صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
عشقستان
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-27
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 7آذر ماه 1387


گفتگو با ناخدا دوم محمد خاكشوري به بهانه بزرگداشت روز نيروي دريايي؛
تفكر بسيجي در دل دريادلان نيروي دريايي موج مي زند

 

هفتم آذرماه سال 1359، هنوز دو ماه از حمله بعثي ها به ايران نگذشته بود كه نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران با قدرت تمام بر





آبهاي مرزي كشورمان مسلط شد و شجاعانه در عملياتي به نام «مرواريد» دو سكوي عظيم نفتي «البكر» و «الاميه» عراق را فتح كرد.دلاور مردان نيروي دريايي روي سكوهاي نفتي عراق پياده شدند و قدم زدند تا به جهانيان اعلام كنند با كمترين امكانات مي توانند بزرگترين ضربه را بر پيكر نيروهاي دشمن وارد سازند.
و به ميمنت ايثار و جانفشاني دريا دلان نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، اين روز در تاريخ ايران به نام روز نيروي دريايي ثبت شد. به همين مناسبت در مهمانسراي ميلاد، رو به روي ناخدا دوم محمد خاكشوري مي نشينيم تا او از خاطراتش بگويد از روزهايي كه بر پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس با ياران ديروز و امروزش حماسه مي آفريدند.
***
ناخدا دوم بازنشسته محمد خاكشوري، جمعي نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران و ساكن مشهد است وي نخست از چگونگي ورود خود به نيروي دريايي مي گويد: آن زمان نيروي دريايي ناشناخته بود و هر كس هم جذب آن نيرو مي شد اول گمان مي كرد همان كشتيراني ايران است.
من هم نوجوان بودم و تحت تأثير تبليغات. يادم هست مي گفتند: «به نيروي دريايي بپيونديد و دنيا را سياحت كنيد!» من هم كه شيفته دريا بودم و آرزو داشتم لباس سفيد نيروي دريايي را بر تن كنم مراجعه كردم و گزينش شدم.
ناخدا محمد خاكشوري ضمن انتخاب رشته الكترونيك و گذراندن دوره دستگاه هاي الكترونيك، مأمور انجام پروژه اي مي شود تا براي آوردن شناور به انگلستان برود، اما اين پروژه به علت همزمان شدن با پيروزي انقلاب اسلامي ايران به تعويق مي افتد.
وي درباره موقعيت خود پس از پيروزي انقلاب اسلامي اظهار مي دارد: پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ناو «جمهوري اسلامي ايران» در بندرعباس اعزام شدم و در سال 58 امريه اي براي اعزام به خارج از كشور دريافت كردم تا براي گذراندن دوره تكميلي جنگهاي الكترونيكي به فرانسه بروم و پس از گذراندن دوره تكميلي كلاسهاي پيكان، واحدهاي شناور را هم تحويل بگيرم و به ايران بياوريم.
28 فروردين ماه 58 عازم فرانسه شديم. به شربوك فرانسه رفتيم و طي 15 ماه آموزشها را فرا گرفتيم و يگانهاي شناور را تحويل گرفته و به ايران آورديم.
ناخدا، سي و يكم شهريورماه سال 59 روز اول جنگ را اين طور به تصوير مي كشد: روز تعطيل بود وناهار را در منزل يكي از دوستان دعوت بوديم. ناگهان صدايي آمد، پنجره ها لرزيد، بيرون آمديم، ميزبان كه خود از افراد نيروي دريايي بود، گفت: احتمالاً اتفاقي افتاده است. مضطرب و نگران بدون اينكه ناهار بخوريم به داخل شهر بوشهر رفتيم. مردم مي گفتند: عراق حمله كرده است!
