صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-12-04
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 14آذر ماه 1387

[ عشقستان ]
 * گفتگو با خانواده شهيدان مجيد و حميد نجفي ؛ قصه ، قصه مجيد و حميد بود
 * به بهانه پخش گفتگوي جانباز آزاده عليرضا رحيمي از شبكه 2 سيما؛ ديروزها، امروزها
 * انتقادات بلقيس سليماني به كتاب «شخصيت پردازي در داستانهاي كوتاه مقدس»
غلبه حاشيه بر متن
 * دبير كل مجمع جانبازان و ايثارگران در نامه اي به رئيس مجلس خواستار شد؛ا
قدام عاجل براي تصويب نهايي لايحه  جامع خدمات رساني به ايثارگران در صحن
 * شماره جديد فصلنامه فرهنگ پايداري منتشر شد
 * يادواره شهداي دانشجوي دانشگاه علوم پزشكي تهران برگزار مي شود

گفتگو با خانواده شهيدان مجيد و حميد نجفي ؛ قصه ، قصه مجيد و حميد بود

 

* فرحروز صداقت

وارد خانه كه مي شوم مادر دو شهيد به گرمي از من استقبال مي كند و سايه محبتش را بر وجودم مي گستراند. چهره اش مملو از



مهرباني و صبوري است. دست روي شانه ام مي گذارد و مرا به اتاقي هدايت مي كند كه پر از ياد و خاطره و تصوير روزهاي دفاع مقدس است.
سكوت و معنويت خانه دلنشين است. هر كجاي آن را مي نگري قاب عكسي از «مجيد» و «حميد» با چهره هايي زيبا و شاداب و پر رمز و راز مي بيني.
مادر صبور و آرام است و پدر حتماً در كنار دو پسر شهيدش. هيچ عجله اي براي پرسش ندارم. محو تماشا شدهام. هرقاب عكس پر از حرف و خاطره اي است كه حاج خانم يك به يك آنها را برايم توضيح مي دهد.




گذشت زمان را احساس نمي كنم تا اينكه عروس خانه با چاي عصرانه ما را در كنار هم مي نشاند و در ميانه صحبت، برادر دو شهيد آقاي جلال نجفي كه خود نيز از يادگاران دوران دفاع مقدس است به جمع ما مي پيوندد.
گفتگوي زير حاصل دلتنگي ها، صبوري ها و پيامهاي اين خانواده ارجمند است.
***
* قبل از هر سؤالي خودتان را معرفي كنيد؟
** صديقه دائمي نژاد هستم مادر دو شهيد مجيد و حميد نجفي. در مشهد به دنيا آمده ام و بعد از ازدواج به تربت جام رفتيم. خدا بيامرزد همسرم را، مرد بسيار خوبي بود. زندگي سالم و آسوده اي داشتيم، بچه ها هم همانجا به دنيا آمدند 5 دختر و 5 پسر، همزمان با انقلاب به مشهد هجرت كرديم.
* حالا فرزندان شهيد خود را معرفي كنيد؟
** اول از پسر بزرگم شروع كنم بعد شهدا ...
* بفرماييد.






