صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-12-02
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 12آذر ماه 1387


چگونه سرما نخوريم؟

 

سيدعلي طباطبايي

همين طور كه كم كم به زمستان نزديك مي شويم، اين فصل هم خودش را پررنگتر و واضحتر به ما نشان مي دهد. از به راه افتادن دوباره بخاريها گرفته تا بيرون كشيده شدن كاپشنها و لباسهاي گرمي كه چند ماهي را به راحتي و آسودگي ته كمدهاي لباس در خواب تابستاني بسر مي بردند. اما شايد واضح ترين نشانه از راه رسيدن زمستان، صداي گرفته پدر شما باشد، شايد هم صداي فخ فخ دماغ همكلاسي كنار شما و يا حتي گلودرد برادر كوچكترتان. همراه زمستان سرماخوردگي هم از راه مي رسد و به نظر مي آيد هر چقدر هم كه تلاش كنيد از دست اين ويروسهاي ريز لعنتي بگريزيد، باز هم هر سال چند باري شما را گرفتار خواهند كرد. اما نگران نباشيد مبارزه با اين كوچولوها آن قدر هم دشوار نيست. دانشمندان نشان داده اند تنها انجام چند كار ساده مي تواند به ميزان قابل توجهي احتمال ابتلاي شما به سرماخوردگي را كاهش دهد. پس اگر دوست نداريد زمستان امسال را با دماغي آويزان و گوشهايي گرفته و عطسه هايي تكان دهنده پشت سر بگذاريد بايد بدانيد كه ...
گام اول: خودتان را براي هرگونه حمله ويروسي آماده كنيد. به عبارت ديگر با تغذيه مناسب سيستم ايمني بدن را تقويت كنيد. از همه بيشتر نشان داده شده مصرف زياد ويتامين«آ» و «ث» مي تواند از ابتلا به سرماخوردگي پيشگيري كند. ويتامين «ث» را مي توانيد در پرتغال و ليمو و سبزيها به مقدار زياد پيدا كنيد و ويتامين«آ» هم در هويج و اسفناج به مقدار زياد وجود دارد. همچنين سعي كنيد به حرف قديمي ها گوش دهيد و از مصرف غذاهاي سرخ كردني و محرك بپرهيزيد. مصرف زياد مايعات هم كمك كننده است. مصرف مداوم مايعات گرم مي تواند هم براي پيشگيري و هم براي درمان سرماخوردگي بسيار مؤثرباشد.
گام دوم: زندگي فعالي را دنبال كنيد. ممكن است باور آن دشوار باشد، ولي افرادي كه ورزش مي كنند، حتي در هواي سرد، كمتر دچار سرماخوردگي مي شوند. اين هم به خاطر آن است كه اين افراد سيستم ايمني سالمتري دارند. افزون بر اين ورزش باعث مي شود جريان خون در تمام بدن افزايش يابد و بدين ترتيب بافتهاي مختلف بدن شاداب تر و آماده تر باقي مي مانند.
گام سوم: از استرس پرهيز كنيد. استرس يكي از مواردي است كه بشدت سيستم ايمني بدن را تضعيف مي كند. آدمهايي كه زندگي پراسترسي دارند بيشتر بيمار مي شوند و در مقابل عوامل بيماريزا آسيب پذيرتر هستند. پس سعي كنيد به هر نحو ممكن از تنشهاي روحي خودتان كم كنيد.
گام چهارم: بعد از اينكه سيستم ايمني خودتان را تقويت كرديد بايد در انديشه آن باشيد كه از ورود عامل بيماريزا به بدنتان جلوگيري كنيد تا اصلاً به واكنش سيستم ايمني نيازي نباشد. به هر حال سرماخوردگي هم يك بيماري ويروسي است و اگر جلو انتقال اين ويروسها را بگيريد به آن دچار نخواهيد شد. مهمترين عاملي كه نشان داده شده مي تواند از ابتلا به سرماخوردگي و آنفلوآنزا بكاهد شستن مكرر دستهاست. هر چقدر بيشتر دستان خودتان را بشوييد احتمال ابتلاي شما به سرماخوردگي كمتر مي شود. اين بدان معنا نيست كه مثل آدمهاي وسواسي هرگز دست خودتان را از زير شير آب بيرون نكشيد، ولي دقت كنيد كه حتماً هنگام ورود به خانه، هنگام غذا خوردن و قبل از هر گونه تماس دستها با مخاطهاي بدن مثل دهان و چشم آنها را كامل و دقيق با آب و صابون بشوييد.
گام پنجم: از آدمهاي سرماخورده دوري كنيد. سعي نماييد در محيطهايي كه آدمهاي سرماخورده هستند شما نباشيد. اما اگر مجبوريد در چنين فضاهايي حضور داشته باشيد كاري كنيد هواي تازه در جريان باشد و از هواي پاك بيرون تنفس كنيد. فضاهاي بسته با آدمهاي زياد يكي از مهمترين محلهاي انتقال ويروسهاي سرماخوردگي است.
گام ششم: از عاملان انتقال ويروس دوري كنيد. به تازگي يك تحقيق نشان داده گوشي تلفن، كنترل تلويزيون و دستگيره دستشويي از مهمترين عوامل انتقال ويروس سرماخوردگي هستند. اين در مورد همه لوازمي كه توسط چند نفر استفاده مي شود صادق است. پس بهتر آن است لوازم شخصي خودتان را جدا كنيد. اگر هم مجبوريد از يك وسيله به طور مشترك استفاده كنيد از قانون شستن دستها غافل نشويد چون بسيار كمك كننده است. در ضمن سعي كنيد در دستشويي از صابون مايع استفاده كنيد تا از انتقال ويروسها از اين طريق هم پيشگيري شود.

