صفحه اصلی
سياسي
بين الملل
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-04-16
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 27فروردین ماه 1388

[ هنري ]
 * براي سريالي که به پايان نزديک مي شود؛ پيراهني که آيد از او بوي يوسفم...
 * گفتگويي با زهرا معتمدي / شاعر ؛ رد شو بدون آن که بفهمند شاعري...
 * گزارش فيلم هاي آخر هفته تلويزيون
 * خالق «تيستوي سبزانگشتي» درگذشت
 * در ياد روز شاعر عشق؛ بزرگداشت سعدي در تهران برگزار مي شود
 * نادري با گلايه از انتخاب فيلمهاي «سي سال سي نما» :
احساس مي کنم اين بسته سريع و عجولانه پيچيده شده است
 * شاعر انقلابي گيلان درگذشت
 * معرفي داوران بخش «عکس» جشنواره سياه و سفيد
 * آغاز بيست و دومين جشنواره هنر محيطي در معدن نمک

براي سريالي که به پايان نزديک مي شود؛ پيراهني که آيد از او بوي يوسفم...



* سيد مصطفي حسيني راد
اينکه تا امروز براي سريال تلويزيوني يوسف(ع) چيزي ننوشته ام چند دليل دارد. شايد يکي از دلايلش احترامي است که براي سليقه





