صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-04-11
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 22فروردین ماه 1388


گفتگو با يک زنداني ؛ شوهرم را کشتم تا از دست او راحت شوم



* خجسته ناطق
زندان وکيل آباد - بند زنان، 28 ساله جرم قتل






شوهرکشي پديده شومي است که در سالهاي اخير مي توان گفت در جامعه افزايش پيدا کرده است.
براساس پژوهشهاي انجام شده از زندانها، محققان دريافته اند که اصلي ترين علل ارتکاب شوهرکشي نارضايتي زنها از زندگي زناشويي به دلايلي نظير مورد ضرب و شتم قرار گرفتن، اعتياد شوهر، تحقيرهاي مکرر و ناکامي در زندگي مشترک است که عرصه را بر خود تنگ مي بينند و در شرايط غيرعقلاني دستشان به جنايت آلوده مي شود.
طبق آمار موجود، بيشتر زناني که به جرم همسرکشي در زندان بسر مي برند با کمک مرد ديگري مرتکب جنايت شده اند، اما «اختر» زن جواني است که خود به تنهايي نقشه قتل شوهرش را کشيده است.
اين زن همسرکش که چند روز پيش حکم قصاصش در دادگاه تجديدنظر مورد تأييد قرار گرفته و به او ابلاغ شده است، سرگذشت اندوهبار زندگي اش را اين گونه تعريف مي کند.
تک دختر و چشم و چراغ خانواده بودم. پدر و مادرم جز من و برادرم فرزند ديگري نداشتند و به هر دوي ما فوق العاده محبت مي کردند.
تا سن 18 سالگي زندگي خوب و خوش و راحتي داشته و دغدغه اي جز درس و بحث و آموختن هنرهاي مختلف نداشتم، در همين ايام خواستگار سمجي برايم پيدا شد و من در وهله اول مخالفت کردم چون تصميم داشتم به تحصيلم ادامه دهم. پدر و مادرم نيز چندان موافق نبودند ولي او سماجت کرد و گفت با ادامه تحصيلش مخالفتي ندارم و بعد از عقد هم مي تواند به تحصيلش ادامه دهد و به اين طريق موافقت ما جلب شد، اما همين که عقد کرديم شوهرم با کمال پررويي مانع تحصيل من شد ضمن اينکه بسيار بد دل بود و همين موضوع مرا نگران کرده بود ولي مادرم دلداري ام مي داد و مي گفت همه جوانها همين طورند. او به تدريج خوب مي شود. اما پس از عروسي نه تنها بهتر نشد که به مراتب سختگيرتر و بدرفتارتر شد.
او اصلاً دوست نداشت کسي با ما رفت و آمد کند. اگر من با دايي يا برادرم روبوسي مي کردم ناراحت مي شد و جار و جنجال راه مي انداخت. مادرش مي گفت اخلاقش اين طور است. او حتي در مورد خواهرش نيز همين گونه سختگيري مي کند.
به هر حال بعد از تولد اولين فرزندم بد رفتاري و سختگيري اش بيشتر شد و يک وقت متوجه شدم که معتاد هم شده است. فرزند دوم و سومم که به دنيا آمدند، ديگر سرکار نمي رفت و مي گفت پدرت بايد خرج ما را بدهد و اگر نمي داد مرا کتک مي زد.
بدرفتاري او به حدي رسيد که پدرم تصميم گرفت طلاق مرا بگيرد. يک روز به اتفاق پدرم به دادگاه رفتيم و تقاضاي طلاق کرديم همين که فهميد با چوب و چماق به سراغ پدرم رفت و او و برادرم را به باد کتک گرفت.
* چرا به خانواده شوهرت شکايتش را نمي کردي؟
** چون همه برادرهايش معتاد بودند و براي خانواده او اين قبيل مسايل غيرعادي نبود.
* چه شد که معتاد شدي؟
