|
* فاطمه فرزانه
بعد از جنگ جهاني دوم و به دنبال افزايش تعداد معلولان جنگ، سازمان ملل روز 12 آذرماه يا سوم دسامبر را به عنوان روز جهاني

معلولان نامگذاري كرد. علت اين امر آن بود كه معلولان نيز مانند ديگر افراد جامعه حق شهروندي دارند. شايد به اين انگيزه روزي در گوشه اي از جهان كاري براي معلولان انجام شود.
در كتاب زندگي با معلوليت جسمي نوشته «جيل كرمنتز» آمده است: اكثر افراد معلول معمولاً در كودكي پي مي برند كه با وجود معلوليت خود چه كارهايي را مي توانند يا نمي توانند انجام دهند. بسياري از اين افراد قبل از رسيدن به درك منطقي درباره محدوديتهاي خود، مراحلي را پشت سر مي گذارند. در ابتدا فرد معلول نمي داند چرا با همه تفاوت دارد. اما، همين كه به اين موضوع پي مي برد، به خاطر محدوديت خود نااميد شده و به سرعت دچار افسردگي مي شود. در اين مرحله معمولاً دوست يا بزرگتر دلسوزي براي كمك پا در مياني مي كند تا از افسردگي نجاتش دهد و وادارش كند احساس بهتري نسبت به خود پيدا كند.
در قسمتهاي ديگري از اين كتاب مي خوانيم: كساني كه معلوليت جسمي ندارند، به زحمت متوجه مي شوند كه معلولان براي خو گرفتن به شرايط زندگي شان چقدر بايد انرژي رواني مصرف كنند. ضمن آنكه آنها براي خودشان احساس تأسف نمي كنند و از ما هم نمي خواهند كه به خاطرشان متأسف باشيم.
* قديمي ترين تشكل معلولان پس از انقلاب
جامعه معلولان يك تشكل غيردولتي است كه در سال 57 توسط عده اي از اعضا در تهران پايه گذاري و تأسيس شد و سپس در ساير شهرها شعبه هايي ايجاد گرديد.
عباسعلي پور، رئيس جامعه معلولان مشهد در اين زمينه به گزارشگر ما مي گويد: «اين جامعه در كشور 44 شعبه و دفتر و حدود 50 هزار عضو دارد كه در اينجا تعداد اعضاي شناسايي شده 3 هزار نفر مي باشند. او در خصوص ميزان تحصيلات اعضا هم مي گويد: حدود 25 درصد از اعضا بي سواد و 50 درصد در حد ابتدايي هستند. 25 درصد نيز از راهنمايي به بالا تحصيلات دارند به طوري كه 3 نفر دكترا، 16 نفر كارشناسي ارشد و 140 نفر ليسانس هستند.»
بسياري از معلولان معتقدند: ديدگاه مردم نسبت به معلولان قبلاً ترحم آميز بوده، اما اين موضوع در حال حاضر كمتر شده است. به اعتقاد آنها در طبيعت بشر عاملي وجود دارد كه از نقص جسمي ديگران دل آزرده مي شود. بنابراين فرد معلول هنگامي كه مردم خيره به او مي نگرند و از ديدن او متأثر مي شوند يا نمي دانند چگونه با او برخورد كنند، افسرده مي شود. او مي خواهد همان رفتاري را مردم با وي داشته باشند كه با هر كس ديگري دارند.
به گفته عباسعلي پور، اكثر خانواده هاي معلولان مشكل فرزندشان را پذيرفته اند. گرچه نحوه پذيرش آنها متفاوت است. برخي خانواده ها عقيده دارند به دليل نقص جسمي، فرزندشان نبايد كار سخت انجام دهد. همواره مراقب هستند كه زمين نخورد و هر چه را مي خواهد بدون اينكه اجازه تلاش به او بدهند برايش فراهم مي كنند. گر چه اين روش تربيتي - پرورشي معلول محترم است. اما باعث مي شود تا وي انگيزه اش را براي تلاش از دست بدهد و فردي متكي و وابسته بار بيايد. ولي تعدادي از خانواده ها هم به جاي اينكه فقط از فرزند معلولشان مراقبت كنند، او را براي آينده تربيت مي كنند. به اين صورت كه با او مانند ساير فرزندان سالم خود رفتار مي كنند. از او همان انتظاراتي را دارند كه از ديگر فرزندانشان دارند. به او كمك مي كنند كه نقش خويش را به درستي ايفا كند. ضمن اينكه در جايي اگر نياز به كمك دارد، نيازش را برآورده مي كنند. ولي او را ضعيف و وابسته بار نمي آورند. در نتيجه افرادي خودساخته خواهند شد.
وي در ادامه مي افزايد: به نظر اين خانواده ها چنانچه معلول احساس كند مورد ترحم قرار گرفته، انگيزه رشد توانايي هايش را از دست مي دهد و چون احساس وابستگي مي كند، ديگر انگيزه اي براي استقلال ندارد. به گفته «هلن كلر»، انساني كه معلوليت شديدي دارد تا وقتي كه با وي مانند يك موجود عادي رفتار نشود و مورد تشويق قرار نگيرد كه زندگي خود را شكل دهد، هرگز به منابع پنهاني نيروي خود پي نمي برد.
* معلولان و زندگي اجتماعي
ف - سعادت كارمند كه به دليل فلج اطفال از بچگي معلوليت را تجربه كرده است، مي گويد: ابتدايي ترين امكانات براي معلول تردد راحت در خيابان، ساختمانها و وسايل نقليه عمومي است. در حالي كه معابر شهرها به دليل همسطح نبودن و داشتن پستي و بلندي براي تحرك معلول نامناسب است. همچنين ورودي ساختمانها و ادارات دولتي پله دارند كه ورود ما را براي انجام كارهاي اداري با مشكل مواجه مي كند. حتي گاهي درب اتاق ادارات به اندازه اي كم عرض است كه ويلچر معلولان هم نمي تواند وارد شود.
