صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-04-07
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 18فروردین ماه 1388


بياييد بادبادک را بترکانيم!



اميد منتقد

سلام بر همه شما بادبادکيان عزيز و مهربان و خندان و دوست داشتني.
با سال گاو چطوريد؟ به اميد خدا امسال براي شما پر از برکت و ثروت و سلامتي باشه .خوب هستيد که؟ دلتون براي ما تنگ نشده بود؟ مي بينم که چون ما برنامه نداشتيم همه طرفداراي برنامه ما هم از سر بيکاري مجبور شدند به برنامه نود پيامک بفرستند .عادل آقا حالا فهميدي اون پيامکهاي جديد و رکورد شکن از کجا اومدن؟
(موسيقي)
(صداي بوق خبر )آهاي نوجوانهاي پير و جوان، آهاي دختر خانمها و آهاي آقا پسرها .آگاه باشيد .بادبادک خواستار نظرهاي شماست .اون هم نه براي چند تا چيز کوچيک، بلکه براي يک تغيير بزرگ در برنامه هاي صفحه بادبادک .آگاه باشيد ...آگاه باشيد...
(موسيقي)
بله قربان درست شنيديد .راديو بادبادک از شما نظر مي خواد .نظرتون رو هم که خودتون بهتر مي دونيد چطور به ما برسونيد .تلفن هست، آدرس پستي هست و از همه مهمتر هم پيامک هست .اين خيلي مهمه پس خوب گوش بدهيد .قرار است که در سال جديد راديو بادبادک هم يک خانه تکاني اساسي انجام بدهد. مي خواهيم کلي از قديمي ها رو بريزيم دور و کلي برنامه و ستون جديد و دوست داشتني رو به همه خواننده هاي نوجوانمون معرفي کنيم...
حالا اينجاست که به شما و فکرهاي خلاق شما احتياج داريم .ما مي خواهيم بدونيم که شما نوجوونها دوست داريد راجع به چه چيزهايي بدونيد .دوست داريد چه چيزهايي رو توي صفحه بادبادک بخوانيد و توي راديو بادبادک بشنويد؟ خوب خوب خوب راجع به اين سؤال فکر کنيد. بعد هم بدون معطلي بفرستيد که امروز بايد رکورد عادل و نودبازها رو بشکنيم.
(قطعه موسيقي درباره بهار)
راستي راستي چه چيزي براي نوجوانهاي امروز جذابتره؟ مسائل اجتماعي؟ مسائل درسي و مدرسه اي؟ اصلاً دوست داريد بادبادک مسائل موجود در زندگي تون را براي شما پخته کنه، يا اينکه دوست داريد بادبادک يک گريزگاه باشه از همه مسائل مرتبط با زندگي نوجووني؟ جايي که بتونيد از زندگي روزمره به اون فرار کنيد؟ نظر شما چيه؟
(موسيقي)
09350007645 نوشتند؟ «خيلي سعي کردم مقاومت کنم تا اين جمله رو نگم ولي نشد ...همه چيزش خوبه، فقط وقتشو بيشتر کنيد؟»
ها ها ها .خيلي بامزه بود .اي ول!
(موسيقي)
09370002322 نوشتند؟ «همه نوجوانها ورزش رو دوست دارند، سعي کنيد يک قسمت ورزشي هم اضافه کنيد.»
آخه مرد حسابي ما همين الان داريم سر کل کل با ورزشي ها پيامک جمع مي کنيم، حالا ورزشي پخش کنيم؟ يادتون نره اينجا مي خواد يک جايي براي نوجوونيهاي شما باشه که هيچ جاي ديگه اي برايشان پيدا نمي کنيد .
(موسيقي)
09360009241 هم فرمودند : «من قسمتهاي علمي شما را خيلي دوست دارم .بيشتر علمي بنويسيد.»
آره مثلاً اخبار علمي نوجوانان، نوجوانان کار درست، اختراعات آينده .کلي اميد و انرژي را براي ما رها خواهد نمود.
(موسيقي)
گرچه کلي پيامک ديگه اومده که خواستار ستون هاي روان شناسي، ادبيات، هنر و دهها راه حل ديگه شده اند ولي متأسفانه وقت ما تمام است و بايد برويم ولي سيستمهاي ما بازند و همه پيامکهاي شما را جمع مي کنند .خدا را چه ديديد شايد سرانجام ستونهاي جديد بادبادک با رأي شماها بنا بشوند .پس رو در بايستي را کنار بگذاريد و نظرات را براي ما ارسال کنيد.

