صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-12-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 12آذر ماه 1387


حملات بمبئي ؛ گسترش ژئوپلتيك « اسلام هراسي »

 

*غلامرضا قلندريان

پس از انتشار اخبار اوليه آغاز حملات تروريستي در بمبئي، شبكه هاي مطرح خبري آمريكا كه عمدتاً از حمايت لابي صهيونيسم برخوردارند، سعي كردند با پوششي هدفدار، اين وقايع را بدون هيچ دليل و مدركي به مسلمانان منتسب كنند.
پروژه «اسلام هراسي» سناريويي است كه كشورهاي غربي از اوايل دهه 80 ميلادي با هدف انزوا و تحقير مسلمانان در دستور كار قرار دادند تا از اين منظر، ضمن ترسيم چهره اي خشن از مسلمانان، اقدامهاي امنيتي را در اقصي نقاط جهان با نام مسلمانان پيوند بزنند و از اين طريق مشروعيت حضور خود را توجيه كنند.
ايالات متحده در دوران جنگ سرد، بستر رشد و شكوفايي اقتصاد غرب بويژه آمريكا را وجود رقيبي به نام كمونيسم معرفي مي كند و پس از فروپاشي شوروي سابق آلترناتيو رقيب را، اسلام معرفي كردند تا از اين رهگذر سرمايه گذاريهاي آنها در حوزه هاي گوناگون، با بن بست مواجه نشود. «ساموئل هانتينگتون» يكي از استراتژيستهاي غربي و مبتكر دكترين «برخورد تمدنها»، در اظهاراتي اعلام مي كند: «جنگ سرد به ما هويت داد و با فروپاشي شوروي، غرب دچار خلا رقابت شده و بايد جايگزيني براي شوروي بيابيم و در صورت فقدان آن بايد دشمن خلق كنيم.»
رسانه هاي غربي در شرايطي كه عاملان و مسببان حادثه بمبئي مشخص نشده اند، مسلمانان را عامل رخداد ياد شده معرفي مي كنند. اين رويكرد بيانگر تعقيب و تشديد پروژه اسلام ستيزي است و از اقدام اخير بنگاه هاي غربي، تحت عنوان موج چهارم اسلام ستيزي، مي توان ياد نمود.
اكنون پس از شكست جمهوريخواهان در انتخابات رياست جمهوري آمريكا، دغدغه واگرايي همپيمانان ايالات متحده تشديد گرديده است؛ بويژه اگر شعار تغيير كه اوباما مطرح نموده، در دستور كار قرار گيرد.
پس از فروپاشي شوروي، دغدغه روند واگرايي اروپا از آمريكا سبب گرديد با بزرگنمايي خطر اسلام مانع جدايي كشورهاي اروپايي از آمريكا شود و براساس پروژه «اسلام هراسي» و «اسلام ستيزي» در واقع بازار «بيگانه هراسي» به عنوان يك الزام براي حفظ وضع موجود و همراهي اروپا با سياستهاي آمريكا فراهم گرديد.
از سوي ديگر، اتهام به سوي مسلمانان، مي تواند شكست جمهوريخواهان را تحت الشعاع قرار دهد و رهيافت و انگاره امنيتي در مناسبات جهاني آمريكا را بر اساس ديدگاه نئومحافظه كاران قابل دفاع معرفي نمايد و ضمن ترسيم خطر مسلمانان، ايده هاي سياست خارجي اوباما را قبل از عملياتي شدن در نطفه خفه كند. به عبارت ديگر، رئيس جمهور منتخب، ماجراجويي جمهوريخواهان را با لحن ديپلماتيك و نرم تعقيب مي كند.
حملات اخير بمبئي حادثه جديدي نيست، بلكه زنجيره اي از حوادث سريالي گذشته است كه نظام سلطه در راستاي پيگيري هدفهاي ماجراجويانه خود آن را تعقيب مي نمايند.
كاخ سفيد پس از واقعه مشكوك 11 سپتامبر، به افغانستان و عراق لشكركشي نمود. ريشه اقدامهاي كاخ سفيد را در حفظ انسجام همپيمانان غربي آنها بايد جستجو نمود. از سوي ديگر، مقامهاي كاخ سفيد با ترويج پديده مذكور، نه تنها منطقه را با چالشها و درگيريهاي گوناگوني مواجه نمودند، بلكه زمينه حضور طولاني مدت خود را فراهم كردند. از سوي ديگر، اين موضوع را نمي توان ناديده گرفت كه نقش لابي صهيونيسم در آمريكا و تعقيب موضوع اسلام ستيزي از سوي آنها، مهره نامشروع اين كشور را در منطقه در حوادث اخير بمبئي منتفع مي نمايد.
