تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
تاريخ
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-01-12
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 22دی ماه 1388

[ هنري ]
 * نگاهي به کتاب « ماشين کليمانجارو » برگزيده داستانهاي « ري برادبري » ؛ بچه زمانه
 * اسامي فيلمهاي ايراني بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر اعلام شد
 * من تو کتاب ؛ چه دير...
 * نگاهي به نمايش «هملت شازده کوچولوي دانمارک»؛ هملت و کودکانه هايش
 * تهيه کننده فيلم « آل » : جشنواره فجر بايد محل تخصصي براي سينما باشد
 * مدير روابط عمومي جشنواره فيلم فجر خبر داد: 4 تقدير و 5 نکوداشت پيشکسوتان سينماي ايران
 * اسامي فيلمهاي خارجي بخش بين الملل جشنواره فجر اعلام شد
 * مراسم ياد بود محمد ايوبي برگزار مي شود
 * روزي حکايتي ؛ جاني و جانوري

نگاهي به کتاب « ماشين کليمانجارو » برگزيده داستانهاي « ري برادبري » ؛ بچه زمانه



* علي شعار

ماشين کليمانجارو/ برگزيده داستانهاي ري برادبري/ ترجمه پرويز دوايي/ ناشر: کتاب پنجره/ چاپ اول/ 1388

يك






«ري داگلاس برادبري» فرزند «ليونارد اسپالدينگ برادبري» متولد 22 اوت 1920 در «واکيگان» ايالت «ايلي نويز»، از هشت سالگي شروع به خواندن کتاب کرد. مادر معنوي وي، خاله اش «نه وا»، کتابخانه اي پر و پيمان داشت، «کمک کرد تا پسرک پا به سرزمينهاي راز و خيال بگذارد، به دنيايي که او ... ديگر از آن بيرون نيامد ... بر اساس همين تجربه شخصي است که وي عقيده دارد علاقه به خواندن در بچه ها بايد خيلي زود و در نخستين سالهاي مدرسه و دوران ساخته شدن شخصيت کودک توسط معلم ها ايجاد شود».
اولين کتابهايي که «ري» خواند جزوه هاي کم ورق و ارزان قيمت معروف به «پالپ» بود با عنوان کلي «داستانهاي حيرت انگيز» که تأثيري عميق در شکل گيري تخيل او داشتند. از ديگر عوامل مؤثر اين شکل گيري بايد به سينما هم اشاره کرد. عشق به سينما از فيلم صامت «گوژپشت نتردام» و «شبح اپرا» شروع شد و تا آنجا پيش رفت که «در طرح و پرداخت اکثر قصه هاي وي نيز منعکس است، ضمن اينکه وي در سناريونويسي هم بعدها دست داشته است».
عشق بزرگ ديگر او در هشت سالگي «باک راجرز» قهرمان يک سلسله قصه هاي مصور بود: «... در اين سن باک راجرز وارد هستي من شد و مرا واله و شيفته خويش کرد، جوري که هر روز با حالتي هيستريک منتظر بودم تا روزنامه فروش جزوه باک راجرز را بر ايوان جلوي خانه ما پرتاب کند...» و پس از آن «تارزان» آمد و سپس «جان کارتر از مريخ» که از دايي اش قرض مي گرفت و در کتابخانه خاله اش سري کتابهاي «شهر زمرد» نوشته «فرانک بادم» را يافت و پس از همه اينها به کتابخانه شهر رسيد، کتابخانه اي که «گلخانه اي بود که من، اين گياه غريب، در آن به راستي روئيدم و شروع به بذرافشاني کردم...»





