|
*گفتگو با مردي كه سخنش به هزار اشرفي مي ارزد
*جواد صبوحي

امروز تا از فرهنگستان زبان مي نويسي، همه ياد جلال همايي و احمد بهمنيار مي افتند؛ فرهنگستاني كه در يكي از روزهاي سال1349 تأسيس شد و چه آدمهايي كه در اين فرهنگستان آمده و رفته اند. آدمهاي بالا و پايين. بالاهايي را همه مي شناسند: بديع الزمان فروزانفر، ابراهيم پورداود، محمدتقي مدرس رضوي، ذبيح ا... صفا، ناتل خانلري و... پايين ترها را هم كسي به ياد نمي آورد؛ آدمهاي سفارشي و انتصابي آن دوران و...
اما در اين سالها، ميان زبان شناسان و فارسي دانان فرهنگستان، علي اشرف صادقي مورد احترام همه است.
صادقي شاگرد استادان پرآوازه اي چون بديع الزمان فروزانفر، جلال همايي، پورداود، خانلري، صفا، معين، حسن خطيبي و محمدتقي مدرس رضوي و جلال الدين محدث و.. . بوده است و اين خود نعمتي است. البته، علاوه بر آن بزرگان، تلمذ مجتبي مينوي راهم كرده است.
علي اشرف صادقي زحمات فراواني براي زنده ماندن زبان فارسي كشيده و اين از همان آغاز وابتداي جواني اش بوده است. همان روزها كه مجتبي مينوي درباره اش در مجله راهنماي كتاب «گراوور» كه ايرج افشار به چاپ رسانده بود، مي نويسد: «آفرين بر علي اشرف صادقي كه درباره زبان فارسي هر چه بايد گفت گفته است و سخنش به هزار اشرفي مي ارزد.»
اشرفي يعني ليره. سكه هايي كه قبل از دوره پهلوي رايج بود. اگر مينوي زنده مي ماند به اين سخن خود افتخار مي كرد. چه هزاراشرفي او حالا ميلياردها ليره ارزش دارد!

* آقاي دكتر، سابقه واژه گزيني در كشورمان به چه دوره اي بر مي گردد؟
** قرن چهارم هجري ؛ به روزهايي كه ابن سينا، ناصرخسرو، ابوريحان بيروني در مقابل اصطلاحات علمي عربي ايستادند و سعي كردند واژه هاي فارسي را انتخاب كنند. آنها پيشنهاد مي كردند به جاي اصطلاحات علمي بايد واژه هاي فارسي به كار رود. در قرون بعد، افضل الدين كاشاني، خواجه نصيرالدين طوسي و... به اين كار پرداختند. اما در دوره هاي جديد يعني قبل از كودتاي سوم اسفند 1292، عده اي در مقابل برخي از واژه هاي جديد و تركي كه در ارتش رواج داشت، به واژه گزيني پرداختند اما چون با اين فن آشنا نبودند، افراطهايي نموده و يا واژه هاي غلطي را انتخاب مي كردند. براي نمونه، واژه «ارتش» و «تيمسار» از همان واژه هايي است كه آنها ساخته اند. آنها كلمه «ارتشتار» به معناي سپاهي را كه در زبان فارسي وجود داشت، مختصر كرده و به ارتش به جاي Army قرار دادند و بدين وسيله مي خواستند كلمه «قشون» را كنار بگذارند. مي بينيد كه انتخاب غلطي است، اما جا افتاده است و نمي توان با آن كاري كرد. يا كلمه «تيمسار» واژه اي جعلي است كه در كتابهاي هندي آورده بودند. «تيم» يعني كاروانسرا، «سار» هم يعني رئيس. بنابر اين تيمسار يعني رئيس كاروانسرا، بنابراين هيچ ارتباطي با يك لقب ارتشي ندارد. اين واژه ها را به اين دليل ساخته بودند كه هيچ اطلاعي از واژه سازي نداشتند.
بعدها اين واژه سازي ادامه پيدا كرد تا اينكه مرحوم محمد علي فروغي ديد اگر وضع به همين شكل ادامه داشته باشد، زبان فارسي از بين خواهد رفت و تشتتي در جامعه به وجود مي آورند و استمرار فرهنگي ما ممكن است از بين برود. بنابراين، به فكر افتاد نهادي را تشكيل دهد و با همفكري تعدادي از همفكرانش، به كار واژه گزيني بپردازند. اين گونه بود كه در سال 1314 فرهنگستان ايران شكل گرفت و تعدادي از بهترين استادان در آنجا بودند و واژه هاي بسيار خوبي را انتخاب كردند. فروغي نيز خود رساله اي را به نام «پيام من» به فرهنگستان نوشت و اصول كار و اينكه واژه گزيني بايد با چه معيارهايي انجام پذيرد را مشخص كرد. نتيجه اينكه، امروز تمام واژه هايي كه در خصوص گياهان، گياه شناسي، زيست شناسي؛ جانورشناسي و... است، همه ساخته هاي فرهنگستان اول است مثلاً مي گوييم گياهان دو لپه اي يا لپه اي ها. نرم تنان و پستانداران و... تمام اينها اصطلاحات عجيبي بود كه در دارالفنون كه در عربي افراط گرايي مي شد، ساخته بودند. مثلاً به جاي دولپه اي ها ذوفلقتين مي گفتند كه كمتر كسي معناي آن را مي فهميد. اين كار تا سال 1320 كه به سقوط رضاخان و در پي آن تضعيف فعاليت فرهنگستان انجاميد، ادامه داشت.
