صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
حوادث
ضربان
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-12-15
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

دوشنبه 25آذر ماه 1387


حجة الاسلام دكترمحمدتقي سبحاني:
پژوهش هاي بدون مسأله، نتيجه اش توليد نهضت ضد علمي است



زماني كه نام پژوهش به ميان آورده مي شود، اين عنوان در ذهن برخي ها همچون هيولايي مي ماند كه نزديك شدن به آن بسيار



دشوار است، اما از سوي ديگر برخي ها آن چنان به اين مقوله نگاهي سطحي دارند كه هر يافته فردي را پژوهش مي دانند. پژوهش همواره به عنوان زيربناي ساختمان علمي و نظري جوامع مورد اهميت بوده است، اما بتن ريزي اين زيربنا در مواردي با سهل انگاري يا مشكلات ديگري، به درستي انجام نگرفته و ساختمان بر پايه هاي لرزان قد مي كشد. هر چه ساختمان كشيده تر مي شود تا به آسمان آرمانهايش نزديك تر شود، لغزشهاي پي اش بيشتر مي شود. ساختمان آرمان هاي برخي از جوامع با پس لرزه هايي كوتاه و گذرا در هم ريخت و ذهنهاي بسياري را آشفته كرد، اين هراس و آشفتگي در اذهان آنها كه دغدغه زيربناي ساختمان آرمانهاي كشورمان را دارند، با هر پس لرزه اي تشديد مي شود.
حجةالاسلام و المسلمين دكتر محمد تقي سبحاني از افرادي است كه در ميدان پژوهش دغدغه اين پس لرزه ها را دارد. اين پژوهشگر برجسته كشور به پرسشهاي قدس در خصوص چالش ها و موانع پيش روي پژوهش در ايران پاسخ داده است كه در ادامه مي آيد:

* جناب آقاي سبحاني ! به نظر جنابعالي چالش هاي فرا روي پژوهش در كشورمان چيست؟
** مشكل اول اين است كه براي فارغ التحصيل ما پژوهش يك غول و هيولا ست . پژوهش چيزي است كه بايد در همه مراحل آموزش باشد. پژوهش يعني همين علم . يعني همين كاري كه درعرصه علم بايد انجام شود. اينقدر بايد اين به صورت مهارت عادي و ساده در بيايد كه بدون پژوهش طرف احساس كند عالم ودانشمند نيست . ولي امروز مقوله پژوهش به عنوان يك مانع ذهني و معرفتي براي محققان ماست.
مشكل دومي كه پيش مي آيد اين است كه تعداد انگشت شماري از فارغ التحصيلان ما جذب پژوهش مي شوند. شما ببينيد چند درصد از فارغ التحصيلان ما حاضرند در عرصه پژوهش ، كار كنند؟ آنها احساس مي كنند آموخته هاي آنها براي رفتن در اين مسير كافي نيست . مشكل بعد اين است؛ كساني هم كه وارد اين عرصه مي شوند، مهارتهاي لازم را ندارند . مهارت چيزي القايي نيست و نمي شود در يك سال و دو سال به يك فرد القا كرد، بخصوص كسي كه شخصيت ذهني و علمي اش شكل گرفته باشد، شما فردي را در 27 يا 28 سالگي وبيشتر فارغ التحصيل مي كنيد. اين تمام آن مؤلفه هاي شخصيتي اش شكل گرفته است و زماني كه مي خواهيم مهارت تحقيق را به وي آموزش بدهيم، خيلي دشوار است. حال اگر نقطه مقابل آن باشد ، ما به راحتي مي توانيم بگوييم كساني كه وارد عرصه علم مي شوند و سرافراز از اين سيستم خارج مي شوند، به صورت بالفعل يك محقق اند و حضورشان در مركز پژوهشي بايد براي تقويت اين بنيه ها و حل اين مسائل باشد. حلقه سوم، مسأله شناسي و پيدا كردن مسأله هاي علمي است. مسأله يابي امروز به عنوان مهم ترين و اساسي ترين بخش يك پژوهش به شمار مي آيد. در روشهاي تحقيق هم بارها به ما گفته اند كه اگر مسأله شناسي توسط محقق يا مركز پژوهشي صورت نگيرد. به پايان اين فرايند هيچ اميدي نبايد داشت. تعريف مسأله، خيلي مهم است. بعضي فكر مي كنند مسأله يعني سؤال. مي گويند مگر مي شود كسي پژوهش بكند، اما سؤال نداشته باشد؟ هر كه پژوهش كند، سؤال دارد. سؤال هم نداشته باشد مي شود سؤال طرح كرد . شما درمورد هر گزاره اي يك «آيا» در ابتدا و يك «علامت سؤال» در انتها بگذاريد، سؤال مي شود. بسياري از آن چيزهايي كه بنده - به عنوان كسي كه سابقه 10 ،12سال كار مديريت پژوهشي دارد- عرض مي كنم و بسياري از پروژه هاي تحقيقاتي كه به مراكز علمي مي آيند، مسأله هايش سؤال است سؤال هم بي نهايت است. هر كسي مطابق ذوق و سليقه خودش مي تواند طرح سؤال كند.
