تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
دوربين
ورزشي
هنري
عشقستان
حوادث
شهرستانها
سوسه
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2009-12-31
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 10دی ماه 1388


گزارش قدس از دغدغه هاي جوانان درباره نهضت حسيني ؛
« آزادگي » درسي که از جوانان عاشورا آموختم



* مليحه پژمان
وقتي قيام پرشور عاشوراي امام حسين(ع) را مورد بررسي و مداقه بيشتر قرار مي دهيم، نقطه هاي روشن و البته نامکشوف





بسياري را در آن مي بينيم که مي تواند در فرازهاي مختلف زندگي ما کاربردي ويژه داشته باشد. از جمله مواردي که شايد تأمل کمتري در آن داشته ايم، درسهاي اجتماعي عاشوراست.
جوانان که بيشترين مخاطبان پيام نهضت حسيني هستندچه تصوراتي از درسهاي اجتماعي عاشورا دارند؟

کانون خودسازي

فاطمه محمدزاده، کارشناس ارشد ادبيات فارسي، يکي از جواناني است که سراغ او مي روم تا در مورد درسهاي اجتماعي عاشورا نظر او را جويا شوم. وي با اشاره به کانون خودشناسي و خودسازي عاشورا مي گويد: وقتي امام حسين(ع) در شب عاشورا مقابل سپاهيان خود مي گويد که فردا کشته خواهند شد و اکنون هر که مي خواهد برود در تاريکي شب حرکت کند و هر که مي خواهد بماند. نشان از خودشناسي انسان دارد. يعني کسي که وارد سپاه سيدالشهدا(ع) شده، چقدر خودش را مي شناسد و تا چه اندازه ايمان راسخ دارد؟ مي بينيم که اگر آنها که در رکاب سيدالشهدا(ع) به شهادت رسيدند، ايمان محکم نداشتند، هرگز نمي ماندند. پس ابتدا خودشان را شناختند و پس از آن امام معصوم (ع) را. وي ادامه مي دهد: عاشورا همچنين کانون خودسازي است. نمونه اش هم حضور حر بن يزيد رياحي است که در مقابل حضرت ايستاده، اما پس از شنيدن حقايق از امام حسين(ع)، در رکاب ايشان شهيد مي شود. حر نمونه اي از انسانهاي متفکر است که در خويشتن خويش انديشه مي کنند و راه درست را پيدا کرده و در مسير حق گام برمي دارند. به عقيده من، اين دو مسأله مصداق اساسي درس هاي اجتماعي عاشورا است. که در صورت حرکت در اين مسير، جامعه اي سرشار از ايمان و حقيقت خواهيم داشت.





از دريچه عقل به عاشورا مي نگرم

مسعود نامور، مهندسي صنايع خوانده و علاقه ويژه اي به عاشورا و عزاداري سيدالشهدا دارد، ابتدا از او مي پرسم تا چه حد علاقه هايش با شناخت همراه است که مي گويد: تلاشم اين بوده که هر چيزي را با شناخت و تعقل قبول کنم و چه مسأله اي مهمتر از توجه بر مسايل ديني آن هم از دريچه عقل و تفکر. مي پرسم مهمترين درس اجتماعي عاشورا از نگاه او به عنوان يک جوان چيست که در ادامه مي گويد: از خود گذشتگي امام حسين (ع) در واقعه تاريخي و انسان سازي عاشورا، يکي از مواردي است که در اجتماع کاربرد بسياري دارد.وقتي حضرت از جان، مال و فرزندان خود در راه عقيده و باور مي گذرد، چرا ما از اين پيشواي راستين درس نگيريم؟ آن هم در جامعه امروز که به عنوان يک مسلمان اين مسأله در زندگي روزمره ما کاربرد بسياري دارد.
وقتي مي توانيم از خودگذشتگي کنيم و از مازاد دارايي هايمان به افتادگان و نيازمندان کمک کنيم، چرا اين مسأله را دنبال نمي کنيم؟ قيام عاشورا فقط مختص ظلم ستيزي در مقابل يزيد نبود، بلکه قيامي بود زندگي بخش و درس آموز. امروز کساني هستند که به کمک و توجه ما نياز دارند. با تاسي به حرکت امام حسين(ع) که از جان خود گذشت تا اسلام و اصول ويژه آن پايدار بماند، نکته هاي برجسته دين را که در آستانه فراموشي است، زنده کنيم.

