صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-11-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 10آذر ماه 1387

[ هنري ]
 * گفتگو با رضا امير خاني نويسنده رمان «بيوتن» ؛
فرهنگ بايد مادر سياست باشد
 * نگاهي به فيلم «محيا» ساخته اكبر خواجويي؛ ميان رفتن و ماندن
 * كارگاه شعر؛ نثروارگي كلام
 * «اكسپوي عكس ايران» با 100 ميليون فروش، خاتمه يافت
 * آميتا پاچان در پي وقوع حملات تروريستي در هند:
براي اولين بار با اسلحه پر زير بالش به خواب آشفته رفتم
 * 6 كتاب؛ نامزدهاي نهمين جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات
 * راهيابي 300 شاعر به مرحله دوم جايزه «شبهاي شهريور»
 * ميلاني، صدرعاملي، جيراني داوران تله فيلم و سريال جشنواره پليس
 * مريم زندي «افغانستان و بادام تلخ چشمهايش» را به نمايش مي گذارد
 * «نيكو خردمند» دوران نقاهت را سپري مي كند

گفتگو با رضا امير خاني نويسنده رمان «بيوتن» ؛
فرهنگ بايد مادر سياست باشد

 

*زهره كهندل

مي توانست با خوردن يك فنجان قهوه تلخ در فرودگاه «جي اف كندي» آغاز شود. يا نه از فضاي داخلي فرودگاه. يا نه كمي عقب تر از



تصوير هواپيمايي كه«ارميا» مسافرش بود. يا نه كمي جلوتر از زماني كه ارميا وارد خيابانهاي نيويورك شده بود . از هزار و يك جا مي توانست شروع شود؛ اما از "سيلور من" شروع شد، يعني مرد نقره اي... -«گاد بلاس يو»
«رضا اميرخاني». اين نام با خط معلاي سفيد در زمينه سبز رنگ كتاب نگاشته شده است.مرد خاكستري مايل به سفيد در «ارميا» و «من او» حالا به سيلور مني نقره اي از جنس فلز نزديك شده است. شايد خوانندگانش هم باور نمي كردند كه او اينقدر سخت شده باشد، اما او نويسنده «بيوتن» است. كتابي كه خودش مي گفت، خيلي سخت خوان است و توقع عامه پسند بودن را از آن ندارد.
***
نمايشگاه بين المللي كتاب امسال شاهد فروش كامل چاپ اول كتاب «بيوتن» بود. بعد از آن نيز رشد فروش اين رمان به صورت تصاعدي بالا رفت. فروش بالاي صد ميليوني اين كتاب، نقطه عطفي در بازار راكد كتاب ايران بود. فروش بالاي اين رمان حرف و حديثهاي زيادي را در پي داشت.
رضا اميرخاني در گفتگو با قدس به سؤالهاي متفاوتي پيرامون حرف و حديثهاي كتاب «بيوتن» و نويسنده اين رمان پاسخ داده است كه در ادامه مي خوانيد:





* آقاي امير خاني !كتاب بيوتن نويسنده اش را به آمريكا برد يا شما به آمريكا سفر كرديد و بيوتن را آنجا يافتيد؟
** سفر رفتن، يكي از جدي ترين فرصتهاي زندگي من بوده است و معمولاً در حين رفتن به سفر، درباره اينكه ره آورد آن سفر چه باشد، تصميمي نمي گيرم. اين خود سفر است كه ره آوردش را نتيجه مي دهد.
*پس خود سفر بود كه موجب شد «بيوتن» را در آنجا پيدا كنيد؟
** بله، همين طور است.
* با اين توضيح، ارميا به آمريكا سفر كرد يا رضا اميرخاني؟
** به نظرم پيدا كردن تشابهات بين شخصيت اول و نويسنده جزو كارهاي رايج منتقدان آماتور است. اصولاً بين نويسنده كتاب و شخصيت اصلي رمان، تشابهات، اتفاقي است.
* به نظر شما واقعاً اين تشابهات اتفاقي است؟!
** ممكن است تشابهاتي وجود داشته باشد، اما اين برداشت منتقدان آماتور است. شخصيت داستان، تخيلي است و ربطي به شخصيت نويسنده ندارد.
*پس اصل تجربه گرايي نويسنده در اثر براي واقع نمايي بيشتر شخصيت داستاني چه مي شود؟ اينكه نويسنده ها سعي دارند، آنچه را خودشان تجربه كرده اند، بنويسند؟
** اگر قرار باشد چنين چيزي را در نظر بگيريم، شخصيتهاي منفي كتاب هم مثل «خشي» و شخصيتهاي معمولي كتاب مثل «آرميتا» و همه شخصيتهاي كتاب، جزيي از شخصيت نويسنده هستند. اما اينكه فكر كنيم يك شخصيت است كه بيشتر با نويسنده نسبت دارد به نظرم اشتباه است.
*پس ارميا با شما نسبتي ندارد؟
**نه !به هيچ وجه!
* برخي ها معتقد بودند كه ارميا در «بيوتن» همان رضا امير خاني يا ارمياي 10 سال پيش است با اين تفاوت كه او  10 سال بزرگتر شده و تجربه هاي متفاوتي را به دست آورده است؟
** نه !اينها همه حرف است. به نظر من منتقد هاي غير حرفه اي چنين نظرهايي مي دهند. وظيفه منتقد اين است كه در مورد نكات داخلي كتاب صحبت كند.
* پس شما معتقديد، اگر نام رضا اميرخاني با خط معلاي سفيد زير عنوان كتاب بيوتن نوشته نمي شد، باز هم همين اقبال عمومي را در فروش داشت؟
** من داور كتاب خواني مردم نيستم. شايد مي خريدند و شايد هم نه.
* پس فكر مي كنيد كسي به خاطر نامتان كتابهايتان را نمي خرد؟!
**خب، طبيعي است؛ من حدود 16 سال است كه مي نويسم . شايد اسم من هم تأثيرگذار باشد.
* برخي ها در خصوص پايان رمان بيوتن انتقادهايي داشتند كه كار با شتابزدگي به پايان رسيده است، آيا كار مي توانست با درنگ و تأمل بيشتري در بيايد؟
** فكر نمي كنم هيچ نويسنده اي در چند ساله اخير، هفت سال بابت نوشتن رمانش زمان گذاشته باشد. به نظر من «شتاب زدگي پايان داستان» هم، جزو حرفهاي خارج از كتاب از سوي منتقدان است. اتفاقي كه افتاده اين است كه من هفت سال از زندگي ام را براي نگاشتن «بيوتن» صرف كرده ام.
* پيش بيني زماني شما براي اتمام و چاپ كار، اوايل سال 87 و يا در آستانه انتخابات آمريكا بود؟
** كار سال 86 به پايان رسيد، اما در حقيقت نه؛ برنامه زمان بندي براي اتمام آن نداشتم. در يك كار خلاق، تصميم گيري هاي اينگونه كه از پيش تعريف شده باشد، وجود ندارد. كار من گرفتن سفارش از جايي نبوده كه بخواهم سر وقت مشخصي آن را تحويل بدهم. اين كار در واقع يك سفارشي از خودم به خودم بود، بنابراين هيچ ويژگي بيروني براي پايان كار روي من تأثير نگذاشته است.
*آقاي امير خاني! برخي شما را به سياسي بودن متهم مي كنند، نظرتان در مورد اين ادعا چيست؟