** يک شب دندانم به شدت درد گرفته بود. هر چه التماس کردم مرا به دکتر ببرد، گفت: خودش خوب مي شود. وقتي از شدت درد به گريه افتادم او که منتظر چنين فرصتي بود تا در دام اعتياد گرفتارم کند، گفت بيا يک دود بگير.
ابتدا ترسيدم و گفتم مي خواهي مرا هم معتاد کني؟ خنديد و گفت: به يکي دو بار که آدم معتاد نمي شود. ديدم آن موقع شب، کاري از دستم بر نمي آيد از طرفي دندان درد بي طاقتم کرده بود يک دود گرفتم. شب ديگر هم دوباره دندانم درد گرفت و با اصرار شوهرم و به خيال اينکه با يکي دوبار مصرف آدم معتاد نمي شود با کشيدن ترياک دندانم را آرام کردم ولي خودم گرفتار شدم. وقتي جريان را به پدرم گفتم خيلي ناراحت شد و از من خواست ترک کنم ولي شوهرم نگذاشت.
* چه موقع تصميم به قتل شوهرت گرفتي؟
** من از اينکه او در دام اعتياد گرفتارم کرده بود به شدت ناراحت بودم، زيرا از اين نقطه ضعف هم سؤ استفاده مي کرد و خانه ما شده بود پاتوق برادرها و رفقاي معتادش و ديگر من و بچه هايم آسايش نداشتيم. چند بار نقشه قتلش را کشيدم و با پدرم در ميان گذاشتم ولي او ممانعت کرد. به پدرم مي گفتم يا بايد او را از ميان بردارم يا خودم را، چون ديگر تاب و تحمل ندارم. حتي چند بار دست به خودکشي زدم و هر بار پدرم به موقع باخبر شد و نجاتم داد.
ديگر جان به لب شده بودم تا شب حادثه که پسر کوچکم به شدت مريض شده بود و هر چه مي خورد بر مي گرداند. او به قدري حالش بد بود که گريه کنان به منزل پدرم رفتم و دست به دامان او شدم. پدرم به سرعت او را به بيمارستان رساند و براي تزريق «سرم» بستري اش کردند. دير وقت بود که به خانه برگشتيم به همين دليل شوهرم خيلي عصباني بود، همين که پدرم رفت مثل هميشه مرا به باد کتک گرفت. بعد هم موادش را مصرف کرد و خوابيد. به قدري از او متنفر شده بودم که نمي توانستم يک لحظه ديگر وجودش را تحمل کنم.
بچه ها که خوابيدند کمر به قتلش بستم، ديگر نپرسيد چگونه کشتمش ولي او را کشتم و براي هميشه از شرش خلاص شدم.
* پس انگيزه ات انتقام جويي از شوهرت بود؟
** هم انتقام سالها آزار و شکنجه و تحقير را از او گرفتم و هم خودم و بچه هاي بي گناهم را از شرش نجات دادم. فرداي آن روز پدرم را از ماجرا با خبر کردم. پيرمرد بيچاره شوکه شده بود و مي گفت الان وظيفه دارم تو را معرفي کنم، ولي وقتي جاي ضربات شيلنگ را بر پشتم مشاهده کرد دلش سوخت و جنازه را گوشه حياط دفن کرد. مدتي که از اين جريان گذشت خانواده اش متوجه غيبت او شدند و سراغش را از من گرفتند که گفتم به مسافرت رفته است. باور نکردند و غيبت او را به پليس اطلاع دادند، پدرم مي خواست به خاطر من قتل را به گردن بگيرد ولي من قبول نکردم با اين حال پدرم به جرم همکاري با من به چهار سال زندان محکوم شد و من نيز به جرم قتل عمد به قصاص محکوم شدم.
* از اينکه به زندان افتاده اي و به اعدام محکوم شده اي، چه احساسي داري؟ آيا پشيمان نيستي؟
** زندان برايم به منزله بهشت است و از اينکه او را کشتم پشيمان نيستم، ولي از اينکه قتل نفس انجام داده ام و مرتکب گناه شده ام ناراحتم، اميدوارم خدا مرا ببخشد.