رفتار درس آموز حسين(ع)

زهرا محدثي خراساني در مورد درسهاي اجتماعي عاشورا نظرات جالبي دارد. وي در اين مورد مي گويد: در اين واقعه عظيم دو اصل مهم اجتماعي است. اول ظلم ستيزي و مبارزه با بيداد که در اين جريان حضرت حتي از نزديکان، جان و مال گذشت.
که حاکي از اين است که ما براي برخاستن عليه ظلم بايد از بهترين ها بگذريم و نکته دوم، بحث آزادگي حر بن يزيد رياحي است که در ابتدا مقابل امام حسين(ع) بود و در آخرين لحظات به امام حسين(ع) پيوست و ما در مقابل عفو و گذشت امام را در مورد حر ديديم. اين مسأله نشان از رفتار درس آموز امام حسين(ع) با دشمن دارد و با هم مي توانيم عفو و رحمت را در مقابل انتقام و کينه، پررنگ کنيم. حتي در ادبيات کهن ما هم به بحث رحمت و بخشش اشاره هاي بسيار شده که ما هم بايد اين مسايل را در زندگي اجتماعي مان کاربردي کنيم.

جاودانگي بهاي همراهي با حسين(ع)

دکتر غلامعلي افروز، روانشناس، استاد دانشگاه و رئيس سازمان نظام روانشناسي با تأييد صحبت هاي دوستانمان به اولين موضوع مورد بحث اشاره مي کند و مي افزايد: دوستي به موضوع خودشناسي و خودسازي اشاره کرده، در تکميل اين دو مبحث بايد بگويم، خودشناسي اساس زندگي انسانهاست و اگر در پيکره وجودي هر شخص اين مهم کمرنگ باشد، تبعات بسياري به لحاظ اخلاقي و اجتماعي دربرخواهد داشت. ضمن اينکه به فرموده مولاي متقيان علي(ع): هر کس در خودش احساس شخصيت اخلاقي نمي کند، از او هراس داشته باشيد. درمي يابيم که خودشناسي اصل مهم خداشناسي و پس از آن پيرامون شناسي يعني شناخت اجتماع و اطرافيان است. کساني که فهم درستي از خود دارند، راز وجودشان را بهتر مي شناسند و مي دانند که بايد از فرصت عمر درست بهره برداري کنند.
ياران و همراهان سيدالشهدا(ع) با تاسي به امام زمان خودشان حسين(ع)، خودشان را خوب شناختند و بهاي عمرشان جاودانگي بود و در همراهي با اين کاروان مي دانستند که به جز از خير و نيکي و رستگاري نصيب نخواهد داشت. ضمن اينکه در همان دوران بودند کساني که مقابل سيدالشهدا(ع) ايستادند. با تکيه به اصل خودشناسي که پيامدي چون خودسازي و ايستادگي در مقابل نفس را به دنبال دارد، جوان امروز، مي تواند راز سعادت را در زندگي بازيابد، که اين مسأله از مهمترين درس هاي اجتماعي عاشورا است.
اين استاد دانشگاه در ادامه به بحث ايثار و از خودگذشتگي، يکي از موضوعات مورد اشاره مي پردازد و خاطرنشان مي کند: تمامي صحنه هاي عاشورا سرشار از ايثار و از خودگذشتگي است. ايثار خاندان آل ا... که در مقابل ظلم ايستادند و از کيان اسلام حراست و پاسداري کردند و اگر نبود قيام خونين عاشوراي 61 هجري، اسلام کمرنگ و چه بسا از ميان مي رفت. بر اين اساس ايثار و گذشت نماد اجتماعي ديگري است که در زندگي ما کاربرد بسيار دارد. مردم در جامعه کنوني ما مشکلات بسياري دارند و اگر در فلسفه ايثار و گذشت تأمل بيشتري داشته باشند، بي ترديد از حجم مشکلات و گرفتاريهاي اجتماعي آنها کاسته خواهد شد.
ضمن اينکه در دوران قبل و پس از انقلاب و حتي دوران جنگ، ايثار و از خودگذشتگي جوانان، مردان و زنان ايران را در دفاع از کشور شاهد بوديم و کساني هم به زندگي و مشکلات مردم رسيدگي داشتند و حتي از دستگيري درماندگان و نيازمندان غفلت نمي کردند. هرچند تا حدودي اين مسأله در جامعه امروز کمرنگ شده، اما اميدواريم که غفلت هايمان کمرنگ شوند.

