|
*زهره کهندل
کاروان حسين (ع) در بيابان تاريخ ردي از مظلوميت جبهه حق را به يادگار گذاشت. مسيري که با گردبادهاي تزوير دشمنان اسلام نيز

هيچ گاه از ذهن تاريخ پاک نشد. کاروان حسين (ع) چراغي روشن در شناخت مسير حق از باطل بود؛ چراغي که از سال 61 قمري تا 1388 شمسي همچنان روشن است و سوسوي آن در سراسر نقاط جهان 2009 ميلادي همچنان مي درخشد.
در واقعه عاشورا نيز جلوه اي روشن از شناخت مرزهاي حق و باطل اتفاق افتاد که افرادي انتخاب شدند و در جبهه حق تا پاي جان ايستادند. در هميشه تاريخ، بصيرت نوري براي ديدن حقيقت بود، به مانند چشم براي ديدن واقعيتها. در واقعه غمناک و حماسي کربلا نيز ولايت پذيري در نتيجه بصيرت که همان شناخت حق از باطل است، محقق شد. حجةالاسلام دکتر سيد صمصام الدين قوامي، پژوهشگر تاريخ تشيع، در گفتگو با «قدس» به تشريح موضوعات مهم بصيرت و ولايت پذيري، به عنوان مهمترين پيامهاي عاشورا پرداخته است که در ادامه مي آيد:

*با توجه به اينکه ولايت پذيري مهمترين پيام عاشوراست، نقش بصيرت را در تحقق اين اصل چطور تبيين مي کنيد؟
**پيامهاي عاشورا در قالب درسها و عبرتها بارها توسط مقام معظم رهبري تکرار شده است. مهمترين درسهاي عاشورا، بصيرت و ولايت پذيري است. عبرتها هم سرنوشت شوم بني اميه، نيروهاي پشتيبان و افراد ساکت بود که در برابر حق ايستادند و شمشير برکشيدند. عبرتها را بايد دانست که شبيه آنها نشد و درسها را براي الگوپذيري بايد آموخت. البته، درسهاي عاشورا بسيار فراوانند. درسهاي اصل بصيرت نيز بسيار است که ولايت پذيري مهمترينش است، زيرا بصيرت در اهل حق موجب فضايلي چون صبر، شجاعت و مقاومت مي شود.
اين دو عنصري که مطرح گرديد، از اساسي ترين درسهاي عاشوراست. دو اصل بصيرت و ولايت پذيري، از مهمترين شاخصه هاي فکري شهداي کربلا بود. ولايت پذيري هم نتيجه بصيرت و تشخيص درست حق از باطل است. با داشتن بصيرت مي توان مرز بين خوبي و بدي را شناخت که به شناسايي تکليف منجر مي شود.
اگرچه برخي هم به دليل نداشتن بصيرت، اطاعت از طاغوت را پذيرفتند. اينکه کسي بين امام حسين (ع) و يزيد که هر دو خود را اميرمؤمنان معرفي کرده اند يکي بر حق است و ديگري باطل، شناخت صحيح داشته باشد، به بصيرت نياز دارد، زيرا واژه ها و ادبيات هر دو مي تواند تقريباً مساوي باشد، زيرا هر دو پيروي از خلافت رسول ا... را بر زبان مي آورند، اما در اين ميان کساني قادر به تشخيص جبهه حق هستند که بصيرت داشته باشند.
*اين بصيرت را چگونه مي توان در تشخيص حق از باطل به کار برد؟
**بصيرت نتيجه تقوا، گناه نکردن و زندگي پاک با اهل حق است. همجواري و نشست و برخاست با اهل حق همچون آيينه اي است که غبار از دل مي زدايد و چهره واقعي اش را به او نشان مي دهد. خداوند در سوره فرقان، بر تمييز و تشخيص حق از باطل تأکيد کرده و راه را به انسان نشان داده است. قدرت تشخيص حق از باطل، يک مهارت نظري و معنوي است که در اثر تقوا به دست مي آيد. پاکي از گناه، دل انسان را همچون آيينه اي بي غبار مي کند که حقيقت را در ذهن و انديشه او متجلي مي سازد و مسير نور را از تاريکي تشخيص دهد.
*آيا امکان تشخيص حق از باطل و شناخت مرزهاي اين دو براي مردم دوران امام حسين(ع) وجود داشت؟
**اين امکان تشخيص وجود داشت، اما قدرت آن را همان ياران امام حسين(ع) داشتند. نکته قابل توجه اينکه در ميان ياران امام حسين (ع) تنوع عجيبي از لحاظ جنسيت و سن وجود داشت که از نسل اول اسلام همچون حبيب بن مظاهر تا نسل پنجم اسلام همچون عبدا... بن حسن حضور داشتند. گسست نسلها هم در اين جريان وجود نداشت.