* الان حساسيت فرهنگستان معطوف چه قسم واژه هايي است؟
**در حال حاضر، 46 گروه علمي متشكل از استادان دانشگاه ها در رشته هاي مختلف در فرهنگستان مشغول فعاليت هستند كه مفاهيم علمي خود را همراه با واژگان غربي به صورت تعريف شده به فرهنگستان عرضه مي كنند. بخش علمي فرهنگستان، اين واژگان را بررسي مي كند و به گروه هماهنگي ارائه مي دهد تا احتمالا اگر واژه اي مربوط به فيزيك است، با پزشكي و زيست شناسي نيز هماهنگ شود و استادان آنها هم نظرهاي موافق و مخالف خود را ارائه دهند. پس از اين مرحله، واژه مورد نظر به واحد فني ارائه مي گردد تا درستي و نادرستي آن از نظر زباني، آهنگ، خوش آوايي و... بررسي شود و پس از آن به تصويب رسيده و ابلاغ مي گردد و رئيس جمهور نيز آن را تاييد مي كند.
* آماري از تعدادواژه هاي مصوب در اختيار داريد؟
** از سال 70-1369 به بعد، 16 هزار واژه در 5 جلد چاپ شده است .
* شما در جايي گفته بوديد فرهنگستان با واژه هاي غربي كه وارد زبان فارسي شده است كاري ندارد و آنها را فارسي مي داند؛ يعني با لغاتي مثل تلفن، تلويزيون. چرا بايد اين واژگان را فارسي بدانيم ؟
** من گفته بودم با لغات عمومي بسيار رايج كه جا افتاده، كاري ندارد. ما واژگاني را داريم كه دهها سال است مورد استفاده قرار مي گيرند، مثل تلفن، پست، تاكسي و... دليلي ندارد وقت و هزينه اي را صرف كنيم و اين واژه ها را تغيير دهيم و به جاي آنها واژه هاي فارسي بسازيم، اما تعدادي لغات و اصطلاحات در حال ورود به زبان فارسي است كه هنوز وارد زبان نشده است. بنابراين، از همين اكنون مي توانيم براي آنها واژه سازي كنيم و بايد فيلتري داشته باشيم و براي آنها معادل فارسي مناسبي انتخاب و پيشنهاد كنيم تا به سرعت در جامعه نهادينه شوند مثلاً بسياري از شركتهاي «انسرينگ ماشين» به جاي نام اين دستگاه واژه تلفن منشي دار را پيشنهاد كردند. فرهنگستان زبان و ادب فارسي به جاي آن واژه پيامگير را انتخاب كرد، چون كار اين ماشين آن است كه وقتي پاسخ دهنده حضور ندارد، پيام تماس گيرنده را دريافت مي كند. به جاي اتوبوسهاي BRT، فرهنگستان زبان اتوبوسهاي تندرو را پيشنهاد داد، اما كمي دير شده بود و زماني بود كه ديگرنام آن بر روي اتوبوسها نوشته شده بود. وقتي قرار است از اين واژه ها وارد زبان فارسي شود، بايد دولت و نهادها ورود اين گونه ابزار و فناوريها را به فرهنگستان اعلام كنند تا فرهنگستان براي آنها واژه سازي كند. مثلاً قرار است گذرنامه اي تهيه شود كه ويژگي هاي زيستي افراد نيز در آن گنجانده شود. به اين گونه گذرنامه در زبان انگليسي سايكومتريك مي گويند. اولين نمونه اين گونه گذرنامه براي رئيس جمهور صادر مي شود. اين كار خوبي بود كه قبل از طرح آن در اداره گذرنامه و به كار رفتن اين واژه توسط مردم به فرهنگستان ابلاغ شد و فرهنگستان واژه «گذرنامه زيستنگار» را پيشنهاد كرد.