چون در کتابخانه بود که آثار «ژول ورن»، «اچ. جي. ولز» و «رابرت لوئيس استيونسن» را يافت. براي «ري» نمايشهاي سيرکي و دنياي جذاب پارکهاي تفريحات، بساط هاي چشم بندي و جادوگري جاذبه اي تمام نشدني بود. در جريان يکي از اين نمايشها با «آقاي الکترو» مردي که بظاهر جريان برق در او اثري نداشت آشنا شد: «اين مرد با شمشيري که از آن برق مي جهيد، سرشانه ها و نوک بيني مرا لمس کرد و گفت: تا ابد زنده بمان! » که اين تجربه و نيز نشستن پاي حرفهاي «آقاي الکترو» و شنيدن خاطرات غريب او، جزو رگه هاي جاري قصه هاي «ري» درآمد.
«ري» اولين داستانش را در 12 سالگي نوشت، داستانهايي نوشت که هميشه دوست داشت بخواند. اولين نوشته دنباله اي بود بر يکي از ماجراهاي «جان کارتر از مريخ» که دنباله اصلي ماجرا هنوز به دستش نرسيده بود.بلوغ «ري» با آغاز عصر فضا متقارن بود و اختراع بمبهاي پرنده V1 و V2 که در جنگ جهاني دوم، آلمان نازي از آنها براي بمباران لندن استفاده کرد و از اينجا بود که فضا و پرواز و اعصار آينده، گسترش و آزادي بي نهايتي را در زمينه خيالپردازيهاي او فراهم آوردند، هر چند که خود تاکيد دارد که نوشته هاي او بيش از آنکه جنبه يا ارزش علمي داشته باشد، بر فانتزي متکي هستند، با اين تعريف که «افسانه علمي چيزي است که امکان و احتمال تحقق دارد، ولي فانتزي تحقق پذير نيست...»
دو
بر اساس آنچه در پشت جلد کتاب آمده: برادبري هميشه در داستانهاي فانتزي اش نسبت به افراط در استفاده از فناوري و قطع ارتباط با طبيعت هشدار مي دهد... شهرت برادبري در دهه 1940 آغاز شد. در سالهاي 1946 ، 1952 و 1958 جايزه بهترين مجموعه داستان کوتاه سال را به دست آورد. در سال 2000 او جايزه «بنياد ملي کتاب» را به خاطر سهم عظيمش در ادبيات آمريکا به دست آورد. از آثار ديگر او رمان بسيار معروف « 451 درجه فارنهايت» و «مرد منقوش» مي باشد.
سه
تعدادي از 18 قصه کتاب حاضر از کتاب «يکصد داستان برگزيده ري برادبري» ترجمه شده، تعدادي از «سيبهاي طلايي خورشيد»، «ماشين آلات زمان»، «دستگاه تبديل گر توين بي» و «روزي که مدام باريد». چند فصلي هم از کتاب «شراب گياه قاصدک» انتخاب شده، فصلهايي که گويا مجزا به نظر مي آيند، ولي در اصل به هم پيوسته اند و يک رمان اتوبيوگرافيک را تشکيل مي دهد که به شرح گوشه هايي از زندگي «داگلاس اسپالدينگ» نام مستعار ري برادبري که با استفاده از نام وسط خود و پدرش ساخته مي پردازد؛ و عبارتند از: «قو»، «يکي از آن روزها»، «پدر بزرگ»، «مادربزرگ» و «عطر شب تابستان».
چهار
پرويز دوايي درباره چگونگي انتخاب داستانها مي نويسد:
در انتخاب قصه هاي مجموعه حاضر بيشتر به آن توجه شده که به گفته خود نويسنده بزرگداشت دل و روح آدمي، لذتهاي ساده زندگي بي آلايش، ستايش جلوه هاي عادي زندگي و طبيعت و شور و شوق زيستن (که بخصوص در بچگي خوب نمود دارد) در آنها منعکس است. در اين انتخاب تکيه بيشتر بر شاعرانگي قصه ها بوده است (برادبري، به هر حال شاعر هم هست) تا قصه هايي که به خوف و کابوس مي پردازد. در توضيح علت اين گزينش مي توان به گفته شخصيتي از قصه «مسافر زمان» توجه کرد که کوشيد به فضاي هستي آکنده از اخبار هولناک، قدري اميد به آينده و زيبايي را بدهد.
پنج
اين چند جمله را هم از خود «ري برادبري» بخوانيد:
هميشه آرزو داشتم روزي به کتابخانه اي بروم و سر برداشته در قفسه اي، کتابي از خودم را شانه به شانه «ال. فرانک بادم» (نويسنده جادوگر شهر زمرد) يا «ادگار رايس باروز» (خالق تارزان) ببينم. به پايين تر نگاه کنم و کتابم در کنار قهرمانان ديگرم، ادگار آلن پو، اچ. جي. ولز و ژول ورن جا گرفته باشد. عشق آتشينم نسبت به آنها و دنيايشان و نويسنده هاي ديگر نظير سامرست موآم و جان استين بک مرا از چنان شوري آکنده مي ساخت که نمي ديدم که بين اين بلندبالايان حکم گوژپشت نتردام را دارم...
... با اين حال در گذر سالها پوسته هايم را يکي پس از ديگري از تن جدا کردم و عاقبت نويسنده قصه هاي کوتاه، مقاله نويس، شاعر و نمايشنامه نويس شدم. اين همه سال طول کشيد تا من بتوانم خويشتن هاي ديگرم را پشت سر بگذارم؛ در اين سالها آنچه مرا برقرار نگاه داشت عشق بود.
اين قصه ها نمودار سالهاي طولاني عمر نويسندگي من هستند. به خاطر اين همه سال و عشق عظيمي که مرا در اين سالها سر پا نگاه داشته است. سپاسگزارم...