  


يك دل سيرنفس بكش

 

يوسف محمدزاده

بي گمان تاكنون به روستا رفته ايد؟ مي دانم اگر حتي از شهري ترين انسانهاي روي كره زمين هم باشيد غيرممكن است پايتان را به دهكده اي در دل طبيعت نگذاشته باشيد. امروز آن روزي را به ياد بياوريد كه دسته جمعي به روستا رفته بوديد. بله همان روزي كه در راه رفتن به گشت و گذار در طبيعت قرار را رأس 6 صبح تنظيم كرديد، ولي به دليل بدقولي دوسه نفرساعت 7/5 درجاده بوديد. بعد كه دو- سه كيلومتر با راه آسفالت وداع كرديد و خودرو را به امان جاده خاكي گذاشتيد، پنچر شد و شما هم كه از بد روزگار لاستيك زاپاس نداشتيد مجبورشديد قرعه بيندازيد واتفاقاً نام شما درآمد، بعد همان دو-سه كيلومتر راه رفته را برگشتيد و در راه كفشهاي نوي ورزشي تان حسابي خاكي شد و دست آخر به لب جاده رسيديد و جلوي خودروهاي عمومي را مي گرفتيد و فرياد مي زديد: پنچرگيري... ايست! ترمزدستي را بكشيد كه قضيه خيلي ازدستمان رها شد( اصل مطلب چي بود؟) بله در نهايت شما خودروتان را چاق كرديد و با دوستان به محل قرار در دل طبيعت رفتيد و بعد كيفتان كوك شد و پس از يكي دو روز به سلامتي و دل خوش به همان شهري كه بوديد برگشتيد.
ما ساعتها اگر زودتر كشف مي كرديم كه چه ذهن خلاق و تخيلي داريم بي گمان تا به حال قباله چندين و چند تا ازاين جايزه هاي آلفرد نوبل خان را به ناممان زده بودند. بدون هيچ حرف اضافي به سراغ اصل مطلب، اين بادبادكمان، مي رويم كه انگار امروز ما را از دنده مثنوي هفتاد من كاغذ سرايي بيدار كرده اند! برويم سراغ «نيكلا كوپرنيك» منجم باشي كه به خاطرش اين همه حرف وحديث رديف كرديم.

