|
* ميلاد کياني
اين مطلب که مي خوانيد، هيچ ربطي به عالم هنر و عکس و عکاسي و اين طور چيزها ندارد، اصلاً خيالتان را راحت کنم، اين نوشته

درباره «هنر» نيست. بيشتر درباره آدمهايي است که به ديدار آثار هنري مي روند و يک جورهايي، مخاطبان هنر محسوب مي شوند.
انگيزه نوشتن اين وجيزه هم، چيزي نيست جز هجوم بي پايان افواج ( جمع «فوج»/ توضيح از نگارنده است! ) مخاطبان علاقه مند به مقوله عکاسي که تا پيش از اين، در هيچ نمايشگاه عکس و گرافيک و نقاشي و اين جور جاهاي ضاله، رد و اثري از آنها نبود.
البته به شخصه، قند در دل شريفمان آب شد که شنيديم سرانجام در يک نمايشگاه عکس اين سرزمين، مخاطبان و بازديد کنندگان نمايشگاه، از عکاس، تقاضاي امضا و عکس يادگاري و از اين طور چيزها کرده اند، چون تا آنجا که يادمان مي آيد، عکاسان بدبخت اين سرزمين(اين لفظ «بدبخت» را به عنوان توهين برداشت نکنيد، لطفاً! ) هميشه هنگام برگزاري نمايشگاه عکس شان، مجبور بوده اند با فرستادن 58 کارت دعوت براي هر نفر و تهيه سرويس اياب و ذهاب و سفارش دسته گل به اسم اين و آن، براي نمايشگاه هايشان، تعداد معدودي بيننده دست و پا کنند و تازه همانها هم ، فقط در روز افتتاحيه نمايشگاه رويت مي شده اند و بقيه روزهاي نمايشگاه، عکاس محترم، پاي تابلوهاي عکس، خوابش مي برده و خواب فروش رفتن عکسهايش را مي ديده و خواب حمايتهاي مادي و معنوي مسؤولان فرهنگي / هنري از برگزاري نمايشگاهش را، اما صد افسوس که چون چرتش پاره مي شده و سر از خواب برمي داشته، متوجه مي شده که وقت نمايشگاهش تمام شده و آنچه روي دستش مانده، انبوهي قرض و بدهي است به لابراتوار و نمايشگاه و شيريني فروشي سر محل و ... بقيه! اينها را گفتم که خواننده اين سطور، فکر نکند ما همين جوري و از سر باد هوا داريم در باب مقوله عکاسي در اين سرزمين چيز مي نويسيم (منظور از «چيز»، همين نقد و يادداشت و اين جور چيزهاست ديگر) و به استناد پاشنه ساييده کفشهايمان، ما جزو مشتريهاي پر و پا قرص هر نوع نمايشگاهي بوده و هستيم (و اگر عمري باقي باشد، خواهيم بود، آخر اين هنرمندان عکاس و نقاش عزيز، دلشان فقط به امثال ما خوش است و بس! ). حالا زياد حرافي نکنيم و اصل حرفمان را بزنيم و خلاص!
چندي پيش سرکار خانم «هديه تهراني» (آشناييت که داريد؟ بازيگر محترمه سينما را عرض مي کنم! ) نمايشگاهي از عکسهاي خودشان (منظورم عکسهايي است که ايشان گرفته اند، نه عکسهايي که ديگران از ايشان گرفته اند! / توضيح، باز هم از نگارنده است) را در «خانه هنرمندان» برپا کرده اند و با اين کار، علاوه بر آنکه آب پاکي را روي دست جماعت عکاس ريخته اند و هنري ديگر از هنرهاي هفتگانه خود (بازيگري، طراحي دکوراسيون و فضاهاي داخلي، طراحي لباس، زيورآلات و...) را رونمايي کرده اند، باعث «رکورد شکني دربازديد از نمايشگاه عکس» هم شده اند و هجوم بي سابقه جماعت «هنر» و «هنرمند دوست»، باعث تعجب قاطبه جماعت عکاس شده است که: «ما اين همه علاقه مند به عکاسي داشته ايم و خبر نداشتيم»؟ !
البته نگارنده به ياد مي آورد که چند وقت پيش که نمايشگاهي از آثار عکاسي رضا کيانيان برگزار مي شد، شدت هجوم علاقه مندان «هنرمند دوست» به نمايشگاه عکس، به اين شدت و حدت نبود و جماعت مخاطب، چندان براي ديدن عکاس محترم سر و دست نمي شکستند و عکسهايش را قبل از افتتاح نمايشگاه، پيش خريد نمي کردند و ... اما اين بار...!
حالا از هجوم مخاطبان «هنرمند دوست» که بگذريم، بحث «حمايتهاي مادي و معنوي از هنرمندان عکاس» هم، با برگزاري اين نمايشگاه، شکل و فرم تازه اي پيدا کرده و يکي از بزرگان، در يک اقدام کاملا غافلگيرانه، 220 ميليون پول بي زبان (که البته چندي بعد تکذيب شد) را، به عنوان «وام» ( بلاعوض يا آن طور ديگرش را نمي دانم! ) به اين نمايشگاه و هنرمند کمک کرده و در راستاي حمايت بيشتر، يکي از عکسهاي اين نمايشگاه را هم به قيمت گزاف خريده و... همين! ( ببخشيد، به علت رسيدن به لبه انتهايي خط قرمز، چون گذشتن از آن برايم امکان ناپذير است، از ادامه دادن بحث و افزودن توضيحات بيشتر معذورم/ با احترام: نگارنده! )
بله، مي فرموديم که هدف از نوشتن اين مطلب، اصلا پرداختن به مقوله هنر و عکس و عکاسي و اين جور چيزها نيست و همه اينها بهانه است، مثل همين بهانه برگزاري نمايشگاه عکس، که مردم بيشتر از آنکه به ديدن «نمايشگاه عکس» بروند، به ديدن «عکاس» مي روند و البته، تنها دلخوري نگارنده اين است که چرا اين اتفاق خوب، براي بقيه عکاسان نمي افتد و اصلاً بي خيال اين مسائل حاشيه اي، حال خودتان خوب است، خوش مي گذرد؟! |