صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ويژه نامه ورزشي
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-12-04
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 14آذر ماه 1387

[ ويژه نامه ورزشي ]
 * خارجيهاي زشت و زيباي ابومسلم!
 * پراكندگي فوتبال از شرق تا غرب ؛ به شرط رعايت الزامها
 * اخبار كوتاه
 * با پيروز قرباني در سالي متفاوت ؛ امروز كجايي كه مرا ببيني؟
 * اتفاق عجيب در لاليگا ؛ والدس بهتر از كاسياس!
 * شوك ناباورانه از سوي هواداران مارسي؛
8 سال زندان سانتوس= 8 هوادار كشته شده اتلتيكو
 * رئال مادريد مقصر اصلي كلينيك برنابئو را پيدا كرد؛
يك ايتاليايي بهانه نتيجه نگرفتن قهرمان اسپانيا
 * كريستيانو رونالدو برنده توپ طلايي شد اما...؛كاكا را بيشتر قبول داشتند
 * قطبي ركورددار نيست؛ قراردادهاي مربيان پرسپوليس در دهه اخير
 * هفته هفدهم ليگ برتر فوتسال؛ ماهان به دنبال انتقام
 * گريزي در خويشاونديهاي فوتبال ايران ؛ فوتبال هزار فاميل!
 * گزارش «فوتبال فن زون» از بدترين آرايش موهاي بازيكنان فوتبال دنيا ؛
بدسليقه ترين تيم فوتبال تاريخ
 * چه كسي فكرش را مي كرد؟ ؛ يك بوسنيايي در تعقيب گرد مولر
 * هيتلر و بن لادن در ليست سياه ؛ گزارش تايمز از بدترين هواداران تاريخ فوتبال

خارجيهاي زشت و زيباي ابومسلم!

 

* حسيني

از سالي كه فرهاد كاظمي سكان هدايت باشگاه ابومسلم را در دست گرفت، كانال ورود بازيكنان خارجي به جمع سياه جامگان باز



شد، نخستين سال فعاليت كاظمي در ابومسلم مصادف بود با آخرين دوره رقابتهاي جام آزادگان، در آن سال تمام تيمهاي حاضر در رقابتها سعي داشتند خود را به معيارهاي ليگ حرفه اي نزديك كنند يا حداقل به شكل مصنوعي خود را حرفه اي جلوه دهند، از اين رو به سراغ جذب بازيكن خارجي رفتند تا تراژدي وحشتناكي در ليگ ايران كليد بخورد.
ابومسلمي ها كه تا آن روز به اصول خود پايبند بودند با تصميم كاظمي درحالت آچمز قرار گرفتند، چون مربي هميشه خندان ابومسلم پاي بازيكن خارجي را به اين تيم باز كرد تا از آن پس براي هواداران ابومسلم عجيب نباشد فردي موبور با چشماني زاغ پيراهن سياه و قرمز را به تن كند!
فرهاد كاظمي كه بهترين بازيكنان وقت فوتبال ايران را در اختيار داشت، به دلايل نامعلوم به كريم ملاحي اصرار كرد كه ابومسلم نياز به هافبكي خارجي دارد و عليرغم مخالفتهاي كريم ملاحي، بازيكني گمنام از كشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق را به ابومسلم آورد تا به ياري ابومسلم آيد.
بازيكن دلخواه كاظمي آن سال تنها 20 دقيقه براي ابومسلم به ميدان رفت تا سال آينده با ورود ابومسلم به ليگ حرفه اي از بين بازيكنان ناكام، وي نخستين گزينه براي اخراج باشد.
كاظمي كه ورود بازيكن خارجي به تيم متبوعش برايش خوش يمن نبود، در دومين سال فعاليتش در ابومسلم بدون اينكه از سال نخست تجربه گرفته باشد، دوباره دو بازيكن خارجي را به تيم اضافه كرد، اما عملكرد نامناسب اين دو بازيكن باعث شد حرف و حديثهاي بسيار زيادي در خصوص چگونگي ورود اين بازيكنان به ابومسلم مطرح شود.
ماجراي بازيكنان خارجي ابومسلم در مرحله اي آن چنان داغ شد كه مديرعامل باشگاه ابومسلم در اقدامي نمادين بخشي از مبلغ قرارداد آنها را به عنوان جريمه كسر كرد، اما اين اتفاقات دليل نشد كه منتقدان ابومسلم به ويژه پيشكسوتان لب از انتقاد فرو ببندند و در خصوص سودجويي برخي واسطه ها به مديران وقت هشدار ندهند.
عملكرد سؤال برانگيز كادر فني ابومسلم در نخستين دوره رقابتهاي ليگ برتر باعث شد تا مديران ابومسلم قدري در فصل نقل و انتقالات با هوشياري عمل كنند تا تجربه دو سال گذشته تكرار نشود.
با خروج كاظمي و ورود ياوري، ابومسلم ديگر به سراغ بازيكن خارجي نرفت، اما سرمربي جديد ابومسلم با اضافه كردن برخي بازيكنان غير بومي ركورد فرهاد كاظمي در ورود بازيكنان غير بومي به تيم سازنده ابومسلم را حفظ كرد.
عمر مربيگري محمود ياوري در ابومسلم زياد نبود و با اخراج ياوري به دليل كسب نامطلوب و ورود فيروز كريمي هيچ اتفاق خاصي رخ نداد و سال بعد هم فيروز كريمي با كريم ملاحي همسو شد تا بازيكن خارجي به تيم اضافه نشود.
با خروج كريمي از ابومسلم و ورود ميثاقيان،  اتفاق عجيبي در ابومسلم رخ داد، اكبر ميثاقيان كه سالهاي قبل در نوشهر مربيگري مي كرد با اقدامي عجيب نيمي از بازيكنان و خريدهاي ابومسلم را از شمال كشور انتخاب كرد و بازيكناني نظير عبدا... شاه حسيني، خلعتبري و مسلم زاده را به اين تيم اضافه كرد تا ابومسلم در بين تيمهاي ليگ برتري به عنوان يك تيم مشهدي البته با پيكره شمالي شناخته شود.
ابومسلم ميثاقيان در سال بعد هم به سراغ بازيكنان خارجي نرفت، اما ورود بازيكنان شمالي به اين تيم ادامه داشت، اين رويه تا زمان انتقال تيم به ناصر شفق ادامه داشت و مي توان از كريم ملاحي به عنوان فردي نام برد كه پس از تجربه اي ناموفق دوباره اجازه نداد واسطه هاي با نفوذ ليگ برتر بازيكن خارجي درجه چندم را به او و تيمش تحميل كنند.
با ورود شفق به عرصه مديريت و انتخاب خداداد، دوباره كانال ورود بازيكنان خارجي به تيم باز شد، شفق و خداداد با استفاده از روابط خود با برخي واسطه ها زمينه حضور فرانك آتسو، ايوان پتروويچ و دني الروم را به مشهد فراهم كردند.
داستان خارجيهاي جديد ابومسلم با خارجيهاي زمان فرهاد كاظمي بسيار متفاوت بود به اين دليل كه مي توان با بررسي عملكرد اين سه خارجي به اين مسأله رسيد كه اين سه بازيكن موفق ترين بازيكنان خارجي ابومسلم در تاريخ تأسيس اين باشگاه بوده اند.
دني الروم كه در نخستين سال فعاليتش توانست عنوان آقاي گلي ليگ را به دست آورد، در سال بعد دچار افت فاحشي شد، اما عملكرد مطلوبش در ليگ آن سال باعث شد كسي به او خرده نگيرد.
پس از خروج ايوان و فرانك آتسو، بازيكنان متعددي دوباره به باشگاه ابومسلم آمدند، اما هيچ يك ستاره قابل توجهي نبودند، البته در اين بين مي توان به نامهاي بزرگي نظير ساموئل اكونوو نيجريه اي اشاره كرد، اما عملكرد واسطه هاي اين انتقال به گونه اي بود كه شرايط حضوراين بازيكن در مشهد فراهم نشد و ابومسلم نتوانست بازيكني را كه در بارسلونا توپ زده بود، جذب كند.
پس از حضور اكونوو، چندين و چند بازيكن خارجي ديگر در مشهد حضور يافتند كه به دليل نبود مديريت با ثبات در باشگاه، تيم ابومسلم نتوانست آنها را جذب كند. با اين حال جذب مدافع تيم ملي عراق يك نقطه اميدوار كننده براي ابومسلم بود كه اين بازيكن با حضور چند هفته اي در مشهد و مشاهده رفتار مديرعامل و بدقولي هاي مديران از اين شهر متواري شد و در مصاحبه اي اعلام كرد، ديگر نه خودم بر مي گردم نه اجازه مي دهم هموطنانم به اين شهر بيايند.
پس از جاسم محمد غلام، يك بازيكن خارجي ديگر به نام جان نگودي به ابومسلم پيوست كه يك خط در ميان به بازي گرفته شد، اما به اين دليل كه اين بازيكن هم به لطف واسطه هاي مطبوعاتي راهي ابومسلم شده، از مقبوليت چنداني نزد سرمربي جديد برخوردار نيست.
با بررسي پرونده بازيكنان خارجي مي توان به اين جمع بندي رسيد كه هر دوره اي از ليگ برتر مربيان اقدام به جذب برخي بازيكنان دلخواه خود كرده اند، اما اينكه اين خريدها چه ميزان كارآيي داشتند، هنوز كسي به آن نرسيده، بويژه كه هم اكنون نيز شاهد آن هستيم سرمربي جديد ابومسلم نيز مدعي شده است، يكي از شروطش براي عقد قرارداد خريد چند بازيكن خارجي است!
آيا به نظر شما داستان «سان جان اورسوويچ» كه فصل پيش توسط حجازي به استقلال آورده شد، اين بار در ابومسلم تكرار مي شود؟ ابومسلمي ها دوباره بايد از بازيكن خارجي متضرر شوند يا...

  


پراكندگي فوتبال از شرق تا غرب ؛ به شرط رعايت الزامها

 

* رضا خوشنويس
پراكندگي فوتبال در سراسر كشور نسخه تازه اي است كه دست اندركاران ورزش كشور آن را در دستور كار خود قرار داده اند. علت هم ساده است. پهناورتر كردن دايره مخاطبان فوتبال و ارسال اين هيجان و لذت بي پايان به اقصي نقاط كشور. فوتبال محبوب است و در توده ايجاد نشاط مي كند. گواه اين ادعا جشنهايي است كه بعد از صعود تيم ملي به جام جهاني در كشور ايجاد مي شود.
تمام مردم كشور در اين شادي سهيم مي شوند و نه اهالي منطقه اي خاص مثل شيراز، تهران يا اصفهان. فوتبال حد و مرز ندارد و محبوبش را نمي توان مختص به يك منطقه جغرافيايي دانست. فوتبال متعلق به ثروتمندان و فقرا نيست و بالا شهر و پايين شهر سرش نمي شود. فوتبال را با چنين ويژگيهايي نبايد در چارچوب يك منطقه محدود كرد. همه مردم حق دارند كه فوتبال را به خانه هايشان ببرند تا سهمي در اين لذت داشته باشند.
با اين استدلال، فلسفه فوق كاملاً منطقي به نظر مي رسد اما در نحوه تقسيم اين شكل از عدالت محل سؤال است.
ابتدا به آنچه بر نمونه هايي از اين دست گذشت توجه كنيد. پاس به همدان فرستاده شد، سايپا به كرج رفت و راه آهن ايستگاهي در شهر ري زد. آنها مجري سياست تمركززدايي شدند تا تهران فقط براي استقلال و پرسپوليس باقي بماند. اتفاقاً رانده شدن آنها از تهران برايشان چندان هم بي خير و بركت نبود، زيرا بعد از مدتها لذت داشتن هوادار را هم تجربه كردند. آنها توانسته اند اهالي اين مناطق را در لذت فوتبال شريك كنند، اما شك و ترديدها زماني قوت مي گيرد كه اين باشگاهها را خطر بي ريشه بودن در مقصد تهديد مي كند. به پاس در همدان خوش مي گذرد، اما اين استان در فوتبال پايه خود با مشكل مواجه است. در واقع امروز نسلي در حال ساخته شدن نيست تا جايگزين مهاجران تهراني شود.
اين خطر ديگر تيمها را هم تهديد مي كند. ليگ يك و زير گروهها را جست و جو كنيد آيا نام آشنايي از يك تيم قزويني خواهيد يافت؟ اگر با پايان قرارداد بازيكنان پيكان نياز به استفاده از بازيكنان بومي شد پيكان بايد از كجا تغذيه شود. آيا در اين استان غير از تماشاي فوتبال علاقه به انجام آن هم وجود دارد و زاد و ولدي صورت مي گيرد؟ شايد فوتبال در دور افتاده ترين مناطق كشور هم هوادار داشته باشد اما براي انتقال باشگاههايي در سطح ليگ برتر اين محبوبيت اگر هم شرط لازم باشد كافي نيست. يك تيم و باشگاه زماني مي تواند خود را در سطح كلان حفظ كند كه توانسته باشد در آن منطقه جغرافيايي ريشه بدواند. به همين دليل است كه كارشناسان اصرار دارند باشگاهها در زادگاه خودشان بايد رشد كنند و پله پله بالا بيايند و با عبور از زيرگروهها و ليگهاي پايين تر خود را در ليگ برتر مطرح كنند. در اين صورت است كه موفقيتها مقطعي نيست و امكان بقا بيشتر است.
به فولاد در خوزستان نگاه كنيد. آنها با اتكا به فوتبال خيز بودن آن خطه يك سال قهرمان ليگ شدند و هر چند دو سال بعد به دسته پايين تر سقوط كردند اما حياتش به خطر نمي افتد و به كمك جوانهايي كه دسترنج خود آن هستند به ليگ برتر بازمي گردد. اين نشان از قوام فوتبال در آن منطقه دارد.
علاوه بر اشاره بالا، سياست نحوه تقسيم تيمها در مناطق جغرافيايي جاي ديگري هم پايش مي لنگد. آنجا كه وقتي از يك استان تيم سومي هم به ليگ برتر صعود مي كند محكوم مي شود جاي خودش را به تيمي از يك استان ديگر بدهد كه جايي در ليگ برتر ندارد! يعني همان بلايي كه سر سپاهان نوين آمد و در عين شايستگي محكوم به سقوط دوباره به ليگ يك شدند. آنها دوباره به نقطه صفر بازگشتند به اين گناه كه اصفهان سپاهان و ذوب آهن سرشناس را دارد و سهميه اش پر شده است. اما اين رفتار به معني مرگ انگيزه در سپاهان نوين و تمام تيمهايي از اين دست نيست؟ آيا چرخابي كه با تيمش از كف زيرگروهها شروع كرد و پله پله بالا آمد حقش نبود كه قابليتهايش را با همان تيم در سطح ليگ برتر نشان دهد؟ اگر نفت آبادان به ليگ برتر صعود كرد تكليف چيست؟ استان خوزستان دو تيم استقلال اهواز و فولاد را در سطح ليگ برتر دارد و جايي براي نفت نيست؟ نفتي كه تنها دلمشغولي مردم آبادان بوده و به برزيل فوتبال ايران شهره است.
اين تيمها به چه اميدي در ليگ يك زندگي و تلاش مي كنند. هما و نيروي زميني در تهران، پيام مخابرات در استان فارس و يا چهار تيم تبريزي، شهرداري، تراكتورسازي، ماشين سازي و يا پتروشيمي. از اين جمع فقط دو تيم اجازه حضور در ليگ برتر را دارد.
فوتبال نمي تواند فقط در تهران، اصفهان و مشهد در جريان باشد اما ديگر استانها بايد به كمك ايجاد زيرساختهاي ابتدايي وارد اين عرصه شوند و با سهميه بندي جلوي فعاليت ديگر باشگاهها گرفته نشود.