  


اسامي فيلمهاي ايراني بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر اعلام شد



گروه خبر - قاآني: اسامي فيلمهاي بخش مسابقه سينماي ايران در بيست و هشتمين جشنواره فيلم فجر اعلام شد. حبيب ايل بيگي مدير روابط عمومي جشنواره بين المللي فيلم فجر در گفتگو با خبرنگار ما گفت: هيأت انتخاب، پس از بازبيني و برگزاري چند جلسه براي جمع بندي آرا از ميان 81 فيلم متقاضي شرکت در بخش مسابقه، 26 فيلم را انتخاب و معرفي نمود.وي افزود: براين اساس، فيلمهاي؛ «صبح روز هفتم» به کارگرداني سيد مسعود اطيابي،«طبقه سوم» به کارگرداني بيژن ميرباقري، «طلا و مس» به کارگرداني همايون اسعديان، «طهران تهران» به کارگرداني داريوش مهرجويي - مهدي کرم پور، «عصر روز دهم» به کارگرداني مجتبي راعي «کيفر» به کارگرداني حسن فتحي، «کيميا و خاک» به کارگرداني عباس رافعي، «ملک سليمان» به کارگرداني شهريار بحراني، «نفوذي» به کارگرداني احمد کاوري و مهدي فيوضي، «هفت دقيقه تا پاييز» به کارگرداني عليرضا اميني، «آل» به کارگرداني بهرام بهراميان، «آناهيتا» به کارگرداني عزيزا... حميد نژاد،«به رنگ ارغوان» به کارگرداني ابراهيم حاتمي کيا، «بيداري رؤياها» به کارگرداني محمدعلي باشه آهنگر، «پرسه در مه» به کارگرداني بهرام توکلي، «پرواز مرغابي ها» به کارگرداني علي شاه حاتمي، «پسر آدم دختر حوا» به کارگرداني رامبد جوان، «ترانه کوچک من» به کارگرداني مسعود کرامتي، «تسويه حساب» به کارگرداني تهمينه ميلاني، «چهل سالگي» به کارگرداني عليرضا رئيسيان، «خوابهاي دنباله دار» به کارگرداني پوران درخشنده، «سنگ اول» به کارگرداني ابراهيم فروزش، «شب واقعه» به کارگرداني شهرام اسدي، «شکارچي شنبه» به کارگرداني پرويز شيخ طادي، «شکلات داغ» به کارگرداني حامد کلاهداري، «يک گزارش واقعي» به کارگرداني داريوش فرهنگ در بخش مسابقه حضور خو اهند داشت.از سوي ديگر عليرضا سجادپور يکي از اعضاي هيأت انتخاب نيز به خبرنگار ما گفت: فهرست ارائه شده در واقع به معني پايان کار هيأت انتخاب است و قرار نيست فيلم ديگري به بخش مسابقه جشنواره اضافه شود.وي درباره وضعيت فيلم رسول صدر عاملي گفت: قرار است اين فيلم را به عنوان مديرکل اداره نظارت و ارزشيابي وزارتخانه نگاه کنم، اما اين به معني حضور اين فيلم در بخش مسابقه نيست.گفتني است بيست و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم فجر از 5 تا 15 بهمن ماه سال جاري در تهران برگزار مي شود.

  


من تو کتاب ؛ چه دير...



* خديجه زمانيان
براي امروز مي خواهم کتابي را به شما معرفي کنم که مي دانم اگر آن را به دست بگيريد رهايش نمي کنيد و تا آخر آن را خواهيد