** در جامعه ما هر كسي كه بگويد سياسي نيستم، قطعاً از سياسي ترينهاست. همه ما مجبوريم با سياست نسبت برقرار كنيم. دليل آن هم اين است كه متأسفانه سياست در همه شؤون زندگي ما ورود پيدا مي كند.
* چرا متأسفانه؟
** اعتقاد من اين است كه فرهنگ بايد مادر سياست باشد.
* و مضحك است تصوير فرزندي كه سعي مي كند مادرش را بزايد؟! .... آيا چنين اتفاقي افتاده است؟
**بله !متأسفانه همواره وجود داشته است و دليل آن هم، نبود عمق فرهنگي در ميان بسياري ازمسؤولان سياسي كشور است. معناي فرهنگ، فقط كتاب خواني نيست، بلكه فرهنگ، روش زندگي است.
* كتاب بيوتن حرف و حديثهاي بسياري را در پي داشت، به ويژه در مورد مميزي! نظر شما چيست؟
** طبيعتاً نويسنده از بسياري از شايعه هايي كه درباره كتابش مطرح مي شود، بي اطلاع است . حرفها و حديثها را نويسنده نيست كه در بازار شايعات مي پراكند، بلكه دشمنان او هستند كه چنين مي كنند. متأسفانه اولين شايعه اي كه در اوايل چاپ كتاب بيوتن منتشر شد اين بود، عدم بررسي اين رمان توسط مميزان !اين شايعه از سوي گروهي در ارشاد به بيرون درز كرد كه به لحاظ سابقه هاي فرهنگي، با اين قلم طي سالها، مخالفتهاي فراوان داشتند. درز كردن اين شايعه هم روش ساده اي داشت. بنده اعلام مي كنم؛ اسامي مميزاني كه فكر مي كنند اين كتاب مناسب نبوده است، منتشر شود. با اين درخواست به طور طبيعي شايعات هم به پايان مي رسد. اگر هم فراتر، دوستاني بخواهند روي اين شايعه حركت كنند، بنده اسامي كساني را كه فكر مي كنم جزو مخالفان كتاب هستند، به مطبوعات اعلام خواهم كرد.
* البته بيشتر روي دولتي بودن شما در اتهاماتي كه به شما نسبت داده مي شود، تأكيد مي كنند؟
** به نظر من نويسندگان اصيل انقلاب اسلامي متاسفانه از دو سو همواره مورد هجمه بوده اند، هم از سوي جريان متصل به ضد انقلاب، هم از سوي جريان تندروي انقلابي. متأسفانه...
* منظور من، بالا گرفتن شايعات و حرفها در مورد رقابت سياسي كتاب «بيوتن» و «كافه پيانو» از دو جريان سياسي كشور، در بازار فروش است؟
** اصلاً نمي خواهم وارد اين حوزه شوم. كسي بود كه مي خواست از اين بازار سودي ببرد، كه سودش را برد.
* آقاي امير خاني !بحث را به خواسته شما به سمت فضاي ادبياتي تغيير مي دهم. شما به مرگ مؤلف اعتقاد داريد؟ اگر چنين است، چرا در بيوتن قضاوت مي كنيد؟ اصلاً مي شود نويسنده قاضي بي طرف در اثر باشد؟
** به نظر من، در صحبت بسياري از منتقدان خلط معنا صورت مي گيرد؛ به اين معنا كه نشناختن تئوري مرگ مؤلف موجب مي شود كه هر چيزي را به مرگ مؤلف نسبت بدهيم. اصلاً مرگ مؤلف به معناي نفي ارزش داوري در اثر نيست. مرگ مؤلف يك مفهوم فكري دقيق دارد كه به نظر من به صورت دستمالي شده اي در برخي از نقدها به آن توجه مي شود. مشكل اصلي منتقدان ما اين است كه منظر خودشان را به جاي منظر مبدع تئوري و يا منظر ژورناليستي و يا به عنوان منظر مرجع مطرح مي كنند.
* پس شما قبول داريد كه مؤلف مي تواند در اثر قضاوت گري كند؟