  


اخبار كوتاه

 
احتمال بازگشت سعيدلو به پرسپوليس معاون اجرايي رئيس جمهور گفت:  به احتمال زياد براي كمك به پرسپوليس به اين باشگاه باز مي گردم.علي سعيدلو اظهار داشت: در مدتي كه از پرسپوليس دور بودم، نتايج اين تيم را دنبال مي كردم و همواره پيگير وضعيت آنان بودم.وي ادامه داد: با محمد علي آبادي مذاكراتي انجام دادم تا پرسپوليس را هرچه سريعتر به شرايط آرماني برسد، چون نماينده ايران در آسياست. رئيس سابق هيأت مديره باشگاه پرسپوليس افزود: در خصوص حضور من به عنوان رئيس مجمع باشگاه صحبت شده است؛ ولي فعلاً بايد صبر كرد تا با توجه به رفتن قطبي اوضاع آرام شود؛ اما به احتمال فراوان براي كمك به پرسپوليس باز خواهم گشت.

علي آبادي به مجلس احضار شد
درپي درخواست نمايندگان كميسيون فرهنگي و كميته تربيت بدني از دكتر حدادعادل براي احضار رئيس سازمان تربيت بدني به مجلس، اين درخواست مورد تصويب رئيس كميسيون فرهنگي قرار گرفت.
حكم تعويق انتخابات 5 فدراسيون ورزشي و  دستور انتخابات مجدد كميته ملي المپيك از سوي سازمان بازرسي، اعلام ممنوعيت حضور مديران دولتي در كميته ملي المپيك از سوي شوراي المپيك آسيا، ترك باشگاه فوتبال پرسپوليس توسط افشين قطبي سرمربي اين تيم، استفاده از مشاوران مرد در تيمهاي فوتسال بانوان و مواردي از اين قبيل، علت احضار رئيس سازمان تربيت بدني براي پاسخگويي به نمايندگان مجلس است.

نصيرزاده: بازيكن كامروني ابومسلم طبق فرهنگ خودش رفتار كرده است
كارشناس مسائل حقوقي فوتبال گفت: بازيكن كامروني ابومسلم بر اساس فرهنگ خودش رفتار كرده؛ اما كميته انضباطي مي تواند برخورد كند.
هوشنگ نصيرزاده درباره رفتار ضد اخلاقي «جان نگودي»، اظهار داشت: افرادي كه اين بازيكن را به ايران آورده اند، بايد مسائل اخلاقي و فرهنگي را به او گوشزد مي كردند.
اين بازيكن براساس فرهنگ خود رفتار كرده و احتمالاً در تمرينات هم، همين كار را تكرار كرده است.
نصيرزاده عنوان كرد: كميته انضباطي مي تواند با اين بازيكن برخورد كند؛ حتي اگر بگويد كه با فرهنگ ما آشنايي نداشته است.
جان نگودي در دقيقه 20 مسابقه ابومسلم و ملوان كه ديروز برگزار شد، پشت نيمكت تيمش و در حضور تماشاگران ادرار كرد.

نيكبخت: ديگر به تيم ملي فكر نمي كنم
مهاجم تيم فوتبال پرسپوليس تهران گفت: برعكس حرفهاي منتشر شده، ديگر به تيم ملي فكر نمي كنم.
عليرضا نيكبخت واحدي اظهار داشت: برخلاف نوشته هاي برخي و اكاذيبي كه از طرف من اعلام شد، ديگر به تيم ملي فكر نمي كنم. تمام افكارم را به پرسپوليس معطوف خواهم كرد.
نيكبخت عنوان كرد: دوست ندارم در مورد سخنان مسؤولان فدراسيون حرفي بزنم؛ اما كاري نيز از دستم برنمي آيد كه انجام دهم. بهتر است زياد به اين حرفها توجه نكنم.
وي خاطر نشان ساخت: اميدوارم با اين حرف، خيال خيلي از كساني كه دوست دارند من نباشم، راحت شود. اما فراموش نكنند دو سال براي حضور در تيم ملي عذابهاي زيادي كشيدم؛ اما فقط يك اشتباه كوچك مرا ديدند.

مذاكرات قطبي با چند تيم اماراتي
افشين قطبي سرمربي سابق پرسپوليس كه هم اكنون در كشور امارات بسر مي برد، مذاكره خود را با چند تيم دسته اولي و ليگ برتري اين كشور آغاز كرده ولي تا اين لحظه با هيچ كدام به توافق نرسيده است.
گفتني است، اين احتمال وجوددارد كه قطبي در صورت به توافق نرسيدن با تيمهاي اماراتي براي ادامه مربيگري عازم كره جنوبي شود.
همچنين مدير برنامه هاي افشين قطبي گفت: هنوز روي مبلغي كه بايد توسط قطبي به پرسپوليس برگردانده شود، بحث داريم و به توافق نرسيده ايم.
مهدي حاج باقر عنوان كرد: براي اينكه افشين قطبي چقدر پول بايد به باشگاه پرسپوليس برگرداند، اختلاف نظر داريم، چون اعتقاد داريم 280 هزار دلار رقم درستي نيست.
وي ادامه داد: باشگاه پرسپوليس اين رقم را به ازاي بازيهايي كه قطبي در پرسپوليس بوده حساب مي كند، اما بايد اين مبلغ را از روي زمان حضور وي در پرسپوليس حساب كرد.
مدير برنامه قطبي خاطرنشان كرد: در حال مذاكره با مسؤولان پرسپوليس هستيم تا هر چه زودتر به يك توافق نهايي دست پيدا كنيم واين ماجرا به طور كلي به اتمام برسد.

انتخاب سرمربي اميد ؛كفاشيان: قول مي دهيم اگر گفتند مربي داخلي، ما خارجي نياوريم!
رئيس فدراسيون فوتبال گفت: اگر كميته  ملي المپيك با نظر ما درباره سرمربي تيم اميد مخالفتي داشت، ما تصميممان را عوض مي كنيم. علي كفاشيان در گفتگو با ايسنا، در پاسخ به اين سؤال كه آيا باز هم قصد داريد، سرمربي تيم اميد را با خرد جمعي انتخاب كنيد؟ اظهار داشت: در جلسه روز گذشته كميته  تيمهاي ملي به اين نتيجه رسيديم كه سرمربي تيم اميد بايد داخلي باشد و درمورد گزينه هاي مطرح شده هم صحبتهايي انجام شد، اما در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه براي استفاده از نظرات كارشناسان مشورتي هم با صاحبنظران داشته باشيم. اما، اين بار قول مي دهيم كه اگر آنها گفتند مربي داخلي باشد ما مربي خارجي انتخاب نكنيم. كفاشيان درباره  اظهار نظر مديران سازمان بازرسي كشور درباره  تجديد انتخابات كميته  ملي المپيك گفت: انتخابات باطل نخواهد شد به نظر من اين مشكلات از آنجا ناشي مي شود كه تفاسير متفاوتي از قانون وجود دارد و شايد به دليل اين است كه قوانين روشن نيست. بنابراين با استفاده از مشاوران حقوقي و امين مي توان تصوير درستي از قانون ارائه كرد. كفاشيان درباره  رأي كميته  انضباطي فدراسيون فوتبال درمورد تخلف خداداد عزيزي گفت: كميته قطعاً با گرفتن ادله و مستندات رأي خود را اعلام مي كند، اما نظر شخصي من اين است كه تا زماني كه رأي قطعي صادر نشده بايد خداداد عزيزي تا اطلاع ثانوي از حضور در ميادين ورزشي محروم شود. وي در پاسخ به اين سؤال كه در صورت اينكه حكم كميته  انضباطي به تندي نظر شما نبود آن گاه چه مي كنيد؟ گفت: پرونده را به كميته  استيناف خواهيم فرستاد تا در آنجا حكم جديد صادر شود. كفاشيان هم چنين درباره  اسپانسر گفت: كارخانه  سايپا هنوز جواب رسمي به ما نداده و تا زماني كه هيچ اسپانسري جلو نيامده ما كاري نمي توانيم انجام دهيم. وي از حضور علي دايي در جلسات كميته  تيمهاي ملي خبر داد و گفت: به دليل اينكه علي دايي فرد شناخته شده اي در فوتبال است و اطلاعات كاملي در فوتبال به عنوان سرمربي تيم ملي دارد ودر نهايت تمامي تيمهاي پايه اي به تيم ملي بزرگسالان ختم مي شوند، از اين به بعد در تمامي جلسات كميته  تيمهاي ملي از نظرات اصلاحي و مشورتي دايي استفاده خواهد شد. كفاشيان درباره  جلسه با رؤساي هيأتهاي فوتبال گفت: يكي از مسائلي كه باعث شد فدراسيون فوتبال ايران به عنوان فدراسيون نمونه انتخاب شود، طرح ويژن بود. به همين دليل جلسه اي را ترتيب داديم تا اين طرح به صورت گسترده تر مطرح شود. همچنين به هيأتها وظيفه داديم كه هر كدام به عنوان فدراسيوني كوچك در استانشان فعاليت كنند. ضمن اينكه پس از تصويب اساسنامه جديد موظف هستيم اساسنامه هيأتهاي فوتبال استانها را تصويب كنيم.

قلعه نويي: پيام تميز بازي كرد
سرمربي تيم فوتبال استقلال تهران گفت: به دليل كسب 3 امتياز بازي مقابل پيام بسيار خوشحال هستم.
امير قلعه نويي پس از برتري 5 بر صفر تيمش در مقابل پيام، اظهار داشت: خدا را شكر كه 3 امتياز بازي را به دست آورديم كه بسيار براي ما مهم بود. ضمن آن كه پيام نيز با وجود مشكلاتي كه داشت، فوتبال تميزي را ارائه داد و حتي در دقايقي بر روي دروازه استقلال مشكلاتي را ايجاد كرد، با اين حال بسيار خوشحالم كه تيم ما توانست سه امتياز بازي را به دست آورد. گلهاي بسياري را به ثمر رسانديم، اما آنچه براي من اهميت دارد سه امتياز بازي است و بعد تعداد گلها.

«مايكل فلپس» مرد سال ورزش جهان شد
شناگر طلايي آمريكا، عنوان مرد سال ورزش جهان را به خود اختصاص داد. «مايكل فلپس» در انتخابات مجله اسپورت ايلوستريد برگزيده شد.
او نخستين شناگري است كه موفق به كسب اين عنوان مي شود. اين آمريكايي در المپيك 2008 پكن با كسب هشت مدال طلا، ركورد هموطن خود «مارك اسپيتز» را شكست و با كسب 14 طلا در مجموع دو المپيك، مدال آورترين ورزشكار تاريخ لقب گرفت.
فلپس پس از انتخاب به عنوان مرد سال ورزش اظهار داشت: همان احساسي را دارم كه همواره در زندگي ام داشته ام. كاري را انجام مي دهم كه به آن عشق مي ورزم. توانستم كاري را كه مي خواستم، انجام دهم.

مربي پيام: براي آخرين بار در ليگ برتر بازي كرديم!
سرمربي موقت تيم فوتبال پيام خراسان گفت: اين آخرين بازي تيم پيام در ليگ برتر بود كه در آن به ميدان آمديم.   مجيد حسيني  پور پس از شكست پنج بر صفر تيمش در بازي مقابل استقلال در جمع خبرنگاران اظهار كرد: به قلعه نويي و بازيكنان استقلال براي كسب اين نتيجه تبريك مي گويم اما تيم ما در يكي دو ماه گذشته بيش از سه چهار جلسه تمرين مفيد نداشته است اما با اين وجود بازيكنان پيام امروز تمام تلاش خود را انجام دادند و من از آن ها تشكر مي كنم. در هر صورت بيش از آنچه كه در ميدان ديديد در توان ما نبود. سرمربي موقت تيم پيام درباره مشكلات مالي اين تيم نيز گفت: در هر صورت به ما قول داده بودند كه اين مشكلات برطرف شود اما اين اتفاق رخ نداد و در حال حاضر بازيكنان غيربومي پيام در تهران مي مانند و تنها بازيكنان مشهدي به مشهد بازمي گردند كه با اين شرايط بعيد مي دانم ديگر پيام در ليگ برتر به ميدان برود.

21 بهمن، پايان ليگ برتر كشتي آزاد
  براي تعيين برنامه هاي تيم ملي و هماهنگي با ليگ، جلسه اي با حضور غلامرضا محمدي و محسن كاوه سرمربي و مربي تيم ملي، تورج لاردوي رئيس سازمان ليگ و محمدعلي صنعتكاران مدير تيمهاي ملي در فدراسيون كشتي برگزار شد.
در اين جلسه زمان پايان ليگ برتر روز 21 بهمن ماه اعلام شد. براين اساس، اردوي آماده سازي تيم ملي براي شركت در جام جهاني تهران يك تا 2 روز بعد از ليگ آغاز مي شود. نفرات برتر ليگ به اين اردو دعوت مي شوند.

  


با پيروز قرباني در سالي متفاوت ؛ امروز كجايي كه مرا ببيني؟

 

پيام يونسي پور

او را به ياد داريد؟ اولين بار امير قلعه نويي حاضر شد بازيكني مانند او را كه هنوز سن و سالي نداشت در تركيب اصلي تيم استقلال قرار دهد و اين نتيجه تلاشهاي امير بود در چانه زني با مربي آلماني ناكام اين تيم به نام «رولند كوخ» كه خيلي زود از نيمكت سرمربيگري استقلال كنار رفت.
پيروز قرباني را از روزي به خوبي شناختيم كه به عنوان يكي از يازده بازيكن ثابت استقلال وارد زمين شد و مأموريت يافت علي دايي را در دربي تهران مهار كند. او را از زماني به ياد مي آوريم كه از آماده ترين «دايي» سالهاي آخر بازيگري اش يك بيكاره ساخت، بي آنكه بخواهد كمترين حركت تحريك آميزي مقابل او داشته باشد. پيروز قرباني را تا چه حد به ياد مي آوريد؟
او بازيكني با شرايط خاص است. گروهي از مربيان سبك و سياق بازي اش را بشدت مي پسندند و گروهي ديگر تحت هيچ شرايطي حاضر به بازي دادن او هم نمي شوند. مربياني كه بازي گرفتن از پيروز را بلد هستند و شكل بازي اش را مي شناسند، در خط دفاعي همراه او نتيجه مي گيرند و اما مربياني كه به شكل فوتبال او اهميتي نمي دهند، خيلي زود از داشتن وي صرف نظر مي كنند.
قرباني را با شرح مختصر بالا تا چه حد به ياد مي آوريد؟ بازيكني كه مي تواند ناگهان به يك عنصر همه كاره در خط دفاعي استقلال و بعد يكي از ياران اصلي تيم دايي مقابل امارات در دوبي تبديل شود، تا همين چندي قبل يكي از اخراجيهاي استقلال بود.
پيروز قرباني كه امروز بازوبند كاپيتاني استقلال را در غياب فرهاد مجيدي به دست مي بندد، تا 6 ماه پيش هيچ جايي در تفكرات فيروز كريمي نداشت، اما ناگهان روزگار براي او چرخيد و رنگ عوض كرد.
تصور مي كنيد وقتي به سراغ او مي رويد چه كلماتي را از زبان وي مي شنويد؟ پيروز قرباني مي تواند يكي از ميهمانان يك گفتگوي بلند باشد.