** وقتي به مشهد آمديم پسر بزرگم استخدام بانك شد و ازدواج كرد، پسر دومم فرهنگي است و آقا جلال كه با خانواده اش با خودمان زندگي مي كنند رزمنده بودند و در سپاه خدمت مي كنند. حميد و مجيد هم كه شهيد شدند.
* مجيد بزرگتر بود؟
** بله.
* از مجيد بگوييد ...
** مجيد متولد 1344 بود. هنگام پيروزي انقلاب 13 ساله بود. خانواده ما فعاليتهاي مذهبي داشت و براي انقلاب هم فعاليت مي كردند. بزرگترها اعلاميه چاپ مي كردند، نوار تكثير مي كردند و بعد مي دادند به مجيد تا آنها را پخش كند. مجيد چون كوچكتر بود كسي به او شك نمي كرد. حتي يك بار او را دستگير كردند و مأمور شهرباني سيلي محكمي به او زد و زنداني شد، اما چون كوچك بود زود آزاد شد؛ تا وقتي كه به مشهد آمديم. در مشهد مجيد به هنرستان رفت و بيشتر وقتش به فعاليت براي انقلاب مي گذشت.
* مجيد براي شما چه طور پسري بود؟
** خيلي خوب! مجيد آن قدر پسر خوبي بود كه هر وقت به مدرسه اش مي رفتم همه از او تعريف مي كردند و مي گفتند. مجيد باعث افتخار مدرسه است، پسر بسيار خوبي است و بارها آرزو مي كردند كاش آنها هم پسري مثل مجيد داشته باشند. دوستان و آشنايان هم هميشه از مجيد تعريف مي كردند. او محبوب من بود.
* زمان دفاع مقدس آقا مجيد سن و سالي نداشت، چطور اجازه داديد به جبهه برود؟
** راه، راه خدا بود. او سن و سال كمي داشت، اما عقلش خيلي بزرگ بود. البته اول آقا جلال رفت. پس از مدت كوتاهي مجيد خواست برود كه پدرش مريض بود. مدتي صبر كرد و سرانجام طاقت نياورد و رفت.
* از مجيد چه چيزهايي را به ياد داريد؟
** خوبي و خوبي؛ از ويژگيها و خوبي هاي مجيد هر چه بگويم كم گفته ام. مظلوم و ساكت بود، از همه خبر مي گرفت، نمازش به وقت بود يك بار نشد ما به او بگوييم نماز بخوان يا نماز و واجبات خود را انجام بده! به موقع همه فرايض و مستحبات ديني خود را به جا مي آورد. مجيد من صبرش خيلي زياد بود.
* درست مثل شما!
** تعريف از خود نباشد، ما 10 تا بچه بزرگ كرديم يك بار دست به روي يكي از آنها بلند نكرديم، يك بار صدايم بلند نشد، يك بار احساس خستگي نكردم.
داشتم از مجيد مي گفتم!
* بفرماييد ...
** مجيد احترام پدر و مادر را خيلي نگه مي داشت. وقتي دور هم جمع بوديم سفارش مي كرد كه مبادا غيبت كنيد. با اينكه وضع مالي ما خوب بود و مي توانستيم لباسهاي خيلي خوب براي بچه ها بخريم، اما مجيد كم لباس مي خريد. لباسهايش را تعمير مي كرد و دوباره مي پوشيد.
حميد هم مثل مجيد بود، بچه هاي سر به زيري بودند، با هيچكس كار نداشتند اما با غيرت و جوانمرد بودند، اينها از روز اول انتخاب شده بودند.
* خاطره اي هم برايمان تعريف كنيد.
** خاطرات براي من بسيار عزيزند و مثل پرده سينما، همه خاطرات از جلو چشمم رد مي شوند. رفتارشان، گفتارشان، رفت و آمد آنها، همه و همه !تا وقتي زنده ام خاطرات آنها را از ياد نمي برم.آقا جلال ما بهتر مي تواند خاطره تعريف كند. من ديگر مثل آن روزها يادم نمي آيد كدام خاطره را تعريف كنم.
***
* فروتني تنها كلمه اي است كه براي توصيف آقاجلال مي توان به كار برد او كه برادر بزرگتر حميد و مجيد است به جاي تعريف از خاطرات خود و حتي شهدا از روزهاي دفاع مقدس صحبت مي كند و با اصرار من كمي از خاطراتش مي گويد:
** من از حميد و مجيد بزرگتر بودم. سه سالي را در جبهه ها بودم و گاهي همزمان با هم در جبهه ها بوديم.
* در كدام منطقه؟
** من در سپاه خدمت مي كردم. در گردانهاي رزمي و يا در قرارگاه فعاليت داشتم. در لشگر 5 نصر خراسان، تيپ 21 امام رضا (ع)
* آقا مجيد چي؟
** مجيد هم در لشگر 5 نصر بود و در اطلاعات خدمت مي كرد، غواص بود. مجيد خيلي جبهه مي رفت از سال 60 در جبهه بود، حتي در عمليات فتح خرمشهر هم شركت داشت. كارش خيلي سخت بود يا ديده بان بود يا براي شناسايي مي رفت و سرانجام در عمليات والفجر 8 در بهمن سال 64 پس از عبور از رودخانه اروند در فاو توسط نارنجك بعثي ها به شهادت رسيد.
* و آقا حميد؟
** وقتي كه مجيد شهيد شد، حميد 16 سال داشت. حميد خيلي تلاش كرد به جبهه برود و سرانجام پس از 10 ماه موفق شد از پدر رضايت بگيرد و جريان مجيد و حميد مصداق آن بود كه مي گويند پرچم وقتي از دست يكي افتاد ديگري آن را فوري برمي داشت و آن قصه، قصه مجيد و حميد بود. البته حميد 2 ماه بيشتر در جبهه نبود. حتي فرصت مرخصي هم پيدا نكرد و در 19 دي ماه سال 65 در شلمچه حين عبور از رودخانه احتمالاً در آب به شهادت رسيد. حميد هم غواص بود.
* در جبهه همديگر را مي ديديد؟
** گاهي مجيد را مي ديدم يا براي ديدار او به سنگرش مي رفتم. خيلي متواضع بود. خيلي احترام مي كرد. يك بار با هم به خط اول رفتيم و خبر گرفتيم. در كنار او بودن و داشتن چنين برادري براي من افتخار بزرگي بود.
* هنگام شهادت مجيد، شما كجا بوديد؟
** من در گردان رزم بودم . عملياتي در پيش بود. مجيد يك شب قبل از عمليات به ديدن من آمده بود، اما من نبودم. وقتي برگشتم همرزمان گفتند آقا مجيد آمده بود از شما خبر بگيرد. چند روز بعد از عمليات، من در خط پدافند بودم كه از مشهد خبردادند مجيد شهيد شده است. عمليات تمام شد و برگشتم، اما متأسفانه آن قدر دير رسيدم كه نتوانستم در مراسم خاكسپاري اش شركت كنم.
* آقاي نجفي، برگرديم به دوران جواني تان، يعني قبل از انقلاب كه فعاليت هايي داشتيد. آن زمان چه عاملي شما را به سمت مبارزه كشاند؟
** فطرت انسانها به سمت معنويت گرايش دارد. ما هم در خانواده اي سالم و مذهبي بزرگ شده ايم. وقتي صحبت از انقلاب شد خيلي ها احساس كردند گم شده خود را يافته اند و چون انقلاب ما ماهيت ارزشي، فرهنگي و معنوي داشت، نيروها را از درون تغيير داد. يعني ماهيت انقلاب، انسانها را از درون متحول كرد.
* پس به باور شما انقلاب فرصتي بود براي تحول انسانها؟
** بي گمان همين طور است. همان زمان يادم هست از بسياري از مردم مي شنيدم كه اگر ما در صحنه كربلا بوديم امام حسين (ع)، را ياري مي كرديم. با قيام حضرت امام خميني (ره) اين صحنه و فرصت براي همه پيش آمد. يعني انقلاب اسلامي فرصتي شد براي كساني كه مشتاق ياري امام حسين (ع) و يارانش بودند.
بنابراين ايثار و جانبازي نمود پيدا كرد و هنرنمايي انسانهاي خداگونه رخ داد. و داستان كربلا دوباره تكرار شد.
* و 8 سال دفاع مقدس راه كربلا را باز كرد!
** بدون ترديد همين طور شد. 8 سال دفاع مقدس قطعه اي نوراني و ملكوتي از تاريخ ماست. اين دوران، يك فرصت طلايي بود براي كساني كه دوست داشتند نشان دهند اگر در كربلا هم بودند همين گونه امام (ع) را ياري مي كردند.
* از تصاويري كه از جبهه، در ذهنتان است بگوييد؟