خواند.اين کتاب، يک رمان عاشقانه است که در نگاه اول هر کس بخواند با خودش فکر مي کند چه طور نويسنده رمان عاشقانه نوشته در حالي که ديگر نوشتن اين رمانها منسوخ شده است. الان ديگر، محور اصلي داستانهايي که در جرگه ادبيات جدي قرار مي گيرند عشق نيست بلکه عشق به عنوان يکي از روايتهاي فرعي توسط نويسنده استفاده شده است . اما خانم «مه کامه رحيم زاده» نويسنده رمان «چه دير...» دوباره خواسته در شرايط امروز يک رمان عاشقانه مخاطب پسند که از قوانين ادبيات جدي هم پيروي مي کند، بنويسد.
***
«چه دير...» اولين رماني است که از رحيم زاده مي خوانم. رماني جذاب، از همان عشق و عاشقي هاي احساساتي باب طبع نوجوانان 70 ، 80 سال پيش، که خيال مي کردم ديگر دوره اش گذشته است.مي خواستم، بنا به عادت، کتاب را ورقي بزنم و نگاهي بيندازم و بگذارم براي سر فرصت، نشد. با همان يکي دو صفحه اول ديگر نتوانستم آن را رها کنم.
ماجرا از اين قرار است که يکي از دو راوي، نيکو ، زني 40 ساله، ناگهان عاشق مي شود و يادداشت ها و شعرهاي عاشقانه اش را در دفتر خاطرات مي نويسد. راوي ديگر، خواهر بزرگ تر، زني 50 ساله است که از آن يادداشتها و «توضيح» ها و نوشته هايي که خودش به آن اضافه مي کند رماني خواندني مي سازد. با اين پرسش که «نمي دانم موفق شدم حق مطلب را ادا کنم يا نه؟»با اينکه رمان بر لبه پرتگاه احساساتي گري و سانتي مانتاليسم پيش مي رود و شعرها و يادداشتهاي راوي اول آن را مدام به افتادن در پرتگاه تهديد مي کند، اما راوي دوم، هر بار به موقع به داد رمان مي رسد و آن را همان بالا نگه مي دارد.اما درباره اين نقش نجات بخش راوي دوم، بايد به ياد داشت که او با آن عقل سرد و لحن بي شر و شور، به تنهايي نمي توانست رمان را جلو ببرد. او در برابر احساسات خام، اما پرشور خواهرش، واکنشي «منطقي» و معمولي نشان مي دهد.
اما چيزي که بيش از هر چيز مرا جذب کرد لحن روايت و نگاه متمايز راوي هاست؛ لحن و نگاهي «زنانه» که به ويژه در نوشته هاي «نيکو» همان زن 40 ساله با احساسات يک دختر نوجوان به شکل بارزتري ديده مي شود.
***
قسمتي از رمان «چه دير...» را با هم مي خوانيم تا با لحن خانم رحيم زاده آشنا شويد.
«مي داني که با نگاهت بيشتر حرف مي زني تا با زبانت؟ حتماً مي داني . اول ها فهميدن اين نگاههاي مختلف برايم دشوار بود ولي کم کم زبانشان را ياد گرفتم. فهميدم آن نگاه عميق بدون پلک، وقتي بعد از مدتي طولاني من را مي بيني، يعني «دلم برايت تنگ شده بود». يا آن نگاه خمار که با پلک زدن هاي گاه و بيگاه همراه است يعني «چه خوب کردي آمدي».
***
رمان «چه دير... » توسط نشر ققنوس منتشر شده است.

  