  


چگونه به مطالعه علاقه مند شويم؟



فرزانه فرجاد

راستش را بگوييد .شما جزو چه گروهي هستيد؟ از همانهايي که خيلي کتاب مي خوانند؟ يا بينندگان پر و پا قرص تلويزيون و سريالهاي طنز و ورزش که وقت سرخاراندن هم ندارند؟ لطفا اگر متعلق به گروه دوم هستيد اين يادداشت را بخوانيد .چرا؟ آهان !فقط به اين دليل ساده که جواب ساده شما را به اين پرسش آسان خودمان خوب مي دانيم. همين که :چرا مطالعه نمي کنيد؟ اين جور وقتها معمولا به سقف نگاه مي کنيد و سوت مي زنيد و بعد هم قيافه اي درمانده به خودتان مي گيريد و مي گوييد :من علاقه اي به مطالعه ندارم!
يادتان باشد اين جواب ساده را به همه نگوييد چون زياد قابل قبول نيست .آخر چرا فکر مي کنيد مطالعه کردن خيلي کار سخت و طاقت فرسايي است؟ يا باز هم چرا تصور مي کنيد که کتاب خواندن يعني فقط شعر و داستان و رمان؟ مي خواهيد کمي کمکتان کنيم؟ پس با دقت نکات زير را بخوانيد .
راستي ...شما مگر خواننده صفحه بادبادک نيستيد؟ پس ديگر چه مي خواهيد؟ معلوم است که اهل مطالعه ايد!
هر چه توجهتان را جلب مي کند بخوانيد
چرا تصور مي کنيد مطالعه، ارتباط مستقيمي با قفسه کتابهاي حجيم و ويترين کتابفروشيها دارد؟ ميل به مطالعه همان زماني است که تصميم داريد سبزي پاک کنيد و گزارش کوتاه دور سبزيها توجهتان را جلب مي کند و يا کيف دستي خريده ايد و به محض خالي کردن پوشالها و کاغذهاي داخل آن، صفحه اي از کتابي ناشناخته حواستان را پرت مي کند و يا...باور کنيد شما اهل مطالعه ايد.

جسارت گفتگو داشته باشيد
سعي کنيد زمان کوتاهي را به صحبت کردن درباره آنچه خوانده ايد بگذرانيد .زمان نوشيدن چاي بعد ازظهر، قبل يا بعد از ناهار، شام يا وقتي که با افراد خانواده يا دوستان به بهانه اي دور هم جمع شده ايد، بهترين زمان براي تبادل نظر و گفتگوست .بيان يک خبر کوتاه اجتماعي، علمي يا بخشي از شعر يا داستاني زيبا، نه تنها فرصتي را براي نزديک شدن افراد فراهم مي کند، بلکه حال و هوايي تازه به محيط مي بخشد.
به دنبال علايق خود باشيد
لازم نيست ذهنتان را با عنوانها و موضوعهاي روز انباشته کنيد. خواندن روزنامه ها و نشريات و مطالب متنوع، اين امکان را براي شما به وجود مي آورد که جهت مطالعه و سليقه خاصتان را کشف کنيد .
به ياد داشته باشيد مطالعه، شخصي ترين بخش زندگي هر انسان است. هيچ کس نمي تواند شما را مجبور کند شعر، داستان، فلسفه و يا تاريخ بخوانيد .زماني که به آن علاقه مند نيستيد .مهم اين است که مطالعه بخشي از زندگيتان را اشغال کند.

