه بدن سازي مي رويم، جثه ما را با اجدادمان مقايسه كنيد، باور كنيد پسر عمويي دارم كه براي عروسي دخترش يك گربه را شكار و براي مهمانان سرو كرد؛ هيكل ورزشكاري ما به خودي خود باعث ترويج فرهنگ ورزش كردن است.چه طور دلتان مي آيد اين هيكلهاي ورزشكاري را زير گل ببريد ...
آقاي شهردار !همه اش لجن پراكني بدخواهان است، كمي به حافظه تاريخي خود رجوع كنيد، اگر واقعاً ما طاعون و هزار نوع مرض داشته باشيم، آيا مي توانيم اين گونه با طراوت و شادابي به اين طرف و آن طرف جست و خيز كنيم؟ آيا اين گونه چاق و چله خواهيم بود؟!
همه اش دروغ بود . اي لعنت به آن بازرسان كه  آي كيوشان در حد موزاييك است.آنها چه طور متوجه اهداف شوم شما نشدند.
آقاي شهردار !اين روزها مراقب هستم تا خدايي نكرده خانم و فرزندانم اخبار گوش نكنند و يا روزنامه نخوانند. نمي دانم آنها چه حالي خواهند داشت، هنگامي كه متوجه اين خبر شوند: «شهرداري تهران از انرژي هسته اي براي مرگ موشها استفاده مي كند.» ... هنوز هم فرصت هست، از تصميم خود صرف نظر كنيد ...

  


پارازيت

 

- معمولا منجمان، آدمهاي سر به هوايي هستند
- قلم خسيس هيچ گاه زيبا نمي نويسد
- براي شكستن سرم نانم را آجر كرد
- آدمهاي فقير نه مشت دارند و نه پشت
- براي باز شدن اشتهايش كليد ساز آورد
- به افكار بيدارم ،قرص خواب دادند
- با آنكه شغلش حسابدار بود، ولي نتوانست در آن دنيا حساب پس بدهد
- بعضي ها تا يك قدمي كار مي روند اما «سركار»نمي روند
- بعضي از رقابتها، رفاقت را از بين مي برد
در فوتبال هيچ كس كاري از دستش بر نمي آيد، به جز دروازه بان
در برخورد با آدمهاي بي حال ،حالم گرفته مي شود
دل خيلي ها به اندازه حرفهايشان بزرگ نيست.
زيادي رفته بود تو فكر ، با طناب بيرونش آوردند.
ميخ مدعي شد كه از من توسري خورتر وجود ندارد
- شوك هنگام تولدم، تا دوسال مانع سخن گفتنم شد.
- قبل از عقد دنبال جراح متخصصي بود كه سرنوشتشان را پيوند زند
- بعضي ها را از سر راه بر مي دارند و بعضي ها را سر راه مي گذارند
- افكارم را با سكوت زنداني نمودم
- گاهي خودم را در لحظه اي از زمان جا مي گذارم
- بعضي از آدمهاي پر حرف ،حروف نشخوار مي كنند
- چون از كلمات كاري ساخته نبود، كاريكلماتور متولد شد
سهراب گل هاشم

  


تست هاي سوسه اي

 

* ار.هاش مثبت
1- سليماني: در گذشته سر مردم ... .
الف. مثل الان اين قدر كم مو نبود!
ب. بزرگتر از الان بود.
ج. تخم مرغ ماليده مي شد.
د. شيره ماليده مي  شد.

2- سليمي نمين:دانشگاه آزاد ...
الف.محلي براي درآوردن پدر جوانان است.
ب.مكاني است كه دارا مي روي و چه طور برگشتنت با جاسبي است!
ج.خيلي كلاسهايش شلوغ است.
د.يك حياط خلوت است.

3- علي آبادي: دلايل ... را نمي دانم.
الف.رئيس فدراسيون شدنم
ب.عدم نتيجه گيري المپيكي ها
ج.ماندن علي دايي در پست سرمربي گري تيم ملي
د.استعفاي قطبي

4- حسيني: «پيام نور به حمله ها پاسخ نمي دهد.»، به نظر شما چرا؟!
الف. چون پاسخي ندارد
ب. چون در لاك دفاعي فرو رفته و قصد وقت كشي دارند
ج. چون مهاجم خوبي ندارند
د . بايد از آقاي حسيني پرسيد!

