صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
حوادث
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ويژه 22 سالگي قدس
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2008-12-20
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 30آذر ماه 1387

[ ويژه 22 سالگي قدس ]
 * تحليل جامعه شناسان از عملكرد «قدس» ؛ حقايق را شفاف به مردم بگوييد
 * سرپرست دادسراي جنايي مركز:اخبار را تحليل كنيد
 * يار روابط عمومي ها
 * مثل هر روز صبح دعا كرد...
 * يك كار بزرگ در يك آپارتمان كوچك ؛ عصري كه صبح شد!
 * آن برگهاي سبز سرآغاز سال كو؟
 * تولد در ساعت 24
 * مديران قدسي؟!
 * افتخارآفرينان قدس در سال87
 * در نشستي 3 ساعته، صريح وصميمي با سردبير روزنامه قدس؛
دوئل با مردي از جنس رسانه
 * رفقاي نيمه راه چكار مي كنند؟ ؛ محكومان به كار در آشپزخانه!
 * مصاحبه با دو قلوهاي خجالتي؛ ببخشيد اونجا دفتر سازمان ملل است؟!
 * روزنامه نگاري با تلكسي كه شب و روز نداشت؛ مكافات اتاق اعصاب
 * 12 دقيقه براي يك تيتر سربي
 * زندگي ما «اهل قلم»
 * ارزيابي اهالي بهارستان از تعامل رسانه با پارلمان؛
«قدس» را روزنامه  زنده و شادابي مي بينيم
 * من هم يك خادم هستم!
 * مدير مسؤول روي صندلي داغ ؛ كارپرداز جريان خاصي نيستيم
 * مصائب يك وعده غذاي خبرنگاري؛
كاغذ خبرنويسي ما بوي قورمه سبزي مي دهد!
 * حكايت اتاق دود بعضي ها !
 * گفتگويي خودماني با پارتي خبرنگارها؛
اين مرد نشاني سلماني را بلد نيست!
 * « همسايه » پرسون قدس...
 * هنرمندان و بازيگران سينما پاسخ مي دهند ؛ اگر به جاي سردبير بودم ...
 * جوانترين خبرنگار در برابر قديمي ترين كارمند ؛
آچار فرانسه هر روز اسپند دود مي كند!
 * تا مرز توبيخ؛ آقاي خبرنگار!اين قدر پا تو كفش ما نكن
 * فانوسي زير آسمان شهر!
 * مخاطبان نظر مي دهند ؛ قدس «چي» كم دارد ؟
 * گفتگو با خواننده حرفه اي منتقد؛ چرا كار را تمام نمي كنيد؟!
 * خبرنگار در برابر چاپچي ؛ ژنرال: بايد عاشق باشي!؟
 * تاريكخانه اي در روشنايي خاطرات
 * آسيب شناسي از نگاه رقبا؛اصرار بر توليد محتوايي، مزيت «قدس» است
 * سخنگوي شوراي نگهبان: «قدس» بايد پل ارتباطي مردم و مسؤولان باشد

تحليل جامعه شناسان از عملكرد «قدس» ؛ حقايق را شفاف به مردم بگوييد



* محمود مصدق

تعدادي از جامعه شناسان در گفتگو با خبرنگار ما با اشاره به رسالتهاي رسانه ها در اطلاع رساني شفاف و نقد سازنده، ديدگاه هاي خود را درباره عملكرد «قدس» مطرح كردند.






در اين ارتباط دكتر فريدون كامران استاد جامعه شناسي معتقد است: انتظاري كه از هر رسانه و بويژه قدس كه روزنامه اي ارزشي شمرده مي شود و بيشتر به مسايل فرهنگي، اجتماعي و سياسي مي پردازد، مي رود، بيان حقايق به مردم است.
وي با تأكيد بر اهميت آموزش به مخاطبان و افراد جامعه اظهار مي دارد: رسالت رسانه هاي داخلي ارايه مدلهاي هويتي سالم به جوانان و نوجوانان و پاسداري از هويت اسلامي و ايراني است.
وي معتقد است: روزنامه قدس براي جذب بيشتر مخاطب بايد به تمام سطوح و افراد جامعه توجه كند.
همچنين دكتر قرايي مقدم استاد دانشكده جامعه شناسي تهران با مثبت ارزيابي كردن فعاليتهاي «قدس» مي گويد: اين روزنامه را وزين، پرمحتوي، منطقي، دقيق و مستند ديدم.
وي مي گويد: اين مجموعه با توجه به امكاناتي كه دارد مي تواند با حمايتهاي مالي و معنوي زمينه تقويت و گسترش فرهنگ رضوي را در جامعه فراهم سازد.
حسن ضابطي يك جامعه شناس ديگر و مدرس دانشگاه، «قدس» را به عنوان رسانه اي كه عملكردش هر روز بهتر مي شود معرفي مي كند و مي گويد: اين روزنامه افزون بر اينكه در استان خراسان بسيار خوب و موفق عمل كرده، در سطح كل كشور نيز توانسته است از جنبه هاي سياسي و اجتماعي تأثيرگذار باشد.وي با اشاره به وجود خبرگزاريها و سايتها كه كار روزنامه ها را از يك سو دشوار و از سوي ديگر راحت كرده است، تصريح مي كند: روزنامه ها اگر مي خواهند متفاوت باشند بايد خط و مشي مشخصي را دنبال كنند و به تحليل مسايل بپردازند.
وي معتقد است، رسانه هاي مكتوب بايد دنبال مخاطب شناسي بروند و براساس نياز مخاطبانشان حركت كنند.
دكتر علي نجفي توانا جرم شناس و عضو هيأت رئيسه كانون وكلاي دادگستري ايران «قدس» را از جمله نشرياتي دانست كه توانسته در دو دهه گذشته در ميان مطبوعات جايگاه خاص و پايداري را به دست آورد و مخاطبان خاص و ويژه خود را داشته باشد.
وي مجموعه تحليلهاي سياسي، اجتماعي و حقوقي اين روزنامه را به دليل استفاده از نظريات افراد آشنا به موضوع، خوب و مثبت ارزيابي مي كند.

  


سرپرست دادسراي جنايي مركز:اخبار را تحليل كنيد



سرپرست دادسراي جنايي مركز نيز روزنامه «قدس» را رسانه اي ارزشي و خوب توصيف مي كند و معتقد است: اين روزنامه توانسته ضمن اطلاع رساني مطلوب مسايل مهم جامعه، به جنبه هاي ارزشي و اخلاقي نيز توجه نمايد.
قاضي جعفرزاده نقش تمامي رسانه ها از جمله «قدس» را در پيشگيري از وقوع جرم و نيز جرم زدايي انكارناپذير مي داند و مي گويد: به رسانه بايد به عنوان يك واقعيت و يك ركن اساسي در جامعه نگريست، زيرا آنها مي توانند در ميان افراد جامعه فكر، انديشه و آموزه هاي اخلاقي و ديني را به مخاطبان منتقل نمايند و همين طور مي توانند در پيشگيري از انحرافهاي اجتماعي عاملي تأثيرگذار باشند.وي با اشاره به اينكه انتشار اخبار جنايي در روزنامه تأثيرهاي متفاوتي در افراد جامعه دارد و ممكن است افرادي از خواندن آن اظهار تنفر و انزجار كنند و عده اي ديگر با مطالعه آن الگو گرفته و مرتكب جرم نشوند، تصريح مي كند: روزنامه قدس بايد در كنار انتشار اخبار جنايي تحليل و هشدارهايي نيز ارايه نمايد.

  


يار روابط عمومي ها



* فرزانه غلامي

مدير روابط عمومي رجا معتقد است: روزنامه قدس به خاطر تعلق به آستان قدس رضوي همواره در زمره رسانه هاي موثق و قابل اعتماد روابط عمومي ها قرار داشته است.
علي اكبر روحنواز مي گويد: اين روزنامه به خاطر نقل صحيح اخبار در حوزه هاي مختلف و بويژه رجا از امتياز بالايي در اطلاع رساني برخوردار است و اميدواريم اين روند را همچنان ادامه دهد.
وي با بيان اينكه قدس همواره يك روزنامه جريان ساز بوده است، اذعان مي دارد: اين روزنامه در زمينه برخي مطالبات مردمي هميشه جريان ساز بوده است، به طوري كه طي چند سال گذشته گاهي ديده شده يك تنه يك ماجرا را از ابتدا تا انتها پيگيري كرده و به سرانجام رسانده است.
وي از «قدس» به عنوان روزنامه اي ياد مي كند كه مستقل از جريانهاي خاص سياسي، موضوعات روز را پيگيري مي كند و اين ويژگي، آن را از بسياري رسانه هاي ديگر متمايز مي سازد.
وي خاطرنشان مي كند: مستقل عمل كردن«قدس» در فضايي كه بيشتر رسانه ها وابستگي حزبي و سياسي دارند باعث اقبال عمومي بالايي از سوي مردم نسبت به اين روزنامه شده است.
او مي افزايد: طي 2 ماه گذشته كار گروه كميته اطلاع رساني رجا تشكيل شده و با وسواس تمام تلاش داشته 5 روزنامه برتر را براي توزيع در قطارها انتخاب كند كه «قدس» از جمله انتخابهاي ما بوده است.
وي از تحريريه و مسؤولان روزنامه به خاطر چاپ ويژه نامه هاي پرونده و قدس ورزشي و مطالب متنوع در سالهاي اخير قدر داني كرد.
او همچنين از دست اندركاران قدس خواست در صفحه آرايي، گرافيك، نوع كاغذ استفاده شده و چاپ روزنامه تجديد نظري داشته باشند، زيرا اين عوامل مي تواند مخاطب دو چنداني براي اين نشريه جذب كند.
اداره كل روابط عمومي وزارت راه و ترابري نيز با ارسال نمابري ضمن اشاره به سابقه ديرين و پايدار قدس در عرصه اطلاع رساني گفت: اين روزنامه مي تواند در توسعه و سازندگي كشور مشاركتي بيش از پيش داشته باشد، زيرا همواره جامع عمل كرده است.
اين اداره كل اضافه كرد: به نظر مي رسد آنچه بايد از اين پس مدنظر تحريريه و مديران قدس قرار گيرد پرهيز از نگاه هاي محدود منطقه اي است.
در بخشي از اين نمابر هم آمده است: قدس مي تواند در ترغيب افكار عمومي و پاسخ به شبهات و مشكلات نقش مؤثرتري ايفا كند و همچنان كه مقام معظم رهبري بارها در بياناتشان بر اهميت اطلاع رساني صحيح تأكيد داشته اند، شايسته است از تمام توان تحريريه خود در راستاي تحقق اين مهم بهره گيرد.
اداره كل روابط عمومي وزارت راه همچنين اذعان داشت: قدس در سالهاي اخير و به واسطه فعاليت پررنگ كشوري توانسته است پر توان تر از گذشته يار روابط عمومي هاي دستگاه هاي اجرايي باشد.

  


مثل هر روز صبح دعا كرد...



ساعت دو صبح است. دو دختر كوچكش خوابيده اند و همسرش بالاي سر يكي از دختركها به خواب رفته، دستش را روي سر دخترك مي كشد. هنوز تب دارد. دوست دارد بالاي سر دخترك بنشيند، اما...






موتورسيكلت را برمي دارد. زنجير بزرگي را كه دور چرخهايش پيچانده، باز مي كند. هوا سرد است. بهمن ماه است و زمين پوشيده از برف. چشمهايش از بي خوابي سرخ شده. موتور را روشن مي كند، آهسته مي راند. سال گذشته همين روزها بود كه يكي از دوستان موزعش با موتور روي يخ آسفالت خيابان سر خورد و جان داد...
دسته هاي روزنامه را جدا كرد. ساعت سه بود. سرما دستهايش، چشمهايش، پاهايش و همه اجزاي تنش را آزار مي داد. گاهي دوست داشت همه چيز تمام شود، اما وقتي نگاه دختركانش يادش آمد و زني كه هر روز منتظر دستهاي پر و پيمان او بود. گرمايي به بدنش سرازير مي شد كه او را آرام و اميدوار مي كرد.
روزنامه را داخل خانه ها مي انداخت. كسي او را نمي ديد گاهي مي ترسيد. يك بار چند آدم باجگير دورش را گرفته بودند و هر چه داشت و نداشت را غارت كرده بودند. موتورش را دزديده بودند و با چاقو او را تهديد كرده  بودند ....
هوا كم كم داشت روشن مي شد. چيزي از روزنامه ها نمانده بود. كارش داشت تمام مي شد. صداي خش خش جاروي رفتگر محله را از كوچه هاي پايين تر مي شنيد. دوست داشت مثل هر روز صبح به او سلام گرمي بگويد و لبخند را روي لبهاي خشك پيرمرد بنشاند. دختر كوچكي از كنارش رد شد و به او سلام كرد. لبخندي به او زد و جواب سلامش را داد. دعا مي كرد به خانه اش كه مي رود، تب دختركش قطع شده باشد و باز هم به او بخندد و شيطنت كند. به بولوار نزديك شد. چراغهاي حرم امام رضا (ع) از دور سوسو مي زد.مثل هر روز صبح روبروي حرم ايستاد و زيرلب زمزمه كرد: «السلام عليك يا علي بن موسي الرضا (ع)» و مثل هر روز صبح دعا كرد.

* خديجه زمانيان

  


يك كار بزرگ در يك آپارتمان كوچك ؛ عصري كه صبح شد!



* يوسف علي منيري

زمينه انتشار روزنامه قدس در نيمه اول سال 66 در يك آپارتمان فراهم شد.






نامگذاري روزنامه
پس از تعيين سيدجلال فياضي به عنوان مدير مسؤول روزنامه قدس مقدمات كار از جمله نام گذاري نشريه آغاز شد، از بين نام هاي متعدد هيچكدام به اندازه كلمه «قدس» مورد توجه قرار نگرفت، اين كلمه برگرفته از انتساب اين نشريه به ساحت قدسي حضرت ثامن الحجج (ع)، و مفهوم جهاني آن در ميان ملل و جوامع اسلامي بود.
لگوي «قدس» ابتدا به خط كوفي بود و پس از 2 سال با خط نستعليق استاد اميرخاني زينت بخش صفحات روزنامه شد.

پيش شماره ها
بعد از تشكيل نصف و نيمه تحريريه كار انتشار پيش شماره ها به سرعت آغازشد مجموعه همكاراني كه به صورت ثابت براي انتشار مقدمات كار نشريه تلاش مي كردند، كمتر از 5 نفر بودند، آنها وظيفه تشكيل و برگزاري جلسات، پيگيري موضوعات، خريد اقلام مورد نياز و ... را برعهده داشتند.
استقرار يك ميز صفحه آرايي به همراه چسب، راپيت، گونيا، نقاله و خط كش جزو اولين ابزارهايي بود كه براي انتشار پيش شماره و تمرين و ممارست صفحه آرا در يكي از اتاقهاي آپارتمان كوچك آن روز مستقر شد تا عبدالمهدي حسن زاده هنرمند خط و نقاشي كار صفحه آرايي پيش شماره ها را آغاز كند.نبود امكانات در ابتداي راه مسؤولان را بر آن داشت كه براي برخي امور از خدمات ساير




مؤسسات آستان قدس رضوي بهره گيري شود، يكي از آن مؤسسات كه در شكل گيري اولين شماره هاي روزنامه نقش زيادي ايفا كرد، مؤسسه چاپ و انتشارات و مديرعامل فقيد آن مرحوم دكتر سعيدي بود.اين خدمات شامل حروف چيني مطالب، فيلم و زينك و چاپ نشريه بوسيله دستگاه ورقي مؤسسه بود كه در يك رنگ چاپ مي شد.مطالب پيش شماره هاي اول پس از جمع آوري به خيابان كوهسنگي مشهد جايي كه مؤسسه چاپ و انتشارات قرارداشت، ارسال مي شد و سپس فايلهاي حروف چيني به آپارتمان واقع در بلوار شهيد محمد منتظري و بعد از نقل مكان به ساختمان فعلي برمي گشت.
علاوه بر حروف چيني مطالب ميان تيترها و تيترهاي صفحات نيز بوسيله حروف سربي توسط سيد جعفرمير شجاعيان ، مجيد مناف پور و عباس استيري چيده و به صفحه آرايي ارسال مي شد.

چگونگي شكل گيري تحريريه
پس از استقرار روزنامه در ساختمان فعلي چهارراه خيام با تصويب چارت تشكيلاتي مؤسسه فرهنگي قدس عضوگيري اعضاي تحريريه و كادر اداري آغاز شد.كساني كه در بخشهاي تحريريه روزنامه در ابتداي كار مشغول به كار بودند، عمدتاً به صورت پاره وقت و نيروهايي از بنياد پژوهشهاي اسلامي، آموزش و پرورش، حوزه و دانشگاه بودند كه همكاري خود را با گروه هاي تازه تأسيس تحريريه آغاز كردند.
پس از تشكيل جلساتي در خصوص نوع صفحات و مطالب، هسته هاي مشاوره خوبي در زمينه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، ورزشي و ادب و هنر شكل گرفت كه بعدها همين جلسات كارشناسي قالب اصلي گروههاي تحريريه روزنامه را تشكيل مي داد.





آنچه به ياد دارم، افرادي چون دكتر ناصح، دكتر ياحقي، جواد اردكاني، مرحوم سيدكاظم حسيني، حجج اسلام نقي زاده وگلستاني، مهندس صلح دوست و آقايان جواد آرين منش، فرخ پور، اخباري، سنايي، واعظي، مرحوم بوستانچي، حلمي، ياراحمدي، سيد محمدابراهيمي، جواد نعيمي، محمد علي قره و... در اين جلسات شركت مي كردند.

تغيير زمان انتشار
به دليل چاپ صبحگاهي روزنامه خراسان در مشهددر ابتدا قرار شد قدس بعدازظهر منتشر شود، اما اين امر پس از گذشت 2 سال بتدريج مشكلات خود را نمايان كرد و باعث شد زمان انتشار به صبح انتقال يابد كه البته اين اتفاق در پي درخواست مخاطبان انجام شد. البته تعطيلي ادارات و دواير دولتي در ساعت 5/1 تا 2 بعدازظهر (زمان انتشار روزنامه) و مشكل توزيع در شهرستانهاي خراسان بزرگ كه عملاً نشريه روز بعد به مقصد مي رسيد، از ديگر دلايل انتشار روزنامه در صبح شد كه همچنان هر پگاه ميهمان خانه ها و مردم كوچه و بازار است.

واحد خبر و قصه ديوار برلين
به محض انتشار رسمي روزنامه، نقطه عطف كار تحريريه هسته واحد خبر بود، اين واحد در سال 1366 و پس از انتشار روزنامه كه در 8 صفحه به چاپ مي رسيد، فعاليت خود را آغاز كرد.
در اين واحد تنها نقطه اتكاي تحريريه يك تلكس مكانيكي متعلق به خبرگزاري جمهوري اسلامي بود كه هراز چند گاهي برروي خروجي خود خبرهايي را از ايران و جهان قرار مي داد و بقيه اخبار، گزارشها، مطالب بايد توسط خبرنگاران و گزارشگران تهيه و تدارك مي شد كه عمدتاً به دليل گستره انتشار، اخبار مربوط به خراسان بود.
در اين قسمت براي راه اندازي كار از تجربه برخي همكاران خبرنگار از جمله بهروز محسني مدير وقت خبرگزاري ايرنا در مشهد استفاده شد و محمد مهدي جوشقاني به عنوان مسؤول واحد خبر تعيين شد.
آنچه به ياد دارم در اين واحد اولين كساني كه كار خود را به عنوان خبرنگار آغاز كردند، مي توان از رضا مقدسي، غلامرضا لشكري، يوسفعلي منيري، محمود صادقي، عباس اميريان ، محمد چرمساز، مرحوم ابراهيم اصغرزاده ،لطفي و محمدرضا خادم حضرت كه بتدريج افرادي همچون مرحوم غلامرضا بشيري، امير روحپرور، سعيد كوشافر، داوود آتش افروز، علي دوستي، عزت خياباني، ناصر علاقبندان، علي محدث و هاشم فياضي به آن اضافه شدند و سپس به دليل انتقال عده اي از آنان به دفتر تهران، افرادي ديگري نظير محمد ابراهيم فاروجي، ابوالفضل يغما، شادي قندهاري و ابوالقاسم عليزاده به اين جمع اضافه شدند.همچنين در مرحله بعد عباس مشكوة رضوي، بهروز فرهمند، مرتضي عراقي، فرشاد مهدي پور، سرور هاديان، بهجت جاوداني ، محمود يوسف پور، فرامرز عامل بردبار و... به اين جمع پيوستند.
ديري نپاييد كه نيروهاي اين بخش به فعال ترين عناصر خبري روزنامه مبدل شدند، نيروهايي كه بواسطه تحرك و پويايي 70 درصد از صفحات روزنامه را چه در زماني كه روزنامه 8 صفحه و چه زماني كه 12 صفحه و چه در مقطعي كه 16 صفحه بود. برعهده داشتند.
در مدت 10 سال فعاليت واحد خبر كار تهيه مطالب روز در حوزه هاي سياسي، اقتصادي، گزارش، گزارش خبري، حوادث و رپرتاژ عمدتاً توسط خبرنگاران اين واحد به پشتيباني واحد عكاسي تهيه و تدارك مي شد، البته نيروهاي اين واحد به همراه افرادي همچون محمد خزاعي، محمد مهديزاده، محمود زنجاني و ...هسته اصلي تحريريه را تشكيل داده و يا به بخشهاي ديگر تحريريه 2منتقل و يابه دفتر تهران اعزام شدند، محمد مهدي جوشقاني مسؤول واحد خبر در سال 72 جاي خود را به يوسفعلي منيري داد و به دليل تخصصي شدن امور در اواخر سال 1376 تحريريه هاي 1 و 2 از دل واحد خبر و گروههاي مختلف تحريريه سازماندهي شد.
گر چه واحد خبر يك كانون جوشش، دوستي و ارايه كار روزنامه نگاري در اوج همدلي و همكاري بود كه خاطرات آن سالها باقي مي ماند، اما توقف فعاليت اين واحد و تأسيس تحريريه هاي 1 و 2 فرصتي را فراهم كرد تا دستانمان بازتر، دريافت تجربه ها و همكاريها افزون تر و واگن هاي تأمين نيازهاي خبر روزنامه طولاني تر و تخصصي تر شود و اين اتفاق فرخنده اي بود كه تكامل آن در تحريريه امروز قدس تبلور دارد.

  


آن برگهاي سبز سرآغاز سال كو؟



* هنگامه طاهري رستمي

21 سال از رويش مفاهيم براوراق «قدس» مي گذرد، هر صبح ما كنار هم مي نشينيم، قلم مي زنيم، چاي مي نوشيم و هي تا





پاسي از شب همدلي مي كنيم تا حكايت تلخ و شيرين زندگي را بر سپيدي كاغذ بنشانيم.
ذهنمان درگير واژه ها و باورهاست، ولي دلمان هرگز درگير خستگي ها و فراموشي ها نمي شود. ميان اين همه دغدغه پشت دلواپسي هامان محكم است، اما دلخوشي هامان از بودن با هم پايان ندارد؛ حتي با وجود گذشت اين همه طلوع و غروب هنوز خاطره بودن تك تك عزيزاني كه پا به پاي ما در مسير رفتن همگام بودند در قلبمان جاري است. فرقي ندارد فاصله دستهامان چند پاييز و موسم باران باشد. «فاصله ها هيچ وقت حريف عاطفه ها نمي شوند.»
از همين است كه هر سال 28 آذر تلنگري است از تمام روزها و دوستان رفته كه هنوز يادشان در خاطرمان رونق خود را از دست نداده. عزيزاني كه پيشترهمين جا كنار ما بودند و همپاي ما سختكوشي مي كردند و هر صبح نگاهمان در هم گره مي خورد به تمناي سلام!
هنوز هم گهگاه كه جاي حضورشان را خالي مي بينيم، انگار صداي همدلي شان را آن سوي سكوت تمام اين سالها مي شنويم. آنها با ما نيستند، اما ما جاي آنها را كنار تمام دلتنگي هامان خالي گذاشته ايم.
خالي گذاشته ايم تا بهانه دلهامان از صميميت بي كران دستهاشان بي پاسخ نماند. تقويم چهار فصل روزهايمان 21 سال است كه ورق مي خورد و ما هر از گاهي ذهنمان از گذشته ها كه عبور مي كند، به نام همكاران پر كشيده مان بشيري، امامي، فرقاني، سلطاني و عباسي كه مي رسد، هواي حوصله مان عجيب خاكستري مي شود.

  


تولد در ساعت 24



غول بزرگ لاجوردي رنگ در وسط سالن چاپ همچنان غرش مي كند و هنوز ساعت پاسي از نيمه شب را نشان مي دهد تازه كار





توليد و بسته بندي روزنامه وارد يكي از مهمترين حلقه هاي فرآيند انتشار شده است، تولد روزنامه. با عبور از سالن جانبي، همكاران چاپچي ام را از پشت شيشه مي بينم كه سخت مشغول كار هستند و در حالي كه گوشي محافظتي در گوش دارند با دستكشهاي پر از مركبهاي رنگ و وارنگ و با لباس بي آلايش و مقدس كار در تكاپوي به انجام رساندن كار انتشار قدس هستند.
وارد سالن چاپ كه مي شوي در دو طرف سالن تا سقف رولهاي بزرگ كاغذ چيده شده اند و آماده قرار گرفتن در خط توليد و تبديل شدن به محصول فرهنگي اي به نام روزنامه لحظه شماري مي كنند. رولهاي كاغذ از قسمت عقب دستگاه غول مانند لاجوردي وارد نوردهاي دستگاه شده و پس از طي فرآيند پيچيده چاپ و نقش گرفتن به وسيله مركبهاي چهار رنگ تبديل به صفحات پيوسته روزنامه مي شوند و قبل از ورود به قسمت خروجي در پلان تاكني خمهاي لازم را دريافت و پس از تا زني و برش در قسمت خروجي مورد استقبال همكاران بخش توزيع قرار مي گيرد. در اينجا اما همه چيز تمام مي شود براي يك آغاز بزرگ، چاپ روزنامه با سرعت فراوان انجام و توسط همكاران لايه زني مرحله قرار دادن صفحات چاپ شده در فرمهاي مختلف در يك مجموعه آغاز مي شود.معمولاً در اين سالن ابتدا فرمهاي نيازمنديها چاپ مي شود و پس از آن ويژه نامه هايي مانند پرونده، قدس ورزشي و گاهنامه هايي كه بايد توسط قدس منتشر شوند، آماده توزيع شده و در انتظار چاپ فرمهاي ديگر روزنامه روي ميزهاي توزيع قرار مي گيرند.فرم اول شامل صفحات 7، 8، 9 و 10 كه دو صفحه رويي آن به صورت رنگي چاپ مي شود طي 5/1 ساعت اوليه چاپ و فرم دوم در 5/1 ساعت دوم شامل صفحات 5، 6، 11 و 12 توسط همكاران چاپچي به بخش توزيع تحويل داده مي شود.
صفحه هاي چهارگانه مربوط به ويژه نامه روزانه خراسان امروز در5/1 ساعت سوم طي يك فرم چاپي توسط غول لاجوردي چاپ و در اختيار بخش توزيع قرار مي گيرد.
هنوز اما دو فرم ديگر از مهمترين صفحات روزنامه باقي مانده، فرم چهارم كه صفحه هاي 3، 4، 13 و 14 را چاپ مي كند و سرانجام خبري ترين صفحه ها شامل فرم پنجم (آخرين فرم چاپي) مي شود كه صفحه هاي 1، 2، 15 و 16 را به زيور چاپ مي آرايد و در 5/1 ساعت پاياني چاپ يعني در ساعت 24 تحويل واحد توزيع و همكاران پرتلاش شب بيدار روزنامه مي گردد.همراه با چاپ اين فرمها همكاران بخش تا زني كه از زحمتكش ترين همكاران واحد توزيع محسوب مي شوند بدون فوت وقت به كار تركيب صفحه ها و نسخه واحد كردن فرمهاي مختلف براي بسته بندي و ارايه به مشتركان و مخاطبان مشغول شده و با يك تأخير زماني كمتر از نيم ساعت محصول نهايي روزنامه را تحويل چابكسواران موزع مي دهند.حالا ديگر ساعت از 2 بامداد گذشته است و من حسابي چرتي شده ام، اما همكاران موزع با هوشياري تمام كار توزيع روزنامه را در سطح شهر آغاز مي كنند و مرسوله اي به نام قدس را تحويل مخاطبان مي دهند... .
* محمد رضايي

  


مديران قدسي؟!



