صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
عشقستان
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-27
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 7آذر ماه 1387

[ هنري ]
 * نگاهي به «اين شرح بي نهايت» مجموعه اشعار شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس؛
چشمهايم شبيه خرمشهر سالها مي شود كه خونين است
 * نگاهي به نمايش «نيمكت خوشبختي» به كارگرداني فرهاد شريفي؛
تكرار مداوم بيهودگي
 * گزارش فيلمهاي آخر هفته
 * كارگاه داستان ؛ كنج دنج
 * كنسرت « مهران مديري » مجوز نگرفت
 * صبا از پيشكسوتان عكاسي تجليل كرد
 * با سخنراني آغداشلو و مجابي؛ نمايشگاه هفتاد سال هنر مدرن ايران برپا مي شود
 * نمايش «وگاس» امير نادري در جشنواره ي فيلم «اسلواكي»

نگاهي به «اين شرح بي نهايت» مجموعه اشعار شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس؛
چشمهايم شبيه خرمشهر سالها مي شود كه خونين است

 

* محمدرضا شالبافان

«اين شرح بي نهايت» مجموعه اشعار برگزيده شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس است كه ارديبهشت ماه امسال در ايلام



برگزار شد. اين مجموعه يا بهتر بگوييم يادواره، برخلاف يادواره هاي كنگره هاي قبل در دو جلد و با حجمي هزار و صد صفحه اي به چاپ رسيده  است كه شايد مهم ترين علت آن برگزاري نخستين دوره جشنواره هاي استاني شعر دفاع مقدس در دوره اخير باشد.
اين مجموعه شعر در سه بخش «عاشورايي»، «دفاع مقدس» و «مقاومت لبنان و فلسطين» گردآوري شده است.
شعر دفاع مقدس در روزهاي آغازين مهر1359 بدون هيچ سفارش و كنگره و جشنواره اي متولد شد و بدون شك اين ميلاد فرخنده را مديون هيچ چيزي جز احساس سرشار و حس وطن دوستي و اسلام پذيري شاعران متعهد و عموما جوان آن سالها نبود.
اين حس همان گونه كه بارها مورد بررسي قرار گرفته  است، در ابتدا به صورت انگيزش احساسات نبرد و با همان رويكرد سنتي حماسه تجلي يافت. بعدها و با شهيد شدن بسياري از همرزمان سرايندگان، به صورت حس اندوه و احساس مسؤوليت جوشيد و در سال هاي پاياني جنگ و سالهاي پس از آن، در تناقض جبهه و پشت جبهه و با نام شعر اعتراض روانه بازار ادبيات كشور شد.
اما اين روزها و پس از گذشت بيست سال از شليك آخرين گلوله ها، سؤالي كه ذهن بسياري را به خود مشغول مي كند، اين است كه لزوم ادامه شعر دفاع مقدس چيست و يا اصلا شعري به نام «شعر دفاع مقدس» وجود دارد، يا اين جوان رشيد سالهاي گذشته، اين روزها در بخش مراقبت هاي ويژه نهادها و بنيادهاي مسؤول، به زندگي نباتي مشغول است؟
اگر بخواهيم نگاهي واقع گرايانه به ادبيات اين روزها بيندازيم، بايد بپذيريم كه در آشفته بازار شعر سالهاي اخير كه نتوانسته يا بهتر بگويم نخواسته، سلطه يك رويكرد را بر خود ببيند، شعر دفاع مقدس هم وراي خواستهاي حكومتي همچنان زنده است. اما باز هم بايد بپذيريم چنانكه عده اي مي گويند و مي خواهند وانمود كنند، شعري كه صرفاً براي دفاع مقدس گفته شود، ديگر مانند سالهاي گذشته، مجلس گردان شعر فارسي نيست.
شايد «اين شرح بي نهايت» و پيش از آن شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس، نموداري واقعي است براي آنچه اين روزها در حال و هواي هشت سال جانفشاني فرزندان اين آب و خاك سروده مي شود و شايد بتوان از ميان تمام دلايل احتمالي، دو دليل را در اين بين پررنگ تر ديد.
نخست؛ حجم بالاي آثاري است كه در اين مجموعه به چاپ رسيده و در كنگره شانزدهم و جشنواره هاي استاني اش ارائه شده است.
دوم؛ نگاه ويژه انتقادي و حتي تا حدي ضد جنگ «عبدالجبار كاكايي»، دبير شانزدهمين كنگره سراسري شعر دفاع مقدس است.
مروري بر آثار اين مجموعه نشان دهنده آن است كه همچنان، حجم بالايي از آثار، در حال و هواي شعر آرمانگراي مثبت انديش جنگ و پس از آن سروده مي شوند. نگاهي كه به عقيده نگارنده و با توجه به مسير ادبيات امروز، چندان نمي تواند در ادبيات امروز براي خودش ماجرايي باشد، اما بايد پذيرفت كه هنوز پير اين معركه است:

پرهاي بسته شان كه به يكباره واشدند
تصويري از پريدن در ناكجا شدند
تقدير آسماني شان اين جهان نبود
از بند خاك تكه به تكه جدا شدند
آن قدر جان زدند به اين تنگ ها كه بعد
در بركه هاي سبز الهي رها شدند
در استجابت دل و «امن يجيب» هم
بي حنجره و رقص كنان يك صدا شدند
ما روي سنگ، هق هق مان را نشانده ايم
آنها چه غرق قهقهه اي با خدا شدند
« حسن امتحاني»
البته، در ميان همين ذهنيتها، گاهي اتفاقهاي جديدي هم مي افتد؛ اتفاقهايي كه يا در ادبيات دفاع مقدس بي سابقه اند يا هرگز به عنوان رويكردي غالب، معرفي نشده اند.
شعر زير، نمونه بارزي است از به تصوير كشيدن نوستالوژيك نگاه يك جانباز كه در اين بين قابل توجه است:
سنگيني تمام اشكهات
پشت بيداري پلكهات
خانه كرده اند
خستگي اين روزها
شانه هات را
نشانه رفته اند
وسرفه هاي تمام نشدني ات
صور اسرافيل است
براي گوشهايي
كه نمي شنوند
و احمد نام قشنگي است
براي كودكي
كه هيچ گاه لبخندهاش
در ذهنت جا نمانده است
راستي
او سالها
با آزادي خرمشهر
فاصله دارد
فكرش را بكن
آن قدر دلت نازك شده باشد
كه وقتي بچه هاي كوچه
روي يك پايشان
لي لي مي كنند
كسي بين اشكهاي روي صورتت بدود
و بعد از گذشت
اين همه سال
صداي يكي در ميان قدمهاش
دلت را بلرزاند
و دوباره
نگران حالش باشي
«سارا باستاني»
اما از اين نگاه كه بگذريم، گاهي شاهد شعرهايي هستيم كه اگر چه رنگ انتقاد به خود نگرفته اند اما نوعي حسرت جاري را در اعماق خود حس مي كنند:
روزي كه در مسير خطر پا گذاشتي
رفتي مرا، كنار غمت جا گذاشتي
ما، در تلاطم تب ديروز گم شديم
وقتي كه بوسه بر لب فردا گذاشتي
وقتي پلاك و چفيه و پوتين زخمي
وتسبيح و جانماز خودت را گذاشتي
پژمرده تا شدند چراغان كوچه ها
اوج حماسه را به تماشا گذاشتي
اما تو تا فراغت باران تيرها
ما را كنار صاعقه تنها گذاشتي
با آن سكوت مبهم و درد شقايقي
داغي بزرگ بر دل دنيا گذاشتي
«محمد پران»
يا اين كه شايد براي اولين بار در سالهاي اخير، ترديدهاي اجتناب ناپذير خانواده شهدا و نزديكان جنگ به شعر دفاع مقدس وارد شد كه در سالهاي گذشته جزو خط قرمزهاي ادبيات متعهد به حساب مي آمد:
به سرم زد كه نامه بفرستم به تو كه پلكهات سنگين است
چشمهايم به واقعيتها بي تو اما هميشه بدبين است
من تصور نمي كنم هرگز پدرم توي جنگ مرده ولي
مادرم گفته شهر مي داند روح بابا كنار پوتين است
مادرم خواب ديده است شبي كه خدا مثل قبل مي آيد
خواب هم اتفاق روزان است مادر من زني خوش آيين است
من به همراه خاطرات قشنگ دور تا دور شهر مي گردم
پدرم شد شهيد راه خدا، اين شهادت چقدر شيرين است
فكرهايت هميشه قلابي است، دستهايم هميشه مي لرزد
چشمهايم شبيه خرمشهر، سالها مي شود كه خونين است
«آزاده بشارتي»
و اما سرانجام اين روزها شعر دفاع مقدس درگير آثاري هم هست كه به اتفاقهاي كه پس از جنگ افتاد با ديد انتقادي مي نگرند. شعرهايي كه هيچ كدام صداقت و شجاعت شهيدان را زير سؤال نمي برند و تنها دغدغه شان آرمانهايي است كه آن شور زيبا را در سر جوانان آن روزها انداخت و شايد اين روزها...
شعرهايي كه نشان داده اند تنها هم نفسهاي ادبيات بيرون از دايره ادبيات دفاع مقدسند و مي توانند پيوندي باشند بين اين طرف حصار و آن طرف. هر چند اين حصار به نظر من بيشتر به توهم مي ماند.