آسمان؛ مثل كف دست
مي گويند انسانهايي موفق و كامروا هستند كه از قاعده «هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد» به وفور و بدون صرفه جويي استفاده كنند. مثلاً خود من هم اكنون به اين نكته رسيدم كه چرا پس از اين همه سال تيك تاك كردن هنوز كه هنوز است كنج ديوار خانه اي آن سرش ناپيدا منصوب شده ام! همين چند خط پيش را بخوانيد كه بدون هيچ گونه مراعاتي دست به گزافه گويي زده بودم. يكي نيست بگويد اي پيرجماعت تيك تاك كن، بادبادك جاي يادگاري نوشتن توست؟ اما نكته جالب اينجاست كه همين طرف حساب اين هفته ما ازآن موجوداتي است كه به سر اين قاعده به خوبي پي برده است وآن را بدون هيچ گونه ترسي اسراف نه مصرف كرده است.
كاوش در زندگاني دانشمندان و فلاسفه و هم صنفي هايشان ما را به اين نكته مي رساند كه اين افراد نه از سر اتفاق كه به خاطر شب بيدار ماندن ها و زير چراغ موشي مطالعه كردنها بوده كه جواز ورود به سرزمين دانشمندان را كسب كرده اند و به خاطر همين جان كندنهايشان هم بوده كه خيلي خوب قدر اين مجوز را دانسته اند.
«نيكلا كوپرنيك»، اهل ولايت تورن لهستان. متولد سال  1473 و متوفي به هفتاد سال بعد.
گويا ازآنجا كه بچه روستا و آبادي بوده در همان كودكي به سير و سياحت دنياي بالاي سرش دل مشغولي پيدا كرده است و روز و شبش كه نه البته فقط شبش را با آسمان پرستاره يك روستاي خوش آب و هوايشان تقسيم مي كرد. اين از اولين نشانه هاي نبوغ اين آقا.
در همان زمان كه طفلكي بود پدرش را ازدست داد و به عمويش سپرده شد. «نيكلا» روزها را به اميد شبها و شبها را به ديدار با ستارگان بالاي سرش گذراند تا دريافت درسنين درس ومدرسه قراردارد. كوله اش را به پشت انداخت و راهي دانشگاه «پادوا» ايتاليا شد. جالب اينكه در اين دانشگاه پزشكي مي خواند و هم زمان در دانشگاه برتوني به مطالعه ستاره شناسي- دوست قديمي اش- پرداخت. درسال 1506 به وطن بازگشت و به تدريس مشغول شد و كم كم در ميان هموطنانش به عنوان دانشمند شناخته شد. حالا او افزون برعلومي كه در كلاس و مدرسه فرا گرفته بود و در آنها تبحر داشت در مورد مسائل مالي واقتصادي هم صاحب نظربود! پس بايد اين علم خود را در آزموني بزرگ به رخ ديگران مي كشيد و چه فرصتي بهتر از قبول فرمان پادشاه لهستان درباره چاره جويي براي بحران مالي كشورش. آزموني كه سربلند بيرون آمدن از آن براي «كوپرنيك» همانا و پيچيدن نام و آوازه او درسراسر كشور همان.