*منور ميرشجاعان

سه شنبه شب است و شبكه دو، مجموعه «آيينه هاي نشكن » را پخش مي كند، كارگردان اين مجموعه برايم چهره اي آشناست و



سالهاي دور را در ذهن زنده مي كند، سالهايي كه جواد اردكاني، دبيري سرويس ادب وهنر روزنامه را برعهده داشت.
به دفتر خاطرات ذهنم رجوع مي كنم و فهرست بلندي از افرادي كه زماني همكار بوديم و امروز در جاهاي ديگر به عنوان مدير يا مسؤول حضور دارند، مرور مي كنم ...
به ياد محمدهادي زاهدي، سردبيرسابق روزنامه مي افتم كه چند ماهي است رئيس سازمان كتابخانه ها، موزه ها و مركز اسناد آستان قدس رضوي شده و محسن اميري نيا را كه مدتي دبير سرويس فرهنگي روزنامه بود به قائم مقامي انتخاب كرده است.
حسين انتظامي مؤسس روزنامه جام جم و مدير مسؤول پيشين روزنامه همشهري(نماينده مديران مسؤول در هيأت نظارت بر مطبوعات)، رضا مقدسي(مدير مسؤول خبر آنلاين)، كاوه اشتهاردي (مديرمسؤول روزنامه ايران)، محمد ويژگان( مشاور مدير عامل مؤسسه فرهنگي- مطبوعاتي ايران) ،مهدي يميني (كارشناس دفتر رسانه اي رياست جمهوري)، علي اصغر جعفري ( مشاور و مديركل دفتر رياست سازمان صدا و سيما) و مرضيه كمالي زاده (توليدكننده صدا وسيما) نيز از جمله افرادي هستند كه زماني جزو بدنه روزنامه بوده و امروز هر كدام نقش مهمي را در عرصه رسانه ها به عهده دارند. البته اين جداي از شمار تربيت يافتگان تحريريه روزنامه است كه درحال حاضر در روزنامه هاي مختلف كشور به عنوان افرادي موفق قلم مي زنند كه ذكر نام آنان در اين مجال نمي گنجد.
در مرور اين خاطرات به ياد جلسات شوراي سردبيري روزنامه كه هفته اي يك بار در دفتر تهران روزنامه با حضور مدير مسؤول تشكيل مي شد، مي افتم. دكتر فريدون بركشلي ( كه اكنون مشاور مؤسسه مطالعات بين المللي انرژي و رايزن پيشين انرژي ايران در سازمان ملل مي باشد)، دكتر احمد مجتهد(كه درحال حاضر رئيس پژوهشكده پولي و بانكي بانك مركزي است)، يوسف غروي قوچاني (دبير چهاردهمين و پانزدهمين جشنواره مطبوعات و خبرگزاريها)، محمد ابراهيمي(از كارشناسان يكي از نهادها) و حجةالاسلام محمد رضا زائري( كه اكنون دانشجوي دكترا در لبنان است) اعضاي اين جلسات هفتگي بودند.
اما آنچه جالب است ، فعاليت برخي از همكاران قديمي روزنامه در سمتهايي است كه چندان ارتباطي با مطبوعات ندارد. از اين ميان مي توان به محمد پژمان قائم مقام سردبير( شهردار كنوني مشهد)، جواد آرين منش دبير سرويس اجتماعي(نماينده مردم مشهد در مجلس شوراي اسلامي )، حجةالاسلام عسكري عضو شوراي سياسي (نماينده سابق مردم مشهد)، سيدهاشم بني هاشمي( شهردار سابق مشهد)، حجةالاسلام روحاني نژاد(رئيس ستاد اقامه نماز مشهد)، حسين صابري( عضو هيأت علمي دانشگاه فردوسي مشهد)، احمد جعفري چمازكتي( مدير كل روابط عمومي ديوان محاسبات كشور)، سيدمجتبي علوي( سرپرست اداره كل روابط عمومي وزارت امور اقتصادي و دارايي) ،محمد خجسته نيا ( مدير روابط عمومي مخابرات تهران)، عليرضا علوي رضوي (مدير روابط عمومي منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس ) محمود ياوري مدير كل سازمان حج و زيارت خراسان جنوبي ، زهرا حسين نژاد ( مدرس دانشگاه )، جواد مهدوي عادلي (مدير بازاريابي بانك اقتصاد نوين)، شهاب ملتخواه (كارگردان و فيلمنامه نويس)، احمد كاوري (بازيگر) و غلامرضا رحمتي زاده ( مديركل اداره ثبت اسناد خراسان رضوي )و ... ياد كرد.
در اين گذر زمان، چهره هاي نام آشناي ديگري نيز با روزنامه همكاري مي كردند، افرادي چون يوسفعلي ميرشكاك ، شهرام شكيبا، شهريار زرشناس ، محمدحسين جعفريان و علي اكبر كساييان كه مي آمدند و چايي مي خوردند و مطلبي مي نوشتند و مي رفتند.

  


افتخارآفرينان قدس در سال87



اشاره
رسيدن به مرز طلايي موفقيت كار هر كسي نيست. سرانگشتان جادويي مي خواهد تا تفكر و احساس را در قالب واژه روي كاغذ



بنشاني. حتي مهمتر از آن بايد چشم حقيقت بين داشته باشي تا بتواني واقعيت را تحسين برانگيز و تأثيرگذار انعكاس دهي. همه اينها رؤياي دور از دسترس نيست. موفقيتهاي خبرنگاران و عكاسان روزنامه قدس گوياي توانايي بالاي آنان در كسب مقامهاي ممتاز در عرصه مطبوعات است كه هر ساله نيز افتخارآفرين مي شوند، چنانكه از ابتداي امسال تاكنون توانسته اند 29 مقام كشوري را از آن خود كنند.
در اين گزارش گوشه اي از افتخارات همكارانمان تنها در دو سال گذشته بازخواني مي شود.

روزنامه قدس و كاركنان اين مؤسسه از ابتداي سال 1387 تا پايان آبان ماه موفق به دريافت مقامهاي زير شده اند:
1- دريافت لوح تقدير و تنديس سومين همايش روابط عمومي الكترونيك به عنوان رسانه حامي روابط عمومي الكترونيك
2- دريافت لوح تقدير چهارمين جشنواره روابط عمومي هاي برتر بخش غيردولتي
3- مقام سوم جشنواره خودرو در بخش گفتگو (محمد هرمزي)
4- مقام اول در بخش مصاحبه جشنواره مطبوعات رضوي (جواد صبوحي)
5- مقام اول در جشنواره كتاب و رسانه در بخش گزارش و تقدير در بخش گفتگو (جواد صبوحي)
6- مقام دوم بخش گفتگو در جشنواره سراسري رضوي (طيبه مروت)
7- مقام سوم جشنواره سراسري رضوي امسال در بخش گفتگو (زهره كهندل)
8- مقام دوم اولين جشنواره توليدات رسانه اي زنان - كلام حضرت زينب(س) - توسط سرويس بانوان و رتبه دوم مصاحبه (محبوبه علي پور)
9- مقام اول در جشنواره انجمن منتقدان تئاتر (مهدي نصيري)
10- مقام سوم جشنواره طنز مكتوب (حسن احمدي فرد)
11- مقام اول جشنواره طنز مكتوب (ارژنگ حاتمي)
12- مقام دوم در بخش طنز جشنواره خودرو (ارژنگ حاتمي)
13- مقام اول جشنواره نامه اي به امام رضا(ع) در ساري (منيره هاشمي)
14- مقام سوم شعر كودك و نوجوان رضوي در شهركرد (منيره هاشمي)
15- مقام اول دومين جشنواره عكس راهيان نور (سيدايمان سجادي)
16- مقام دوم جشنواره سراسري كارآفرينان در بخش عكس (فرامرز عامل بردبار)
17- مقام دوم شانزدهمين جشنواره سراسري مطبوعات در بخش عكس خبري (فرامرز عامل بردبار)
18- مقام سوم شانزدهمين جشنواره سراسري مطبوعات در بخش عكس خبري (فرامرز عامل بردبار)
19- دريافت لوح تقدير از دومين جشنواره مطبوعات رضوي (فرامرز عامل بردبار)
20- عكاس برتر آستان قدس در چند سال فعاليت (فرامرز عادل بردبار)
21- مقام اول عكس در مطبوعات رضوي به طور مشترك (آقايان نجفي و محمدعلي رضايي)
22- روابط عمومي برتر آستان قدس در زمينه روابط عمومي الكترونيك (علي هاشمي)
23- مقام دوم رشته گرافيك جشنواره مطبوعات رضوي (مرتضي شادنائي)
24- خبرنگار نمونه استان ايلام (عظيم پيراني و صغري گورآبي)
25- خبرنگار نمونه استان ايلام (احمد فرضي)
26- انتخاب دفتر سرپرستي قدس در ايلام به مديريت غلامرضا محمد مرادي به عنوان دفتر سرپرستي نمونه نشريات در استان ايلام
27- مقام قهرماني تيم فوتسال پانزدهمين دوره مسابقات جام شهداي حرم رضوي
28- مقام قهرماني تيم واليبال در هفتمين دوره مسابقات جام شهداي حرم رضوي
29- مقام قهرماني نهمين دوره مسابقات فوتسال جشنواره فرهنگي هنري امام رضا(ع)
30- در آخرين لحظات آماده شدن اين ويژه نامه سعيد كوشافر و امير روحپرور از همكاران اين روزنامه در جشنواره مطبوعات، خبرگزاريها و ماليات در بخش گزارش و تيتر حائز رتبه برتر شدند.

مقامهاي روزنامه قدس در سال 1386
از ابتداي سال 86 خبرنگاران و گزارشگران روزنامه قدس موفق به كسب 12 مقام در جشنواره هاي ملي شده اند.
فرامرز عامل بردبار در جشنواره هاي عكس اصفهان و عكس ورزشي تصوير سال، امير روحپرور و سعيد كوشافر در جشنواره رسانه و خودرو، منور ميرشجاعان و مهناز خجسته نيا نيز در جشنواره آب و رسانه مقام كسب كرده اند.
همچنين در چهاردهمين جشنواره مطبوعات در بخش گزارش محبوبه علي پور و در بخش انرژي هسته اي نيز بهروز فرهمند به مقام دوم دست يافتند.
در دومين همايش روابط عمومي الكترونيك علي هاشمي، مدير روابط عمومي مؤسسه فرهنگي قدس به عنوان بلاگر برتر روابط عمومي انتخاب و تنديس ويژه به وي اهدا شد.
به سيد حبيب قاآني و مهرداد طبسي در بخش گزارش جشنواره ميراث و رسانه، جايزه ويژه هيأت داوران اهدا گرديد.همچنين سعيد كوشافر در بخش گزارش جشنواره اعتياد و رسانه مقام دوم را كسب كرد.

  


در نشستي 3 ساعته، صريح وصميمي با سردبير روزنامه قدس؛
دوئل با مردي از جنس رسانه



* خادم حضرت - حسيني راد

«سردبير»؛ اين كلمه را بارها و بارها در گوشه اي از شناسنامه روزنامه ها يا مجله ها ديده ايم. ما روزنامه نگارها هر روز و خوانندگان روزنامه هم خيلي از روزها! به راستي تصور شما از يك «سردبير» چيست؟ شايد بگوييد اين ديگر چه جور سؤالي است؟!




اين سؤال را براي اين پرسيدم كه سرانجام هر كلمه اي «شخصيتي» دارد و البته «شكلي» و در كنار آن معنايي.
براي ما روزنامه نگارها «سردبير» يك معنايي دارد و براي خوانندگان شايد معنايي ديگر. شايد شما بارها از خودتان پرسيده باشيد كه اين آقاي «سردبير» كيست؟ اصلاً چه كار مي كند و چه وظيفه اي در روزنامه دارد؟ چرا بايد هر روز اسم او را توي شناسنامه روزنامه ببينيم؟ چرا و چرا و چندين چراي ديگر....
اين روزها ما در روزنامه مان جشن تولد داريم !جشن تولد 22 سالگي مان است !همه ما بروبچه هاي روزنامه قدس خوشحاليم كه  طي اين همه سال هر روز به خانه هاي پرمهر شما مي آييم و براي دقايقي ميهمان ذهنهاي انديشمند شما مي شويم. از مدير مسؤول و سردبير گرفته تا تحريريه و چاپخانه و بخشهاي اداري؛ همه خوشحاليم كه در خدمت شما هستيم.
معرفي تمام كساني كه در يك روزنامه كار مي كنند خيلي دشوار است اما معرفي بعضي افراد كه مسؤوليت بيشتري دارند آسان تر است. چند سطر بالاتر اين سؤال را پرسيدم كه چرا بايد هر روز نام «سردبير» را توي شناسنامه روزنامه ببينيم؛ حالا مي خواهم خيلي سريع پاسخ اين سؤال را بدهم تا بعد برسيم به اصل ماجرا!
بله، مسؤوليت !همين «مسؤوليت» است كه باعث مي شود هر روز نام «سردبير» و البته «مدير مسؤول» توي شناسنامه روزنامه چاپ شود و اين شايد خودش كوتاهترين تعريفي باشد كه مي توان از «مدير مسؤول» و «سردبير» داشت؛ مسؤوليت!
شايد شما هم شنيده باشيد كه روزنامه نگاري در همه جاي دنيا جزو مشاغل سخت و زيان آور است. آقا واقعاً كار سختي است اين روزنامه نگاري !اين را من مي گويم كه يك خبرنگارم و مسؤوليتم به حيطه مطالب قلمي خودم محدود مي شود. حالا حساب كنيد كار يك «سردبير» كه بايد مسؤوليت تمام مطالب روزنامه را به دوش بكشد چقدر مي تواند سخت باشد.
در سالگرد تولد روزنامه قدس، ما چند نفر خبرنگار و دبير سرويس، تصميم گرفتيم يكبار هم كه شده «سردبير» خودمان را روي «صندلي داغ» بنشانيم و رك و راست سؤالهايي را كه به ذهن خيلي از خوانندگان مي رسد از او بپرسيم.
به آقاي سردبير مي گوييم سرانجام خياط هم در كوزه افتاد !لبخند مي زند و من ادامه مي دهم: آقا !شما هم بايد طعم سؤال پيچ شدن از طرف خبرنگارها را بچشيد ديگر !هميشه شعبان يك بار هم... و او باز لبخند مي زند و مي گويد: بله! مثل اينكه امروز ديگر نوبت ماست!
***
يك آدم براي اينكه بتواند سردبير يك روزنامه سراسري باشد حتماً بايد ويژگيهايي داشته باشد. مثلاً اطلاعات عمومي خوب در همه حوزه ها و شناخت نسبي از مقوله هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و هنري. پس وقتي با چنين آدمي براي مصاحبه روبرو مي شويد بايد حساب شده و دقيق سؤال كنيد تا او شما را دور نزند! و شما بتوانيد جوابهاي روشني هم بگيريد.
ممكن است او بخواهد با زيركي از پاسخ دادن به بعضي سؤالها طفره برود يا سياستمدارانه طرف را بپيچاند و چيزي را كه خودش دوست دارد بگويد و... اما خوب اين بار طرف هاي او چند نفر از جنس خودش يعني خبرنگارها و دبيرسرويس ها هستند !بنابراين او خودش هم انتظار ندارد كه از اين معركه به اين راحتي ها خارج شود!
حالا «حمزه واقعي» سردبير روزنامه قدس روي صندلي داغي نشسته كه آن طرفش تعدادي از اعضاي تحريريه نشسته اند؛ بهروز فرهمند، سعيد كوشافر، سيدمصطفي حسيني راد، مهرداد طبسي، محمد خادم حضرت و عطي الرضا بنانج.
«آقاي واقعي! خيلي روشن بگوييد كه روزنامه قدس چه خط و ربطي دارد و براساس چه سياست هايي خط مشي خود را تعيين مي كند؟»
اين اولين سؤالي است كه از آقاي سردبير مي پرسيم و او در حالي كه ناخواسته يقه كت سورمه اي رنگش را مرتب مي كند، مي گويد: «ما در روزنامه قدس يك فصل الخطاب در جهت گيريهاي كلان مسايل استراتژيك و موضوعات تعيين كننده داريم و آن هم انديشه و ديدگاههاي مقام معظم رهبري است. ما هميشه تلاش كرده ايم كه در ورود به عرصه هاي مختلف، ترجمان نگاه رهبري باشيم و در همين راستا حركت كنيم. هر چند ممكن است گاهي در مصداق ها به طور كامل به هدفمان نرسيده باشيم كه اين امري طبيعي است چرا كه كار ما گستره وسيع و البته در كنار آن محدوديت هاي فراوان از قبيل سرعت طبيعي كار روزنامه نگاري و از دست رفتن زمان و... را دارد. اما به هرحال تلاش كرده ايم در اين راستا حركت كنيم و مسير روزنامه را ذيل و ظل نگاه مقام معظم رهبري تعريف كنيم.»
«روزنامه قدس چه تفاوتي با ساير روزنامه ها دارد يا بايد داشته باشد؟»
واقعي مي گويد: «به عقيده من ذات و ماهيت و جنس كار روزنامه نگاري يك چيز تعريف شده و مشخص است كه خيلي نمي تواند در روزنامه هاي مختلف تفاوت داشته باشد. البته به شرطي كه ما تعريف صحيح و جامعي كه مبتني بر منطق حرفه اي و معيارهاي ژورناليستي است از كار روزنامه نگاري داشته باشيم. با اين توصيف، هدف همه روزنامه ها بايد اطلاع رساني دقيق، صحيح و سريع به مخاطب باشد و از اين حيث تفاوتي بين روزنامه قدس با ساير روزنامه ها وجود ندارد. اما از طرفي همانطور كه از نام اين روزنامه پيداست، «قدس» منتسب به دستگاه ملكوتي حضرت رضا(ع) است. اين انتساب پاره اي از مسؤوليت ها و وظايف جديد را بر دوش ما مي گذارد كه رسالت ما را سنگين تر مي كند. به طور طبيعي مخاطبان قدس از ما اين انتظار را دارند كه در حوزه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، ادبياتي سالم تر، سازنده تر، سنجشگرانه تر و متقن تر داشته باشيم و نگاه ما به مقوله دين، معارف ديني و فرهنگ و معارف اهل بيت(ع) و مسايل اخلاقي نگاهي خاص تر و دقيق تر باشد.»
«تصور مي كنيد تا چه حد به اين جايگاه رسيده ايد؟»
واقعي قدري تأمل مي كند و مي گويد: «پاسخ به اين سؤال دشوار است. شايد لازم باشد اين سؤال را از مخاطبان روزنامه بپرسيد.»
اين پاسخ را مي دهد و به چهره ما نگاه مي كند. وقتي مي بيند كه از پاسخش قانع نشده ايم مي گويد: ما تلاشمان را در اين عرصه كرده ايم و سعي نموده ايم با پرهيز از هوچي گري، هيجان زدگي، سطحي نگري، تحليل هاي حبابي، و غبارآلود كردن و دود اندود كردن، رويكردي اثباتي و سازنده داشته باشيم.
اين سؤال براي خيلي از مخاطبان روزنامه وجود دارد كه «قدس» چه نگاهي نسبت به دولت دارد؟
عده اي روزنامه را به «دولتي» بودن متهم مي كنند و البته جالب اينجاست كه در طرف مقابل، عده اي هم از تند بودن انتقادات «قدس» از دولت، گلايه مي كنند. ما هم دقيقاً همين سؤال را از آقاي سردبير مي پرسيم؛
«قدس» منتقد دولت است يا حامي دولت؟
واقعي روي صندلي اش كه حالا احساس مي كند داغتر شده جابجا مي شود و مي گويد: «ما، هم منتقد دولت هستيم و هم حامي دولت. به عقيده من اين دو هيچ تنافي اي با هم ندارند. نقد مشفقانه قطعاً سازنده است حتي اگر گاهي تند به نظر برسد. قرار نيست ما در روزنامه از تمام حركت هاي دولت حمايت كنيم. از طرفي قرار هم نيست كه بدون دليل و به صورت غيرمنصفانه و ناجوانمردانه تمام فعاليت هاي دولت را نفي كنيم. به عقيده ما نقد منصفانه و مشفقانه چيزي است كه دولت هم از آن استقبال مي كند و اين معنا موردنظر و تأكيد مقام معظم رهبري هم هست. اگر دقت كرده باشيد روزنامه قدس در سياست ها و اصول كلي نظام كه براساس انديشه هاي امام راحل و رهبر معظم انقلاب ترسيم شده كاملاً نگاه حمايتي دارد. مثلاً در حوزه سياست خارجي و به صورت دقيق تر بحث انرژي هسته اي، روزنامه قدس همواره براساس اصل عزت، حكمت و مصلحت كه مورد تأكيد مقام معظم رهبري است حركت و تلاش كرده از سياست هاي اصولي دولت در اين حوزه حمايت كند. اما به عنوان مثال در بعضي مصاديق مثل مسايل اقتصادي كه برخي كارشناسان اقتصادي اختلاف نظرهايي با دولت داشته اند، ما سعي كرده ايم با انعكاس اين ديدگاهها نقش و جايگاه مشورتي را براي دولت فراهم كنيم. بر همين اساس مصاحبه ها، مقالات و نقدهاي مختلفي نسبت به سياست هاي اقتصادي دولت در روزنامه ما چاپ شده است، اما تمام تلاشمان اين است كه از مسير انصاف و حقيقت خارج نشويم.»
«مردم، به عنوان ضلع ديگر اين مثلث، چه جايگاهي داشته اند؟»
واقعي در پاسخ به اين سؤال مي گويد: «به عقيده من پرداختن به مشكلات و معضلات مردم يكي از بزرگترين وظايف رسانه هاست. اين وظيفه در مورد روزنامه ها به مراتب پررنگ تر هم مي تواند باشد. بر همين اساس روزنامه قدس تلاش كرده است حتي از كوچكترين مسايل و معضلات مردم غافل نباشد. مثلاً ممكن است زماني شما اين تيتر را در صفحه اول روزنامه ديده باشيد كه: «مرغ گران شد!» من تصور مي كنم روزنامه ها نبايد از مسايل روزمره و گرفتاري هاي ريز و درشت مردم يعني مخاطبانشان غافل باشند. روزنامه اي كه از مسايل و مشكلات مردم غافل باشد خيلي زود زير غبار فراموشي مردم، پنهان خواهد شد. از طرف ديگر نبايد روح يأس و نااميدي را در جامعه القا و ترويج كرد.»
«واقعي» از «مردم» مي گويد: به راستي «مردم» به عنوان مخاطبان و به عبارتي مصرف كنندگان توليدات فرهنگي رسانه ها چه جايگاهي در نظر مديران و گردانندگان رسانه ها و بخصوص روزنامه قدس دارند؟
يكي از دوستان مي پرسد: «مخاطب چه جايگاهي در نظر شما دارد؟»
واقعي بلادرنگ طوري كه انگار منتظر شنيدن چنين سؤالي بوده پاسخ مي دهد: «رسانه با مخاطب معنا مي شود. رسانه اي كه به مخاطبش اهميت ندهد، مسائل و نيازهاي جامعه هدفش را نشناسد، فلسفه وجودي خود را فراموش كرده باشد. چنين رسانه اي خودش به زودي فراموش مي شود».
«شما يك سردبير هستيد. به نظر شما يك سردبير موفق چه ويژگي هايي بايد داشته باشد؟ز
واقعي پاسخ مي دهد: «دانش، تكنيك، جسارت و بصيرت و از همه مهمتر بينش دقيق سياسي - اجتماعي و فرهنگي از جمله شاخصهايي است كه يك روزنامه نگار و البته يك سردبير خوب بايد داشته باشد. البته سردبير در جايگاهي است كه بايد مؤلفه «مديريت» خوب را هم به ويژگي هايش اضافه كند.»
يكي از بچه ها مي پرسد: «وضعيت امروز روزنامه و كيفيت صفحات را چگونه مي بينيد؟»
البته پاسخ دادن صريح و شفاف به چنين سؤالي كار آساني نيست. با اين وجود واقعي امروز مجبور است به سؤالهاي خبرنگاران تحريريه خودش پاسخ بدهد !او در اين باره مي گويد: «تمام تلاشمان اين است كه به روزنامه شتاب رسانه اي مطلوبي ببخشيم به گونه اي كه همه صفحات سرشار از نشاط و پويايي باشند، به گونه اي كه با مخاطب حرف بزنند و ما تلاش كرده ايم اين ديدگاه را در صفحات مختلف به خصوص صفحات خبري و صفحات پرمخاطب خود مثل صفحات سياسي و ورزشي لحاظ كنيم. در صفحات فرهنگي و هنري و ديگر صفحات هم تلاش مي كنيم همگام با مسايل روز حركت كنيم و تريبوني را فراهم كنيم كه انديشمندان و فرهيختگان اين حوزه ها بتوانند به بيان آرا و نظريات خود در حد استعداد و ظرفيت رسانه بپردازند».
از آقاي سردبير مي پرسيم كه حرفه شما چقدر در مناسبات اجتماعي و خانوادگي شما اخلال ايجاد مي كند؟
واقعي انگار كه كسي حرف دلش را زده باشد، با لحني كه حاكي از درد دل كردن است مي گويد: «اخلال كه نه! زندگي را در كل مختل كرده است !اين حرفه يكي از سخت ترين مشاغل نيست، سخت ترينشان است. سردبير يك روزنامه خواب و خوراك ندارد !در بسياري مواقع خانواده اش به خاطر كثرت مشغله روزانه و مهمتر از همه مشغله هاي ذهني اش از او دلخور مي شوند و البته حق هم دارند، اما واقعاً چاره اي نيست. يك روزنامه نگار و به طريق اولي يك سردبير، فقط يك نوبت كاري ندارد، بلكه به جرأت مي توان گفت ذهنش در تمام مدت مشغول است. در واقع اضطراب ناشي از مسؤوليت هاي حرفه اي اجازه آرامش ذهني را به ما نمي دهد. حتي وقتي خواب يا در مسافرت هستيم، البته اگر زنگ تلفن همراه اجازه خوابيدن يا لذت بردن از مسافرت را به ما بدهد!»
مي پرسيم: «بزرگترين آرزوي يك «سردبير» چيست؟»
واقعي به دورترها خيره مي شود و مي گويد: بزرگترين آرزوي حرفه اي من اين است كه بتوانيم صفحات تأثيرگذاري داشته باشيم. دوست دارم هر صفحه اي بتواند مخاطب خودش را پيدا و محتواي موردنياز او را تأمين كند.
روزي كه «قدس» بتواند رضايت كامل يا تقريباً كامل همه مخاطبان خود را كه شامل گروههاي سني و طبقات اجتماعي مختلف هستند به دست بياورد، بهترين روز حرفه اي من است.
***
يكي از بچه ها مي گويد: فرض كنيد من يك جايزه چند ميلياردي برنده شده ام و مي خواهم روزنامه اي با سردبيري شما منتشر كنم. آن روزنامه با «قدس» چقدر متفاوت خواهد بود؟
واقعي از ته دل مي خندد و مي گويد: «به لحاظ جهت گيري مثل قدس، اما در روش ها، تهاجمي تر خواهد بود!»
گفتگوي ما با سردبير روزنامه قدس نزديك به سه ساعت طول مي كشد. لحن بچه ها گاه تند و منتقدانه و گاه نرم و دلجويانه مي شود.
حاشيه اي پررنگ تر از متن
نشست صميمي بر و بچه هاي تحريريه با سردبير كه تمام شد، تازه گفتگوي من با او گل انداخت و از هر دري سخن گفتيم، اما باز هم نگذاشتم كه برايم سخنراني كند و كلماتي را گفتم و پاسخهاي كوتاه او را شنيدم و ثبت كردم، شما هم بخوانيد.
* رسانه؟
** مقوله اي كه دچار بد فهمي هاي فراوان شد. پديده اي كه همه قلمرو زندگي را در تصرف و سلطه نفسگير خود قرار داده است و اگر به لوازم، اقتضائات و موانع آن دقت نشود، پيام به ضد خود تبديل مي شود.
* خبرنگار؟
** منشور چند وجهي: طبيب فرهنگي، ديده بان، معلم، پزشك اجتماعي، اصلاح گر و نقاد.
* ويراستار؟
** جراح بي رحم
* صفحه آرا؟
** آرايش بصري، دكوراتور و گريمور
* گرافيست؟
** سرشار از نشانه و تأويل!
* عكاس؟
** خبرنگاران چشم شيشه اي!
* مصحح؟
** كسي كه جلوي« غلط هاي زيادي» را مي گيرد!
* حروفچين؟
** حروف نگار را بيشتر مي پسندم، چينشگر كلمات.
* چاپچي؟
** نجيب و زحمتكش، در بچه هاي ما كار بلدي را هم اضافه كنيد.
* موزع؟
** دل تاريكي، هواي زير صفر درجه، خيابان هاي يخ زده
* آگهي ها؟
** مغضوب ترين جغرافياي سرزمين روزنامه در ذهن سردبير
* باكلاس ترين و مؤدب ترين همكار؟
** كاخكي
* آرامترين همكار؟
** امير روحپرور
* خوش خط ترين؟
** عليزاده، جمالي، براتي و بابايي!
* كتك خورترين خبرنگار در صد ساله اخير؟
** جواد رستم زاده، متشكر حسيني هم هست كه البته پول مي داد كه كتكش بزنند !
* يكي از دوست داشتني ترين كارها براي شما؟
** قدم زدن زير باران!
* همراهي كه دوست داريد زير اين باران با شما باشد؟
** ابراهيمي ديناني
* طرفدار چه رنگي هستيد؟
** آبي!
* يك خبر خوش براي خوانندگان؟
** به زودي و در چند ماه آينده، «قدس» را با شمايلي زيباتر و محتوايي حرفه اي تر و ممتازتر خواهند ديد.
* اتفاقات تأثيرگذار از نظر شما با:
سياست؟
** انتخاب آقاي احمدي نژاد.
* اقتصاد؟
** اصل 44
* سينما؟
** رضا ميركريمي و فيلمهايش را دوست دارم؛ «به همين سادگي»!
* مهمترين موفقيت علمي كشور در سالهاي اخير
** موفقيت دانشمندان جوان پژوهشكده رويان.
* ورزش؟
** افشين قطبي؟
* پرانتقادترين صفحه از نظر خانواده سردبير؟
** (با خنده و در حالي كه به دكتر بنانج نگاه مي كند) ضربان!
* و آخرين كتابي كه خوانده ايد؟
** يادم نيست! همين چند سال پيش بود! مگر سردبيرها فرصت كتاب خواندن هم دارند؟
* صفحه فرهنگي؟
** (يك نفس عميق) تمام تلاشمان اين بوده و هست كه فرهنگ به يك نگاه و رويكرد تبديل شود و در تار و پود همه مطالب لحاظ شود .در اين ميان سه وجه مدنظرمان بوده كه:
اول؛ فرهنگ عمومي كه وظيفه اش ارتقاي بينش، منش و اخلاق عمومي جامعه است.
دوم؛ فرهنگ و معارف اهل بيت(ع) كه وظيفه اش تبديل سازي مفاهيم بلند و عميق به زندگي جاري است
سوم؛ در حوزه فرهنگ و انديشه، كه وظيفه عمده اش توليد ايده و افق گشايي است.
* صفحه سياسي؟
** پرهيز از شانتاژ، هوچي گري، هيجانات سطحي، عصيانهاي ويرانگر كه فضا را غبارآلود و تيره و تار مي كنند.
* صفحه اجتماعي؟
** صفحه اي به گستردگي مشكلات مردم.
* صفحه هنر؟
** بيش از هر چيز، ارتقاي ذائقه و زيباشناسي مخاطب.
* صفحه اقتصاد؟
** جايي كه با عينيت و واقعيت زندگي مردم گره خورده است.
* صفحه بانوان و خانواده؟
** ارتقاي كيفيت زندگي و بهتر زيستن
* صفحه ميهن؟
** 250 شهر با يك كدخدا!
* صفحه حوادث؟
** جذابيت، خطر؛ بايد همراه با جسارت مراقب اخلاق عمومي بود.
* صفحه ورزش؟
** جذابيت، حركت، لذت، شتاب و پرمخاطب.
* در حوالي امروز؟
** هويت چهل تكه. فانتزي ترين صفحه مطبوعات.
* آفتاب هشتم؟
** دستهاي اجابت و امام مهرباني، يك دنيا شكوه و بزرگي و كرامت، تمام عشق و هويت بچه هاي قدس.
* صفحه بادبادك؟
** دخترانه ترين صفحه اي كه در عالم مطبوعات وجود دارد.
* كفشدوزك؟
** صفحه عباسعلي و همسرش و كلي بچه هاي قد و نيم قدي كه آرزو دارند روزي روستاي« يونسي» را ببينند و عباسعلي با فريبا كلهر، ليلا خيامي و مصطفي رحماندوست در« يونسي» بنشينند و شعر كودك را تقويت كنند.
* عشقستان؟
** حنجره زخمي مردان بي ادعا.
* انديشه؟
** سرشار از كلمات قلمبه و سلمبه، هنوز كسي نتوانسته است مطالب اين صفحه را بفهمد.
* صفحه چوب خط؟
** تعريف سيالي دارد، صفحه ناتني 3 كه بعدها بورس باز و بازار باز خواهد شد.
* رسانه؟
** به زيركشاننده رايس، پاول و بوش از اريكه قدرت و شروع دوئل با اوباما.
* صفحه ايرانسرا؟
** همه ايران سراي من است.
* خراسان امروز؟
** روزنامه استاني در دل روزنامه كشوري.
* صفحه ضربان؟
** زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما!
* صفحه پنجره؟
** هويت 60 تكه!
* ورود آزاد؟
** ترافيك گاف!
* صفحه مدرسه؟
** يار دبستاني من با من و همراه مني.
* سوسه؟
** شيطان ترين و هفت خط ترين بچه هايي كه ظاهري مؤدب، آراسته و سر به زير دارند و مطمئنم روزي كار دستمان خواهند داد!
* قدس ورزشي؟
** اتفاق هاي خوشي در راه است!
* پرونده؟
** برخورد نزديك با موضوعات
* ناهار روزنامه؟
** كانون تبادل اخبار ويژه از همه نوع، تريبون آزاد