  


گزارش خبرنگار قدس از جويندگان وصال ؛
ديدار يک خانواده با خواهر گمشده شان پس از 38 سال



گروه حوادث- زنجاني: بتول، نوعروس 14 ساله، تصور نمي کرد بزودي از ديدار خانواده و پدر و مادرش محروم شود و بتواند رنج 38 ساله دوري از آنها را تحمل کند.






سال 1350 ، بتول که عضو يک خانواده ايراني الاصل بود و در بغداد زندگي مي کرد، چند روز پس از ازدواج و در حالي که 14 بهار از زندگي اش گذشته بود، گرفتار تسويه حساب قومي ديکتاتور عراق، صدام، شد و به ناچار برادران و خواهران و پدر و مادرش مجبور به ترک عراق و بازگشت به ايران شدند.
ماهها و سالها در پي هم گذشتند و بتول از خانواده اش دور بود و هر کدام آرزو داشتند تا روزي يکديگر را در آغوش بگيرند، غافل از اينکه سالهاي فراق با شعله ور شدن جنگ صدام عليه ايران اسلامي طولاني تر شد.
در طول سالهاي جدايي، پدر و مادر بتول که در شهرک شيرين مشهد زندگي مي کردند، دار فاني را وداع گفتند.
پس از آن هفت برادر و سه خواهر بتول همچنان در شوق ديدار او لحظه شماري مي کردند تا اينکه روز موعود فرا رسيد و ظهر پنج شنبه گذشته بتول خانواده اش را در شهرک شيرين در آغوش کشيد.
محمدجواد برادر بزرگ بتول که از حدود يک ماه قبل به همراه همسرش براي يافتن خواهرش به بغداد سفر کرده بود، پس از يک هفته تلاش شبانه روزي در مورد زندگي خواهرش در محلات مختلف پايتخت عراق به دست آورد.
وي مي گويد، سرانجام پس از پرس و جو از محلات مختلف در حومه بغداد موفق به پيدا کردن شماره تلفن او شدم و قرار ديدارمان را با او در زيارتگاه مسلم بن عقيل نزديک شهر نجف گذاشتم. هنگامي که خواهرم به محل ديدار آمد، ابتدا من او را شناختم، چرا که نشستن گرد پيري به چهره ام و رنج بيماري ابتدا مانع شناسايي من توسط خواهرم شد.
رضا برادر ديگر بتول در حالي که اشک شوق مي ريخت و موهاي سرش در طول سالهاي فراق سفيد شده است، گفت: هميشه از خداوند و ائمه معصومين(ع) آرزوي ديدار خواهرم را داشتم و هر وقت سريال يوسف(ع) را از تلويزيون تماشا مي کرديم، رو به بارگاه امام رضا(ع) مي کردم و مي گفتم که اي امام معصوم(ع)، يوسف 36 سال از خانواده اش دور بود تا اينکه به ديدار آنها رسيد، آيا ممکن است ما هم پس از 38 سال دوري خواهرمان را ببينيم.
کاظم برادر ديگر بتول نيز گفت: در اين سالها با توجه به ناامني در عراق هميشه نگران سلامت خواهرمان بوديم و اخبار متفاوتي از سلامتي او مي رسيد تا اينکه با لطف امام حسين(ع) و حضرت رضا(ع) سرانجام موفق به ديدار خواهرمان شديم.
بتول که گويي خواب مي بيند، يکايک برادران و خواهرانش را در آغوش گرفته و اشک مي ريخت. او گفت: شبها تا سحر در فراق شما گريه مي کردم، براي همين اسم يک دخترم را سحر گذاشتم و اسم يکي از پسرانم را دموع که به زبان عربي به معناي اشک است.
همگي به درگاه خداوند شکرگزاري کرده و از خدا خواستند هر کس گمشده اي دارد با عنايت ائمه معصومين(ع) هر چه زودتر به خواسته اش برسد.

