|
* سيد مهدي پناهي- كارشناس آموزش و پرورش
نيازهاي دانش آموزان داراي معلوليت جسمي با توجه به چگونگي معلوليت و اهميت تغيير نگرشهاي منفي مورد بررسي قرار گرفته

است. نياز به مناسب سازي محيط كلاس درس و روشهاي سنتي آموزش و تجهيزات شرح داده شده است. راهبردهايي كه اغلب با ارائه پيشرفتهاي تكنولوژي براي جبران عوارض معلوليتهاي استخواني و فيزيولوژيكي به دانش آموزان فرصت مي دهند تا با وجود ناتواني خود به فعاليت بپردازند و همچنين اهميت گفتگوهاي رايج بين دانش آموز، والدين و متخصصان توان بخشي و آموزشي مورد تأكيد قرار گرفته است.
در مورد اهداف اصلي آموزش و پرورش، اختلاف نظرهايي وجود دارد: برنامه ريزي براي آينده افراد، آموزش يادگيري، ايجاد احساس خوب نسبت به خود در دانش آموزان، جمع آوري اطلاعات و روشها، حفظ و انتقال ارزشهاي اجتماعي، تجهيز جامعه براي دستيابي به موفقيت يا برتري، هر يك از اين موارد داراي طرفداراني مي باشد، و هر نظام عقيدتي به هنگام كاربرد براي گروهي از افراد داراي ناتواني جسماني داراي نتايج خاصي مي باشد.
ناتواني جسمي در اثر مجموعه متنوعي از معلوليتهاي استخواني و فيزيولوژيكي، مادرزادي يا اكتسابي ناشي شده است كه گروه نامتجانسي از نشانگان باليني را تشكيل مي دهند: فلجهاي مغزي، بيماريهاي عضلاني، قطع عضو، ناهنجاريهاي جمجمه اي- صورتي، فربهي و كوتاهي قد، پيامدهاي ضربه مغزي و حالتهاي نزديك به خفگي و تمامي بيماريهاي مزمن دوران كودكي.
معلوليت در برگيرنده همه عوامل مؤثري در نظر گرفته مي شود كه مانع از دستيابي فرد ناتوان به مهارتهاي اجتماعي مي گردد و از جهت ديگر براساس نيروي هوشي بالقوه وي قابل پيش بيني باشد.آموزش و پرورش و توان بخشي كودكان هر دو در امر اصلاح معلوليت سهيم بوده و توانايي انجام چنين كاري را دارا مي باشند. بحث حاضر پيرامون نيازهاي آموزش استثنايي بر امر كاهش معلوليت به عنوان معيار مناسبي تأكيد خواهد داشت كه به وسليه آن اقدامها و ميزان بودجه بايد مورد ارزيابي قرار گيرد.
* پيامدهاي رفتاري ناتواني جسماني
ملاحظات روان شناختي در مورد هر يك از معلوليتهاي جسماني امر مهمي محسوب مي گردد و بر رفتار كودك، والدين و معلمان تأثير مي گذارد. با وجود اينكه اكثر والدين به نحو مثبتي خود را با شرايط كودك خويش سازگار مي كنند، پاسخهاي نامناسب از قبيل عصبانيت، حمايت افراطي يا انكار در برخي موارد، روابط والد- كودك يا والد- معلم را غير طبيعي جلوه مي دهد. اغلب گزارش مي شود كه افراد داراي ناتواني جسمي، الگوهاي انفعالي چون بازداري، اندوه و نافعالي از خود نشان مي دهند، انزواي اجتماعي و طرد از سوي همسالان كه در نتيجه آگاهي از موقعيت اجتماعي پايين خود در جامعه افزايش مي يابد. براي افرادي كه داراي معلوليت در سيستم عصبي مركزي مي باشند، ميزان بالاتري از اختلال رواني به طور مستمر گزارش مي گردد.
با اينكه نيم رخ رفتارهاي ويژه اي ديده نشده است، آسيب پذيري فزاينده اي نسبت به تأثيرات نامطلوب، از جمله حساسيت پذيري نسبت به هر يك از اجزاء معلوليت ديده شده است. اقدامات در جهت افزايش احترام به خود از طريق تجربه موفقيت در اوقات فراغت و زمينه هاي اجتماعي و تحصيلي، افزايش آگاهي و پذيرش ناتواني، دروني سازي پايگاه كنترل و به حداقل رساندن امكان رشد معلوليت به جاي درمانهاي گسترده يا شيمي درماني انجام مي گيرند.
* نگرشهاي مربوط به ناتوانيها در مدارس
سيلر نگرشهاي آموزشي را به طور جامعي مورد بررسي قرارداده است. كودكان در سنين 4-3 سالگي، ناتواني جسمي را به عنوان «تفاوت» در نظر مي گيرند و بعد از چند سال نگرش آنها كيفيتي منفي به خود مي گيرد؛ به مرور زمان، نگرشهاي اجتماعي تحريف مي شوند و نوجوانان حداكثر منفي گرايي را نشان مي دهند، مطالعات فعلي احتمالي بروز نگرشهاي مثبت تر را نسبت به افراد ناتوان پيش بيني نمي كند و به نظر مي رسد كه افراد داراي معلوليت جسماني در كلاسهاي عادي منزوي بمانند.