  


رفقاي نيمه راه چكار مي كنند؟ ؛ محكومان به كار در آشپزخانه!



* محمود يوسف پور

مگر مي شود سالگرد روزنامه باشد و يادي از بازنشسته ها نكنيم. اصلاً آنها اين روزها چكار مي كنند و ايام را چگونه سپري مي كنند؟
براي پاسخ به اين پرسش ها فرصت را غنيمت شمرده و به سراغ آنها رفته ايم.

محمد دلگشا؛ مرد لبخند




با خوشحالي به استقبالمان مي آيد، مي شود برق شادي را در نگاهش ديد. از اينكه امسال روزنامه به او و ديگر بازنشستگان پرداخته خرسند است و تشكر مي كند.
دلگشا در 20 سال حضورش در روزنامه در بسياري از بخشهاي روزنامه از جمله خدمات، واحد خبر، مديريت تعاوني مصرف و كتابخانه انجام وظيفه كرده است.
او كه اكنون 57 ساله است با قاطعيت تمام مي گويد: اگر پرونده ام در كارگزيني را بررسي كنيد اطمينان خواهيد يافت من در مدت حضورم حتي نيم ساعت تأخير يا غيبت نداشته ام و هميشه به موقع سركارم حاضر شده ام.
به گذشته ها گريزي مي زنم. يادم مي آيد دلگشا با همكارانش بسيار خوشرو و خوش برخورد بود و هيچكس را در مدت حضورش از خود نرنجاند. يادش بخير چقدر او را مي ترسانديم.
چندين و چندبار از طبقه سوم روزنامه او را پايين روزنامه كشانديم. برگه سفيدي پشت شيشه خودرواش مي گذاشتيم و او كه گمان مي كرد جريمه شده، خودش را تا پاي خودرو مي رساند و بعد صداي خنده ما ...
دلگشا، حالا با پرايدش، گاهي اوقات در آژانس كار مي كند تا امورات زندگي اش بهتر بگذرد. او ناشكر نيست و دوران بازنشستگي را دوران خوبي مي داند، به شرط آنكه برنامه اي درست ريخته باشي و از وقتت خوب استفاده كني.
حاجي، دوران طلايي حضورش در روزنامه را مديريت تعاوني مصرف مي داند و مي گويد: اين دوران به معناي واقعي در خدمت همكاران بودم و سعي مي كردم بتوانم به بهترين وجه نيازهاي خادمان ولي نعمتان را فراهم كنم.
وي با ايمان به اينكه امام رضا(ع) ناظر اعمال و پشتيبان خادمانش است، به بيان خاطره اي از دوران كاري اش پرداخته و مي افزايد: سال 74 كه براي افتتاح راه آهن مشهد- سرخس به سرخس رفتيم در راه بازگشت با پژو 405 روزنامه با تاريكي شب خورديم و راه را گم كرديم. در مسير به جراثقالي رسيديم كه متعلق به وزارت جهاد بود. من از خودرو پياده شدم تا از راننده آن مسير را بپرسم كه ناگهان به خاطر شيب جاده خودرو حركت كرد و تا من به خودم بجنبم، خودرو از من دور شد. يكي از همكاران جلو نشسته بود. داد زدم ترمز. ترمز. او هم كه هول شده بود به جاي ترمز اشتباهي گاز را فشار مي دهد و خودرو سرعت مي گيرد. خلاصه خودرو بي راننده با چند سرنشين وحشت زده بعد از گذشتن از چندين چاله بزرگ بر لبه يك گودال 20 متري ايستاد، طوري كه چرخهاي جلو مثل فيلمهاي سينمايي روي هوا بود. همانجا همگي به خاك افتاديم و خدا را شكر كرديم.

محمد چرمساز؛ پير تاريكخانه




وارد خانه اش كه مي شويم بالاي پله ها ايستاده است. از 4 سال پيش هيچ تفاوتي نكرده فقط عينكي شده است. مي گويد: اگر عينك نداشته باشم شما را به زحمت مي بينم.
به خاطر سن و سال و تجربه، خيلي ها در روزنامه او را پدر صدا مي زدند. بيشتر بچه هاي روزنامه تاريكخانه او را بياد داشتند كه عكسهاي روزنامه از آن بيرون مي آمد. در همين تاريكخانه خيلي ها از نزديك با مراحل مختلف چاپ عكس آشنا مي شدند.
او پير عكاسي بود و تمام دوران عكاسي از آنالوگ تا ديجيتال را گذرانده بود.
پير تاريكخانه و عكاسي حالا روزهاي بازنشستگي را در كنار همسرش در خانه و «آشپزخانه» مي گذراند.
به آن سالها بر مي گردم. محمد چرمساز به تميزي و نظافت بسيار اهميت مي داد، هميشه دوست داشت واحد عكاسي مرتب و منظم باشد روزهاي اول كار در روزنامه به قسمت آرشيو عكس منتقل شده بودم. يادم مي آيد چرمساز درباره بايگاني منظم عكسها بسيار حساس بود و در بسياري از اوقات خودش نيز براي اين مهم به من كمك مي كرد.
وي همچنان عكاسي دستي را هنر مي داند و معتقد است: امروز فناوري جاي ذوق و استعداد و هنر را گرفته است و بسياري از خلاقيتهاي عكاسي با وجود دوربينهاي ديجيتال و فتوشاپ از بين رفته است.
وي زمانهايي را بياد مي آورد كه راننده روزنامه گاهي اوقات شبي 3 مرتبه او را به روزنامه بر مي گرداند تا عكس مناسبي براي صفحه اي انتخاب كند، در آن سالها نه روزنامه آرشيو مناسبي داشت و نه مانند امروز مي شد از سايتهاي مختلف، عكس تهيه كرد.
چرمساز به تمام معنا يك عكاس خبري بود و عكسهايش بيشتر اوقات حرف اول را بين عكسهاي خبري استان و كشور مي زند. او به كارش عشق مي ورزيد و بارها و بارها از سوي مسؤولان تقدير شده بود.
عكاس خبري قدس خاطرات زيادي براي گفتن دارد و هر روز حضورش در روزنامه را خاطره مي داند و مي گويد: براي تهيه گزارش از بازديد آقاي هاشمي رفسنجاني از مناطق زلزله زده به قاين رفته بوديم و من جلو جلو حركت مي كردم و عكس مي گرفتم كه پايم به طناب چادري كه نصب شده بود، گير كرد و در حال افتادن بودم كه ايشان دستم را گرفت و نگذاشت بيفتم و خنديد و گفت چرا مواظب نيستي.

عباس كهندل؛ همراه با خانواده




عباس كهندل جانباز 35 درصدي است كه در سال 68 به استخدام روزنامه درآمد و كارش را از توزيع و سپس نگهباني روزنامه، شروع كرد.
او با اينكه بيكار است و نتوانسته براي بعد از دوران بازنشستگي كاري دست و پا كند، بسيار راضي و معتقد است روز و شبهاي پر استرس به پايان رسيده و مي تواند در بقيه عمر از بودن در كنار خانواده اش، لذت ببرد.
كهندل از برگزار نشدن مراسم خداحافظي گلايه دارد.

رجبعلي حكم آبادي؛ دستپخت دوران بازنشستگي




كارش را در سال 54 از نان قدس رضوي شروع كرده است. خاطراتش از آن روزگار خيلي شيرين است. بعد از آن به اداره مركزي آستان قدس و سپس در سال 66 به روزنامه آمده است.
در بسياري از قسمتها از جمله معاونت اجرايي، آگهي ها، حسابداري، ليتوگرافي و در اين اواخر انبارداري را پشت سر گذاشته است.
حكم آبادي از اينكه براي گفتگو به خانه اش رفته ايم خوشحال است و مي گويد: بعد از گذشت 2 سال از پايان كار در روزنامه، اين اولين بار است كه همكاران به ديدنم مي آيند.
او از تمامي دوران كاري اش به نيكي ياد مي كند و مي گويد: خاطرات همه شيرين است و هيچ دلخوري و ناراحتي از دوستان و همكارانم ندارم و اميدوارم آنان نيز اگر بدي از من ديده اند به بزرگي خودشان ببخشند.
حكم آبادي خاطره اي را تعريف مي كند كه بسيار شنيدني است. مي گويد: ساعت 14 يكي از روزها براي گرفتن شير به دفتر خدمات رفته بودم كه متوجه شدم آقايان اكبرزاده و اربابزي در حال كشتي گرفتن هستند. من و چند نفر ديگر كه براي گرفتن شير رسيدند در حال تماشا بوديم كه ديدم آقاي جوشقاني معاون پشتيباني دارد به سمت دفتر خدمات مي آيد. آمدم به بچه ها بگويم كه زبانم بند آمد و گفتم: جوش، جوش! كه آقاي جوشقاني رسيد و وقتي صحنه را ديد با متانت هميشگي اش گفت: آقايون خسته نباشيد. اين را گفت و رفت.
وي خدمتگزاري در دستگاه امام رضا(ع) را بزرگترين افتخار زندگي اش مي داند. او ما را به شام دعوت مي كند و از دستپخت خود مي گويد كه به بركت دوران بازنشستگي بهتر شده است.

  


مصاحبه با دو قلوهاي خجالتي؛ ببخشيد اونجا دفتر سازمان ملل است؟!



* محمد هرمزي

روزنامه قدس؟
بله بفرماييد!
مي خواستم با آقاي ...
چند لحظه لطفاً!
بي درنگ چند كليد كيبورد را براي اتصال فشار مي دهد.






و البته اين كار نه يكبار و نه دوبار بلكه در هر دقيقه بارها و بارها انجام مي شود.
باز شماره جديد و دوباره باز هم شماره جديد و البته باز پاسخ به تماسهاي بعدي. اگر چند لحظه نظاره گر رفتار آنها باشي حتي مي بينيد كه براي چند ثانيه هم وقت اضافي ندارند.
چشم شان به مونيتور، دستشان به گوشي و دائم در حال پاسخگويي هستند از بيرون و درون روزنامه هر لحظه چند تماس منتظر پاسخگويي است و البته آنها در سرعت عمل هم لنگه ندارند.
دو نفر هستند، در بدو ورود به اتاقكشان تنها چيزي كه به ذهنشان نمي رسد انجام مصاحبه است، البته فرصت هم براي آن ندارند و مي گويند به نظر شما ممكن است در اين شرايط گفتگو كنيم؟ خب در اين مواقع پرسشها كوتاه و پاسخ ها نيز كوتاهتر است و حتي براي شنيدن چند كلمه بايد صبر كنم تا پاسخ تماس گيرندگان را بدهند و از اين رو در طول مدت مصاحبه هرگز جملات آنها به پايان نمي رسد!
شاكرين كه با نام «سيد» مشهور است در كنار همكارش «داوودي» از انجام مصاحبه كمي خجالت مي كشند.
داوودي كم صحبت مي كند، اما همان اندك حرفهايش را به حساسيت گوش سمت چپ خود خلاصه مي كند.
«به جان مادر خانمم گوش سمت چپ دائم وز، وز مي كند حتي به پزشك مراجعه كرده ام كه وي نيز به من گفته گوشي تلفن را نزديك گوش خود نبرم»
باز صداي زنگهاي بعدي ارتباطمان را قطع مي كند. نگاهي به فضاي كاري آنها مي اندازم اتاقي به وسعت 5/3 در 3 داراي سقف كوتاه با همت بلند اين دو كه به چه روزگاري نيفتاده است! در آن از گوشي هاي در حال تعمير، ابزارآلات گرفته تا شماره هاي تلفن ضروري كه گاهي شمارش آنها فرصت زيادي را به خود اختصاص مي دهد.
شاكرين براي چند ثانيه وقتش آزاد شده، بنابراين فرصت را از دست نمي دهم.

*خب چند سال است كه تلفنچي هستي؟
** 21 سال يعني به اندازه عمر روزنامه
* خب بايد كار كشته باشي؟
** بايد آچار فرانسه بود. از تعميرات گوشي هاي تلفن گرفته تا سيم كشي، و گاهي از عهده ترفندهاي خاص نيز برمي آييم.
و او مي خندد (تماس هاي پي درپي فرصت خوبي را براي فرار از جواب فراهم مي كند)
* الو، اينجا دفتر سازمان ملل است؟
** خير، اشتباه گرفته ايد!
* از او مي پرسم مگر تلفنهاي مزاحمي هم داريد؟
** و البته پاسخ مي دهد: «مزاحمي كه نه، اما اشتباهي تا دلتان بخواهد» يك روز مي گويند روزنامه ... رستوران، سازمان و...
* به نظر مي رسد بي درنگ افراد را مي شناسيد؟
** البته كم و بيش. كمتر كسي است كه براي چند بار تماس گرفته باشد، ولي او را نشناسم.
او از سختي كارش نيز مي گويد: وقتي روزنامه به هر دليلي چاپ نشود و يا به دست مخاطبان نرسد مشتركان از ما دست برنمي دارند دائم زنگ مي زنند.
و باز مي گويد: «حتي ما بايد جوابگوي تماسهاي بي پاسخ خبرنگاران هم باشيم و در بعضي مواقع بايد نقش روابط عمومي را ايفا كنيم.»
شاكرين گويا «IC» مغزش سوخته است، زيرا با لبخند هميشگي اش، مي گويد: «قبلاً 1500 شماره تلفن را در حافظه ام بايگاني كرده بودم و حال تنها 1000 شماره در ذهن كد گذاري شده است.»
* يعني هنوز هزار شماره حفظ هستي؟
** بله، البته دركنار آن چند دفترچه تلفن هم دارم.»
دفترچه هايي مملو از شماره تلفن نشان مي دهد كه جز خودش و همكارش كسي نمي تواند آن را رمزگشايي كند و اعتقاد دارد پيدا كردن چند شماره تلفن در چند ثانيه يك هنر است.
و البته از خودش هم مي گويد: «صورتم گرچه جوان است، ولي زود پير شدم!» و باز مي خندد.
شاكرين از اثرات 21 سال شغل اپراتوري خود مي گويد: «تلفن ها در خواب هم از ما دست برنمي دارند شبها در خواب دائم «الو الو» مي كنم. خانواده ام چند بار اين موضوع را به من گوشزد كرده اند!
داوودي هم دائم در فضاي 5/1 متري قدم مي زند، البته صندلي را من اشغال كرده ام و چاره اي هم ندارد.
از اعتماد به نفسي كه دارد به وجد مي آيم او هم همه فن حريف است و تاجايي كه امكان دارد هيچ بخشي از روزنامه را بي نصيب نمي گذارد.

  


روزنامه نگاري با تلكسي كه شب و روز نداشت؛ مكافات اتاق اعصاب



* محمود صادقي

روزنامه قدس، هر چند نسبت به برخي از نشريات قديمي كشور از عمر به مراتب كمتري برخوردار است و اين روزها جشن بيست و



يك سالگي اين رسانه است، اما تحولات دنياي ارتباطات و اطلاعات چنان وسيع و گسترده است كه مقايسه وضعيت فعلي آن با سال 66 (سال انتشار روزنامه قدس) مقايسه ماشين با ارابه است.
براي اينكه اين مقايسه براي شما قابل لمس باشد، بد نديديم در سالگرد انتشار اين روزنامه سري به گذشته بزنيم و شما را با سير تحول چاپ واطلاع رساني يكي از ده ها رسانه نوشتاري كشور آشنا كنيم.
در آن زمان تمام نيروهاي تحريريه روزنامه اعم از رسمي، قراردادي، ساعتي و حق التأليفي به 20 نفر نمي رسيد كه در قالب واحد خبر فعاليت مي كردند، امكانات و تجهيزات خبري آنها هم فقط يك خط تلكس (كاغذي) خبرگزاري جمهوري اسلامي بود كه اخبار ايران و جهان را براي مشتركين خود مخابره مي كرد.در وصف اين دستگاه و قدرت انتقال آن همين بس كه ساعت 9 شب اخبار ساعت 5 بعد از ظهر را ارسال مي كرد و به ناچار اخبار مهم را از راديو و يا تلويزيون پياده مي كرديم. روزهايي هم كه خراب بود و يا به شكلي خبر مخابره نمي شد، براي پر كردن چهار صفحه خبر مكافات داشتيم، بويژه اينكه آن روزها اتفاقات مهمي در كشور و جهان رخ مي داد و تمام سعي و تلاشمان اين بود كه به قول خودمان خبر را نخوريم.براي كاهش سر و صداي دستگاه تلكس آن را در اتاقي دربسته قرار داده بودند، ولي به هر حال اين دستگاه به نوعي دستگاه اعصاب سنج بود و وقتي ضربات حروف بر سطح كاغذ مي خورد گويي همچون پتك بر مغز انسان كوبيده مي شد و كار در اين شرايط به اعصاب پولادين نيازداشت.از سوي ديگر كاغذهاي خبرنويسي، مثل امروز آرم دار، سفيد و شيك نبود براي چك نويس و پاكنويس خبرها و گزارشها از پشت همين كاغذهاي تلكس كه مورد استفاده قرار نگرفته بود، استفاده مي كرديم.
ضبط صوتمان هم حجيم و حداقل دو كيلو وزن داشت، اگر مصاحبه به صورت سرپايي انجام مي شد، بعد از مصاحبه دستت تا چند ساعت رمق نداشت و بعد از كلي ماساژ و فيزيوتراپي به حالت اوليه بر مي گشت.
از همه شنيدني تر اينكه؛ براي گرفتن خودكار بايد حتماً خالي شده و يا به قول همكاران «پوكه» آن را تحويل مي داديم در غير اين صورت از خودكار نو خبري نبود و بايد از جيب مبارك خرج مي كرديم.خبرهاي شهرستانها را تمامي به صورت تلفني دريافت مي كرديم و هنوز فاكس يا همان نمابر خودمان فراگير نشده بود و دفاتر شهرستانها از آن بي بهره بودند.در آن زمان بعضي روزها بويژه جمعه ها كه حجم اخبار بالا بود، دريافت كننده خبر فقط كلمات كليدي را يادداشت و به عبارتي از خبر تنظيم شده نت برداري مي كرد و سر فرصت آن را تكميل مي نمود.
آن روزها وضع كاغذ خيلي خراب بود، به حدي كه فقط به اندازه مصرف روزانه كاغذ داشتيم و امكان تهيه آن براي حتي يك هفته هم نبود، دغدغه اصلي مسؤولان روزنامه تهيه كاغذ بود و براي اين امر بيشتر وقتها به چاپخانه ها متوسل مي شدند و بخشي از نياز خود را از اين طريق تأمين مي كرديم.
اين كمبودها، به تلكس هم كه خوراك اصلي اش كاغذ بود سرايت كرده بود و مجبور بوديم براي تأمين بخشي از نياز آن «ته رول» هاي چاپ را با دستگاه برش داده و استفاده كنيم.از آنجا كه استوانه وسط رول هاي كاغذ چاپ خيلي بزرگ تر از استوانه رول كاغذ تلكس بود، آنها را باز و دور استوانه كاغذ تلكس مي پيچانديم، البته يكي از همكاران دستگاهي ساخته بود كه تا حدودي كار ما را ساده تر كرده بود.نكته قابل تأمل اينكه، در اين دوره و قبل از ورود اينترنت به روزنامه به رغم تمام كاستي ها و امكانات محدود، بخش توليد خبر، گزارش، مصاحبه و... بسيار فعال بود و با اينكه روزانه يك صفحه گزارش داشتيم، اما همواره ده ها گزارش در نوبت چاپ بود.اما در اوايل دهه هفتاد يكي از بهترين خبرنگاران روزنامه كه در حوزه بهداشت و درمان فعاليت مي كرد و بچه ها به او لقب دكتر داده بودند از جمع ما جدا شد و به لقا پروردگار پيوست.او كه از سوار شدن موتورسيكلت چه به عنوان راننده و چه سرنشين بشدت پرهيز مي كرد، معتقد بود لحظه لحظه اين وسيله نقليه دوچرخ، خطر است اما گويا سرنوشت او اينگونه رقم خورده بود كه بر اثر تصادف جان به جانان تسليم كند.آري، مرحوم بشيري ساعت 14 يكي از روزهاي تيرماه سال 73، وقتي با سرويس روزنامه عازم خانه بود در بر خورد خودروشان با ميني بوس و فرو رفتن شيشه به پهلوي راستش بعد از گذشت دو ساعت به علت پاره شدن شش و خونريزي زياد در بيمارستان قائم به ديار باقي شتافت و جمعي را در فراق خود اندوهگين كرد.
مدتها از انتشار روزنامه مي گذشت، اما انتخاب تيترها (اعم از تيتر اصلي و ساير تيترهاي صفحه اول) فردي بود تا اينكه اولين شوراي تيتر روزنامه در نيمه اول دهه هفتاد، شكل گرفت و آرايش ويترين روزنامه به خرد جمعي سپرده شد.
تا قبل از تشكيل اين شورا، اتفاقات جالبي افتاد، از جمله اينكه يك روز مدير خبر، خبري را روي تلكس تايپ مي كند و با اين عنوان كه: «صدام ترور شد»، مسؤول تنظيم اخبار تلكس هم با ديدن اين خبر ذوق زده مي شود و آن را به عنوان تيتر اصلي در اختيار صفحه آرايي قرار مي دهد.
اين بنده خدا و از همه جا بي خبر، روز بعد كه روزنامه را ورق مي زند، مي بيند نه تنها تيتر اصلي نشده، بلكه اصلاً از خبرش هم اثري نيست، فوري به مدير خبر زنگ مي زند و گله مي كند كه چرا خبر به اين مهمي در روزنامه نيست، مدير خبر هم از كار بامزه اش حرفي نمي زند و تنها به يك جمله بسنده مي كند: «شما كه رفتي، تكذيبيه اش آمد.»
زمان به سرعت مي گذشت و علاوه بر نيروهاي جديد، امكانات جديد هم به تحريريه تزريق مي شد و با ورود رايانه به تحريريه، انقلابي در بعد اطلاع رساني صورت گرفت.
بعد از رايانه اي شدن تلكس و تنظيم اخبار در رايانه، كم كم روزنامه صاحب خط اينترنت شد و آن را به صورت آنالوگ با استفاده از دستگاه مودم شماره گير (Dail Up MODEM) كه به كابلهاي مسي شبكه خطوط تلفني عمومي متصل مي شدند، به طور محدود براي انجام وظايف رسانه اي خود به كار گرفت.
با گسترش خدمات رساني در فضاي مجازي وب و رشد و گسترش تصاعدي استفاده از اين سرويسها (سرويس Web و سرويس Email) در اينترنت و افزايش سهم اين سرويسها در انتشار اخبار، نياز به گسترش امكانات مربوطه بيش از پيش احساس مي شد.
بر اين اساس بعد از انجام مطالعات اوليه، تصميم بر اين شد كه از سرويسهاي پرسرعت تر جديد مانند ارتباط ماهواره اي (Satellite Bandwidth) براي برخورداري از امكانات اينترنت استفاده گردد و طي يك دوره يك ساله تعداد كاربران اينترنت در اين مؤسسه به بيش از يكصد نفر افزايش يافت.
در حال حاضر اين مؤسسه داراي ارتباط بي سيم (Wireless) و ADSL براي دريافت پهناي باند اينترنت مورد نياز بخشهاي خبري و ارسال صفحات روزنامه به تهران براي چاپ بوده و يك پهناي باند ثالث براي مواقع اضطراري نيز در اختيار دارد.
علاوه بر اين، تعداد رايانه هايي كه در اين مؤسسه به ارتباط اينترنتي مجهز مي باشند حدود 80 دستگاه است و همچنين در تحريريه نيز سرويسهاي خبري مختلف اين امكان را بر روي رايانه نصب شده بر روي ميز كار خود در اختيار داشته و نيازي به ترك محل كار خود براي استفاده از خدمات اينترنت ندارند كه اين روش سهم بسزايي در سهولت استفاده از اين خدمات و افزايش كارايي حرفه اي آنان دارد.
در كنار اين موارد و همزمان با چاپ روزنامه و با توجه به اهميت يافتن دسترسي سريع به اخبار به صورت الكترونيكي، اين مؤسسه اقدام به ثبت و ايجاد يك تارنما (Website) نموده است.
مطالب مندرج در روزنامه نيز هر شب قبل از چاپ و توزيع بر روي اين تارنما منتشر شده كه از ساعت 24 هر شب قابل استفاده مي باشند.