فرصتي براي استفاده از برکات قيام حسيني

رئيس سازمان نظام روان شناسي در ادامه مي گويد: دوست ديگري در ذيل صحبتهايش به مسأله عفو و بخشش امام حسين(ع) نسبت به حر اشاره کرده و از آن به عنوان يکي از درسهاي اجتماعي عاشورا نام برده است. تأکيد مي کنم که به نکته بسيار باارزش و حايز اهميتي اشاره کرده است.
وقتي امام به کربلا وارد مي شود، اولين کسي که آب را به کاروان حضرت مي بندد، حربن يزيد رياحي است که در تاريخ به آزاده کربلا شهرت دارد. اما اين شخصيت طي گفتگويي که سيدالشهدا(ع) با او دارد، به حضرت مي پيوندد و طلب عفو و بخشش مي کند: حضرت سيدالشهدا (ع) در کمال رأفت و رحمت از او مي گذرند و حر اولين کسي است که در رکاب سيدالشهدا(ع) به شهادت مي رسد. اي کاش اين فضايل نيکو را در جامعه گسترش دهيم.
تمام تلاش بزرگواران دين ما گسترش همين فضايل بوده است. پيامبر اکرم(ص) فرمود: من برانگيخته شدم براي گسترش مکارم اخلاق، و ما اين شرايط را در زندگي تک تک معصومان (ع) مي بينيم. اگر در زندگي اجتماعي به عفو و گذشت مسلح شويم، بسياري از تنش ها و سؤ تفاهم ها از بين خواهد رفت. ياد بگيريم بخشنده باشيم که رحمت و بخشش از صفات نيکو پروردگار متعال است. وي خاطر نشان مي کند: محرم و صفر فرصت خوبي براي بازشناسي برکات قيام حسيني است. از اين قيام درس آموز غفلت نکنيم و در انتقال دستاوردهاي باارزش آن به نسل جوان اهتمام ويژه اي به خرج دهيم.

  


شکل گيري نهضت عاشورا در تقابل با ديکتاتوري امويان



* آيةا... جعفر سبحاني
درباره خلافت پس از رسول خدا(ص)، در ميان مسلمانان دو نظريه وجود دارد. نظريه اول، نظريه تشيع است؛ بر اين مبنا که همان طور



که پيامبر از جانب خدا تعيين مي شود، قاعدتاً امام پس از پيامبر هم بايد از جانب خداوند معين شود. هر چند خلافت به معناي نبوت نيست و نبوت به واسطه حضور پيامبر اکرم(ص) ختم شده، اما وظايف نبوت پس از رحلت پيامبر خدا(ص) استمرار دارد و يک امام معصوم، آگاه به کتاب و سنت، اين امر خطير را عهده دار است.
اين در حالي است که در مقابل اين نظريه، عقيده ديگري وجود دارد که شوراي انصار و مهاجر بايد خليفه را تعيين کند. هر چند ما در مقام ترجيح يک نظريه بر ديگري نيستيم، ولي به فرض صحيح بودن نظريه دوم، بايد پس از رحلت پيامبر، شورايي تشکيل و خليفه مسلمانان را تعيين مي کرد. متأسفانه دولت اموي و خلفاي آن نه بر تنصيص عمل کردند و نه مسأله شورا را قبول داشتند.
سيد رشيد رضا در کتاب «المنار» مي نويسد: «من در آستانه بودم و مقصود از آستانه همان استانبول و دوران خلافت عثماني هاست، در آن مجلس يکي از بزرگان آلمان بود که گفت بايد مجسمه خلفاي اموي را در ميادين برلين نصب کنيم، چون آنها کاري کردند که اسلام متوقف شود و گرنه اسلام فراگير مي شد و استقلال خود را از دست مي داديم! پرسيدم مگر امويان چه کردند؟! گفت: در دوران آنها خلافت شورايي بود، ولي امويان، آن را وراثتي کردند. همين مسأله وراثتي بودن خلافت، از امويان تا دولت عباسيان امتداد يافت و سبب شد اسلام متوقف شود.»
وقتي در مستندات تاريخي مطالعه مي کنيم، مي بينيم مسأله خلافت از دوران امويان مشکلات متعددي را پيش پاي اسلام و امامان معصوم(ع) قرار داد. در دوران امام حسين(ع) که معاويه در سال 60 هجرت درگذشت فرزندش يزيد به عنوان وارث خلافت بر تخت نشست.
وي نامه اي به فرماندار مدينه نوشت و خواست، او حسين بن علي(ع) را دعوت و از ايشان بيعت بگيرد و اگر بيعت انجام نشد، گردن او را بزند و براي او بياورد.
امام حسين(ع) در مقابل اين نامه فرمود: «بيعت در اتاق دربسته معنا ندارد. فردا مردم را دعوت کن و مسأله را در مقابل آنها مطرح کن تا ببينيم چه مي شود؟! » مسلماً نظر حضرت اين نبود که در ملاء عام بيعت کند، بلکه مقصود ايشان بيداري مردم بود.
بالاخره امام حسين(ع) از اتاق فرماندار مدينه خارج شد و در نيمه راه با مروان حکم مواجه گرديد. مروان به حضرت گفت: من خيرخواه توأم، بيا و با يزيد بيعت کن! حضرت جمله اي گفت که هنوز هم زنده است. فرمود: «بايد فاتحه اسلام را خواند وقتي که خليفه اش و اميرش، فردي باشد مثل يزيد بن معاويه! » اين جمله را که گفت، مروان با ناراحتي از حضرت دور شد، با بررسي اين شرايط، معلوم مي شود در اسلام، انحراف از کي شروع شد و معلوم مي شود که امويان در حکومت ديکتاتوري با منطق قلع و قمع عهده دار خلافت بودند و حال آنکه امام حسين(ع)، در اوج شرافت و انسانيت براي اسلام از جان و مال خويش گذشت.