مغزتان را با مطالعه فعال کنيد
يکي از مشکلاتي که به طور جدي ميزان مطالعه را تهديد مي کند، توجه به رسانه هاي تصويري است .تقسيم بندي زماني براي اوقاتي که متعلق به استراحت و فراغت است ذهن را از عادت به اطلاعات صد در صد ديداري رها مي کند.
بد نيست بدانيد که مطالعه و تحليل جمله ها و واژه ها سبب مي شود مغز براي مدت بيشتري فعال بماند.
قرار نيست شما بعد از خواندن اين نکات متحول شويد .ولي گاهي اوقات دانستن اين نکته که براي همه ما در دنياي کتاب جا هست، شايد فرصتي چند ثانيه اي را در اين روزهاي شلوغ و پرسرعت ايجاد کند تا بدون واهمه از کمبود وقت و کاغذخوار !شدن، براي کتابها از دور دست تکان ندهيم. يک قدم جلوتر بياييد دوستان! اخمهايتان را باز کنيد.

  


با اجازه راديوبادبادک!



يوسف محمدزاده

به به¬حالا مي توانم با افتخارجلوي شما آدميزادها بايستم وقدي علم بکنم و بگويم که، قول و قرار و وفاداري به عهد را از ما ساعتها بايد ياد گرفت .چندروزي مي شود که از در کردن توپ و ترکش لحظه عيد و به راه انداختن دادار دودور و شوق و شور وصال به سال نو مي گذرد، يادتان هست که بنده به عنوان نماينده تام الاختيار جمعيت ساعتهاي معترض مي خواستم تيک تاک نکنم تا شما هم بمانيد در حسرت اين حال و احوال، اما چه مي شود کرد با اين دل نازک ما¬صداي تشکرتون نرسيد !البته پيش خودمان بماند اينها همه بهانه هاي يک قرون دوهزاري است که ما مي آوريم، حقيقت امر اين است که ما ساعتها با اين وضع عقب و جلوکشيدگي و همه دنگ و فنگ اين عمليات پاک گيج شده بوديم و مثلاً بين هفت و هشت گيرافتاده بوديم و مي گفتيم هفلشت خوب معلومه ديگه با اين وضع ساعت و لحظه تحويل دادن سال نو به عمو نوروز رو گم و گور کرديم و رفت .تلويزيون هم که بي مروت دم بهار خوابش گرفته بود و فقط بايد دست به دامن راديو مي شديم تا بفهميم سرانجام که صداي تق تق به در کوبيدن عموجان نوروزبه گوش مي رسد .پس اين شد که سال نو را از بلندگوهاي راديوي ترانزيستوري متعلق به عهد عتيق بزرگ خاندان ساعتها تحويل گرفتيم .الحق که هر چه دودوتا چهارتا مي کنم مي بينم که اگر در همان لحظه اين راديوهم نبود چه بلايايي که سرملت نمي آمد!؟ ببينم خودش چه مي گويد، گوگليلمومارکوني را مي گويم.