بي درنگ به واحد شناور خود در ناوچه جمهوري اسلامي ايران كه از سري ناوچه هاي كلاس پيكان بود، رفتيم و مطلع شديم هواپيماهاي عراقي روي باند فرودگاه بوشهر آمده اند. از همان لحظه آماده باش شديم و منطقه بوشهر هم 6 ماه منطقه جنگي اعلام شد.
متخصص رادار و دستگاه هاي الكترونيكي، از غافلگير شدن نيروها در آغاز دفاع مقدس مي گويد و مي افزايد: مجموعه شناورهاي ما، چون منتظر جنگ نبودند آمادگي لازم براي جنگ را هم نداشتند. آمادگي نيروهاي ما يك آمادگي معمولي بود، اما در كوتاهترين فرصت، مسؤولان هر قسمت آماده شدند و مهمات و سوخت هر شناور تكميل شد.
وي در ادامه اظهار مي دارد: واحدهاي شناور بي درنگ براي مأموريتها سازماندهي شدند، عمليات پشت سر هم انجام مي شد هم مسؤوليت جزيره خارك و هم چاه هاي نفتي ابوذر و نوروز و هم همراهي كشتي هاي تجارتي و وارداتي براي پهلو گرفتن در اسكله بندر امام خميني(ره) از مأموريت هاي مهم ما بود تا اتفاق خاصي براي آنها نيفتد!
ناخدا ضمن رضايت از پيروزي نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران در همان اوايل جنگ، پيروزي هاي اين نيرو را چنين توصيف مي كند: همان روزهاي اول جنگ يعني مهرماه، عملياتي انجام داديم كه طي آن دو سكوي نفتي عظيم عراق را در دريا محاصره و فتح كرديم.
دو سكوي نفتي «البكر» و «الاميه» از مهمترين سكوهاي صادراتي نفت عراق به شمار مي رفت و در واقع نقطه ورودي به كشور عراق بود. با فتح اين دو سكو صادرات نفت عراق قطع شد و ما با اين پيروزي روز به روز آماده و آماده تر شديم و وضعيت شناورهاي ما بهتر و منظم تر شد و در آبان ماه، اقتدار نيروي دريايي كامل شد.
وي يادي هم از شهيد همتي مي كند و مي گويد: آن روز شهيد همتي فرمانده ناوچه پيكان روي اسكله مرا ديد، ما در فرانسه با ايشان همسفر بوديم و همديگر را خوب مي شناختيم، به من گفت امشب برويم، مأموريت ويژه اي هست. آن روز من رفتم كارها را سر و سامان دهم تا با ايشان راهي شوم كه توفيق نبود و نگهبان پيدا نكردم تا جايگزين كنم و به ناوچه پيكان نرسيدم. ولي دو شب بعد با ناوچه جوشن رفتيم تا عمليات را از ناوچه پيكان تحويل بگيريم.
روز هفتم آذر ناوچه پيكان با عمليات «مرواريد» موفق شد دو سكوي مهم البكر و الاميه را فتح كند.
ناخدا خاكشوري به اتفاقات مهم آن روز اشاره مي كند و اظهار مي دارد: ناوچه پيكان ساعت 12.30همان روز پس از فتح دو سكوي نفتي مهم عراق توسط هواپيماهاي عراقي مورد اصابت موشك قرار گرفت و در دريا غرق شد تعدادي از كاركنان با بالگردهاي خودي نجات يافتند.
ناخدا محمد همتي كه از فرماندهان بسيار مقتدر، جسور و ورزيده بود، همراه با تعدادي از نيروهاي خودي در عمليات «مرواريد» به شهادت رسيدند.
ناخدا خاكشوري از غيرتمندي كاركنان نيروي دريايي و اشتياق آنها براي دفاع از كشور خاطرات فراوان دارد و مي گويد: هيچكس منتظر امريه نبود همه براي رفتن از هم پيشي مي گرفتند، يعني مي خواهم به اين واقعيت اقرار كنم كه حتي نيروهاي نظامي هم با همان روحيه بسيجي براي دفاع از كشور از هم سبقت مي گرفتند.