  


12 دقيقه براي يك تيتر سربي



* سيدجعفر ميرشجاعان
امروز حروفچيني تيتر يك مطلب بيشتر از 15 ثانيه زمان نمي برد. اما زماني نه چندان دور؛ يعني دو دهه قبل، در آن روزهاي نخستين چاپ روزنامه قدس كه تيترها با حروف سربي چيده مي شد، حروفچيني يك تيتر بسته به تعداد كلمات آن 10 تا 12 دقيقه طول مي كشيد.




مدتها بود كه بيدار شدن قبل از طلوع خورشيد عادتمان شده بود. از آنجا كه روزنامه چاپ عصر بود، ساعت كار ما از 4 - 5 صبح شروع مي شد و تا نزديك ظهر طول مي كشيد.حروف سربي در اندازه هاي 12 تا 84 بودند، ولي چون از آنها تنها براي تيترها استفاده مي شد، حروف 18 و 24 كارايي بيشتري داشتند. البته اين حروف رقمهاي مختلفي همچون نازك، سايه دار نيز داشتند كه بنابر نياز به كار گرفته مي شدند.
تيترها براساس ستون اندازه گرفته مي شدند؛ مثلاً يك ستوني، دو ستوني و... اما چون در اوايل چاپ روزنامه، افراد به كادر حروفچيني سربي وارد نبودند، تيتر يك خبر را بارها كوچك، بزرگ، عقب و جلو مي كردند كه براي كادر مدنظر صفحه آرايي مناسب باشد.
پس از آنكه تيتر موردنظر را با حروف سربي به طور برعكس كادر مي بستيم، تازه كار اصلي شروع مي شد، براي اينكه حروف تكان نخورد، آن را با نخ محكم مي بستيم و در يك كادر آهني قرار مي داديم و با يك غلتك روي حروف را آغشته به جوهر مي كرديم. سپس كاغذي روي آن قرار مي داديم و با يك نبرد (غلتك) روي آن مي كشيديم كه با فشار روي كاغذ چاپ شود.
اين نمونه را بازخواني مي كرديم كه غلط نداشته باشد و سپس يك نمونه تميز از آن چاپ مي گرفتيم و در اختيار صفحه آرايي قرار مي داديم ...

  


زندگي ما «اهل قلم»



* عاليه حجت زاده

شايد براي خيلي ها، تصور اينكه روز جمعه يا عصر يك روز تعطيل به محل كارشان بروند غيرممكن يا حداقل سخت باشد.
اما واقعيت اين است كه ما روزنامه نگاران سالهاست كه حتي روزهاي تعطيل پشت ميز مي نشينيم.
بسياري از ما چندين سال است كه نتوانستيم روز سيزده بدر در كنار همسر و فرزندمان به دشت و صحرا برويم و پا به سبزه بگذاريم يا همراه زن و بچه در مجلس ميهماني يا عروسي فلان دوست يا فاميل شركت كنيم. مي دانيد چرا؟ چون كار در روزنامه شب و روز نمي شناسد.
نه تنها برو بچه هاي تحريريه كه همه آناني كه به نوعي مستقيم يا غيرمستقيم درگير كار چاپ روزنامه هستند، اين مسأله را تجربه كرده و مي كنند. چه آن زمان كه چاپ روزنامه با حروف سربي انجام مي شد و چه حالا كه استفاده از «رايانه» و «پليت ستر» كار چاپ را آسان تر و سريع تر كرده است.
همكاران در بخشهاي مختلف به دنبال يك هدف مشترك، از صبح روز تعطيل تا پاسي از شب مي كوشند تا روزنامه را در بهترين شرايط و با سرعت هر چه بيشتر در اختيار مخاطبان و علاقه مندان به «قدس» قرار دهند.
شايد باور نكنيد، اما خيلي وقتها «كار» جاي «زندگي» را هم مي گيرد.
نمونه اش همين خاطره يك همكار از يك روز تعطيل است او مي گفت: قرار بود عصر روز 15 شعبان مصاحبه اختصاصي خودم را با شهردار به دبير سرويس تحويل بدهم، اما حال همسرم كه باردار بود، از صبح خوب نبود بناچار او را به منزل مادرش بردم و خودم بسرعت به طرف روزنامه رفتم تا هر چه زودتر مطلب را تنظيم و آماده كنم. ناگهان برق روزنامه رفت و همه كارها متوقف شد؛ چون مصاحبه حساسي بود و آمار و ارقامش را بايد خودم به طور دقيق كنترل مي كردم ناچار شدم در روزنامه بمانم تا كار تمام شود.
سرانجام تا خودم را به بيمارستان رساندم ساعت 5/10 شب بودم و خانمم گله مند لبخندي زد و گفت: خسته نباشي مطلبت را تحويل دادي؟ حالا پسرت را تحويل بگير!
يكي از خانمهاي روزنامه نگار هم تعريف مي كرد، مراسم بله برون خواهر كوچكم روز عيد مبعث برگزار مي شد و من هم آن روز را مرخصي گرفته بودم، درست قبل از شروع مراسم بود كه از روزنامه زنگ زدند و گفتند براي دبير سرويس حادثه اي پيش آمده و پايش شكسته. بنابراين من بايد به جايش براي نظارت و كنترل صفحه به روزنامه بروم. آن روز به رغم علاقه شديدي كه به حضور در مجلس شادماني خواهرم داشتم، ترجيح دادم به روزنامه بروم و به وظيفه ام عمل كنم.
واقعيت اين است كه بسياري از همكاران ما در روزنامه سالهاست كه در روز جمعه و يا تعطيلات رسمي حتي نمي توانند با خانواده شان ناهار بخورند و ساعاتي را در كنار آنها پاي تلويزيون بنشينند.
همسر و فرزندان نيز با صبوري اين واقعيت را پذيرفته اند كه تلاش در راه اعتلاي فكري و فرهنگي جامعه بخشي از زندگي كساني است كه در بخشهاي مختلف فعاليت مي كنند.

  


ارزيابي اهالي بهارستان از تعامل رسانه با پارلمان؛
«قدس» را روزنامه  زنده و شادابي مي بينيم



* سيد حبيب قاآني





نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به دليل نوع فعاليت خود خواسته يا ناخواسته از جمله اقشاري بوده اند كه هميشه پاي ثابتي در بيشتر رسانه هاي جمعي داشته اند.
روزنامه قدس نيز همواره سعي نموده، ارتباط نمايندگان با افكار عمومي را حفظ و تقويت نمايد. اين بار و به مناسبت سالگرد انتشار روزنامه، از برخي نمايندگان خواسته ايم، ضمن ارزيابي فعاليتهاي مختلف روزنامه، ديدگاههاي خود را مطرح سازند.





* سيد كاظم دلخوش// مخبر كميسيون ويژه تحول اقتصادي
به نظر من مطبوعات در ارتباط با مسايل مختلف جامعه و تاريخ يك كشور مسؤوليت و رسالت سنگيني بر دوش دارند كه اگر اين نقش را به درستي ايفا كنند، در سرنوشت و تاريخ كشور تأثير خوبي خواهند داشت.
من روزنامه قدس را روزنامه زنده و شادابي مي بينيم كه اخبار را به روز منتقل مي كند و گزارشهاي خوبي را منتشر مي نمايد، روزنامه ارتباط خوب و قوي و صميمي با مجلس دارد و در ارسال اخبار مجلس شاهد كمترين مشكلات بوده ايم.
من اميدوارم در روزنامه شاهد انتشار واقعيتهاي تلخ و شيرين باشيم كه در نهايت باعث رشد و شكوفايي جامعه شود.
از نقاط قوت روزنامه قدس اين است كه در اكثر مقاطع و برنامه هاي مجلس حضور پررنگي دارد و اخبار درست و دقيق را به مردم منتقل مي نمايد.
از طرفي فكر مي كنم در حوزه محتوايي بايد مسايل بصورت كارشناسانه در حوزه هاي مختلف مورد توجه و تقويت قرار بگيرد تا مردم از طريق آن با موضوعات مختلف آشنا شوند.

* دكتر حسين سبحاني نيا// نايب رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي
روزنامه قدس به اعتبار اينكه خاستگاه اصلي اش شهر مقدس مشهد مي باشد و وابسته به مجموعه آستان قدس رضوي است، انتظارات از آن به نسبت ديگر روزنامه ها بيشتر است.
خوشبختانه روزنامه درحوزه مسايل ارزشي و اعتقادي توانسته به پايگاهي مطمئن براي علاقه مندان اين حوزه تبديل شود و در اين راه تقويت كننده مباني اعتقادي در جامعه باشد.
در مجموع من موضع گيري و جهت گيري روزنامه قدس را در راستاي اهداف و اصول انقلاب ديده ام و خوشبختانه از لحاظ محتوايي توانسته در مباني فكري انقلاب، حراست كننده و تقويت كننده بسيار خوب و موفقي باشد.روزنامه در جذب مخاطب سعي و تلاش زيادي نموده و رسيدن به 22 سالگي نشان از تداوم اين اصل دارد.
قدس از نظر محتوايي بسيار خوب بوده و ارسال پيامك خبري نشان از حساسيت روزنامه نسبت به مسايل مختلف و اطلاع رساني سريع را دارد، به عنوان نماينده، خواندن سرخط خبرها از طريق پيامك برايم بسيار جالب است و اعمال چنين برنامه هايي در رقابت رسانه ها نشان از توجه و اهميت مخاطب است.
قدس بايد تلاش كند تا هر روز بهتر از روز قبل شود و در اين راه نقدسازنده، اطلاع رساني صحيح و رعايت عدالت و انصاف را كه از ابتدا داشته بايد حفظ نمايد.
از نكات خوب روزنامه نقدهايي است كه در آن فقط بخش خالي ليوان ديده نمي شود.

* جواد آرين منش// نايب رئيس كميسيون فرهنگي مجلس
روزنامه قدس جزو افتخارات استان خراسان محسوب مي شود و اين روزنامه توانسته در كنار روزنامه هاي با سابقه كشور خود را نشان بدهد.
روزنامه قدس در حوزه هاي فرهنگي- اجتماعي و سياسي از يك كارنامه قابل قبولي برخوردار است و در اين حوزه براي بالا بردن ميزان مخاطب و تيراژ بايد به سمت انجام امور پژوهشي روي بياورند.
فعاليت خبرنگاران قدس از يك تحرك و پويايي بالايي برخوردار است و ارتباطات آنان با نمايندگان مجلس ارتباط بسيار نزديكي است، به طوري كه انعكاس برنامه هاي مجلس در روزنامه قدس نسبت به ديگر روزنامه ها از سرعت و دقت خوبي برخوردار است.
به طور كلي روزنامه ها در صورتي كه به هنگام و به روز باشند، منبع تغذيه مناسبي براي نمايندگان هستند. به نظر من در صورتي كه روزنامه ها عالمانه و محققانه به بررسي طرح ها و لوايح بپردازند، در كنار مركز پژوهش هاي مجلس بازوي قوي براي نمايندگان محسوب مي شوند.
روزنامه قدس خوشبختانه در انجام رسالت اصلي خود بسيار صادق بوده و منعكس كننده بسيار خوبي در اين زمينه بوده است.
از سوي ديگر روزنامه قدس با توجه به اينكه وابسته به آستان قدس مي باشد انتظار مي رود در جهت انعكاس فرهنگ رضوي از ديگر روزنامه ها پيش گامتر باشد و در اين حوزه از ساير نشريات بايد قوي تر عمل كند.

* دكتر علي عباسپور تهراني فرد// رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس
يكي از ساز و كارهاي اطلاع رساني براي نمايندگان و قشرهاي ديگر جامعه روزنامه ها هستند بخصوص كه روزنامه ها به صورت مبسوط اخبار را درج و به بررسي مسايل روز جامعه مي پردازند و با همين كار، بسيار مي توانند در ارتقاي افكار عمومي و ديدگاههاي نمايندگان تأثيرگذار باشند.
روزنامه قدس را كنار فعاليت هاي خوبي كه داشته در چند سال اخير مكانيزم ارسال خبر بصورت پيامك به نمايندگان را انجام مي دهد كه به نظر من مكانيزم بسيار مؤثري است.
روزنامه در اين روش، اخبار را بصورت خلاصه و به سرعت منعكس مي كند كه كار بسيار ارزنده اي است و نماينده را با اين روش در جريان مسايل روز قرار مي دهد.
در حال حاضر به دليل اينكه نمي تواند بصورت مداوم از راديو و تلويزيون جهت دريافت اخبار استفاده كند، اين مكانيزم روزنامه قدس بسيار مفيد بوده است.

* جواد كريمي قدوسي// عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي
روزنامه قدس، رسالتش يك رسالت فرهنگي است و در مدتي كه ما شاهد تشكيل و حركت آن بوده ايم يك سير بسيار موفقي را داشته است و توانسته در بين روزنامه هاي ملي جاي خود را باز نمايد.
روزنامه قدس توانسته براساس رعايت قواعد حرفه اي اين كار و با توجه به بايدها و نبايدها به تحليل مسايل روز جامعه بپردازد و از كميت و كيفيت خوبي برخوردار باشد.
بنابر آنچه كه قانون تعيين نمود، فعاليتهاي قوه مقننه به صورت درست از طريق روزنامه قدس در اختيار افكار عمومي قرار مي گيرد و ارتباط خبرنگاران روزنامه با نمايندگان ارتباط خوبي بوده است.
به نظر من به دليل آنكه نظام ما اهداف مقدسي دارد و سياستهاي نظام تدوين شده و مشخص شده كه ما كجا مي خواهيم برويم و چه جايگاهي كسب كنيم رسالت مطبوعات، رسالت سرنوشت سازي است و روزنامه ها مي توانند در اين راه دستگاه هاي اجرايي و افكار عمومي را مدد برسانند تا با هماهنگي به اهداف دست يابيم.
روزنامه قدس ضمن توجهي كه به اين مسايل دارد، مي تواند با تحليل كامل و جامع روند تكاملي نظام را رصد كند و با ايجاد ميزهاي تحقيق و پژوهش بايدها و نبايدها را مورد ارزيابي قرار دهد تا بتوان چشم انداز نظام را دقيق تر مورد توجه قرارداد.

ثروتي: عملكردها را به چالش بكشيد

نماينده مردم بجنورد، جاجرم، مانه و سملقان مشكل خاصي در روزنامه قدس نمي بيند و مي گويد: رسانه ها و روزنامه هاي مكتوب در انتقال افكار و تعيين چارچوب اسلامي نقش مهم و اساسي دارند.
محمدرضا ثروتي معتقد است: روزنامه قدس بايد براي ايفاي نقش مهم خود بيشتر به تجزيه و تحليل مسايل بپردازد و ديدگاه هاي مختلف مردم و همچنين اقدامها و عملكرد قواي سه گانه و همه مديران و مسؤولان را در يك تعامل سازنده و در راستاي اهداف انقلاب و قانون اساسي به چالش بكشد.
اين نماينده مجلس شوراي اسلامي با اشاره به اينكه سيستم اداري جامعه ما داراي مشكلات عمده است و بايد اصلاح و بازسازي شود، تصريح مي كند: بررسي هايي كه در مقايسه با كشورهاي مختلف انجام داديم نشان مي دهد از قانون اساسي جامع و كاملي برخورداريم و نظام اجرايي و پارلماني ما نيز نظام خوبي است، ولي در عمل نتيجه دلخواه از اين سيستم به دست نمي آيد كه اين نشان مي دهد در اين ميان خلاءهايي وجود دارد.
وي ادامه مي دهد اما اينكه اين خلاءها چيست بايد شناسايي شوند، زيرا به نقش مطبوعات برمي گردد كه با يك تجزيه و تحليل جامع، تجسس و تحقيق ابهامات و اشكالات را دريابند و براي رفع اشكال آنها را انعكاس دهند.
وي مي افزايد: از قدس انتظار مي رود با تجزيه و تحليلهاي جامع، موشكافانه، شجاعانه و نقادانه ايرادهاي اساسي موجود در اين سيستم را كه گاهي باعث نرسيدن ما به اهدافمان مي شود كشف كند و آن را انعكاس دهد.

  


من هم يك خادم هستم!



* سيد مصطفي حسيني راد
سالها پيش از اين وقتي هنوز روزنامه قدس اولين سالهاي انتشارش را پشت سر مي گذاشت، من يكي از خوانندگان پر و پا قرص





صفحه ادب و هنر بودم. آن روزها اصلاً به ذهنم نمي رسيد كه قرار است در آينده در همين روزنامه و همين صفحه مشغول به كار شوم. راستش خيلي اطلاعات دقيقي درباره حرفه روزنامه نگاري نداشتم و اين چيز عجيبي هم نبود، زيرا تقريباً همه همسن و سالهاي من هم همين طور بودند و البته همه مردم!
امروز هم كه به نسبت آن سالها، فرهنگ روزنامه خواني در بين مردم گسترش يافته، همچنان مردم و بخصوص جوانهايي كه شايد علاقه مند به اين حرفه باشند، شناخت دقيقي از اين حرفه، ظرافتهاي آن و البته سختي ها و مسؤوليتهايش ندارند.
هميشه وقتي به حرم مطهر مي رفتم و خادمان امام رضا(ع) را مي ديدم، غبطه مي خوردم و با خود فكر مي كردم كه آنها چه آدمهاي خوشبخت و سعادتمندي هستند كه خداوند توفيق كار كردن در دستگاه مقدس آقا را نصيبشان كرده است.
حالا سالها از آن زمان گذشته و من هم يكي از خادمان آقا هستم. البته خادمي كه محل خدمتش در حرم آقا نيست، بلكه مقداري آن طرف تر است. من خادمي هستم با مسؤوليت بسيار سنگين تر از خادماني كه در حرم آقا مشغول خدمت هستند. حالا وقتي به حرم مشرف مي شوم، از يك سو خوشحالم كه وارد حرم ولي نعمت خود شده ام و از سويي هم نگرانم كه آيا توانسته ام و مي توانم به وظيفه سنگين خودم در قبال ولي نعمت و مولايم عمل كنم يا نه؟
وارد حرم كه مي شوم، احساس مي كنم در و ديوار، گنبد و گلدسته ها، رواقها و آينه ها، همه دارند نگاهم مي كنند. همه دارند مي پرسند كه چه كار كرده اي؟ تو كه قلم در دست داري، از اين ابزار چگونه استفاده كرده اي؟
و اين فرق روزنامه نگاري است كه دارد در دستگاه مقدس رضوي كار مي كند با ساير روزنامه نگارها.
سعي مي كنم به حرم كه مي روم، هميشه يكي از بزرگترين خواسته هايم از آقا اين باشد كه براي من و همكارانم دعا كنند تا بتوانيم درست به وظيفه مان عمل كنيم.
و به راستي كسي كه آقا برايش دعا كند، ديگر چه اندوهي مي تواند داشته باشد؟
كار ما سخت است. مسؤوليت دارد. اما فكر اينكه ان شاء ا... مولايمان ما را مورد عنايتش قرار مي دهد، دلمان را شاد مي كند. فكر اينكه اگر با عنايت او و لطف خداوند، كارمان را درست انجام دهيم، روزي مشمول شفاعت آقا خواهيم شد، آراممان مي كند.
و اين بزرگترين آرزوي من و همه كساني است كه در اين روزنامه و در دستگاه مقدس آقا امام هشتم (ع) كار مي كنند.

  


مدير مسؤول روي صندلي داغ ؛ كارپرداز جريان خاصي نيستيم



* جاي خالي يك فنجان چاي
مدير مسؤول قدس از آن تيپ آدمهاي كاملاً جدي است.هرچند در اين سالها همواره كارش را با لبخندي صميمانه همراه نموده است، اما همكاران ايشان را خيلي جدي مي دانند.






او مديري است مصمم، و البته مهربان. در هنگام جديت در كار، با هيچ كس شوخي ندارد و شايد به همين دليل باشد در برابر آن همه سؤال،آرام و با حوصله مصاحبه را همراهي نمود.
به هر حال، به بهانه سالگرد انتشار روزنامه، قرار شد با ايشان كه اكنون حدود پنج سال است سكاندار مؤسسه فرهنگي قدس است، گفتگويي داشته باشيم. هر چند شايد اين گفتگو در نگاه اول براي خبرنگاراني كه سالها كارشان مصاحبه بوده، آسان جلوه دهد، اما قبول كنيد كه هر چه باشد، جنس مصاحبه از نوع كارمند است با رئيس !آن هم در يك صبح كاري پر ترافيك و شلوغ پاييزي.
بنابراين، در مصاحبه من با مدير مسؤول، اولاً برخلاف خيلي مصاحبه ها نه از يك فنجان چاي خبري بود و نه از آن قدرتي كه خبرنگاران در مواجهه با مصاحبه شونده دارند. تا يادم نرفته اين را هم اضافه كنم، در پايان مصاحبه هم نه از پذيرايي آن چناني خبري بود و نه از ناهار، شام و... 
به هر حال، دلي به دريا مي زنم و دوئل را با آقاي رئيس آغاز مي كنم.
* امير روحپرور