** اين هم مي تواند يكي از امكانهاي نگارشي باشد. اينها بايد در پارادايمهاي خود تعريف شود. از سويي روشن است كه نويسنده تا به قضاوتي نرسد، نمي تواند بنويسد و بدون موضع گيري نمي توان نوشت. از سوي ديگر موضع گيري به معناي مخالفت با خلق آزادانه اثر نيست. در يك اثر ولو اينكه شما هزار دفعه هم ارزش داوري داشته باشيد، شخصيتهاي داستان به طور طبيعي راه خودشان را مي روند كه اين جا براي حضور نويسنده هم شايد جايي باشد. در رمان بيوتن هم عين همين اتفاق مي افتد، به اين معنا جاهايي كه نويسنده حرف مي زند يا مي نويسد، پنجره هاي بين داستان است و رمان به هيچ عنوان توسط آن نويسنده كه بار شخصيت او با مؤلف اثر (رضا امير خاني) متفاوت است، نگاشته نمي شود.
* خلق شخصيت «خشي» دشوارتر بود يا «ارميا»؟
** اصولاً توصيف يك شخصيت منفور، كار بسيار دشواري است. هميشه شخصيتهاي دوست داشتني آسانتر و جذاب تر خلق مي شوند. در مورد شخصيتهاي منفي كه سعي مي كنيد تعمداً وجوه مثبت آنها را ناديده بگيريد، اين مشكل بيشتر مي شود و من هم در رمان بيوتن با اين مسأله دست به گريبان بودم. رمان بيوتن با رمان «من او» كه محصول «محبت» است، كاملاً تفاوت دارد.
* «بيوتن» متأثر از تفاوتهاي درك شما در فاصله زماني با تأليف آخرين اثرتان بود؟ منظورم فضاي تلخ و سياه آن است؟
** نه؛ فقط قرار بود اين فضا را توصيف كنم. مي توانستم فضا را به گونه ديگري نيز توصيف كنم. اين امكانات دست نويسنده است. در اين اثر هم تمام تلاش من اين بوده است كه فضاي آمريكا را آن گونه كه ديدم، توصيف كنم.
* برخي ها معتقدند كه فضاي آمريكا در «بيوتن» بسيار سياه به تصوير كشيده شده است، در حالي كه واقعيت امر چنين نيست، نظر شما در مورد اين اظهارات چيست؟
** آنها مي توانند رمانهاي خودشان را بنويسند!
* بهره گيري از ظرفيتهاي هنر هميشه مطرح بوده است، هنرمندان، مديران و متوليان هنر كشورمان، چقدر توانسته اند از اين ظرفيت استفاده كنند؟
** هنوز از مادر زاييده نشده مسؤولي كه بتواند چنين قضيه اي را فهم و درك كند. كارهايي كه انجام شده مجموعه اي از سفارشات بسيار تنك و بي مايه است كه به برخي از اهل فرهنگ سفارش مي دهند. به هيچ عنوان چنين امري در ايران طراحي نشده است.
* به نظر شما مي توان براي حركت در اين مسير اميدوار بود؟
** با چنين مسؤولان فرهنگي اميدوارم كه به اين سمت نرويم. اجازه بدهيم كه تخيل آزاد نويسنده به همان سمت برود و افقي را براي ما بسازد.
* آيا اين تخيل آزاد نويسنده موجب پراكندگي و عدم مديريت صحيح در ظرفيتهاي هنر نمي شود؟!
** پراكندگي و گسستگي، صد بار بهتر از اين پيوستگي است كه بر اثر بد فهمي مسؤولان بي ذوق به وجود آيد. متأسفانه مدير فرهنگي در ايران وجود ندارد و آن تعدادي هم كه وجود دارند، بسيار كم و محدودند.
* اطلاعي از ترجمه كتاب بيوتن داريد؟
** نه.
* خبري هم از اينكه مسؤولان به فكر ترجمه كتابتان باشد، شنيده ايد؟
** اميدوارم كه مسؤولان به چنين فكري نيفتند. كتاب بايد در شرايط طبيعي ترجمه شود. به اين معنا كه مترجم ايراني يك كتاب خوب آمريكايي را ترجمه مي كند و در صنعت نشر كشور، آن را منتشر مي كند. همين اتفاق بايد در مورد رمان بيوتن بيفتد. اميدوارم كه به صورت طبيعي رمان من ترجمه شود.
* در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
** كار من نوشتن است و هنوز اشتغال به اين شغل دارم، اما در مورد كار جديدم خبري را منتشر نمي كنم.