اسرائيل تاكنون از هدفهاي تروريستي آمريكا منافع بسياري برده است. طبيعي به نظر مي رسد كه در صورت تمركز و اهتمام رئيس جمهور فعلي بر استمرار سياستهاي ماجراجويانه گذشته كاخ سفيد، مي تواند منافع تل آويو را به شكل مطلوبي تأمين كند و با پيگيري پروژه اسلام ستيزي برخورد با گروه هاي اسلامي را توجيه و بازارهاي فروش تسليحات را پر رونق نگه دارد. اين درحالي است كه در صورت فروكش كردن موضوعهاي اسلام هراسي و مبارزه با بنيادگرايي اسلامي، نه تنها حاميان اسرائيل از درآمدهاي ناشي از فروش تجهيزات نظامي محروم مي شوند، بلكه حصار امنيتي رژيم صهيونيستي نيز آسيبب پذير مي گردد.
پرداختن به سوژه مذكور مي تواند ضمن تخريب وجهه مسلمانان نزد افكارعمومي، حاشيه امني براي تعرضها و تجاوزهاي رژيم غاصب صهيونيستي فراهم كند، به گونه اي كه محاصره غزه و تشديد فشارها بر مسلمانان فلسطين در سكوت جهان اسلام، تأييدي بر اين مدعاست.
با عنايت به موارد فوق، شايد بتوان عوامل رژيم صهيونيستي و آمريكايي را در اين حادثه دخيل دانست. صهيونيستها با چنين اقدامهايي، ضمن انحراف افكارعمومي از فاجعه انساني غزه، زمينه و بستر مهاجرت يهوديان را به سرزمينهاي اشغالي فراهم مي كنند.
بنابراين، پرداختن به موضوع اتهامهاي تروريستي مسلمانان، موضوع جديدي نيست، بلكه سالهاست دكترين اسلام هراسي و مسلمان ستيزي، در دستور كار غرب قرار گرفته است. براساس اين رويكرد، غرب معتقد است متون اسلامي، تروريسم زاست و خواهان برخورد سريع و خشونت بار با اسلامگرايان مي باشد. افرادي همچون برنارد لوئيس اين تفكر را نمايندگي مي كنند.
سالهاست به بهانه خشونت طالبانيسم، خاورميانه مورد تاخت و تاز غرب و آمريكاست. افغانستان و عراق با اين دكترين اشغال شده است و نه تنها خشونت در آنها كاهش نيافته، بلكه هر روز جلوه جديدي از آن مطرح مي شود. پاكستان در اين راه قرباني مي دهد، در افغانستان نه تنها قادر به مهار تروريسم نشدند، بلكه طالبان با تسلط بر بيش از 55 درصد خاك افغانستان، توانستند هدفهاي آمريكا و همپيمانانش را با ناكامي مواجه كنند.
بايد گفت، اسلام نه تنها توصيه به انتحار و خشونت نمي كند، بلكه به شدت مسلمانان را از اين عمل پرهيز مي دهد و كشتن يك انسان را با كشتن همه انسانها برابر مي داند و جلوگيري از كشته شدن انسانها را مساوي با زنده كردن همه آنان برمي شمارد. در متون اسلامي از خودكشي به عنوان منفورترين عمل ياد مي شود.
با وجود اين، اتهام به مسلمانان همواره در سالهاي اخير در دستور كار بوده است و در هر مقطعي به شيوه هاي گوناگون برخورد با پيروان دين مبين اسلام را پيگيري كرده اند. اتهام زني اخير در حادثه بمبئي، آخرين اقدام غربيها عليه مسلمانان نيست، بلكه در حوادث احتمالي آينده نيز، چنين برخوردهايي با مسلمانان متصور است. آنچه از كشورهاي اسلامي انتظار مي رود، اين است كه با اجتناب از هرگونه خوش بيني و سطحي نگري، مسير ارتقاي روابط و مشروعيت سازي چهره هاي مطرود و منفور جهان اسلام را مسدود نمايند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com