* بسياري از پروژه هاي تحقيقاتي ونيز پايان نامه هايي كه امروز در دانشگاه يا حوزه ما تحقيق مي شود مبتني بر سؤال است نه مسأله. پس مسأله چيست؟
** ركن اصلي مسأله، شناخت نياز است. مسأله آن است كه از يك نياز آن هم نياز واقعي برخاسته باشد. يعني فرد يا جامعه در مسير هدفهاي اجتماعي يا هدفهاي فردي دچار مشكل يا مانع يا معضلي مي شود كه مانع راهش مي شود ،يا براي رفتن به سكوي بعدي بايد حركتي بكند و يك امكان جديدي مي خواهد. اين مي شود نياز، مسأله علمي از درون يك نياز بايد برخاسته شود. پس مسأله، نياز است اما هر نيازي و بيان هر گونه نيازي، مسأله نيست. فرآيند تبديل نياز به مسأله يك امر ملموس عيني است كه يك تقرير علمي آكادمي دارد وخود فرايندي فني وهنرمندانه است. يكي از چالشها و مشكلات ما در بحث تحقيق اين است. محقق نياز را شناسايي كرده اما در تبديل اين نياز به يك مسأله جامعه شناسي يا به يك مسأله روان شناسي يا مسأله فقهي يا مسأله فلسفي دچار مشكل شده است ونتوانسته آن نياز را به درستي مفهوم سازي كند. لذا درحل مسأله دچار مشكل مي شود. پس شناخت «نياز واقعي» فرايند تبديل نياز مسأله علمي است. تبديل نياز به مسأله، كار هنرمندانه وخلاق يك محقق است. پژوهشي كه مسأله داشته باشد اما مسأله اش مبتني بر نياز واقعي نباشد، اتلاف سرمايه و از همه مهمتر اتلاف سرمايه انساني است.
* اگر مسأله وجود داشته باشد و ناظر به نياز واقعي هم باشد ،اما اين نياز در نظام اولويتهاي پژوهش قرار نگيرد، آيا اين مورد هم اتلاف سرمايه هاي انساني است؟
** همين طور است،اينكه مغزهاي اجتماعي مان را درگير يك سري نيازهايي كرديم كه در اولويت نيست. اين يعني خود فريب وبيرون بردن نظام علمي و سرمايه هاي معنوي جامعه به سمت وسويي غير از آن چه كه مسير عمومي مديريت اجتماعي است. چيزي كه در كشور ما به مقدار بسيار زيادي وجود دارد .اينكه ما مي گوييم نظام پژوهشي ما به راهي مي رود و دستگاه هاي اجرايي عملي به راه ديگر مي روند يك دليل عمده اش در بحث مسأله است.
* منظور شما اين است كه مشكل اصلي پژوهش فارغ از گلايه هايي كه از كمبود بودجه تحقيقاتي كشور مي شود، عدم تبديل نيازها به مسأله است؟
**متاسفانه نيازها به مسأله تبديل نمي شود و مسأله ها به جامعه علمي نمي آيد، جامعه علمي راه خودش را مي رود، بودجه هاي تحقيقاتي را افزايش مي دهيم، تجهيزات و امكانات را مي آوريم، روز به روز سرانه دانش آموختگان كشور هم بالا مي رود، اما مسأله هاي عيني و اجرايي و فرهنگ جامعه، اخلاق، صنعت و تكنولوژي به همان راهي مي رود كه تاكنون رفته است. ما تصور مي كنيم كه اگر بياييم در برنامه پنجم توسعه - كه در حال طراحي هستيم- درصد بودجه هاي تحقيقاتي را بالا ببريم و يك مدير علمي كشور بگويد : من اين تعداد پروژه هاي علمي را تقويت و حمايت مي كنم مشكل تحقيقات كشور حل مي شود .