راديويم، راديويم، راديو¬
اي بابا لکنت زبان گرفتيم از بس گفتيم راديو¬ حالا بازبگو. امروزما يک رخصت از همسايه ديوار به ديوارمان گرفتيم. خانواده راديو بادبادک اينا را مي گويم، افتاديم توي شيب رودربايستي و بي ترمز رفتيم تا با کله خورديم به ديوار¬چه کسي باورمي کند همين وسيله ونگ ونگوي موجي اين همه ملت را الاف خودش کرده باشد، بدون حرف اضافه فقط به اسامي توجه کنيد :جيمزماکسول، مالون لوميز، اوه اديسون خودمان، لاندل دمورا، استابل فيلد، نيکولا تسلاي سيم پيچها، اليورلوگا، الکساندرپوپو، ارنست رادرفورد معروف، هنريش هرتز و سرانجام گوگليلمومارکوني مذکور و البته کلي دانشمندچه ديگر .اصلاً مي شود تيم فوتبال راديوسازان را با ايشان تشکيل کردوراهي تورنمنتهاي بين المللي نمود .کاپيتانش هم مارکوني باشد، پيشنهاد خوبي است نه؟
پس متوجه شديد که اين بارچه مسؤوليت خطيري برگردن ما افتاده است¬ گردآوردن اين همه دانشمند در يک قلمرو .آخر و عاقبتمان به خيرشود .باز خوب شد مارکوني توانست اين راديوي پرناز و اطوار را در نهايت اختراع کند وگر نه که واويلا بود. پس ما هم ارتباط راديويي داريم با کاپيتان تيم راديوسازان¬گ.مارکوني.
-گوگليلمو مارکوني درسال 1874 در شهر بولونياي ايتاليا به دنياآمد .گويا دست پدرش به خوبي به دهنش مي رسيده و پسر را در ناز و نعمت و وسط پرقو بزرگ کرده .گويا روزي دربين توده اي ازهمان پرهاي قو گوگليلمو مطلبي از هنريش هرتز خوانده با اين موضوع که امواج نامريي الکترومغناطيسي با سرعتي معادل سرعت نور در فضا حرکت مي کنند .پس به اين فکر افتاد که بدون سيم مي شود به مکانهاي غيرقابل دسترسي مثل کشتيهاي وسط دريا پيامهايي ارسال کرد¬چه از اين بهتر. قدم اول اين گونه برداشته شد .تا يک سال بعد پس از اين ايده يعني سال 1895 دستگاهي براي انجام اين کار را ساخت و براي آزمايش آن راهي انگلستان شد .او پس از رونمايي از اختراعش شرکتي تأسيس کرد و در نهايت درسال 1898 موفق شد اولين راديوگرام را ارسال کند، افراد انگشت حيرت به دهان مانده با اين کار او وي را به عنوان دانشمندي بي چون و چرا شناختند و مارکوني به اوج شهرت رسيد و هر روز دامنه کارهاي او وسيعتر مي شد و طول مسيرهاي ارتباطي اش بيشتر .يک سال بعد او پيامي را از انگلستان به مانش در فرانسه مخابره کرد و در نهايت در سال 1901 کاري کرد کارستان و توانست از انگلستان پيامش را به جزاير نيوفوندلند در آن سوي اقيانوس اطلس بفرستد .شايد دراين ميان شانس هم با او همراه بود و مردم جهان دريک حادثه توانستند به قدرت و کاربرد واقعي اين اختراع مارکوني پي ببرند. درسال 1909 کشتي اي با نام اس.اس .ريپوبليک غرق شد ولي مسافران آن توانستند با ارسال پيام ديگران را ازاين حادثه مطلع کنند و همگي بجز 6 نفرازمرگ نجات يافتند و چه بهانه اي ازاين بهتر براي اهداي جايزه نوبل به دانشمند ما مارکوني .او همچنان دست به شيرين کاري با اختراعش راديو مي زد و اين بار توانست پيامي را از ايرلند به آرژانتين بفرستد، پيامي که بيش از شش هزار مايل را پيمود تا به مقصد برسد .درمورد چگونگي توليد و فرستادن اين پيامها مارکوني به اين نتيجه رسيده بود که با روش خط و نقطه يعني همان کاري که مورس آن را اختراع کرد مي توان پيامها را ارسال نمود .درحدود سالهاي 1920 استفاده از پيامهاي راديويي متداول و همگاني شده بود و با توجه به پايان اولين جنگ جهاني و آبادي ويرانيها مردم از راديو به عنوان وسيله اي براي اطلاع رساني استفاده مي کردند .جالب اينجاست که مارکوني تنها به امواج راديويي قانع نشد و در مورد ريزموجها(مايکروويو )و موجهاي کوتاه مخابراتي هم تحقيقاتي را انجام مي داد که ناگهان دست اجل اين گل باغ بوستان راديو ومخابرات را چيد .درست درسال 1937 و درست در شهر رم.
با کمي حساب و کتاب درمي يابيم که ارزش کار گوگليلمومارکوني بالاتر از ارزش کار الکساندر گراهام بل محبوب بوده است زيرا همان کاري را که با اختراع جناب بل مي توان انجام داد را مي شود با کاردستي مارکوني هم کرد و پيام را به نقاط مختلف فرستاد اما ديگربا تلفن که نمي توان مثل راديو پيامي را به نقاط غيرقابل تماس تلفني ارسال کرد و حال و احوال دوستان وآشنايان را جويا شد .حتي بايد اين آقا را در ساخت تلويزيون هم شريک دانست .بالاخره سنگ بناي تلويزيون هم بر پايه امواج الکترومغناطيسي است ديگر و اگرنه که شما هر روز دو سه بار نمي رفتي بالاي بام و آنتن را بچرخاني تا تصويردريافت شود تا بتواني کلاه قرمزي و پسرخاله را تماشا کني کوچولوي من .پس به افتخار عمومارکوني يک دست و يک هورا¬هوراااااا.