  


نگاهي به فيلم «محيا» ساخته اكبر خواجويي؛ ميان رفتن و ماندن

 

* علي باقرلي

«محيا» اولين تجربه سينمايي «اكبر خواجويي» بيش از هر چيز، فيلمي تكراري و كليشه اي است.





او كه در زمينه مجموعه سازي در تلويزيون كارنامه قابل قبولي دارد، از قديمي ترين فرمول ساختاري براي فيلمش استفاده كرده و درونمايه اصلي اولين فيلم سينمايي اش همان قصه عشق پسر پولدار به دختر فقير است و احتمالاً موانعي كه بر سر راه آنها براي رسيدن به هم وجود دارد.
«جاويد» دانشجوي پزشكي كه از ديدن اجساد هراس دارد، به طور اتفاقي در يك مراسم ختم در گورستاني با محيا، دختري كه بعداً در مي يابد همكار او در بيمارستان است، آشنا مي شود و پس از مدتي عاشق وي شده و از او خواستگاري مي كند؛ البته اين وسط موانع بزرگي همچون ترس وي از اجساد مرده، مخالفت خانواده اش با اين وصلت، مرده شور بودن محيا و خانواده اش، و مهمترين آن وجود پسر خاله محيا «كرم» وجود دارد كه گره پردازيهاي مناسب فيلمنامه اي را به وجود مي آورند.
علاوه بر اين، خواجويي مقدار زيادي چاشني اخلاق گرايي و عرفان و تمهيدات ماورايي را هم به داستان افزوده كه در كل فيلم صرفاً داستاني نباشد و عمق و بعد هم پيدا كند كه اتفاقاً فيلم از همين جا ضربه خورده است !شخصيت «مير طاهر» با بازي «انوشيروان ارجمند» و حرفهايش در باب مرگ و زندگي و عشق و معرفت بسيار شعاري و نچسب به نظر مي رسد و اصلاً نمي تواند در بافت داستان جا بيفتد و فيلم در زمانهايي كه در روستا مي گذرد، شديداً مي لنگد. اشكال ديگر فيلم آن است كه مي خواهد تحول «جاويد» را آن هم با شرط شستن هفت مرده (جنازه) نشان دهد، اما عملاً مسيري غيرمنطقي را طي مي كند و در جا مي زند، به طوري كه فقط جاويد اولين جسد را به سختي مي شويد و در شستن جسد سوم (بقول خودش) كاملاً ترسش مي ريزد و در اين كار مهارت پيدا مي كند، كه با اين كار، ديگر شستن مرده هاي بعدي تمركز بر روي عدد «هفت» (كه به هفت شهر عشق عطار طعنه مي زند) و طي طريق اش بي معنا و بيهوده به نظر مي رسد. همچنين، برخورد اوليه جاويد و «مير طاهر» كه جاويد چشمش به سنگ قبر وي مي افتد، ايده مثلاً جذاب غسل هفتمين و آخرين مرده، كه خود «مير طاهر» است را لو مي دهد و حس غافلگيري مخاطب را از بين مي برد.
تقابل مرگ و زندگي از طريق شستن جنازه ها در وهله اول فكر و ايده خوبي است كه البته تمهيد مناسبي هم به عنوان اولين گره داستان و اولين مانع مهم رسيدن عاشق و معشوق به نظر مي رسد، اما در سر تا سر فيلم كارگردان براي يك بار هم كه شده عمل غسل را مستقيم و به وضوح نشان نمي دهد تا ترس جاويد از جسد منطقي جلوه كند و تماشاچي بتواند با اين احساس او همذات پنداري كند. شايد دليل اين كار ملاحظه تماشاگراني است كه از ديدن جسد حالشان به هم مي خورد و مي ترسند؟ !اما فيلم به رغم تكراري بودن خط اصلي داستان، امتيازهايي هم دارد.
به نظر نگارنده، مهمترين نقطه مثبت فيلم، اين است كه لااقل خوا جويي، موفق شده داستان فيلم را درست روايت كند و اين زماني بيشتر اهميت پيدا مي كند كه خيلي از كارگردانان نامور ما حتي از روايت ساده و درست داستان فيلمهايشان هم عاجز هستند و جديداً اپيدمي «ضد قصه» در سينماي ما به راه افتاده و خيلي از فيلمهايي كه حتي چارچوب مشخص روايي ندارند، مي كوشند با تلفيق هاي فيلمسازان، به بهانه هاي «مدرن» و «آوانگارد» بودن، اين مؤلفه بظاهر ساده و در عين حال مهم را به دليل ناتواني خويش در روايت داستان ناديده بگيرند.
«محيا» در ابتدا نسبتاً فضاسازي خوبي دارد، آدمهاي داستان با راهكارها و ظرايف مناسب فيلمنامه اي به درستي معرفي مي شوند (لوكيشن قبرستان براي ملاقاتهاي اوليه جاويد و محيا از اين جمله است) و به واسطه همين زمينه سازي مناسب عشق به وجود آمده بين محيا و جاويد، باورپذير از آب در آمده است.
گره ها و تعليقهاي مناسب مانند شخصيت «شهره» (دختر خاله جاويد كه عاشق است) و كرم (پسر خاله غيرتي محيا) مسائل رواني مثل ترس جاويد از جسد و سپس شرط محيا براي ازدواج با او (شستن هفت جنازه) همه به موقع وارد داستان مي شوند كه به واسطه اين تمهيدات تماشاچي كشش لازم براي دنبال كردن داستان را پيدا مي كند و لااقل خواجويي موفق شده است داستانش را طبق الگوهاي كلاسيك به درستي روايت كند.البته، او در گذشته هم اين توانايي خود را ثابت كرده بود (بياد بياوريد مجموعه «پدر سالار» را) از نقاط مثبت بسيار مهم ديگر فيلم مي توان به بازي خوب و روان (شهاب حسيني) اشاره كرد كه به عنوان نقش اول داستان، نقش مهمي در جذاب شدن فيلم دارد.
وي كه از فيزيك چهره و صداي خوبي هم برخوردار است، شرايط لازم براي جوان اول شدن را در سينماي ما دارد، ضمن اينكه به دليل سابقه كاري اش در اجرا و گويندگي راديو، فن بيان مناسبي هم دارد. دقت كنيد كه واكنشهاي راحت و طبيعي وي در فيلم چقدر صميمي و درست است و اغراق در آن ديده نمي شود.ضمن اينكه وي بار طنز كنترل شده و دلنشيني هم در بازي اش بخصوص در اداي كلمات دارد كه همه اينها باعث مي شود كاراكتر «جاويد» يگانه شخصيت دوست داشتني و مؤثر در فيلم شود.
اما ساير بازيها زياد چنگي به دل نمي زند. «الهام حميدي» بيشتر خصوصيات ظاهري و چهره معصوم اش پيش برنده نقش «محيا» است تا جنس بازي اش. «برزو ارجمند» و «آزيتا حاجيان» و «مهسا كرامتي» و «مرضيه خوش تراش» آن قدر نقشهايشان كوتاه و گذراست كه بيشتر تيپ جلوه مي كنند تا شخصيت.
در آخر، بايد به پايان سر هم بندي شده فيلم اشاره كرد كه با توجه به قدرت خوب روايت فيلم تا آن لحظه، توقع تماشاچي برآورده نمي شود و فيلم مي توانست پايان بهتري داشته باشد.