**خيلي زياد است.
* اشاره كنيد ...
** بچه ها جانشان را فداي انقلاب و حفظ انقلاب كردند. ما صحنه هاي زيادي را ديديم كه بچه ها براي رفتن روي مين از هم پيشي مي گرفتند. براي خوابيدن روي سيم خاردار داوطلب مي شدند؛ براي كارهاي دشوار كه بحث جان و فداكاري و شهادت بود از هم پيشي مي گرفتند. خيلي وقت ها فرماندهان مجبور مي شدند قرعه كشي كنند و همه اينها نشان مي دهد آنان عاقل و با استعداد و نخبه بودند و توانستند از فرصتها استفاده كنند. آنها در مقابل ستمگران كوتاه نيامدند و نگذاشتند مشروطيت تكرار شود و نهضتي كه مردم پس از سالها با اخلاص و صداقت و خون خود به انجام رساندند دشمن با نيرنگ و زور از بين ببرد و اين استقامت نشان از ايمان و يقين مردم دارد.
*امروز اين فرصت را چگونه مي توان به دست آورد؟
** اين فرصت هميشه هست و جوانان هميشه فرصت خودسازي دارند. حتماً نبايد جنگ خانمانسوزي از طرف دشمن به ما تحميل شود تا فرصتي پيدا شود. راه خودسازي هميشه باز است تا ان شاء ا... زمينه ظهور منجي عالم بشريت فراهم شود.
* راه خودسازي چگونه بايد فراهم و هموار شود؟
** امروز جوانان ما بايد دقيق تر و حساس تر باشند، چون دشمنان اسلام و اين مرز و بوم سخت شكست خورده و زخمي هستند و با جديت از هر راهي مثل تهاجم فرهنگي، اختلافافكني، سفسطه گرايي، بحثهاي ضد ديني و ... مي خواهند ضربه بزنند. بيداري جوانان ما نسبت به اين هجمه سنگين بسيار مهم است. در زمان جنگ، دشمن روبه روي ما بود، اما امروز دشمن در ميان ماست و از هر راهي كه بتواند نفوذ مي كند و البته به باور من جاي نگراني نيست. جوانان ما هر وقت احساس خطر كرده اند و لازم بوده سخت جلو دشمن ايستاده اند.
* پس شما جزو كساني هستيد كه عقيده دارند جوانان را بايد باور كرد؟
** صد البته !به باور من يكي از دلايل موفقيت و پيروزي جوانان و نوجوانان در انقلاب و 8 سال دفاع مقدس بهايي بود كه امام خميني (ره) به آنها داد. جامعه به جوانان اعتماد كرد، ميدان داد، آنها را محترم شمرد و نتيجه اش جوانان ايثارگري بودند كه به خدا پيوستند و امروز نيز بايد چنين باشد.
***
نزديك اذان مغرب است. حس مي كنم بايد گفتگو را تمام كنم. آقا جلال مي رود و من نمازم را با سجاده مادر دو شهيد مي خوانم. بعد از نماز، حاج خانم از من مي خواهد دفترچه يادداشت او را ببينم. او به شعر بسيار علاقه دارد. بعضي از شعرها را برايم مي خواند. همه شعرها درباره شهداست و اظهار عشق و علاقه به ائمه اطهار (ع). مي گويد: مطالعه و اين دفترچه ها را دوست دارم و هنوز هم اگر مطلبي يا شعري درباره شهدا پيدا كنم در دفترم يادداشت مي كنم.
هنگام خداحافظي، مادر دو شهيد مجيد و حميد نجفي يك يادداشت به من مي دهد و مي گويد خواهش مي كنم اين را هم چاپ كنيد تا شايد دفترچه گمشده مجيد پيدا شود. «يكي از سازمانها، بنياد شهيد و يا نمي دانم كدام سازمان، وقتي براي مصاحبه به خانه ما آمدند دفترچه خاطرات مجيد و وصيتنامه اش را گرفتند و گفتند آن را پس مي آورند، اما سالها گذشته است و هنوز پس نياورده اند. من خواهش مي كنم هر سازمان يا شخصي كه دفترچه مجيد را به امانت گرفته لطفاً آن را به من برگرداند كه بسيار برايم عزيز است.»