  


سارقان منزل در دام پليس گرفتار شدند



گروه حوادث: دو سارق که اموال منزلي را در مشهد ربوده بودند با هوشياري مأموران انتظامي به دام افتادند.




به گزارش خبرنگار ما، مأموران گشت دايره آگاهي کلانتري شفا در بولوار ابوطالب به دو نفر که در حال انتقال لوازم به داخل منزلي بودند مظنون شده و به طور نامحسوس اين محل را تحت نظر قرار دادند.
بر پايه اين خبر سارقان در حالي که براي بار دوم نسبت به انتقال لوازم منزل به محل مورد نظر اقدام کردند از سوي مأموران دستگير و مقادير معتنابهي لوازم منزل حتي لحاف و تشکهاي مالباخته که به سرقت رفته بود کشف کردند.
متهمان که 21 و 15 سال دارند در تحقيقات فني و پليسي به سرقت از منزلي در بولوار شريعتي قاسم آباد اعتراف کردند و متعاقب آن مالباخته شناسايي و با حضور در کلانتري شفا اموال خود را مورد شناسايي قرار داد.
مأموران دايره آگاهي کلانتري شفا در ادامه تحقيقات خود از ناحيه متهمان يک خودرو وانت پيکان مسروقه کشف کردند.در اين خصوص متهمان گفتند خودرو وانت را از منطقه قاسم آباد سرقت کرده و در خيابان فرامرز عباسي رها کرده اند.
شايان ذکر است متهمان به همراه پرونده در اختيار مقام قضايي قرار گرفتند.

  


اعتراض وکيل مدافع شهلا به حکم قصاص



وکيل مدافع شهلا جاهد از اعتراض به دادنامه صادره مبني بر محکوميت موکلش به قصاص خبر داد.




عبدالصمد خرمشاهي در اين باره به ايسنا گفت: با توجه به تفسير اخير مجلس شوراي اسلامي از تبصره 2 ماده 18 اصلاحيه قانون آيين دادرسي کيفري و از آنجا که تجويز رئيس محترم قوه قضاييه مبني بر رسيدگي مجدد از موارد اعاده دادرسي است و دادگاه صادرکننده رأي رسيدگي ماهيتي نسبت به اين موضوع داشته، مطابق قوانين جاريه ظرف مدت 20 روز قابل اعتراض در ديوان عالي کشور است.
وي اظهار داشت: در جهت استيفاي حقوق موکلم، بنده و همکارم آقاي شقاقي به تکليف قانوني خود عمل کرده و نسبت به دادنامه صادره اعتراض کرديم.

  


گرفتاري سارقان مسلح در تله پليس



گروه حوادث- ماني قرباني: اعضاي يک شبکه دزدان مسلح که در جريان تيراندازي از طلافروشي در هنديجان پنج نفر را مجروح کرده بودند، به دام افتادند.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 21 و 25 دقيقه نهم فروردين امسال مأموران پليس در جريان سرقت مسلحانه از يک طلافروشي در هنديجان قرار گرفتند.
کارآگاهان در بررسي هاي خود دريافتند، سه سارق مسلح پس از ورود به يک مغازه طلافروشي در اين شهر و مجروح کردن صاحب مغازه و دخترش، از آنجا سرقت کرده اند.
دزدان در جريان تيراندازي در مقابل مغازه، سه عابر را نيز هدف گلوله قرار داده و مجروح کرده بودند.
با توجه به حساسيت موضوع يک تيم از مأموران تحقيقات گسترده اي را در اين رابطه آغاز کردند که در جريان بررسي ها و کارهاي اطلاعاتي دو عضو اين شبکه شناسايي شده و در يک عمليات ضربتي دستگير شدند.
متهمان در جريان بازجويي ها به سرقت مسلحانه و تيراندازي با همدستي دو نفر ديگر اعتراف کردند.
همچنين از سارقان مقدار سه کيلو و 139 گرم طلاجات مسروقه، دو قبضه اسلحه جنگي، 19 تير فشنگ و دو دستگاه موتورسيکلت مورد استفاده در سرقت کشف و ضبط شد.
هم اکنون تحقيقات در اين رابطه ادامه دارد.