انبوه بينندگان تلويزيون قائلم که جمعه شبها با اشتياق مي نشينند پاي تلويزيون تا اين سريال را تماشا کنند. دليل ديگرش آشنايي مختصري است که با آقاي سلحشور داشتم و گفتگويي که با هم درباره اين سريال داشتيم. گفتگويي که دو سال پيش و در زمان ساخت سريال انجام شد و من از خلال اين گفتگو به نيت خالصانه آقاي سلحشور پي بردم. هر چند آن موقع تصورم اين بود که اين سريال خيلي بهتر از اينها از آب در مي آيد.
و البته مهمترين دليلي که باعث شد تا درباره اين سريال چيزي ننويسم و دست رد به سينه خيلي از دوستاني بزنم که دوست داشتند اين سريال را نقد کنند، اين بود که اين اثر آنقدر ضعفهاي آشکار ريز و درشت داشت که نمي دانستم به کجايش بايد بپردازم و چگونه، تا سرانجام جانب همان نيت خالصانه آقاي سلحشور را هم نگه داشته باشم.
پس بنا به همين دلايل، در اين يادداشت کوتاه هم نمي خواهم به نقد اين سريال بپردازم، اگرچه اين کار، ضروري است و ديگر لازم شده که آن را به انجام برسانيم.
بهانه نوشتن اين مطلب، تصوير ضعيف و مخدوشي است که در يکي دو قسمت اخير و حتي قسمتهاي پيشين از شخصيت حضرت يعقوب(ع) ارايه شده است. پس از پخش آخرين قسمت اين سريال در جمعه شب گذشته، هر جا که نشستيم از زبان مردم و همان مخاطبان پر و پا قرص سريال حضرت يوسف(ع) شنيديم که گلايه مي کردند و مي گفتند، اين چه تصويري است که از پيامبر خدا ارايه مي دهند؟ يعني حضرت يعقوب هيچ کار ديگري غير از گريه و زاري براي فرزند يا فرزندان گمشده اش و تعريف کردن مکرر داستان جدش ابراهيم براي يک عده کودک نداشته است؟ آن هم گريه و زاري به اين شکل زننده که حتي در مورد مردم عادي هم دور از باور است، چه رسد به پيامبر خدا که قاعدتاً بايد الگوي صبر و شکيبايي و اخلاق براي مردم و خانواده اش باشد. براي مخاطب، به خصوص جوانان و کودکان که طيف گسترده اي از بينندگان اين سريال هستند، اين سؤال پيش مي آيد که آيا همه پيامبران خدا از چنين شخصيت ضعيفي برخوردار بوده اند؟ يا اينکه اصلاً فردي که داراي چنين ويژگي اي است، چگونه به مقام پيغمبري رسيده است؟
يعني فقط با نازل شدن ناگهاني جبرييل است که يعقوب(ع) بايد متوجه اشتباه خود بشود و در عرض چند لحظه همه چيز در نظرش عوض شود و يک مرحله در طريق معرفت بالاتر برود و ...؟
بدون شک با توجه به حساسيت زيادي که ساخت آثار ديني و مذهبي و به تصوير کشيدن چهره و شخصيت پيامبران الهي دارد، بايد از آقاي سلحشور که از هنرمندان ارزشگرا محسوب مي شود، از اين بابت گلايه کرد.
چهره اي که از حضرت يعقوب(ع) و حضرت يوسف(ع) در اين سريال به مخاطب داده مي شود تا سالهاي سال و در واقع تا زماني که چهره درست تر و دقيقتري از اين پيامبران الهي به تصوير کشيده نشود در ذهن مخاطبان باقي خواهد ماند، به خصوص انبوه مخاطباني که مطالعه زيادي در اين خصوص ندارند و اطلاعات خود در اين زمينه را از تلويزيون مي گيرند.
در صحبتهايي که با آقاي سلحشور داشتيم، ايشان از سختيهاي تأمين بودجه براي اين کار مي گفت کاري که مهمترين وظيفه هر تهيه کننده اي است و اي کاش آقاي سلحشور به تهيه کنندگي اين کار و مشارکت در نوشتن فيلمنامه بسنده مي کرد و براي اينکه کار محکمتر و ماندگار تري ارايه شود، کارگرداني اثر را به يک کارگردان ديگر با نگاه تکنيکي، هنري و حرفه اي قوي تر واگذار مي کرد.
سريال يوسف پيامبر(ع) در همه زمينه ها ضعف دارد. از شاکله فيلمنامه آن گرفته تا طراحي دکور، شخصيت پردازي، چگونگي دراماتيزه کردن يک داستان قرآني و جزئي ترين تکنيکهاي کارگرداني.
هم اينک مدتي است که از آخن آتون و آمن هوتب (اگر درست نوشته باشم! ) خبري نيست، چرا؟ مدتي هم از يعقوب خبري نبود و حتي مدتي از خود يوسف! فقط گويا اين زليخاست که در تمام قسمتها بايد حضور داشته باشد و اصلاً در مقطعي لازم بود نام سريال را هم تغيير مي دادند، چون همه چيز گرد محور زليخا مي چرخيد.
اين از اين شاخه به آن شاخه پريدن و آوردن و بردن ناگهاني و بدون هدف شخصيتها خود از بزرگترين ضعفهاي اين سريال است که در واقع جاي تعجب دارد.
اين سريال متأسفانه فاقد شخصيت پردازي درستي از قهرمانهاي خويش است و با روايت قطعه قطعه، بدون انسجام و بدون هدف دراماتيکي، فقط براساس الگوي پيشرفت قصه در قرآن کريم حرکت مي کند و از توانايي تصوير و مديوم سينما و تلويزيون براي روايت داستان، بهره اي نمي گيرد. بنابراين اگر شما همين قصه را از زبان يک قصه گو از راديو يا در قالب يک نمايشنامه راديويي بشنويد، همانقدر برايتان جالب است که تصاوير سريال را مي بينيد، در حالي که هرگز نبايد چنين باشد.
بدون شک جادوي تصاوير و ظرفيت فوق العاده مديومهاي تصويري چيزي است که نمي توان آن را با گونه هاي مکتوب يا مثلاً نمايشنامه هاي راديويي مقايسه کرد.
در حقيقت بزرگترين عامل جذابيت اين سريال در نظر مخاطبان داخلي و خارجي، قصه جذاب قرآني آن است که به نظر من همان متن اصلي، حتي با وجود اينکه مکتوب است، به لحاظ روايت و تقطيع و ساير جوانب (تأکيد مي کنم با توجه به اينکه متن قرآن کريم، مکتوب است و تصوير نيست) بارها و بارها قوي تر از کار تصويري در سريال حضرت يوسف(ع) است.
صرف نظر از ساير ايراداتي که به لحاظ محتوايي از سوي کارشناسان و صاحبنظران مذهبي بر اين سريال وارد شده و آخرين نمونه هم بحث جوان شدن زليخا و ازدواج يوسف با اوست (آن هم روايت عجيب اين سريال از استحاله ناگهاني زليخا و...) و پاره اي ايرادهاي تاريخي و حتي جغرافيايي مطرح دراين خصوص، بايد ساخت ونمايش سريال حضرت يوسف(ع) را به عنوان يک پروداکشن عظيم و نسبتاً پر هزينه در بوته آسيب شناسي قرار داد و نتايج و ميزان موفقيت واقعي اين سريال را سنجيد تا کارهاي آينده با کيفيت بهتر و به شکلي مطلوبتر و پربارتر ساخته شوند.