* قرار نبود اصلاً امسال بازيكن استقلال باشي... خودت كه يادت هست؟ حرف از جدايي و رفتن بود و شايد تنها بازيكني كه در فهرست مازاد كادر فني گذشته قرار گرفت تو بودي!
** به آن روزها اصلاً فكر نمي كنم. چيزي است كه تمام شده و رفته.
* واقعاً رفته؟
** خب رفتن كه رفته... ولي خاطره اش پاك ناشدني است. آن روزها من سختيهاي زيادي كشيدم. گمان نمي كنم هيچ كجاي دنيا با يك بازيكن قديمي و با سابقه اين گونه رفتار كنند. به هر حال برگشتن به آن روزها چيزي را تغيير نمي دهد. زندگي يعني همين... يك روز بالا، يك روز پايين! من هم خودم به شخصه دوست نداشتم آن اتفاقها بيفتد! 
* يك شب قبل از بازي استقلال، واقعاً يادم نيست با كدام تيم. ولي با عصبانيت از پله هاي هتل المپيك پايين آمدي و به سمت در خروجي رفتي. وقتي يكي از بچه هاي تيم پرسيد پيروز كجا؟ گفتي اين تيم مبارك صاحبان جديدش! ما كه بي غيرت شديم!
** نه من بي غيرت نبودم، به من برچسب بي غيرتي مي زدند. مي گفتند پيروز كم فروشي مي كند، در حالي كه من هيچ وقت چيزي براي استقلال كم نگذاشتم.
* عصبي هم شده بودي!
** به هرحال اين طبيعي است. اگر من حرف اشتباهي مي زنم شما بگوييد تا من هم بفهمم. صد بار به تك تك آنها گفتم اگر بازي مرا قبول نداريد بگوييد با بازي ات مشكل داريم، اگر ضعيف هستم و ادعا داريد مربي سازنده اي هستيد، ايرادم را رفع كنيد، اگر نمي خواهيد مرا بازي دهيد ردم كنيد بروم پي كار و زندگي ام. نه اينكه اين گونه... بگذريم! بحث كردن در مورد آن روزها كه ديگر فايده اي ندارد.
* مي گفتند دل پيروز با ما نيست. مي گفتند پيروز مي خواهد با مربيان ديگري كار كند.
** من چه كاره اين تيم هستم كه بخواهم براي تيم، مربي تعيين بكنم يا نكنم؟ هر وقت مي گفتند بازي كن از دل و جان مايه گذاشتم. حالا اگر خوب نبودم اين ديگر يك مسأله عادي است. هر بازيكني يك دوره افت مي كند، يك روز بالا مي آيد. اين گونه تهمت زدنها براي بعضيها عادي شده. من اهميتي نمي دهم. اگر واقعاً كم گذاشتم يا اخبار تيم را بيرون مي بردم خدا از من نگذرد، ولي اگر تهمت بي جا مي زدند جوابشان با همان خدا.
* ولي بي گمان وقتي شنيدي امير قلعه نويي دوباره سرمربي اين تيم شده، بيشتر از تك تك بازيكنان خوشحال شدي.
** اگر خوشحال شده باشم هم براي خودم نبوده.
* ولي به هر حال اين تنها اتفاقي بود كه مي توانست تو را در اين تيم نگه دارد. فقط امير قلعه نويي بايد مي آمد تا پيروز قرباني در استقلال بماند.
** من مي خواستم بروم، ولي مطمئن بودم كه يك روز هم برمي گردم. استقلال خانه من بود. يكي مي آيد و شما را از خانه خودتان بيرون مي كند، ولي آن قدر مي جنگيد تا دوباره برگرديد. امير قلعه نويي هم اگر به خاطر خودش نبود مرا برنمي گرداند. گفتم كه... من وابستگي خاصي به امير خان نداشتم. استقلال از آمدن او بيشتر از من سود كرد. نتيجه اش هم همين جا معلوم است. به كارنامه بقيه مربيان نگاه كنيد، كارنامه او را هم ببينيد.
* تصور كن امير قلعه نويي نمي آمد. چه اتفاقي براي پيروز قرباني مي افتاد؟
** شما بگوييد اگر همان كادر فني در استقلال مي ماند چه بلايي سر اين تيم مي آمد تا بعد من هم جواب شما را بدهم.
* ما كه اكنون با استقلال حرف نمي زنيم... طرف ما پيروز قرباني است.
** مي رفتم يك جاي ديگر كار مي كردم، مي رفتم جايي ديگر بازي مي كردم ولي با قدرت برمي گشتم. آن گونه كه دوباره خود استقلالي ها دنبال من بفرستند، نمي خواستم فقط براي پول بازي كنم، همان طور كه تمام اين سالها براي پول بيشتر فوتبال بازي نكردم.
* پيشنهادها از كجا مي رسيد؟
** حرف بود، ولي من اميدوار بودم در استقلال بمانم. به هيچ كدام از پيشنهادهايي كه مي رسيد جوابي نمي دادم. يعني باورم نمي شد دارم از اين تيم مي روم.
* پرسپوليس... اين حتماً جدي ترين گزينه اي بود كه به آن فكر كردي.
** پرسپوليس؟ اي بابا! به هيچ وجه.
* اين هم از همان شعارهاي هميشگي است. من خونم قرمز است... آسمان بالاي سر من آبي است... شبها خواب قرمز مي ديدم... روزها اتاقم را آبي مي ديدم! ولي آخر سر چيز ديگري مي بينيم. به هر حال پرسپوليس گزينه جدي بازيكن استقلال است كه با بي مهري از اين تيم رانده مي شود.
** بله، ولي به هدف بازيكن هم بستگي دارد. من مي خواستم به استقلال برگردم. هدفم اين نبود كه فقط روي بورس باشم. دوست نداشتم وجهه خودم را بين هواداران تيم خراب كنم. در ضمن آن زمان اصلاً از پرسپوليس پيشنهادي نرسيد. پرسپوليسي ها درگير روزهاي آخر ليگ بودند و براي قهرماني هم مي جنگيدند، به بستن تيم براي فصل بعد فكر نمي كردند. كسي از پرسپوليس تماس نگرفت، ولي بعضي ها مي گفتند اگر دلت مي خواهد سال بعد ما تو را مي بريم پرسپوليس. من هم مي گفتم خيلي ممنون... دلم نمي خواهد.
* هميشه همين گونه صحبت مي كني؟
** چه جوري؟
* تند... رك و گاهي هم آزاردهنده.
** نه! مگر اينكه وادارم كنند. در مجموع گمان نمي كنم آدمي باشم كه فردي را از دست خودم ناراحت كنم، ولي از حقم نمي گذرم. روزهاي بدي را در اين فوتبال تجربه كردم، اما صدايم در نيامد. كمتر از همه بازيكنان فراز و نشيب داشتم، در حالي كه به حقم نرسيدم. يك نفر را بياوريد كه بگويد پيروز به من بي احترامي كرده.
* فيروز كريمي... امروز او در مورد تو چه نظري دارد؟
** نمي دانم. زياد هم برايم مهم نيست. آقا فيروز به من اعتقادي نداشت، من هم خودم را كنار كشيدم. نه مصاحبه اي كردم و نه جنجال آفريدم. فقط رفتم. او به من اعتقادي نداشت، ولي اي كاش امروز ببيند كه او درست فكر مي كرده يا نه! من اشكال داشتم يا اطرافيان او؟ مي دانم كه ذهنش را خيلي شستشو مي دادند. از اين بابت متأسفم.
* سال 87 براي پيروز قرباني خيلي عجيب بود. اخراج از استقلال، برگشتن دوباره، كاپيتان دومي، رسيدن به تيم ملي... اينها واقعاً همگي با هم در تضاد هستند.
** البته همه هم با هم در تضاد نيستند. كاپيتان استقلال مي تواند در تيم ملي هم بازي كند، ولي قبول دارم كه روزهاي زياد مشابهي نداشتم. سه ماه اول سال زياد خوب نبود. يعني اصلاً خوب نبود. اما همه چيز به خود آدم بستگي دارد. مگر من چند ساله بودم كه براي استقلال بازي كردم؟ مگر چند ساله بودم كه در دربي بازي كردم؟ مهم اين است كه نمي خواستم تمام شوم. هر چقدر بيشتر مرا زير فشار مي گذاشتند مصمم تر مي شدم. شايد اگر قرار بود كم بياورم نابود مي شدم، اما قرار بود دوباره از نو شروع كنم. براي همين انگيزه زيادي داشتم. وقتي گفتند تو در فهرست مازاد هستي و برو، به خودم گفتم مي روم و به تيم ملي هم مي رسم. مگر من چند سال داشتم؟ من هنوز خيلي جوان هستم، خيلي! به خودم گفتم تو هنوز تمام نشده اي.
* براي انتقام گرفتن هم انگيزه زيادي داشتي.
** نمي خواهم از واژه انتقام استفاده كنم، چون واژه درستي نيست. اما مي خواستم به كساني كه مي گفتند پيروز تمام شده نشان بدهم چقدر اشتباه مي كردند. من البته مديون امير قلعه نويي هم هستم. او تا حدود زيادي روحيه و انگيزه از دست رفته مرا برگرداند. به خاطر همين به خودم اجازه نمي دادم حتي در يك جلسه تمريني كم بگذارم. همين چيزها رمز موفقيت من شد.
*... و علي دايي، قرباني را به تيم ملي دعوت مي كند.
** خيلي خوشحال شدم. خودم حدس مي زدم كه ديگر نوبت من باشد. علي آقا بهترينها را در هر سن و سالي و از هر تيمي به تيم ملي دعوت مي كند، پس من هم مي توانستم در فهرست او باشم.
* ولي بي گمان فكرش را نمي كردي به اين سرعت در تركيب اصلي قرار بگيري. جلو قطر و بعد امارات در تركيب اصلي بازي مي كني!
** لطف خدا بود.
*كه عقيلي مصدوم شود؟
** من كه آن قدر كوچك نيستم كه آرزو كنم رقيبم مصدوم شود. ولي اكنون خيلي اميدوارم پستم را حفظ كنم. الآن در تيم ملي مي توانم براي پست خودم رقابت كنم.
* حتي با بازگشت عقيلي هم اميدي داري؟
** چرا نداشته باشم؟ خيلي هم اميدوارم. من نمي خواهم از تركيب بيرون بروم. اگر لازم باشد شب و روز براي اين پست تمرين مي كنم. من تازه دارم به آرزوي چندين و چند ساله ام مي رسم. چرا بايد ارزان از دستش بدهم؟
* حتي اگر دايي اين پست را براي عقيلي كنار گذاشته باشد؟
** تيم ملي و استقلال يك شباهت ويژه با هم دارند كه فقط ويژه امير قلعه نويي و علي دايي است. هيچ پستي مال هيچ كسي نيست، بلكه اين بازيكنان تيم هستند كه پست خودشان را به دست مي آورند. من هم اين پست را مي خواهم.
*... و حرف آخر اگر قرار باشد كليشه اي نگويي!
** (كمي مكث مي كند) مي توانم بگويم خداحافظ!

  


اتفاق عجيب در لاليگا ؛ والدس بهتر از كاسياس!

 

* غزال زياري

اوضاع و شرايط متضاد در رختكن دو رقيب ديرينه فوتبال اسپانيا رئال مادريد و بارسلونا، حتي در درون دروازه هاي دو تيم هم بشدت مشهود است. چه كسي تصور مي كرد ايكر كاسياس، سنگرباني كه با درخشش كم نظير در رقابتهاي يورو 2008 خود را به عنوان برترين دروازه بان جهان حتي بهتر از جيجي بوفون معرفي كرد، حالا در مقام مقايسه با ويكتوروالدس، دروازه باني كه طي يكي دو فصل اخير انتقادهاي فراواني به نوع بازي اش وارد بود، در سطحي پايين تر قرار گيرد؟
ايكر كاسياس 27 ساله كه فصل گذشته با دريافت كمترين گل دررقابتهاي لاليگا عنوان برترين دروازه بان اين كشور و جايزه سامورايي را به خود اختصاص داد، در طول رقابتهاي اين فصل يكي از بازيكنان متوسط برند شوستر محسوب مي شود و با دريافت 20 گل تا اينجاي مسابقات عملكرد بسيار ضعيفي از خود به نمايش گذاشته است.
كاسياس كه عنوان دروازه بان شماره يك تيم ملي اسپانيا و كاپيتاني اين تيم را به يدك مي كشد، درخشش خارق العاده اي در رقابتهاي فصل گذشته لاليگا و يور2008 داشت و همين موضوع او را در فهرست نامزدهاي نهايي دريافت توپ طلايي قرار داده بود و البته در اين فهرست نامي از والدس به چشم نمي خورد. ولي در ماههاي آغازين رقابتهاي لاليگا، روند اتفاقها به صورتي كاملاً متفاوت دنبال مي شود. كاسياس، ديگر آن دروازه بان سابق نيست و به هيچ وجه سنگرباني مطمئن به حساب نمي آيد.
والدس در شرايطي كاملاً برعكس با كاسياس در طول اين سيزده هفته تنها 9 گل دريافت كرده و با اين ركورد منحصر به فرد، گام بزرگي براي نزديك شدن به جايزه سامورايي اين فصل برداشته است.
كاسياس در ديدار شنبه شب كهكشاني ها مقابل ختافه باز هم نااميد كننده ظاهر شد و در سه موقعيت دروازه خود را باز شده ديد، كه يكي از اين گلها نيز بر روي اشتباه فاحش او در جاي گيري به ثمر رسيد. دروازه او در هفته هاي اخير بارها و بارها، بر روي اشتباههاي كودكانه و يا حتي بي حركت ماندن او باز شده و اين در حالي است كه ويكتور والدس در رقابتهاي اين هفته توانست با شكست دادن پالوپ كه تا قبل از ديدار شنبه با دريافت تنها 8 گل كمترين گل را در دروازه خود ديده بود و با عنايت به پيروزي 3 بر صفر بارسا مقابل حريفش كه در حقيقت به منزله 3 بار بازشدن دروازه پالوپ بود، عنوان برترين سنگربان لاليگا تا پايان هفته سيزدهم را به خود اختصاص دهد.
والدس در ديدار هفته گذشته بارسا مقابل سويا موفق شد در پنجمين ديدار پي در پي در رقابتهاي لاليگا دروازه اش را بسته نگه دارد و با احساس امنيتي كامل روحيه و آرامش فراواني را به هم تيمي هايش هديه كند، احساسي كه كاسياس با تزلزلهاي فراوانش در ديدار مقابل ختافه، از هم تيمي هايش سلب كرد.
درپايان هفته سيزدهم رقابتهاي لاليگا،كاسياس 20 بار دروازه خود را باز شده ديده و اين آمار عملاً او را از گردونه رقابت براي كسب جايزه «سامورايي» امسال خارج خواهد كرد.
در اين ميان، ويكتور والدس با دريافت تنها 9 گل برترين سنگربان لاليگا تااينجاي رقابتهاست. تنها 6 تيم در رقابتهاي اين فصل لاليگا هستند كه تعداد گلهاي زده شان از گلهاي خورده بيشتر است و ساير تيمها، از جمله اوساسونا و اسپانيول در بحراني عجيب دست و پا مي زنند. در حال حاضر تفاضل گل تيم مادريدي نيز 10+ است و در صورتي كه كاسياس به خود نيايد، اين شرايط براي قهرمان فصل گذشته، چندان دور از ذهن نيست.
كاسياس در ديدار مقابل يوونتوس از سري رقابتهاي مرحله گروهي ليگ قهرمانان اروپا نيز بسيار ضعيف ظاهر شد و يكي از عاملان اصلي شكست شاگردان شوستر در دو ديدار رفت و برگشت مقابل تيم توريني بود. او در چينش ديواره دفاعي مرتكب اشتباه بزرگي شد و نه تنها نتوانست ديوار مستحكمي را مقابل شوت سهمگين دل پيرو بچيند، بلكه از جاي خود تكان نخورد و تنها نظاره گر گل پينتوريكو بود و باعث شد كاپيتان بينكونري با استفاده از فضاي خالي ايجاد شده، موجبات پيروزي تيم ايتاليايي را فراهم آورد.
البته والدس هم از انجام اشتباهها مبرا نيست كه از نمونه هاي بارز آن مي بايست به ديدارهاي مقابل ختافه يا اسپورتينگ ليسبون اشاره كرد ولي عملكرد كلي او در ديدارهاي انجام شده، بسيار منظم تر و بهتر از كاسياس به نظر مي رسد. اين طور انتظار مي رفت كه درخشش والدس در ماههاي اخير، باعث دعوت مجدد او به تيم دل بوسكه شود ولي ظاهراً كاسياس و رينا، جايگاه مستحكم و ويژه اي در دروازه تيم ملي اسپانيا دارند و هنوز جايي براي والدس در اين جمع وجود ندارد. با اين اوصاف رويارويي كاسياس و والدس در ال كلاسيكوي دو هفته ديگر به مراتب جالبتر از هميشه خواهد بود. زيرا كاسياس برخلاف هميشه با سري افكنده و با استرسي بيشتر به نيوكمپ خواهد آمد و اين والدس است كه با آمار دريافت كمترين گل و برترين دروازه بان حال حاضر لاليگا، مقتدرانه از سنگرتيمش دفاع خواهد كرد.
نكته اي كه در اين ميان، حائز اهميت است، تعداد گلهاي به ثمر رسيده توسط مهاجمان بارسلوناست.آنها تاكنون موفق شده اند 40 گل را در سيزده هفته لاليگا وارد دروازه حريفان كنند و مادريديها ده گل از رقيب ديرينشان عقب تر هستند.
تفاضل گل بالاي كاتالونيايي ها، مي تواند ركورد جالبي را در رقابتهاي اين فصل به يادگار بگذارد و نبايد فراموش كرد كه يكي از دلايل موفقيت آنها انسجام در خط دفاعي تيم است.
طرح پپ اين است كه مهاجمان تيمش مي بايست فشار فراواني را به مدافعان تيم حريف وارد كنند و در 20 ديدار رسمي اي كه كاتالونيايي ها پپ را برروي نيمكت مربيگريشان ديده اند، سامي اتوئو، تيري آنري و مسي، به مراتب بيشتر از رافا ماركس، كارلوس پويول و ژرارد پيكه مرتكب خطا شده اند. گواه اين موضوع آن است كه اتوئو تاكنون 5 كارت زرد دريافت كرده و اين در حالي است كه ماركس تنها 3 كارت و پويول و پيكه تنها يك كارت زرد را مقابل ديدگانشان مشاهده كرده اند.