  


به بهانه پخش گفتگوي جانباز آزاده عليرضا رحيمي از شبكه 2 سيما؛ ديروزها، امروزها

 

* عباسعلي سپاهي يونسي
1- نمي دانم در دنيا چه اتفاقاتي در حال رخ دادن است كه ما آدمها اين همه عوض شده ايم. همه چيز خراب شده است، همه چيز، و



ما خوشيم با اين زندگي ها، و با اين روزگار، عجيب سرگرم شده ايم. انگار اين سرگرم شدن، خود خواسته است. چرايش را نمي دانم، شايد اين جور، زندگي راحت تر مي شود و لازم نيست خودمان را و فكرمان را سرگرم چيزهايي بكنيم كه گذشتن از آنها اگر اهل دردباشي، ساده نيست و جالب اين است كه نمي خواهيم براي خارج شدن از اين اتفاقات كاري بكنيم. نمي خواهيم روح و ذهنمان را درگير مسائلي بكنيم كه گذشتن از آنها آسان نيست؛ چرا اينها را مي گويم؟ نمي دانم شايد به عنوان يكي از همين آدمهاي روزمره دوست دارم لااقل در مورد خودم چيزي عوض بشود!
2- فوتبال و سياست زدگي؛ اين همه آن چيزي است كه تنورش بيش از حد داغ شده است و اين آزار دهنده است. مثلاً داريم با ورزشكارانمان الگوسازي مي كنيم، اما باور كنيد اين الگوسازي نيست، ورزشكاري كه دم از علي (ع) مي زند و از مرام پهلواني مي گويد و بعد در رفتار و كردارش چيزي مي بينيم كه آبروي هر چه پهلوان و جوانمردي را برده است، چگونه مي تواند الگو باشد؟ باور كنيد گول زده ايم خودمان را اين همه ماه و سال، كه اگر اين گونه نبود، بايد روز و روزگارمان بهتر از اين مي شد. حال و حوصله اين را ندارم كه خيلي از واقعيتهاي ارزشمند را ببينم و بشنوم، اما تا دلتان بخواهد حوصله داريم كه از همه چيزمان بگذريم و فوتبال ببينيم، حتي رده پنجم و ششمها را! مهم نيست چرا جانبازان شيميايي اين همه مي نالند و چرا حتي براي دادن دارويي به آنها كاري مي كنيم كه از خير دارو و درمان بگذرند، اما برايمان مهم است كه فلان آقاي بازيكن از چه رنگي خوشش مي آيد و تي شرت چه ماركي مي پوشد.






مهم نيست كه خيلي از بچه هاي جنگ حالا دارند به سختي روزگار مي گذرانند و براي لقمه اي نان روز خوشي ندارند، اما برايمان مهم است كه ... بگذاريد، بگذريم.
3- در بين روزمرگي هاي تلويزيون، گاهي آدم برنامه هايي را مي بيند كه حسهاي عجيبي به آدم مي دهد. مثل همين دو سه روز پيش كه شبكه دو سيما ميهمان عزيزي را به برنامه دعوت كرده بودند. «عليرضا رحيمي»؛ جانباز آزاده اي كه در 14 سالگي به اسارت ارتش عراق درآمده و در 16 سالگي آزاد شده است. عليرضا، يك پاي خود را از دست داده است و همه اين اتفاقات در دهه 60 رخ داده است.
خبرنگاري از فرانسه به همراه مترجمي هندي الاصل كه فارسي مي داند، با او و چند اسير ديگر ايراني گفتگو مي كنند و او كه قبل از هر چيز از خبرنگار مي خواهد حجاب خود را رعايت كند، با توانايي بالايي به سؤالها پاسخ مي گويد، آن هم در شرايطي كه آنها در اردوگاه «رمادي» عراقند.
ديدن اين صحنه از شبكه دو حس و حال عجيبي به من بيننده مي دهد. از طرفي وقتي مي بينم يك نوجوان ايراني، با آن سن و سال كم چگونه دو سال اسارت را تاب آورده است و از دست دادن يك پايش را، احساس غرور مي كنم و از طرفي وقتي مي شنوم كه كم لطفي بنياد جانبازان شامل حال اين عزيز هم شده است، دلم عجيب مي گيرد، هر چند بارها اين اوضاع را ديده ام و از كم لطفي بنياد به جانبازان فراوان شنيده ام. از طرفي فكر مي كنم كه چرا بي ادبي يك ورزشكار را بارها و بارها شبكه هاي مختلف ما به مردم نشان مي دهند و روزنامه ها و مطبوعات ما بارها و بارها از آن مي نويسند، اما برنامه هايي از اين دست را در سيما كم مي بينيم و يا اگر مي بينيم معمولاً از لحاظ هنري آن چه بايد باشد، نيست. گويي برنامه هايي از اين دست آن قدر مهم نيستند كه براي آنها درست و اصولي هزينه كنيم و گويي بعد زيبايي شناسي را در برنامه هايي از اين نوع مي شود ناديده گرفت و فراموش مي كنيم كه در هنر نبايد لذت بخشي را از ياد برد تا از اين روزن، پيامي را به مخاطب عرضه داشت.
4- متوليان فرهنگي اين كشور آن گونه كه بايد و شايد در حوزه اي چون دفاع مقدس كاري بايسته و شايسته نكردند و كاري نكردند كه برايمان اهميت ديدن يك گفتگو با يك جانباز يا آزاده يا .... كمتر از ديدن مسابقه فوتبال يا يك سريال ضعيف نباشد.
5- و خدا كند آن سالها را فراموش نكنيم و كاري نكنيم كه دل رزمندگان آن سالها بگيرد. دل كساني مثل جانباز آزاده «عليرضا رحيمي» كه به خبرنگار فرانسوي گفت: اي زن به تو از فاطمه اين گونه خطاب است، ارزنده ترين زينت زن حفظ حجاب است.
و اين جملات از زبان اين اسير نوجوان 14 ساله از تمام رسانه هاي ريز و درشت جهان پخش شد. مبادا روزي بيايد كه افتخاراتمان را فراموش كنيم!