اما اين تازه شروع كار نيكلاي بود.
دانشمندان قديمي مثل بطلميوس مصري براين عقيده بودند كه زمين مركزعالم است و همه سيارات ازجمله خورشيد با آن عظمتش به دور زمين رژه مي روند و به هيچ صراطي هم مستقيم نبودند كه اين نظريه درستي نيست. بي بروبرگرد همه را مجاب كرده بودند كه زمين مركزعالم است و هر كس غير از اين را مي گفت به اشد مجازات محكوم مي كردند و براي هواخوري مي فرستادندش پيش ارسطوي فقيد آن دنيا تا با هم دراين مورد كميسيوني تشكيل دهند، شايد بتوانند پيروان بطلميوس را راضي كنند، اما وقتي ازاين دنيا رفتي ديگر چه فايده؟
مي گفتم دانشمندان قديمي همچنان در جهل مركب خود غوطه مي خوردند كه جناب «نيكلا كوپرنيك» به اين نتيجه رسيد كه نه آقا زمين با شراكت هشت تن از همدستانش مثل بهرام خان وپلوتو كوچولو به اضافه زيردستان متعددشان به دورخورشيد درحال گشت زني هستند و اين درست نقطه مقابل افاضات جناب بطلميوس بود و همچنين درست نقطه موازي مرگ.
پس براي چندي جناب كوپرنيك خودش را به نديدن و نگفتن حقايق زد و فقط شروع كرد به كتابت. نوشت و نوشت تا اينكه كتاب گردش اجرام آسماني را پديد آورد. كتابي كه به همان دلايلي كه گفتم تا سالها بعد رنگ ماشين چاپ گوتنبرگ را به خود نديد تا بلكه آبهاي ناداني از آسياب سران كليساي آن زمان و طرفداران دو آتشه بطلميوس و هم تيمي هايش بيفتد.
اگربه شما بگويند كه 40 سال دندان روي جگر بگذاريد چه احساسي بهتان دست مي دهد، البته با توضيح اينكه اين جگر فاسد نخواهد شد و دندان شما هم نمي افتد. باز هم نه...شما قبول نمي كنيد كاري را انجام دهيد كه كوپرنيك كرد. او همان قاعده مذكور را به كار برد و براي اينكه زندگي اش به خطر نيفتد چهل سال صبر كرد و دم مرگ هنگام ملاقات ملك قبض روح، كتابي را ديد كه روي آن نوشته شده بود: «گردش اجرام آسماني، تأليف نيكلا كوپرنيك، به كوشش و گردآوري رتيكوس» (يكي ازشاگردان با معرفت نيكلا) ودر اين هنگام نفس آخر را كشيد و براي كميسيون با ارسطو خودش را آماده كرد. كميسيوني كه گويا چند سال بعد اثر خود را برجا گذاشت و دانشمندان و متفكران نظريه او را قبول كردند و نظريات بطلميوس را واژگون.
به شما هم پيشنهاد مي كنم در مراجعات بعدي خود به دهكده هاي اطراف: 1- لاستيك زاپاس به همراه داشته باشيد 2- هيچ گاه از جاده خاكي تردد نفرماييد 3- اصلاً يك بليت هواپيما براي سفر به روستاي مذكور از قبل رزرو كنيد. خيلي عجيب است؟