  


گفتگويي با زهرا معتمدي / شاعر ؛ رد شو بدون آن که بفهمند شاعري...



* م. محمودي
زهرا معتمدي متولد سال 1360 از شاعران جوان روزگار ماست که با «غزل» الفت بيشتري دارد و فضاهاي جديد در اين قالب را همراه





با بسياري از شاعران جوان غزلسرا تجربه کرده است. «اين اسمش زندگيست» اولين مجموعه شعر اوست که سال گذشته منتشر شده و نگاهي به شعرهاي اين کتاب نشان دهنده قريحه خوب و البته سختگيري شاعر در انتخاب شعرهاست که باعث يکدستي آنها در اولين مجموعه شعرش شده است.
با اين شاعر جوان پيرامون شعر جوان امروز به گفتگو نشسته ايم.
***
* خانم معتمدي، مدتي است از چاپ «اين اسمش زندگيست» در فضاي شعر امروز مي گذرد. به عنوان اولين سؤال نظرتان را درباره جو حاکم بر شعر جوان بفرماييد.
** از دهه هفتاد به اين سمت گامهايي به آهستگي در حوزه شعر جوان برداشته شد که ضمن خارج کردن قالبهاي کلاسيک از انزوا، تحولاتي ايجاد کرد که به ايجاد خلاقيت و ابتکار عمل منجر شد تا آنجا که در نهايت به شکل گيري سبک تازه اي در شعر منجر گرديد.