گفتگو با مدير مسؤول حدود 2 ساعت به طول انجاميد. براي اينكه اين مصاحبه كمي متفاوت و البته خودماني باشد، چند سؤال حاشيه اي مطرح كردم كه به همراه پاسخ آنها بدون كم و كاست -البته خدايي نكرده سانسور- تقديم مي شود.
* از دادگاه مي ترسيد؟
** اصلاً.
* عبور از خط قرمز را تجربه كرده ايد؟
** خطوط قرمز را خوب بلديم، از آن هم عبور نكرده ايم.
* بعضي از روزنامه نگاران در دوران كاري خود تحت تأثير رويدادها يا مسايل برون سازماني و يا درون سازماني اشك ريخته اند، شما چطور؟
** نه، اما خيلي از اتفاقها در درون انسان مي افتد كه در ظاهر پديدار نمي شود.
* چه احساسي نسبت به پرچم سبز داخل اتاقتان داريد؟
** مسؤوليت بيشتر.
* سخت ترين روز كاري تان در اين سالها چه زماني بوده است؟
** تغيير لوگو. شبي كه اين اتفاق افتاد، تا صبح نخوابيدم. آن شب، شب عجيبي بود!
* با همسرتان روي مسايل كاري روزنامه بحث كرده ايد؟
** بارها ! ايشان با شرايط كاري روزنامه كه فعاليتي شبانه روزي است، كاملاً آشناست و با آن كنار آمده است.
* پستتان را با يك خبرنگار عوض مي كنيد؟
** مدير مسؤولي كه خبرنگار نباشد، نمي تواند به ايفاي نقش بپردازد.
* اگر به جاي مردم بوديد، قدس را مي خوانديد؟
** بله حتماً، چون پل ارتباطي بسيار خوبي ميان بارگاه ملكوتي ثامن الائمه(ع) و مخاطب است.
* قدس چند فيلتر دارد؟
** در حد يك يا دو تا.
* در پول خرج كردن سختگير نيستيد؟
** نه، براي كار خوب بايد پاداش خوب هم داد.
* نگاهتان نسبت به همكاراني كه در حال حاضر در قدس نيستند؟
** قدس همواره يكي از رسانه هاي پرورش دهنده نيروي انساني در رده هاي مختلف مديريتي بوده است. امروزه شاهديم تعدادي از سرمايه هاي قديم قدس، در سنگرهاي مختلف به جامعه خدمت مي كنند.
* واكنش شما نسبت به كاهش آگهي يا شمارگان؟
** نگران نيستم، زيرا نسبت به گذشته رشد قابل ملاحظه اي داشته ايم. مقايسه آمار شمارگان در سال 68 با سال 86 رشد بيش از 6 برابري را نشان مي دهد، درآمد روزنامه هم  بيش از220 برابر شده است.
* چه توصيه اي به مديران زيرمجموعه خود؟
** درك بيشتر نياز مخاطبان و پاسخگويي سريعتر.
* چه حرفي با مخاطبان؟
درك متقابل خدمتگزاران خود در روزنامه و انتقاد سازنده
* يك جمله كوتاه درباره رسانه؟
** رسانه گلخانه اي است كه خبرنگاران و كاركنان در آن با طراوت رشد مي كنند و عطر و ثمره آن به مخاطبان هديه مي شود.
* خبر خوش شما براي مخاطبان؟
** انتشار ويژه نامه هاي جذاب و تأثيرگذار جديد و روزنامه تمام رنگي.
***
* اگر اجازه بدهيد، گفتگو را با موضوع «در» اتاق شما آغاز كنيم؛ معمولاً باز است يا بسته؟
** البته، من معتقد نيستم كه «در» بايد هميشه بسته باشد و يا هميشه باز. بايد توجه داشت كه مديران سازمانها نمي توانند تمام وقت خود را صرف رسيدگي به مشكلات شخصي افراد و كارهاي روزمره نمايند هرچند بايد همواره از وضعيت كاري و روحي و رواني زيرمجموعه خود به خوبي آگاه باشند. اساساً ساختارها و مديريتها متفاوت است. يك نگاه سازماني اين است كه سازمان قائم به شخص باشد، در صورتي كه علم مديريت كاملاً اين نگرش را مردود مي داند. سبك نوين مديريت معتقد به تفويض اختيارات است. در اين سبك، مدير كلان، سياستگذار هدفها، برنامه هاي راهبردي و چشم انداز سازمان است. بايد توجه داشت تفويض اختيار موجب توانمندي هر چه بيشتر كاركنان مي شود.
معمولاً مدير براساس هدفهايي كه ترسيم كرده است، كارها را به مديران تفويض مي كند. طبيعتاً در اين سيستم، مدير ارشد سازمان ناظر بر عملكردهاست. بديهي است، بين مديريت كردن و اداره كردن تفاوت وجود دارد.
* ساختار روزنامه چگونه است؟
** در روزنامه ساختار به گونه اي است كه مديرمسؤول سه معاون -تحريريه، پشتيباني و فني- دارد كه هركدام امور مربوط را برابر شرح وظايف محوله با جديت دنبال مي نمايند.
بدين ترتيب، مسائل جاري مربوط در بخشهاي گوناگون توسط معاونان و ساير مديران انجام مي شود. از سوي ديگر، تلاش شده با تفويض اختيار به مديران مياني،خط ارتباطي سريعتر، فرآيند تصميم گيري روانتر و سلسله مراتب كوتاهتر شود. بحمدا... در چهار سال گذشته مسؤولان بخشهاي مختلف به خوبي انجام وظيفه كرده و سيستم پاسخگويي به صورت مطلوب و خيلي روان دنبال گرديده و امور مختلف به صورت معقول و منطقي انجام شده است.مهم در اين مسأله، استراتژيها و راهبردهاست كه معمولاً در پايان سال بيلان و عملكردها بررسي مي شود.ما در اين سيستم تلاش كرده ايم همزمان با واگذاري كارها به حوزه هاي مختلف «شخصيت» علمي، اجرايي و اداري لازم نيز به آنان داده شود.
* بحث مديران را مطرح كرديد. آيا مديران در «كابينه» شما هماهنگ كار مي كنند؟
** از زمان آغاز به كار بنده، همواره تلاش شده كل هيأت و ساختار مؤسسه را به لحاظ نيروي انساني با هم حركت دهيم. به عبارت ديگر، برنامه راهبردي كه براي كل مؤسسه در نظر گرفته شده، براي يك بخش يا يك حوزه محدود نبوده؛ بلكه سند يا چشم اندازي بود براي كل سازمان. از اين رو، رشد و توسعه در روزنامه قدس «متوازن» در نظر گرفته شده است، زيرا عملكرد هر بخش به حوزه ديگر نيز اثر مي گذارد. به عنوان مثال، اگر براي تحريريه برنامه اي در نظر گرفته شده، مسلماً اين برنامه با بخشهايي چون چاپ، سازمان شهرستانها، آگهي ها و حتي امور اداري و اشتراك نيز مرتبط است.
آمارها امروز، بيانگر همين موضوع است. به عبارت ديگر، نمودارهاي ترسيم شده، از صعود در بخشهاي مختلف حكايت دارد.به لحاظ محتوايي، توازني در حوزه تحريريه صورت گرفته است؛ البته بنده به فربه يا لاغر بودن بعضي از سرويسهاي تحريريه معتقدم كه آن نيز به ميزان هوشمندي و چابكي دبيران سرويسها برمي گردد.
به هر حال، هر فعاليتي كه براي يك حوزه در نظر گرفته شده، ابعادش حوزه هاي ديگر را نيز در برگرفته است. من فكر مي كنم حوزه هاي مختلف همگام و هم رديف و هماهنگ با يكديگر مسير خود را دنبال كرده اند.طبيعي است كه بعضاً چالشهاي اداري و اجرايي بايد وجود داشته باشد.
* به نظر شما دليل روزنامه هاي برگشتي به عنوان محصول نهايي كار همكارانمان چيست؟
** مسأله «برگشتي» امروزه دغدغه همه روزنامه هاست،البته موج نشريات الكترونيكي و محصولات متنوع اطلاع رساني كه همه روزه نو به نو مي شود تاثير قابل توجهي در اين زمينه دارداما بايد گفت طبق آمار مستند موجود، روزنامه هاي برگشتي قدس به استثناي تهران بسيار پايين است. ما يك رفرم و برنامه راهبردي مشخص را در كل سازمان ايجاد كرده ايم. اين جهت گيري شامل محتوا، شمارگان، آگهي، اشتراك و حتي چاپ نيز هست. و البته تأكيد مي كنيم رشد در سازمان در همه ابعاد ديده شده كه به صورت متوازن در همه بخشها ظهور و بروز دارد.
براساس نقشه راه ترسيم شده «قدس» در دهه اول يك روزنامه محلي و منطقه اي، در دهه دوم حيات خود، يك روزنامه كشوري و در دهه سوم يك روزنامه فراملي و جزو روزنامه هاي برتر كشور خواهد بود. ذكر اين نكته هم ضروري است كه با رويكرد جديد از سال آينده مطمئناً شاهد خيزش عميقي در حوزه هاي مختلف خواهيم بود.
* در اين رويكرد، آيا فكري به حال «مشي» روزنامه شده است؟
** قدس رويكرد فرهنگي، سياسي و اجتماعي دارد و بر مبناي همين نگاه نافذ تلاش نموده است با بهره گيري از ديدگاه هاي خبرگان و نخبگان علمي و انديشه اي در راستاي رشد و اعتلاي اخلاقي، فكري و تربيتي جامعه تأثيرگذار باشد هر چند كه اين جريان و حركت مبنايي به صورت پررنگ و با جنبش خاص در حوزه هاي مذكور نمايان است، اما بايد تلاش كنيم شتاب و توازن بيشتري در همه حوزه ها فراهم نماييم.
* اما برخي از مخاطبان عقيده دارند قدس در بعضي از حوزه ها مي تواند قوي تر عمل كند؟
** به نظر مي رسد قانع شدن به وضع موجود و توقف در شرايط، مرگ سازماني قلمداد مي شود. قدس در حوزه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، ورزشي، علوم جديد و خانواده نسبت به ساير روزنامه ها شرايط مطلوبي دارد كه مطالب منتشر شده در قالب توليد و فرآوري با بازخوردهاي گوناگون مؤيد اين مطلب است.
بايد توجه داشت برخي از حوزه هاي قدس پرجنب و جوش، آينده نگر، پرشتاب و واكنش سريع و برخي آرام و كم شتاب هستند كه در حال واكاوي و معاينه عميق هستيم.
* اين مسأله رشد متوازني را كه به آن اشاره كرديد، به هم نمي زند؟
**بستگي به سبك و سياق و شيوه ها و روش ها دارد. نشريات ادواري را در يك تقسيم بندي مي توان به گذشته نگر، حال نگر، آينده نگر و استنادي دسته بندي نمود. به نظر مي رسد روزنامه اي موفق است كه آينده نگر باشد. در قدس آرايش دفاعي و حرفه اي در حوزه هاي مختلف بر مبناي تحليل مسايل روز با نگاهي به افق آينده انجام مي شود و سرويسهاي مختلف تلاش مي كنند با آينده نگري، نگاه ژرفي به موضوعات مختلف داشته باشند. ممكن است در تحليل كارشناسانه برخي از موضوعات توفيق كمتري داشته باشيم، اما با برنامه ريزي انجام شده، قدس تلاش مي كند در همه حوزه ها حرفي براي گفتن داشته باشد.
* در سنجش توانمندي منابع انساني «قدس» در قياس با ساير روزنامه ها، چه نمره اي به آن مي دهيد؟
** يكي از رويكردهاي مديريتي در سالهاي اخير در مؤسسه فرهنگي قدس، مديريت صحيح منابع انساني بوده است. جوانگرايي و اتكا و اعتماد به سرمايه هاي فكري جوان و برخوردار از نشاط و شادابي در كنار هدايتگري كاركنان داراي تجربه، طي اين سالها مبناي نظر قرار گرفته است.
بايد بگويم نتيجه اعتماد به جوانان در عرصه هاي مختلف در تمامي حوزه ها، كسب رتبه هاي برجسته كشوري در جشنواره هاي مطبوعات و رويدادهاي فرهنگي مختلف بوده است و من به نوبه خود از اين موضوع بسيار خرسندم و تأثير محسوس آن را كاملاً مشهود مي بينم.
* قدس «موج ساز» خوبي است، اما شاهديم برخي از مطالبات مردمي و يا چالشهاي موجود را پيگيري نمي كند، آيا قدس در «پيگيري» ضعف ندارد؟
** تا حدودي موافقم، البته بايد اذعان نمود طي سالهاي اخير تلاش شده است با بهره گيري از ابزارهاي متنوع در حوزه رسانه مانند ويژه نامه ها، رسانه هاي الكترونيكي و تأسيس صفحات جديد علاوه بر ايجاد جريانهاي سازنده و اطلاع رساني تأثيرگذار، پيگيري مطالبات مشروع و قانوني مردم را به عنوان رسالت مطبوعاتي دنبال نماييم. اين حركت نوين با ويژه نامه پرونده كه اقدامي نو و تأثيرگذار در حوزه مطبوعات است آغاز شده و در ادامه با تولد ويژه نامه هاي جديد و گزارشهاي خبري مسلسل وار تكميل خواهد شد.
* در همين بحث برخي مي گويند روزنامه قدس، رسانه اي كشوري اما با لهجه مشهدي است؟
** اين ادعا را قبول ندارم، زيرا با همت و تلاش ساير عوامل مرتبط و زحمت كش، به يك جايگاه قابل قبول و با معيار مناسب در سطح كشور رسيده ايم و در اين راستا شاهد توليد مطالبي با گستره وسيع هستيم.
مخاطبان ما كه شركاي قدس محسوب مي شوند از محتوا و ادبيات آن راضي هستند. اميد است در آينده نزديك با راه اندازي سيستم جديد چاپ كه با سرمايه گذاري قابل توجه آستان قدس رضوي صورت گرفته است، شاهد تحول عميق در حوزه چاپ باشيم و بدين وسيله رضايت خوانندگان بيش از گذشته چه از نظر محتوايي و چه از نظر فرم و شكل تأمين شود.
* از زماني كه عهده دار مديرمسؤولي قدس شديد، آيا آرماني بوده است كه به آن تاكنون نرسيده باشيد. به عبارتي خودماني تر، آيا فرصتي را سوزانيده ايد؟
** ممكن است، در برخي از حوزه ها قوي وارد نشده باشيم؛ مانند همان موضوع ويژه نامه ها كه قبلاً قدس پايه گذار آنها بوده، اما آن را دنبال نكرده است.موضوع بعدي، مسأله چاپخانه مؤسسه است كه از آن به عنوان حيات جديد يا تولد دوباره ياد مي كنم، با وجود همه تمهيدات، قرار بود سال 86 چاپخانه جديد آغاز به كار كند، اما اين حركت تحول زا با تاخير مواجه شد و همين مسأله چشم انداز تحول كيفي و كمي را به تعويق انداخت.
* وابستگي روزنامه قدس به بارگاه مقدس رضوي چه تأثيري بر جامعه مخاطب داشته است؟
** روزنامه قدس براساس مفاد اساسنامه خود كه همان جريان اطلاع رساني عالمانه و آگاهانه است، در جهت تنوير افكارعمومي و معرفت و بصيرت ديني مخاطبان فعاليت دارد و جريان سياسي خود را بر محور انديشه هاي متعالي امام راحل و رهنمودهاي ارزنده مقام معظم رهبري، تدابير هوشمندانه توليت معظم آستان قدس تعريف نموده است و اين مهم را با فرهنگ و سيره رضوي دنبال مي كند. قدس همواره كوشيده است آرمانهاي اسلامي را كه در فرهنگ اين مرز و بوم نهادينه شده اشاعه دهد و با دوري از چالشهاي زاييده برنامه هاي احزاب و جناحهاي داخلي و خارجي، در كنار پاسداري از انديشه هاي امام راحل، با نگاه كارشناسي به تحليل چالشها بدون پيشداوري و جهت گيري حزبي بپردازد.
* يعني معتقديد قدس روزنامه اي مستقل است؟
** افتخارمان اين است كه قدس به مهمترين تريبون شيعي و پايگاه تشيع در جهان متصل است، بر همين مبنا تلاش دارد بر اساس مأموريتها و رسالتهاي رسانه اي خود بدون مصلحت گرايي و مصلحت انديشي و بر مبناي برنامه هاي راهبردي گام بردارد.
در جريان انتخابات چند دوره اخير قدس مشي و سياست مستقل و الگويي خاص را براي جريان رسانه اي خود بر اساس تفكر ارزشي و ولايي دنبال نمود. البته همان طور كه اشاره كردم، سياستهاي ما كاملاً نشأت گرفته از نگاه نافذ رهبر معظم انقلاب است، بنابراين ما كارپرداز جريان خاصي نيستيم و مأموريت قدس يك خدمت فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اطلاع رساني مناسب است كه براساس آن بتواند فكر و ذهن جامعه مخاطب را در مسير صحيح و منطقي رشد و تعالي دهد.
* به مأموريتهاي قدس اشاره كرديد. يكي از همين رسالتها تبيين فرهنگ رضوي بوده است، اما به نظر مي رسد كارهاي انجام شده در اين حوزه چندان ماندگار نبوده و اغلب به صورت مقطعي صورت گرفته است.
** ابتدا به اين نكته تأكيد مي كنم كه مسأله فرهنگ رضوي يك موضوع فراملي است و به جغرافياي خاصي محدود نمي شود؛ بنابراين اقدامهاي انجام شده براي گسترش آن نيز بايد همه جانبه و فراملي باشد.روزنامه قدس و مجله زائر نيز از ابتداي فعاليت خود تبيين و گسترش فرهنگ و معارف رضوي را دنبال كرده اند، اما اين مسأله بيش از هر چيز ديگر به جنبشهايي وابسته است كه بايد در عرصه هاي گوناگون ايجاد كنيم.
مسلماً اين مأموريت مهم و دشوار، تنها توسط يك روزنامه آن هم در قالب يك يا دو صحنه، به صورت صد درصد تأمين نمي شود.البته، قدس در اين خصوص اقدامهاي زيربنايي و اساسي انجام داده و در حال توسعه آن نيز مي باشد.از سوي ديگر، معتقدم در اين سالها اقدامهاي ماندگار و اثرگذار فراواني در مجموعه آستان قدس رضوي انجام شده كه اطلاع رساني همه جانبه در جامعه نداشته است. بنابراين، به نظر مي رسد مشي و سياستهاي اطلاع رساني در اين حوزه نيازمند بازنگري است.
* چگونه مي توان اين اطلاع رساني را پر رنگ تر نمود، وظيفه روزنامه در اين خصوص چه مي شود؟
** در خيلي از موارد شاهد بوده ايم كه خيزشهاي عميقي در بخشهاي گوناگون انجام شده است، اما به دليل ضعفهايي در جريان اطلاع رساني جامع، اين اقدامها به خوبي نمايان نشده است؛ لذا در اين خصوص بايد جدي تر عمل كرد. البته بايد اذعان داشت، اطلاع رساني نبايد صرفاً محدود به دستگاه خاصي شود، بلكه صدا وسيما و ساير بنگاه هاي خبري بايد در اين مسير فعالتر باشند، زيرا انتشار فرهنگ و معارف رضوي را نبايد به يك محل، يك منطقه و يا در سطح ملي محدود كرد، بلكه موضوعي كاملاً جهاني است و شبكه اي طولي، منظم و منسجم مي طلبد و بدين ترتيب بنگاه هاي خبري و جريانهاي خبرساز بايد در طول يكديگر در اجراي اين مهم همكاري و برنامه ريزي داشته باشند.
مسلماً قسمتي از اين تكليف كه به آن اشاره كرديد، برعهده روزنامه قدس است، ما كوشيده ايم در اين جريان به عنوان مرجعي قابل استناد و در دسترس ماموريت خود را ايفا نماييم، بخش ديگر آن به سازمانهاي ذي ربط در كل كشور مربوط است. به عبارت ديگر، گسترش فرهنگ رضوي بايد به صورت چند وجهي و در قالب يك «منشور» مشخص انجام شود و همه سازمانهاي فرهنگي در كل كشور آن را يك تكليف عيني قلمداد نمايند.

  


مصائب يك وعده غذاي خبرنگاري؛
كاغذ خبرنويسي ما بوي قورمه سبزي مي دهد!



* سعيد كوشافر

اول: يك دهه قبل و بيشتر
صبحانه ات را بايد سرپا مي خوردي؛ يعني قطعه اي نان، اگر تازه بود خيلي بهتر، اما اگر نبود بايد با نان بيات چند روز قبل مي ساختي، حال اگر همراهي هم داشت، چه بهتر.




ساعت نزديك دو كه مي شد دنبال همراهي مي گشتي تا خودتان را به ساندويچ فروشي برسانيد، دو يا چند نفري راهي مي شدي و ساعتي بعد يك پرس خوراك ماكاروني كه با نان و خيارشور از گلو پايين مي دادي و نوشابه اي هم مكمل آن مي شد و باز بر مي گشتي به اتاقت و خبر و گزارش و هر كاري كه پيش مي آمد.
اين يك روز خبرنگاراني بود كه بيش از يك دهه قبل در روزنامه قدس فعال بودند.
سختي كار خبرنگاري هم در آن روزها دو چندان بود.
كار از ساعتهاي اوليه صبح شروع مي شد و تا شب ادامه مي يافت، خانواده از خداحافظي صبح گاه تا ساعتهاي ابتدايي شب ميهمان تنهايي بودند و تو بايد هر روزت را مثل روز قبل مي گذراندي، در محل كار، پس فقط شام را در خانه مي خوردي و ناهار تو بودي و همكارانت.
دوم: غذايي از خانه
چند سال خوردن ساندويچ و نان بيات و هر چه كه به دست مي رسيد، طاقت دستگاه گوارش تو را تمام مي كند، يا دچار بيماري مي شوي، يا آنقدر بيماريهاي ناشي از خوردن هله و هوله سراغت مي آيد كه به ناچار گزينه غذاي خانه را مقابلت قرار مي دهد.
اما اين گزينه هم مشكلات خاص خود را دارد، شايد وقتي كه از خانه مي آيي، مجبور شوي مستقيم به سراغ يك سوژه خبري بروي، با يك ظرف ناهار ظهرت، بارها براي همكاران پيش آمده كه ظرف غذا حين تهيه خبر بر زمين مي ريزد و بوي ترشي خانگي فضا مصاحبه ات را پر مي كند. يا غذا توي كيفت واژگون مي شود و برگه هاي تنظيم خبر بوي قورمه سبزي و كشك بادمجان مي گيرد.
حال اگر اول به روزنامه آمدي بايد تا ظهر يك جوري اين غذا را خنك نگه مي داشتي كه فاسد نشود و قبل از پايان كار سر از بيمارستان در نياوري.
يك يخچال و ده ها ظرف غذا باعث مي شد كه به هر طريقي ظرفت را در آن قرار دهي.
تازه ظهر كه مي شد صف گرم كردن غذا مقابل تنها اجاق گاز سه شعله كه هميشه يك شعله آن خراب بود، شكل مي گرفت. به جاي اينكه در چند دقيقه وقت صرف ناهار، اندكي خستگي كار روزانه را از تن به دركني، ايستادن در صف گرم كردن غذا خستگي ات را مضاعف مي كرد.
تازه بعد از آن به اين نتيجه مي رسيدي كه گرم كردن غذا خيلي هم كارساده اي نيست، چون يا شعله گاز را زياد مي كردي و زير غذايت مي سوخت و رويش سرد مي ماند يا آنقدر آب توي آن مي ريختي كه غذايت هر چه بود شبيه سوپ مي شد و بالاخره هم مجبور بودي آن را بخوري، از همه بدتر چون غذا روز قبل درست شده بود، تو مجبور مي شدي هر دو روز يك نوع غذا بخوري و صدايت هم در نيايد.
سوم: آشپزخانه هاي رنگارنگ
بالاخره نقشه برخي همكاران مؤثر مي افتد و آوردن غذا از آشپزخانه را به مصرف غذاي خانگي ترجيح مي دهي، همراهانت در روزهاي اول زيادند، چون آنها هم از مصائب غذاي خانگي به تنگ آمده اند و هنوز تجربه غذاهاي آشپزخانه را ندارند.
روزهاي اول آمدن غذا از آشپزخانه، همه را سر كيف آورده و تو هم شادماني كه بالاخره از شر آن كيف و قابلمه و قاشق راحت شده اي.
اما اين شادماني خيلي دوام نمي آورد، هنوز هفته دوم به سر نيامده كه جوجه كباب آشپزخانه حالت آدامس پيدا مي كند، مرغهاي داخل غذا سياهپوست مي شوند و كباب بوي نان خشك مي دهد، در قورمه سبزي، گياهاني شبيه چمن مي بيني و گوشت قيمه بوي گوسفند مرده را مي دهد.
با همكارانت به اين نتيجه مي رسيد كه مشكل از آشپزخانه است كه افراد بي ظرفيتي در آن كار مي كنند و تا ديده اند، مشتري دايم پيدا كرده اند، كيفيت غذا را كم كرده اند، پس سراغ آشپزخانه ديگري مي رويد، هفته اول مثل داستان آشپزخانه قبل است و هفته دوم همان آش و همان كاسه.
و همين طور سير تغيير آشپزخانه ها تكرار مي شود و هفته در ميان غذاي بي كيفيت را نوش جان مي كني، برخي از ترس اينكه مبادا روزي از غذاهاي هفته دوم راهي بيمارستان شوند، به يكي از دو روش قبل پناهنده مي شوند و قصه ادامه مي يابد.
سوم، ورود ديزي
بالاخره گزينه سوم هم وارد دور مي شود، مردي با بررسي جوانب امر در فاصله چند صد متري روزنامه قدس ديزي سرا تأسيس مي كند، بعضي از همكاران كه از غذاي آشپزخانه، ساندويچ و مصائب غذاي خانگي به تنگ آمده اند، گزينه سوم را مناسب ترين غذا و سالم ترين خوراك ممكن براي ناهار مي بينند.
قيمت مناسب ديزي در مقابل غذاهاي آشپزخانه هم مزيد بر علت مي شود، صاحب مغازه اگر چه اندك اندك به دليل گراني گوشت و اندازه گوشت ديزي ها را با نخودها برابري مي كند و حتي چربي آن برابر با لوبيا مي شود.اما اين گزينه تنها گزينه اي است كه تاكنون مشتريان خاص خود را داشته و دارد.
چهارم: يك فر برقي
بالاخره يك مقام مسؤول در روزنامه به اين فكر مي افتد كه تسهيل ادامه غذاي خانگي مي تواند مشكل برخي همكاران را رفع كند و با حل مصائب گرم كردن غذاي خانگي گزينه سالم ترين غذاي ممكن را مقابل روي همكاران قرار دهد.
اين گزينه جز تهيه يك فر برقي بزرگ و جادار و البته داراي امكان انتخاب درجه حرارت نبود. در اين فر بايد ظرف غذا از ساعتي قبل قرار مي گرفت و طي اين مدت با حرارت يكسان و ملايم غذا گرم مي شد، اين وسيله باعث مي شد كه گرم كردن غذا با اجاق از بين برود و مشكل سوختن، ته گرفتن، سردماندن و در نهايت تبديل غذا به سوپ از بين برود.
اين امكان باعث شد اندك اندك همكاران تمايل بيشتري به غذاي خانه پيدا كنند و همين مسأله رونق آشپزخانه، ساندويچ و حتي ديزي را گرفت.
اكنون و گزينه ها
اكنون همكاران شرايط بهتري نسبت به يك دهه قبل دارند، اگر چه هنوز هم بزرگترين مشكل آنان اين است كه نمي توانند ناهار را در كنار خانواده ميل كنند، اما حداقل اين امكان براي آنان فراهم شده كه انتخابهاي بيشتري پيش رو داشته باشند، همكاران مي توانند اقدام به آوردن غذا از منزل نمايند، سفارش غذا از آشپزخانه بدهند، به طرف ساندويچي بروند يا ناهار را ميهمان ديزي سرا باشند. اما باور كنيد صرف حتي لقمه اي نان خالي كنار خانواده لذت بخش تر از بهترين غذاهاي خارج از خانه است.

  


حكايت اتاق دود بعضي ها !



*حسن احمدي فرد

در هر اداره و موسسه اي احتمالاً مكانهايي وجود دارد كه اگر چه به ظاهر از اهميت چنداني برخوردار نيستند، اما در واقع محور بسياري از تغيير و تحولات و منشأ بسياري از تصميمات هستند. اتاق كوچك روي پشت بام دفتر روزنامه قدس يكي از همين مكانها بود.
اين اتاق هيچ ويژگي برجسته اي نداشت. حتي مي شود دلايلي را پيدا كرد كه نشان مي دهد اين اتاق، از برخي زوايا، اصلاً جاي مناسبي هم نبوده است. اتاقي كوچك با دو تا پنجره زهوار دررفته و شيشه هايي كه غبار زمان، تيرگي نوستالوژيكي به آن داده بود. يك رديف نيمكت و دو سه تا صندلي رنگ و رو رفته كه بعد از سالها خدمت صادقانه و تحمل بارهاي فراوان- كه در نوع خودش انصافاً خدمت موثري است- حالا به اين اتاق منتقل شده بودند تا سالهاي بازنشستگي را همچنان در خدمت رفقا باشند.
از ديگر محورهايي كه احتمالاً در اولين نگاه، شناسه اي دقيق از هويت اين اتاق ارايه مي كرد، وجود انبوه ته سيگارهايي بود كه در جا سيگاري فلزي وسط اتاق، به حالتي رقت انگيز، روي هم افتاده بودند. وجود خاكسترهاي مختصر روي صندلي ها و گوشه و كنار اتاق اين تصوير غبار گرفته را كامل مي كرد. اتاق كوچك روي پشت بام روزنامه قدس، «اتاق سيگاري ها» يا «اتاق دود» بود.
شماري از همكاران، با شعار محوري «حالا كه از روزگار مي كشيم، بگذار اين را هم بكشيم» هر از گاهي در اين اتاق دور افتاده از قافله تمدن و آبادي، شاخه نوري به لب مي گرفتند و به كمك يكديگر به اندازه چند اپسيلون، بر ضخامت آلودگي هوا مي افزودند و سوراخ لايه ازن را از آن چه بود، گسترده تر مي كردند.اما چرا يك اتاق رنگ و رو رفته، انبوهي ته سيگار و چند همكار گلايه مند از روزگار، بايد آنقدر اهميت داشته باشد كه كسي در سالگرد تأسيس روزنامه، موضوع يادداشت خود را به آن اختصاص بدهد؟ اگر اين پرسش در ذهن شما هم شكل گرفته است، ناچارم تقاضا كنم كه سطر ابتدايي يادداشتم را مرور كنيد: «در هر اداره و موسسه اي احتمالاً مكانهايي وجود دارد كه اگر چه به ظاهر از اهميت چنداني برخوردار نيستند، اما در واقع محور بسياري از تغيير و تحولات و منشأ بسياري از تصميمات هستند.»
اتاق كوچك روي پشت بام دفتر روزنامه قدس- مشهور به نامهايي از قبيل اتاق سيگاري ها، اتاق دود، تحريريه بالا و... - يكي از همين مكانها بود.
در سالهاي انتهايي رونق اتاق دود، من يك نويسنده تازه كار حق التاليفي بودم كه هر از گاه از راه دانشگاه يا از محل كار، خود را به دفتر روزنامه مي رساندم و چندين و چند مطلب را به دست دبير سرويس مي سپردم؛ به آن اميد كه از فردا وقتي روزنامه را باز مي كنم و به صفحه مربوطه مي رسم، نام آشنايي را ذيل يكي دو مطلب ببينم و ناگهان احساس كنم كه «بله حقيقتاً دارد يك پديده متولد مي شود»سپردن مطلب همان و شروع نقد هاي تند هم همان. دقيقه اي طول نمي كشيد كه من در اتاق دود در محضر دبير محترم سرويس و دو سه تا از هم دودي ها، مشغول فراگرفتن اصول ژورناليسم و بحث درباره همه چيز عالم بودم. هر از گاه يكي، از آن سوي افقهاي دود گرفته، به جمع اضافه مي شد يا كسي، شاخه نوري كه به لب داشت را به تاريكي جاسيگاري مي سپرد و به جهان روشني ها بر مي گشت.
آيين نگارش، دستورالعملهاي ويراستاري، سبكهاي مختلف خبرنويسي، اصول تهيه گزارش، نقد فيلم، خوانش شعر، گمانه زني هاي سياسي، تحليلهاي اقتصادي، ورزش، خريد و فروش بازيكن، حرفهاي پشت پرده و هزار و يك موضوع ديگر، صرفاً گوشه اي از مباحثي بود كه به صورت شبانه روزي در اين اتاق تيره، داير بود. با همه دودزدگي، اتاق كوچك روي پشت بام روزنامه قدس، براي من - و احتمالاً بسياري از آنها كه در يك فرآيند اوستا شاگردي، روزنامه نگاري كردن را آموختند و در روزنامه مشغول به كار شدند- به معناي دقيق كلمه يك دانشكده روزنامه نگاري بود.
محصولات پرورش يافته در اين اتاق آن قدر اهميت پيدا كردند كه اين روزها زمزمه هايي براي راه اندازي دوباره اين اتاق به گوش مي رسد تا احتمالاً ضعفهاي آموزشي تحريريه برطرف شود. (!)
من البته آنقدرها شاگرد زرنگي نبودم، حتي هيچگاه نتوانستم در اين فرآيند آموزشي، شاخه نوري به لب بگيرم، براي همين هم هيچ وقت روزنامه نگار قابلي نشدم و الا دانشكده روزنامه قدس، پديده هاي بسياري را به عالم ژورناليسم تقديم كرده است. اگر باور نداريد صفحات روزنامه هاي مختلف را ورق بزنيد. باور كنيد در هر روزنامه چند نام آشنا خواهيد يافت كه روزگاري دانشجوي همين دانشكده بوده اند.

  


گفتگويي خودماني با پارتي خبرنگارها؛
اين مرد نشاني سلماني را بلد نيست!