  


نگاهي به نمايش «نيمكت خوشبختي» به كارگرداني فرهاد شريفي؛
تكرار مداوم بيهودگي

 

* مهدي نصيري

نويسنده: كبري مولا نژاد/ كارگردان: فرهاد شريفي / بازيگران: رويا افشار و امين صمصامي






خلاصه داستان: زن و مرد جواني در پارك روي يك نيمكت نشسته اند و عليرغم تنهايي و ابراز علاقه به يكديگر، نمي توانند براي آغاز زندگي مشترك به تفاهم بزرگ برسند. با پايان روز هر دو به خانه مي روند و وعده مي كنند كه شايد فردا بتوانند به آن تفاهم بزرگ دست پيدا كنند. سالها مي گذرد ... .
بيهودگي، تكرار و انتظار محورهاي مهم «نيمكت خوشبختي» هستند و مجموعه اين مفاهيم بايد به عنوان منظور و محتواي نمايش مورد توجه قرار گيرند، اما شريفي براي بيان ژرف ساخت اثرش به هيچ وجه شيوه خودش را به اجرا نمي گذارد.
او حتي به دنبال آزمودن شيوه هاي آشنا و معرفي شده در مورد اين محورهاي تماتيك هم نيست و تنها به كپي برداري ناشيانه اي از نمونه هاي مشابه خارجي تن در داده است.
رويكرد تقليدي از شيوه غير ايراني و كاملاً آشناي تئاتر پوچي، حتي در نگارش نمايشنامه و از سوي «كبري مولا نژاد» نيز دنبال شده است. كبري مولا نژاد- نويسنده نمايشنامه- شگردها و تكنيكهاي نخ نما و كاملاً آشناي تئاتر پوچي را مهمترين شاخصه پرداخت زبان نمايشنامه اش قرار داده است. تكرار، تأخير و تناوب در به كارگيري بي هدف واژه ها و مضامين يكي از نشانه هاي چنين پرداختي است. مثلاً در بخشهاي مختلف نمايشنامه، شخصيتها، موضوعات بي اهميت و پيش پا افتاده را مركز گفتگوهاي طولاني شان قرار مي دهند و بدون هيچ انگيزه و هدفي بحث بيهوده درباره اين موضوع را ادامه و گسترش مي دهند. نمونه ديگر اين تقليد در زبان و نمايشنامه «تكرار مداوم» است؛
به عنوان نمونه در يكي از بخشهاي نمايشنامه واژه «عجيب» بارها و بارها و تقريباً در چهارده ديالوگ پشت سرهم تكرار مي شود:
مرد: چقدر عجيب!
زن: بله، خيلي عجيبه! ببخشيد عجيبه؟
...
مرد: بله، گفتم چقدر عجيبه!
زن: بله، ولي نگفتيد چي عجيبه!
بحث در مورد يك موضوع بيهوده و ادامه و گسترش عبث نمايانه آن خود عملي بيهوده است كه در نمايشنامه «نيمكت خوشبختي» با كشدار شدن گفتگوي زن و مرد نمايش درباره خوشحالي، در مورد ادب و نزاكت، درباره رنگ لباس، نوع لبخند، جاي پاي روي نيمكت و ... مدام در جريان پيشرفت روايت خطي متن ادامه پيدا مي كنند. همه اين بحث ها براي رسيدن به تفاهم بزرگ مطرح مي شود و نمايش در پيام ژرف ساخته اي كه قصد انتقال آن را به تماشاگر دارد، مي خواهد بگويد كه صحبت بي فايده در مورد اين موضوعات هيچگاه منجر به دستيابي به «تفاهم بزرگ» نخواهد شد.
مرد: مث اينكه اين جاي پا خيلي براي شما مهمه ها؟!
زن: فكر كردم شايد اين جاي پا بتونه نقطه خوبي براي شروع تفاهم بزرگ باشه.
شخصيتهاي «نيمكت خوشبختي» با اطوار تقليدي، در مورد چيزهاي بزرگ به سادگي به تفاهم مي رسند و بر سر موضوعهاي كوچك مثل تفاوت چراغ و ماه در جملات عاشقانه، رسيدن و نزديك شدن و ... به هيچ نتيجه اي نمي رسند و با هم دعوا مي كنند.
