تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
دوربين
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
شهرستانها
سوسه
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-12-31
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 10دی ماه 1388


گزارش قدس در بزرگداشت روز « تجليل از اسرا و مفقودين » ؛ آزادگي در اسارت



* فرحروز صداقت
لحظه هاي اسارت، لحظه هاي اثبات حقانيت جمهوري اسلامي و دفاع از استقلال و آزادي سرزميني بود که با سالها مبارزه و با خون





هزاران لاله عاشق به ثمر نشست. فرياد خاموش غيورمرداني که با دژخيمان فرومايه به رويارويي پرداختند و از سرزمين اسلامي مان دفاع کردند.
آنان پس از نبردي جانانه و دلاورمردانه، بر مصيبتهاي اسارت صبر کردند و با تحمل ضربات کينه و خشم دشمن، مايه ماندگاري و پايداري جمهوري اسلامي شدند. صبر و استقامت اسيران ايراني، گواه شکوه و صلابت انقلاب نوپايي بود که براي والايي کلمه ا...، در برابر دنياي دشمن ايستاد. شکنجه و درد و غم اسارت، بر ايمان راسخ آنها به انقلاب و ارزشها افزود و اسارتگاه ها را به دانشگاه هاي تربيت انسانهاي مجاهد و آزاده تبديل کرد. سالهاي اسارت، سالهاي وفاداري به ولايت و نماد سرسپردگي و عشق به خميني کبير بود. پايمردي اسرا در اسارت، بار ديگر نشانه پيروزي ايمان بر فکر و خون و اسارت بر شمشير و قدرت بود.
به احترام اسيران جنگي و مفقودان عزيز، روز يازده محرم هر سال که همزمان با مصيبت دردناک اسارت اهل بيت پيامبر(ص) است، «روز تجليل از اسرا و مفقودان» نام گذاري شده است. ياد و نام اسيران آزاده و شهيدان گمنام بي قرار را که نشان آنها در بي نشاني شان است، گرامي مي داريم و درباره بحث «آزادگي در اسارت» گفتگويي داريم با چند تن از آزادگان که مي خوانيد.