* محمدرضا خادم حضرت

خونسردي، شوخي هاي بي شمار و ميز به هم ريخته اش را كه مي بيني، باور نمي كني كه او حسابدار باشد. حسابداري كه اگر در فيش حقوقي 10 سال قبل خود يك ريال و 10 شاهي خرده حساب داشته باشي، بدون رجوع به رايانه و اسناد مختلف، برايت كاملاً دقيق و قانع كننده توضيح مي دهد و آنقدر نشانه مي آورد كه از بيان آن خرده حساب پشيمان شوي.
با اينكه ميز كارش فوق العاده به هم ريخته و شلوغ است، در چند ثانيه به آنچه كه مي خواهد، دسترسي پيدا مي كند و به هم ريختگي ميز او، انگار برايش منظم ترين نوع چيدمان است.
سي و پنج نوع كار حسابداري از وارد كردن كاركرد رسمي و قراردادي ها گرفته تا مساعده كاركنان، بدهي هاي آگهي، احكام پرسنلي و كسورات تعاوني وظيفه اوست و شايد همين گستردگي كار او باعث شده كه عيد به عيد سري به سلماني محله شان بزند و سر و صورتي صفا بدهد.
در بي توجهي به مسايل شخصي حرف و حديثهاي زيادي درباره او نقل محافل است كه از جمله اينكه روزها در پي پيدا كردن پرايد مدل هشتاد و شش خود بوده و حتي كار به آگاهي و كلانتري(!) كشيده مي شود و سرانجام متوجه مي شود كه پسرانش پرايدش را شسته اند و او آن را نشناخته است.
خونگرم و شوخ طبع است و همين شوخ طبعي اش باعث شده كه بسياري از همكاران كارشان را به دست او بسپارند و حتي روزي يكي از همكاران به حسابداري مي رود و برمي گردد، همكاران حسابدار علت برگشتنش را مي پرسند و او مي گويد، ديدم كسي نيست، برگشتم. همه تعجب مي كنند و مي گويند كه همه نيروهاي مالي و حسابداري هستند و او مي گويد؛ نه كاخكي نيست مازماني كه قرار شد با او براي ويژه نامه گفتگويي داشته باشم، احساس مي كردم يك گفتگوي كاملاً خودماني و پرحاشيه از كار درآيد، اما يگ گفتگوي كاملاً جدي با درد دلهاي اداري، نتيجه اين نشست دو ساعته خودماني بود.
متولد 1336، محل تولد مشهد، دارنده ديپلم رياضي از دبيرستان ابن يمين (شهيد حكمت) و مسؤول يكي از نواحي چهارگانه بسيج اقتصادي مشهد. مشخصات كوتاهي از سيدمرتضي كاخكي است كه در آخرين روز از آذرماه سال 66 از در ساختمان روزنامه قدس داخل شد و مسؤوليت توزيع و مشتركين را به عهده گرفت.
او كه تا شهريورماه سال 67 اين مسؤوليت را برعهده داشت، گاهي اوقات هم در صورت غيبت و بيماري موضعي، روزنامه هاي او را توزيع مي كرد. آن زمان 3320 تومان حقوق دريافت مي كرد كه اين رقم الان به 580 هزار تومان رسيده است.
او كه سالها حسابداري كرده و صندوق را نيز در اختيار داشته، به خود نمره 20 مي دهد و دليل آن را هم دقت زياد و وسواس زياد كاري مي داند و تنها كسري 1100 ريالي سال 69 طي سالهاي خدمتش را به عنوان بحران مطرح مي كند؛ موضوعي كه با ظاهر سيدمرتضي كاخكي هماهنگي لازم را ندارد.
او از خاطراتش سخن مي گويد و مي افزايد: يك نفري هم سندهاي حسابداري مثل صندوق، انبار، حقوق، بازرگاني، كارپردازي و مساعده را مي زدم و هم حقوق مي دادم و كامپيوتري هم در ميان نبود، اما هم اكنون هفت نفر كه هر كدامشان يك كامپيوتر دارند، اين كار را مي كنند.
از او درباره اينكه موقع پرداخت حقوق، حق التأليف، مساعده و... سر به سر بچه هاي تحريريه مي گذارد، مي پرسم و او با خنده مي گويد: همه شان را نه، اما يك عده اي را اذيت مي كنم تا بفهمند كه هر قدر هم با مسؤولان سر و كله بزنند، فكر نكنند كه مي توانند به راحتي كارشان را انجام دهند، بايد بدانند كه ما هم وجود داريم.وي مي افزايد: از ته دل مي گويم كه همه بچه هاي تحريريه را دوست دارم و مي دانم كه چقدر زحمت مي كشند و مطمئنم كه از لحاظ فني و علمي در سطح بسيار بالايي هستند، اما اين بهانه نمي شود كه فراموش كنند ما هم هستيم.
از او مي پرسم كه اگر يكي از بچه هاي تحريريه از تو پولي را طلب كند، مي دهي، مي گويد: اگر به صورت اداري بخواهند كه بايد روالش را طي كنند، اما اگر شخصي و پول دستي بخواهند، نه؛ چون خيلي بدحساب هستند... شوخي كردم، حقيقتاً اگر داشته باشم از آنان دريغ نمي كنم.
از او مي پرسم كه اگر به طور همزمان يكي از مسؤولان اداره و يك خبرنگار براي انجام كاري مراجعه كنند، كار كداميك را سريع تر انجام مي دهي؟ مي گويد: چون به مسؤولان حساسيت دارم، مطمئن باشيد كار او را راه نمي اندازم و سعي مي كنم كار خبرنگار و بقيه را انجام دهم و اگر فرصتي بود، كار آن مسؤول را انجام مي دهم.از او درباره مطلبي از روزنامه كه در خاطرش مانده، مي پرسم كه مي گويد: يكي از همكاران ادب و هنر چند سال قبل خبر فوت محمدكاظم كاظمي (شاعر) را چاپ كرد كه اين مطلب طي سالهاي سال در ذهن من مانده و هر وقت كاظمي را مي بينم، از ديار باقي و نحوه برگشتش مي پرسم!

  


« همسايه » پرسون قدس...



* تكتم بهاردوست

درسته ما يك موسسه بزرگيم ويك خانواده عظيم، اما ما هم مثل خيلي هاي ديگر همسايه هايي داريم و از اونجايي كه هميشه تحت





هر شرايطي به همسايه سفارش شده، به سفارش دوستان، قرار شد به مناسبت سالگرد روزنامه هم كه شده دست به كار بشيم ودقايقي هر چند كوتاه رو، رو به روي همسايه هامون بشينيم.شايد اين موضوع در نظر اول آسون بياد و صرفاً بشه اسمشو گذاشت، گزارش مردمي، اما وقتي قراره احوال خودمون واز زبون همسايه هامون بشنويم، كار كمي سخت مي شه .با اين همه و به قول يكي از همسايه ها، خدا كنه حق همسايه اي رو درست ادا كرده باشيم.

*همسايه اول: ما كه از شما بدي نديديم
به خاطر علاقه شخصي ام به تزئينات منزل والبته دكورشيك وتو چشم مغازه، پرده هاي زيبايي كه پشت ويترين نصب شده، ترجيح دادم از همسايه دست چپي شروع كنم. آقاي لقماني، مرد ميانسالي كه مويي سپيد كرده را بارها پشت ميز كارش ديده ام، وقتي موضوع گزارش وانتشار ويژه نامه سالگرد را در ميان مي گذارم، خنده ريزي مي كند وبا اين جملات سر صحبت را باز مي كند كه:از سال 67همسايه شما هستم .با اكثر برو بچه هاي قدس از قبيل نگهباني،تاسيسات و...آشنا هستم وسلام احوالپرسي دارم.خودش كه مي گويد زحمت او براي ما هميشه بيشتر از زحمت ما براي او بوده است. در جواب من كه مي پرسم آيا در روز همكارهاي ما رو هم مي بيند، مي گويد:بله از برادرم بيشتر با همكارهاي شما در ارتباط هستم واحوالپرسي دارم. حداقل يكي دو بار در روز به بهانه هاي مختلفي چون نمازخواندن در نمازخانه روزنامه مراجعه مي كنم.
مي گويد: هر چند مشترك شما نيستم، اما كم وبيش روزنامه را مي خوانم وبه نظرم از روزنامه هاي محلي ديگر سياسي تر است.
وي ادامه مي دهد:من تا به حال چندين بار براي روزنامه شما پرده نصب كرده ام .آخرين بارش سال قبل بود وحتي الامكان سعي كرده ام كه بهترين وتميزترين كار را براي اين موسسه انجام دهم.
لقماني گفت: به خاطر عقب رفتگي كمي كه در ورودي قدس دارد، پيدا كردنش براي مراجعه كنندگان كمي سخت است، براي همين هر ازگاهي من مراجعه كنندگاني دارم كه سراغ شما را از من مي گيرند. وي ضمن تبريك سالگرد روزنامه به همه همكارها والبته خوانندگان قدس گفت: ما كه از شما بدي نديديم، خدا كنه شما هم از ما راضي باشيد.

همسايه دوم: اكثر همكارهاي شما از مشتري هاي من هستند
به خاطر جنسي كه داخل مغازه دارد، بايد بيشتر مشتري ها وبازديدكنندگانش آقايان باشند اما خانمها هم كم وبيش از مغازه اش خريد مي كنند(نمونه اش خودم) كمتر خودش را پشت ميز كار ديده ام، اما همان يكي دو بار هم كه براي قيمت لباس مراجعه كرده ام با پيرمرد مهرباني مواجه شده ام كه ظاهراً بيشتر كارش خياطي است تا فروشندگي.
محمد پور صاحب مغازه لباس فروشي (مغازه كناربخش مشتركين روزنامه) به محض شنيدن موضوع مي گويد: پنج سالي هست كه با شما همسايه ام وهر روز حداقل براي نماز خواندن هم كه شده به روزنامه سري مي زنم ودر روز چند بار با همكارانتان در بخشهاي نگهباني وچاپخانه ارتباط دارم اما تا به حال هيچ بدي ازهيچ يك ازهمكارهاي شما نديده ام.شما براي ما همسايه خوبي بوده ايد.
وي ادامه مي دهد:من سالهاست كه مشترك شما هستم وروزنامه شما هر روز به منزل من مي آيد ومن هم هر روز بخصوص صفحات حوادث، ورزشي وبه طور كل هر خبري را كه به دردم بخورد، مطالعه مي كنم.
محمد پور اضافه مي كند:تا فراموشم نشده بگويم اكثر همكارهاي شما از مشتري هاي من هستند وزياد هم ازمن خريد مي كنند ومن هم هميشه يك تخفيف 15درصدي را براي آنان قائل شده ام.
* همسايه سوم: شما را زودتر از ما پيدا مي كنند
اين همسايه ما پر مشتري ترين وپر مخاطب ترين والبته كهن ترين همسايه هاي ماست.آقاي كاظمي جواني است خوش رو كه همه چيزها را در خصوص اين همجواري به خوبي وبا جزئيات تعريف مي كند.
وي مي گويد:فكر مي كنم بين سالهاي 61-62 بود كه سه ساختمان به صورت همزمان در اين رديف ساخته شد.ما، شما وبانك كشاورزي.
وي ادامه مي دهد: 11ساله بودم كه هر روز شاهد قد كشيدن اين سه ساختمان بودم، البته آن زمان قرار نبود اينجا روزنامه باشد،مي گفتند اين ساختمان قرار است يك حمام عمومي باشد. نمي دانم يادتان هست يا نه. تا همين چند سال پيش هم شيشه هاي اين پايين(احتمالاً چاپخانه را مي گفت)مشجر بود. هر چند تا به حال برخورد خاص ونزديكي با روزنامه قدس نداشته ام، اما روي هم رفته تا به حال هيچ بدي هم از شما نديده ايم.
كاظمي در خصوص بده بستانش با اهالي قدس مي گويد:خب به خاطر كاري كه ما در اينجا انجام مي دهيم، طبيعتاً با همكارهاي شما سروكار داريم، در خصوص خريد اتومبيل، تعميرات وتهيه قطعات يدكي كه دربخش تعميرات كه اختيار با خود ماست، هميشه سعي كرده ايم تا جايي كه امكان دارد تسهيلات خوبي را براي همكارهاي شما قائل باشيم.
وي اضافه مي كند:من مشترك روزنامه هستم وهر روز طبق برنامه يك نسخه ازروزنامه را دريافت مي كنم.
وي در خصوص تاريخ انتشار روزنامه اظهار بي اطلاعي كرد وكلامش را درخصوص همسايگي قدس اينگونه تمام كرد كه: هميشه شما را زودتر از ما پيدا مي كنند ومن هميشه براي دادن آدرس گفته ام كه ما كنار قدسيم.

همسايه چهارم: در آرزوي ديدن چاپخانه هستم
يادم مي آيد زماني كه پل نشينها همسايه ما شدند، يكي از همكارها با ناراحتي مي گفت، آخ كه از اين به بعد كارمان درآمد و بايد از اين برج نصف حقوقمان را براي خانمها لباس بخريم. اما فروشندگان البسه نظري بجز اين دارند.
خانم خوش دين به عنوان مسؤول فروشگاه مي گويد:حدود سه سال ونيم هست كه ما اينجا با روزنامه همسايه هستيم. و از همه بيشتر با نگهبانهاي ورودي بيشتر در ارتباطيم. البته تا به حال زحماتي هم براي بخشهاي تأسيسات يا احياناً آب جوش داشته ايم كه كمال همكاري را با ما كرده اند.
وي مي افزايد: خيلي دوست دارم روزنامه بخصوص بخش چاپخانه را ببينم، اينكه مي گويند شبانه روز كار مي كنند، برايم جذاب است. ديدن چيدن صفحات روزنامه از نزديك برايم خيلي جذاب است.

همسايه پنجم: خيلي دوست دارم تحريريه را ببينم
نيمي از برو بچه هاي روزنامه قدس از بانك كشاورزي حقوق مي گيرند وخب طبيعتاً به همين خاطر هر كدام به تناسب كارمان با بانك از قبيل گرفتن حقوق،دست چك،بازكردن حساب پس انداز شايد هم برگشت چك و.....ناگزير از برخورد با كارمندان بانك محترم كشاورزي هستيم.
حسني مسؤول بخش صدور دسته چك مي گويد كه 10سال است كه با همكاران ما ارتباط نزديكي دارد و اين دوستي را دو طرفه مي خواند.
وي مي گويد: من با خيلي از همكاران شما سلام واحوالپرسي دارم ومتأسفانه تا به حال فرصتي براي مراجعه به روزنامه نداشته ام، اما خيلي دوست دارم تحريريه را ببينم، خيلي برايم جالب است كه از نزديك شاهد توليد وتهيه روزنامه اي كه صبح مي خوانم، باشم و دوست دارم ببينم اين صفحات چه طوري بسته وترتيب داده مي شوند.
وي ادامه مي دهد: ارتباط ما با برو بچه هاي قدس خيلي نزديك تر از يك همسايه عادي است .

همسايه ششم: عروس و دامادهاي قدس مشتري ما هستند
سياحت كارتهاي زيبا وطراحي هاي شيك پشت ويترين مغازه بخصوص زماني كه خواسته باشم براي تولد دوست وهمكاري هديه اي تهيه كنم، برايم لذتبخش است.
آقاي وهاب زاده صاحب مغازه به محض مطرح كردن موضوع گزارش با خوش رويي مي گويد خدا نكند كه ما همسايه هاي بدي باشيم. ما كه الان 6سال است با شما همسايه ايم وبدي از شما نديده ايم.هميشه نفع شما به بيشتر از نفع ما، براي شما بوده است.
وي مي افزايد: ما با بخش چاپخانه روزنامه براي برش،زينگ و...خيلي بده بستان داريم وخيلي هم از اين همكاري راضي هستيم، چون بوده زمانهايي كه آنها حتي براي مسائل مالي با ما كنار آمده اند وكار ما را را ه انداخته اند.
وي در خصوص تعداد مراجعه كنندگان قدسي به مغازه اش مي گويد:خيلي از همكارهاي شما حتي كارت دعوت براي مراسم ازدواجشان را ازپيش ما برده اند.

  


هنرمندان و بازيگران سينما پاسخ مي دهند ؛ اگر به جاي سردبير بودم ...



* مليحه پژمان

نمي دانم تا چه حد با مطبوعات آشنايي داريد؟ روزنامه ها را از سر تفنن و سرگرمي مي خوانيد يا اينكه نه از روي علاقه فقط يك روزنامه را مطالعه مي كنيد. گمان مي كنيد سر دبير روزنامه چه مسؤوليتهايي دارد؟ بعضي ها تصور مي كنند سر دبير يك روزنامه سراسري مي تواند دست به كارهاي خارق العاده بزند، كارهاي منحصر به فرد. برخي تصور مي كنند همه سر دبيرها بايد مثل هم فكر كنند و مثل هم تصميم بگيرند. بعضي ها حوصله جنجال آفريني مطبوعاتي دارند و برخي هم علاقه مند آرامش و تعادل.
اما بازيگران چه ذهنيت هايي از يك سر دبير روزنامه دارند؟ در سالروز تولد «قدس» اهالي هنر را با اين سوال كه : « اگر سر دبير روزنامه قدس بوديد چه مي  كرديد؟!» ميهمان جشن تولد باشكوه روزنامه كرده ايم، همراه ما باشيد.

* حسين رفيعي، بازيگر و مجري: 500 هزار تومان عيدي مي دادم!




اگر به جاي سر دبير روزنامه قدس بودم به تمام كاركنانم در يك عيد بزرگ مثل غدير، قربان، نوروز و ... 500 هزار تومان عيدي مي دادم تا كلي خوشحال شوند. اما خارج از شوخي بايد بگويم اميد دارم خبرنگاران روزنامه قدس مثل هميشه حافظ اعتماد مخاطبان باشند. با بهترين آرزوها

* رسول نجفيان، بازيگر و مجري: از خط و ربط هاي سياسي، دوري كنيد




البته اين سوال خيلي كلي است، اما هميشه روزنامه قدس برايم احترام خاصي داشته و دارد. روزنامه اي كه منتسب به بارگاه ملكوتي حضرت رضا(ع) و مجموعه آستان قدس رضوي است. براي تمام خبرنگاران و دست اندركاران اين روزنامه در سالروز تولدش آرزوي توفيق دارم، اميدوارم خط و ربط هاي سياسي، اين روزنامه خوب را آلوده نكند.

* جمشيد مشايخي، بازيگر:




حمايت قدس از هنرمندان، ستودني است
اگر سردبير «قدس» بودم، با تمام توانم اخلاص و شفافيت را جاري مي كردم و از تمام كاركنانم مي خواستم به اين مسأله توجه كنند. من هميشه اين روزنامه را به خاطر توجه ويژه اش به اهالي هنر ستوده ام، اميدوارم اين سنگر حمايتي از هنرمندان تا هميشه سبز بماند.

* ليلا اوتادي، بازيگر:




شرايط سفر به كشورهاي خارجي را فراهم مي كردم
اگر سردبير «قدس» بودم، شرايطي را فراهم مي كردم كه خبرنگارانم به كشورهاي خارجي سفر كنند و رسانه هاي كشورهاي پيشرفته را ببينند و با اين تعاملات خوب، اطلاعات جالبي را به مردم عرضه كنند.
محمدرضا هدايتي، بازيگر:
خط قرمزها را بر مي داشتم!
تلاش مي كردم خط قرمزها را بردارم تا خبرنگاران و كاركنان روزنامه با فراغ بال كار كنند. به باور من اين خط قرمزها در هر جا دست و پاي آدم را براي كار كردن مي دوزد چه برسد به مطبوعات. البته اين آرزوي دست نيافتني است كه همه به دنبال آن هستيم.

* اصغر همت، بازيگر:




سردبير واقعاً جرأت مي خواهد!
به نظرم سردبير روزنامه آن قدر مشغله دارد كه هرگز جرأت نمي كنم جاي آن باشم. چون جواب دادن به مخاطبان بسيار سخت است.
يك خبر اشتباه مي تواند موقعيت هاي چند ساله روزنامه را زير سوال ببرد، پس سر دبيري دقت نظر خاصي مي خواهد.

* ثريا قاسمي، بازيگر:




پيشكسوت ها را فراموش نمي كردم
اگر سردبير روزنامه قدس بودم تلاش مي كردم با حمايتهاي جدي وضعيت معيشت بازيگران بويژه پيشكسوت هاي فراموش شده بررسي شود. به هر حال بازيگراني كه سالهاي سال مردم را به خنده و گريه واداشته ا ند، امروز نيازمند حمايتهاي رسانه اي و دولتي هستند، و حال آنكه به راحتي فراموش شده اند.

* احمد نجفي، بازيگر




به جوانان اهميت مي دادم
اگر سردبير روزنامه قدس بودم، تلاش مي كردم در كنار پرداختن به زندگي و موقعيت هاي هنرمندان و ورزشكاران، زندگي ديگران را هم در حوزه هاي دانش، المپيادها و ... بررسي و به نمايش ميگذارد تا جوانان ما گمان نكنند كه در اين جامعه يا بايد فوتباليست باشند يا هنرپيشه!؟

* كتايون رياحي، بازيگر:




«قدس» را به حسن اعتماد مي شناسم
از آنجا كه در شرايط حاضر برخي روزنامه ها و نشريات حاضرند هر مطلبي بنويسند، تا صفحه هايشان پر شود، از اينكه روزنامه قدس را به حسن اعتماد مي شناسم خوشحالم و از اين بابت به روزنامه نگاران آن تبريك مي گويم و البته اگر جاي سردبير بودم، كاركنانم را مورد تشويق قرار مي دادم. ولي مي دانم كه سردبيري يك روزنامه سراسري كار بسيار دشواري است پس به قول معروف بايد گفت: تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف ... تولد روزنامه قدس مبارك!

  


جوانترين خبرنگار در برابر قديمي ترين كارمند ؛
آچار فرانسه هر روز اسپند دود مي كند!



* زهره كهندل

اينجا قديمها حمام عمومي بود و مردم براي استحمام تن به آن مي آمدند. از وقتي كه خرابش كردند و چاپخانه را ساختند او اين جا



بود. حتي خودش هم، پيچ هاي شل دستگاه چاپ را سفت كرده بود و با تكه اي لنگ، روغن از دستهايش پاك مي كرد. بعضي وقتها هم تكه لنگ، شوري عرق پيشاني اش را مي چشيد، حالا اما آن تكه لنگ قرمز او را به ياد جواني ها مي اندازد و روي ميخ كه بر ديوار كوفته شده است. ديوار اتاقي 3*4 كه از شيرمرغ تا جان آدميزاد در آن يافت مي شود، مي گويد: حتي اگر يك تكه حلب ناقابل و بي چيز را ببينم برمي دارم كه شايد روزي به كارمان آيد.
«حسن قدمگاهي» مسؤول تأسيسات روزنامه 22 ساله قدس است كه سابقه كاري اش 2 سال از سن شناسنامه اي من بيشتر است.
اتاقش دقيقاً زير در ورودي روزنامه است. 14 تا پله مي خورد به پايين. اتاقي پر از «همه چيز»، از نخ و سوزن براي دوختن جوراب گرفته تا اسپند دود كن سياهي كه دسته لاكي قرمزش، رنگ كدر روغني به خود گرفته. حاج حسن مي گويد كه هر صبح اسپند دود مي كند كه مبادا روزنامه چي ها چشم بخورند!
كف دستش را روي سر بي مويش كه چند تار سفيد وسط آن باقي مانده، مي كشد و تعارف مي كند كه بنشينم. نگاهم از كابلهاي روي ديوار مي چرخد تا سطل آشغال قرمز، اره آتيشي، سيم هاي درهم و برهم، آچار، پيچ گوشتي، انبر، لوله بخاري، راديو سياه قديمي و ميز چرخ خياطي گوشه اتاقك.
مي پرسم، آچار فرانسه روزنامه ايد؟ سري تكان مي دهد و مي گويد: بله! مي گويم: ببخشيد، كار شما چه دردي از روزنامه را دوا مي كند؟ شانه بالا مي اندازد و بي پيرايه مي گويد: هيچي. فقط آچار فرانسه ندارد. اگر لوله اي نشتي كند يا كفش يكي از همكاران پاره شود، كار خواسته ناخواسته عقب مي افتد. توي اين اتاق «همه چيز» هست، مثل يك جعبه ابزار كار راه انداز. سمت نگاهم مي ريزد روي صندلي هاي پيچ در رفته گوشه اتاق.
حاج حسن مي گويد: امان از بچه هاي تحريريه كه صندلي خراب مي كنند آخر چه مي كنند آنها؟! مي گويم: آنقدر موقع كار استرس داريم كه فنر صندلي هم تاب نمي آورد، خوب است كه شما هستيد! لبخند روي صورتش پهن تر مي شود. هر كاري باشد توي روزنامه انجام مي دهيم.
- پس آقا هنرمنديد ديگر؟
- اين هم هنرماست ديگر كه آچار فرانسه باشيم. هر كاري باشد، انجام مي دهم. سيم آويزان راديو را به پريز مي زنم. آهي مي كشد و مي گويد: هم عمرماست اين راديو.
- آنتن دهي اش ضعيف است؟!
- نه، كار راه انداز است، فقط به خاطر سقف كوتاه اتاقك، آنتن دهي خوبي ندارد.
- خداي نكرده، آنتن دهي دل شما كه ضعيف نشده؟
- نخير، شايد راديوي دل آدم قراضه شود اما خدا نكند كه آنتن دهي اش مشكل پيدا كند.
نگاهش مي كنم و مي پرسم: راديو دل شما، موج خاطره را هم مي گيرد، رديفش فرقي نمي كنه كه سال چند باشد، منظورم از آن خاطرات ناب است كه در ذهن مي ماند، يادآوري مي كنيد؟
نگاهش را عميق به زمين مي دوزد، با گفتن «خاطره ها كه زياد است» سكوت مي كند و به گذشته برمي گردد. وقتي كه جوان بوده، يكي از عيدهاي بهار، سالش را دقيق يادش نيست. تا روز دوازدهم سركار بوده براي برق كشي و رنگ آميزي ساختمان آگهي ها.
همان روز به او زنگ مي زنند كه ته سيگار يكي از كارگرها، آتش به پا كرده. همان روزش مي رود سركار و تا روز چهاردهم، خرابي ها را بازسازي مي كند، يادش هست كه آن عيد مثل خيلي عيدهاي ديگر سيزده را به در نكرد.
نگاهم همچنان روي در و ديوار اتاق شلوغ تأسيسات مي چرخد، تا شايد چيز جديدي را پيدا كنم. مي گويم: اتاق دوست داشتني داريد، اگر برويد، دلتان برايش تنگ مي شود.
مي گويد: خيلي... اين را انگار از ته دل گفته باشد. ادامه مي دهد: دوري اش خيلي سخت است، مثل خانه اي است كه آدم با همه دارايي اش آن را مي گذارد و مي رود. خدا كند كه كسي باشد اين جا كه دلتنگ شود. سوي نگاهش مي رود به روي لوله هاي سقف. بدون معطلي مي گويم: حتماً حاج آقا، آخرش اين است كه لوله هاي سقف وقتي دلتنگ شما شوند، دلشان ترك برمي دارد و ياد دستهاي شما مي افتند.
اين بار چنان آهي از ته دل مي كشد كه انگار لوله ها مي خواهند ترك بردارند.
صداي اف ام هاي راديوي دلش صدا مي كند. مي گويد: زماني كه بچه بودم. عجيب به كارهاي اين جوري علاقه داشتم كه اگر وسيله اي خراب شده، آن را درست كنم. قديم ها چراغ نفتي پريموس داشتيم كه سوزنهايش انگليسي بود. آن زمان از اين سوزنها هم كم بود و چراغ نفتي ها خاموش مي شد. رو به روي چرخ سازي يك تكه سيم پيدا كردم و با قيچي خياطي پدرم، حلب روغن را بريدم و دور آن پيچاندم. شده بود دقيقاً همان سوزنهاي انگليسي كه به كار چراغ نفتي هاي محله مان مي آمد.
براي همين، هر چه را پيدا مي كنم، جايي نگهش مي دارم شايد روزي به كارمان آمد.
به عكس ماشين «ميتسوبيشي» كه با سوزن ته گرد روي ديوار آويخته اشاره مي كنم: حاج آقا! عكس ماشين خودتان است؟! مي زند زير خنده مي گويد: نه باباجان! ان شاءا... كه آخرين مدلش را مي خريم! مي گويم: آقا! وضع مالي تان خوب است؟
مي گويد: خدا را شكر، پول آستان قدس بركت دارد، شايد حقوق كم باشد اما با بركت است و چرخ زندگي مان مي چرخد.
از روي صندلي بلند مي شوم. سرم به گوشه مگس كش آويزان از ديوار مي خورد. حاج حسن مي خندد و مي گويد: اتاق ما قلق دارد، ببخشيد! با صداي آرامي مي گويم: آخر مگس كش در زمستان به چه كارتان مي آيد؟ مي گويد: بعد از زمستان كه بهار و تابستان مي آيد... .
اتاق 4*3 حاج حسن قدمگاهي آنقدر شلوغ است كه همه چيز در آن يافت مي شود. حتي ليوان استيلي كه از همكار قبلي روي ميخ آهني ديوار به جا مانده است. حاج حسن از همكاران رفته اش هم ياد مي كند آنها كه مدتهاست هم بستر خاك شده اند. در اين 22 سال تمام دغدغه حاج حسن اين است كه مبادا پايه ميزي لق بزند يا پيچ صندلي روزنامه چي هاي تحريريه شل شده باشد يا مبادا پريز برق اتصالي داشته باشد. وقت رفتن حديثي از حضرت رضا(ع) را كه زير شيشه ميزش گذاشته نشان مي دهد و با صداي بلند مي خواند: مسلمان كسي است كه مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
موقع بالا رفتن از پله ها، ميخ بزرگي را روي پله ها مي يابم. برش مي دارم. مي گذارمش توي كيفم تا شايد به قول حاج حسن روزي به كارم بيايد.
شايد بعضي وقتها يك روزنامه چي براي وصل كردن بعضي چيزها نياز به ميخ پيدا كند... .

