|
*طيبه مروت
آموزش، از مهمترين نهادهاي توسعه هر جامعه است. بي شک شالوده جوامع انساني را علم و فرهنگ تشکيل مي دهد. به عبارت

ديگر آموزش و رشد علمي هر جامعه تأثير بسزايي در تکامل موزون آن جامعه ايفاء مي کند. برهمين اساس مي توان مدعي شد که جامعه اي که پايه هاي علمي مستحکمي دارد از استحکام بيشتري برخورداراست، زيرا با مشکلات و نواقص موجود با برنامه ريزي و مديريت علمي برخورد مي کند.
جامعه ايراني چه در دوره قبل از اسلام و چه پس از آن، ارزش و جايگاه ويژه اي براي علم و دانش آموختن قايل بوده است واين مهم مرهون فرهنگ و تمدن ايراني - اسلامي سرزمين کهن ايران است.
اسلام کسب علم را از واجبات شريعت خود دانسته و در آيات (فاطر/ 28 و زمر/ 9 ) و روايات بي شماري براين مهم تأکيد کرده است، به گونه اي که قرآن در حرمت نهادن به علم و علما و صاحبان علم و انديشه، پرچمدار همه کتابهاي اديان آسماني است.
ارزش و جايگاه علم نزد ايرانيان در آثار بازمانده از ايران باستان و انديشه هاي توليدي دانشمندان ايراني پس از اسلام و درخشش آنان در جوامع علمي دنيا همگي دليل براين مدعاست.

علوم جديد چه زماني وارد ايران شدند؟
رنسانس علمي و انقلاب صنعتي غرب، زمينه هاي توجه بيشتر به علم و علم آموزي را در جوامع بشري پررنگ تر نمود. گرچه به زعم بسياري از پژوهشگران حوزه تاريخ تمدن اسلام، پايه گذار اصلي مدارس تحصيلي به شکل نظام مند، ابتکار رهبران اين شريعت آسماني است، اما با اين همه «سرجان ملکم» نخستين خبر از ورود علوم جديد در ايران را در کتاب تاريخ ايران، نوشته است.
بعد از شکست ايران از روسيه، حاکمان ايراني دلايل شکست خود وعامل پيروزي دشمن را نظم و قانون و علم و فنون جديد تشخيص دادند و راه چاره را براي جبران عقب ماندگي ها در اعزام محصل به خارج، تأسيس مراکز علمي و فني، استخدام معلم و صنعتگر ماهر خارجي، انتشار روزنامه، ترجمه و چاپ کتابهاي علمي و فني يافتند. براي اجراي اين کارها، در زمان فتحعلي شاه هفت نفر به انگليس اعزام شدند تا علم و فن بياموزند.
ميرزا صالح شيرازي در 1230 ق در بازگشت از انگليس يک دستگاه چاپ به ايران آورد و با عنوان مهندس به کارهاي سياسي پرداخت و نخستين روزنامه به نام «کاغذ اخبار» را منتشر کرد. ميرزا صالح را از نخستين مروجان علم جديد در ايران مي دانند. در زمان محمدشاه قاجار هم پنج نفر محصل به فرانسه اعزام شدند. يکي از آنها ميرزا زکي مهندس مازندراني است که پس از بازگشت به ايران و افتتاح دارالفنون مترجم بعضي از معلمان خارجي دارالفنون شد. ميرزا زکي، مترجم نخستين کتاب فيزيک است که به فارسي نوشته و چاپ شده است.
اولين مدارس نوين
اولين مدارس ايراني به سبک نوين به وسيله کشيشي آمريکايي به نام «پرکينر» در سال 1255 هجري قمري در شهر اروميه تأسيس شد که جنبه مذهبي داشت و در آن علاوه بر علوم جديد، قاليبافي و آهنگري نيز تعليم داده مي شد. در همان سال در تبريز يک کشيش فرانسوي به نام «اوژن بره» مدرسه اي جديد پايه گذاري کرد که ناصرالدين ميرزا، وليعهد قاجار براي آموختن زبان فرانسه در آنجا به تحصيل پرداخت.
تأسيس دارالفنون
سفر ميرزاتقي خان فراهاني (اميرکبير) که جواني 22 ساله بود، به همراه هيأتي به کشور روسيه، اولين جرقه هاي ايجاد مدرسه اي به سبک نوين را در ذهنش مشتعل ساخت. مدرسه دارالفنون با همت اميرکبير در سال 1268 هجري قمري ( 13 روز پيش از قتل اميرکبير) افتتاح شد.
دارالفنون نخستين مدرسه عالي پلي تکنيک به سبک مدارس اروپايي بود که به منظور واردکردن علوم و فنون روز به ايران داير شد. طرح اين بنا را ميرزا رضا مهندس باشي ترسيم کرد و محمدتقي خان معمارباشي، رئيس«اداره بنايي ديوان اعلي» ساخت آن را آغاز کرد. ولي متأسفانه اميرکبير، پايه گذار دارالفنون آنقدر زنده نماند تا حاصل نخستين قدمگاه مدرنيته در ايران را ببيند.
اميرکبير را مي توان آغازگر حرکت ايران به سوي تمدن نوين دانست. پايه گذار مدرسه عالي دارالفنون، اصلاح وضع نظام، برقراري درجات در سپاه، تأسيس کارخانه هاي تصفيه قند و شکر، بلورسازي، کاغذسازي و حريربافي ...از اقدامات اصلاحي اوست.