  


مي شود با شما مشورت کنم؟


زينب حاجي محمدزاده
يادداشت 1
مي داني که درست مي شود، هميشه همين طور است .بقيه تو را کوچک مي دانند ولي تو بزرگ شده اي .انتخاب هيچ آدم بزرگي هم اشتباه نيست .پس چرا بايد شک داشته باشي .
با لبخند روسري را توي کادو مي پيچي و راهي خانه مي شوي امروز مادر بزرگ از سفر مي آيد .مي خواهي خوشحالش کني هيچ کس نبايد راز تو را بداند.

يادداشت 2
مادر بزرگ تا کادو را ديده بود از خوشحالي غرق در بوسه شدي اما ....نمي داني چرا وقتي روسري را ديد ديگر چيزي نگفت .مادر فقط نگاه مي کرد و مي پرسيد .اين ديگه چيه ؟ نمي داني بايد خوشحال باشي يا ناراحت، ولي مطمئني کار بدي نکرده اي .يعني خدا کند که کار بدي نکرده باشي.
يادداشت 3
همه چراغها خاموش است .چشمهايت را به هم فشار مي دهي تا خوابت ببرد که انگار پشت پلکهايت روشن مي شود .مادر است .مي خندد ولي مي خواهد چيزي بگويد:
«فکر کادو خيلي فکر خوبي بود ولي به نظرت .....بهتر نبود مي گفتي تا با هم مي رفتيم؟»
هنوز به مادر خيره شده اي و نمي داني کجاي کار را خراب کرده اي که هنوز خودت هم نفهميده اي.
مادر آن شب خيلي حرف زد ولي تو بايد از کجا مي دانستي که روسري قرمز با گلهاي درشت زرد و آبي و صورتي براي سن مادربزرگ مناسب نيست .

يادداشت 4
کتابخانه را هم که جابه جا کني تمام مي شود .چند لحظه اي مي نشيني تا استراحت کوتاهي کرده باشي .دستهايت را به اطراف مي کشي و دلت يخ مي کند .
مادر در را باز مي کند و چشمهايش گرد مي شود .انگار مي خواهد چيزي بگويد .ولي سکوت مي کند و بيرون مي رود.

يادداشت 5
سر سفره شام تنها حرفي که زده شد تغيير و تحولات اتاقت بود. مي خواستي گوش کني ولي نمي داني چرا از همين اتفاقهاي جديدي که براي اتاقت افتاده اين همه راضي هستي .غذايت را خورده نخورده توي تخت بيهوش به خواب رفته اي.

يادداشت 6
مادر آرام براي نماز بيدارت مي کند که يک دفعه گوشه اي از سرت داغ مي شود .تنها صدايي که مي شنوي جيغ مادر است .دوباره که چشمهايت را باز مي کني .هنوز هم همان جاي سرت مي سوزد .
سرت به جايي خورده انگار .اول از همه مادر بزرگ را مي بيني. ليوان آب قندي را توي دستش گرفته و چهارقل مي خواند. مي خواستي براي نماز از روي تخت بلند شوي که سرت به لبه پنجره مي خورد.