  


همان كسي كه هرگز آسوده نيست!

 

زينب حاجي محمد زاده

يادداشت 1
دل تو هم همان را مي خواهد. همان را كه دوستت دارد. مگر چيز زيادي خواسته اي كه مادر اين طور تو را مي نگرد؟ مي خواهي بروي يا قهر كني و اصلاً هم با ديگران حرف نزني. دلت مي خواهد بقيه حرفهايت را بفهمند. تو حسود نيستي و اين را هيچ كس جز خودت نمي داند.

يادداشت 2
خوش به حال آن دوستت كه نمره زبانش را 19 گرفته بود، البته تو كه بهتر از هر كسي مي داني كه او چه راه هايي براي تقلب بلد است، راه هايي كه به عقل جن هم نمي رسد. ولي واقعاً دل آدم آتش مي گيرد.
آن روزهايي كه تو داشتي خودت را براي امتحان آماده مي كردي او فقط بسكتبال بازي مي كرد. حالا چرا بايد نمره او 19 باشد نمره تو 12؟ خوب حالا يك كلاس زبان رفتن كه اين همه تاثيرندارد؟
يادداشت 3
هميشه اين گونه بوده، او يعني همان خواهر كوچكترت همه چيز داشته، از كفش و جوراب و لباسهاي زيبا تا گلهاي سر رنگي و دستكشهاي گلدار. وقتي هم كه چيزي مي گويي مادر زود مي گويد:
سحر پولاشو خودش جمع مي كنه ما يه ريال بيشتر از تو به اون نمي ديم، ولي تو....
بقيه اش را مي داني، «ولي تو براي خودت شكلات و پفك مي خري». گاهي اوقات هم لواشكهاي دست ساز و وقتي هم دلت خيلي ساندويچ بخواهد با اين پولي كه داري بايد سه روز هيچ چيز نخري تا بتواني يك ساندويچ تهيه كني.
همين! با پول من كجا مي شود لباس وكفش خريد؟

يادداشت 4
حالا ديگر باباي مدرسه هم سر به سرت مي گذارد: با اين كارايي كه مي كني دور خودتو الكي الكي خلوت كردي ببين دوستات چه كار مي كنن كه از تو موفق ترن ؟
ديگر دلت نمي خواهد بشنوي. دلت مي خواهد خيلي مؤدبانه از باباي مدرسه خداحافظي كني و راه بيفتي، ولي خيلي طول نمي كشد كه مي فهمي صورتت خيس است. به در خانه كه مي رسي دعا مي كني كاش مادر خانه باشد.

يادداشت 5 
دلت آرام شده. مادر هميشه همين طور است، به تو آرامش مي دهد ولي چيز خاصي نمي گويد فقط مي گويد: به كارات فكر كن
دلت مي خواهد فكر كني، در اتاق را آرام مي بندي حالا كه داري مي نويسي مدتهاست فكر كرده اي.

يادداشت 6
حسد بردن به خوشبختي دوستان نشانه كوتاهي همت است.
امام علي(ع)

  


ورزشكاران ....دلاوران....

 

اميد منتقد

سلام بر شما بادبادكي هاي بلند پرواز! اينجا راديو بادبادك و من مجري بلند آوازه شما .... اميد.... منتقد.....
(موسيقي)
چه مي كنه اين اميد منتقد. صبح همه شما دوستداران راديو بادبادك و نوجوونهاي گرامي و دوست داشتني و شاد و پرانرژي و فعال و ورزشكار به خير و خوشي و شادي
(موسيقي با ريتم پنج دست)
راستي گفتيم ورزشكار. ميونه شما با ورزش چطوره؟ آيا شما از اون نوجوونهايي هستيد كه وقتي از زنگ ورزش صحبت ميشه دلتون مي لرزه و فقط دنبال يك بهانه مي گرديد كه خودتان را از ورزش معاف كنيد و به جايش يك تحقيق درباره ورزش تحويل معلم بدهيد؟
(صداي ورزشگاه ناراضي- هوووووو)
شايد هم شما از اون نوجوونهايي هستيد كه هر زنگ تفريحي رو به كمك يك توپ تنيس، سنگ، پسماندهاي يك سيب و يا حتي بدون هيچ كدوم از اينها و به كمك بلندي هاي گوشه حياط به يك زنگ ورزش تمام عيار تبديل مي كنيد؟
(صداي تشويق ورزشگاه)
يا نه اصلاً مثل من تا حرف ورزش و تيمهاي ورزشي مي شود كلي اظهار فضل مي كنيد و درباره ورزش سخنراني مي كنيد، ولي از پنجاه تا برنامه اي كه تاكنون براي ورزش ريختيد هيچ كدوم را اجرا نكرديد.
(پنج دست - ايران)
ويا اينكه از همه بهتر شما از اون نوجوون هايي هستيد كه درباره ورزش حرفه اي افكار زيادي در سر داريد و از هم اكنون هدف اول شما به گردن آويختن مدال المپيك و در دست گرفتن جام جهاني فوتباله؟
(ماشا ا... ماشا ا... ماشا ا...)
هر كدومي كه هستيد اصلاً مهم نيست. مهم اينه كه بادبادكي هستيد و ما همه بادبادكي ها رو دوست داريم. فقط مي خواهيم بدونيم نظر شما درباره ورزش كردن چيه؟ اصلاً خوبه؟ چقدرش خوبه؟ ورزش مهمتره يا تفريح؟ و هر چيز ديگه اي كه دوست داريد درباره ورزش بگوييد. سامانه پيامك راديو بادبادك در خدمت شماست.
(قطعه موسيقي)
قبل از اينكه برويم سراغ انبوه پيامكهايي كه به دست ما رسيده بهتر است ببينيم گزارشگر محترم برنامه اين هفته چي برايمان آماده كرده.