مشكل ما اين است كه 8 درصد بودجه كشور كه صرف تحقيقات مي شود10 درصد آن صرف مسأله هاي واقعي نظام جمهوري اسلامي نمي شود. چالش در حوزه مسأله شناسي اين است كه مسأله ها شناخته نمي شوند و پژوهشي كه بدون مسأله باشد، آسيبهاي فراواني را در جامعه ايجاد مي كند.
* اين آسيب ها چيست؟
** اولين آسيب آن است كه پژوهش به كارهاي لوكس وتشريفاتي تبديل مي شود. همان گونه كه در خانه ام چيزهاي لوكس مي آورم و با آنها پز مي دهم، آنجا هم به دانش و معرفت و پژوهش ام پز مي دهم. آقا شما چند مقاله علمي داريد ؟ ما 50 تا مقاله علمي داريم. فلاني آدم دانشمندي است . زيرا 20 تا كتاب مهم نوشته است. كسي نمي پرسد اين پنجاه تا مقاله علمي مبتني بر چه مسأله اي بوده و براي حل چه مسأله اي به كار رفته است ؟ چه بسيار مطالعات اجتماعي در جامعه شناسي در ايران اتفاق افتاده كه مسائل اجتماعي ايران ربطي به آنها ندارد ،آنها دارند راه خودشان را مي روند . چه قدر ما در زمينه اقتصاد، مطالعات و تحقيقات كرديم، اما امروز دستگاه برنامه ريزي اقتصادي كشور چه ميزان از اينها سودمند است؟
آسيب ديگربراي پژوهش اين است كه پژوهش هاي بدون مسأله در يك جامعه متراكم شود، نتيجه اش توليد نهضت ضد علمي است . من فكر مي كنم جامعه ايران در آستانه چنين نهضتي است. در جوامع در حال توسعه كه مي خواهند تلاش كنند وتوليد دانش كنند، بودجه هاي سنگين براي تحقيقات مي گذارند، اگر آن بودجه گذاري و برنامه ريزي ، هدفمند و تابع مكانيزمي كه درباره آن صحبت مي كنيم نباشد، اولين اثرش- كه بسيار سهمگين و مخرب است- نهضت ضد علمي است .يعني بتدريج مسؤولان، كارگزاران و تصميم سازان نظام احساس مي كنند پژوهش و دانش ،بارسنگين هزينه بر بودجه عمومي كشور است. در جامعه شناسي، گروه هايي از جوانان بتدريج اين حس را پيدا مي كنند كه عالمان، شخصيتهاي معطل جامعه هستند . واگرايي از حوزه هاي معرفتي و علمي وعدم اقبال به دانش اندوزي و گرايش به حاشيه هاي معرفت افزايش پيدا مي كند .پس اين هم يكي از آسيبهاي پژوهش بدون مسأله است .اكنون مي خواهيم مسائل را بشناسيم .شناخت مسأله يك كار علمي وفني است .
* آقاي سبحاني! در حال حاضر در جامعه خودمان با چه چالشهايي در شناخت مسأله مواجه هستيم ؟
** چندچالش مهم راكه درگير مراكز ماست عرض مي كنم. اول اينكه مسأله شناسي، كار تخصصي است و ما نه متخصصي براي اين كار تربيت كرديم و نه مركز و نهاد تخصصي براي اين كار داريم . برخي از نهادها ادعا مي كنند اين كار را انجام مي دهيم، اما بنده تا كنون سازماني كه براي مسأله شناسي طراحي شده باشد سراغ ندارم. دومين مورد اين است كه بين مراكز علمي ونهادهاي مصرف محصولات علمي، يك رابطه و پيوند ارگانيك وجود ندارد. شنيده ايد كه بارها مي گويند دانشگاه با صنعت فاصله دارد . تكنولوژي ما در حوزه خودروسازي در حد پيكان باقي مي ماند، اما در اين طرف ، دانشگاه ما در حوزه مكانيك و فيزيك مشغول انجام تحقيقاتي هستند كه مربوط به مدلهاي بسيار پيشرفته ماشين است. اين تحقيقات تبديل به يك مقاله ژورنال وچاپ مي شود و اتفاقاً آن صنعت غربي هم از محصول آن استفاده مي كند اما صنعت كشور ما هيچ بهره اي نمي برد.