وي در ادامه اظهار مي دارد: قدرت در دريا دست ما بود. ما بعد از هفت آذر به صورت شبانه روزي در واحدهاي شناور خود بوديم تا هر لحظه كه نياز باشد مأموريت خود را انجام دهيم. البته عراق ديگر نقشي نداشت و ما بيشتر براي جلوگيري از شيطنت هاي استكبار جهاني گشت زني مي كرديم. در عين حال كه قدرت دست ما بود استكبار جهاني با هواپيماهاي سوپر اتاندارد و سوپر جنرال صدام را تجهيز كردند تا بتوانند او را سر پا نگهدارند و علت مهم طولاني شدن جنگ هم كمكهاي همه جانبه كشورهاي ديگر به عراق بود و گرنه چنانچه خود عراق بود همان ماه اول شكست مي خورد و عقب نشيني مي كرد.
ناخدا دوم خاكشوري به فعاليتهاي آبي- خاكي نيروهاي دريايي هم اشاره اي دارد و مي گويد: در عمليات والفجر 4 و والفجر 8 كه به فتح بندر فاو منجر شد، نيروهاي دريايي وارد جبهه زميني شد و در ساحل توپ مستقر كرد تا از ساحل، دريا را هم تحت نظر داشته باشد.
وي ادامه مي دهد: يادم هست وسعت عمليات والفجر 8  بسيار زياد بود هنگام عمليات دريا طوفاني نمي شد، نبرد دريايي در جنگ فقط نبرد با دشمن نيست، بلكه مشكلات ديگري مثل طوفان و غرق شدن و كوسه و... هم هست. در آن طوفان ناوچه ها 40 مايل از خارك دور شدند. بدون اينكه خودمان بخواهيم. اما با تمام اين موانع طبيعي و شيطنت هاي استكبار جهاني ما روحيه بالايي داشتيم كه همان روحيه باعث شد سالها مقاومت و صبر كنيم.
ناخدا دوم خاكشوري در پايان به جايگاه امروز نيروهاي دريايي جمهوري اسلامي ايران اشاره مي كند و مي گويد: قبل از انقلاب كل ارتش از نظر ساخت و تعميرات و نگهداري سامانه ها و تهيه قطعات به خارجي ها وابستگي شديدي داشت. آنها به گونه اي عمل مي كردند كه ما احساس عجز و ناتواني كنيم واجازه نمي دادند تخصص ها را كسب كنيم.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به جهت تحريمها و شرايط انقلاب اسلامي، روحيه اي به وجود آمد كه باعث قطع وابستگي شد و نيروهاي ما وادار شدند در تعمير، راه اندازي و حتي ساخت تجهيزات مورد نياز بسرعت پيشرفت كنند و امروز در شمال كشور عين همان واحدهاي شناوري (ناوچه ها) را كه از خارج وارد مي شد بهره برداري مي شود كه هم در خدمت آموزش و هم عمليات است، همچنين در بندرعباس ناو ساخته مي شود و من گمان مي كنم نيروي دريايي ما در اين مقطع خودكفاترين وضعيت را در طول تاريخ نظامي ايران داراست كه امروز هم از نظر تجهيزات، مهمات، ساخت موشك، واحد شناور (ناو و ناوچه جنگي) آمادگي كامل براي دفاع دارد.
ناخدا دوم بازنشسته خاكشوري افزون بر گذراندن دوره هاي رادار و مخابرات در نيروي دريايي و تدريس در دانشگاه هاي علوم دريايي استاد معارف اسلامي بوده و به دليل علاقه خاص به شعر و ادبيات موفق به اخذ كارشناسي در رشته ادبيات فارسي از دانشگاه پيام نور هم شده است. وي كه در عمليات ويژه و تكاوري و نصب رادار روي قايق هاي تندرو تخصص دارد حرف پاياني اش اين است كه: ما 8 تا 9 هزار كيلومتر مرز آبي داريم و با 15 كشور همسايه هستيم.
وي مي افزايد: دو پسرم جذب نيروي دريايي شده اند؛ پسران من و جوانان غيور ما بايد هميشه آماده دفاع و حفاظت از مرزها باشند.