نمايش «نيمكت خوشبختي» تماشاگرش را واقعاً آزار مي دهد: چه آنجا كه ناچار به تماشاي روابط و رويدادهاي تقليدي و كپي برداري شده است و چه آنجايي كه در تلاش بيهوده براي پيدا كردن درگيري و داستاني براي دنبال كردن بي نتيجه مي ماند. نمايش فرهاد شريفي هيچ داستان، تعليق و درگيري اي ندارد، طبيعي هم هست، روايت اين نمايش قرار نيست داستانگو باشد، بلكه برعكس قصد دارد تا بيهودگي و كسالت مضموني را وارد ساختار خطي پيشرفتش كند، اما مشكل اينجاست كه قواعد ساختار هم براساس اهداف مضمون و محتوا و منظور پرداخت نشده است و تنها مخاطب را اذيت مي كند.
به همه اين كاستي ها صحنه ناچيز و بازسازي شده را هم بيفزاييد؛ صحنه نمايش از پنج صندلي حصيري، درختي پشت صندلي ها (و نه نيمكت) و محدوده گردي در اطراف آن كه پوشيده از خاك و برگهاي زرد است و بايد نشان دهنده پارك باشد، تشكيل شده است. چيزي شبيه به سياره شازده كوچولو با يك شاخه گل سرخ تنهاي آن يا همان عكسهاي تكراري و معمول كه بارها و بارها در طراحي صحنه نمايش «در انتظار گودو» ديده ايم. همين دكور يك بعدي و تخت هم باعث شده كه ميزانسن ها به تبعيت از آن در محدوده اي كوچك و تعريف شده خلاصه شود.
محدوديت ميزانسن در كنار همه كاستي هاي متن تمامي حركتها و طراحي جايگاه و حركات بازيگران در صحنه را ثابت، ايستا و بي هدف كرده است. البته ثابت و ايستا نه از جنس آنچه كه مثلاً در نمايش «آخرين نوار گراپ»، يا «در انتظار گودو» انتظار آن مي رود؛ چرا كه تعريف متن از شخصيت، اصولاً با تعاريف يكتا در اين دو نمايشنامه متفاوت است.
از همه اينها گذشته بزرگترين كاستي «نيمكت خوشبختي» را بايد در ريتم و لحن روايت آن جستجو كرد و باز هم از آن بدتر دخالت دادن تصاوير ساده و سطحي در زمينه پردازش تغيير و مسير زمان است كه فرهاد شريفي را مجبور به استفاده ناشيانه از فلاشر- همزمان با حركتهاي بي معني بازيگران در صحنه كرده است. فلاشر صحنه شريفي چند بار و آن هم به مدتي طولاني روشن و خاموش مي شود و اگر مجبور باشيم با چشمان باز به صحنه نگاه كنيم، بعيد است كه سردرد نگيريم. در همين حال هم بازيگران دارند با حركت آهسته در پشت صندلي ها ( و نه نيمكت) قدم مي زنند يا در فصلي ديگر زير نور فلاش، در دو طرف درخت در حالي كه دستهايشان را باز كرده اند و به طرف هم متمايل شده اند، مي رقصند.نمايش چهل و پنج دقيقه اي فرهاد شريفي، واقعاً نمي تواند مثل «حكايت ناتمام آن زن خوشبخت» كه كاري تك پرسوناژ از همين كارگردان بود، تماشا گرش را راضي كند. همه ضعفها و كاستي هاي «نيمكت خوشبختي» حتي بازي بازيگران نمايش را هم تحت تأثير قرار داده است و مثلاً «رويا افشار» در اين اجرا به هيچ وجه شبيه ديگر نقشهايش ظاهر نشده، هر چند پيداست كه بروي صحنه تلاش زيادي براي رسيدن به نتيجه مطلوب انجام مي دهد.