اسرا تن به اسارت ندادند

محمد رضا بروجي ساکن رباط کريم، باز نشسته آموزش و پرورش است. وي که در حال حاضر مشغول فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي در شهر رباط کريم است، در دوران خدمت سربازي اش حدود 18 ماه نگهدارنده اسراي عراقي در اردوگاه پرندک شهرستان رباط کريم ايران بوده و پس از آن داوطلبانه به عنوان نيروي بسيجي عازم جبهه شده است. او در سال 1362 هنگام عمليات خيبر اسير و به اردوگاه موصل 2 منتقل مي شود.
آزاده بروجي اعتقاد و ايمان و صلابت در حفظ عقيده را دو عامل مهم براي رزمندگان اسلام چه به هنگام رزم و چه در اسارت بيان مي کند. وي در باره نيروي مقاومتي که در شخصيت آزادگان به وجود آمده بود، مي گويد: انسان در انجام هر کاري اگر به خدا تکيه کند، به يقين در انجام همه امور ثابت قدم مي شود. اين که اسرا تن به اسارت ندادند، از امداد هاي غيبي بود که من خودم به وضوح شاهد مقاومت و تحمل بچه ها در مقابل ضرب و شتم ها و فشار هاي روحي بودم.
بروجي، نگهداري اسرا در ايران و عراق را غير قابل قياس قلمداد مي کند و مي گويد: جنگ ما يک جنگ نا برابر بود. وقتي نيروهاي عراقي اسير مي شدند خيال مي کردند شکنجه خواهند شد و... اما وقتي مي آمدند درست مخالف با آنچه شنيده بودند، رو به رو مي شدند. آنها از نظر رفاهي و فرهنگي تأمين بودند.
من خودم 15 ماه در عقيدتي سياسي اردوگاه پرندک خدمت مي کردم. با هر اسيري که صحبت مي کرديم، ابراز ندامت مي کرد و مي گفت صدام آنها را به زور براي جنگ آورده است اما زماني که ما اسير شديم دور و بر خودمان حتي يک نفر هم چنين ادعايي نکرد و همه اظهار مي کردند که با اعتقاد قلبي به جبهه آمدند و هيچ وقت از زبان رزمنده اي شنيده نشد که با زور به جبهه آمده است ولو در اوج ضعف بدني و جراحت. وقتي از آنها مي خواستند که به امام توهين کنند، اسراي ايراني تن به ذلت نمي دادند.
وي در ادامه مي گويد: ما در عراق در 24 ساعت دو وعده غذا داشتيم؛ يک وعده شوربا بود که فقط 8 قاشق بود، برنج هم نفري 12 قاشق براي ناهار بود، شام هم نداشتيم! روي سيمان مي خوابيديم هر نفر 4 وجب جا داشت، امکانات دارويي نداشتيم. بچه هايي بودند که ناراحتي کليه داشتند، از نظر روحي آسيب ديده بودند، ولي هيچ امکاناتي براي مداواي آنها نمي دادند.
اما در ايران سه وعده به اسرا غذا مي داديم، تمام اردو گاه ها تخت دو طبقه داشتند. هر امکاني که يک سرباز داشت، بهترش را اسرا داشتند. در ايران، درمانگاه مجهز براي مداواي اسرا بود که حتي امکان بستري شدن هم براي آنها وجود داشت.
بروجي اضافه مي کند: يک اسير عراقي وقتي به عقبه منتقل مي شد، بعد از قرنطينه حمام مي کرد و لباس مي گرفت و به آسايشگاه مي رفت. امکانات فرهنگي و کارهايي که عقيدتي سياسي در بخش عربي زبان انجام مي داد، از فيلم و کتابخانه و کاغذ و... مهيا بود. اما بر عکس در عراق ما شکنجه مي شديم، مجبورمان مي کردند فيلمهاي مبتذل ببينيم و اگر نگاه نمي کرديم، ما را به شدت ضرب و شتم مي کردند. يادم هست يکي از افسرهاي عراقي سر بچه ها داد مي زد و مي گفت ايران همه اسراي عراقي را دارد آخوند مي کند و ما بايد شما را مطرب کنيم. نماز خواندن ممنوع بود و...!

الهام از زندگي ائمه اطهار (ع)