  


انتقادات بلقيس سليماني به كتاب «شخصيت پردازي در داستانهاي كوتاه مقدس»
غلبه حاشيه بر متن

 

بلقيس سليماني با بيان اين كه كتاب «شخصيت پردازي در داستانهاي كوتاه مقدس» به موارد بي ربط به موضوع اصلي زياد پرداخته



است، اظهار داشت: شيوه چينش فصول اين كتاب اصلاً منطقي و پيوسته نيست.
به گزارش فارس،«بلقيس سليماني» داستا ن نويس در مراسم نقد و بررسي كتاب «شخصيت پردازي در داستانهاي كوتاه دفاع مقدس»نوشته حسن بارونيان اظهار داشت: من مي خواستم از شركت در اين مراسم انصراف بدهم، اما موفق نشدم. بر اين باورم كه روي اين كار زحمت بسيار كشيده شده است و مي دانم كه كوچكترين نقدي هم به نويسنده برمي خورد و هم در جامعه ما تخريب قلمداد مي شود، پس اكنون كه در اين مراسم شركت كردم نظراتم را تمام و كمال بيان مي كنم.
اين منتقد ادبي اظهار داشت: همه ما وقتي با يك اثر برخورد مي كنيم مي بينيم كه خيلي از دانسته هاي مربوط به اين كتاب در پيشينه ذهني ما وجود دارد. فرض را بر اين مي گذاريم كه مخاطبمان درباره اين موضوع ذهنيتي دارد و مي خواهد آن را تكميل كند. امروز زمانه ايجاز است و فرصتي نيست تا همه چيز را كامل و طويل بيان كنيم، بلكه بايد المانهاي سرراست و كوتاه را انتخاب كنيم و سريع از تفصيل و توضيح اضافي بگذريم و هرچه زودتر سراغ اصل مطلب برويم، اما شاهديم كه در اين كتاب اين اتفاق نيفتاده است.وي اظهار داشت: همه مي دانيم كه فرم رساله هاي دانشگاهي همواره با كتاب متفاوت است. اما اگر قصد چاپ رساله اي را داشته باشيم بايد ابتدا آن را به صورت كتاب سروسامان دهيم، نه آن كه آن را مستقيماً منتشر كنيم. اين كتاب داراي مقدمه اي طولاني و غير ضروري است. فصل اول درباره ماهيت جنگ است و من نمي دانم چرا اين فصل در اول كتاب آمده است. ما زماني كه جنگ را از منظر ادبي مي كاويم ديگر نيازي نداريم كه روي جنگ به مثابه يك پديده تاريخي-اجتماعي تا اين حد كنكاش كنيم.وي ادامه داد: از نظر من وجود فصل اول به هيچ وجه دراين كتاب ضروري نيست و نهايتاً مي بايست در 2 تا 3 صفحه خلاصه مي شد. فصل دوم به جنگ در ادبيات داستاني جهان مي پردازد و باز هم نمي دانم كه چرا اين فصل در اين جا آمده است و در فصل سوم هم مؤلف نگاهي به جنگ عراق عليه ايران اسلامي مي اندازد. اصلاً ترتيب منطقي در شيوه چينش اصولي اين كتاب وجود ندارد.
سليماني در ادامه صحبتش در «سراي اهل قلم» تصريح كرد: تمامي مباحث موجود در اين كتاب بسيار پژوهشي و محققانه است، اما جايش در كتاب شخصيت پردازي در داستان هاي دفاع مقدس نيست. اين مسأله باعث مي شود كه موضوع اصلي بسيار كوچك شود و در سايه بماند.
در اين كتاب از لحاظ منطقي نيازي نيست كه به تئاتر، شعر، فيلمنامه و نمايشنامه دفاع مقدس پرداخته شود، اما شاهديم كه اين كار انجام شده است.
اين نويسنده ادامه داد: در فصل پنجم است كه نويسنده سراغ موضوع ادبيات داستاني دفاع مقدس مي رود يعني 159 صفحه از كتاب را مي شد در 10 صفحه گفت و به اين جا رسيد. در همين فصل به جاي اين كه به شخصيت پردازي توجه شود، به روايت پرداخته شده است. نمي دانم چرا مؤلف از زاويه روايت وارد شخصيت شده است.
وي گفت: نكته ديگر اين است كه چرا نويسنده پس از اين كه اين همه مقدمه چيني كرده تازه در فصل ششم مي آيد و كلاس داستان نويسي مي گذارد و فرم و پيرنگ درس مي دهد. اگر اين فصل ضرورت داشت بايد آن را در ابتداي كتاب مي آورد. در اين فصل يك كارگاه آموزشي خوب با نقل قول هاي خوبي تدارك ديده شده كه براي مخاطبان مبتدي خوب است. نمي توانم دلايل داستانهايي كه در اين كتاب نقد شده اند را كامل بفهمم. از نظر من داستانهاي بهتري هم براي نقد و كنكاش وجود داشت.