  


شوك ناباورانه از سوي هواداران مارسي؛
8 سال زندان سانتوس= 8 هوادار كشته شده اتلتيكو

 

ظاهراً جنجالي كه در جريان ديدار دو تيم اتلتيكو مادريد و المپيك مارسي در ورزشگاه بيسنته كالدرون مادريد رخ داد، پاياني ندارد. ماجرا از آنجا شروع شد كه در جريان ديدار اين دو تيم از سري رقابتهاي مرحله گروهي ليگ قهرمانان اروپا در ورزشگاه تيم مادريدي، شعارهايي نژادپرستانه عليه بازيكنان تيم ميهمان ازروي سكوها به گوش رسيد و هواداران دو تيم به آشوبگري پرداختند كه در اين ميان اقدامهاي هواداران باشگاه فرانسوي بسيار خشونت آميزتر بود.
آنها به سمت پليس اسپانيا هجوم آوردند ولي درنهايت يكي از هواداران اين تيم به نام سانتوس دستگير شد و دادگاه اسپانيا، او را به 8 سال زندان متهم كرد. در اين ميان، يوفا هم جرائم متعددي را براي باشگاه مادريدي در نظر گرفت.
در ابتدا قرار بود كه تيم مادريدي دو ديدار خانگي اش در جريان رقابتهاي مرحله گروهي را در ورزشگاهي كه دست كم 30 كيلومتر از شهر مادريد دورترباشد برگزار كند و در صورتي كه در جريان اين دو ديدار اتفاق خاصي رخ نداد، اجازه خواهد داشت تا در ديدار سوم، در ورزشگاه كالدرون ميزبان حريفش باشد.
با به تعويق افتادن زمان صدور رأي نهايي يوفا، ديدار اتلتيكو مقابل ليورپول، در ورزشگاه خانگي سفيد و قرمزپوشان برگزار شد كه با حضور مضاعف گارد امنيتي و نيروي پليس همراه بود و اتفاق خاصي هم در جريان آن ديدار رخ نداد.
پس از آن، يوفا با بررسي مجدد و تماشاي فيلم وقايع ديدار اتلتيكو-مارسي، در نهايت با كاهش جرايم قبلي تصميم گرفت تا ديدار برگشت اين تيم مقابل آژاكس كه در ورزشگاه بيسنته كالدرون برگزار مي شد، بدون حضور تماشاگر دنبال شود كه همين طور هم شد.
همزمان با اين اتفاقها جلسات دادگاه سانتوس در شهر مادريد برگزار مي شد و در نهايت دادگاه اسپانيا او را به 8 سال حبس محكوم كرد. اما اين حكم عواقب چندان خوشايندي نداشت و واكنشهاي عجيب هواداران مارسي را باعث شد. اين روزها ايميل هاي متعددي به دفتر باشگاه اتلتيكو مادريد ارسال مي شود كه مملو از توهينها و تهديدهاي مختلف است.
در برخي از اين ايميل ها به انتقام و خونخواهي «سانتوس ميراسيه را» هوادار فرانسوي مارسي كه در زنداني در اسپانيا دوران محكوميتش را سپري مي كند، اشاره شده است. بيشتر اين ايميل ها به زبان فرانسوي نوشته شده و تعدادي از آنها هم انگليسي هستند. برخي از اين پيغامهاي تهديدآميز هم به زبان اسپانيايي ولي با اشتباههاي فاحش نوشته شده كه مشخص است توسط سايتهاي ترجمه گر اينترنتي از زبان فرانسوي به اسپانيايي برگردانده شده اند. ولي نكته جالب اينجاست كه در تمامي اين ايميل ها يك تهديد مشترك به چشم مي خورد و آن اينكه هشت تن از هواداران اتلتيكو را در ازاي هشت سال زنداني كه براي سانتوس تعيين شده است، خواهيم كشت.
مضمون برخي از پيامهاي ارسال شده به دفتر رئيس باشگاه اتلتيكو مادريد بدين شرح است:
- تمام اعضاي اتلتيكو، مي خواهم به شما بگويم همه شما نامرد هستيد و اين امر از حكم هشت سال زندان براي سانتوس مشخص است. در جريان ديدار برگشت تيمتان در فرانسه، هشت تن از هوادارانتان را به نشانه هشت سال حبس سانتوس خواهيم كشت. نژادپرستهاي بي خاصيت!
- ما هواداران مارسي، بي صبرانه در انتظار اتلتيكو هستيم. 8 سال زندان سانتوس= 8 هوادار كشته شده اتلتيكو. زودتر بياييد كه منتظرتان هستيم.
البته تعدادي از اين پيغامها بسيار محترمانه و در كمال ادب و احترام ارسال شده اند:
- سلام دوستان! لطفاً براي ديدار برگشت به مارسي نياييد، زيرا اين روز به منزله مرگ شما خواهد بود.
- هواداران تيم شما زماني كه به مارسي مي آيند بايد بسيار مراقب باشند، زيرا ما به هيچ نيروي امنيتي و يا گارد پليس براي احترام گذاشتن نيازي نداريم. مطئمن باشيد. 9 دسامبر در مارسي، دوباره همديگر را ملاقات خواهيم كرد. ديدار خوبي را برايتان آرزو مي كنم.
- آزادي براي سانتوس، يك شرمساري بزرگ است!
- اگر به مارسي بياييد، كشته مي شويد.
- فاشيستها! نژادپرستها! شما شايسته قهرماني در يورو نبوديد. همه ما طرفداران مارسي، منتظر نهم دسامبر هستيم تا حساب نژادپرستها را برسيم.
اين در حالي است كه مدتها پيش، مسؤولان باشگاه اتلتيكو از هواداران خود خواسته بودند به منظور رعايت جوانب احتياط و اجتناب از وقوع درگيري از سفر به فرانسه در جريان ديدار برگشت اين دو تيم خودداري كنند و حالا مشخص نيست پس از انتشار اين اخبار، چه اتفاقي خواهد افتاد و آيا يوفا براي اجتناب از وقوع حوادثي دردناك در ورزشگاه مارسي وارد عمل مي شود؟ تنها چيزي كه واضح به نظر مي رسد، اين است كه حتي خود بازيكنان و كادر فني اتلتيكو نيز از گارانتي و امنيت لازم براي سفر به فرانسه برخوردار نخواهند بود و با وجودي كه هيچ يك از هواداران تيم مادريدي به مارسي سفر نكنند، اين امكان وجود دارد كه بازيكنان اين تيم مورد هجوم و حمله هواداران خشونت طلب فرانسوي قرار بگيرند!

  


رئال مادريد مقصر اصلي كلينيك برنابئو را پيدا كرد؛
يك ايتاليايي بهانه نتيجه نگرفتن قهرمان اسپانيا

 

در حالي كه اين روزها مصدوميتها در باشگاه رئال مادريد مبدل به بحران اول اين تيم شده، تمام نگاهها به سمت والتر دي سالوو، مربي بدنساز ايتاليايي باشگاه مادريدي معطوف شده و همه او را مقصر اصلي مشكلات عضلاني كه اين روزها در ميان شاگردان شوستر شيوع عجيبي يافته مي دانند.
شنبه هفته گذشته، په په، تورس و اسنايدر نيز به فهرست بازيكنان مصدوم رئال اضافه شده اند و بدين ترتيب دي سالوو، بيش از هر زمان ديگري مورد نگاههاي منفي مسؤولان و هواداران تيم قرار گرفته است. اين در حالي است كه سران باشگاه مادريدي تابستان امسال، طرحها و برنامه هاي خاصي را براي پيشگيري از مصدوميتهاي احتمالي در رقابتهاي اين فصل طراحي كرده بودند و والتر دي سالوو، به همين منظور و به عنوان متخصص اجتناب از مصدوميتهاي عضلاني راهي مادريد شده بود.
اين مربي بدنساز ايتاليايي، اختيار تمام و كمال در مسائل مربوط به آمادگي جسماني بازيكنان برعهده دارد و حتي مسؤول برنامه ريزي تغذيه آنها هم شده است. مربي بدنساز ايتاليايي، آشپزهاي مخصوصي را براي رختكن رئال استخدام كرده و حرف اول و آخر مسائل پزشكي در روند بهبود بازيكنان مصدوم را مي زند.
دي سالوو اما به شيوه اي كاملاً مجزا با شوستر كار مي كند و حتي در صورتي كه مربي آلماني از سمت خود بركنار شود، بدنساز ايتاليايي همچنان به فعاليت خود در برنابئو ادامه خواهد داد. ولي در اين ميان هفته به هفته به تعداد مصدومان باشگاه مادريدي افزوده مي شود و در حال حاضر ده بازيكن در رختكن برنابئو مصدوم هستند و آمار 24 مصدوميت از ابتداي فصل تاكنون رئال را مبدل به كلينيك پزشكي كرده است.
مصدوميتهاي عضلاني، بيش از هر مصدوميت ديگري قرباني مي گيرند و به عنوان مثال در ديدار شنبه شب كهكشاني ها مقابل ختافه، سه بازيكن اين تيم قرباني اين بحران شدند. براي همين با توجه به اينكه شوستر هفته ها داوران را دليل ناكامي تيمش دانست، اين روزها تواناييهاي مربي بدنساز ايتاليايي زير سؤال قرار گرفته، زيرا همه او و متدهاي نادرستش را مسؤول ورود تيم مادريدي به اين بحران مي دانند و ديگر بحث بدشانسي و بداقبالي در ميان نيست. بي اعتمادي به دي سالوو روز به روز قوت مي گيرد و چندان بعيد به نظر نمي رسد كه او مجبور به ترك برنابئو شود. او دو فصل پيش به باشگاه مادريدي آمد و البته دومين حضورش در برنابئو را تجربه مي كند (دي سالوو در فصل 2004-2003 هم همراه با كارلوس كرش در مادريد بود).
با توجه به پروژه عظيم تيم مادريدي براي بررسي روند رو به افزايش مصدوميتهاي اين تيم به نظر مي رسد كه دي سالوو مي بايست هر چه سريعتر چمدانهايش را ببندد. البته اين شرايط براي او تازگي ندارد. حضور اين بدنساز ايتاليايي در آخرين فصل حضورش در منچستر يونايتد، در فاصله زماني ماه آگوست تا نوامبر، 24 مصدوم هم براي اين تيم انگليسي به ارمغان داشت كه حدود نيمي از آنها از مصدوميت عضلاني رنج مي بردند. ديويد بكام در طول فصل 2004-2003 انتقاد مفصلي از شيوه كاري اين بدنساز ايتاليايي داشت و تصميمات نادرست دي سالوو را مقصر اصلي عملكرد ضعيف خود در رقابتهاي يور2004 مي دانست.

