|
* يوسفعلي منيري
دو دهه انتظار که نگاهمان را به سرزمين نينوا دوخته بوديم به سر رسيد و اشکبار از آن فراق جانسوز مراسم تشييع روح مطهرش با

کارواني متشکل از 300 شهيد مفقودالاثر در صبح هشتم تيرماه 1385 در مشهد مقدس برگزار شد.
مراسمي که به دليل نبود نام و نشاني از پيکر شهدا حزن و اندوهي فراوان را بر فضاي شهر بويژه خيابان امام رضا(ع) در مشهد حاکم کرده بود.
تشييع روح اين شهدا بر مظلوميت شهيدان مفقودالاثر جنگ صحه گذاشت؛ آناني که هزاران فرسنگ دورتر در خاک دشمن غريبانه به شهادت رسيدند.
شهيد فريدون فرقاني را مي گويم؛ همو که به عنوان عضوي مؤثر در لشکر 77 پيروز ثامن الائمه (ع) در سنگر عقيدتي سياسي خدمت مي کرد و همزمان با آغاز جنگ تحميلي به جبهه ها شتافت، مجروح شد و پس از بهبودي دوباره رهسپار آن ديار گشت و دوباره مجروح شد.
با نگاهي اجمالي به تاريخ سراسر حماسه انقلاب اسلامي به زندگي بزرگ مرداني برمي خوريم که زندگي خود را وقف انقلاب کردند، در اين راه جانفشاني کردند و به خيل عظيم شهيدان پيوستند.
فرقاني بي شک يکي از اين مبارزان با اخلاص بود که به همراه هزاران شهيد ديگر اين نهضت را تا ابد بيمه کردند.
فريدون با وجود خدمت در ارتش در قبل از انقلاب، با هسته هاي مبارزه عليه طاغوت بويژه روحانيت همکاري تنگاتنگي داشت به طوري که مدتي مجبور شد مخفيانه زندگي کند و بعد از انقلاب هم در چند جبهه مشغول به کار شود. مشارکت فعال او در تشکيل و تأسيس کميته انقلاب اسلامي در مشهد و مسؤوليت در ستاد نماز جمعه مشهد به عنوان يک کانون عبادي و سياسي از آن جمله بود.
شهيد فرقاني در طول جنگ بارها به جبهه رفت و پس از چند بار مجروحيت و سپس بهبودي، سرانجام در 21 تيرماه 1367 در منطقه فکه چند روز قبل از پذيرش قطعنامه 598 ، به اسارت دشمن درآمد و در خاک دشمن نيز جانانه از رشادت و شجاعت دلاور مردان ارتش اسلام دفاع کرد.
در همان روزهاي اوليه اسارت، زماني که در کمپ اسرا، مأموران جلاد صدام به ياوه سرايي عليه رزمندگان اسلام پرداختند، او به همرزمانش درس مقاومت داد و هنگامي که مشغول سخنراني براي آنان بود، با گلوله هاي دژخيمان بعث عراق به فيض عظيم شهادت نايل شد. اين راز فراموش نشدني را دو تن از همرزمانش که بعدها از شکنجه گاه هاي رژيم بعثي عراق خلاص شده بودند و به آغوش وطن بازگشتند، به خانواده اش گفتند.
شهيد فريدون فرقاني در خانواده اي مذهبي در يکي از روستاهاي کوهسرخ کاشمر ديده به جهان گشود و در سالهاي آخر تحصيلات متوسطه وارد ارتش شد و پس از طي دوره آموزشکده گروهباني در شهرستان گرگان مشغول به کار گرديد.
او پس از مدتي به شاهرود و سپس به اصفهان منتقل شد. در اصفهان به دليل وجود علايق شديد مذهبي که از کودکي در وجود او نضج گرفته بود، به سراغ روحانيت و مجالس مذهبي رفت تا اينکه در سال 49 محل خدمتش را مشهد تعيين کردند.
در مشهد هم با توجه به زمينه هاي مذهبي که داشت، جذب روحانيت شد و در سال 50 در جريان اعلاميه هاي حضرت امام خميني(ره) در افشاي ماهيت جشنهاي 2500 ساله قرار گرفت و از اين تاريخ به بعد با عشق وصف ناپذيري فعاليتهاي مبارزاتي خويش را با پخش اعلاميه ها و صحبت در جوامع با شهامتي خاص آغاز کرد و با وجود خطراتي که او را به عنوان يک عضو ارتش تهديد مي کرد، در جلسات تفسير قرآن مقام معظم رهبري شرکت مي نمود و بر دامنه فعاليت انقلابي اش مي افزود.
او در محيط نظامي نيز از وظيفه انقلابي خود غافل نبود. به نصيحت و ارشاد سربازان مي پرداخت و توانست در داخل پادگان لشکر 77 نيز جوي انقلابي به وجود آورد.
رژيم که به فعاليتهاي انقلابي وي پي برده بود، به منظور دور نگه داشتنش از يکي از کانونهاي انقلاب، او را در کردستان عراق مأمور به خدمت کرد؛ ولي وي در همان محيط نيز به فعاليت انقلابي اش به صورتي متفاوت ادامه داد و پس از مدتي و با پايان يافتن مأموريت، به سلامت به مشهد بازگشت.
او که در راهپيمايي هاي آن روزها با لباس شخصي حضور مي يافت، به محض دريافت فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر ترک پادگانها، تصميم به ترک خدمت گرفت اما بنا به توصيه مقام معظم رهبري به منظور برقراري ارتباط انقلابيون با داخل پادگان در خدمت ماند تا اينکه به دليل شرکت در حرکت ضدرژيم در دهم و يازدهم ديماه، به زندان افتاد و پس از آزادي رسماً به اهواز تبعيد شد، ولي از اجراي حکم سرپيچي کرد و از ادامه خدمت سرباز زد و در نقطه نامعلومي دور از دسترس عناصر ساواک زندگي مي کرد، تا اينکه انقلاب به پيروزي رسيد و به همراه عده اي ديگر از انقلابيون در همان روزهاي آغازين، کميته انقلاب اسلامي را در مسجد کرامت بنيان نهادند. |