يادداشت 7
گلدان شمعداني را که بگذاري لبه پنجره تمام مي شود .بعد ناگهان با مادر و مادر بزرگ هر کدام يک طرف غش مي کنيد. اتاق را دوباره چيده ايد .مادربزرگ قبل از اينکه خوابش ببرد مي گويد:«آن که به آراي ديگران مي پردازد از خطاها به دور است .حضرت علي(ع)»

  


سيزده روز با يار مهربان



سحر قائمي

«اگر هر يک از شما کتابي در کوله پشتي خود داشته باشيد دنياي ما بهتر خواهد شد.گابريل گارسيا مارکز»
خوب به جمله بالا توجه کن، بعد به تعطيلات 12 + 1 روزه نوروز فکر کن که البته به دليل مصادف شدن روز چهاردهم با جمعه شده بود 14 روز.
حالا تو يک کوله پشتي داري که احتمالاً بايد داخلش کتاب بگذاري و 14 روز تعطيلي .من به تو مي گويم که چطور در اين مدت کتابت را بخواني! درست است که اين يادداشت را بعد از تعطيلات مي خواني ولي مطمئن باش که شبيه يادداشت روزانه توست!
روز اول، نه !بهتر است از روز اول شروع نکنيم چون احتمالاً تا خود ظهر مي خوابي و تا بيدار شوي و سر سفره آماده ناهار بنشيني و بعد هم خواب بعد از ناهار و شب هم عيد ديدني، فاتحه روز اول را خوانده اي، مي تواني در انتهاي شب کتابت را زير سرت بگذاري وخواب شيريني هاي توي پذيرايي را ببيني!
روز دوم کتابت را بر مي داري که اول صبح يعني حدوداً 12 ظهر شروع به خواندن کني اما خانواده ات قصد ديدن خاله جان وعمه جان و ديگر جان ها را دارند .پس از همين حالا مي گويم ازهمان لحظه تا پنجم، ششم عيد کتاب را جاي امني بگذار تا مبادا به عنوان کاغذ چرک نويس استفاده شود!
نترس !هنوز وقت خواندن کتابت را داري .تمام انرژيت را از گوشه کنار جمع کن تا از روز هفتم شروع کني، اي واي !روز هفتم جمعه است و چون جمعه ها تعطيله ما هم کلاً تعطيل مي شويم!
حالا روز هشتم است، کتابت را بر مي داري تا با انرژي شروع به خواندن کني زنگ در به صدا درمي آيد و يک لشکر مهمان با بچه هاي جيغ جيغو وارد مي شوند .به شما توصيه مي کنم هر چه سريع تر کتابت را در بالاترين نقطه خانه تان بگذاري تا زير دست وپاي لشکريان نابود نشود!
خوب مهم نيست، عصباني نشو !هنوز روزهاي ديگري هم داري، روز نهم کتابت را از همان جاي بلند بردار .مي خواهي شروع کني که ياد تکاليف عيد مي افتي، پس تا روز يازدهم خداحافظ .به اندازه کافي اعصابت خط خطي هست، توصيه مي کنم آرامشت را حفظ کني و ناخنهايت را نجوي!
روز دوازدهم، به شما تبريک مي گويم امروز تلويزيون برنامه هاي ويژه اي دارد .حتماً از کتاب يادي نمي کني .آخر شب هم بر نامه سيزده را مي چينيد!
روز سيزدهم کوله پشتي ات را بردار .توي آن جايي براي کتاب نيست تا خود شب جيغ بکش و سيزده را بدر کن!
خسته نباشي !روز چهاردهم، اصلاً بگذريم امروز هم معلوم است که چه مي کنيد بايد خودت را براي فردا آماده کني!
باز هم تبريک مي گويم .شما توانستي يک کتاب را چهارده روزتوي کوله پشتي ات حفظ کني تا زندگيت بهتر شود!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com