5- .... پايتخت با مشكل جدي روبه روست.
الف. ترافيك
ب.وضعيت هوا
ج.فضاي سبز
د.محيط زيست

6- وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات، ايرانسل را الگوي ديگر اپراتورهاي كشور دانست.
به نظر شما ديگر اپراتورها چه چيز ايرانسل را بايد الگوي خود قرار بدهند؟!
الف.آنتن دهي فوق العاده اش!
ب.هزينه هاي مكالمه پايين اش!!
ج.طرحهاي آبي و قرمز و سبز لجني و ...
د. بايد از آقاي وزير پرسيد!

7- محسن رضايي: دعا كنيد ...
الف.پرسپوليس قهرمان بشود.
ب. تيم ملي به جام جهاني صعود كند
ج.كانديدا بشوم!
د.كانديدا نشوم.

8- قاليباف: ... احساس ناراحتي و دلشكستگي مي كنم.
الف.هنگامي كه در اتاقي هستم كه پنجره ندارد و نمي توانم برج ميلاد را ببينم
ب. از تصميم براي از بين بردن موشها با استفاده از انرژي هسته اي
ج.از اجراي طرح عقيم سازي گربه ها
د.از اينكه به مشكل ترافيك توجه نمي شود
توضيح ضروري: پاسخ تمام تستها گزينه «دال» مي باشد.

  


ناسوس

 

جينگولك

اوكازيون
يك قبر جا، يك نفره، دو نبش، حاشيه قبرستان، زير سايه درخت، دل باز، در منطقه خوش آب و هوا، دنج، خاك بكر، اموات مجاور همگي تحصيل كرده و با كلاس و خانواده دار، نزديك به شهر، نزديك به محل فروش خرما و گل و گلاب، زير قيمت، نقد و اقساط به فروش مي رسد!
وراث مش قربون از كما برگشته

خريداريم
زباله هاي خشك شما اعم از پلاستيك، كاغذ، مقوا، شيشه سالم، روي كهنه، مس كهنه، آهن كهنه، آلومينيوم كهنه، نان خشك و ... را با قيمتي بالاتر از بازيافتي هاي شهرداري خريداريم!
صنف تفكيك گران غير اصولي زباله

نيازمنديم
به تعداد 1000 دستگاه بي سيم با برد بالا و غير قابل رديابي و شنود شدن توسط دانشجوهاي ديگر دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي براي توزيع بين دانشجوهاي خودمان نيازمنديم!
مجري طرح آموزش از راه دور دانشگاه پيام زور

آگهي ترحيم
جناب آقاي مهندس معرفت زاده نيك تبار
درگذشت پدر بزرگوار و گرامي تان را كه مصادف شد با رسيدن پست رياست كارخانه به جنابعالي، صميمانه به شما و ديگر ميراث خورهاي آن مرحوم تبريك و تهنيت عرض مي نماييم و اميدواريم هرچه از عمر بي بركت آن مرحوم باقي بوده است، بقاي عمر شما فرزندان برومندش باشد!
جمعي از كارگران كارخانه

آموزش رايگان
امكان تحصيل در خارج از كشور به صورت رايگان، امكان فراگيري رشته هايي نظير فناوري اطلاعات، علوم كامپيوتر، روان شناسي، الكترونيك و... به صورت رايگان، واريز حقوق ماهانه با مبالغ بسيار زياد به حساب دانشجويان در حين تحصيل، استخدام رسمي در سازمان مربوطه به محض فراغت از تحصيل، در اختيار قرار دادن جديدترين و پيشرفته ترين لوازم مربوط به كار دانشجويان به صورت رايگان و برگزاري مراسم كفن و دفن دانشجويان معدوم به بهترين و آبرومندانه ترين شكل ممكن!
دانشگاه جاسوسي موساد اسراييل- واحد خاورميانه

فروشي
يك عدد كليه با گروه خوني B+ به فروش مي رسد. به همراه دو عدد چشم، يك زبان، دوتا بناگوش، يك لب، مقاديري مغز، چهار عدد پاچه، جگر و دل، سيرابي و شيردان، گوشت و پوست و هر چيز قابل فروش ديگر از گوسفند!
مالك يك رأس گوسفند قربوني شده
جينگولك

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com