  


كريستيانو رونالدو برنده توپ طلايي شد اما...؛كاكا را بيشتر قبول داشتند

 

خبري كه همه منتظر شنيدن آن بودند اهداي جايزه امسال فرانس فوتبال به كريستيانو رونالدو بود. ولي خبر مهمتر ميزان آرايي بود كه ستاره پرتغالي يونايتد براي دريافت عنوان مهم نشريه فرانسوي به خود اختصاص داد.
446 امتيازي كه روزنامه نگاران سرشناس دنيا به هافبك كناري شياطين سرخ دادند، چند نكته مهم را در خود نهفته داشت. اول اينكه كريس رونالدو، دو امتياز بيشتر از آنچه كاكاي برزيلي سال گذشته در رده بندي نهايي براي انتخاب شدن به اين عنوان جمع آوري كرد، اندوخت.
اين درحالي بود كه مهاجم برزيلي ميلان سال گذشته خودش ركورد جديدي در اين زمينه به ثبت رسانده بود. كريستيانو رونالدو در هر 95 برگه رأي گيري نامش به چشم مي خورد ولي در 77 تا از اين برگه ها در مكان نخست جاي گرفت. درحالي كه كاكا سال قبل از نگاه 78 رأي دهنده عنوان نخست را به خود اختصاص داده بود.
گفتني است كه از زمان تولد و شكل گيري مراسم اهداي جايزه توپ طلايي در سال 1956 تا سال 2006 كه كاناوارو برنده آن شد، انتخاب كنندگان تنها روزنامه نگاران اروپايي بودند كه از هركشور عضو اتحاديه فوتبال اروپا يك نفر مي توانست در اين رأي گيري شركت كند. ولي از سال گذشته هيأت منصفه از 96 كشور مختلف تشكيل شده و علاوه بر خبرنگاران اروپايي، از هر كشور ديگر دنيا كه حداقل يك بار به جام جهاني راه يافته هم يك خبرنگار حق رأي دادن دارد. براي همين آراي جمع آوري شده در دوسال اخير به شكل قابل توجهي افزايش پيدا كرده اند.
به سختي ممكن است در سالهاي آينده شاهد شكستن ركورد دريافت اين جايزه با كمترين آراي ممكن نظير آنچه براي ماتيوس 41 ساله با 47 امتياز رخ داد باشيم. ولي از طرفي برابري با ركورد بلانف در سال 1986 و فان باستن در سال 1992 كه تنها بازيكناني بودند كه در سي سال اخير بدون رسيدن به مرز 100 امتياز اين عنوان را كسب كرده اند، هم غير ممكن است.
آنچه مسلم است، نسل جديد بازيكنان فوتبال جهان، نسلي كه به مسي ها و رونالدوها تعلق دارد، گوي سبقت را از پيشكسوتان اين رشته ربوده است. از جمع نامزدهاي سال گذشته، در ده نفربرتر اين رده بندي تنها 4 بازيكن باقي مانده اند: كريستيانو رونالدو، مسي، ابراهيموويچ و كاكا.
آنچه مشخص و مسلم است، هجوم اسپانياييهاست كه البته فابرگاس را در اين جمع نمي بينند ولي چهار بازيكن را در ده نفر اول رده بندي نهايي جاي داده اند. چنين ركوردي را اسپانيا تنها در سال 1961 ثبت كرده بود. نسل بازيكنان سي ساله كه يك سال قبل با دروگبا، فان نيستلروي، پيرلو وتوتي در اين فهرست خودنمايي مي كرد هم كنار رفته است. اگرچه در همان زمان اهداي جوايز سال 2007 مشخص بود كه اين اتفاق در حال رخ دادن است. وقتي كه تنها دونفر از ده نفري كه در سال 2006 در جمع ده نفر اول قرار داشتند، باز هم به اين فهرست راه يافتند.
كريستيانو رونالدو نبردش با كاكا را از نظر ميزان جمع آوري آرا برنده شد ولي از نظر برتري نسبت به نفر دوم نتوانست ركورد تازه اي به ثبت رساند.
ستاره شماره هفت منچستريونايتد، با 165 امتياز اختلاف نسبت به مسي برنده توپ طلايي سال 2008 شد. سال قبل كاكا تنها با يك رأي ركوردي كه زيدان در سال 1998 به ثمر رسانده و نفر دوم بعد از خود را با اختلافي فاحش پشت سر گذاشته بود، بهبود بخشيد. كاكا با 177 امتياز برتري نسبت به خود كريس رونالدو برنده جايزه فرانس فوتبال شد در حالي كه زيدان 176 امتياز بيشتر از داوور شوكر، آقاي گل جام جهاني فرانسه اندوخته بود. ولي همان طور كه گفته شد امتيازهاي كسب شده توسط كاكا و كريستيانو رونالدو به خاطر افزايش تعداد رأي دهندگان اين رقم بالا را نشان مي دهند.
بدين ترتيب اگر بخواهيم از نظر نسبي محاسبه كنيم، سنگين ترين و قاطعانه ترين پيروزي به زيدان در سال 1998 تعلق داشته و پلاتيني هم كه تنها بازيكني است كه سه سال پياپي برنده اين عنوان شد، در سال 1983 با 110 امتياز برتري نسبت به كني داگليش به اين عنوان رسيد، در تعقيب او به سر مي برد.
نكته جالب اينكه دو فرانسوي پرچمدار اين ركوردهاي درخشان هستند. در اين مقطع ركورد كسب شده از سوي سربابي چارلتون در سال 1966 كه تنها با يك رأي برتري نسبت به اوزه بيو باوجود قهرماني جهان در ويمبلي به اين عنوان دست يافت تقريباً دست نخورده باقي خواهد ماند. در صورت برابري آرا، طبق قوانين رأي دهندگان بايد يك بار ديگر بين دو نفر اول يك نفر را به عنوان برنده اصلي انتخاب كنند.


نحسي توپ طلايي فرانس فوتبال
در قلمرويي كه اعجوبه هايي همچون پله، مارادونا و زيكو جايي ندارند، (زيرا تا سال 1995 توپ طلايي فرانس فوتبال تنها به بازيكنان اروپايي اختصاص مي يافت)، رونالدو هم بعد از عبور از در اصلي اين امپراتوري كه همانا قهرمان كردن اين تيم در ليگ جزيره و ليگ قهرمانان اروپا با 42 گلي كه به ثمر رسانده بوده، بدان راه پيدا مي كند.
از زمان جرج بست تا كنون هيچ بازيكني از منچستريونايتد نتوانسته بود به اين عنوان دست پيدا كند. ولي توپ طلايي فرانس فوتبال همان جايزه اي است كه در گذشته به بازيكناني اهدا شده كه شايستگي دريافت آن را داشته اند كه در برخي موارد توانسته اند موفقيتهاي خود را تكرار كنند و در برخي موارد ديگر نتوانسته اند نظر منتقدان را جلب كنند.
در اين ميان و در سالهاي اخير سه بازيكن بيش از بقيه باعث ايجاد اختلاف نظر ميان كارشناسان شده اند. سال 2001 كه مايكل اوون برنده اين عنوان شد، او با پيراهن ليورپول كولاك مي كرد ولي ناگهان درمسير اشتباهي افتاد كه شايد هنوز هم از آن خارج نشده است. درست مثل ريوالدوي برزيلي كه بعد از دريافت اين جايزه در سال 1999، پس از 5 سال فرمانروايي در نيوكمپ بارسلونا، شروع به نقل مكان كردن از يك باشگاه به يك باشگاه ديگر كرد تا اينكه امروز از ازبكستان سردرآورده است. ولي توپ طلايي كه ماتياس سامر سال 1996 برد از هرچيز ديگري عجيب تر بود. مدافع آلماني كه ازتكنيك بالايي برخوردار بود، تنها به خاطر قهرماني با تيم ملي كشورش در جام ملتهاي اروپا به اين عنوان دست يافت و همه آنهايي كه ساليان سال معتقد بودند بازيكناني همچون مالديني و بارزي هم به عنوان بهترين مدافعان جهان لياقت دريافت اين جايزه را داشته اند و بدون ترديد از سامر هم بهتر بودند، از شدت خشم برافروخته كرد.

سوپراستارهاي نامزد دريافت توپ طلايي 2009
شكي نيست كه سال آينده حضور مسي، تورس، كريستيانو رونالدو، كاكا و ابراهيموويچ در رده بندي ده نفر نخست، قطعي است. اين پنج پديده فوتبال جهان به حدي شهرت خود را افزايش بخشيده اند، كه حتي به لطف اسپانسرهاي خود هم هرطور شده در ده نفر نخست اين فهرست در سال آينده هم قرار خواهند گرفت.
مسي با ورود گوارديولا به بارسلونا زندگي دوباره اي را تجربه مي كند، زلاتان محوري ترين مهره مورينيو در راه رسيدن به عنوان قهرماني ايتالياست و گلهاي او اينتر را به تنهايي در صدر جدول اين رقابتها نگه داشته اند.
تورس، كاكا و رونالدو هم هريك باوجود مصدوميتها و يا شرايط نامساعد بازي و يا كاهش محبوبيت نزد هواداران، همچنان در سطح اول فوتبال جهان قرار دارند ولي هنوز زمان زيادي تا پايان فصل باقي مانده است.


نامزدهاي شگفتي ساز 2009 
شرايطي كه در فوتبال امروز دنيا حاكم شده ممكن است اتفاقهاي عجيب و غريبي را در فهرست نامزدهاي سال 2009 فرانس فوتبال ايجاد كند. اولين شگفتي هم ممكن است الكس دل پيرو كاپيتان يوونتوس باشد. با اينكه اهداي اين جايزه به او براي هيچ كس غيرمنتظره نيست، ولي شگفتي مربوط به اين نكته است كه او در سن 34 سالگي همچنان جزو آماده ترين بازيكنان فوتبال دنياست و اگر واقعاً توپ طلايي را دريافت كند، يكي از موارد نادر رخ داده در تاريخ اهداي جايزه فرانس فوتبال را رقم زده است.
اگر يووه به مقام قهرماني اروپا دست يابد، نه تنها دل پيرو راه را براي رسيدن به اين خواسته هموار مي بيند بلكه جيجي بوفون هم كه سال 2006 تا آستانه كسب اين افتخار پيش رفت، شانس برنده شدن را دارا خواهد بود. سومين نفري كه ممكن است سال 2009 توپ طلايي را در دستهايش لمس كند وين روني مهاجم منچستريونايتد است. ممكن است او با كمك رونالدو و به لطف گلهايي كه در حساس ترين مواقع براي شياطين سرخ به ثمر مي رساند، اصلي ترين هدايت كننده تيم فرگوسن در رقابتهاي مختلف باشد.
روني اخيراً از نظر شخصيتي هم تكامل يافته و مراحل ترقي را پشت سر مي گذارد. اگر فرانچسكو توتي هم بعد از رهايي از مصدوميت طولاني به روندي كه درپيش گرفته و با گلهايش يك تنه رم را از بحران خارج مي كند، در جمع نامزدها قرار گرفت، جاي تعجب نيست.

پرتغال، به پاي اسپانيا رسيد
با اختصاص يافتن جايزه توپ طلايي سال 2008 به كريستيانو رونالدو، ستاره پرتغالي منچستريونايتد، در حقيقت سومين توپ طلايي را به كشورش برد تا پرتغال با اين عنوان، هم رده اسپانيا قرار گيرد.پيش از اين نيز اوزه بيو در سال 1965 و زماني كه در بنفيكا توپ مي زد و لوئيس فيگو، ستاره پرتغالي رئال مادريد در سال 2000 توانسته بودند توپ طلايي را به پرتغال ببرند و با اختصاص يافتن جايزه امسال مجله فرانس فوتبال، افتخار آفريني پرتغالي ها در كسب اين جايزه به عدد سه رسيد.
اين در حالي است كه ماتادورها نيز تاكنون موفق شده اند سه بار اين جايزه را مال خود كنند. آخرين بار لوئيس سوارس، ستاره بارسلونا در سال 1960 اين جايزه را مال خود كرد و پيش از او نيز آلفردو دي استفانو ستاره اسپانيايي- آرژانتيني رئال مادريد در سالهاي 1957 و 1959 جايزه فرانس فوتبال را به اسپانيا برد. در اين ميان ستاره هاي آلماني، هلندي و انگليسي توانسته اند هر يك هفت بار اين جايزه را به سرزمينهايشان ببرند و در اين رابطه ركورددار هستند. اگر بخواهيم برندگان اين جايزه را بر حسب فاكتورهاي مختلفي طبقه بندي كنيم، به نتايج جالبي مي رسيم:

*ليگهاي باشگاهي
ستاره هاي شاغل در ليگ فوتبال باشگاهي ايتاليا تا به حال 18 بار جايزه فرانس فوتبال را به خود اختصاص داده اند. بعد از سريA، 12 بار بازيكناني كه در لاليگاي اسپانيا توپ مي زدند اين جايزه ارزشمند را دريافت كرده اند و بازيكنان بوندس ليگا هم 9 بار موفق شده اند جايزه مجله فرانسوي را به خانه ببرند . ليگ برتر 6 بار برنده اين جايزه شده و ساير ليگها نيز روي هم رفته 8 بار، صاحب ستاره برگزيده دريافت توپ طلايي بوده اند.

*باشگاههاي اروپايي
باشگاههاي ايتاليايي حتي در اين بخش نيز سردمداران كسب جايزه توپ طلايي هستند. يوونتوس را مي بايست پرفروغ ترين باشگاه اروپايي دانست، زيرا تاكنون 9 بار جايزه توپ طلايي به بازيكنان اين تيم تعلق گرفته است.ستاره هاي ميلان نيز 8 بار اين جايزه را به خانه برده اند و رئال مادريد و بارسلونا، هر كدام 6 بار، جايزه معتبر مجله فرانس فوتبال را در ورزشگاههاي خانگي شان ديده اند.بازيكنان باشگاه بايرن مونيخ براي  5 بار، منچستريونايتد 4 بار و هامبورگ،ديناموكيف و اينتر، هر كدام دو بار توانسته اند اين جايزه را به خود اختصاص دهند. بدين ترتيب كريس رونالدو، چهارمين بازيكن منچستر است كه جايزه معتبر فرانس فوتبال را به اولترافورد برده است.

*مليت
آلماني ها، هلندي ها و انگليسي ها هر يك براي 7 بار جايزه توپ طلايي مجله فرانس فوتبال را به خانه هايشان برده اند. فرانسوي ها 6 بار صاحب اين جايزه شده اند. ستاره هاي برزيلي و ايتاليايي، 5 بار اين جايزه را دريافت كرده اند و روسها و اوكرايني ها نيزهر يك براي 4 بار توپ طلا را به خانه برده اند. ماتادورها در 3 بار مختلف اين عنوان را مال خود كرده اند و پرتغالي ها با احتساب جايزه سال 2008 كه به كريس رونالدوي 23 ساله رسيد، به ركورد اسپانيايي ها رسيدند. جمهوري چك با دو بار كسب اين عنوان در پله بعدي قراردارد و ستاره هايي از كشورهايي از جمله اسكاتلند، مجارستان، ايرلند شمالي، دانمارك، بلغارستان و ليبريا، براي يك بار توپ طلايي مجله فرانسوي را دريافت كرده اند.

*پر افتخارترين بازيكنان
يوهان كرايف ، ميشل پلاتيني و ماركو فان باستن تاكنون سه بار اين جايزه را به خود اختصاص داده اند.
كرايف در سالهاي 1971و 1973 با پيراهن آژاكس و در سال 1974 با پيراهن بارسلونا توپ طلايي را مال خود كرد. ميشل پلاتيني در سالهاي 5-4-1983 و هر سه بار با پيراهن يوونتوس توپ طلايي را به ليگ ايتاليا برد و ماركو فان باستن هلندي هم در سالهاي 88، 89 و 92 و هر سه بار با پيراهن ميلان، جايزه فرانس فوتبال را مال خود نمود.
بازيكناني كه دو بار توانسته اند جايزه توپ طلايي را به خود اختصاص دهند عبارتند از: آلفردو دي استفانو در سالهاي 1957 و 1959 با پيراهن رئال، فرانس بكن باوئر در سالهاي 1972 و 1976 با پيراهن بايرن مونيخ، كوين كيگان در سالهاي 1978 و 1979 با پيراهن هامبورگ، كارل هاينز رومينگه در سالهاي 1980 و 1981 با پيراهن بايرن مونيخ و رونالدو برزيلي در سالهاي 1997 با پيراهن بارسلونا و 2002 با رئال مادريد.

* بيشترين تعداد حضور در بين سه نفر اول
ميشل پلاتيني و فرانس بكن باوئر هر كدام براي  5 بار در جمع سه بازيكن برتر دريافت اين جايزه قرار گرفته اند كه اين در نوع خود ركوردي بي نظير است و البته بازيكنان فراواني هستند كه براي دو بار در جمع سه بازيكن برتر دريافت توپ طلايي قرار گرفته اند كه در اين ميان مي توان به آلفردو دي استفانو، رونالدو ناساريو، كريستيانو رونالدو، اوزه بيو و ليونل مسي اشاره كرد.