  


قاچاقچيان مواد مخدر با شليک پليس متوقف شدند



گروه حوادث: سه سوداگر مرگ با تلاش مأموران انتظامي دستگير و 500 کيلوگرم ترياک از ناحيه آنان کشف شد.به گزارش خبرنگار ما، تيمهاي عملياتي پليس مبارزه با مواد مخدر خراسان رضوي با اطلاع از اينکه سوداگران مرگ از مسير سيستان و بلوچستان قصد انتقال مواد مخدر به داخل استان را دارند به تحقيقاتي در اين باره پرداختند و اطلاعات لازم را در اين حوزه جمع آوري کردند.
بر پايه اين خبر مأموران در همين راستا خودرو پژو 206 حامل مواد مخدر را در بردسکن شناسايي و به راننده فرمان ايست دادند، ولي وي بدون توجه به فرمان پليس متواري شد.
سرانجام مأموران پس از تعقيب و گريز و شليک گلوله به لاستيک پژو آن را متوقف کرده و راننده دستگير شد. در بازرسي از اين خودرو 500 کيلوگرم ترياک بسته بندي شده کشف گرديد.در جريان اين عمليات دو خودرو ديگر که به اصطلاح راه پاک کن خودرو اولي بودند توقيف شده و رانندگان آنها دستگير شدند.
متهمان به همراه پرونده تحويل مراجع قضايي شدند.

  


حوادث جهان



انتقاد از پليس در پي ناپديد شدن يک کودک
آسوشيتدپرس: پليس کاليفرنيا که ناپديد شدن «ساندرا کانتو» هشت ساله را در پرونده گمشده ها قرار داده بود، با پيدا شدن جسد اين کودک اين روزها بشدت مورد انتقاد قرار گرفته است.
10 روز پس از ناپديد شدن «ساندرا» تعدادي کشاورز که در حال آبياري بودند جسد او را درون يک چمدان در يک برکه آب پيدا کردند.
مردم و برخي از مسؤولان معتقدند پليس مي بايد فوريت و ضرورتي براي اين پرونده قايل مي شد.
اما پليس در دفاع از خود مي گويد: برخلاف عدم اطمينان از سرنوشت «ساندرا» تمام تلاش خود را براي يافتن وي انجام داده است.
«توني شنمان» سخنگوي پليس گفت: تا زماني که مدارک کافي مبني بر به قتل رسيدن «ساندرا» پيدا نکرده بوديم ما وي را جزو گمشدگان تلقي مي کرديم.
وي افزود: ما دليلي مبني بر ربوده شدن اين کودک نداشتيم و مي بايد محتاطانه عمل مي کرديم.
پس از پيدا شدن جسد «ساندرا» در چند مايلي خانه اش پليس جستجوهاي خانه به خانه خود در منطقه را آغاز کرده و حتي کليساي محلي را نيز بازرسي نموده است.
پيش از اين پليس و تعدادي از داوطلبان با چسباندن پوستري از صورت خندان ساندرا در مناطق مختلف شهر به جستجوي وي پرداخته بودند.

رکوردشکني با «خرخر»




ايسکانيوز: ده ها نفر از شهروندان مجارستان براي شکستن رکورد «خُرخُر» گروهي در يک محيط به خواب عميق فرو رفتند.
67 نفر در «بوداپست» مجارستان تصميم گرفتند رکوردي جهاني ثبت کنند؛ رکورد بيشترين انسانهايي که همزمان در يک فضا خوابيده اند و همه با هم «خرخر» مي کنند.
واقعي بودن خواب، ريتم و حجم «خرخر» شرکت کنندگان به دقت از سوي داوران کنترل و اندازه گيري شد. بر اساس آمار رسمي، شمار کساني که همزمان با خواب خرخر مي کردند 16 نفر و شدت بلندترين صدا 98 دسي بل بود. هدف از اين رکوردشکني عجيب، توجه بيش از پيش مردم به آثار بد «خرخر» بود.