  


تا مرز توبيخ؛ آقاي خبرنگار!اين قدر پا تو كفش ما نكن



* مهرداد طبسي
ساعت حدود 2 بعد از ظهر يكي از روزهاي بهاري سال گذشته بود كه يكي از خوانندگان روزنامه با من تماس گرفت.
او خودش را يك معلم معرفي كرد و با ته لهجه شيرين مشهدي گفت: «آقا تو را به خدا يك مطلبي در خصوص شهريه هاي جديدي كه دانشگاه پيام نور از داوطلبان دوره هاي دانشپذيري دريافت كرده است، مطلبي چاپ كنيد.»او ادامه داد: «دخترم براي شركت در دوره هاي دانشپذيري مقطع دكتري دانشگاه پيام نور شركت كرده است و اين دانشگاه به ازاي برگزاري يك آزمون مبلغ 800 هزار تومان از دانشجويان پول دريافت كرده است. البته نكته جالب اينجاست كه مشخص نيست داوطلب در اين دوره ها موفق به كسب نمرات لازم شود.»اين معلم مشهدي همچنين عنوان كرد، اين دانشگاه در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد نيز مبالغي بين 40 تا 50 هزار تومان از هر داوطلب دريافت كرده است...
***
اما از آنجا كه يكي از شعارهاي رئيس دولت نهم برخورد با شهريه هاي گزاف دانشگاه آزاد بود، دريافت اين مبالغ توسط دانشگاه پيام نور كه به نوعي دولتي محسوب مي شود، براي من به عنوان يك خبرنگار قابل درك نبود. به همين دليل ما خبرنگارها كه هميشه به دنبال سوژه هاي مردمي هستيم، اين موضوع را در گروه «در حوالي امروز» پيگيري كرديم.
ابتدا آماري از تعداد شركت كنندگان در سه مقطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري به دست آورديم و سپس مبالغي را كه به طور ميانگين از داوطلبان دريافت شده بود؛ به دست آورديم.
رقم به دست آمده آنقدر زياد بود كه ماشين حساب شخصي ام از محاسبه آن عاجز بود. از رايانه كمك گرفتم. رقمي كه محاسبه شد حدود 25 ميليارد تومان بود.سپس موضوع «دريافت شهريه هاي بي ضابطه توسط دانشگاه پيام نور» را به طور جدي پيگيري كرديم.
به خاطر دارم با چند نماينده مجلس، مسؤولان دانشگاه پيام نور و وزارت علوم و چند كارشناس در اين خصوص صحبت شد و در قالب مصاحبه، يادداشت و گزارش به چاپ رسيد تا اينكه كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي، رئيس دانشگاه پيام نور را به مجلس احضار كرد. اما دقيقاً صبح همان روزي كه دكتر علي احمدي - كه هم اكنون وزير آموزش و پرورش است - قرار بود در مجلس حاضر شود، جلسه اي مطبوعاتي با حضور مسؤولان دانشگاه پيام نور برگزار نمود و در جمع خبرنگاران اعلام كرد با دستور صريح و قاطع رئيس جمهور بخش قابل توجهي از شهريه هاي بي ضابطه اي كه توسط اين دانشگاه دريافت شده است، به داوطلبان بازگردانده مي شود. اما اين جلسه كه خبرنگاران رسانه هاي گروهي در آن حضور داشتند، چند حاشيه جالب هم داشته است كه بد نيست در اينجا بدان اشاره كنم.
* رئيس سابق دانشگاه پيام نور در آن جلسه خطاب به خبرنگار ما گفت: «به همكارانتان در روزنامه قدس بگوييد اين قدر پا توي كفش ما نكنند».
علي احمدي همچنين اعلام كرد به دليل شهريه هاي گزافي كه دريافت شده بود من و وزير علوم تا سر حد توبيخ از سوي رئيس جمهور پيش رفته بوديم.

  


فانوسي زير آسمان شهر!



* محبوبه عليپور

روزها و ماه هايي را «زير طاق آسمون خدا» سپري كرديم و فصلها چندين بار بر ما گذشت.




بهار سبز و دلارا و پاييز زرين دلگيرش را پشت سر گذاشتيم و اين گذشتنها دفتر زندگيمان را همانند آلبومي كرده كه در صفحه اي، چونان كودكي بي خيال روزگاران شاديم و با نشاط و در صفحه اي ديگر، پيري دير ساليم كه قلبمان را رنجها شرحه شرحه كرده....
گاهي احساسمان فردي است و زماني ديگر حسي است مشترك كه به تك تك ما يادآور مي شود. «ما يك خانواده ايم»
خانواده اي كه كاغذ و حروف شناسنامه ماست. خانواده اي كه نسبمان به كلمات مي رسد و شجره نسلمان بلند و دير پاي؛ چون نخستين كلام است.
در يكي از همين روزهاي خوب خدا كه گرفتار «در پيچ و خم زندگي» گذران عمر مي كرديم؛ مادري تكيده با كودكي در آغوش كه چهره رنجورش نشان از دردي آشكار داشت، پاي به تحريريه روزنامه گذاشت.
زن با برگه اي در دست به گروه بانوان و خانواده آمد و گفت: پزشك خانوادگيمون گفته اينجا بيام. دخترم بيماري «استئوژنزايمپرفكتا» داره يك بيماري ارثي و نادر كه باعث ميشه استخوون سازي بدن ناقص انجام بشه. براي همين فرد با كوچكترين حركتي دست و پاش مي شكنه....
چشمان سياه زهرا- دخترك كوچك- مي درخشيد و سعي مي كند پاهاي نحيفش را از زير چادر مادر بيرون بكشد. مادر با آهي كوتاه ادامه مي دهد: دخترم حدود پنج سالشه، اما اونقدر رشد نكرده. طفلك كفش مي پوشه. مي تونه راه بره، اما از ترس اينكه مبادا استخوونش آسيب ببينه اجازه حركت بهش نمي ديم...
مادر، مي گويد از هزينه هاي درمان و خريد هر آمپولي به قيمت 75 هزار تومان بيست آمپولي كه بايد بخرد و البته از دستهاي خالي مردش كه نمي توانست....
*
بزرگي مي گفت: «مهم نيست كلمات كوتاه و ساده باشند. مهم پژواك آنهاست» و ما اين را تجربه كرديم، وقتي كه از زهراي كوچك و درد او نوشتيم. پژواك واژگانمان هزار «فانوس» شد و مردم خوب، محبت هميشگي خويش را بي دريغ نثارمان كردند. اين گونه حدود يك ميليون و سيصد هزار تومان براي درمان دخترك سياه چشم ما- زهراي كوچولو- جمع شد و والدين او دريافتند «زير آسمان شهر» هستند مادران و پدراني كه دلشان از لغزيدن و خرد شدن استخوانهاي نحيف كودكشان به درد مي آيد. پس قرار شد در كنار هم اين رنج و درد مشترك را التيام بخشيم و اين تنها نمونه اي از حديث ماندگار يك رسانه با مخاطبشان است...

  


مخاطبان نظر مي دهند ؛ قدس «چي» كم دارد ؟



* خديجه زمانيان

صفحه يك؛ عكسها و تيترهاي برگزيده 16 صفحه، صفحه دو، صفحه اخبار داخلي با رويكرد سياسي. صفحه سه، صفحه اقتصاد، صفحه چهار، صفحه 5، صفحه ....




روزنامه قدس سالهاست با 16 صفحه، هر روز صبح به درب منازل خيلي ها مي رود و يا در باجه هاي روزنامه فروشي موجود است كه علاقه مندان، آن را مي خرند و مي خوانندش.حالا بعد از سال ها، دوست داريم بدانيم چه چيزهايي در ميان اين صفحات و ستون ها بايد مي بوده كه نيست و شما هميشه دوست داشته ايد چه چيزهايي را بخوانيد كه در روزنامه نبوده است؟
براي پاسخ به اين سؤال، با چند خانواده كه «روزنامه قدس» را مطالعه مي كنند تماس گرفتيم و اين سؤال را مطرح كرديم. صحبتهايشان را بخوانيد، شايد خواسته شما هم در ميان اين جملات باشد!

* لطفاً خبرهاي تكراري را چاپ نكنيد!
خانم قديري 54 سال دارد. او 17 سال است كه روزنامه قدس مي خواند و با اين روزنامه كاملاً آشناست. وقتي با خانم قديري تماس گرفتم، در حال ميزباني از ميهمانانش بود اما به گرمي پاسخ سؤال مرا داد. اين خانم صفحات هنر، بانوان و ورزش را مطالعه مي كند صفحه حوادث را هم قبلاً مي خوانده، اما مثل اينكه احساساتش موقع خواندن اخبار حوادث، جريحه دار شده و حالا مدتهاست كه تصميم گرفته اين صفحه را نخواند!




خانم قديري مي گويد: «بحثهايي در خصوص تربيت فرزندان و يا ارايه راه كارهايي درخصوص زندگي بهتر براي نسل جوان و كساني كه تازه زندگي مشتركشان را آغاز كرده اند در ميان صفحات مربوط به خانواده بايد بيشتر مطرح شود.»
اين خانم محترم يك انتقاد هم به روزنامه وارد كرد. وي گفت: «من چون همزمان روزنامه هاي ديگر را هم مطالعه مي كنم. مي بينم. بعضي از خبرها ديرتر چاپ مي شود و يا تكراري است!»

* چاپ برنامه اكران فيلم هاي سينما
آقاي ظريف راد، 22 سالش است. خانواده او 15 سال است كه اشتراك روزنامه قدس را دارند، اما خودش 7 سال است كه روزنامه را جدي مي خواند و از خوانندگان دائمي اين صفحات است.
اين آقاي جوان قبل از اينكه به سؤال من پاسخ دهد، دوست دارد از مطالبي كه مي خواند و لذت مي برد صحبت كند. او مي گويد: « من اخبار ويژه صفحه 15 را حتماً مي خوانم و لذت مي برم صفحه 16 را هم دوست دارم چون خبرهاي علمي را استفاده مي كند كه خواندنشان براي ما هم جذاب است. اما...»
اين جا، آقاي ظريف راد در جواب سؤال من، چند سؤال مطرح مي كند كه به كاستيهاي صفحات اشاره دارد. وي مي پرسد: «چرا در صفحه آگهي ها، برنامه اكران فيلم هاي سينماهاي شهر را نمي زنيد؟ چرا برنامه ها و سريال هايي كه صدا و سيما پخش مي كند در صفحه هنر يا صفحه آخر معرفي نمي شود؟ چرا آگهي هاي صفحه نيازمندي ها كم است؟ من گاهي براي خريد مصالح ساختماني به اين صفحات مراجعه مي كنم اما با مشكل مواجه مي شوم؟!»

* چرا گزارش مسابقات را با تأخير چاپ مي كنيد؟
آقاي بيدور يك مخاطب 60 ساله است. او سالهاست كه روزنامه قدس را مي خواند. وي مي گويد: «من صفحات ورزش و صفحات حوادث روزنامه قدس را دوست دارم و كامل مي خوانمشان. مثلاً ستون «حوادث جهان» ستون بسيار خوبي است.»
اين مخاطب ادامه مي دهد: «نمي دانم چرا گزارش بعضي مسابقات فوتبال با تأخير چاپ مي شود؟ البته اين مسأله درخصوص مسابقات كشتي هم صدق مي كند. گزارش اين مسابقات هم با تأخير چاپ مي شود.»
همين لحظه فرزند كوچكتر آقاي بيدور با صداي بلند گفت: «صفحه سوسه را بيشتر چاپ كنيد!»

* مصاحبه با شخصيتهاي گمنام
خانم حسيني 50 ساله است. او 5 سال است كه روزنامه قدس را مطالعه مي كند. وي مي گويد: «همه افراد خانواده ما روزنامه قدس را مي خوانند. بچه هايم صفحات ورزشي و حوادث را مي خوانند اما خود من، مخاطب صفحه هنر هستم و اين صفحه را بيشتر مي خوانم.»
اين خانم در پاسخ به سؤال من مي گويد: «در صفحه هنر با كساني مصاحبه و گفتگو مي شود كه ما تقريباً آنها را مي شناسيم يا به هر حال در راديو، تلويزيون يا سينما آنها را ديده ايم. بهتر است در اين صفحه با هنرمنداني صحبت شود كه گمنام ترند اما كارهايشان و شخصيتشان ارزش معرفي و شناخت بيشتري را دارد. به هر حال اين گفتگو باعث ايجاد شناخت و الگوپذيري جوانان مي شود. »
خانم حسيني ادامه مي دهد: «بهتر است در صفحه هاي سياسي اين روزنامه مطالب به روزتري چاپ شود چون بعضي اخبار را ما در تلويزيون هم مي شنويم و هم مي بينيم.»

* بعضي از اخبارتان را بارها در راديو شنيده ايم!
حالا بخوانيد، صحبتهاي آقاي سرابي را. اين مخاطب 10 سال است كه اشتراك روزنامه قدس را دارد و روزنامه را مطالعه مي كند. وي مي گويد: «تأكيد اصلي روزنامه بر چاپ و انتشار اخباري است كه ما در روز چند بار آنها را از طريق راديو و تلويزيون مي شنويم. در حالي كه روزنامه مي تواند آنها را تحليل كند و زوايايي كه رسانه ملي به آن توجهي ندارد، بررسي كند. به هر حال چند باره خواندن يك خبر براي مخاطب امروز، خسته كننده است و جذاب نيست.»
اين مخاطب ادامه مي دهد: «من نمي دانم چرا مطبوعات امروز، به چاپ زندگينامه بزرگان علمي و تاريخي كشور، رغبتي نشان نمي دهند. در حالي كه ما بايد اين بزرگان را بيشتر بشناسيم. مسلماً زندگي امروز فرصت مطالعه كتاب در خصوص اين بزرگان را براي ما نمي گذارد. اما يادداشت ها و معرفي هاي كوتاه درخصوص زندگي اين بزرگان مي تواند به آشنايي ما از آنها كمك كند.»

* عكس صفحات كم است!
«روزنامه قدس» هر روز صبح به ادارات مختلف هم مي رود. معمولاً اولين كاري كه كارمندان اهل مطالعه در شروع يك روز كاري مي كنند، تورق چند دقيقه اي روزنامه هاست. به سراغ يكي از اين مخاطبان مي روم و در خصوص كاستي هاي روزنامه مي پرسم.
وي مي گويد: «من چند روزنامه را هر روز صبح مطالعه مي كنم، اما مي بينم روزنامه قدس در مقايسه با روزنامه هاي ديگر، عكس و تصوير كمتري استفاده مي كند و ميزان مطالب در يك صفحه بيشتر است. اين مسأله شايد براي شما مثبت باشد. اما براي مخاطب خسته كننده است. چون عكس و نوع صفحه آرايي باعث تنوع صفحه و اشتياق مخاطب در همراهي يك صفحه و مطلب است.»
اين مخاطب ادامه مي دهد: «بعضي صفحات، مطالب كاربردي خوبي دارد مثل صفحه ضربان. اما اگر در اين صفحه مطالبي كه به زندگي روزمره ما مربوط باشد، آورده شود، بهتر است. مثلاً چگونگي پايين آوردن تب، درمان دل درد و يا خواص داروهاي گياهي و كاربرد آن ها.»

* ضميمه ها بيشتر شود
آقاي بهزادي 25 سال دارد. سه سال است كه روزنامه به منزل آنها مي رود و او روزنامه را مطالعه مي كند. مخاطب اصلي صفحات ورزش و هنر است و مصاحبه با ورزشكاران و هنرمندان را دوست دارد. او مي گويد: «ويژه نامه هاي ورزش و «پرونده» ميزان مخاطب روزنامه قدس را افزايش داده است. اگر اين ويژه نامه ها البته با موضوعات مختلف بيشتر شود تنوع روزنامه را افزايش مي دهد و مخاطب را ترغيب مي كند كه بقيه صفحه ها را هم بخواند. مثلاً در «پرونده» مي توان به موضوعاتي پرداخت كه روزنامه در يك صفحه مجال ندارد به آنها بپردازد؛ مثلاً پي گيري موضوعات جنايي كه در سال اتفاق مي افتد و يا مسايل جنجال برانگيزي كه مردم از جزييات آنها اطلاع چنداني ندارند، مي توانند در «پرونده» مفصل تر، بررسي شوند.»

* آگهي در صفحات چاپ نكنيد
يكي از مخاطبان روزنامه قدس نسبت به چاپ آگهي در داخل بعضي صفحات انتقاد كرد. اين مخاطب كه چندين سال است روزنامه را مطالعه مي كند، مي گويد: چاپ آگهي در بعضي صفحات مثل صفحه هنر به زيبايي صفحه آسيب مي رساند و تأثير گذاري مطالب را از بين مي برد.»
وي كه مطالب اين صفحه را پي گيري مي كند، مي گويد: «فيلم هاي سينمايي برتر جهان كه از تلويزيون و از شبكه هاي مختلف پخش مي شود به طور نامرتب در صفحه هنر روزنامه نقد مي شود، در حالي كه اگر اين تحليل ها، مستمر باشد. موجب لذت مخاطبان خواهد شد.»

  


گفتگو با خواننده حرفه اي منتقد؛ چرا كار را تمام نمي كنيد؟!



* بهجت جاوداني

به جاي اشاره:
همكار رسمي ما نيست اما شايد به جرأت بتوان ادعا كرد كه بيش از همه همكاران رسمي ما درباره روزنامه قدس اطلاعات آرشيوي



دارد! همين الآن مي تواند با استناد به مصاديقي روشن بگويد كه قدس مثلاً در نيمه اول سال 73 چه ستونهاي ثابت، چه صفحات روزانه، چه صفحات هفتگي، چه حال و هواي سياسي و چه فرم و رنگ و بوي گرافيكي داشت !ديدگاههايي كه گاه و بيگاه با واحد ارتباطات مردمي روزنامه مطرح مي كند حاكي از نهايت دلسوزي و مهرباني اش نسبت به خانواده بزرگ قدس است و البته از سرهمين مهرباني زايد الوصف است كه در هر تماس و گفتگو به باد انتقادمان مي گيرد!

* ما شما را فقط با امضاي سيد ابوالفضل محمودي كه زير پيامهاي تلفني تان مي آيد مي شناسيم. معرفي كامل تري لطفاً!
** دانشجوي تاريخ، فرهنگ و تمدن ملل اسلامي دانشگاه علوم اسلامي رضوي هستم و متولد 1365
* از چه زماني با قدس آشنا شده ايد و مطالعه دقيق آن را پي گرفته ايد؟
** پدرم از خوانندگان ثابت روزنامه بود و ديدگاه ارزشي آن را مي ستود. به همين دليل من از نوجواني با قدس مأنوس بودم. با روزنامه اي كه فقط يك سال از من كوچكتر است! مطالعه جدي روزنامه ها را هم از سال 1376 شروع كردم و از يازده سالگي شخصاً روزنامه را خريداري مي كردم.
* آيا در مورد همه مطبوعات دقت و حساسيت داريد يا اين توفيق فقط نصيب ما شده است؟
** كارهاي گرافيكي و شكل و شمايل ظاهري همه روزنامه ها برايم مهم است و آنها را بررسي مي كنم ولي قدس را هم به دليل همخوني (!) و هم با توجه به اهداف انتشارش به لحاظ محتواي بيشتر مورد دقت قرار مي دهم. بخصوص اينكه منتسب به بارگاه منور رضوي هم هست و ارزش معنوي خاصي دارد. در حقيقت مي توانم ادعا كنم كه من با قدس بزرگ شده و بخش عظيمي از وقت خود را به خواندن آن اختصاص داده ام و بسياري از اطلاعات عمومي خود را مديون آنم. قدس بخش جدايي ناپذيري از دوران نوجواني من بوده است و مشهور است كه عشق نوجواني پايدار مي ماند. پس طبيعي است كه وسواس زيادي نسبت به اين يار ديرين داشته باشم.
* آمار و اطلاعاتي كه در تماسهاي تلفني تان با روابط عمومي ارايه مي كنيد كاملاً مستند و دقيق است. به نحوي كه گاه خود ما را هم به شگفت مي اندازد. آيا آرشيو كاملي داريد كه قبل از هر مكالمه به آن مراجعه مي كنيد يا از آرشيو ذهني فوق العاده به روز خودتان استفاده مي كنيد؟!
** خير، آرشيو خانگي ندارم و اصولاً ترجيح مي دهم مشترك روزنامه نباشم. رفتن به دكه روزنامه فروشي و انتخاب يك نشريه لطف و لذتي ديگر دارد! بنده با توجه به همان علاقه خاص نسبت به قدس، تحولات روزنامه را از دور رصد مي كنم و تاريخ بسياري از رخدادهاي مهم آن را به ذهن سپرده ام. جالب است بدانيد كه يكي از مسؤولان روزنامه قدس به من مي گفت شما شناسنامه قدس هستيد!
* به نظر شما قدس- سواي قدس بودنش و انتساب به بارگاه نوراني رضوي و صرفاً به لحاظ رسانه اي- چه ويژگيهاي خاصي نسبت به ساير روزنامه هاي كشور دارد؟ به عبارت ديگر وجه مميزه اين نشريه چيست؟
** روزنامه قدس اساساً با همين انتساب معنا مي شود و همين انتساب وجه تمايز قدس با ساير روزنامه هاست. هرگز نبايد قدسي بودن قدس از آن گرفته شود. بنده يقين دارم هر جرياني كه بخواهد اين وجه تمايز را به حاشيه براند يا آن را تنها در يك بخش خاص از روزنامه محدود نمايد، منزوي خواهد شد.
* بزرگترين انتقاد شما از اين يار ديرين؟
** اينكه گويا ميان صفحات روزانه و خبري با صفحات هفتگي و تحليلي تفكيك ماهيتي قائل نمي شويد و همان نوع گرافيكي را كه در صفحات هفتگي كاربرد دارد در صفحات خبري هم اعمال مي كنيد. استفاده افراطي از رنگها و قالبهاي متفاوت آن هم در شرايطي كه مطبوعات امروز به سمت و سوي نرم كردن گرافيك و ساده آرايي صفحات پيش مي روند و از شلوغي مي پرهيزند.
* و مهمترين پيشنهاد؟
** خوب است شوراي خوانندگان را ايجاد يا بهتر است بگويم احيا كنيد و جلساتي مرتب در آن برگزار شود زيرا قدس قابليتهاي ذاتي بسياري دارد و هميشه اين نگاه بيروني است كه جامع تر، دقيق تر و سازنده تر خواهد بود زيرا مديران روزنامه طبعاً به واسطه مشغله هاي كاري خيلي زود دچار روز مرگي مي شوند. بنابراين وجود چنين شورايي زمينه هاي نقد از برون را ايجاد خواهد كرد.
* به نظر شما به عنوان يك جوان دانشجوي اهل مطالعه، قدس تا چه حد توانسته در جذب مخاطبان جوان توفيق يابد؟
** به عقيده من هدف انتشار قدس جوان پسندي يا عامه پسندي و يا جذب مخاطبان ورزش دوست نبوده بلكه هدف جذب مخاطبان «فرهنگي» به معناي دقيق كلمه بوده كه در اين راستا متأسفانه همه ظرفيت موجود را به كار نگرفته است.
ضمن اينكه مؤلفه هايي مانند كم و كيف چاپ آگهي، چيدمان صفحات، قدمت، جهت گيري سياسي، قطع و رنگ و قالب، نظم و انسجام پايدار مسايلي از اين دست نيز نقش بسزايي در توفيق هر نشريه در جذب مخاطبان خواهد داشت.
از سوي ديگر قدس به لحاظ كارهاي گرافيكي دوره بسيار موفقي را پشت سر گذاشته ولي متأسفانه مدتي است دچار نوعي آشفتگي و شلوغي شده است كه چشم نواز نيست. در حوزه محتوا نيز خوشبختانه قدس ابتكارات بسيار زيبايي داشته است اما بعضي از آنها دامنه دار و مستمر نشد.
ويژه نامه هاي بسيار عالي و تأثيرگذاري همچون «جاده» و «عيار» فوق العاده خوش درخشيدند. قدس در واقع هميشه شروع كننده و آغازگر خوبي بوده است كه به بسياري از نشريات ديگر هم ايده داده و حتي مورد تقليد آنها قرارگرفته اما خودش متأسفانه در حد همان «استارت» باقي مانده و بنابر دلايلي كه لااقل براي بنده نامعلوم است اقدامهاي خوبي را كه شروع كرده ادامه نداده است.
* تا اينجا كه شما بيشتر از هر چيز يك منتقد خوب براي قدس بوديد. حالا نمي خواهيد به يك تبريك متفاوت هم ميهمانمان كنيد؟
** زمستاني نگردد قدس هرگز
بهار قدس پايان خزان است

  


خبرنگار در برابر چاپچي ؛ ژنرال: بايد عاشق باشي!؟



* جواد رستم زاده
اشاره:
با هم مي رويم به آرامگاه ماشين چاپي كه سالهاست بي حركت در گوشه اي خاك مي خورد.انباري كه روزگاري پر بوده از هياهوي