طلبه و پاسدار علي محمد احدي، در عمليات فتح المبين اسير و 8 سال ونيم متحمل سختيهاي اسارت شده است. وي پس از آزادي به تحصيلات خود ادامه داده و اکنون ليسانس مديريت دولتي و فوق ليسانس ام بي اي دارد.
اين آزاده کوشا به داستان اصحاب کهف در قرآن اشاره مي کند و مي گويد: اصحاب کهف وقتي به داخل غار رفتند تعداد و جايشان محدود بود. آنها در غار به خداي متعال عرضه مي کنندکه خدايا در اين غار زمينه رشد ما را فراهم کن. اين آيه قرآن را حاج آقاي ابوترابي مکرر در سخنرانيهايشان براي بچه ها ياد آوري مي کردند. در يک کلام تبعيت از موازين شرعي و الهام از زندگي ائمه اطهار (ع) که توسل و عبادت و دعا بوده است، بخصوص امام سجاد (ع) سبب شد اسراي جنگ تحميلي اسارت را به آزادگي تبديل کنند.وي با بيان خاطره اي، لحظه اسارتش را در زندگي خود يک تحول بزرگ مي داند و خاطره اش را چنين بيان مي کند: روز اول عمليات فتح المبين ساعت 11 و نيم نزديک ظهر، در دشت عباس بوديم. متأسفانه در شوش که سمت چپ ما بود، عمليات موفقيت آميز نبود و در نتيجه تعداد زيادي از نيرو هاي ما شهيد و اسير شدند. من خودم را در يک جوي آب در منطقه کشاورزي دشت عباس مخفي کردم. از ساعت 11 و نيم که محاصره کامل شديم، من در جوي به صورت طاق باز خوابيده بودم و خودم را به حالت مردن زده بودم! يادم هست عراقي ها به همه تير خلاص مي زدند آنها سه بار بالاي سرم آمدند وگفتند ولش کن اين مرده! با اين شرايط تا ساعت 5 و نيم بعد از ظهر آنجا بودم و نمي توانستم تکان بخورم. خيلي سخت بود، چند ساعت بي حرکت روي خار و خاشاک و سنگريزه خوابيدم.
تشنه و گرسنه بودم، بدنم درد مي کرد و خشک شده بودم و چون در کنار جاده و محل عبور مواصلاتي عراقي ها بودم، کوچکترين حرکت من باعث مي شد بفهمند زنده ام. لحظه شماري مي کردم شب برسد تا از تاريکي شب استفاده کنم و به سمت نيروهاي خودي بروم. در يک لحظه متوجه شدم عراقي ها با يک آمبولانس و يک ماشين آيفا و يک بولدوزر آمدند شهدا را دسته جمعي خاک مي کردند مجروحان را حمل مي کردند. کسي هم که زنده بود، اسير مي کردند. تا اين که سرباز عراقي بالاي سر من آمد. دو سه بار گفت بلند شو! تکان نخوردم، دو راه بيشتر نداشتم يا تکان مي خوردم و اسير مي شدم يا زنده به گور شوم که خب ما بر حسب وظيفه شرعي از خود کشي بايد پرهيز مي کرديم تا اينکه سرباز عراقي چند ضربه محکم به پهلويم زد.
ناخود آگاه حرکت کردم، متوجه شدند من زنده ام و آن لحظه اي را که گفتم در همين جا برايم اتفاق افتاد. وقتي احساس کردم يک سرباز عراقي بالاي سرم است، به حدي برايم تلخ و سخت بود که دهنم تلخ شد. واقعاً حس مي کردم دارم سکته مي کنم. 4 ، 5 ماه بود در جبهه بودم. 5 ساعت و نيم بد ترين شرايط را تحمل کرده بودم و انتظار رهايي را مي کشيدم و حالا مطمئن بودم که بايد اسير شوم. آن لحظه غير قابل وصف است. در يک لحظه فکري سراغم آمد که اگر ما نيت جبهه آمدنمان تا اين لحظه براي خدا بوده، پس از اين لحظه به بعد هم مي تواند براي خدا باشد و اسارت مي تواند امتداد همان هدف باشد و در آن لحظه تحمل اسارت برايم آسان شد.