  


قطبي ركورددار نيست؛ قراردادهاي مربيان پرسپوليس در دهه اخير

 

آرش محمدي

اين روزها بر سر مبلغ قرارداد قطبي بحثهاي زيادي مطرح مي شود. منتقدان قطبي قرارداد او را قرارداد تركمنچاي مي خوانند و



موافقانش اين مبلغ را با توجه به اينكه او تيمش را قهرمان كرده حقش مي دانند.
بحث و سؤال اصلي اما اين روزها اين است كه سازمان براي قطبي بي حساب و كتاب ريخت و پاش كرده و بايد در قبال اين قرارداد نجومي پاسخگو باشد. اما آيا قرارداد قطبي نجومي ترين قرارداد بسته شده با سرمربيان پرسپوليس است يا ....
نگاهي به گذشته نشان مي دهد كه جواب مثبت نيست.

* قرارداد نجومي سلطان
در فاصله سالهاي 77 تا 80 علي پروين در مجموع 370  ميليون تومان از پرسپوليس دريافت كرد كه ميانگين آن مي شود سالي 120 ميليون تومان. رقمي كه با محاسبه تورم و ارزش افزوده آن چيزي حدود يك ميليارد و 200 ميليون تومان در سال جاري مي شود.
پروين در فصل 84 - 83 نيز مبلغ 400 ميليون تومان از مديرعامل وقت، يعني خطيب، دريافت كرد. اين در حالي است كه منصور پورحيدري در همان اواخر دهه 70، با 50 ميليون تومان روي نيمكت استقلال مي نشست و حتي پس از بازگشت با تيم ملي از بانكوك، نتوانست قراردادي به ارزش بيش از 150 ميليون تومان دريافت كند.

*سير تا پياز اختلاف
پروين سالانه به طور ميانگين 120 ميليون تومان از پرسپوليس عايدي داشت، احمدرضا عابدزاده با دريافتي 20 ميليون تومان، يكي از مطرح ترين چهره هاي تيمش بود؛ يعني او حدود يك ششم مربي خود دستمزد مي گرفت، در حالي كه اين رقم در مقايسه بين مبلغ دريافتي قطبي و مطرح ترين بازيكنان پرسپوليس حدود يك دوم بود. در همان سالها اصغر شرفي كه بتازگي از ايالات متحده به ايران و تيم برق  شيراز آمده بود، 60 ميليون تومان دريافت كرد. چند سال قبل نيز استانكو كه توانست پرسپوليس را در فصل 73-72 قهرمان ايران كند، با 200 هزار مارك (حدود 60ميليون) روي نيمكت نشست، اما پرسپوليس با پرويني كه در فصل 84-83، مبلغ 400 ميليون گرفته بود، به مكاني بيشتر از دهم دست نيافت. جالب اينكه در سال 79، ناصر ابراهيمي به عنوان نفر دوم قرمزها تنها 15 ميليون به حسابش واريز شد.

*ديگران چقدر گرفته اند؟
نوبت به انصاري فرد رسيد. او پروين را به سمت رئيس سازمان فوتبال و مديرفني گماشت. پستي كه قبلاً پروين در موردش گفته بود:  «مديرفني يعني كشك» انصاري فرد، آري هان را با مبلغي بين 550 تا 600 ميليون به تهران آورد، اما مرد هلندي هم نتوانست بيشتر از نيم فصل دوام بياورد تا سرانجام يك مربي مطرح و شناخته شده به نام مصطفي دنيزلي روي نيمكت پرسپوليس بنشيند. فوتبال اين تيم ناگهان متحول شد. آنها زيبا بازي مي كردند و همين مسأله باعث شد رقم قرارداد مربي ترك تبار در كانون توجهات قرار گيرد.
دنيزلي 800هزار دلار دريافت كرد. حميد استيلي به عنوان دستيار وي كار خود را انجام مي داد و برغم اينكه قرار بود 70ميليون تومان از پرسپوليس بگيرد، اما چون در نيم فصل به دلايل مختلفي اين تيم را رها كرد، 35 ميليون تومان گرفت و رفت. نورالدين، دستيار دنيزلي قرار بود 70 ميليون تومان بگيرد، اما همه  چيز با 60 ميليون تمام شد و اسكندري، سرپرست وقت قرمزها نيز چيزي بين 40 تا 50 ميليون گرفت.

* ركورددار كيست؟
سرانجام نوبت به قطبي رسيد تا با 550 هزار دلار به ايران بيايد. استيلي 120 ميليون تومان گرفت و مرزبان حداقل 80 ميليون دريافتي داشت. رقم قرارداد امسال قطبي هم در حالي سر و صداي زيادي به پا كرد كه به نسبت اواخر دهه 70، او بسيار كمتر از پروين دريافتي داشته است.
سلطان صدرنشين رقم قراردادهاي باشگاه پرسپوليس با يك مربي است. چيزي كه شايد هيچگاه به چشم نيامد و حالا با گفتن اين جمله توسط او كه اشاره تلويحي به رقم بالاي قرارداد قطبي است، ناخودآگاه ياد مرد گرانقيمتي به نام پروين مي افتيم. 400 ميليون تومان در فصل 84-83 و تيمي كه در رده دهم قرار گرفت... چه بگوييم؟ شما بگوييد...!
زماني كه محمد حسن انصاري فرد در سال 80 به عنوان مديرعامل پرسپوليس فعاليت خود را آغاز كرد، پروين بدون عقد قراردادي خاص، 6 ماه ماند و به انتظار تغيير و تحولات نشست. او با اطلاعاتي كه در اختيارش قرار مي گرفت، مي دانست بايد منتظر اتفاقات بعدي باشد. پس از انصاري فرد، علي ميرزايي كه به عنوان يكي از مشاوران وزير وقت اقتصاد نيز فعاليت مي كرد، مرد شماره يك كادر مديريتي پرسپوليس شد، اما پروين در زمان او تنها دو ميليون تومان گرفت و سپس چون غمخوار به  جاي ميرزايي نشست، تصميم به ترك سرخپوشان گرفت تا وينگو بگوويچ، سرمربي فعلي پاس همدان با قراردادي بين 250 تا 300 ميليون به جاي او بنشيند. داركو، دستيار او نيز حدود 70ميليون تومان گرفت، اما دوران غمخوار هم پاياني داشت و با آمدن حجت ا... خطيب كه آن زمان بر اداره تربيت بدني استان تهران رياست مي كرد، سلطان به عنوان تنها آلترناتيوي كه مي توانست تيم را موفق كند به باشگاه بازگشت. او در حالي در فصل 84-83 مبلغ 400 ميليون گرفت كه همان زمان امير قلعه نويي 170 ميليون تومان از استقلال براي يك فصل دريافت كرده بود.
دستمزد ناصر ابراهيمي با رشدي قابل توجه به 70 ميليون تومان رسيد و محمد خوردبين نيز حدود همين مبلغ را دريافت كرد، اما نتايج فوق العاده ضعيف پرسپوليس و فشار تماشاچيان كه ديگر حتي لقب سلطان و خاطرات او نمي توانست مانع اعتراضشان به سقوط تيم بزرگ و محبوبشان باشد، باعث شد تا يك آلماني به عنوان تمرين  دهنده راهي باشگاه شود. دريافتي رانير سوبل چيزي بين 350 تا 400 ميليون تومان بود كه باتوجه به ناشناخته بودن وي رقم كلاني محسوب مي شد، او حتي كاريزماي شخصيتي خاصي نداشت تا بتواند تماشاچيان را به خود جلب كند. همان زمان وحيد قليچ به عنوان مربي دروازه بانها حدود 65 ميليون گرفت و پرويز كماسي، مربي بدنساز 60 ميليون.

  


هفته هفدهم ليگ برتر فوتسال؛ ماهان به دنبال انتقام

 

*مهدي جاويدي
رقابتهاي دسته برتر فوتسال ايران امروز در حالي آغاز مي شود كه جداي از ديدارهاي حساس ماهان در اصفهان و تام در قزوين، ارم كيش بايد در ساري يا همان قلعه عقابها به ميدان برود تا تكليف صدر جدول بيش از پيش مشخص شود.
*فولادماهان - ارژن فارس
صدرنشين ليگ برتر در دور رفت بازيها يك شكست سنگين از تيم تازه وارد شيرازيها متحمل شد تا بزرگترين شوك ابتدايي خود را از ارژن دريافت كرده باشد. تيم نعمت اللهي يك تيم چغر است و امتياز گرفتن از آن لم مي خواهد. اما ماهان هم از هر لحاظ آماده پذيرايي از اين حريف جديد است. اصفهاني ها در نيم فصل دوم جز پيروزي تجربه ديگري نداشته اند و اين بار هم به 3 امتياز بازي مي انديشند تا دست نيافتني باقي بمانند.
علي افضلي امروز مهرداد جابري ستاره بومي تيمش را در اختيار ندارد، اما تنها حضور وحيد شمسايي براي اطمينان از حصول نتيجه لازم و كافي به نظر مي رسد.
ماهان امروز به دنبال انتقام است و معلوم نيست چه تعداد گلي در اين بازي رقم خواهد خورد. گفتني است، ماهان هم اكنون با ارم كيش دو امتياز اختلاف دارد.
*پوشينه بافت - تام ايران خودر
وقزويني ها هنوز نتوانسته اند حاشيه هاي تيمشان را جمع كنند. پوشينه بافت مشكل مالي دارد و اين بهانه اي است براي بروز بحران در تيم عدالتخواه.
آنها در آخرين بازي خانگي خود در نيم فصل دوم تن به شكست داده اند و تصميم ندارند دوباره اين خاطره تلخ را تجربه كنند، اما حضور شمس در سوي ديگر ميدان چيز ديگري مي گويد.
سرمربي مقتدر تيم ملي براي اولين بار عملكرد فني تامي ها را زير نظر گرفته و همين موضوع به نظر كار ميزبان را براي كسب امتياز دشوار مي كند.
تمرينات هفته گذشته تام زير نظر اين مربي انجام شده و قرار است نوع فوتسال جديدتري از فيروز ه اي پوشان پايتخت به نمايش درآيد.
امروز در قزوين همه نگاهها به شمس خواهد بود. گفتني است، تام با صدر جدول 8امتياز اختلاف دارد.
*راه ساري - ارم كيش
ساروي ها هنر زيادي در يقه گيري از تيمهاي بزرگ در سالن سيدرسول حسيني دارند و آن قدر غول كشي كرده اند كه نام شهر خود را در ذهن فوتسالي ها به قلعه عقابها شهرت داده اند.
«راه» اين هفته پذيراي ارم كيشي است كه مدعي قهرماني است و به لطف ستاره هاي درخشانش توانسته تا بدينجاي ليگ خودي نشان دهد.
مصطفي نظري صخره فوتسال جهان براي اولين بار پس از جام جهاني به ساري مي رود و پيش بيني مي شود مورد استقبال تماشاگران اين شهر قرار گيرد.
اين بازي بهانه اي براي ديد و بازديد عظيمايي با حسن زاده، لطيفي و نظري تا در كنار يك بازي جوانمردانه به عرض اندام مقابل يكديگر بپردازند. گفتني است، راه ساري در نيم فصل دوم كاملاً متحول شده و اگر ديديد تيم دوم جدول را زمين گير كرد، اصلاً نبايد تعجب نكنيد.
*منصوري - علم و ادب
منصوري امسال با تفكرات سنتي و نخ نما شده مديرعامل عشق حاشيه اش سرانجام زمين خورد و نيم فصل اوج برهم ريختگي پرمهره ترين تيم فوتسال ايران بود. به تازگي غيرت بازيكناني چون محمد طاهري بازيكن رعناي قرچكي تيم ملي باعث شده تا در كنار كوچينگ عمادي اين تيم دوباره سرپا شود ولي اين هفته ميهماني دارند كه نتيجه گرفتن از آن هرگز آسان نيست. علم و ادب نيم فصل دوم متحول شده و تنها احتمال ناكامي كه براي مشهدي ها مي توان داد اين است كه نبود مصطفي طيبي دردسرساز شود.
*صدراي شيراز - اشكان كرمان
صدرا آن قدر باخت و امتياز هدر داد كه صداي مسؤولان هيأت فوتبال شيراز را هم درآورد.
محمد ناظم الشريعه از امروز قرار است به روي نيمكت شيرازيها برگردد و كت و شلوار كرم رنگ هميشگي اش را با گرمكن ورزشي عوض كند. صدرا ميزبان اشكان كرمان است و مي توان گفت حريف چندان قدرتمندي را پيش روي خود ندارد. شيرازيها اكنون در بدجايي از جدول قرار گرفته اند و اگر قرار باشد بازهم شكست بخورند، بايد به پلي آف فكر كنند. اما در سوي ديگر ميدان تيم حاجي محمدي هفته قبل پس از مدتها پيروز شده و به نظر مي رسد امروز دست بسته در خانه حريف نخواهد بود.
*حفاري اهواز فولادگستر تبريز
اصلاً معلوم نيست غيرت فوتساليستهاي تبريزي كجا رفته. شاگردان ميرمعصوم سهرابي هرگز نشاني از صلابت نيم فصل اول خود ندارند و بازيهاي از خود به نمايش مي گذارند كه دور از انتظار است.
خطيبي مديرعامل تبريزيها براي امروز بازيكنانش را به لحاظ روحي تقويت كرده و قول گرفته تا در اهواز يكي از بازيهاي خوبشان را به نمايش بگذارند. حفاري اصلاً در وضعيت خوبي در انتهاي جدول نيست، اما تجربه نشان داده كه همواره در خانه يك تيم فوق العاده خطرناك بوده اند.

  


گريزي در خويشاونديهاي فوتبال ايران ؛ فوتبال هزار فاميل!

 

* رسول بهروش

فتح يك به يك نيمكتهاي مربيگري به دست برادران پيرواني باعث شده به صرافت گشت و گذاري مختصر در عالم «ستاره هاي فاميلي



فوتبال ايران» بيفتيم. طبيعتاً راه براي ورود ارث و ميراثي بازيكنان و مربيان به عالم قهرماني هموارتر خواهد بود و اين چنين است كه برادر وي جاده را براي برادر كوچكتر صاف مي كند و پدري دروازه هاي شانس را براي فرزندانش مي گشايد! در فوتبال ايران با همه اختصار در عالم قهرماني اش، 46 گروه برادري وجود داشته است كه در نوع خود آمار جالب و خيره كننده اي است. در اين ميان مسلماً پرداختن به همه اقوام فوتبالي سرزمين ما مقدور نيست، با اين حال گذري از ميان برخي از خويشاونديها مي تواند در نوع خودش جالب باشد. توصيه مي كنيم اين مطلب را خانوادگي مطالعه كنيد!

پيرواني ها
همه رقم موجود است!
بحث روز، بحث پيرواني هاست. اگر غلام پيرواني با آن سابقه بازيگري درخشان در برق، يازده سال است كه سرمربيگري سپاسي را برعهده دارد، امروز برادر كوچكترش را در كسوت هدايت پرسپوليس بزرگ مي بيند. در واقع افشين كه بازيگري را از برق شروع كرد و بعد حضور در ژاندارمري، بانك تجارت و پرسپوليس تهران را تجربه نمود، هم اكنون و با رفتن افشين قطبي، ترفيع گرفته و روي صندلي اول مدافع عنوان قهرماني تكيه زده است. در اين بين حضور امير«حسين» پيرواني در كادر فني ابومسلم خراسان، باعث شد 3 تيم ليگ برتري طعم پيرواني داشتن را بچشند! جالبتر مي شود وقتي بدانيم علي پيرواني هم يكي از بازيكنان مقاومت است كه در حال حاضر فرصت بازي كردن در تيم پدرش را به دست نياورده است!