  


ميهمان ؛ مهاتما گاندي: بايد از امام حسين(ع) پيروي کنيم



من زندگي امام حسين (ع) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه کافي به صفحات کربلا نموده ام.






بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد، بايستي از امام حسين (ع) پيروي کند و راه او را در پيش گيرد.

  


ياري محرومان فرهنگي



يکي از مهمترين محروميتها، فقر عاطفي و فرهنگي است. تعداد محرومان اين طيف، به مراتب بيشتر از نيازمندان مادي و اقتصادي است؛ چرا که اولاً فقر مادي محسوس است، اما نيازهاي عاطفي و فرهنگي غيرمحسوس هستند.
ثانياً مربي آگاه و دلسوز لازم است که اين نياز را برطرف نمايد و کار هر کس نيست. فقر مادي همچون فقر معنوي، انسان را نمي آزارد و محرومان مادي همانند محرومان معنوي در معرض سقوط و هلاکت نيستند. در سيره عملي امام حسين(ع) نه تنها به محروميتهاي ظاهري و مادي توجه مي شد بلکه کساني که از جنبه عاطفي، فرهنگي و معنوي کمبود داشتند نيز در زير چتر پوشش آن حضرت قرار مي گرفتند.
ابن عساکر مي نويسد: فردي به نام عصام شامي وارد مدينه شد. مشاهده سيماي پاکيزه و نوراني امام حسين(ع) آتش حسد و کينه ديرينه را در دل او شعله ور ساخت و او ناتوان از کنترل احساسات زشت خويش، نزد آن حضرت رفته، پرسيد: آيا تويي پسر ابوتراب؟ فرمود: بلي.
عصام، هر چقدر مي توانست به امام و پدر بزرگوارش فحش و ناسزا و کلمات رکيک نثار کرد. امام بعد از شنيدن سخنان ناپسند وي، با عطوفت و مهرباني به وي نگريسته و آياتي را در فضيلت عفو و گذشت قرائت کرد، آنگاه به عصام فرمود: اي برادر! بر خود سبک و آسان بگير و براي من و خودت استغفار کن !
مطمئن باش اگر از ما ياري بخواهي، ياور تو خواهيم بود و اگر عطا و بخشش بطلبي، به تو عطا مي کنيم و اگر ارشاد و راهنمايي بجويي، تو را ارشاد خواهيم کرد (هر نيازي و گرفتاري داري به ما بگو). او بعد از اين رفتار شفقت آميز امام(ع) از جسارتهاي خود پشيمان شد. حضرت اباعبدا...(ع) وقتي در چهره او نشانه ندامت را مشاهده کرد، اين آيه را قرائت نمود: امروز ملامت و توبيخي بر شما نيست، خداوند شما را مي بخشد و او «ارحم الراحمين» است. در اين حال از عصام پرسيد: آيا از اهل شام هستي؟! گفت: بلي . حضرت در ادامه به او فرمود: هر نيازي داري بدون اضطراب و شرم و خجالت، از ما بخواه که ان شاءا... برآورده مي شود. عصام با مشاهده اين همه بزرگواري، انسانيت و اخلاق، آن چنان از خود و عمل ناپسندش شرمنده شد که در آن لحظه آرزو مي کرد که اي کاش به زمين فرو مي رفت! اما بعد از اين حادثه در منظر او، شخصيت امام حسين(ع) و پدر گرامي اش محبوب ترين افراد روي زمين بودند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com