  


يادي از ناخدا محمد ابراهيم همتي فرمانده دلاور ناوچه پيكان؛
صدايت در صداي موج مي آيد...

 

عشقستان - مجيد معافي: هفتم آذرماه روزنيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران وسالروز «عمليات مرواريد» است. دراين روز





ناوچه پيكان ماموريت ويژه اي را دردستوركارخود قرارمي دهد تا پايانه هاي صدور نفت البكر و الاميه عراق را مورد هدف قراردهد.
فرمانده اين ناوچه كسي نيست جز «ناخدا محمد ابراهيم همتي»؛ فردي كه دوره هاي تخصصي ناوبري را در كشورهاي فرانسه، سوئد و آلمان گذرانده است. ناوچه پيكان در روزهاي آغازين جنگ تحميلي، نقش بسيار مؤثر و درخشاني در عمليات مرواريد ايفا مي كند و سبب انهدام سه فروند ناوچه موشك انداز همراه با 13 فروند از هواپيماهاي جنگنده دشمن مي شود اما روز بعد از عمليات، عراق كه با تجهيزات و امكانات بيشتري در صدد بازپس گيري اين پايانه ها به ميدان مي آيد، در يك مصاف نا برابر و درست ظهر روز هفتم آذرماه سال 1359، ناوچه پيكان را هدف اصابت موشكهاي خود قرار مي دهد و ناخدا يكم همتي را در 30 سالگي همراه با همرزمان دلاور و شجاعش به شهادت مي رساند.
***
حميد رضا ومريم همتي برادر و دختر شهيد ناخدا همتي، با همكاري روابط عمومي نيروي دريايي ارتش، گزيده اي ازشخصيت اين شهيد را اين گونه براي روزنامه قدس روايت مي كنند:
اوقدرت بالايي درفرماندهي داشت و پس از شروع جنگ تا لحظه عروج مردانه و عاشقانه اش، هيچ گاه نگذاشت موتورناوچه پيكان خاموش شود وطي عمليات سه گانه : «اشكان، شهيد صفري و مرواريد» همواره پيشتاز بود .
شهيد همتي اهل شعار دادن نبود و در دوران حساس انقلاب وجنگ كه بسياري براي جلب توجه به شعار متوسل مي شدند، او ازشعار پرهيز داشت وبا هوشياري وتيزبيني، دست به انجام متهورانه ترين عملياتهاي دريايي تاريخ كشورزد .
اوهدايتگر ديگران بود، اما خواسته اش را هيچ گاه به ديگران تحميل نمي كرد. به ديگران با هرعقيده اي كه داشتند احترام مي گذاشت، اما ازسوي ديگر نيزبه كسي اجازه نمي داد اعتقاداتش را تضعيف كند. به خدا بسيار معتقد و از رياكاري به شدت متنفر بود .
همسر شهيد به خاطراتش هنگام آشنايي با او اشاره مي كند و مي گويد: اولين بار او را در باشگاه افسران بندرعباس ديدم. او به دريا و هرآنچه مربوط به دريا بود علاقه بسيارداشت و يك بار نيزبه من گفت كه درجواني خواهد مرد، زيرا ازمرگ در بستر بيزار است و سرانجام نيز در ششم آذرماه سال 59 يعني درست يك روز قبل از شهادتش مرا با اصرار به تهران فرستاد.

  


خاطرات يك خبرنگار از قهرمان جنگ هوايي و دريايي؛ او راه آسمان را خوب بلد بود

 

اولين برخوردي كه با او داشتم، اواسط سال 59 بود . در بين خلبانان گل كرده و به «قهرمان جنگ دريايي» معروف بود. مي گفتند نيروي



دريايي عراق را خلعتبري و «دوران» نابود كردند و اين گفته مستند بود. از خاطراتش مي گفت و از خشمي كه نسبت به دشمن داشت. از او خواستم پيامي براي همرزمانش بدهد؛ با احساساتي پاك فرياد زد: اگر ذرهاي از خاك وطنم به ته پوتين سرباز عراقي چسبيده باشد، آن را با خونم در زمين وطن مي شويم و نمي گذارم حتي ذره اي از خاك پاك ايران را با خود ببرند !معتقد بود سرزمينهايي كه بعثي ها با حضور خود آلوده كرده اند، فقط با خون طاهر مي گردد. آن روز عراقيها در قلب خوزستان مستقر بودند و صدها كيلومتر از وطن اسلامي مان را در تصرف داشتند.
***
حسين از خاطراتش چنين مي گفت:
اولين ماموريت برون مرزي من اول مهر 59 بود. پس از بمباران مهرآباد توسط عراق، به ما دستور دادند بلافاصله با هشت فروند جنگنده به بغداد حمله كنيم. در طول مسير، 5 مايل به 5 مايل به ما موشك مي زدند ولي ما رفتيم پايگاه الرشيد و المثني را در قلب بغداد در هم كوبيديم. خاطره جالب اين ماموريت براي من، ديدن يك گنبد طلائي در انتهاي جنوبي بغداد بود. از طريق راديو به هواپيماي همراه گفتم من يك گنبد طلائي مي بينم. جناب سرهنگ محققي گفتند: زيارتتان قبول !آنجا مقبره امام موسي كاظم (ع ) است .