به گزارش راديو بادبادك
گاهي با قلبتان فكر كنيد!
سلمان يزدي
- سلام و صد سلام به دوستان عزيزم. قبل از هرچيزي يك عذرخواهي جانانه دارم از همه شما به خاطر چند هفته غيبتم و سعي مي كنم تكرار نشه. راستي چه خبر از درسها؟ اميدوارم همه چيز بر وفق مراد باشه.
- سلام دوست عزيز! خودت رو معرفي كن.
- سلام ! من ساسان مباركي هستم.
- اكنون به چي فكر مي كني؟
- اين كه شما واقعاً گزارشگر هستين؟
- قبلش داشتي به چي فكر مي كردي؟
- به فردا كه امتحان زبان دارم و امشب بايد بي خيال تلويزيون بشم و درس بخونم
- فكر تا چه اندازه لازمه؟
- پرسش ساده و عجيبيه. اگه فكر نباشه كه ديگه هيچي معلوم نيست. همين جوري كه فكر مي كنيم تازه حال و روزمون اينه. اگه فكر نداشتيم كه معلوم نبود عاقبتمون چي مي شد.
- موفق باشي دوست من
- سلام ! مي شه خودت رو براي شنونده هاي ما معرفي كني؟
- سلام! من فاطمي هستم.
- در طول روز به چه چيزهايي فكر مي كني؟
- به كارهاي روزمره . به پرسشهايي كه در ذهنم به وجود مي ياد. گاهي هم يك اتفاق مي افته كه تمام ذهن و فكرم به اون معطوف مي شه.
- فكر كردن خوبه؟
- در اينكه خوبه شكي نيست. ولي اينكه آدم به چي فكر مي كنه خيلي مهمه. فكر كردن مي تونه آدم رو نجات بده. مي تونه آدم رو بيچاره كنه. فكر بايد سالم و پاك باشه و اينكه آدما هميشه با مغزشون فكر مي كنن. گاهي هم لازمه با قلبمون فكر كنيم.
- ممنون از اين همه فكر خوبت
خب دوستان همراه و صميمي بادبادك. آرزو مي كنم هميشه فكرهاتون سالم و خوب باشه تا براي بهتر زندگي كردن بهتون انرژي بده. تا هفته بعد بدرود
(قطعه موسيقي)
اشاره مي كنند كه وقت كمه پس ما هم سريع مي رويم سراغ پيامكهاي ترش و شيرين شما:
(موسيقي)
09150006353 نوشتند: « من خودم ورزش مي كنم تا تيپ ورزشكاري داشته باشم. جوون بايد خوش تيپ باشه»
بنده هم موافقم، نوجوون بايد خوش تيپ باشه! حالا اگر هم نبود عيبي نداره ها، ولي به هر قيمتي بخواد با آمپول و قرص و هزارتا چرند ديگه خوش تيپ بشه نمي ارزه.
(موسيقي)
0913 اصلاً من چرا هي اين شماره ها رو واسه شما مي خونم؟ شما كه هيچي ازشون سردر نمياريد! مگه ما به هم اعتماد نداريم؟ يعني فكر مي كنين ما اينها رو از خودمون درمياريم؟... از اتاق فرمان اشاره مي كنند كه «به شما چه ربطي داره، لطفاً مجري گري بفرماييد». بله مي گفتم 09130003945 برايمان يك شعر قشنگ فرستادند: « تو ورزش مي كن و گشتي بزن باز، كه تجديدي شود ترمت از آغاز»
واقعاً حيف از هنر اين شنونده كه اين طوري دارند از دست مي روند. حالا از زيبايي هاي فصاحت و بلاغت ايشان كه بگذريم به گمانم منظورشان اين بود كه ورزشكارها به درسشون نمي رسند. كي گفته، مگه علي دايي درس نخونده؟ مگه عليرضا دبير درس نخوند؟ مگه... خانم تهيه كننده كمك كنين. يك ورزشكار تحصيل كرده ديگه بي زحمت.... شما هم كسي يادتون نمي ياد؟ اين همه ورزشكار يعني ده تا تحصيل كرده نداريم؟... خيلي خوب قبول. ورزش حرفه اي آدم رو از درس مي اندازد، ولي حتماً نبايد حرفه اي ورزش كرد كه بي گمان در حد روزي يك ساعت به كسي ضرر نمي زند.
(موسيقي)
09360006312 فرموده اند: من به عنوان يك مادر از برنامه خيلي خوبتون متشكرم آقاي منتقد. خيلي از مشكلات روحي و جسمي نوجوونها با ورزش كمتر مي شود: مثلاً پرخاشگري، خجالت، نبود اعتماد به نفس، گوشه گيري و افسردگي. ورزش راه خوبي براي تخليه انرژي نوجوانهاست.»
با تشكر از اين مادر مهربان كه به برنامه ما توجه كردند. فقط مي شه گفت متشكر از اين ابراز نظرتان
(موسيقي)
و به عنوان آخرين پيامك 09120003376 فرموده اند: «ورزش آدم را مرد مي كنه»
بله فقط ايشان اشاره نفرموده اند كه اگر دختر بود چي؟ چون ورزش در خانمها هم مي تواند از خيلي مشكلات مثل پوكي و نرمي استخوان و افسردگي و خيلي چيزهاي ديگه جلوگيري كنه.
(موسيقي)
خب ديگه با پوزش از تمام شماها كه پيامك فرستاديد و فرصت بازگو كردن آن فراهم نشد. مهم اينه كه حتي اگر ورزش نمي كنيد روحيه ورزشكاري داشته باشيد. تا هفته آينده و بادبادكي ديگر خدا نگهدار همه شما.