تحريف خاطرات جبران ناپذير خواهد بود

آزاده دکتر علي خواجه، ضمن طبابت با مراکز تحقيقات هم همکاري فعال دارد.
وي مي گويد: در حال حاضر کتابي در دست تأليف دارم که مستند سازي اسارت است و 70 درصد کار تحقيقاتي آن انجام و جمع آوري شده است.
اين نويسنده و محقق دوران اسارت، درباره جمع آوري خاطرات و وقايع دوران اسارت اظهار مي دارد: ما هنوز موفق نشده ايم آنچه را در اسارت بر آزادگان گذشت، بيان کنيم.
دکتر خواجه در جواب خبرنگار ما که مي پرسد چه پيشنهادي در اين باره داريد، مي گويد: خاطره، اعتبار و جايگاه و ارزش خودش را دارد و بايد گفته و جمع آوري شود؛ اما بايد از اين حالت در بيايد و مطالعات کيفي انجام گيرد. ما مسائلي در اسارت داشتيم که حداقل در قرن گذشته بي سابقه بوده است. شما هيچ جا سراغ نداريد که سربازي و رزمنده اي بلافاصله پس از باز گشت از اسارت ادامه تحصيل بدهد و به مدارج بالاي تحصيلي برسد آن هم با همه معضلات و مشکلاتي که در اسارت داشتند.
وي در ادامه اظهار مي دارد: اسارت فقط کتک خوردن و ضرب و شتم نبود. رفتارهايي که عراقي ها داشتند، فراتر از اين حرفها بود. روح و جسم را آزار مي داد، آن وقت در همان شرايط بچه هايي که بي سواد بودند درس مي خوانند و حافظ قرآن و نهج البلاغه مي شدند، زبانهاي خارجي را ياد مي گيرند و اين در دنيا بي سابقه است؛ ولي همه اينها در حد تعريف يک خاطره مانده است و به تعداد، کيفيت کار و به چگونگي آن پرداخته نشده است و اين در حالي است که 20 سال از اين قضيه مي گذرد.
اين محقق دوران اسارت در جواب خبرنگار ما که مي پرسد آيا مي توان گفت فعلاً زمان براي عرضه آنچه در جنگ گذشته است مناسب نيست و بايد در مقطع زماني خاصي خاطرات مطرح شود تا مخاطب با ولع آن را در يابد، اظهار مي دارد: طول عمر بچه هايي که در اسارت بودند به خاطر آسيبهايي که ديده اند نصف عمر آدمهاي عادي است، پس در همين مدت کوتاه باقي مانده بايد با حضور آزاده ها خاطرات تاليف و پرداخت شود که تحريفي هم نتواند صورت بگيرد.
وي به مفقودان دوران اسارت اشاره مي کند و مي گويد: 17 درصد از اسراي ما متاهل بودند. در مقايسه با جنگهاي ديگر که در صد بسياري منجر به طلاق شده است، در جنگ ما اين در صد آن قدر کم است که اصلاً به حساب نمي آيد و اين از بعد فرهنگي با ارزش است. همه اينها بستگي به آن اعتقادات دارد که باعث دوام زندگي مي شود و يا از کل 40 هزار نفري که از اسرا به ايران برگشتند، حدود 55 درصد از اسرا يعني 22 هزار نفر از مفقودان بودند؛ يعني تا لحظه اي که آزاد شدند هيچکس از آنها خبري نداشت که اين بدترين نوع شکنجه است، هم براي خود فرد و هم خانواده اش.
روي اين افراد و خاطراتشان مي توان خيلي کار کرد. در اين جا فقط بحث زنده و مرده بودن فرد مطرح نبود، بلکه حاشيه هايي مانند مسائل فرهنگي، حقوقي، اقتصادي و اجتماعي بسيار اسفناک بود که البته آزاده ها و خانواده هايشان به زيبايي و با صبوري متحمل شدند؛ اينها را بايد کارکرد.
وي در پايان بار ديگر بر ثبت خاطرات دوران اسارت و حواشي آن و جلوگيري از تحريف اين خاطرات تاکيد فراوان مي کند و مي گويد: متاسفانه در حال حاضر خاطراتي که از اين افراد گرفته مي شود يک سري مي نشينند براي خودشان مطالب را تحليل مي کنند و يک چيزهايي مي نويسند که به همه چيز شبيه است به جز آن اسارتگاه.
اين خطر در بيان خاطرات جنگ هم هست؛ يک چيزهايي در باره جنگ گفته و فيلمهايي ساخته مي شود که در هيچ کجاي 8 سال دوران دفاع مقدس نمي توان آن را پيدا کرد و يا حتي شبيه به آن را!
و اين در حالي است که جنگ جلو چشم ما بوده است. اگر چهل هزار اسير بوده، امروز يک ميليون نفر را مي توان پيدا کرد که در جبهه بوده و شاهد حوادث بوده اند. آن وقت يک فيلم ساخته مي شود که به همه چيز شبيه است، جز حوادث و اتفاقهاي جنگ! اين خطر براي اسارت هم هست.
تحريفهايي که در کتابهاي خاطرات اسرا مي شود، بعدها جبران ناپذير خواهد بود و به هيچ وجه نمي توان آن را اصلاح کرد.
بنابراين، جمع آوري و پرداخت خاطرات در همين زمان و با حضور خود آزاده ها بايد انجام و ثبت شود تا از تحريف در امان بماند.