«دارالفنون» ماندگارترين اثري است که از امير کبير به جاي مانده است. نام دارالفنون و اميرکبير آنچنان به هم گره خورده اند که گويي از همديگر جدايي ناپذيرند و هر کدام از اين دونام موجب سربلندي نام ديگري است. اگر دارالفنون تاکنون باقي مانده است و فراموش نشدني به نظر مي رسد به شخصيت فرهيخته امير کبير است که با نيت اعتلا و ترقي فرزندان ايران آن را بنا نهاد.
از طرف ديگر اگر ايراني همچنان امير کبير را به ياد دارد و او را فراموش نکرده است، به اين خاطر است که تنها فرزند معنوي او، دارالفنون، از گزند حوادث جان به در برده است. درواقع اميرکبير وارث نظامي بود که از اواسط دوره صفوي راه افول و زوال را طي مي کرد و سالها بود که از چرخه توليد علم و فکر دور افتاده بود. در اين زمان ايران نه تنها به علم، بلکه به محصول آن صنعت نيز نيازمند بود.
صنايع در کشور ما در آن زمان به همان شيوه سنتي راه مي پيمودند، مدارس علوم ديني تنها مدارس فعال بودند. هرچند اعزام افرادي براي کسب دانش جديد به اروپا از دوره هايي قبل از امير کبير آغاز شد اما محصلان اعزامي پس از کسب دانش و مراجعت به کشور يا در خدمت دربار قرار مي گرفتند و يا در مجالس شخصي به تربيت شاگردان مي پرداختند.
اين نابساماني تا زمان سلطنت ناصرالدين شاه و صدارت ميرزاتقي خان اميرکبير ادامه داشت. در اين زمان ميرزاتقي خان اميرکبير صدراعظم بزرگ ايران فرمان داد در گوشه اي از ارگ شاهي تهران، بناي مدرسه اي را به سبک مدارس عالي اروپا آغاز نمايند. هدف او از تأسيس مدرسه عالي دارالفنون، آموزش و ترويج علوم و فنون جديد بود. برنامه کار آموزش در دارالفنون با استخدام شش نفر معلم اتريشي و يک نفر ايتاليايي آغاز شد، با اين همه نظر او عدم دخالت معلمان خارجي در امور داخلي کشور بود.
رشته هاي تحصيلي دارالفنون بيشتر نظامي و شامل پياده نظام، سواره نظام، توپخانه، مهندسي، پزشکي و جراحي، داروسازي و کان شناسي بود. در تمام اين رشته ها علوم طبيعي و رياضي تدريس مي شد و دانشجويان به طور عملي و نظري مطالب را مي آموختند.
مدرسه دارالفنون روز يکشنبه پنج ربيع الاول 1268 (سيزده روز پيش از کشته شدن اميرکبير و يک ماه پس از عزل او از صدارت) رسماً گشايش يافت. بدين ترتيب بيست سال پيش از تأسيس دارالفنون توکيو و سه سال پس از تأسيس دارالفنون استامبول، دارالفنون ايران به دست صدراعظم بزرگ ايران، ميرزاتقي خان اميرکبير ايجاد شد.
با اينکه دارالفنون براي هميشه به عنوان مدرسه اي که اميرکبير مؤسس آن بود، در تاريخ ثبت شد، اما اميرکبير هيچ گاه اين مؤسسه را به اين نام نخواند و در مکاتبات خود آن را دارالتعليم، مدرسه جديد، مدرسه نظاميه و مکتب خانه پادشاهي ناميد.
مدرسه دارالفنون ابتدا جزء تشکيلات دربار بود و رئيس مدرسه با حمايت و زيرنظر شخص شاه در کليه امور مدرسه استقلال کامل داشت و معلمان با اجازه شاه عزل و نصب مي شدند. اين مدرسه تا چهارسال پس از افتتاح زيرنظر يکي از شاهزادگان و يا رجال درباري اداره مي شد و از آن پس زيرنظر وزارت علوم که اولين وزير آن اعتضادالسلطنه بود، قرار گرفت.
يادگار دارالفنون
مدارس «مردمي» که بيشترين تأثير را بر روي آموزش جديد در ايران گذاشت، توسط مرحوم حاج ميرزا حسن رشديه فرزند آخوند ملامهدي تبريزي پايه گذاري شد. وي اولين مدرسه را در تبريز در محله «شسکلان» در مسجد مصباح الملک تأسيس کرد.
رشديه پس از 9 سال که بارها مدرسه اش در تبريز مورد هجوم قرار گرفت در رمضان سال 1315 هجري قمري اولين مدرسه به سبک جديد را در تهران در باغ کربلايي عباسعلي و سپس در جنب پارک متعلق به امين الدوله و به توصيه او تأسيس کرد و براي اينکه مدرسه مورد تعرض جاهلان و نااهلان قرار نگيرد، بر سر در مدرسه کلام نبوي «انا مدينه العلم وعلي بابها» را نقش کرد.
مدرسه نظام (توسط کامران ميرزا، نايب السلطنه و فرزند دوم ناصرالدين شاه، درسال 1303 ه.ق)، مدرسه ديويزيون قزاق (سرهنگ چرنوزوبوف در سالهاي 1293 و 1294 ه.ش) و کانديدا افيسيه ( 13 آبان 1290 ) از ديگر مدارسي است که به سبک نوين و پس از افتتاح دارالفنون تأسيس شد.
منابع:
1. ميرحسين يکرنگيان، سيري در تاريخ ارتش ايران، تهران.
2 - رک: اميرکبير از نوادر ايام.
3 - علي اصغر شميم، ايران در دوره قاجار.
4 - مونيکا ام. رينگر، آموزش، دين و گفتمان اصلاح فرهنگي در دوران قاجار |