* آيا اين چالش ها در عرصه پژوهشي حوزه علميه هم مصداق پيدا مي كند؟
** در حوزه هاي علميه هم اين گونه است. امروز فلسفه ما به عنوان حوزه دانشي ، پاسخگوي مسائل جدي و پرسش هاي اساسي جامعه ما نيست . فقه اش هم همينطور است دانش اخلاق ما به عنوان دانش و علم از اين جهت تعطيل است. پس روابط منطقي بين فقه ما و جامعه ونسل جواني كه سؤال دارند و دستگاه هاي اجرايي كه امروز پرسش دارند وجود ندارد.
چالش بعدي اين است كه در بين برخي از مسؤولان نظام جمهوري اسلامي  احساس نياز به پژوهش هم نيست . نمي خواهم بگويم مسؤولان اجرايي مقصر هستند، ممكن است ما پژوهشگران مقصر باشيم كه نتوانستيم نياز را پاسخ بگوييم. واقعيت جمهوري اسلامي اين است كه برخي از مسؤولان احساس مي كنند بدون پژوهش كارشان حل مي شود.
از مديران با سابقه اين كشور آمار بگيريم وبپرسيم تا كنون چند بار در محيط اداري اجرايي خودتان احساس كرديد به مسأله اي برخورد كرديد كه خود و كارگزاران زير دستتان نمي توانيد حل كنيد و به دانشگاهها ويا حوزه علميه براي پاسخ آن مراجعه نموديد؟ آمارش بسيار اندك است. اگر هم بوده در حد درخواستهاي كلي بوده است كه چرا مراكز علمي نمي آيند كمك كنند. اينكه فرآيند توليد علم نمي شود. شما بايد در واقع انتظارات را از تحقيق بگيريد و با يك مركز علمي قرار داد مشخص ببنديد و بعد هم انتظار پاسخ داشته باشيد. چنين فرايندي وجود ندارد، چون مدير در جمهوري اسلامي احساس نياز نمي كند. مي گويد خودم مسائل را بهتر از بقيه مي فهمم .اگر اين فرد آدم متواضع و اهل انديشه باشد، مي گويد خودم و مديران حلش مي كنيم. ديگر جايي براي پژوهش نمي ماند.
* آقاي دكتر! براي مثال آيا به عنوان محقق اين احساس به شما دست داده كه من دارم مطالعه مي كنم و اكنون آن فلان بخش جامعه و آن محيط خاص به نتيجه اين تحقيق من نياز دارد يا اگر من اين را حل كنم آن مشكل اخلاقي جامعه و آن ناهنجاري حل مي شود و اين معضل از جلوي پاي مردم برداشته مي شود ؟ اين حس تا چه اندازه در پژوهشگر وجود دارد ؟
**همين طوراست متاسفانه اين مشكل در حوزه پژوهش كشور وجود دارد كه محققان ما احساس نمي كنند در صحنه پژوهش در حال پاسخگويي به مسأله هستند و اساساً بايد به مسأله پاسخ دهند .
يادآور شوم،مشكل ظريف ديگر در بحث مسأله شناسي آن است كه يكي از مشكلات بزرگ جامعه ايران ما در مسأله شناسي وجود فرهنگ پنهان است. اين در بحث هاي فرهنگي و اجتماعي خودش را خيلي نشان مي دهد حتي در حوزه بحثهاي صنعت، مديريت اجرايي و سخت افزاري هم وجود دارد . اين بسيار مهم است. محقق ومدير پژوهشي كه به اين نكته توجه نداشته باشند ممكن است پروژه تحقيقاتي مسأله شناسي طرح كند، اما پاسخي كه مي گيرد پاسخ واقعي نباشد .جامعه ايران ما- كه البته تعدادش شايد اندك باشد- يك فرهنگ آشكار و يك فرهنگ پنهان دارد. ما به دلايل تاريخي، مذهبي، ديني وايراني راضي نيستيم و حاضر نيستيم درون خود و درون محيط شخصي خودمان را به بيرون انتقال دهيم .اين جزو فرهنگ ماست .يعني بدترين انسان و ناهنجارترين افراد - بيمار رواني- حاضر نيست در يك پرسش نامه اجتماعي به سؤالات پاسخ دهد - حتي آن جايي كه اسم پاسخ دهنده لازم نيست ذكرشود- به احتمال اينكه نكند آن چه را كه من دارم ، به ديگري منتقل شود و او از راز من آگاه شود، حاضر نيستيم درون خودمان را به بيرون منتقل كنيم .اين پس از مدتي به يك عقده دروني تبديل شده است، يعني ما حتي حاضر نيستيم درون شناسي كنيم.