  


گزارش فيلمهاي آخر هفته

 

گروه هنر: در تعطيلات آخر اين هفته 9 فيلم از شبكه هاي مختلف سيما روي آنتن مي رود.




* شبكه 1: «دره روشنايي» به كارگرداني برنت شيلدز پنجشنبه ساعت 22 (سينما 1)
«تاريكي» به كارگرداني خسرو معصومي جعمه ساعت 16 
* شبكه 2: «نيشتمان» به كارگرداني فرهاد مسكوك پنجشنبه ساعت 23/50 
«شب شعله ها» به كارگرداني رافائل روسال جمعه ساعت 17/30 
«او تو را مي بيند» به كارگرداني ديويد وينينگ جمعه ساعت 21 
*شبكه3: «بوسه باران» به كارگرداني سيدمجيد موسويان، پنجشنبه ساعت 20/15 
«شرگار» به كارگرداني دنيس سي. لويتسن جمعه ساعت 22/30(صدفيلم)
* شبكه 4: «زندگي حقير» به كارگرداني مل بروكس جمعه ساعت 20/30 (سينما چهار)
*شبكه تهران: «روي خط صفر» به كارگرداني آرش قادري جمعه ساعت 13/30

  


كارگاه داستان ؛ كنج دنج

 

* هدي هاشمي
تاريكي و نمناكي، تنگي و دلتنگي چنان بر قلبم فشار مي آورد كه زخمهايم را فراموش كرده ام. بايد بلند شوم و كاري كنم، هميشه



همين بوده، هميشه ترجيح دادم ساكت و صامت، دراز به دراز بخوابم انگار كه هيچ اتفاقي نيفتاده است.
ولي يك بار هم كه شده به خاطر خودم بايد بلند شوم و حقم را بگيريم. بايد بلند شوم و حرفم را بزنم. آره، حتماً اين كار را مي كنم ولي آخ ... چشمهايم پر از شن است و مژه هايم به هم چسبيده، درست نمي توانم ببينم، تكه هاي بدنم انگار هر كدام يك طرف افتاده. هميشه همين طور بوده، هر وقت مي خواستم حرفم را بزنم يك جوري خودم را گم كرده ام.
حالا هم نگاه كن، گونه هايم، لبهايم، پيشاني بلندم هيچ كدام سرجايش نيست. بايد خوب بگردم و دهانم را پيدا كنم. چه كسي به حرفهاي يك زن بي دهان گوش مي كند؟ فرض كنيم كه نپرسند چشمانت كو، دلت كو، مغزت كو، حتماً كه مي پرسند دهانت كو و آن هم نه حتماً كه مي پرسند لبهايت كو و آن وقت من بي دهان بايد چه بگويم؟ كورمال كورمال دستم را روي زمين مي كشم، آخ ... دستان من كه اين قدر خشكي زده نبودند، خوب يادم است.
مهم نيست، حرفم را كه زدم بلند مي شوم مي روم سرفرصت يك قوطي وازلين مي خرم و دستهايم را با آن چرب مي كنم، فعلاً بايد بگردم و دهانم را پيدا كنم. شايد اگر به موقع حرف مي زدم الان دهانم را گم نكرده بودم. زير اين سنگ كه نيست، نه، زير آن سنگ هم نيست. بهتر است بيرون را هم خوب بگردم. تكه سنگي برمي دارم، بر سقف كوتاه و سنگي بالاي سرم مي كوبم، باز كنيد، دهانم را جا گذاشتم.