  


مدير تاريخ شفاهي حوزه هنري خبر داد؛ چاپ بيش از 500 کتاب با موضوع خاطره و تاريخ شفاهي انقلاب و دفاع مقدس



مدير تاريخ شفاهي حوزه هنري کشور گفت: تاکنون بيش از 500 جلد کتاب با موضوع خاطره و تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس در حوزه هنري منتشر شده است.
به گزارش ايسنا، حجة الاسلام سعيد فخرزاده در نشست هم انديشي فرهنگ و ادب پايداري که با حضور نمايندگان دستگاه هاي فرهنگي در حوزه هنري يزد برگزار شد، با تسليت ايام محرم، همچنين گفت: تاريخ شفاهي سعي دارد اطلاعات فراموش شده انقلاب و دفاع مقدس را گردآوري، تدوين، ثبت و ضبط کند تا به عنوان سند معتبر و ماندگار مورد استفاده محققان و پژوهشگران قرار گيرد.
فخرزاده با اشاره به امکان تغيير اطلاعات تاريخي يا اعمال سلايق مختلف در آن، هدف تاريخ شفاهي را ثبت و نگهداري اين آثار فرهنگي و تاريخي دانست.
اين مقام مسؤول به لزوم جمع آوري و حفظ آثار و وقايع تاريخي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس اشاره کرد و ادامه داد: هر چند مراکز و سازمانهاي مختلف در اين راستا مي کوشند؛ اما بايد با ارايه توليدات نو و مورد نظر مخاطب، صاحبان خاطره، بويژه رزمندگان دوران دفاع مقدس، را ترغيب کنيم تا با ما در گردآوري و ثبت خاطره هايشان همکاري کنند.
مدير تاريخ شفاهي حوزه هنري کشور تصريح کرد: کساني که در مسير جريان انقلاب زحمت کشيده اند، دلسوز انقلاب اند و همچنان براي اعتلاي آن مي کوشند اگر احساس کنند با گفتن خاطراتشان به اين امر کمک مي کنند، بي شک چنين خواهند کرد.
مدير تاريخ شفاهي حوزه هنري با اشاره به اينکه در جمع آوري منابع تاريخي حوزه شفاهي هيچ خط قرمزي نداريم، افزود: اگر امکاني فراهم شود از نيروهاي عراقي که در جنگ حضور داشته اند و کساني که به آنها کمک کرده اند، نيز خاطرات و مطالبي جمع آوري مي کنيم؛ زيرا اين حرکت مي تواند ترسيم کننده فضا و رويدادهاي آن زمان باشد.

  


خاطرات اسارت ؛ زنان اسوه مردان



يکي از ماجراهايي که واقعاً تکان دهنده است و انسان نمي تواند آن را خوب بفهمد مگر اين که خودش آن را از نزديک ديده باشد،



صحنه اي است که يکي از دوستان اسير ما براي ما نقل کرد. ايشان مي گفت: روزي من و تعدادي از دوستان را براي گرفتن اطلاعات به اتاق مخصوص بردند و براي ايجاد رعب و وحشت، به انواع حيله ها متوسل شدند و هر کاري که از دستشان برمي آمد، انجام دادند تا اطلاعات مورد نظرشان را در اختيار آنها قرار دهيم.
در آن جا ما صحنه اي ديديم که خيلي متأثرمان کرد. ماجرا اين بود که خانمي را به اتاق ما آوردند که کودکي شيرخوار در بغل داشت. فرمانده بعثي در حالي که يونيفرم نظامي بر تن داشت و سيگاري در دستش بود، با غرور و تکبر و نخوت خاصي شروع به بازجويي از اين خانم کرد و مطالبي به او گفت. از جمله به او گفت که شوهرت کدام يک از اينهاست، به ما معرفي کن! خانم گفت: شوهر من در جبهه شهيد شده و همان جا که ما را اسير کردند، شوهر من شهيد شد.
وقتي آن افسر بعثي در اين مرحله به بن بست رسيد، به او گفت: به امام اهانت کن. آن زن شجاع و قهرمان بدون اينکه ذره اي ترس و نگراني داشته باشد، خيلي آرام و متين گفت: ميان ما مرسوم است که به سادات احترام مي گذاريم و به آنها اهانت نمي کنيم. وقتي اين خانم گفت امام سيد هستند و ما مي ترسيم به سيد اهانت کنيم، با گفته او دود از سر بي مغز آن افسر خشن و بي رحم عراقي بلند شد؛ لذا مانند يک شتر مست، هوار مي کشيد و اين طرف و آن طرف مي رفت و فرياد مي کشيد که زود باش اهانت کن و الا چه و چه مي کنم.
او هوار مي کشيد اما زن شجاع، آرام و ساکت و مطمئن نشسته بود و مي گفت: ما به سيد اهانت نمي کنيم. وقتي کار به اين جا رسيد، فرمانده عراقي سيگار روشني را که در دست داشت بر گونه آن طفل معصوم که در بغل مادرش بود، گذاشت؛ فرياد کودک به آسمان رفت و اشک از ديدگان مادر مانند قطرات باران فرو ريخت. چشمهاي ما به سوي طفل معصوم و بي گناه خيره شد؛ اما مادر در عين اينکه گريه مي کرد، آرام و خاموش بود. در دلش مي گريست، اما لبش چيزي نمي گفت. اشکش جاري بود اما اراده اش محکم و قوي بود؛ طفلش فرياد مي زد اما خودش خاموش بود و به امامش اهانت نمي کرد.
اين يکي از حوادثي بود که بچه هاي اسير در ابتداي اسارت ديده بودند و بهترين الگو براي هر کدام از بچه ها بود تا زير انواع شکنجه و سختي و مشکلات، لب به توهين به امام(ره) باز نکنند.
* راوي: سيدحسن ميرسيد/ رمزمقاومت