*آيا اين فرهنگ پنهان در حوزه پژوهشهاي اجتماعي نمود بيشتري پيدا مي كند؟
** بله، ما حاضر نيستيم مسائل خانوادگي خودمان را به يك مشاور بگوييم و يا پاسخ صحيح به پرسش نامه تحقيقاتي بدهيم. اين مسأله در نظام مديريتي ما هم جايگاه پيدا كرده است. يك مدير اجرايي ما در سطح پايين يا سطح بالا، حاضر نيست مشكلات سازماني و دروني خودش را به ديگري منتقل كند. نه تنها حاضر نيست بلكه كتمان هم مي كند . اين فرهنگ گزارش دهيِ مثبت كه در سيستم اداري ما رايج هست، ناشي از اين است. حلقه بعدي پاسخگويي است.در پاسخگويي مشكلمان اين است كه فنون حل مسأله را آموزش نمي دهيم. تصور ما اين است كه پاسخ به مسأله يعني ارائه يك سري گزاره ها. درحالي كه اين گونه نيست. اساساً فن حل مسأله مي تواند به تعداد محققان تقسيم شود و پويايي يك معرفت و تحقيق به فنون حل مسأله است كه متأسفانه در ايران نداريم، دليلش هم اين است كه يك مستشرق مي آيد، مقداري با فرهنگ اسلامي آشنا مي شود وپس از مدتي يك تحقيق علمي ارائه مي كند كه رو دست همه علما و محققان ما مي زند . نه به اين سبب كه با عمق و انديشه ما آشنا است، بلكه چون او فنون مسأله و فنون حل آن را بهتر از ما مي شناسد برتري پيدا مي كند. موضوع بعدي نتايج تحقيق است كه تحقيق در فرآيند انتقال دانش بيايد .چالش ما اين است كه اين فرايند اتفاق نمي افتد و نتايج تحقيق در كتابخانه ها و بانك هاي اطلاعاتي محفوظ مي ماند. يك خروجي ديگرش هم بهره برداري در عرصه عمل است .اين چالش بعدي فرايند تحقيق ما است كه در اين زمينه هم دچار چالشهاي متعددي هستيم . حاصل تحقيقات ما در فرايند پاسخگويي به نيازها قرار نمي گيرد.
در باب نقش سياستگذاري در جمهوري اسلامي به اين نكته اشاره مي كنم يكي از ويژگي هاي مهم علم در دنياي امروز اين است كه معتقد است دانشمندان بايد سياستگذاري كنند .مشكل اصلي مان در اين بخش اين است كه در جمهوري اسلامي يك نهاد مسؤول سياستگذاري نداريم. دو نهاد تعريف كرديم يكي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ديگري شوراي عالي تحقيقات كه از برنامه توسعه سوم شروع شده است اما متأسفانه هر دو اين نهاد در امر سياستگذاري پژوهشي دچار مشكلات جدي هستند و گاهي تعارض هم بين اين دو نهاد ديده مي شود. دليل عمده عدم تأثير گذاري سياستها در امر پژوهش ، فقدان آن نهاد تخصصي و فني سياست گزاري و آن فرايند درست تسويه سازي است.
* اشاره اي به فرهنگ پنهان در كشورمان داشتيد، آيا ميان فرهنگ پنهان وخودسانسوري رابطه اي وجود دارد؟
** اگر گفتم ما يك فرهنگ پنهان داريم، نمي خواستم آن فرهنگ را محكوم كنم. آن فرهنگ در بخش عمده اش درست است و به اصول ارزشي ما بر مي گردد. اما اگر ما حد نياز را به اندازه نگه نداريم، اين به ضدش تبديل مي شود. بخشي ازموضوع خود سانسوري به فرهنگ پنهان بر مي گردد، يعني در همان جايي كه شرع و عقل به ما اجازه مي دهد تا موضوعي را مطرح كنيم، اما به دليل حاكميت آن فرهنگ حاضر نيستيم آن را مطرح كنيم. اما خود سانسوري عوامل متعدد ديگري هم دارد وقتي فضاي باز گفتگوي علمي بين دانشمندان وجود نداشته باشد، خود اين واكنشي به عنوان خود سانسوري ايجاد مي كند، ولي يكي از عوامل خود سانسوري اين لايه دوم فرهنگ يا فرهنگ پنهان در جامعه است .