از دورترها صداي ضجه مي آيد...
دوست گرامي؛
حتماً تاكنون اصطلاح «كرم ذهن» را شنيده ايد. موجودي كه به درون ذهن انسان نقب مي زند و او را شناسايي مي كند. رؤياها، نگرانيها، ضعف و قوت و عواطف او را مرور مي كند و وي را وامي دارد تا به عميقترين و كاملترين شكل، سرشت انساني اش را بازشناسد.
نويسنده در حقيقت يك كرم ذهن است. انساني است كه تلاش مي كند تا شخصيتهاي داستاني اش را بازشناسد، بيان كند و آنها را وادارد تا در اعماق نهاد بشر كاوشي شاعرانه نمايند.در روان شناختي نو، داستان به مفهوم قديم آن وجود ندارد، و فقط يك شخصيت وجود دارد كه مي توان با آن همذات پنداري نمود. اگر نويسنده موفق به جذب مخاطب به درون اين ذهن گردد، بايد بتواند او را وادارد تا همراه و مانند شخصيت احساس كند. به عبارتي نويسنده بايد شرحي از يك ذهن را بيان كند كه در لحظه انديشيدن، هنرمندانه ضبط شده باشد.
شما كوشيده ايد تا با تكنيك تك گفتار دروني به اين مهم دست يابيد. نوشته شما به لحاظ سبك (تك گفتار دروني) و لحن ساده و يك دستي آن و نيز به خدمت گرفتن اين لحن با توجه به محتوايش خوب است اما به وجه دروني و زيرمتني آن كمتر پرداخته ايد، به گونه اي كه قصد و نيت و مقصود معنايي شما مبهم و گنگ برداشت مي شود. در اين گونه نوشتن مي بايست مخاطب در كانون انديشه هاي شخصيت قرار گيرد، با طبيعتي در رديف شعر، تا آن سخن ناشنيده و انديشه هاي آرميده در كنار وجدان ناآگاه خويش را دريابد. موضوع داستانتان خوب است زيرا به قول ويليام فالكنر «طبيعت و سرشت بشر تنها موضوعي است كه هرگز كهنه نمي شود.»
موفق باشيد.
* رضا خسرو زاد

  


كنسرت « مهران مديري » مجوز نگرفت

 

كنسرت «مهران مديري» كه قرار بود از 11 آذر در تهران برگزار شود، مجوز اجرا نگرفت.
صمد طالقاني مدير برنامه  گروه داركوب در گفتگو با فارس گفت: طبق برنامه ريزيهاي صورت گرفته قرار بود گروه داركوب به همراه مهران مديري از 11 آذر در تالار بزرگ كشور كنسرت خود را برگزار كنند، اما متأسفانه صدور مجوز اين كنسرت در آخرين مرحله از سوي دفتر موسيقي ارشاد متوقف شد.مدير برنامه كنسرت داركوب در خصوص دلايل ارشاد مبني بر عدم صدور مجوز بيان داشت: متأسفانه مسؤولان ارشاد دليلي را براي اين كار عنوان نمي كنند و ما هم نمي دانيم دليل ندادن مجوز به گروهي كه دو هفته پيش كنسرت داده،چيست.