منتقدي اروپايي مي گويد: «سبک عبارت است از هر نگرش نوين به جهان بيرون» و من تصور مي کنم پس از حرکتهايي که در دهه سي و چهل در شعر سپيد اتفاق افتاد و پس از آن بدون هيچ نوآوري مرتب تکرار شد، پس از سالها شاهد نگرشي نوين به جهان پيرامون در شعر جوان امروز هستيم. در پي همين کوششها بعضاً شاهد عرضه شعرهاي بسيار خوبي هم هستيم که باعث بازيابي قالبهايي همچون غزل و چهار پاره گرديده است. جهشهايي که با شعر نئوکلاسيک شروع شد و امروز بسيار از آن فراتر رفته است و خود عنوان تازه اي را مي طلبد.
هر چند به اين نوگرايي ها اسمهاي متفاوتي مي دهند، اما آنچه مهم است و از دور نماي کلي هم اولين چيزي است که به چشم مي آيد، اين است که در سالهاي اخير نه تنها شاهد رشد کمي آثار چاپ شده شعري بوده ايم، بلکه مجموعه هاي موفقي هم در اين رهگذر به چاپ رسيده که بي گمان به ارتقاي کيفيت شعر معاصر در دراز مدت کمک خواهد کرد. شعر جوان امروز خلاق است، گرم و زنده است، به شرطي که گرفتار تکرار نشود و به همين چيزي که به دست آورده بسنده نکند. به قول برشت «در هر وضع تازه اي بايد فکر تازه اي کرد».
* با توجه به فضاي شعر معاصر به نظر شما چه آسيبهايي شعر جوان را تهديد مي کند؟
** مي دانيد، خيلي از شاعران جوان از پشتوانه اي کلاسيک برخوردار نيستند و با ادبيات کهن آشنايي ندارند. من معتقدم اگر کسي شعر آوانگارد و متفاوت هم بخواهد بگويد باز هم بايد شعر کلاسيک را بشناسد. نه اينکه بدون اين شناخت نشود شعر گفت، بلکه اين شناخت چنان تأثيري دارد که نمي توان از کنارش بي تفاوت گذشت. در بين همين جوانها هستند کساني که حافظ و سعدي را از رو هم نمي توانند درست بخوانند، آن وقت ادعاي نوآوري هم دارند. اين خيلي شرم آور است. يا مثلاً صنايع ادبي را نمي شناسند و وقتي يکي از همين صنايع اتفاقي در شعرشان پيدا مي شود گمان مي کنند کشف و ابداع خودشان است و از سابقه آن در گذشته خبري ندارند.
مورد ديگري که مي خواهم به آن اشاره کنم عدم حضور خلاقيتهاي فردي است. از کساني حرف مي زنم که درسها را نمي فهمند، بلکه از بر مي کنند و متأسفانه کم هم نيستند. به نوعي شاهديم عده اي که اقليت را تشکيل مي دهند شعر مي نويسند و اکثريت از روي دست همينها مي نويسند.
بورخس در جايي گفته: «فکر مي کنم خردمندانه تر آن است که هر نويسنده جوان ابداع و جسارت را تا مدتي به تأخير اندازد و تنها کوشش کند مثل نويسنده خوبي که مورد ستايش اوست، بنويسد.» من تا حدي اين گفته را باور دارم، اما هر کس به هر حال از يک جايي بايد هويت خود را در اثر نشان دهد. يک جايي بايد حضورش را به عنوان مؤلف اعلام کند، نه اينکه نگاه کند، ببيند ديگران از چي حرف مي زنند و چه جوري و او هم همان کار را بکند. چيزي که من اسمش را مي گذارم دزدي محتوايي، پديده اي است که هيچ وقت مورد نقد جدي واقع نشده يعني ناگهان مواجه مي شويم با اينکه عده زيادي نه تنها يک جور شعر مي گويند، بلکه از برخي مفاهيم کاملاً مشابه هم حرف مي زنند. منظورم يک جور مد فکري است. مثلاً يک زماني مد شده بود شاعرها از خودکشي مي نوشتند. تا مدتهاي طولاني هر کس شعري مي خواند صحبتي از تيغ يا طناب دار يا چنين واژه هايي حتماً به ميان مي آمد! بايد به اقتضاي شعر توجه داشته باشيم و اينکه زبان و فضا چه چيزي را مي طلبد. اين ضرورتها هستند که مسير را مشخص مي کنند.
خيلي از اينها نتيجه عدم مطالعه کافي است. خيلي ها مي خواهند ره صد ساله را يک شبه طي کنند. اين نمي شود صرفاً شايد بتوانند در کوتاه مدت توجه مخاطب را جلب کنند. اما براي رسيدن به يک زبان پخته و تکامل يافته بايد تجربه کنيم. آن قدر بخوانيم و بنويسيم تا بفهميم از هنر چه مي خواهيم و قرار است به عالم هنر چه اضافه کنيم.
* مدتهاست با بحثي تحت عنوان «بحران مخاطب در شعر معاصر» مواجه هستيم. شما از چه منظري به اين مبحث نگاه مي کنيد؟
** ايراني ها مردمي هستند که معروفند به شعر دوستي. مردم شعر کلاسيک را دوست دارند. در اغلب خانه ها يک ديوان حافظ پيدا مي شود، اما در مورد شعر متفاوت يا آوانگارد قضيه متفاوت است.
در سيستم مدارس و دانشگاهي ما همه با شعر کلاسيک تا حدي آشنا مي شوند، حتي از رسانه هايي مثل راديو و تلويزيون. ولي در مقام مقايسه درصد بسيار ناچيزي به ارايه شعر معاصر اختصاص دارد. حتي دانشجويان ادبيات ما با کمال تأسف بخش انبوهي از ادبيات معاصر، آن هم در حوزه نظم و نثر را توأمان فقط در يک کتاب مي خوانند. يعني اين شناخت تقريباً براي مخاطبان خاص شعر هم به وجود نمي آيد چه برسد به مردم عادي که در بسياري از موارد به بعضي از نوآوريها و بازيهاي زباني در شعر عادت ندارند.
ذائقه مردم هنوز حول و حوش فضاي شعر چند صد سال پيش مي چرخد و به سبکهاي جديد عادت نکرده است، تا از آن لذت ببرد.
* آيا شما مشکل را در شيوه ارايه آثار مي دانيد يا اشعاري که در فضاي شعر معاصر ارايه شده است؟