پيش از اين براي واژه هايي كه در زبان مردم جا افتاده بودند هم معادلهايي از سوي فرهنگستان پيشنهاد شده و عملا اين معادلها بين مردم مقبول نيفتاده اند. مثلا به جاي آكواريوم، «آبزي دان» پيشنهاد شده،يا به جاي استامپ «جوهرگين» پيشنهاد شده بود
ببينيد! يك موقعي مجلس شوراي اسلامي تصميم گرفت قانوني را وضع كند كه طبق آن دستگاه هاي دولتي نبايد هيچ واژه فرنگي به كار ببرند. اين تصميم عجولانه اي بود كه يك عده غير متخصص گرفته بودند و مشكلات عديده اي را در دستگاه ها به وجود مي آورد؛ مخارج هنگفتي را هم به آنها تحميل كرد كه نامه ها و مكتوبات را اگر كلمه فرنگي داشت، عوض كنند. اين كار به هر حال، شدني نبود و موجب آشفتگي مي شد و بر مي گشت به حالت اول. اين بود كه آقاي حداد عادل كه آن موقع رئيس فرهنگستان بود و هنوز به مجلس نرفته بود، وقت گرفت و به مجلس رفت و با نمايندگان صحبت كرد و آنها را متقاعد كرد فقط كاربرد واژه هاي فرنگي اي كه در فارسي معادل دارند يا فرهنگستان براي آنها معادل وضع كرده، مجاز نباشد. نتيجه اين مصوبه به اين صورت در آمد. بعد، دولت فهرستي هزار واژه اي تهيه كرد كه در مكاتبات اداري به كار مي رفت وآن را به فرهنگستان داد و گفت براي اينها واژه بسازيد. حالا اينكه اينها در عمل به كار مي روند يا نه، ممكن است در نوشته ها آن را به كار ببرند و به جاي بوفه بگويند «چيني جا»، يا به جاي آكواريوم بگويند «آبزي دان» اما در گفتار مردم اين كلمات جا نيفتد. به هر حال، ما در پاسخ به يكي از خواسته هاي دولت بود كه اين كار را انجام داديم و سعي كرديم از يك كار دشواري زاي بزرگتر جلوگيري كنيم، و مشكل را به حداقل رسانديم. قبول دارم كه در ميان اينها تعدادي واژه جا افتاده فرنگي هم هست كه ديگر در زبان مردم جا باز كرده و اشكالي هم ايجاد نمي كند.
* چه بايد كرد كه واژه هاي مصوب از سوي فرهنگستان ضمانت اجرايي داشته باشد؟
** دو راه بيشتر وجود ندارد؛ اول اينكه به فرهنگستان اقتدار داده شود تا بتواند نهادها و سازمانهايي را كه اين واژگان را به كار نمي برند، بازخواست كند. يكي ديگر از اين راهها كه معقول تر است وتقريبا در تمام دنيا نيز مرسوم است، اين است كه نهادهاي دولتي موظف شوند اين واژه ها را به كار ببرند. يعني وقتي اين واژه ها به صدا و سيما ابلاغ مي شود، اين سازمان نبايد براي تبليغات سه برابر پول بگيرد و باز همان واژه فرنگي را به كار ببرد. صدا و سيما اين كار را انجام مي دهد. گاهي از ما نظر مي پرسيدند كه فلان واژه فارسي است يا فرنگي. وقتي فرنگي بودن آن مشخص مي شد، صدا و سيما دوباره آن را در تبليغات به كار مي برد. وقتي دليل آن را جويا مي شديم، مشخص مي شد كه صدا و سيما به صاحبان آگهي ها مي گويد اگر واژه اي غربي باشد سه برابر واژه فارسي از صاحبان آگهي پول مي گيرد. بسياري از آنها نيز اين هزينه را پرداخت مي كردند. ما هم ازانجام آن كار كناره گيري كرديم تا عده اي تصور نكنند در اين كار سهيم هستيم. روزنامه ها، صدا و سيما و كتابهاي درسي آموزش و پرورش و دانشگاه ها اگر از اين واژه ها استفاده كنند، واژه ها نهادينه مي شود.
* قبول داريد فرهنگستان اطلاع رساني خوبي در خصوص واژه هاي مصوب خود ندارد؛ مثلا ما مدتها «كش لقمه» يا «خودرو بزرگ ملي» را به جاي پيتزا و اتوبوس كار فرهنگستان مي دانستيم و بين انتخاب هليكوپتر، چرخبال و بالگرد ترديد داشتيم...
** بله، من هم معتقدم روابط عمومي فرهنگستان بايد قوي تر عمل كند و همين مسأله مستلزم بودجه كافي است تا بتواند مثلا ستوني از روزنامه ها را در اختيار بگيرد و اين مصوبات را در آنجا چاپ كند. متاسفانه بودجه ما خيلي محدود است. بودجه امسال ما همان بودجه اي است كه در سال گذشته بوده است و با وضعيت موجود نمي توان كاري از پيش برد.
از حضورتان در گفتگو سپاسگزاريم |