  


كارگاه شعر؛ نثروارگي كلام

 

* محمد كاظم كاظمي






در كارگاه پيش، به بهانه شعرهايي كه در پيش داشتيم، بحث شعر سپيد را پيش كشيديم و از راه هاي تمايزبخشي به كلام سخن گفتيم، يعني چگونه مي شود كاري كرد كه شعر هم در صورت و هم در باطن از نثر متمايز باشد، حتي شعر سپيد كه از وزن و قافيه نيز عاري است. و در اين هفته به تناسب شعرهايي كه فراروي داريم، مي بينيم كه اگر شاعر از اين دقايق غفلت كند، كلامش چه رنگ و خاصيتي مي يابد.

خانم فاطمه حسين زاده! 
هر لحظه، لحظه اي متولد مي شود/ هر صبحدم، پروانه اي / هر گاه، آهي / و هر شب، ستاره اي 
بله. خوب شروع كرده ايد. جملات كوتاه است و نوعي قرينه سازي دارد. چهار جمله كوتاه و مشابه به هم كه هر يك تصويري در خود دارد. فعل «متولد مي شود» را در يكي از جملات آورده و از بقيه حذف كرده ايد. اين قرينه سازي و حذف زباني در كنار پناه بردن به تخيل و بيان غيرمستقيم، كلام شما را از نثر متمايز كرده است.
خوب، شعر را ادامه مي دهيم و مي بينيم چه مي شود:
روزي، روزگاري، ندايي از آسمان به زمين آمد. مژده حضوري و از سلاله پاكي ها
اينجا هنوز هاله كمرنگي از تخيل ديده مي شود. اينكه ندا از آسمان بيايد و «پاكي ها» به جاي «اشخاص پاك » گذاشته شود، سرانجام كاري است، اما جوهره شعري بسيار ندارد و زبان ديگر از آن كارهاي هنري خالي است. در نيمه اول جمله، كلمات درست در سر جاي خود چيده شده اند. در نيمه دوم، فعل جمله حذف شده است و اين بد نيست. اما در سطر بعد ديگر اينها را هم نمي بينيم. ديگر گويا سطرهايي از يك گزارش روزنامه را مي خوانيم:« دختري آمد در تكميل همان ارزشهايي كه مادر بزرگوارش زهراي مرضيه(س) در سرزمين اسلاميان جاودان كرد.»
اينجا ديگر هيچ چيزي به جاي چيزي ديگر قرار نگرفته است. هيچ كلمه اي با كلمه اي ديگر تعويض نشده است. اگر در آغاز شعر گفته بوديد «ستاره» يا «پروانه» و منظورتان «كودكي تازه متولد شده» بود، اينجا همه كلمات در معناي دقيق و لغوي خود به كار رفته اند. «مادر» يعني مادر و «بزرگوار» يعني بزرگوار و «سرزمين» يعني سرزمين. تنها كار هنري در اين پاره از كلام، كاربرد «اسلاميان» به جاي «مسلمانان» است كه البته خالي از زيبايي نيست.در بخش ديگر شعر، باز صورت كلام قدري شاعرانه مي شود، يعني جملات نسبتاً كوتاهند و گويا در جايي قطع شده اند. اما نگاه شاعر به قضيه ديگر كاملاً عاري ازتخيل است.
نجابت او همراه هميشگي اش / صداقت جزئي از وجودش / و فصاحت و بلاغت ارثيه خاندانش / قدرت و قوت روح، مخصوص ذاتش /كرامت رفتار هميشه اش .
درست است كه ظاهر كلام قدري متمايز با نثر است، يعني اگر نثر مي نوشتيم، بايد مي گفتيم «او هميشه داراي نجابت بود و صداقت جزئي از وجودش شده بود و فصاحت و بلاغت را از خاندانش به ارث برده بود...» اما اين تمايز زباني كافي نيست. بهتر است كه سخن حتي اگر به صورت نثروار هم بيان شود، داراي جوهره و باطن شعري باشد. مثلاً آنجا كه مرحوم سلمان هراتي در مورد حضرت اميرالمؤمنين(ع) مي گويد «آن قسمت از زمين كه نام تو را نگيرد هميشه يخبندان است» خودش كلامي است شاعرانه، چون داراي يك اغراق است. اين را هر طور هم بگويي، شاعرانگي خودش را دارد.در بقيه اين شعر و ديگر شعرهاي شما نيز همين عارضه را كمابيش مي توان ديد، به گونه اي كه گاه شعر به قطعه ادبي نزديك مي شود. مطالعه بيشتر شعر سپيد، مثلاً آثار مرحوم سلمان هراتي و حسن حسيني مي تواند بسيار ياريگرتان باشد.