** خب هر دوي اينها هست و دلايل ديگري هم دخيل است. عدم وجود منتقدان حرفه اي که اين شعرها را بکشند وسط و مطرح کنند تا شنيده شوند. باز کردن شعر و تجزيه و تحليل آن براي مخاطب به فهم و لذت شعر خيلي کمک مي کند.
نکته اي هم در مورد خود اشعار هست و آن اينکه بعضي از آنها آن قدر راديکال هستند که صرفاً به مخاطب خاص شعر تعلق دارند. مثل سينماي هنري که خواه ناخواه طيف اقليتي به آن گرايش دارند و مخاطبان وسيعي را در برنمي گيرند. اما در شيوه ارايه، آنچه واضح است ما براي جريانهاي جديد و فضاهاي تازه تريبون به حد کافي نداريم. در شهرستانها هستند شاعراني که بسيار خوب کار مي کنند، اما صدايشان به زحمت به پايتخت مي رسد يا نمي رسد، چه برسد به تمام نقاط کشور.
البته پديده وبلاگ نويسي و اينترنت در سالهاي اخير تا حدي اين مشکل را برطرف کرده است، اما باز هم همين عده فرصت شعرخواني براي همديگر را از اين رهگذر پيدا مي کنند و فرصت عرضه جدي به مخاطب عام، دست نمي دهد.
* يعني شما شعر جوان معاصر را دچار بحران نمي بينيد؟
** بحران، خير! چون شعر خوب به هر حال راه خودش را براي رسيدن به مخاطب پيدا خواهد کرد. اما من معتقدم بايد تمهيداتي انديشيده شود که اين ارتباط به طور جدي تري بين شاعر و مخاطب ايجاد شود. شعر معاصر قسمتي از تاريخ ادبيات ماست که مردم بايد با آن آشنا شوند. هر شعري که گفته مي شود نياز ذاتي به شنيده شدن دارد. هر آنچه گفته مي شود روايتي از زندگي امروز اين مردم مي باشد و حيف است که شنيده نشود.
* گاهي مخاطبان شعر امروز به همان شاعراني منحصر مي شود که مجموعه شعرشان را پشت ويترين کتابفروشي ها مي بينيم. نظر شما در اين خصوص چيست؟
** در اينکه شاعران، خود اولين مخاطبان شعر همديگر هستند ترديدي نيست. اين گسستگي که بين شاعر و مخاطب عرض کردم متأسفانه در بعضي موارد به همين موضوع منجر مي شود. ديگر اينکه در صنعت نشر نه تنها ناشران حاضر نيستند روي کتابهاي شعر سرمايه گذاري کنند، بلکه کتابهايي هم که با هزينه شخصي مؤلف چاپ مي شود از پخش خوبي بهره نمي برد. اينها گلايه هايي است که هميشه ابراز مي شود، اما متأسفانه اتفاقي جدي و مثبت در راستاي بهبود اين وضعيت نمي افتد.
* با توجه به زماني که از انتشار مجموعه «اين اسمش زندگيست» مي گذرد از پيامدهاي چاپ آن در جامعه ادبي راضي بوديد؟
** در وضعيتي که اين نسل شاعران بعضاً خودشان براي خودشان نقش منتقد، رسانه و مخاطب را با هم بازي مي کنند توقع ها خيلي بالا نيست. اين مجموعه با آنکه هيچ تبليغي روي آن نشده بود خوشبختانه در مدت کوتاهي نود درصد نسخه هاي آن فروش رفت.
* اين روزها بيش از هر زمان ديگري شاهد برپايي کنگره هاي شعر در حجم بالايي هستيم نظر شما درباره اين کنگره ها و شعرهايي که در اين فضاها گفته مي شود، چيست؟
** نفس برگزاري کنگره ها خوب است. همان گونه که گفتم شعر ما بشدت از نداشتن تريبون رنج مي برد. اين حرکتها براي شاعران ايجاد انگيزه مي کند و فرصتي را براي دور هم جمع شدن آنها از سراسر کشور فراهم مي نمايد. اما آنچه مدنظر من است و شرح آن بحث آسيب شناسانه مفصلي را مي طلبد اتفاقهايي است که در اين کنگره ها و به تبع آن براي شاعران مي افتد.
در تمام اين همايشها شعرها و شاعراني مطرح و دعوت مي شوند که موسومند به شعر کنگره اي و شاعران کنگره اي. يعني عده اي که شعرهايشان فقط براي موضوع فلان و بهمان کنگره گفته شده. شعرهايي که اغلب کارهاي متوسط و بعضاً متوسط رو به پايين هستند، چون جو کنگره ها هم دقيقاً همين کارهاي متوسط و معمولي را مي پسندد. در نتيجه آنچه مطرح مي شود هرگز گلچيني از بهترينهاي عرضه شده نيست. سلايق شخصي بشدت دخالت داده مي شوند. مثلاً اگر داور سپيد سراست غزل را قبول ندارد و برعکس. در صورتي که در مقام داوري بايد به سطح شعر نگاه کنند نه به قالب آن و بدتر از آن يک عده که از رهگذر همين کنگره ها مرتب مقام آورده اند و به همين واسطه گمان مي کنند قله هاي شعر را فتح کرده اند! به دليل همين تشويقهاي بي جا، بسياري از استعدادهاي بالقوه در سطح همين زبان معمولي و بدون اتفاق گير مي افتند.
* و در پايان درباره مهاجرت شاعران به پايتخت چه نظري داريد؟
** شايد به دليل وجود برخي امکانات براي کسي که مي خواهد حرفه اي کار کند، اين نقل مکان مفيد باشد. امکاناتي که مي گويم، منظورم جلسات شعر نيست؛ بعضاً ديده ام در شهرهاي خيلي کوچک بچه ها با چنان جديت و پشتکاري کار مي کنند که من هرگز نظيرش را در تهران نديده ام. در تهران خيلي ها سعي مي کنند ظاهري شاعرانه داشته باشند يا کارهاي شاعرانه انجام دهند، اما عده اي که حرفشان را زدم واقعاً شاعرند و زندگي آنان شعر است، مي گويند جايي به شاملو گفته اند چطور شما که شاعريد ظاهر ژوليده و پريشاني مثل شاعران نداريد و او جواب داده بود: «من روحم پريشان است».