  


دعا براي امام



ما هر شب بعد از نماز، چند دعا براي امام خميني(ره) و نظام مقدس جمهوري اسلامي مي کرديم. يک شب طبق معمول دعا مي





کرديم و يکي از بچه هاي زرند کرمان به نام امير شاپسندي که 16 - 17 ساله بود، دعا مي خواند.وقتي او به اين قسمت دعا ( اللهم احفظ قائدنا الخميني) رسيد، افسر عراقي که از کنار پنجره آسايشگاه رد مي شد، سخن او را شنيد و گفت: چه کسي براي خميني دعا کرد؟ امير بلند شد و گفت: من! افسر عراقي گفت: فردا به حسابت مي رسم.
روز بعد آنها چنان او را شکنجه کردند که من هيچ وقت يادم نمي رود و اين ميزان جنايت و خشونت را تا به حال نديده ام. آنها از او مي خواستند به امام توهين کند، ولي او مقاومت مي کرد. آن قدر به کف دو پاي او اتو کشيده بودند که از کف پا تا برآمدگي پا يعني همان مکان مسح، سوخته بود. گوشت پايش هم به طور کامل سوخته بود و تبديل به زغال و سياه شده بود.
امير آن روز خيلي مقاومت کرد و واقعاً با آن کارش آبروي تمام اسراي جنگ تحميلي را خريد. هنوز هم که چند سالي از آزادي ما مي گذرد، هيچ کس نتوانسته او را راضي به مصاحبه کند و خيلي انسان متواضع و بااخلاقي است. ما تا شش ماه او را با پتو جابه جا مي کرديم و بچه ها هر روز پاي او را ضدعفوني مي کردند و از ميکروب دور نگه مي داشتند.
يادم هست آرام آرام گوشتهاي گنديده پايش را مي تراشيديم تا بهبود پيدا کند، اما هنوز پاي او اثرات آن شکنجه را دارد و ناقص مانده است.
* راوي: مصطفي مرادي/ رمزمقاومت

  


داوري نهمين جايزه کتاب سال شهيد غني پور آغاز شد



گروه هنر- عشقستان: داوري نهمين دوره جايزه ادبي کتاب سال شهيد حبيب غني پور در دو بخش آزاد و دفاع مقدس آغاز شد.
به گزارش دبيرخانه اين جشنواره آثار تأليفي داستان بزرگسال چاپ نخست 1387 در دو بخش جداگانه بررسي و داوري خواهند شد:
الف) موضوع آزاد (مجموعه داستان کوتاه، داستان بلند و رمان)
ب) موضوع دفاع مقدس (مجموعه داستان کوتاه، داستان بلند و رمان و زندگينامه هاي داستاني جنگ)
مراسم پاياني نهمين دوره جشنواره انتخاب کتاب سال شهيد حبيب غني پور به اهتمام شوراي نويسندگان مسجد حضرت جوادالائمه(ع) در نيمه نخست اسفند ماه 1388 و در محل حوزه هنري با معرفي آثار و نفرات برتر، برگزار خواهد شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com