جناب رمضان پور قوچاني!  كلام شما از لحاظ صوري يك مرتبه از كلام خانم حسين زاده به شعر نزديكتر است، بدين واسطه كه از وزن و قافيه برخوردار است و اين خود بخشي از اين تمايزبخشي را انجام داده است. البته منظور ما اين نيست كه كلام بدون وزن و قافيه نمي تواند شعر باشد، بلكه منظور اين است كه ما در سخن موزون و مقفي بخشي از اين تمايز را خواه ناخواه ايجاد كرده ايم.اما اين برتري اي كه خود به خود و با وزن و قافيه در كلام ايجاد شده است، گاهي فريبنده و اقناع كننده است و اينجا ديگر خطرناك مي شود. يعني شاعر گاهي با رعايت وزن و قافيه كار را تمام شده مي پندارد و از كوشش باز مي ايستد. چنين است كه بعضي از سخنان موزون و مقفي نيز در عمل بهره اي از ديگر جوانب شاعرانگي مثلتخيل و هنرمنديهاي زباني ندارند. در شعر شما اين مشكل كمابيش احساس مي شود:
ملك در آسمان بيهوش گرديد
زمين هم نيز احساس خطر كرد
جوانان بني هاشم دويدند
حسين با گريه زينب را خبر كرد
حسن همراه نزديكان پدر را
ميان رخت خوابش مستقر كرد
به واقع در اينجا سخن شما يك گزارش ساده از واقعيت است، واقعيتي كه بدون هيچ تصرف و تخيلي بيان شده است. ببينيد، وقتي مي گوييد «جوانان بني هاشم دويدند/ حسين با گريه زينب را خبر كرد» اگر وزن و قافيه را از كلام بگيريم، چه چيزي باقي مي ماند كه ما را متقاعد كند يك شعر را خوانده ايم؟ اين است كه مي گوييم وزن و قافيه مؤثر، اما گاهي فريب دهنده اند.

  


«اكسپوي عكس ايران» با 100 ميليون فروش، خاتمه يافت

 

گروه هنر- نخستين اكسپوي عكس ايران با بيش از 100 ميليون تومان فروش، روز جمعه در مؤسسه فرهنگي و هنري صبا خاتمه يافت.به گزارش روابط عمومي مؤسسه فرهنگي و هنري صبا، نخستين نمايشگاه فروش عكس ايران كه با حضور سه نسل از عكاسان پيشكسوت، حرفه اي و تجربي در كنار هم و با مشاركت فعال دهها نگارخانه هنري ايران برگزار شد و در طول نزديك به دو هفته، بيش از 14 هزار نفر بازديدكننده داشته است.

  


آميتا پاچان در پي وقوع حملات تروريستي در هند:
براي اولين بار با اسلحه پر زير بالش به خواب آشفته رفتم

 

«آميتاب پاچان»، در پي وقوع حملات تروريستي در هند، در وبلاگ خود نوشت: به يكباره ترس تمام وجودم را فرا گرفت و براي اولين بار با اسلحه پر زير بالشم به خوابي آشفته رفتم.