  


گزارش فيلم هاي آخر هفته تلويزيون



گروه هنر- شبکه هاي مختلف سيما 11 فيلم سينمايي و تلويزيوني براي پخش در تعطيلات آخر هفته در نظر گرفته اند.
* شبکه 1






فيلم سينمايي «ايرلندي نگون بخت» به کارگرداني براد گان امشب ساعت 22 از برنامه «سينما يک»، پخش مي شود. در اين فيلم با بازي برندان گليسون، مايکل انگارانو، تام گوييري و اميلي ون کمپ مي بينيم: پدر خانواده در يکي از تيمهاي بيس بال بازي مي کند و به دلايلي اخراج مي شود. تري، پسر بزرگ او به کارهاي خلاف رو مي آورد و کاتلين دخترش هم دچار مشکلاتي مي شود...
عصر روز جمعه ساعت 16 فيلم تلويزيوني «سبز، سپيد ، سرخ» به کارگرداني «مجيد تربتي فرد» از شبکه يک سيما پخش مي شود. در خلاصه داستان فيلم آمده « احمد سرباز پادگان کوچک مرزي است که به دختري در روستا نيز دل بسته است. با شروع جنگ و حمله نيروهاي عراقي، همقطاران احمد همگي شهيد مي شوند و پادگان به اشغال دشمن در مي آيد...
* شبکه 2
امشب ساعت 23/30 فيلم سينمايي «گردباد» به کارگرداني هريس دان از شبکه دو سيما پخش مي شود. «گردباد» فيلمي درباره طوفان و توانايي تغيير مسير و استفاده از آن به عنوان يک سلاح کشتار جمعي است. در اين فيلم مي بينيم دکتر «يانگ» دانشمندي است که در زمينه تغيير مسير طوفانها و گردبادهاي سهمگين تجربه و سابقه خوبي دارد. پس از اينکه مقامات دولتي او را در اثر حسادت از کار برکنار مي کنند، او وارد يک مجموعه مخفي سيا مي شود و ...
جمعه 28 فروردين ساعت 17/30 فيلم سينمايي «تجارت جهاني» محصول مشترک کشورهاي آمريکا، آلمان و انگلستان درسال 2009 ، از شبکه دو سيما پخش مي شود. سالينجر و اِلا دو افسر تجسس اينترپل از طريق مدير يکي از شعب فرعي بانک بين المللي IBBC متوجه مي شوند اين بانک به طرز گسترده اي در زمينه تجارتهاي ممنوعه همچون خريد و فروش سلاح فعاليت دارد ...
* شبکه 3
فيلم سينمايي «دسته اژدها» به کارگرداني دانيل لي امشب ساعت 20/15 از شبکه سه سيما پخش مي شود. داستان فيلم سينمايي «دسته اژدها» از اين قرار است که تبهکاري به نام پانتر دوئن دستگير مي شود او و برادرش صاحب يک باند فساد و مواد مخدر و انواع و اقسام کارهاي خلاف هستند. پنج پليس جوان از بخشهاي پليس بين الملل و گروههاي ويژه براي جمع آوري، تدارک و کمک به محکمه پانتر وارد هنگ کنگ مي شوند و...
فيلم سينمايي «آدمکش» به کارگرداني راک شاميستري و با بازي عرفان خان جمعه 28 فروردين ساعت 10 صبح از شبکه سه سيما پخش مي شود. در خلاصه داستان فيلم سينمايي «آدمکش» محصول سال 2007 هند آمده نيکل، پسر جوان هندي فقير و خوش خيالي است که راننده تاکسي است. او هميشه در رؤياهاي خود سوداي ازدواج با دختر ثروتمندي به نام ريا را دارد تا اينکه آدم کشي در فرودگاه سوار تاکسي او مي شود و ...
فيلم سينمايي «از جان گذشته» به کارگرداني باربت اسکروادر و با بازي ميکائيل کيتون، برين کوکس، مارسيا گاي هاردن و اريک کنيگ، جمعه 28 فروردين ساعت 22/30 از شبکه سه سيما پخش مي شود.
فرزند يک پليس به سرطان خون مبتلاست و تنها علاجش پيوند مغز استخوان است. تنها شخصي که مغز استخوان او از هر نظر با فرزند پليس مطابقت دارد يک قاتل خطرناک است که در زندان به سر مي برد ...
* شبکه 4
شبکه چهار سيما امروز ساعت 15/30 فيلم سينمايي «پانچو ويلا خودش بازيگر مي شود» به کارگرداني بروس برسفورد را پخش خواهد کرد. در سال 1914 يک ژنرال مکزيکي به نام پانچو ويلا عليه اشراف مکزيک شورش مي کند. روزنامه هاي آمريکايي و برخي از سرمايه داران آمريکا که منافع خود را در خطر مي بينند با او مخالفت مي کنند. فيلمساز جواني به نام فرانک تاير قراردادي با پانچو ويلا مي بندد تا از زندگي و مبارزات او فيلمي تهيه کند ...
فيلم سينمايي «مکس پين» به کارگرداني جان مورد و نويسندگي بوتورن جمعه 28 فروردين ساعت 20/30 از شبکه چهار سيما پخش مي شود. مکس پين مامور بخش پرونده هاي راکد پليس نيويورک است که روي پرونده قتل فجيع همسرش کار مي کند. دختري به نام ناتاشا نيز در همين منطقه به قتل مي رسد. آلکس همکار مکس که روي اين جنايت تحقيق مي کند با او تماس مي گيرد و ...
* شبکه 5
فيلم سينمايي «از دست رفته» به کارگرداني بن افلک و با بازي کيسي افلک، ميشل موناگان، مورگان فريمن و اد هريس، 40 دقيقه بامداد روز جمعه در قالب برنامه «سينما 5 » از شبکه تهران پخش مي شود.
فيلم تلويزيوني «شطرنج باز»، از توليدات گروه فيلم و سريال شبکه تهران نيز جمعه 28 فروردين ساعت 14/20 از اين شبکه پخش مي شود.