  


دبير كل مجمع جانبازان و ايثارگران در نامه اي به رئيس مجلس خواستار شد؛ا
قدام عاجل براي تصويب نهايي لايحه  جامع خدمات رساني به ايثارگران در صحن

 

دبيركل مجمع جانبازان و ايثارگران انقلاب اسلامي در نامه اي به رئيس مجلس شوراي اسلامي خواستار اقدام عاجل براي تصويب



نهايي لايحه  جامع خدمات رساني به ايثارگران در صحن مجلس شد.
به گزارش ايسنا، در نامه علي اكبر تابيده چي دبيركل مجمع جانبازان و ايثارگران انقلاب اسلامي آمده است:  مجمع جانبازان و ايثارگران انقلاب اسلامي، نگراني جامعه هدف را از اين كه مدت سه سال است لايحه  جامع خدمات رساني به ايثارگران تصويب نشده است، اعلام داشته و اذعان مي دارد كه در اين مدت پيگيريهاي مستمر از مبادي ذي ربط نموده ايم و اخيراً نيز نواقص موجود در اين لايحه را طي نامه اي به دبير فراكسيون ايثارگران مجلس شوراي اسلامي متذكر شديم.
در اين نامه از رئيس مجلس خواسته شده اقدام عاجل براي تصويب نهايي لايحه  مذكور در صحن مجلس صورت گيرد تا در سي امين سالگرد دهه  مباركه فجر پيروزي انقلاب اسلامي، هديه اي به خانواده معظم شهدا و جانبازان گران قدر و آزادگان سرافراز و خانواده  آنان عنايت شود.

  


شماره جديد فصلنامه فرهنگ پايداري منتشر شد

 

دومين شماره دور جديد فصلنامه «فرهنگ پايداري» منتشر شد.به گزارش ايسنا دراين شماره مطالبي با عناوين سخن سردبير، طرح



مباحث پژوهشي و فصلنامه فرهنگ پايداري، مدل سازي در بازيهاي جنگ، موضوع جنگ در ميراث ادبي جهان، خرمشهر؛ جبهه اي تمام عيار و نمادي راستين از زيستن درشرايط جنگ، زيرسايه  نخل ها، سيستم  اطلاعات جغرافيايي دفاع مقدس، احساس  مي كنم خودمان سرنگون شده ايم، عمليات رواني عراق، اگر زنده ماندم، تاريخ جنگ تحميلي عراق عليه ايران، هدف؛ چيرگي سياسي بر خليج فارس و اسنادي براي تمام فصول به چشم مي خورند.اين فصلنامه به صاحب امتيازي بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي مقدس و مدير مسؤولي سردار احمد سوداگر منتشر مي شود.

  


يادواره شهداي دانشجوي دانشگاه علوم پزشكي تهران برگزار مي شود

 

به همت مديريت امور فرهنگي و فوق برنامه دانشگاه علوم پزشكي تهران و تشكلهاي اسلامي دانشجويان يادواره شهداي دانشجوي





اين دانشگاه برگزار مي شود.
به گزارش ايسنا، همزمان با اجراي اين مراسم از يادمان شهداي دانشجوي دانشگاه علوم پزشكي تهران در سالن شهداي دانشكده پزشكي، پرده برداري خواهد شد.
گفتني است اين مراسم با حضور مسؤولان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها، تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و مسؤولان دانشگاه در تالار ابن سينا برگزار مي شود. اين يادواره شانزدهم آذرماه سال جاري از ساعت 14 تا 17 برگزار خواهد شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com