|
* محمدرضا شالبافان
«اين شرح بي نهايت» مجموعه اشعار برگزيده شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس است كه ارديبهشت ماه امسال در ايلام

برگزار شد. اين مجموعه يا بهتر بگوييم يادواره، برخلاف يادواره هاي كنگره هاي قبل در دو جلد و با حجمي هزار و صد صفحه اي به چاپ رسيده است كه شايد مهم ترين علت آن برگزاري نخستين دوره جشنواره هاي استاني شعر دفاع مقدس در دوره اخير باشد.
اين مجموعه شعر در سه بخش «عاشورايي»، «دفاع مقدس» و «مقاومت لبنان و فلسطين» گردآوري شده است.
شعر دفاع مقدس در روزهاي آغازين مهر1359 بدون هيچ سفارش و كنگره و جشنواره اي متولد شد و بدون شك اين ميلاد فرخنده را مديون هيچ چيزي جز احساس سرشار و حس وطن دوستي و اسلام پذيري شاعران متعهد و عموما جوان آن سالها نبود.
اين حس همان گونه كه بارها مورد بررسي قرار گرفته است، در ابتدا به صورت انگيزش احساسات نبرد و با همان رويكرد سنتي حماسه تجلي يافت. بعدها و با شهيد شدن بسياري از همرزمان سرايندگان، به صورت حس اندوه و احساس مسؤوليت جوشيد و در سال هاي پاياني جنگ و سالهاي پس از آن، در تناقض جبهه و پشت جبهه و با نام شعر اعتراض روانه بازار ادبيات كشور شد.
اما اين روزها و پس از گذشت بيست سال از شليك آخرين گلوله ها، سؤالي كه ذهن بسياري را به خود مشغول مي كند، اين است كه لزوم ادامه شعر دفاع مقدس چيست و يا اصلا شعري به نام «شعر دفاع مقدس» وجود دارد، يا اين جوان رشيد سالهاي گذشته، اين روزها در بخش مراقبت هاي ويژه نهادها و بنيادهاي مسؤول، به زندگي نباتي مشغول است؟
اگر بخواهيم نگاهي واقع گرايانه به ادبيات اين روزها بيندازيم، بايد بپذيريم كه در آشفته بازار شعر سالهاي اخير كه نتوانسته يا بهتر بگويم نخواسته، سلطه يك رويكرد را بر خود ببيند، شعر دفاع مقدس هم وراي خواستهاي حكومتي همچنان زنده است. اما باز هم بايد بپذيريم چنانكه عده اي مي گويند و مي خواهند وانمود كنند، شعري كه صرفاً براي دفاع مقدس گفته شود، ديگر مانند سالهاي گذشته، مجلس گردان شعر فارسي نيست.
شايد «اين شرح بي نهايت» و پيش از آن شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس، نموداري واقعي است براي آنچه اين روزها در حال و هواي هشت سال جانفشاني فرزندان اين آب و خاك سروده مي شود و شايد بتوان از ميان تمام دلايل احتمالي، دو دليل را در اين بين پررنگ تر ديد.
نخست؛ حجم بالاي آثاري است كه در اين مجموعه به چاپ رسيده و در كنگره شانزدهم و جشنواره هاي استاني اش ارائه شده است.
دوم؛ نگاه ويژه انتقادي و حتي تا حدي ضد جنگ «عبدالجبار كاكايي»، دبير شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس است.
مروري بر آثار اين مجموعه نشان دهنده آن است كه همچنان، حجم بالايي از آثار، در حال و هواي شعر آرمانگراي مثبت انديش جنگ و پس از آن سروده مي شوند. نگاهي كه به عقيده نگارنده و با توجه به مسير ادبيات امروز، چندان نمي تواند در ادبيات امروز براي خودش ماجرايي باشد، اما بايد پذيرفت كه هنوز پير اين معركه است:
پرهاي بسته شان كه به يكباره واشدند
تصويري از پريدن در ناكجا شدند
تقدير آسماني شان اين جهان نبود
از بند خاك تكه به تكه جدا شدند
آن قدر جان زدند به اين تنگ ها كه بعد
در بركه هاي سبز الهي رها شدند
در استجابت دل و «امن يجيب» هم
بي حنجره و رقص كنان يك صدا شدند
ما روي سنگ، هق هق مان را نشانده ايم
آنها چه غرق قهقهه اي با خدا شدند
« حسن امتحاني»
البته، در ميان همين ذهنيتها، گاهي اتفاقهاي جديدي هم مي افتد؛ اتفاقهايي كه يا در ادبيات دفاع مقدس بي سابقه اند يا هرگز به عنوان رويكردي غالب، معرفي نشده اند.