چرخ دنده ها و چاپچي هاي زحمتكش. اما هنوز نشانه هايي از مركب هاي ريخته شده بر بدنه دستگاه چاپ قديمي خودنمايي مي كنند و تو را با خود مي برند به ساليان دور. سالياني كه چاپ روزنامه مثل حالا سهل نبود. كنار دستگاه چاپ قديمي كه براي عكس گرفتن مي ايستد، گويي كنار فرزندش ايستاده است. صميمي و با احساس. با خود مي گويم حق هم دارد چنين باشد، آخر بهترين سالهاي زندگي اش را پاي او گذاشته تا سرپايش نگه دارد.
شرط مي بندم چشم بسته دل و روده دستگاه را به هم مي ريزد و باز سرهم مي كند. درست مثل سربازان خبره اي كه چشم بند زده، اسلحه شان را باز و بسته مي كنند. عليرضا رياضي مقدم اينجا ژنرال چاپ است. از 6 سالگي با چاپهاي سربي شروع كرده است. مي گويد: چاپچي بودن در خانواده ما موروثي است. از پدر به من رسيده و حالا فرزندم هم در همين راه قدم گذاشته است.
پس با عليرضا رياضي مقدم برمي گرديم به اولين روز كه پاي دستگاه چاپ، اولين شماره روزنامه قدس را ورق زد.
***
* شما از اولين روزكاري روزنامه قدس بوديد؟
** بله. دقيقاً از اولين نسخه اي كه چاپ شد من بودم. آن زمان آقاي منبتي پاي دستگاه چاپ ايستاده بود و من «اپراتور تاكني» بودم. آن زمان روزنامه در سه مرحله چاپ مي شد. الگوي آرام، صفحه رويه و صفحه پشت.
* اولين شماره دقيقاً چه ساعتي از زير چاپ بيرون آمد؟
** ساعتش دقيقاً در ذهنم نيست، اما مي دانم كه اوايل صبح بود كه اولين روزنامه قدس در چهار صفحه چاپ شد.
* چه حسي داشتيد؟
** آن زمان خيلي با بچه هاي تحريريه نزديك نبوديم و من هم مدتها بود كه كار چاپ مي كردم، و برايم مثل يك چاپ معمولي بود. بيشتر حواسم به كيفيت كار دستگاه بود تا چاپ روزنامه
* عكس جلد اولين شماره يادتان هست؟
** نه، اما يادم هست كه آرم اولين شماره سبز بود درست مثل خيلي از همين سالهايي كه گذشت.
* راستي اولين دستگاه چاپ را از كجا خريدند؟
** دستگاه آلماني بود، اما يادم هست كه آن را از شيرازي ها خريديم. براي خودش آن سالها دستگاهي بود.
* آن سالها اگر وسط چاپ به اشتباهي يا غلطي چاپي بر مي خوردند، چه مي كردند؟
** ما با چاپ افست شروع كرديم. با چاپ برجسته شروع نكرديم كه مثلاً اگر حروف اشتباه شد، حروف را از رانكارد برداريم و اشتباهمان را تصحيح كنيم، در چاپ افست بايد زينك را كاملاً عوض كنيم.
* غلط گيري در چاپ برجسته آسان تر بود يا در چاپ افست؟
** كاركردن با هر كدام از آنها مشكلات خاص خودش را داشت. در چاپ برجسته سرعت كار و كيفيت پايين تر بود، اما در چاپ افست سرعت و كيفيت و حتي دقت بهتر است. با اين حال در مواقعي كه اشتباه و غلطي ديده مي شد، در چاپ برجسته با جابجا كردن يك حرف يا يك كلمه مشكل حل مي شد، اما در چاپ افست بايد كل زينك را عوض مي كرديم.
* در مورد عكس چطور؟
** اگر كليشه بود بايد كل كليشه را عوض مي كرديم و كلي كار مي برد. در چاپ افست هم زينك را تماماً عوض مي كرديم.
* طي اين سالها روزهايي بود كه روزنامه به دليل نقص فني دستگاه چاپ روي كيوسك نرود؟
** بله. اين اتفاقي است كه براي تمام روزنامه ها و نشريات مي افتد. در اين سالها كمتر از 10 روز بود كه منتشر نشده ايم.
* هيچ وقت شده كه از ورود به كار چاپ پشيمان شده باشيد؟
** هرگز. پدرم 40 سال كارگر چاپخانه بود و من از همان كودكي علاقه خاصي به چاپ داشتم. حالا هم اگر فرزندانم قصد ورود به اين حرفه را داشته باشند، تشويق شان مي كنم. در اين كار بايد عاشق باشي.
* در تمام اين مدتي كه نوشته هاي ديگران را چاپ كرديد هيچ هوس نكرديد بنويسيد يا وارد كار نوشتن شويد؟
** نه. اين كار عشق مي خواهد. همان طور كه يك نويسنده عاشق نوشتن است، من هم به كارم علاقه دارم و حاضر نيستم آن را با كار ديگري عوض كنم. هميشه سعي كردم كارم را با تمركز بالا به بهترين شكل انجام دهم.
* نقل است كه مغز يك روزنامه تحريريه آن است. چاپخانه كجاي آن است؟
** دست يك روزنامه چاپخانه است. اگر دست نباشد كاري انجام نمي شود.
* به عنوان يك چاپچي با سابقه، تيتر و مطلبي بود كه در اين مدت در ذهنتان مانده باشد.
** (مكث طولاني) به ياد آوردنش سخت است، اما مي توانم بگويم هر تيتري كه باعث شد به معيشت و وضعيت اقتصادي مردم كمك كنيم و خنده را برلبانشان بنشانيم مرا خوشحال كرد. حالاهم آرزو دارم روزي برسد كه تيتر بزنيم چاپخانه جديد و مدرن روزنامه قدس به بهره برداري رسيد.
* تا حالا خانواده تان به خاطر شغل تان به شما غر زده اند؟
** براي شغلم نه، اما براي شيفت كاري ام خيلي. من روزهايي بود كه به دليل نقص فني دستگاه بيش از 48 ساعت منزل نرفتم.
* شما به هر حال روزي بازنشسته خواهيد شد. تا به حال چند تا نيرو آموزش داده ايد تا بعد از شما چرخ اين چاپخانه را بچرخانند؟
** 3 تا 4 نيروي خوب و مستعد تربيت كرده ام.
* فوت استادي را هم به آنها ياد داده ايد يا براي خودتان نگه داشته ايد؟
** همه فوت و فن هايم را به آنان آموزش داده ام بدون هيچ كم و كاستي.
* كدام يك از دستگاههاي چاپ روزنامه قدس را دوست داريد. آن قديميه يا اين فعليه يا جديده؟
** هر سه آنها را دوست دارم. با آن اولي كلي خاطره دارم. با دومي زندگي مي كنم و با سومي به آرزويم كه همان چاپ با بالاترين كيفيت ممكن است، مي رسم.
* براي اين دستگاه ها در اين سالها اسمي يا عنواني هم گذاشته ايد؟
** دستگاه قديمي برايم پدربزرگ بود. دستگاه فعلي پسر و دستگاه جديد نوه.
* تا حالا وسوسه شده ايد كه با يك پيشنهاد بهتر به چاپخانه رقيب برويد؟ مثل اين فوتباليست ها كه با پول بيشتر تيم عوض مي كنند؟
** با اينكه پيشنهادهاي خوبي از رقبا داشتم، اما هرگز وسوسه نشدم.
* چرا؟
** اولاً اينجا براي حضرت علي ابن موسي الرضا (ع) خدمت مي كنم و من خادم آن حضرت هستم ثانياً از پدرم ياد گرفته ام كه نمك بخورم و نمكدان را نشكنم.

  


تاريكخانه اي در روشنايي خاطرات



* مسعود كوشش

وقتي عكاسهاي امروز را مي بيني كه چطور بي محابا بر شاترهاي دوربين مي كوبند و از يك مراسم ساده ده ها و شايد صدها تصوير تهيه مي كنند تا در نهايت از ميان آنها چند تصوير مطلوب به دست بياورند به اين نتيجه مي رسي كه فناوري چطور كارها را آسان و آماتوري را به حرفه اي تبديل مي كند.
اكنون هر جواني هر چند با تجربه اندك، دوربيني ديجيتال را به دست مي گيرد و با حافظه هاي چند گيگي به سراغ عكاسي مي رود تازه مي فهمي كه ديگر تجربه و دقت خيلي نمي تواند جايگاهي در عكاسي خبري داشته باشد، هر چند هنوز هم نگاه عكاس به پديده هاي اطرافش حرف اول را مي زند و نمي توان هنرمندي عكاسي را در ثبت لحظات انكار كرد، اما در كار خبر وضع اندكي تفاوت دارد و فناوري روز سبب شده تا دقت و هوشياري و البته درك موقعيت و زمان راحتش كسب شود و در نهايت مي توان از بين صدها تصوير تهيه شده دست كم چند عكس موردنياز را به دست آورد.
در اين زمان است كه بايد نقبي به گذشته بزني و يادي از عكاسان كني كه با شرايط دشوار و امكانات محدود گذشته بهترين عكسهاي خبري را تهيه مي كردند.
يادم مي آيد از عكاسان روزنامه خودمان، محمد چرمساز، كه به وي لقب «پدر» داده بوديم و اتاقي تاريك كه پاتوق وي بود و به آن تاريكخانه مي گفتند.
«چرمساز» از جمله عكاساني بود كه حتي دوربين هاي چوبي را هم به خاطر داشت.
در آن زمان هنوز فناوري ديجيتال وارد كشورمان نشده بود و هنوز فيلمهاي عكاسي سياه و سفيد و دوربين هاي حرفه اي كه تمام تنظيمات آن دستي بود تنها ياور آنها بود، دوربين هايي كه گاه يك دهم دوربين هاي كنوني سرعت و دقت توانايي ثبت لحظات را نداشت.
از اينترنت و فناوري ارسال همزمان تصاوير از طريق ايميل يا ديتا هم خبري نبود و هر عكاسي كه مي توانست سريعتر خود را به روزنامه برساند برنده بود.
خاطرات از اين دست فراوان است، اما اول بهتر است به شيوه عكاسي در آن زمانها كه به حدود 12 تا 15 سال قبل باز مي گردد اشاره اي داشته باشم.
عكاس روزنامه اگر قرار بود عكس رنگي تهيه كند بايد افزون بر دوربين، لنز و فلاش، هميشه تعدادي باتري قلمي نو، و چند حلقه فيلم هم همراه مي داشت، كه در دو نوع رنگي و سياه و سفيد بود.
هزينه فيلم، ظهور و چاپ عكس آن قدر بالا بود كه به عكاس اجازه نمي داد به صورت نامحدود از هر پديده خبري تصوير تهيه كند، بنابراين او بايد با دقت كامل، در نهايت بين 4 تا 10 بار شاتر را مي فشرد.
عكاس بي درنگ پس از تصويربرداري خود را به لابراتوار ظهور عكس مي رساند، اگر لابراتوار همراهي مي كرد، بايد زماني حدود يك ساعت منتظر مي شد تا فيلم خام تبديل به نگاتيو شده و در اختيار عكاس قرار گيرد.
البته اين زمان پس از ورود سيستم هاي جديد ظهور به كمتر از 20 دقيقه كاهش پيدا كرد، اما عمر ورود اين دستگاه ها به كشور و استفاده فراگير آن در شهر مشهد هم به يك دهه نمي رسد.
پس از آن عكاس نگاتيوها را كنترل مي كرد و براي كاستن از هزينه ها در بين تصاوير تهيه شده فقط دو يا حداكثر 4 عكس را انتخاب مي كرد.
آن وقت بود كه عكاس با سرعت به روزنامه مي آمد و تصاوير را در اختيار مسؤولان دامنه خبر و صفحه آرايي قرار مي داد تا در صفحات قرار گيرند و سرانجام نفس راحتي مي كشيد.
اما تهيه عكسهاي سياه و سفيد و ظهور و چاپ آن هنري بود كه مختص عكاسان حرفه اي بود، عكاسان حرفه اي از جمله عكاسان روزنامه قدس، افزون بر تمامي معيارهاي هنري واجد اين هنر هم بودند.
آنها پس از تهيه عكس بي درنگ به روزنامه مي آمدند و وارد تاريكخانه اي مي شدند كه به عنوان اتاق اختصاصي آنها به شمار مي رفت، در را پشت سرقفل مي كردند و با داروي ظهور و نور قرمز در نهايت عكسها را بر كاغذهاي ويژه چاپ مي كردند و تحويل روزنامه مي دادند.
عدم دسترسي به حريم خصوصي آنها، يعني تاريكخانه باعث شده بود تا در روزنامه داستانهاي زيادي حول و حوش اين اتاق دست نيافتني شكل گيرد، جايي كه آنها بيشتر وقت خود را در آن سپري مي كردند و در نهايت با خبر كاغذ ويژه كه روي آن تصاوير نقش بسته بود، از آن خارج مي شدند.
افسانه هايي كه از حضور اشباح در تاريكي نقل مي شد و «چرمساز» همان عكاس با تجربه كه به همه مي گفت: هنرم را در تاريكخانه ببينيد! ...

  


آسيب شناسي از نگاه رقبا؛اصرار بر توليد محتوايي، مزيت «قدس» است



* آرش خليل خانه

امروز «قدس» وارد بيست و دومين سال انتشار خود شد و همه ما شش هزار شماره با شما بودن را به شادي نشسته ايم.




بيست و يك سالگي در عالم روزنامه نگاري و مطبوعات اگر چه آغاز نوجواني است و سه خط بلوغ، اما اين قاعده بر كشور ما تا حدي متفاوت است. در كشوري كه عمر قديمي ترين روزنامه در حال انتشار فقط 83 سال است، از نظر سرانه شمارگان روزنامه به گفته معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد در رتبه پنجاهم به بعد قرار دارد. سرانه مطالعه مردم در آن 10 تا 15 دقيقه برآورد مي شود كه به گفته مسؤولان بخش عمده آن هم به كتاب و اقلام فرهنگي و مذهبي غير از روزنامه تعلق دارد و در كشوري كه شمارگان بزرگترين و اسمي ترين روزنامه هايش به 300 هزار نسخه مي رسد. در شرايطي كه شمارگان دو سوم روزنامه هاي كشور به 10 تا 15 هزار هم نمي رسد و در حالي كه عمر متوسط اغلب روزنامه ها در دهه هاي اخير به واسطه مشكلات مختلف مالي، فني، سياسي و غيره



شايد به يك يا دو سال نيز كاهش يافته، بيست و يك سال سرپا ماندن ما و حضور در جمع ده روزنامه پر شمارگان كشوري انصافاً هنرنمايي است.
درك اينها همه شايد براي مخاطبان و همراهان خواننده ما چندان ملموس نباشد اما همكاران رسانه اي مان و مديران و سردبيران ديگر جرايد كشور كه خود با همه اين مشكلات دست به گريبان و در چالش هستند. آن را به خوبي درك مي كنند.
غرض البته تشريح اين همه مصايب نيست، زيرا در امتداد مسير به دنبال گشايش و فتح بابهاي نويي هستيم.
آنچه در پي مي خوانيد مشاورتي و هبه تجربه اي از همكاران و كم و بيش رقباي رفيق ما در جامعه رسانه اي در اين مسير است. توصيه يا نقدي كه جمعي از مديران مسؤول و سردبيران نشريات كشوري به همكاران خود در قدس داشته اند و كند و كاو قدس از دريچه نگاه آنان.
***




بيژن مقدم: از مرزهاي يك روزنامه كشوري هم عبور كنيد
مدير مسؤول روزنامه جام جم مي گويد: «قدس» توانسته به جهد خود را وارد رقابت نشريات سراسري كرده و مخاطبان فرا تر از محدوده اوليه خود را جذب و به عنوان يك روزنامه كشوري خود را تثبيت كند و اين اتفاق مبارك و ارزشمندي است كه با زحمات و مشقات بسياري به دست آمد.
دست اندركاران جامعه مطبوعاتي مي دانند كاري كه «قدس» انجام داده به راحتي و از دست هر كسي برنمي آيد، زيرا افزون بر امكانات سخت افزاري مهمترين لازمه اين موفقيت گسترش دايره نفوذ و جذب مخاطب است.
خوشبختانه اين توفيقي است كه براي مجموعه «قدس» فراهم شد. و به يمن حضور زنده و شاداب و محتوايي اين روزنامه در جامعه رسانه اي كشور به دست آمده است.




نكته مهم اينكه به طور طبيعي نشرياتي كه وابستگي هايي در هر سطح به مجموعه يا دستگاه هايي دارند در طي اين مسير با ملاحظات و محدوديتهايي روبرو هستند كه قابل درك است و مي تواند از سرعت آنان بكاهد، اما «قدس» ثابت كرده چنين وابستگي به مجموعه آستان قدس رضوي با درايت در حداقل ممكن بوده و مانعي در مسير رشد آن ايجاد نكرده است، بلكه حتي انتساب فرهنگي به اين مجموعه غني باعث بالندگي آن هم شده است.
آنچه اكنون اهميت دارد اين است كه در دهه سوم فعاليت روزنامه و مؤسسه فرهنگي قدس به عنوان نهادي با بنيه و پشتوانه محكم فرهنگي و ابزاري رسالتي بزرگتر و فراتر از يك روزنامه و نشريه عام كشوري را برعهده دارد و به آن ميزان از توانمندي و بلوغ رسيده، گامهاي فراتر و بزرگتري را كه شايد از عهده و توان ديگر نشريات كشور خارج باشد را بردارد.
قدس به جايگاهي رسيده كه احساس مي شود لازم است نشريات مجله هاي تخصصي و پربار مختلقي در حوزه فرهنگ، سياست و اجتماعي و براي اقشار و گروه هاي سني و جمعيتي مختلف را توليد و عرضه كند و بخشي از خلاء موجود در جامعه را بويژه در خراسان برطرف سازد.
در واقع قدس بازوي نشر فرهنگي رضوي در اركان مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه است و به جايي رسيده كه نبايد صرفاً در حد يك روزنامه كشوري باقي بماند.
جوانه هاي مختلفي در بدنه قدس امكان سر برآوردن و رشد دارند كه مي توانند گروه هاي هدف را تغذيه كنند و اين مهم بايد مورد توجه همكاران ما در قدس قرار گيرد.

حق شناس: وفاداري قدس به خط مشي اصولگرايانه امتياز آن است
مدير مسؤول روزنامه اعتماد ملي مي گويد:
نخست بايد به همكاران رسانه اي خودم در روزنامه قدس و البته مديران اين روزنامه به خاطر بيش از دو دهه پايداري و تداوم انتشار تبريك بگويم و خوشحالي ام را از اينكه در اين دوران پر فراز و نشيب براي مطبوعات شما توانسته ايد حيات يك رسانه را براي جامعه حفظ نماييد، ابراز كنم.
در تورق روزانه اي كه بنابر الزام و موقعيت كاري بر روزنامه ها دارم در اين ميان «قدس» را روزنامه اي جامع نگر و با تكيه ويژه بر حوزه مسايل سياسي بويژه مسايل و جريان امور داخلي كشور و البته با وفاداري به خط مشي اصولگرايي مي دانم.
قدس نشان داده در همه فراز و نشيب ها به خط مشي اعلامي خود و تكيه بر مواضع اصولگرايانه اش وفادار و متعهد بوده و اين به نوبه خود يك امتياز است. افزون، بر اين روزنامه شما در حوزه پوشش تحولات سياسي بين المللي و منطقه اي نيز از جمله رسانه هايي است كه دقت و حساسيت ويژه اي براي پوشش و تحليل و پيگيري رخدادهاي منطقه به صورت عام و پيگيري و دفاع از حقوق مردم مظلوم فلسطين به صورت خاص دارد و كاركرد ويژه اي براي خود در اين حوزه تعريف كرده كه مورد توجه است در آغاز سومين دهه فعاليت به همكارانم در قدس يادآور مي شوم كه براي رشد روز افزون و پاسخ به نياز مخاطبان و جلب آنان بايد توجه ويژه اي به حفظ نگاه جامع و كلان و ملي داشته باشند.
حق شناس يادآور مي شود: آسيبي كه نشريات با خاستگاه منطقه اي را تهديد مي كند قرار گرفتن تحت تأثير ناخودآگاه نگاه منطقه اي است و شما به عنوان يك روزنامه كشوري بايد همواره مراقب اين مسأله باشيد و از «قدس» به عنوان يك روزنامه ملي انتظار مي رود وظايف و كاركردهايش را در پوشش جامع و تابع تحولات كشور و تحليل واقع بينانه آنها به تمام انجام دهد.در رصد مسايل و نظارت بر امور كشور آنجا كه بايد مورد نقد قرار گيرد و حقوق مردم استيفا شود، نبايد تحت تأثير ملاحظات قرار بگيرد و انتظارات جامعه را برآورده نكند.معتقدم برخلاف تصور يا تحليل، انتساب روزنامه قدس به مجموعه مقدسي چون آستان قدس رضوي به عنوان يك پايگاه فرهنگي نه تنها دست شما را نمي بندد، بلكه اين اتكا مي تواند بنيه و توان قدس را در دفاع و حراست از حقوق كشور و مردم و نظارت بر امور كشور و نقد آن تقويت و حمايت هم بكند و از اين فرصت بايد بهره لازم را بگيرد.

انبار لويي: تراز مثبتي داريد
كاظم انبار لويي سردبير روزنامه رسالت هم مي گويد:
روزنامه «قدس» از آغاز فعاليت تاكنون، نشريه اي بوده كه به فراخور هر مقطع زماني جاي خود را در ميان مطبوعات كشور باز كرده و امروز به عنوان يكي از روزنامه هاي مطرح و مؤثر سراسري شناخته مي شود كه حاصل دو دهه كار و جديت و اهتمام در عرصه اطلاع رساني است.
طبيعي است كه «قدس» هم مثل همه روزنامه هاي كشور نقاط ضعف و قوتي داشته باشد و در فراز و نشيب دو دهه اي خود اوج و فرودهايي را تجربه كرده باشد، اما به عنوان يك فعال و مسؤول در اين جامعه نقاط قوت آن را بسيار بيشتر از كاستي هايش مي دانيم و تراز مثبتي داريد و از آنجا كه تلاش روزمره آن براي حفظ موقعيت خود در سطح حرفه اي مشهود و ملموس است آينده روشني براي آن متصورم.
وي مي افزايد: يكي از ويژگيهاي روزنامه «قدس»، كاركرد برجسته در حوزه فرهنگي و خاصه در ترويج و نشر فرهنگ رضوي در جامعه بوده كه به نظر مي رسد هدف اوليه و برجسته اين رسانه نيز همين بوده است.
افزون بر اين در مقطع و دوراني كه ما به سر مي بريم، با پيدايش رسانه هاي ديجيتال، فراگير شدن اينترنت، خبرگزاريها و رسانه هاي تصويري نيازهاي خبري مردم در كوتاهترين زمان ممكن بر طرف مي شود و اين عرصه رقابت را براي روزنامه ها تنگ مي كند اگر چه نمي تواند تمام كاركردهاي آن را شامل شود، بنابراين رويكرد و برنامه ويژه رسانه هاي مكتوب از جمله روزنامه ها در اين دوره توجه به چند تحليل و تفسير و تأمين نيازهاي جامعه مخاطبان در اين حوزه و كمك به آنها در جمع بندي و نتيجه گيري از هجوم اخبار است.
انبارلويي ابراز مي دارد: خوشبختانه قدس نگاه مثبت و زود هنگامي به اين مهم داشته و بار محتوايي تحليل و تفسير حوادث و امور كشور در آن پررنگ و مؤثر است، اما اين سطح هنوز كافي نيست و اصولاً حد كفايتي براي آن وجود ندارد.

بهروز بهزادي: مخاطبان خود را انتخاب كنيد
سردبير روزنامه اعتماد مي گويد: توفيق قدس در انجام مسؤوليت به عنوان يك روزنامه كشوري و يك رسانه از دو بعد شكلي و محتوايي قابل توجه است.
وي مي افزايد: به باور من هر دو بعد در جامعه امروز و توجه به نياز مخاطب و جلب آن حايز توجه است، ولي متأسفانه هنوز اكثر روزنامه هاي ما بعد اول را فداي بعد دوم مي كنند و زمان كوتاهي است كه جلوه هاي بصري و گرافيكي توسط برخي روزنامه ها مورد توجه قرار گرفته است.
در مورد «قدس» با توجه به آشنايي نزديك با آن، بارها نيز آن را يادآور شده ام و يادآور مي شوم كه گرافيك و مشكل آن به لحاظ صفحه آرايي و جلوه هاي بصري هنوز به سطح روز نرسيده و متناسب با شرايط روز نيست و اين مسأله بر جذب و جلب مخاطب تأثير منفي دارد.
اما در بعد محتوايي من كه به عنوان يك عنصر رسانه اي آن را مطالعه مي كنم اعتراف دارم از بسياري روزنامه هاي ديگر كه ادعا هم دارند بهتر و پربارتر است.
خبرها و گزارشهاي اختصاصي و تحليلي قدس اغلب در ديگر روزنامه ها و نشريات كشور يافت نمي شود و در شرايطي كه بخش عمده روزنامه ها با اتكاء به مطالب خبرگزاري ها به كپي و مشابه هم تبديل شده اند «قدس» خود را در آن دسته از نشريات جاي داده كه اصرار بر توليد خبر و محتوا دارد و بارقه هايي از كار متمايز و متفاوت با ساير نشريات در آن ديده مي شود. اگر چه اين نقد هم بر آن وارد است كه اين تلاش در حد مطلوب و سطح توان قدس نيست. نكته قابل توجه ديگر در ادامه مسير براي روزنامه قدس با توجه به مقتضيات زمان و جامعه اين است كه به انتخاب مخاطب بپردازد.
در دوره اي كه اينترنت و رسانه هاي ديجيال فراگير شده اند ديگر رقابت بين رسانه محلي و ملي نيست. هر روزنامه اي كه منتشر شود حتي در يك شهرستان كوچك و با شمارگان پايين وقتي روي اينترنت بيايد نه تنها نشريه اي سراسري كه نشريه اي بين المللي نيز هست، چون در همه دنيا قابل دسترسي است، بنابراين مفهوم روزنامه از تعريف قديمي و سنتي خود فاصله گرفته است.لذا بايد نوعي تقسيم بندي جديد بر مبناي مخاطبان صورت گيرد و هر نشريه مخاطبان خود را دسته بندي و انتخاب كند.
وي مي افزايد: قدس هم بايد در اين دوره گروه هاي مخاطب خود را تعيين كند و در صورتي موفق خواهد شد كه مخاطب خود را تعريف كند.
امروز ديگر روزنامه عمومي كه بخواهد براي همه مردم مطلب توليد كند مفهوم ندارد و اصولاً نمي تواند چنين وظيفه اي را عملي كند، بلكه روزنامه بايد گروه هاي مختلف را در قالب سني، سطح سواد، صنفي، جمعيتي و... تعريف و متناسب با نيازهاي آنها محتوا توليد كند و در اين زمينه «قدس» به بازنگري در كار خود نياز دارد.

  


سخنگوي شوراي نگهبان: «قدس» بايد پل ارتباطي مردم و مسؤولان باشد



*مجيد معافي
سخنگوي شوراي نگهبان از جمله مسؤولاني است كه افزون بر سمت مسؤوليت، به زير و بم خبر، مطبوعات و رسانه نيز آشناست و



كرسي استادي دانشگاه خبر را هم بر عهده دارد و بي جهت نيست كه سالها از سوي دبير شوراي نگهبان در جايگاه سخنگويي قرار گرفته است. او اگر چه صادقانه اعتراف مي كند هر روز، روزنامه قدس را مطالعه نمي كند، اما با توجه به اشرافي كه به لحاظ سخنگويي با مطبوعات و رسانه ها دارد به دست اندركاران روزنامه قدس دو موضوع را توصيه مي كند.
دكتر عباسعلي كدخدايي مي افزايد: بنده توفيق ندارم هميشه روزنامه قدس را ببينم، اما كم و بيش كه آن را ملاحظه كردم آن را يك روزنامه وزين ديدم و معتقدم جاي خود را در ميان مطبوعات و رسانه ها بازكرده است، از اين رو بنده سالگرد روزنامه را به همه دست اندركاران اين نشريه تبريك عرض مي كنم.
وي ادامه مي دهد: اگر من جاي سر دبير روزنامه قدس بودم به دو موضوع توجه بيشتري داشتم يكي اينكه تلاش مي كردم نيازهاي مردم را در روزنامه بهتر منعكس كنم و به عبارتي «قدس» را پل ارتباطي بين مردم و مسؤولان قرار مي دادم و از سوي ديگر با تعامل و رايزني با مسؤولان؛ از آنان مي خواستم در امر پاسخگويي به شهروندان، ارتباطهاي دقيق تر و صريح تري داشته باشند تا روزنامه انعكاس بهتري از تصميمات مسؤولان در رفع مشكلات مردم داشته باشد.
اين استاد دانشگاه ادامه مي دهد: اما موضوع دومي كه شايد در صفحات روزنامه قدس خالي باشد اين است كه متأسفانه تمامي مطبوعات و رسانه هاي ما در عرصه اطلاع رساني نسبت به شناخت از قانون اساسي كمبودهايي دارند كه لازم است همه در اين جهت كمك كنيم.
كدخدايي با بيان اينكه شناساندن واقعيتهاي جامعه و قوانين به مردم امر دشواري است، تصريح مي كند: متأسفانه اطلاع مردم و حتي دست اندركاران مطبوعات و رسانه ها از قانون اساسي بسيار كم است و جايگاه واقعي نهادها بويژه نهادهايي همچون شوراي نگهبان به خوبي براي مردم تبيين نشده است، از اين رو ضروري به نظر مي رسد روزنامه قدس ستوني را به اين موضوع آن هم با زبان ساده اختصاص دهد.
سخنگوي شوراي نگهبان يادآوري مي كند: من زماني به رسانه ها پيشنهاد تشكيل كلاسهاي قانون اساسي را ارائه كردم تا اين مطالب را به زبان ساده براي مردم بيان كنند و امروز نيز اين پيشنهاد را تكرار مي كنم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com