|
* غلامرضا قلندريان
در نخستين روزهاي اعلام اسامي نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري، نام مهندس ميرحسين موسوي به عنوان شخصيتي معرفي مي گرديد که قادر است با ورود به عرصه انتخابات، با ارائه گفتماني جديد، فصل نويني را در عرصه رقابتهاي انتخاباتي بگشايد.
سکوت ميرحسين و کلي گويي وي در انتخابات به مرور از شفافيت لازم برخوردار گرديد و ترديدها را در خصوص نگرشهاي متعدد نسبت به وي بر طرف نمود. ادعاي گفتمان انقلاب و امام، در فرصت کوتاهي با حمايت برخي جريانهاي مسأله دار، موسوي را در متن جريانها و زد و بندهاي انتخاباتي جناح دوم خرداد قرار داد.
وي با وجود آنکه خود را يک اصولگرا و خط امامي معرفي نمود، اما در ملاقات با اعضاي مرکزي سازمان مجاهدين مي گويد: «انتظارم آن است که شما همگي و به طور صريح و کاملاً شفاف حمايت خود را از من اعلام کنيد. از شما حمايت صددرصدي و نه بيانيه اي و روي کاغذ مي خواهم و از اين رو شما بايد به طور جدي براي حمايت از من وارد گود شويد، چرا که افکار و انديشه هاي من با شما کاملاً نزديک است و هدف نيز بايد پيروزي در نظر گرفته شود.»
سازمان مجاهدين در حالي از موسوي اعلام حمايت نمود که سال 82 و پس از آنکه اين سازمان از هاشم آغاجري عضو شوراي مرکزي خود در قبال اظهارات اهانت آميزش نسبت به ائمه اطهار(ع) و مراجع تقليد حمايت کرد، جامعه مدرسين حوزه علميه قم در اطلاعيه اي که به امضاي آية ا... مشکيني رئيس وقت اين جامعه رسيد، سازمان مذکور را نامشروع خواند و مؤمنين را از همکاري با آن برحذر داشت.
گروه فوق که پيشتر شعار «خاتمي يا هيچ کس» را سر مي دادند و با انواع توهينها کانديداتوري ميرحسين موسوي را زير سؤال مي بردند، اکنون با هدف گريز از محو شدن و به اميد بقا، به حمايت از موسوي روي آورده اند. در سوي ديگر، ميرحسين هم که نتوانسته با تکيه بر ياران خود موجي ايجاد کند، سعي در جلب رضايت و حمايت اين گروه ها دارد.
حسين کاشفي، سخنگوي حزب کارگزاران در اظهاراتي اعلام کرد: «همان گونه که سيل خواست مردمي بود که آقاي خاتمي را ناچار به ارائه پاسخ مثبت براي کانديداتوري کرد، هنوز هم اين درخواستها پا برجاست.»
از سوي ديگر، مواضع دو تشکل ياد شده بيانگر هويت اپورتونيستي آنهاست که در بدو امر حضور آقاي موسوي را بر اساس قواعد بازي انتخاباتي و معيارهاي حزبي سرمايه گذاري بيهوده تلقي مي نمودند و زماني که صحنه رقابتها را خالي از گزينه مطلوب خويش مي بينند، از چهره طرد شده نخستين تحليلهايشان حمايت مي کنند تا به نوعي پيش از رقابت، شکست خورده نباشند.
دو حزب افراطي دوم خرداد که اکنون پس از استيصال سياسي، با برنامه ريزي و اتخاذ راهبردي جديد، در حمايت از ميرحسين بيانيه منتشر مي کنند، در انتخابات دولت نهم (سال 1384 ) نيز در خصوص آقاي هاشمي رفسنجاني -پس از ناکامي نامزد مورد حمايت خويش- مواضع مشابهي را اتخاذ نمودند.
حزب مشارکت جرياني بود که در عصر حاکميت دوم خرداد «هاشمي ستيزي» را به اوج رساند، به نحوي که در انتخابات مجلس ششم ايشان را به خاطر احراز رتبه سي ام حوزه انتخابيه تهران مورد حمله قرار داد. اين در حالي است که حزب مذکور در دور دوم انتخابات سال 1384 در بيانيه اي از مردم خواست تا با رأي دادن به هاشمي از بروز فاجعه -شکست آنان در انتخابات- جلوگيري نمايند.
سازمان مجاهدين نيز در انتخابات نهم رياست جمهوري مواضع همسويي را با جريان مشارکت اتخاذ نمود.