وي سپس به خاطره اي در اين باره اشاره كرده، مي گويد: دخترم همواره اصرار مي كرد كه همراه آنها بيرون بروم. دليل بيرون نرفتنم را به او نمي گفتم. بالاخره با اصرار او يك روز همراهشان بيرون رفتم. در مسير راه به پله برخورديم. منتظر شديم تا يك نفر پيدا شود و چرخم را بالا ببرد. جاي ديگري چاله بود به زحمت فراوان ويلچر مرا عبور دادند. براي ورود به مغازه هم با مشكل رو به رو شديم. چرا كه ويلچر من از درب مغازه رد نمي شد. مغازه اي در زيرزمين بود و باز من مجبور شدم جلوي در بايستم. سرانجام با خستگي زياد به خانه برگشتيم. به دخترم گفتم: حالا علت بيرون نيامدنم را فهميدي؟
كرمي، ليسانس و معلول جسمي هم در زمينه انتظارش از جامعه اظهار مي كند: من و همسرم هر دو معلول هستيم دوست دارم مردم نسبت به ما ديد واقعي داشته باشند. اگر ترحم كمتر شود، مشكلات هم كمتر مي شود. من در يك اداره دولتي مشغول كار هستم تا زماني كه جامعه به من به عنوان يك معلول ترحم كند، مراجعان هم كار من را قبول نمي كنند و كار خود را به ديگر همكاران مي سپارند. در حالي كه ما از نظر جسمي محدود هستيم ولي ناتوان نيستيم و همه چيز را به خوبي مي بينيم، مي شنويم و حس مي كنيم.
وي سپس مي افزايد: شبي با همسرم از مسجد برمي گشتيم كه آقايي از كنار ما گذشت. مجدداً برگشت و دو ظرف غذا به من و همسرم داد. همسرم از اين حركت ناراحت شد و به آن فرد گفت ما معلول هستيم، اما فقير نيستيم كه مورد ترحم سايرين قرار بگيريم.
شهيدي، دانشجوي رشته كامپيوتر و معلول هم مهمترين انتظارش را از جامعه و مسؤولان اشتغال عنوان مي كند و معتقد است: بيش از يكصد مؤسسه خيريه در مشهد فعاليت مي كنند و كمك هايي را به معلولان ارايه مي دهند، اما تا زماني كه وسايل زندگي به درب منزل معلول برود، فرد احساس نياز نمي كند.
قاسم پور، كاسب كه در پي سانحه رانندگي از ناحيه پا دچار قطع عضو شده نيز به گزارشگر ما در مورد مشكل وسايل حمل و نقل معلولان مي گويد: فكر مي كنم معلولان در استفاده از وسايل نقليه سهمي ندارند. بويژه كه ميله وسط اتوبوس هم امكان بردن ويلچر معلول را به داخل اتوبوس از بين برده است كه اميدوارم روزي اين مشكل با ساخت اتوبوس هاي جديد و مناسب سازي شده برطرف شود. در حال حاضر اگر معلول وسيله نداشته باشد، بايد ساعتها در خيابان منتظر بماند. به عنوان مثال من در سرما و يخبندان زمستان گذشته براي انجام كار اداري مجبور بودم بدون ماشين بيرون بروم. حدود يك ساعت و نيم در خيابان منتظر ماشين بودم. قادر به سوار شدن اتوبوس نبودم و هيچ ماشيني هم حاضر به سوار كردن يك معلول نبود.
خاتم پور، دانشجوي كارشناسي ارشد و نابينا هم اظهار مي كند: با زحمات فراوان به اين مرحله از تحصيل رسيده ام. به عقيده من هر معلولي كه زندگي سختي را پشت سر گذاشته و تلاش كرده، سزاوار قدرداني است. اما در جامعه مردم به نابينا با ديد ترحم آميز مي نگرند و رفتار متفاوتي با او دارند. به همين دليل ترجيح مي دهم در منزل به كار و كسب درآمد مشغول باشم.
* يادمان باشد كه...
معلوليت محدوديت است نه يك نقص. بنابراين ممكن است هر لحظه هر كدام از ما به دليلي در يك قدمي وقوع حادثه اي قرار گيريم كه به معلوليتمان منجر شود.
گرچه در مورد معلولان قوانين متعددي وضع شده است، ولي اين قوانين در صورتي مي توانند از بار معضلات گوناگون اين گروه بكاهد كه به طور كامل اجرا شود.
به طور مثال در قانون 16 ماده اي جامع حمايت از حقوق معلولان آمده است: «در صورت وجود اعتبار اجراي اين قوانين امكان پذير است»، در نتيجه، به نظر مي رسد اين جمله اجراي ساير مواد قانوني مذكور را هم با مشكل رو به رو كند و ضمانت اجرايي كافي نداشته باشد.
بنابراين براي همدلي و درك بهتر مشكلات و نيازهاي معلولان، همه ما از جمله مسؤولان و تصميم گيران جامعه براي لحظه اي هم كه شده خود را به جاي آنها بگذاريم و دقايقي روي ويلچر نشسته، حركت كنيم و يا چند قدمي را با عصا از روي پل بگذريم تا در عمل با مشكل يك فرد معلول آشنا شويم شايد در آن صورت بهتر بتوان به راه حلهاي مناسب براي رفع مشكلات ريز و درشت اين گروه رسيد. |