زنده ماندن راننده جان سخت پس از سه تصادف
رويترز: يک راننده زن آلماني پس از مواجهه با سه تصادف متوالي که دست کم موجب آسيب ديدگي هفت خودرو شد، جان سالم به در برد و تنها چند جراحت جزئي برداشت.اين زن 69 ساله اهل برلين نخست پس از اينکه سعي داشت از پارکينگ يک فروشگاه بيرون برود با سه خودرو ديگر برخورد کرد. سپس با فشردن گاز خودرو با سرعت به درون محوطه چمن رفت و با يک منزل مسکوني برخورد کرد.
آمبولانسي وي را به بيمارستان مي برد که اين بار يک کاميون با آمبولانس تصادف کرد.
در اين تصادفها به کسي آسيب جدي نرسيد.

اشتباه بيمارستان دو کودک را از خانواده شان جدا کرد
رويترز: دو کودک روسي در پي اشتباه بيمارستان، از والدين اصلي خود دور ماندند.
اشتباه مسؤولان بيمارستاني در روسيه باعث شد دو کودک نزديک دو سال از والدين اصلي خود دور باشند.
کارکنان بيمارستاني در روسيه 20 ماه پيش دو نوزاد را به اشتباه به والدين غير اصلي خود سپردند، ولي کشف ناگهاني گواهي تولد بيمارستان به وسيله يکي از خانواده ها و در پي آن آزمايشهاي مختلف از جمله دي ان اي سرانجام حقيقت را روشن کرد.
دادگاه روسيه حکم کرد دو کودک که هم اينک 20 ماهه هستند و بيش از هزاران کيلومتر از پدر و مادر اصلي خود دور بودند؛ به کانون خانواده اصلي خود باز گردند.اين در حاليست که هر دو خانواده روسي که از اين اشتباه مسؤولان بيمارستان از نظر روحي بشدت متاثر شده اند، مجازات مرتکبان اين اشتباه را خواستار شدند.
گفتني است، مسؤولان بيمارستان نيز از اخراج عاملان اين کابوس تلخ خبردادند.

  


قاچاقچي کريستال به دام افتاد



گروه حوادث : يک سوداگر مرگ که در مناطقي از مشهد اقدام به توزيع هروئين فشرده (کريستال) مي کرد، به دام افتاد.
به گزارش خبرنگار ما، در پي اطلاع از فعاليت فردي در امر خريد و فروش کريستال در محدوده بلوار عبدالمطلب، مأموران دايره آگاهي کلانتري شفا با دستور سرگرد آجنگان رئيس کلانتري تحقيقاتي را در اين باره انجام دادند و با هماهنگي مقام قضايي منزل متهم را تحت نظر قرار دادند.
برپايه اين خبر، مأموران در فرصتي مناسب منزل مورد نظر را بازرسي کردند که در نتيجه 300 گرم کريستال، شيشه و ادوات استعمال مواد مخدر (پايپ) به همراه يک دستگاه ضبط صوت مسروقه کشف شد.
در جريان اين عمليات، متهم دستگير و به همراه پرونده در اختيار مقام قضايي قرار گرفت.

  


بايگاني راکد



شماره 119 روزنامه انجمن تبريز
7 رجب المرجب 1325 ه ق برابر با 1285 ه ش
حسن نام از الواط شهر ديشب مست شده و براي تفنن گلوله به هوا انداخته و هر جا طبعش مي شده مي ايستاده و گلوله مي انداخته است يک گلوله به دکان بقالي انداخته و گلوله به نفت گرفته و مشتعل مي شود و دکان آتش مي گيرد و عملجات بلديه، مرتکب را تعاقب کرده او چند تير به سمت آنها شليک کرده و فرار مي کند و به خانه اي رفته و مستور مي شود عملجات رسيده او را يافته و دستگيرش مي کنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com