  


خالق «تيستوي سبزانگشتي» درگذشت



«موريس دروئون» نويسنده و عضو آکادمي فرانسه و برنده جايزه ادبي گنکور در سال 1948 در سن 90 سالگي درگذشت.به گزارش



فارس، دروئون متولد 1918 در پاريس بود و از 18 سالگي با چاپ مقاله در روزنامه ها و مجلات ادبي، فعاليت خود را در حوزه ادبيات آغاز کرد.وي همچنين مدتي عهده دار وزارت فرهنگ فرانسه بود.
دروئون آثار زيادي را نوشت که بعضي از اين آثار به زبان فارسي نيز ترجمه شده است که از آن ميان مي توان به «تيستوي سبزانگشتي» با ترجمه ليلي گلستان و «فشار خون» با ترجمه قاسم صنعوي اشاره کرد. نيکلا سارکوزي درگذشت اين نويسنده را به هموطنانش تسليت گفته است.

  


در ياد روز شاعر عشق؛ بزرگداشت سعدي در تهران برگزار مي شود



گروه هنر- همزمان با يادروز سعدي، بزرگداشت اين شاعر پرآوازه ايراني در تهران برگزار مي شود.
مراسم بزرگداشت سعدي با عنوان «سعدي؛ نادره فرهنگ و ادب پارسي» ساعت 17 تا 19/30 روز سه شنبه (اول ارديبهشت ماه) در ساختمان مرکزي فرهنگستان هنر برگزار خواهد شد.به گفته بهمن نامورمطلق - دبير فرهنگستان هنر - در يادروز سعدي، حسن بلخاري با موضوع «حکمت سعدي»، محمدعلي رجبي با موضوع «سعدي در هنر نگارگري»، اصغر دادبه درباره «ادبيات سعدي» و خود او با موضوع «جايگاه سعدي در ادبيات جهاني» سخنراني مي کنند.جليل تجليل و ضياء موحد هم ديگر سخنرانان اين نشست معرفي شده اند.