شعر زير، نمونه بارزي است از به تصوير كشيدن نوستالوژيك نگاه يك جانباز كه در اين بين قابل توجه است:
سنگيني تمام اشكهات
پشت بيداري پلكهات
خانه كرده اند
خستگي اين روزها
شانه هات را
نشانه رفته اند
وسرفه هاي تمام نشدني ات
صور اسرافيل است
براي گوشهايي
كه نمي شنوند
و احمد نام قشنگي است
براي كودكي
كه هيچ گاه لبخندهاش
در ذهنت جا نمانده است
راستي
او سالها
با آزادي خرمشهر
فاصله دارد
فكرش را بكن
آن قدر دلت نازك شده باشد
كه وقتي بچه هاي كوچه
روي يك پايشان
لي لي مي كنند
كسي بين اشكهاي روي صورتت بدود
و بعد از گذشت
اين همه سال
صداي يكي در ميان قدمهاش
دلت را بلرزاند
و دوباره
نگران حالش باشي
«سارا باستاني»
اما از اين نگاه كه بگذريم، گاهي شاهد شعرهايي هستيم كه اگر چه رنگ انتقاد به خود نگرفته اند اما نوعي حسرت جاري را در اعماق خود حس مي كنند:
روزي كه در مسير خطر پا گذاشتي
رفتي مرا، كنار غمت جا گذاشتي
ما، در تلاطم تب ديروز گم شديم
وقتي كه بوسه بر لب فردا گذاشتي
وقتي پلاك و چفيه و پوتين زخمي
وتسبيح و جانماز خودت را گذاشتي
پژمرده تا شدند چراغان كوچه ها
اوج حماسه را به تماشا گذاشتي
اما تو تا فراغت باران تيرها
ما را كنار صاعقه تنها گذاشتي
با آن سكوت مبهم و درد شقايقي
داغي بزرگ بر دل دنيا گذاشتي
«محمد پران»
يا اين كه شايد براي اولين بار در سالهاي اخير، ترديدهاي اجتناب ناپذير خانواده شهدا و نزديكان جنگ به شعر دفاع مقدس وارد شد كه در سالهاي گذشته جزو خط قرمزهاي ادبيات متعهد به حساب مي آمد:
به سرم زد كه نامه بفرستم به تو كه پلكهات سنگين است
چشمهايم به واقعيتها بي تو اما هميشه بدبين است
من تصور نمي كنم هرگز پدرم توي جنگ مرده ولي
مادرم گفته شهر مي داند روح بابا كنار پوتين است
مادرم خواب ديده است شبي كه خدا مثل قبل مي آيد
خواب هم اتفاق روزان است مادر من زني خوش آيين است
من به همراه خاطرات قشنگ دور تا دور شهر مي گردم
پدرم شد شهيد راه خدا، اين شهادت چقدر شيرين است
فكرهايت هميشه قلابي است، دستهايم هميشه مي لرزد
چشمهايم شبيه خرمشهر، سالها مي شود كه خونين است
«آزاده بشارتي»
و اما سرانجام اين روزها شعر دفاع مقدس درگير آثاري هم هست كه به اتفاقهاي كه پس از جنگ افتاد با ديد انتقادي مي نگرند. شعرهايي كه هيچ كدام صداقت و شجاعت شهيدان را زير سؤال نمي برند و تنها دغدغه شان آرمانهايي است كه آن شور زيبا را در سر جوانان آن روزها انداخت و شايد اين روزها...
شعرهايي كه نشان داده اند تنها هم نفسهاي ادبيات بيرون از دايره ادبيات دفاع مقدسند و مي توانند پيوندي باشند بين اين طرف حصار و آن طرف. هر چند اين حصار به نظر من بيشتر به توهم مي ماند. |