* آقاي سبحاني !لطفاً مصاديقي از فعاليتهايي كه در حال حاضر در دانشگاه هاي ما رايج است، براي همين فرايند پژوهشي كه در پاسخهاي پيشين به آن اشاره كرديد، ذكر كنيد؟
** فرض كنيد همان كاري كه ما اكنون در بيوتكنولوژي داريم انجام مي دهيم يا در نانوتكنولوژي داريم انجام مي دهيم. سلولهاي بنيادي به عنوان مثال يك مسأله است. اين مسأله برخاسته از يك نيازهاي عيني است- حال تشخيص اينكه اين نياز عيني است و با اولويت است با من نيست، چون من كارشناس اين كار نيستم - فرض بگيريم آن مركز و دستگاه تعيين كننده هزينه او تشخيص داده كه واقعاً بحث سلولهاي بنيادي به عنوان مسأله اصلي نظام پزشكي كشور است . اين نياز به مسأله تبديل شده و به اين مسأله ما پاسخ داديم اين است كه توانستيم توليد جديد و يك محصول جديد را پاسخ دهيم و بر اين گزاره هاي علمي بيفزاييم . در حوزه علوم اجتماعي و اقتصادي هم فراوان مي توان مثال زد .

  


در گفتگو با دكتر سيدمحسن ميرباقري بررسي شد ؛
آداب روز باشكوه عيد سعيد غدير



* مليحه پژمان
در عصر حاضر، شناختن مرزهاي بلند غدير و بازگويي اين شكوه و عظمت، اهميت ويژه اي دارد. در تاريخ اسلام از عيد غدير به عنوان بزرگترين و مهمترين اعياد اسلامي ياد مي شود كه آداب بيشماري براي آن ذكر شده است. دكتر محسن ميرباقري، پژوهشگر و استاد دانشگاه در اين مورد مي گويد: از آنجايي كه در تاريخ اسلام، عيد غدير پديدآورنده امامت و ولايت است، نسبت به ارج گزاري اين روز بزرگ تأكيد فراواني شده است و مشروعيت هر كاري منوط به پذيرش ولايت مولاي متقيان محسوب مي شود. از اين جهت براي اين روز بزرگ آدابي ذكر شده كه فراواني آداب و اعمال اين روز، با اعمال هيچ روزي قابل مقايسه نيست و جالب است كه در اين آداب و اعمال، همه گروهها مورد خطاب قرار گرفته اند كه نشان از جهان شمول بودن دين اسلام و ولايت اميرالمؤمنين(ع) دارد.
دكتر ميرباقري در ادامه به آداب اين روز اشاره كرده، مي افزايد: از جمله آداب عبادي اين روز، نماز شب و روز غدير، نماز مسجد غدير، روزه، ياد خدا و پيامبر خدا، زيارت مولاي متقيان علي(ع) و غسل و طهارت است. همچنين جشن گرفتن و بزرگ شمردن اين عيد بزرگ بسيار مورد تأكيد است. تبريك و تهنيت به پيامبر خدا(ص)، اميرمؤمنان، ديد و بازديد، صدقه دادن، اتحاد و اجتماع هم از جمله آداب اجتماعي سفارش شده در اين روز است.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان مي كند: «سنت ديرينه غدير، تبريك آن است كه مفاهيم والاي اين روز را بازتاب مي دهد. امام صادق(ع) فرمودند: هر گاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردي، بگو: شكر خداي كه ما را به اين روز گرامي داشته و از مؤمنان و وفاداران به پيماني سترگ قرار داده است و ما را از منكران و تكذيب كنندگان قيامت قرار نداده است و امام رضا(ع) هم در همين زمينه فرمود: «در اين روز به يكديگر تبريك و تهنيت بگوييد و هر گاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد، بگوييد: سپاس، خدايي را كه ما را از تمسك كنندگان به ولايت اميرمؤمنان(ع) قرار داده است... اين همه نشان از عظمت روز عيد غدير دارد و در حال حاضر كه گرفتاريها و روزمرگي هاي دنيوي ما را مشغول كرده، يادآوري اين روز بزرگ و انجام اعمال آن مي تواند جلوه هاي تازه اي را به روح و جان ما هديه كند. غدير تنها يك عيد نيست، بلكه روز اكمال دين و اتمام نعمت است. تمسك به ولايت اميرمؤمنان(ع) زنگارهاي دنيا را از دل مي زدايد و ما را به زلال رحمت حق پيوند مي دهد و بر ماست كه به عنوان يك مسلمان شيعه در ارج گزاري و منزلت شناسي اين روز كوشا باشيم.