  


صبا از پيشكسوتان عكاسي تجليل كرد

 

گروه هنر- مؤسسه فرهنگي هنري صبا همزمان با اولين نمايشگاه فروش آثار عكس ايران طي مراسم بزرگداشتي از فعاليت جمعي از پيشكسوتان عكاسي حرفه اي در كشورمان تجليل كرد.به گزارش روابط عمومي اين مؤسسه همزمان با اولين نمايشگاه فروش آثار (اكسپو) عكس ايران كه در آن براي اولين بار عكاسان كشورمان در كنار هم گرد آمده اند، تا نخستين بازار ملي عرضه و فروش آثار هنري در داخل كشور شكل گيرد، طي مراسم ويژه اي از جمعي از عكاسان پيشكسوت، تجليل كرد.
در اين مراسم از حسين پرتوي، نصرا... كسرائيان،  جمشيد بايرامي، محمد فرنود، امير عبدالحسيني، اميرعلي جواديان، محسن شانديز، سيد عباس ميرهاشمي، آرمان استپانيان، مسعود زنده روح كرماني، افشين بختيار، جهانگير رزمي، روبرت شهبازي، ساعد نيك ذات، عليرضا كريمي صارمي، محسن محمدخاني، محسن شمس، رافي آوانسيان، جواد پورصمد، جاسم غضبان پور، محسن راستاني، افشين شاهرودي، محمدرضا بهارناز، با اهداي لوح، تقدير شد.

  


با سخنراني آغداشلو و مجابي؛ نمايشگاه هفتاد سال هنر مدرن ايران برپا مي شود

 

نمايشگاه هفتاد سال هنر مدرن ايران با حضور 28 هنرمند از نهم آذرماه در نگارخانه «اويسي» برپا مي شود.به گزارش ايسنا، در اين نمايشگاه مجموعه اي از نقاشي، نقاشي خط و طراحيهاي تعدادي از هنرمندان معاصر ايران از آغاز هنر مدرن در ايران تا به امروز به نمايش گذاشته مي شود.احمد اسفندياري، آيدين آغداشلو، محمد احصايي، نصرا... افجه اي، ناصر اويسي، هوشنگ پزشك نيا، ناصر پلنگي، صادق تبريزي، محمدعلي ترقي جاه، منوچهر توانفر، محمود جوادي پور، جواد حميدي، محمدعلي حيدريان، منصوره حسيني، ايران درودي، جليل رسولي، مرتضي رازفر، فريده زريو، اسرافيل شيرچي، ابوالحسن صديقي، گلشن قربان نژاد، پرويز كلانتري، لئون كهن، حسين محجوبي، منوچهر موغاري، فريبا ميرسعيدي، مهديس ويشگاني و هادي هزاوه از جمله هنرمندان در قيد حيات و درگذشته اين نمايشگاه هستند.
به گفته  اويسي آثار اين نمايشگاه از هنرمندان و يا خانواده  آنها جمع آوري شده و در حاشيه مراسم افتتاحيه نمايشگاه ، كتاب هفتاد سال هنر «مدرن» به قلم جواد مجابي رونمايي مي شود و به فروش مي رسد.اين نمايشگاه كه تا 14 آذر ماه ادامه دارد، روز جمعه هشتم آذر ماه ساعت 16 افتتاح مي شود و هر روز از ساعت 16 تا 20 ميزبان بازديدكنندگان است.نگارخانه «اويسي» در خيابان پاسد اران، خيابان گل نبي، خيابان ناطق نوري (زمرد )، كوي آذر، شماره 20 قرار دارد.

  


نمايش «وگاس» امير نادري در جشنواره ي فيلم «اسلواكي»

 

فيلم «وگاس: براساس يك داستان واقعي» به كارگرداني «امير نادري» در بخش فيلمهاي غيراروپايي جشنواره بين المللي فيلم «براتيسلاوا»ي اسلواكي به روي پرده مي رود. به گزارش ايسنا، اين رويداد سينمايي از 28 نوامبر (8 آذر) آغاز به كار كرده و 6 دسامبر (16 آذر) با معرفي برگزيدگان به كار خود پايان مي دهد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com