  


نادري با گلايه از انتخاب فيلمهاي «سي سال سي نما» :
احساس مي کنم اين بسته سريع و عجولانه پيچيده شده است



مهدي نادري نسبت به چگونگي انتخاب فيلمهاي بسته سي سال سي نما گلايه مند است و مي گويد: با ديدن اين بسته بسيار حيرت کردم و مطمئنم که اين بسته فرهنگي نيست!
اين مستندساز در گفتگو با ايسنا در ارزيابي اين بسته فرهنگي اعتقادش را اينگونه مطرح کرد: فکر مي کنم که اگر قصد تهيه بسته اي فرهنگي از سينماي ايران داشته باشيم، قطعاً مي توانستيم بسته اي بسيار بهتر و شکيل تر آماده کنيم، لذا احساس مي کنم آن چه که اکنون تهيه شده تنها نوعي بقچه است! او گفت: واقعاً از اين که مديرعامل خانه سينما به چنين موضوعي تن داده متأسفم و احساس مي کنم که اين بسته بسيار سريع و عجولانه پيچيده شده است و شايد اولين معيار اين افراد براي انتخاب آثار، دفترچه تلفن گوشيهاي موبايل آنها بوده است.

  


شاعر انقلابي گيلان درگذشت



دکتر غلامرضا رحمدل شاعر، نويسنده و پژوهشگر سرشناس گيلاني عصر سه شنبه در سن 58 سالگي در بيمارستان گلسار رشت درگذشت.
به گزارش مهر در رشت، استاد رحمدل که از مفاخر نام آشناي علمي و فرهنگي کشور و تأثيرگذار در حوزه ادبيات دفاع مقدس بود از سه ماه پيش بر اثر بروز سکته مغزي در حالت کما به سر مي برد. غلامرضا رحمدل در سال 1330 در لاهيجان به دنيا آمد، داراي دکتري رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تربيت مدرس در سال 1371 و عضو هيأت علمي و استاد پايه 28 دانشگاه گيلان بود.
غلامرضا رحمدل شاعر و نويسنده نام آور گيلاني برنده جوائز متعددي در زمينه هاي نقد و پژوهش ادبي، شعر و دفاع مقدس بود همچنين بيش از 18 عنوان کتاب، دهها مقاله تحقيقي و اشعار فراواني در مطبوعات و نشريات کشوري از وي برجاي مانده است.

  


معرفي داوران بخش «عکس» جشنواره سياه و سفيد



داوران بخش عکس نخستين جشنواره فرهنگي هنري «سياه و سفيد» معرفي شدند.
به گزارش ايسنا، فرهاد فخريان در کنار پيمان هوشمندزاده و مريم محمدي کار داوري و انتخاب برگزيدگان بخش عکس اين رويداد فرهنگي دانشجويي را برعهده خواهند داشت.
گفتني است: نخستين جشنواره فرهنگي هنري «سياه و سپيد» با محوريت پيشگيري از مصرف مواد مخدر و روانگردان در دانشگاه در بخشهاي فيلم، تئاتر و هنرهاي تجسمي از تاريخ 29 فروردين تا 3 ارديبهشت ماه سال جاري به همت اداره کل امور فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري در تهران برگزار خواهد شد.

  


آغاز بيست و دومين جشنواره هنر محيطي در معدن نمک



بيست ودومين جشنواره هنرمحيطي ايران در حالي روز گذشته با کار در معدن نمک، در حاشيه باتلاق گاوخوني آغاز شد که چندي پيش احمد نادعليان اين هنرمند هنر محيطي، نشانه هاي خود را در مسير رودخانه «دارآباد» حک کرد.
به گزارش ايسنا، احمد نادعليان با همراهي گروهي 40 نفره از هنرمندان محيطي ، از ديروز بيست ودومين جشنواره و همايش هنر محيطي ايران را در حاشيه باتلاق گاوخوني آغاز کردندکه تا 28 فروردين ماه جاري ادامه خواهد داشت.اين در حالي است که در حاشيه اين جشنواره همايش هنر محيطي با عنوان «هنر در محيط يا در رسانه» برگزار خواهد شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com