  


انجمن بين المللي دانشگاه ها



انجمن بين المللي دانشگاه ها، سازماني وابسته به يونسكو است كه در سال 1950 با هدف ايجاد ارتباط ميان مؤسسه هاي آموزش عالي در سراسر دنيا تأسيس شده است. عضويت در اين سازمان كه مقر دبيرخانه دائم آن در يونسكو، پاريس مي باشد، براي مؤسسه هاي آموزش عالي كه مدرك صادر مي كنند، آزاد است. مأموريت اين سازمان چنانچه در منشور آن ذكر شده است، اصولي است، همچون حق پيگيري دانش، پيمودن راه جستجو و تحقيق، تحمل و مدارا در برابر افكار گوناگون و دوري از مداخله در امور سياسي.
هدف اين انجمن به گفته مسؤولان آن، تأكيد بر وظيفه دانشگاه ها به عنوان مؤسسه هاي اجتماعي در تشويق و ترغيب اصول آزادي و عدالت و عزت انساني از طريق آموزش و تحقيق و كمك به توسعه و تحكيم آموزش عالي است. انجمن بين المللي دانشگاه ها دو دسته هدف داخلي و خارجي را دنبال مي كند: نخست اينكه اين انجمن اعضاي خود را به هم مرتبط مي كند، خدماتي به آنها ارايه مي كند و چارچوبي براي همكاري دانشگاههاي جهان با يكديگر، ايجاد مي نمايد و دوم اينكه اين انجمن از جانب دانشگاه ها و نظام آموزش عالي سخن مي گويد و نماينده نگرانيها و منافع آنها در مباحث عمومي و محافل خارجي است.
اين انجمن براي تشويق اعضا به همكاري با يكديگر اقداماتي انجام مي دهد كه تسهيل تبادل تجربيات يادگيري و آموزش، دفاع از ارزشهايي كه كارايي دانشگاهها را بالا مي برد، مشاركت در ايجاد دورنماي بلندمدت نقش و مسؤوليت دانشگاهها در جامعه، اعلام نگرانيهاي موجود درباره آموزش عالي از ديدگاه سياستهاي نهادهاي بين المللي چون يونسكو و بانك جهاني و ارايه اطلاعات جامع درباره نظامهاي آموزش عالي و مؤسسه هاي آن در دنيا از جمله اين اقدامهاست. اين انجمن از طريق دو نهاد كنفرانس عمومي و هيأت مديره اداره و مديريت مي شود.
در كنفرانس عمومي كه هر پنج سال يك بار تشكيل مي شود، مؤسسه هاي عضو شركت كرده و ضمن تعيين سياست كلي سازمان، رئيس و هيأت مديره را انتخاب مي كند. هيأت مديره از 20 رئيس و استاد سابق دانشگاه از نقاط مختلف دنيا تشكيل شده است كه سالانه با تشكيل جلساتي بر اجراي تصميمات كنفرانس عمومي نظارت كرده و امور دفتر بين المللي دانشگاه ها را هدايت مي كنند. برنامه ها و فعاليتهاي اين سازمان تأكيدي است بر ويژگي بين المللي آموزش عالي. اين سازمان با ارايه چارچوبي جهاني به دانشگاه ها و مؤسسه هاي آموزش عالي از تلاش آنها در جهت بين المللي كردن سياستها و اقداماتشان حمايت مي كند و فرصت همكاري و تعامل با همكاران در ديگر نقاط دنيا را در اختيار رؤساي دانشگاه ها قرار مي دهد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com