از حسين خواستم خاطره هفتم آذر را تعريف كند، گفت: من در آلرت بودم. سرهنگ ياسيني به اتفاق ناخدا بزرگي كه همراه همديگر بودند، مرا بيدار كردند. ياسيني گفت: خلعتبري، مي خواهم بروي زير آب !بلند شدم به طرف اسكله البكر والاميه پرواز كردم. در همين زمان، فرمانده شهيد ناوچه پيكان فرياد مي زد: اي هابيليان !آسمان سمت 210 درجه 12 مايلي چهار فروند ناوچه عراقي مشاهده مي شود، نابودشان كنيد. به محض شنيدن صدا، به طرف آنها سمت گرفتم. ديدم سه تا ناوچه اوزا و يك فروند اژدرافكن عراقي به حالت تدافعي موضع گرفتند كه از نظر پدافند هوايي از خودشان دفاع كنند و به اضافه هواپيماهاي عراقي در همه جا پخش بودند، ولي جرات نزديك شدن به ما را نداشتند. به محض اين كه روي ناوچه ها شيرجه زدم، ناوچه هاي عراقي يك موشك بطرف ناوچه ها هدف گيري كردند. به ناوچه خودي گفتم مواظب خودتان باشيد و بلافاصله دو فروند موشك به طرف ناوچه هاي عراقي رها كردم. به محض اينكه تصميم گرفتم دو فروند ديگر موشك رها كنم، ديدم اين دو تا ناوچه از سطح آب محو شدند. موشكها را براي دو فروند ديگر فرستادم و سريع برگشتم و با راديو پيام دادم كه هواپيماي گشت بلافاصله به منطقه بيايد و به او گفتم يك ناوچه مانده، برو كارش را تمام كن. سروان ساجدي بود. با وجود درد شديد كمر و گردن، رفت و علاوه بر آن ناوچه سه فروند ديگر از ناوچه هاي عراقي را در دهانه ام القصر نابود كرد. من بلافاصله پس از پياده شدن از هواپيما، از اين آشيانه به آن آشيانه رفتم. موتور سمت راست را روشن كردم. صبحانه نخورده بودم. سرگرد ضرابي مقداري نان آوردند داخل كابين، خوردم و بلافاصله خودم را به منطقه عملياتي رساندم. دو تاي ديگر از ناوچه هاي عراقي را به عمق دريا فرستادم. با ناوچه پيكان تماس گرفتم، گفتند دو تا ديگر در حال فرار هستند. در يك كيلومتري آبهاي كويت يكي از آنها را زدم و ديگري به جزيره بوبيان كويت پناهنده شد كه ما مجاز به زدن آن منطقه نبوديم با وجودي كه كويت عملا ناوچه دشمن را پناه داده بود!
فرداي آن روز، سرهنگ عابدين در منطقه، پرواز داشت. گفت يك كشتي خيلي بزرگ وارد آب شده. اين در حالي بود كه پرچم پر افتخار جمهوري اسلامي ايران بر فراز اسكله البكر و الاميه به اهتزاز درآمده بود. به من دستور داد بلا فاصله به منطقه بروم. بلند شدم. آن غول بزرگ را در منطقه ديدم. پل فرماندهي را زدم، يك موشك هم به شكم اين ناو زدم و آمدم از بالاي سرش رد شدم ديدم، باند بالگرد دارد. چهار تا كاتيوشا شعله آتش از آن زبانه مي كشد، ولي هنوز غرق نشده .من نشستم. به ما اطلاع دادند كه اين ناو هنوز غرق نشده برويد دوباره آن را بزنيد. من اعتراض كردم، گفتم من آن را زدم برويد و آن را يدك كنيد. اين توي آبهاي ماست. شهيد فكوري با من تماس گرفت، در حالي كه سخت عصباني بود. دليل نرفتن مرا نپرسيد و اجازه نداد صحبت كنم. موضوع را نمي دانست، ولي با فرياد به من دستور داد و من دستور را اجرا كردم. از بالا به من گفتند استراق سمع شده، اين ناو حدود هشتصد نفر نيرو دارد و نيروبر عراقي بوده. وقتي بالا سر آن رسيدم ديدم طوفان شديد است و بالگردهاي عراقي قدرت حركت ندارند. با تمام موشكهايم آن را هدف قرار دادم. فردا صبح به ما اطلاع دادند غرق شده. مجددا مأموريت يافتم دو ناوچه عراقي را كه در آب سرگردان بودند، بزنم. بعداً اسراي عراقي گفتند اينها مين جمع كن بودند، با زدن آنها كمر ما را شكستيد.
در پايان مي گفت: خوشحالم كه با افتخار بگويم امروز ديگر عراق فاقد نيروي دريايي است و ديگر سيطره خليجفارس در قدرت ارتش جمهوري اسلامي ايران است .
از خاطره هاي خوب بگويم كه خداوند چگونه حامي ماست. يك روز به من ماموريت دادند هدفي را پشت سر نيروهاي پشتيباني عراق بزنم. ماموريت حياتي بود. بايستي چهارصد و شصت مايل از وسط پدافند قوي عراق در ارتفاع بالا پرواز مي كردم. درست روي هدف، يك موشك سام 6 از بالاي كاناپي من رد شد. هواپيما لرزيد. در همين زمان، وسط نيروهاي عراقي تعدادي از اين خانه هاي متحرك را ديدم. ناخودآگاه مثل اين كه به من الهام شد با اين كه هدف، زدن تانكهاي دشمن بود، ولي اين خانه ها را هدف گرفتم و دقيق زدم. درست ساعت شش ونيم صبح بود. پس از انجام مأموريت، معجزه آسا به پايگاه برگشتم. در گزارشم نوشتم كه تعدادي خانه متحرك را زدم. روز بعد از اتاق ويژه اطلاع دادند به خلعتبري بگوييد ديدت عالي بوده، زماني كه آنجا را زدي، چهل و هشت افسر عالي رتبه و دو ژنرال عراقي در داخل اين خانه ها بوده اند و كشته شدهاند... و ما رميت و لكن ا... رمي ... خدا را شكر كردم.
***
حسين با احساسات خارق العاده اي از مردم حرف ميزد و مي گفت: اگر ارزشمندتر از جانم هديه اي داشتم حتماً با اين مردم خوب تقديم مي كردم و بالاخره اين كار را كرد و در يك درگيري نابرابر هوايي، پس از اينكه هواپيماهاي پيشرفته عراقي را سرنگون كرد، هدف موشك دور برد هواپيماي دشمن قرار گرفت و بدن پاره پاره اش را همچون رهبر و الگويش حسين ابن علي(ع) به عنوان سند افتخاري به اين امت هميشه بيدار تقديم داشت و پيكرش در ميان انبوه كثيري از مردم منطقه كه مي گفتند تاكنون سابقه نداشته، طبق وصيت خودش در قلعه ميرزاكوچك خان دفن گرديد تا آن گونه كه خود مي خواست، روحش نيز پاسدار مرز و بوم وطن اسلامي مان باشد.