به طور كلي معلمها در اولين برخورد با دانش آموز داراي ناتواني جسمي در كلاس دچار اضطراب مي شوند. چنين اضطرابي ممكن است نگرشهاي منفي معلمها را پنهان سازد. نگرشهايي كه معلمها هم نيز به اندازه ساير اعضاي جامعه مستعد پذيرش آنها مي باشند. بي خبري از ماهيت معلوليتهاي استخواني و فيزيولوژيكي كه هميشه از سوي پزشكان و مراقبين بهداشت بي اهميت تلقي مي گردد، منجر به بروز ترس، سردرگمي و حتي اغلب اوقات تغيير عقيده مي گردد. جميسون در بررسي جامع خود پيرامون نگرشهاي معلمين به هيچ متغير واحدي دست نيافت كه آن را به عنوان پيش بيني قويي در نظر بگيرد. شواهدي وجود دارد كه علي رغم اينكه جريان يكپارچه سازي باعث افزايش آگاهي معلمين نسبت به امر ناتواني شده است، مي تواند نگرشهاي منفي بيشتري در مورد جريان يكپارچه سازي بوجود آورد. آموزش ضمن خدمت مي تواند باعث افزايش نگرشهاي مثبت شود. به خصوص وقتي كه با تجارب علمي همراه باشد و در اين صورت به عنوان ضرورت در نظر گرفته مي شود.
آلسوپ بر اهميت آمادگي مقدماتي معلمان، مديران مدارس و دانش آموزان عادي تأكيد مي كند، او براي از بين بردن ترسها و ترديدهاي موجود، رويكردي عملي و خوش بينانه را پيشنهاد مي كند. معلمان بايد از اين امر آگاه باشند كه اغلب اوقات ناتواني با ويژگي هايي چون راه افتادن آب از دهان، شكلكهاي صورت، گفتار غيرعادي و بي اختياري همراه مي باشد و اينكه در وراي همين موجود زشت، كودكي وجود دارد كه همانند ساير كودكان داراي قدرت تفكر و احساس مي باشد. آلسوپ معلمان را از حمايت افراطي كودكان معلول باز مي دارد و به آنها هشدار مي دهد كه كودكان معلول ميل دارند تا از واكنش بزرگسالان نسبت به معلوليت خود بهره برداري كنند.
* اهميت تحرك در كودكان توانج
وكار سليگمن و كتب جديد در زمينه درماندگي ياد گرفته شده، دلايلي فراهم كرده است كه عدم تحرك اجباري در دوران اوليه رشد «ميل» به حركت «انگيزه» دستيابي را از بين مي برد و متعاقبا، پيوندهاي مابين استقلال جسمي و افسردگي، سائق و حمايت در برابر تنش را مورد توجه قرار داده است.آگاهي كودك از اين نكته كه قادر به حركت نمي باشد، براي وي بيشتر از مشكلات عصب شناختي اثرات مخرب به همراه دارد و پيامدهاي آن تنها به حوزه هاي حركتي محدود نمي گردد، در حالي كه به نظر مي رسد آگاهي كودك از مهارت تسلط بر بزرگسالان و دنياي اطراف در او انگيزه دائمي و تعميم يافته اي در همه زمينه هاي كسب مهارت بوجود مي آورد، همچنين با «اعتماد» افزايش يافته بر حسب تحول هيجاني و احترام به خود قوي همراه مي باشد. روش نافعال- وابسته به همراه كاهش ابتكار عمل و خطرجويي اغلب اوقات با معلوليتهاي حركتي شديد همراه مي باشد. رويكردهاي جديد فيزيوتراپي بر امر انگيزش و حركت به يك اندازه تأكيد مي كند و معتقد است كه اقدامات اوليه در زمينه وسايل كمكي داراي نيروي محركه به جاي از بين بردن ميل به راه رفتن در كودك به وي استقلال عمل مي دهند.
روشهاي سنتي فيزيوتراپي براي حادترين معلوليتهاي جسماني از قبيل فلج مغزي و اسپينا بيفيدا بيشترين اهميت را قائل مي شوند، اين امر باعث مي گردد كه حداقل پيشرفت خود را با ارزش بداند.
ممكن است راه رفتن علت صرف انرژي و ايجاد خستگي و يا تداخل زمان آموزش آن با حداقل زمان مورد نياز براي حضور شاگرد در كلاس، كارآيي مطلوبي نداشته باشد. علي رغم اينكه برخي كودكان داراي فلج مغزي ممكن است تا نه سالگي قادر به راه رفتن نباشند، چنين تأخير معمولاً با مشكلات تحصيلي و هيجاني شديدي همراه مي باشد و اين همان حالتي است كه در ميان بيماران مبتلا به اسپينا بيفيدا شايع مي باشد. اغلب اوقات دستيابي به امكان حركت مستقل به كمك صندلي چرخدار ميسر مي باشد. |