  


شايد آدم برفي بخندد

 

آفرين ميرشاهي
وقتي پدر آكاستيوهاي كارتن يخچال را بيرون مي گذاشت از او خواستم چند قسمت از آن را براي كاردستي من كنار بگذارد. آكاستيوهاي برش خورده را برداشتم و پيش مادر رفتم. از مادر براي زير كار چند برگ روزنامه و يك پارچه بزرگ گرفتم و به اتاقم رفتم.
وسايل لازم:
آكاستيو با ضخامت بالا ( اگر نبود مي توانيد چند آكاستيو نازك را با چسب چوب به هم بچسبانيد ) - پوساب ( سمباده نرم) - فوم و مقواي رنگي - سيخ و چوبهاي نازك - عدس - چسب حرارتي - قيچي و كاتر
نخست به كمك كاتر به آرامي سه مكعب در سه اندازه برش مي زنيم. سپس آنها را با كاتر به فرم كره در مي آوريم ( مانند تصوير). در مرحله بعد با سمباده آنها را به شكل كره گرد گرد مي كنيم. سپس سه كره را روي هم سوار مي كنيم و مو ، چشم ، كلاه ، شالگردن و... را متصل مي كنيم.
وقتي آدم برفي كامل شد آن را به آرامي  پشت پنجره گذاشتم. گمان كنم آدم برفي آرزوهاي زيادي دارد كه دوست دارد تا شب يلدا بر آورده شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com