كريميان ها
دوقلوهاي به هم نچسبيده!
كريميان ها فوتبال خود را از شهرداري بندرعباس شروع كردند و به استقلال اهواز رفتند. آنها با هم به برق آمدند و هر كجا بودند كنار هم بازي كردند، تا اينكه دست تقدير سال گذشته آنها را از هم جدا كرد. مهدي كريميان كه هافبك خوش تكنيكي هم هست در برق ماند، اما مهرداد كريميان كه با شوتهاي سركش خود شناخته مي شود، ديار تخت جمشيد را به سمت سرزمين هگمتانه ترك كرد تا در پاس همدان بازي كند.

بياني ها
نصف مال قرمز، نصف مال آبي!
گول تيتر را نخوريد! سهم بيشتر بياني ها متعلق به استقلال بود، اما مسأله اينجاست كه شاهرخ در يك فصل حضور خود در پرسپوليس، دو گل به تيم اصلي اش زده است! شاهين نسبت به لباس آبي وفادار بود، اما شاهرخ در اواسط مهر ماه 1364 راهي پرسپوليس شد تا در شهرآورد تهران دو گل به استقلال بزند! پس از آن نامبرده راهي باشگاه هاي كويتي شد و سپس به استقلال بازگشت! هر دو بازيكن سابقه بازي ملي را نيز در كارنامه خود دارند.

حجازي ها




به نام پدر!
ناصر حجازي اسطوره اول باشگاه استقلال است. او در زمان پذيرش هدايت ماشين سازي تبريز، مقدمات حضور آتيلا - فرزندش - در اين تيم آذري را فراهم كرد و سپس وي را با خود در سال 76 به استقلال تهران آورد. آتيلا هرگز ستاره فوق العاده اي براي آبي هاي پايتخت نبود، اما در مقطعي تبديل به پنالتي زن اول استقلال شد. پس از خروج حجازي از تيم محبوبش، اين مربي به كار خود در استقلال رشت ادامه داد كه اين تيم، آخرين باشگاه آتيلا نيز به حساب مي آمد!

كريمي ها




جادوگر و ويرانگر!
ماجراي حضور علي كريمي و فرشيد كريمي در پرسپوليس زمين تا آسمان با يكديگر متفاوت بوده است. اگر علي ستاره اي بود كه در فتح درخشيدن گرفت و با حضور در پرسپوليس همه را انگشت به دهان گذاشت، فرشيد دروازه بان متوسطي به حساب مي آمد كه به اعتبار برادرش رخت سرخ به تن كرده بود. او دو سال در پرسپوليس فقط و فقط تمرين كرد تا اينكه با خروج علي، در سال 80 و در ليگ اول حرفه اي ،راه به تركيب بازيكنان اصلي تيم برد و حتي در بازي تاريخي پرسپوليس - فجرسپاسي كه به قهرماني ناباورانه سرخپوشان انجاميد، عملكرد خوبي داشت. با اين وجود در بازگشت دوباره علي به پرسپوليس اين بار فرشيد به پگاه رفت تا اين تيم هرگز در آن واحد دو كريمي نداشته باشد!

بختياري زاده ها
نصف اهواز!
برادران و پسر عموهاي بختياري زاده در فوتبال اهواز بسيار مشهور و سرشناس بودند. بيشتر آنها در جنوب اهواز مشغول به بازي شدند و حتي كوروش بختياري زاده در مقطعي از پايتخت سر در آورد. با اين حال معروفترين آنها سهراب بود كه در واقع پسر عموي بختياري زاده هاي اصلي به حساب مي آمد. سهراب كار خود را از جنوب اهواز شروع كرد و بعد در تيم هايي نظير استقلال، صبا باتري، پاس و فولاد به بازي خود ادامه داد.

فنوني زاده ها
سرخابي هاي سرشناس
برادران فنوني زاده در فوتبال ايران اعتبار زيادي داشتند. مرتضي برادر بزرگتر بود كه در پست دفاع وسط بازيهاي درخشاني ارايه مي كرد. او بازي در راه آهن، نيروي زميني، پرسپوليس و پورا را تجربه كرد . اما مهدي سير صعودي اش را از راه آهن و نيروي زميني آغاز كرد و در راه آهن و استقلال به اوج رسيد تا در بانك تجارت با دنياي قهرماني وداع كند. مهدي فنوني زاده قدرت شوتزني بالايي داشت و در پست هافبك دفاعي يك مهره غيرقابل چشم پوشي براي فوتبال ايران محسوب مي شد. جالب اينكه مهدي حتي به هامبورگ هم در تهران گل زده و دو گل زيبايش به عربستان هرگز از ذهن هواداران پاك نمي شود.البته آنها يك برادر به نام محسن هم داشتند كه زياد ترقي نكرد.

محمدوندها
پارادوكس!
هر چقدر عارف تيم عوض كرد، غلام به ملوان وفادار ماند و غير از دوره كوتاهي كه به پاس پيوست، تمام و كمال در خدمت تيم بندر انزلي بود. غلام كه البته برادر بزرگتر هم بود، در تيم منتخب گيلان براي ليگ قدس حضور فعالي داشت. با اين حال نگاهي به فهرست تيمهايي كه عارف عوض كرده، پارادوكس موجود را به خوبي تصوير خواهد كرد؛ ملوان، تراكتور سازي، پاس تهران، ذوب آهن، پرسپوليس، پگاه و دوباره تراكتورسازي تيمهايي بودند كه عارف بازي در آنها را تجربه كرد. عارف هافبك وسط و غلام گوش راست بود.

سهند رازيان ها
از ايران تا اروپا
عليرضا و محمدرضا سهندرازيان، برادراني بودند كه سرنوشت جالبي در فوتبال ايران داشتند. عليرضا هافبك راست پايي بود كه سايپا، كشاورز و تيم ملي اميد و حتي در برهه اي تيم ملي بزرگسالان را تجربه كرد، اما محمدرضا سهندرازيان علاوه بر حضور در تيمهاي داخلي مختلفي نظير عقاب، پگاه و مس كرمان، مدتي نيز به عضويت باشگاه السفا در دسته سوم ليگ باشگاه هاي آلمان درآمد.

مريخي ها
كاملاً نظامي
برادران مريخي در اواخر دهه 50 و دهه 60 حضور فعالي در فوتبال ايران داشتند. شباهت آنها به هم مسأله كاملاً جالبي بود. هوشنگ ومحمود هر دو مدافع تيم نيروي زميني و تيم ملي ارتش بودند كه عمر قهرماني شان هم سالها به طول انجاميد تا اينكه سرانجام به بازنشستگي رضايت دادند!

نقوي ها
هميشه با هما
احمد و محمود نقوي هر دو هافبك تيم هما بودند كه در اين بين احمد در يك مقطع كوتاه به عضويت تيم ملي ب ايران هم درآمد. محمود نيز در تيم منتخب تهران در ليگ قدس عملكرد درخشاني داشت.

نراقي ها
خيلي معروف، خيلي گمنام!
هادي و حسين نراقي سرنوشت متفاوتي با يكديگر داشتند. هادي كار خود را از جوانان استقلال آغاز كرد و به بزرگسالان اين تيم راه يافت تا با تجربه كردن 7 شهرآورد، اثر مهمي در باشگاه محبوب پايتخت به جا بگذارد. هادي نراقي حتي با تيم ملي جوانان قهرمان آسيا هم شد، اما حسين تنها در جوانان و بزرگسالان هما فرصت درخشش پيدا كرد.

جانملكي ها
سيم خاردارهاي ارثي!
عزت جانملكي، يكي از اولين ستاره هاي فوتبال ايران بود كه مفتخر به كسب لقب شد. روي سكوها و در محافل ورزشي او را «سيم خاردار» مي خواندند.
وي يك دهه تمام دفاع وسط استقلال بود و حتي پس از مرگش براي مدتها پيراهن شماره 3 وي را به بايگاني سپردند. مرحوم جانملكي در تيم ملي هم عملكرد درخشاني داشت. فرزند او نيز يعني علي جانملكي مهره مؤثري براي پاس بود كه در مسابقات آسيايي بانكوك به عضويت تيم ملي فوتبال كشورمان نيز درآمد. با اين همه، نپذيرفتن پيشنهاد باشگاههاي پرسپوليس و استقلال باعث افول تدريجي جانملكي پسر شد تا جايي كه او هم اينك در تيم دسته اولي هماي تهران مشغول بازي است.

شيري ها
پرسپوليسي اشتباهي!
مدتها قرار بود مهدي شيري از برق به پرسپوليس بيايد، اما عاقبت برادرش به جاي خودش سرخپوش شد. مهدي فوتبالش را از برق شروع كرد و بعد به واسطه انتخاب هاي غلطش از مسير موفقيت دور افتاد.
استقلال اهواز، استقلال تهران و صبا باتري گزينه هاي بدي بودند كه فقط شناسنامه مهدي شيري را اشغال كردند تا او در آغاز دهه چهارم زندگي اش براي درخشش دوباره به برق برگردد. داستان مجتبي كه اتفاقاً او هم از برق شروع كرده بود اما با برادرش توفير داشت. مجتبي دو سال در پرسپوليس تمرين كرد تا در نهايت با رفتن علي پروين، در ليگ سوم و از هفته نهم يعني بازي پرسپوليس و پاس بخت او باز شود و براي 15 هفته متوالي به عنوان بازيكن ثابت اين تيم سرشناس تهراني به ميدان برود، اما دوباره و در آستانه شهرآورد برگشت وينگو باز هم او را روي نيمكت نشاند! جالب اينكه مجتبي در جا به جايي هايي متعدد قدرت در پرسپوليس به استقلال اهواز رفت و ضمن ارايه نمايش هاي بسيار مطلوب، باعث شد پرسپوليسي ها چند برابر قيمت قبلي براي تصاحب دوباره او هزينه كنند!

مجيدي ها
ماجراي دود و كنده!
حكايت دود و كنده در مورد برادران مجيدي صادق بود. هر دو از بهمن شروع كردند و به استقلال آمدند، اما فرهاد با درخشش خود بازي در تيمهاي راپيد وين، الوصل، النصر، الاهلي و العين امارات را تجربه كرد تا در بازگشتش به استقلال صاحب باز و بند كاپيتاني شود.
با اين وصف، فرزاد پس از بهمن و پيكان، به استقلال آمد و با وجود اينكه نمايشهاي خوبي هم در جمع آبي پوشان داشت، به استيل آذين رفت و البته فعلاً بدون تيم است!

استيلي ها
از يك بازي ملي تا گلزني در جام جهاني
حميد استيلي چهره موفقي در فوتبال ايران داشت و در تيمهاي پاس، پرسپوليس، گيلانگ سنگاپور، القادسيه كويت و بهمن كرج به عنوان يك هافبك دونده و پاسور عملكرد خوبي داشت. او دهها بازي ملي را هم تجربه كرد و حتي در جام جهاني گل قرن را هم زد، اما سرنوشت برادر كوچكترش با او تفاوتهاي زيادي داشت. مسعود استيلي در كشاورز، بهمن و پاس به عنوان مدافع راست به ميدان رفت. او حتي در دوران مايلي كهن يك بازي ملي را هم تجربه كرد، اما شماره مسابقات ملي او از همين عدد يك بيشتر نرفت!

مهدوي كياها
در عرش، در فرش
مهدي مهدوي كيا از بانك ملي شروع كرد و در پرسپوليس وارث پيراهن فرشاد پيوس شد تا به اوج برسد. محبوبترين تيم ايران سكوي پرتاب «ميدي» به هامبورگ شد تا بخشي از افتخارات برون مرزي تاريخ فوتبال ايران به دست وي مرقوم شود. اما نامهرباني عده اي در حق هادي باعث شد تا او كه اتفاقاً از بانك ملي هم شروع كرده و بعد از پاس به پرسپوليس آمده بود، حتي يك درصد افتخارات برادر بزرگترش را هم تكرار نكند. هادي لختي هم در سايپا بازي كرد، اما افسوس كه...!

حيدري ها
در ركاب ذوب آهن!
شايد كمتر كسي بداند اين سپهر حيدري كه در بازي نهايي ليگ هفتم اسم قهرمان ايران را عوض كرد و البته سالها كاپيتاني ذوب آهن را هم تجربه كرده بود، پدري داشته كه او هم در همين ذوب آهن گلزن قهاري بوده است! سياوش حيدري گلزن بزرگ ليگ تخت جمشيد، مهاجم قدرتمند سالهاي دور ذوب آهن بوده و اكنون فرزندش در لباس پرسپوليس خوش مي درخشد.

خوشخوان ها
سوت موروثي!
همه رقم ستاره هاي فاميلي ديده بوديم، غير از داوري موروثي! محمود، حميد و حسين خوشخوان سه داور سرشناس تاريخ فوتبال ايران بودند كه به ترتيب سوت را به برادر كوچكتر تحويل دادند.

ابوطالب ها
تربيت بازيكن!
پرويز، امير، مهدي و علي ابوطالب چهار برادر بودند كه تيمهاي باشگاهي زيادي را تجربه كردند و بازي ملي را هم در كارنامه خود ديدند. با اين همه، پرويز و امير مردان مؤثرتري بودند كه حدود 50 بازيكن تيم ملي در ادوار مختلف زير نظر آنها پرورش پيدا كردند.

سايرين
البته همان گونه كه در مقدمه گفتيم «فاميلهاي فوتبالي» زيادي در ورزش ما حضور داشته اند كه جز مواردي كه نام برديم مي توانيم به علي و محمد پروين، غلامحسين ورويز مظلومي، فريدون و مسعود معيني، مهدي و علي مناجاتي، مسيح و علي مسيح نيا، برادران اعظم، هادي و مرتضي برگي زر و.... اشاره كرد.

ويژه
فاميل بازي بين المللي
اما فوتبال فاميلي خصيصه همه جاي دنياست و فقط مربوط به فوتبال ايران نمي شود. در ايتاليا چزاره مالديني حتي سرمربيگري تيم ملي ايتاليا را هم تجربه كرد و اينك فرزندش پائولو نزديك به دو دهه مدافع چپ ميلان بوده است. در انگلستان برادران نويل مدتها در منچستر و تيم ملي همبازي بودند.
در همين كشور فرزندخوانده «يان رايت» بزرگ، يعني شون رايت فيليپس جانشين بكام در خط مياني تيم ملي ناميده مي شود و در آرژانتين سرخيو آگرو، داماد مارادونا اخيراً شاگرد او در تيم ملي آرژانتين هم شده است. به هر حال چنان كه مي بينيد، فاميل بازي همه جاي دنيا وجود دارد.