  


معاون درمان بنياد شهيد و امور ايثارگران خبر داد؛
افزايش حداكثر 100 درصدي سقف خدمات بيمه تكميلي جانبازان و خانواده شهدا

 

معاون بهداشت و درمان بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: سقف خدمات بيمه تكميلي خانواده شهدا و جانبازان بين 40 تا 100 درصد افزايش مي يابد.
حسن عراقي زاده در گفتگو با فارس با بيان اين كه قرارداد بيمه تكميلي خانواده شهدا و جانبازان تجميع شده است، گفت: بر اساس قرارداد جديد كه به زودي به امضا مي رسد، سقف خدمات افزايش خواهد يافت.
وي ادامه داد: سقف تعهدات براي جراحي عادي و بستريهاي معمولي به 5 ميليون تومان و سقف تعهدات براي بستريهاي خاص و اختصاصي به 10 ميليون تومان افزايش يافته است ضمن اين كه تعهدات پاراكلينيكي هم بيشتر شده است.
معاون بهداشت و درمان بنياد شهيد و امور ايثارگران اظهار داشت: افزايش خدمات بيمه تكميلي در بخشهاي مختلف بين 40 تا 100 درصد افزايش يافته است.
وي افزود: يك شنبه هفته آينده اين قرارداد بين بنياد شهيد و امور ايثارگران و بيمه ايران امضا خواهد شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com