به گزارش فارس به نقل از سايت سينمايي اسكرين ديلي، در حالي كه با توجه به حملات تروريستي صورت گرفته در بمبئي، سينماهاي اين شهر از چهارشنبه گذشته تعطيل شده است،«آميتا پاچان»، پدر سينماي هند، در وبلاگ شخصي اش نوشته است: زماني كه آن حملات تروريستي جلوي روي من به وقوع پيوست، براي اولين بار حالتي برايم پيش آمد كه پيش از اين اتفاق نيفتاده بود، در يك لحظه يأس تمامي وجودم را در بر گرفت و احساس كردم كه در موقعيتي قرار گرفته ام كه هيچ كاري از دستم برنمي آيد.
وي مي افزايد: شب هنگام، قبل از آنكه آماده خواب شوم، اسلحه رولور32 ام را درآوردم و آن را پر كردم و زير بالشم گذاشتم و خودم را آماده يك خواب آشفته كردم. بنا براين گزارش، حملات تروريستي نه تنها باعث تعطيلي سينماها و استوديوهاي فيلمسازي شده، بلكه بسياري از پروژه هاي سينمايي در اين كشور در حالت تعليق به سر مي برند.

  


6 كتاب؛ نامزدهاي نهمين جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات

 

3 مجموعه  داستان و 3 رمان نامزد نهايي دريافت نهمين دوره جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات شدند.
احمد غلامي داور و دبير 9 دوره جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات در گفتگو با فارس، اسامي نامزدهاي نهايي اين دوره را اعلام كرد.بر اين اساس، «آن گوشه دنج سمت چپ» نوشته مهدي ربي، «ها كردن» نوشته پيمان هوشمندزاده و «گوساله سرگردان» نوشته مجيد قيصري، نامزدهاي دريافت اين جايزه در بخش مجموعه داستان هستند. در بخش رمان نيز، «از ياد رفتن» اثرمحمدحسين محمدي، «بطالت» اثر احسان نوروزي و «قهقهه در خلا» اثر منصور هاشمي به عنوان نامزدهاي نهايي معرفي شدند.به گفته دبير جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات مراسم پاياني و معرفي برگزيدگان در هفته پاياني آذرماه برگزار خواهد شد.

  


راهيابي 300 شاعر به مرحله دوم جايزه «شبهاي شهريور»

 

300 شاعر به مرحله دوم جايزه «شبهاي شهريور» راه يافته اند كه از ميان آنها 100 نفر به مرحله بعدي مي روند و روز دوشنبه 11 آذر، 20 برگزيده نهايي تعيين مي شوند. اسامي 20 برگزيده نهايي هشتمين جشنواره سراسري شاعران جوان با عنوان «شبهاي شهريور» روز پنجشنبه 14 آذر در مراسم پاياني كه در تالار آويني فرهنگسراي بهمن برگزار مي شود، اعلام خواهد شد.به هر يك از 20 برگزيده نهايي  500 هزار تومان جايزه به علاوه تنديس جشنواره اهدا مي شود.

  


ميلاني، صدرعاملي، جيراني داوران تله فيلم و سريال جشنواره پليس

 

گروه هنر- تهمينه ميلاني، رسول صدرعاملي ، جهانگير الماسي، فريدون جيراني و مهدي فرجي طي احكام جداگانه اي از سوي سيد عليرضا سجادپور دبير سومين جشنواره فيلم پليس به عنوان اعضاي هيأت داوران بخش تله فيلم و مجموعه تلويزيوني اين دوره از جشنواره منصوب شدند.

  


مريم زندي «افغانستان و بادام تلخ چشمهايش» را به نمايش مي گذارد

 

«افغانستان و بادام تلخ چشمهايش» عنوان نمايشگاه عكسهاي مريم زندي از كشور افغانستان است كه اواخر آذرماه در نگارخانه دي برپا مي شود.
مريم زندي در گفتگو با فارس با اعلام اين خبر گفت: در اين نمايشگاه مجموعه اي از عكسهايم را كه در سفر به افغانستان عكاسي كرده ام به نمايش خواهم گذاشت.

  


«نيكو خردمند» دوران نقاهت را سپري مي كند

 

نيكو خردمند، هنرمند پيشكسوت سينما و دوبله كه چندي پيش به دليل ناراحتي قلبي در بيمارستان بستري شده بود، اين روزها دوره نقاهت خود را در منزل سپري مي كند.اين هنرمند باسابقه درباره شرايط جسماني خود به ايسنا، گفت: درحال حاضر وضعيت جسماني ام رضايت بخش است، البته كمي ضعف دارم كه براي بهبودي كامل در منزل استراحت مي كنم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com