افزون بر موارد فوق، اظهارات روزهاي اخير آقاي مهندس موسوي بويژه نشست مطبوعاتي ايشان، بر علني کردن مکنونات قلبي وي صحه گذاشت. ايشان در اين کنفرانس دو نکته کليدي را مطرح نمودند که ديدگاه هاي وي را بيشتر در معرض قضاوت عموم قرار مي دهد.
آقاي موسوي در نشست مذکور اذعان نمود در صورت حضور در قوه مجريه گشتهاي ارشاد را تعطيل مي کند. اين سخنان در حالي توسط يک نامزد رياست جمهوري بر زبان جاري مي شود که قبلاً مقام معظم رهبري در اجتماع کارکنان نيروي انتظامي، برخورد با هنجارشکنان و مزاحمان نواميس مردم را مطالبه مي نمايند.
افکار عمومي فراموش نکرده است که نامزد اصلاح طلبان در آغازين روزهاي ورود به صحنه، با اذعان به دغدغه قانون گريزي پا به عرصه انتخابات گذاشته است، ولي اين اظهارات ادعاي مذکور را با ترديدهاي عديده اي مواجه مي نمايد و به تعبير ديگر، خود نوعي مقابله با قانون است.
مهندس موسوي در بخش ديگري از مصاحبه خويش موضوع خودي و غيرخودي را انکار نموده است، اين در حالي است که رفتار و عملکرد جريانهاي دوم خرداد از سال 1382 تاکنون خلاف اين گفته را ثابت مي کند، چنانکه برخي با اقدامهاي ساختارشکنانه شان نه تنها گفتمان امام، انقلاب و ولايت را کم رنگ مي نمايند، بلکه تلاش دارند با سنگر گرفتن در ذيل شعار امام و انقلاب، ولايت را از گفتمان انقلاب بتدريج حذف کنند.
پر واضح است، گفتمان مغاير با ادبيات انقلاب، آرمان امام و رهبري نمي تواند در صحنه انتخابات، آراي شهروندان را به دست آورد. اظهاراتي را که خروجي آن خرسندي بيگانگان را در دستيابي به هدفهايشان به دنبال دارد، نمي توان ايده انقلابي ناميد. به سخن ديگر، حمايت کشورهاي خارجي از يک جريان در عرصه انتخابات، نتيجه قطعي مخالفت با ريشه، جوهره و هدفهاي انقلاب اسلامي است.
اکنون بر کسي پوشيده نيست که مهره هاي توده اي و ديگر افراد در اردوگاه اپوزيسيون، نمي توانند خوشحالي شان را از حضور برخي ديدگاه ها پنهان کنند. بدون ترديد، مي توان اذعان نمود که اظهارات ساختارشکنانه به همان ميزان مورد اهتمام دشمنان نظام اسلامي قرار مي گيرد که در قضاوت افکار عمومي نيز با ادبار مواجه مي شود.
رخدادهاي سياسي پس از شوراهاي دوم، بيانگر رويگرداني افکار عمومي از شعارهاي فاقد هويت داخلي و بومي است که بتدريج بستر به قدرت رسيدن جريان اصولگرا را رقم زد. بنابراين، ترسيم فضاي اقبال عمومي از ديدگاه هاي بيگانه پسند، برداشتي تهي نگر، سطحي و فاقد پشتوانه منطقي و استدلالي است.
افراد و تشکلهايي که پايبندي خويش را در دفاع از منافع و امنيت ملي ثابت کرده اند، نمي توانند تفاوت سليقه ها را به نحوي مديريت کنند که تحليلگران برون مرزي از آن به عنوان يک حادثه سياسي همسو با هدفهايشان تعبير نمايند.
آنچه مسلم است، آقاي موسوي با ارائه ديدگاه هاي خود و حمايت جريانهاي تندرو دوم خرداد، ترديدها را در خصوص خود بر طرف نمود و اين حقيقت روشن گرديد که مشاورت در دوران اصلاحات با وجود قانون شکني ها، هتاکي ها به مقدسات و هنجارشکني هاي گسترده، نسبتي با اصولگرايي ندارد. بدين ترتيب، واداشتن ايشان به اين ژست و اتخاذ گفتمان اصولگرايي تاکتيکي انتخاباتي است که حاميان وي تلاش مي کنند از اين رهگذر با وجود برخي تحليلها، از ريزش آراي اصولگرايان به عنوان سرمايه اي براي رقابت بهره برداري کنند. |