اگر فقط پيرمردها يا جوانها، مردها يا زنها، اهل بيت و غير آن وجود داشتند، تعبيرهاي يک جانبه اي از اين حادثه مي شد، اما مي بينيم که در ميان ياران امام حسين (ع) از هر قشر و سني با انديشه مشترک حق خواهي وجود داشت. همان طور که در ميان ياران به حق حضرت مي بينيم، امکان تشخيص حق از باطل به شرايط سني و قشري بستگي ندارد و مي توان با انديشه اي آزاد، مرزهاي حق و باطل را از هم تفکيک کرد.
نمي توان گفت تمام آنها که در برابر امام حسين (ع) ايستادند، حق را با يزيد مي دانستند بلکه آنها تشخيص حق و باطل را مي دانستند اما چون تقوا نداشتند، ولايت پذير نبودند. دنيا خواهي و مقام خواهي مانع بصيرت آنان در دفاع از جريان حق مي شد. امکان تشخيص در دوران امام حسين (ع) وجود داشت که در حد اعلاي اين تشخيص درست، ياران ايشان بودند. در رتبه هاي بعدي اين شناخت، لشکريان يزيد بودند که حق را مي دانستند ولي جرات اعمال بصيرت نداشتند.
*آيا فضاي آن دوران و سايه سنگين حکومت با ابزار قدرتمند تبليغاتي و زر و زور که در اختيار داشت، موجب مي شد برخي در تشخيص حق دچار اشتباه شوند و يا شرايط مانع از اظهار ميل باطني آنان به جانب حق مي شد؟
**معمولاً رژيمهاي طاغوت با ابزار قدرت خود يعني سه شاخه تزوير، زر و زور بر عليه جبهه حق موضع مي گرفتند. در شاخه زر، تطميع، در شاخه زور، تهديد و در شاخه تزوير، فريب است. در شاخه سوم تهاجم تبليغاتي و جنگ نرم، پيشتاز است. در اين ميدان، عده اي با سيم و زر، عده اي با زور و عده اي هم با تزوير زمين خوردند. اين تير سه شعله زهرآگين، گلوگاههاي حساس جبهه حق را نشانه مي رود. اين سه موجب شد جانب حق مغفول واقع شود.
پدر يزيد فضايي را در جامعه آن دوران به وجود آورد که کسي اسم فرزندش را علي نگذارد، اما امام حسين (ع) اسم تمامي فرزندان پسر خود را با پسوندهايي «علي» ناميد تا واکنشي به آن تبليغات منفي باشد. در دوران معاويه بويژه در ميان شاميان، اين لايه تزوير بسيار ضخيم شد، به طوري که لايه اي از غبار تزوير چهره حق را پوشانده بود و شناخت آن بسيار دشوار بود.
اما اهل کوفه با زر و زور و برق سکه هاي معاويه و ترس جان، حق را ناديده گرفتند.
وجدان برخي از اين افراد همسوي با حق بود، اما شرايط به آنان تحميل کرده بود که در جبهه باطل باشند. اين گروه هم سه حالت داشت. در اين ميان، برخي از خواص سکوت کردند. گروهي هم نقاب بر چهره داشتند و جبهه باطل را پشتيباني مي کردند و گروهي هم مي جنگيدند و مخالفت علني داشتند. چه بسا آنها که شمشير را از رو مي بستند، بصيرت آنها کاملاً کور شده بود اما دو گروه ساکت و پشتيبان درجاتي از بصيرت را داشتند، اما عوامل زر و زور مانع حضور آنان در جبهه حق مي شد.
* اصل ولايت پذيري را به عنوان اصلي عاشورايي چطور مي توان در تمامي عصرها و دورانها تسري داد؟
** با سرلوحه قراردادن شعار کل ارض کربلا و کل يوم عاشورا، مي توان ميدان شناخت حق و باطل را در تمام دورانها توسعه داد. خاصيت عاشورا و کربلا بحث تاريخي آن نيست، بلکه جرياني رويان و مداوم است. در هر عصري مي توان با شناخت حق از باطل و داشتن بصيرت، مرزهاي اين دو مسير را شناخت که يک سوي آن غبار ظلمت است و در طرف ديگر مسيري روشن جريان دارد. ضرورت وجود بصيرت و ولايت پذيري به عنوان مهمترين پيامهاي درسي عاشورا در حال حاضر نيز مي تواند جريان داشته باشد که با تشخيص صحيح معيارهاي حاضر مي توان اين دو جبهه را از هم تفکيک کرد. امروز نيز بايد با بصيرت در تشخيص حق، درست عمل کرد.
* از حضورتان در اين گفتگو سپاسگزارم. |