  


گزارش «فوتبال فن زون» از بدترين آرايش موهاي بازيكنان فوتبال دنيا ؛
بدسليقه ترين تيم فوتبال تاريخ

 

در سالهاي اخير برخي از بازيكنان فوتبال جهان از جمله ديويد بكام انگليسي بخش عمده اي از موفقيتهاي خود را مديون چهره و ظاهر مقبولشان بوده اند، اما هيچ كس يادش نرفته كه دير زماني بازيكنان فوتبال خيلي هم به تيپ و ظاهر خود اهميت نمي دادند و با اعتماد به نفس بالا و البته كاذب خود با آرايش موهايي كه واقعاً سليقه آنها را زير سؤال مي برد، در ميادين فوتبال حاضر مي شدند.سايت فوتبال فن زون كه به هواداران اين ورزش و عقايد آنها اختصاص يافته، گزارشي ازتيم بدترين مدل موهاي بازيكنان تاريخ فوتبال دنيا تهيه كرده و نام يازده بازيكن را بدين منظور معرفي كرده است.
بد سليقه ترين تيم فوتبال تاريخ دنيا از دروازه بان گرفته تا مهاجمان از نگاه فوتبال فن زون به اين شرح است.

* ديويد سيمن
دم اسبي بلندي كه ساليان سال سنگر بان آرسنال براي خود نگه داشته بود با آنچه روبرتو باجو يا حتي هموطن او ديويد بكام براي مدل موهايشان برگزيده بودند، هيچ سنخيتي نداشت. سيمن كه سيبيلهاي معروفش هم زبانزد خاص و عام بود، در ذهن همه هواداران فوتبال به خاطر قيافه منحصر به فردش باقي مانده است.

* تاريبو وست
همه آنهايي كه او را در اينتر و تيم ملي نيجريه به ياد مي آورند، به ياد دارند كه براي مقطعي مدافع آفريقايي همه سرش را از ته زده بود و تنها دو تكه از موهايش را در قسمت بالاي سر مثل آنتن نگه داشته بود.

* آبل خاوير
دوران فوتبال او با فراز و نشيبهاي زيادي همراه بود. درست مثل چهره اش. آبل خاوير پرتغالي مدتهاي طولاني به ساتيا اوبلت مدل معروف تشبيه مي شد، اما در رقابتهاي جام ملتهاي 2000 با ريش و موهاي كاملاً سفيد بيشتر به بابانوئل شباهت داشت تا كس ديگري.

* كازويوكي تودا
موهاي مدل خروسي قرمز او تا حدي حال و هواي جام جهاني كره و ژاپن را تغيير داد. شايد هم به همين خاطر ستاره ژاپني توانست نظر مساعد مسؤولان تاتنهام را جلب كند.

* الكسي لالاس
او يكي از معدودترين بازيكنان آمريكايي است كه هنوز نامش در تاريخ فوتبال زنده است، اما بيشتر از اينكه دلايل ورزشي عامل يادآوري كردن او باشند، لالاس به خاطر موهاي بلند و وحشتناك زردش معروف شده است.

* تريفون ايوانف
به او لقب گربه بلغاري داده بودند كه فهميدن دليل آن هم سخت نيست. موهاي بلند و نامرتب تريفون ايوانف نه تنها حريفان را مي ترساند، بلكه براي تماشاگران روي سكوها هم دهشتناك بودند.

* كلوديو كانيجيا
مهاجمي كه رؤياهاي شيرين ميليونها ايتاليايي را در ورزشگاه سن پائولو شهر ناپولي در جام جهاني 1990 به كابوس تبديل كرد، به خاطر موهاي بلند طلايي اش و البته تواناييهاي فراوان فوتبالش از حمايت ديرينه هواداران آتالانتا و رم برخوردار بود.

* كارلوس والدراما
بدون ترديد او معروف ترين مدل موي تاريخ فوتبال دنيا را از آن خود كرده است. او همراه رنه هيگوئيتا سمبل تيم افسانه اي كلمبيا در جام جهاني 1990 به شمار مي رفت.

* رونالد
واو در طول سالهاي گذشته بارها مدل موهايش را تغيير داده است، اما بدون شك آن مثلث عجيبي كه در جام جهاني 2002 در كره و ژاپن روي كله اش درست كرده بود، بدترين انتخاب مدل مويي بوده كه از سوي پديده برزيلي صورت گرفته است.

* رودي فولر
موهاي بلند فر او در ياد همه هواداران بخصوص طرفداران باشگاه رم ايتاليا مانده است، گرچه وقتي او موهايش را كوتاه كرد، همه فهميدند كه چه قيافه بهتري داشته است.

* كريس وادل
موهاي پر پشت و سرعت عجيب. كريس وادل انگليسي يكي از سمبلهاي المپيك مارسي اواخر دهه هشتاد بود، اما با گذشت اين همه سال همه موهاي وحشتناك او را كه با وزش باد جا به جا مي شد، به ياد مي آورند.

  


چه كسي فكرش را مي كرد؟ ؛ يك بوسنيايي در تعقيب گرد مولر

 

وداد ايبيسويچ در دنيايي زندگي مي كند كه هيچ چيز در آن قابل پيش بيني نيست و وقوع هر اتفاقي ممكن است.
تابستان گذشته چه كسي فكر مي كرد كه هوفنهايم صعود كرده از دسته پايينتر در ماه دسامبر 2008 صدرنشين بوندس ليگا باشد؟ يا اينكه عنوان آقاي گلي اين رقابتها به مهاجمي كه در پانزده هفته از انجام اين مسابقات 17 گل به ثمر رسانده است، تعلق داشته باشد؟ واقعيت را بايد گفت؛ هيچ كس. حتي خود وداد ايبيسويچ هم فكرش را نمي كرد. براي اينكه 24 سال اول زندگي او كه متولد والسنيكاست با شگفتيهاي متوالي همراه بودند كه يكي پس از ديگري در رقم زدن حوادث عجيب براي او تأثير داشتند. در سال 2000، وداد يك پسر پانزده ساله متولد شده از والدين مسلمان بود كه همراه خانواده اش در بوسني كه هنوز بهاي سنگين جنگهاي استقلال طلبانه از صربستان را مي پرداخت، زندگي مي كرد. براي همين خانواده «وداد» تصميم گرفتند كه به سوئيس مهاجرت كنند. «وداد» زمان زيادي براي وارد شدن به باشگاه بازل اين كشور صرف نكرد، اما اقامت در اين سرزمين مدت زيادي طول نكشيد، براي اينكه خانواده او در طرحي كه سازمان ملل براي پناهندگان در نظر گرفته بود، راهي سن لويي شدند كه هنوز هم بسياري از هموطنان آنها در آنجا زندگي مي كنند.
«وداد» بعد از اينكه به اصرار مربي زير 21 ساله هاي كشورش، به پاري سن ژرمن منتقل شده، به طور قرضي به يك تيم دسته دوم فرانسه رفت و سپس راهي آلمانيا آخن شد. او در دسته دوم بوندس ليگا با پيشنهاد هوفنهايم موافقت كرد كه يك باشگاه جوان و جاه طلب بود و خود ايبيسويچ امروز مي گويد، هرگز حتي اسم آن را هم نشنيده بودم. بقيه داستان را هم كه همه مي دانند. پنج گل او اين تيم را به بوندس ليگا آورد و سپس موتور گلزني ستاره بوسنيايي در جمع بزرگان فوتبال آلمان روشن شد و تا امروز همچنان فعال مانده است. كسي كه در بوندس ليگاي آلمان با اين ريتم گلزني كند، سرنوشت مشخصي دارد. همين كه نام او در كنار اسم بازيكني همچون گرد مولر قرار گرفته، خودش گوياي همه ناگفته هاست. مولر در فصل 1971-1972، 40 گل به ثمر رساند و 10 گل هم در رقابتهاي اروپايي همان فصل وارد دروازه حريفان كرد.
مولر در مورد پديده بوسنيايي هوفنهايم گفته كه ايبيسويچ مي تواند ركورد او را بشكند. «او مرا ياد اولي هوينس مي اندازد. مقابل دروازه كاملاً هوشيار است و اين استعدادي است كه نمي توان آن را به كسي آموخت. اگر او ركورد گلهاي مرا بشكند، اولين كسي هستم كه به او تبريك خواهم گفت.»
معمولاً مولر هر بار كه يك خبرنگار از او در مورد بهترين گلزنان فوتبال ليگ آلمان سؤال مي كند، اينگونه پاسخ مي دهد. مولر خيلي خوب مي داند كه هنوز هيچ كس نتوانسته به ركورد او نزديك شود. حتي لوكا توني، اما اين بار متوسط گلهاي «وداد» خيلي جالب توجه است. فصل گذشته در هفته پانزدهم اين رقابتها آقاي گل لوكاتوني ايتاليايي بود كه تنها 9 گل به ثمر رسانده بود، اما امسال ايبيسويچ در اين مقطع از فصل 17 گله است و اين يك شوخي نيست. به هر حال چه اين تعداد گل ايبيسويچ يك ركورد باشد يا نباشد، يك مسأله كاملاً روشن است.
«وداد» يك مهاجم كامل و واقعي است. به خصوص اينكه او امسال هفت پاس گل هم در كارنامه خويش داشته است. او همراه «با» و «اوباسي» خط دفاعي همه تيمهاي بوندس ليگا را ويران كرده است. هوفنهايم تا اينجاي رقابتها 40 گل به ثمر رسانده و بهترين خط حمله اين فصل را در اختيار دارد. آنها از بايرن مونيخ، قهرمان فصل پيش، و حتي وردربرمن با آن خط حمله آتشين هم بيشتر گل زده اند. ايبيسويچ نماينده بازيكنان بوسنيايي است كه در آلمان تعداد آنها كم نيست. علاوه بر او هشت بازيكن ديگر با همين مليت در بوندس ليگا توپ مي زنند. در ميان آنها برخي از جمله ميسيموويچ، دزكو در سطحي بين المللي قرار دارند و صالحوويچ، مارين و حسينوويچ هم توانايي تبديل شدن به بازيكنان بزرگ را دارا هستند. نام اين جواهرات مسلماً از مدتها پيش روي دفترچه هاي يادداشت ناظران تيمهاي اروپايي قرار گرفته و همه مي دانند كه در مورد ايبيسويچ به زودي يك حراج ميليوني را شاهد خواهيم بود. «وداد» اما خودش ترجيح مي دهد از آينده اش حرفي نزند. «بهتر است در مورد زمان حال تمركز كنم. من اصولاً عادت ندارم به پروژه هاي بلند مدت بينديشم» بايد به او حق داد. او در دنيايي زندگي مي كند كه هيچ اتفاقي را نمي توان پيش بيني كرد و هر چيزي ممكن است رخ دهد.

  


هيتلر و بن لادن در ليست سياه ؛ گزارش تايمز از بدترين هواداران تاريخ فوتبال

 

* دانيال صدقي

بدترين هوادار تاريخ فوتبال دنيا چه كسي است؟ نظرسنجي نشريه تايمز انگليس از خوانندگان و بازديدكننده هاي سايت اينترنتي اين روزنامه كه نظر خود را در مورد شخصيتي كه دوست ندارند به عنوان هوادار باشگاه خود در كنارشان داشته باشند، همه را به اين نتيجه رساند كه آدولف هيتلر منفورترين هوادار تاريخ فوتبال جهان است.
ديكتاتور نازيست آلمان كه در جنگ جهاني دوم، بريتانيا را بمباران كرد، از نگاه خوانندگان تايمز در رتبه اول اين نظرسنجي قرار گرفته است. ظاهراً هيتلر علاقه خاصي به تيم شالكه صفر چهار آلمان داشته كه اتفاقاً در فاصله سالهاي 1933 تا 1945 شش بار به مقام قهرماني رقابتهاي باشگاهي آلمان دست يافته است. در جمع ديكتاتورها اما بنيتو موسوليني رهبر فاشيست ايتاليايي تنها در رتبه بيست و هفتم جاي گرفته است، اما در زمان رهبري او ايتاليا دو بار در سالهاي 1934 و 1938 به مقام قهرماني جام جهاني دست يافت. در بين هواداران منفور تيمهاي باشگاهي، در مكان پنجم اين رده بندي، نام اسامه بن لادن رهبر شبكه تروريستي القاعده هم به چشم مي خورد. ميلياردر سعودي كه ظاهراً علاقه خاصي به باشگاه آرسنال دارد، در تصورات خوانندگان تايمز، هر هفته راديو خود را در غاري كه در پاكستان در آن پنهان شده، روي موجي كه گزارش بازي توپچي ها را پخش مي كند، تنظيم مي كند تا از نتيجه تيم لندني آگاهي يابد و در اين ميان به تيمهاي رقيب بد و بيراه مي گويد.
ضمن اينكه هيچ كس زليكو آركان رازناتوويچ كه ظاهراً هوادار ستاره سرخ بلگراد است را هم به عنوان هوادار تيمش نمي خواهد. او در نقش نماينده پارلمان صربستان يكي از بزرگترين جنايتكاران جنگي منطقه بالكان محسوب مي شود و از سوي سازمان ملل به ارتكاب جنايات ضد بشري متهم شده است.
در رتبه چهارم نام نيك هارنبي مؤلف كتاب تب در دقيقه نود كه بعدها فيلم آن را هم در مورد جنون يك هوادار آرسنال ساختند، قرار گرفته است. هواداران انگليسي اما هارنبي را به اين متهم مي كنند كه باعث شده بليت تماشاي بازيها براي هواداران تيمها افزايش يابد. براي اينكه اگر قبلاً يك قيمت مشخص براي هر بليت پرداخت مي شد تا هواداران بازي را از روي پله ها بدون نشستن روي صندلي با قيمت متعادل تماشا كنند، اما الآن بايد 50 پوند براي همين كار پرداخت كنند.
نكته جالب اينكه در اين رده بندي التون جان خواننده معروف انگليسي در رتبه شانزدهم قرار گرفته است. او از هواداران سرسخت تيم واتفورد است. در رتبه بيست و سوم هم نام گوردون براون نخست وزير انگليس به چشم مي خورد. شايد جالب ترين انتخاب هواداران وين روني مهاجم منچستر يونايتد باشد كه در رتبه چهل و دوم اين رده بندي جاي گرفته است. او كه هميشه در زمان حضورش در اورتون به خاطر جمله «يك بار آبي، هميشه آبي» روي پيراهنش معروف شده بود، ناگهان سر از منچستر يونايتد درآورد. با اين حساب چه كسي او را به عنوان هوادار تيمش مي تواند دوست داشته باشد؟
از جمله خواننده هاي معروف دنيا كه در اين رده بندي در رده هاي بالا جاي گرفته اند مي توان به رابي ويليامز كه هوادار تيم پرت ويل است، اشاره كرد. ميت لوف از طرفداران تيم هارتل پول يونايتد در مكان هشتم ايستاده و مايكل جكسون به عنوان هوادار اكسترسيتي هم در جايگاه دوازدهم قرار گرفته است.
تام هنكس هنرپيشه سرشناس هاليوودي كه هوادار استون ويلاست، رتبه پايينتر او را به خود اختصاص داده و سيلوستر استالونه هوادار اورتون هم در مكان بيستم جاي گرفته و كريس دي برگ در نقش هوادار ليورپول رتبه بيست و يكم را اشغال كرده است. همچنين نام ديويد بكام بازيكن گلكسي به عنوان هوادار تيم بسكتبال لوس آنجلس ليكرز هم در اين فهرست به چشم مي خورد. خوانندگان تايمز معتقدند كه بكام در زمان حضورش در منچستريونايتد حتي يك بار هم براي تماشاي بازي تيم بسكتبال اين شهر نرفت، اما به محض پيوستن به گلكسي هر هفته براي حمايت از كوبي برايانت و هم تيمي هايش به سالن بسكتبال اختصاصي اين تيم رفته است!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com