نگاهي به نمايش «هملت شازده کوچولوي دانمارک»؛ هملت و کودکانه هايش



* مهدي نصيري
نويسنده: تورستن لتزر- ترجمه: ناصر حسيني مهر
کارگردان: رضا بابک






بازيگران: ليلي رشيدي، پرستو گلستاني، بهرام شاه محمدلو، جمشيد جهانزاده و...
خلاصه داستان: هملت کوچک، سالها پيش از کشته شدن پدرش به دست عمو، منتظر بازگشت پدر از جنگ با نروژي هاست که ازنقشه عمو براي به قتل رساندن پدرش آگاه مي شود. او با سختي زياد و با کمک افليا پدر را نجات مي دهد، اما...
تا به حال آثار بسياري از روي متون يا براساس متنهاي ويليام شکسپير به روي صحنه رفته اند و همچنان نيز آثار متعددي از اين نويسنده بزرگ انگليسي در سرتاسر جهان اجرا مي شوند؛ اما در ميان همه نمايشنامه هاي شکسپير شايد معروفترين، جذاب ترين و شناخته شده ترين آنها هملت باشد.
نکته مهم در مورد بيشتر اقتباسها و اجراهاي کلاسيک از نمايشنامه شکسپير محوريت ترديد و ناتواني هملت وار در آنهاست، با وجود اين «هملت شازده کوچولوي دانمارک» نوشته «تورستن لتزر» که اين روزها با کارگرداني رضا بابک در تماشاخانه ايرانشهر به روي صحنه مي رود، نگاهي متفاوت تر به موضوع نمايشنامه دارد.
در اين نمايش، رويداد سالها پيشتر از زماني که در نمايشنامه شکسپير اتفاق افتاده، روي مي دهد؛ زماني که هملت کودکي کنجکاو و شيفته عروسک ها و نمايش نشان مي دهد و انتظار بازگشت پدر از جنگ با نروژ را مي کشد. هملت بازيگوش و عروسک هايش به طور اتفاقي از نقشه اي که عمو «کلا ديوس» به همراه پلونيوس براي به قتل رساندن پدرش کشيده اند باخبر مي شود و مي خواهد جلو اجراي اين نقشه را بگيرد. رفتار بزرگترها با او مانع برملا شدن حقيقت در برخورد اول مي شود و همين تأخير زمينه پرورش رويداد و تعليق در ساختار و نيز تعمق در ژرف ساخت را فراهم مي آورد.
مسأله قابل توجه در مورد «هملت شازده ...» اينکه، همزمان با به عقب بردن داستان تصور تکرار تاريخ مورد تأکيد قرار مي گيرد. گويي اينکه به قتل رساندن پدر هملت، در دنياي مورد انتقاد بزرگترها بارها و بارها پيش از وقوع، در حال تکرار بوده است و همچنان هم ادامه خواهد داشت.
اين همان مسأله اصلي است که، فاصله ميان دنياي بزرگترها و جهان کودکان را در بخشهايي از زير متن نمايش مورد توجه قرار مي دهد. چنانکه هملت بازيگوش نمايش رضا بابک کاملاً شبيه به هملت پريشان احوال شکسپير است و کلاديوس و پلونيوس هم همان مردان (بزرگترهاي) شرير دوران پس از خود هستند.
اما تبديل هملت جوان و روشنفکر به کودک عروسک باز و مبدل ساختن رويدادهاي اصلي نمايشنامه شکسپير به رويدادهاي غيرجدي - اما مشابه- در ساختاري جديد، از نمايش امروزي «هملت شازده...» بيشتر يک دلقک بازي تراژيک ساخته است که به هر جهت مي توان آن را در ادامه متن اصلي آن به گونه اي مؤثر ارزيابي نمود؛ با اين تفاوت که نمايشنامه لتزر و نمايش رضا بابک در ساختار جديد بيشتر مناسب اجراي صحنه اي براي مخاطبان کودک و نوجوان است.
اما آنچه از اجراي نمايش توسط «رضا بابک» به نظر مي رسد اين است که کارگردان تلاش کرده تا با فاصله گرفتن از مخاطبان اصلي، اثرش را به سمت مخاطبان بزرگسال نزديک کند.
به همين دليل، نمايش - بويژه در فصلهاي آغازين- به سختي مي تواند تماشاگر را با خود درگير کند؛ بلاتکليفي در انتخاب ترفندها و شگردهاي مجذوب سازي، روايت کند و ريتم و ضرباهنگ ناهماهنگ در اولين فصل هاي نمايش، خلا ارتباطي ميان صحنه و تماشاگر را بزرگتر مي کند. از آنجا که کمدي و فرم دلقک وار اجرا نيز در اين فصول چيزي براي جذب مخاطبان بزرگسال ندارد، چنين کاستي اي بيشتر و بيشتر نمود پيدا مي کند. اما با به ميان آمدن رويدادها و اتفاقهاي بعدي، شخصيتهاي نمايش فرصت و مجال بيشتر و مناسب تري براي نمايش حضورشان براساس ساختار تعيين شده در نمايش به دست مي آورند.
در کنار اينها «رضا بابک» ظاهراً با ميان آوردن برخي کنايه ها و اشاره ها و همچنين استفاده مختصر از نمادهايي در اجرايش، سعي کرده تا هر چه بيشتر نمايشش را به دوران و زمانه اش نزديک کند.
اما به هر حال، آنچه به طور مشخص مي توان در مورد «هملت شازده...» به آن اشاره کرد، اين است که نمايش در صورت در نظر گرفتن گستره مخاطبان اصلي اش، بيش از اين مي توانست مورد توجه قرار بگيرد.
طراحي صحنه نمايش نيز اگرچه فضاي تاريخي مورد انتظار را تا اندازه اي براي روايت داستان فراهم مي کند و جنبه کاربردي هم دارد، در عين حال براي به اجرا درآوردن آنچه شاهد آن هستيم، کمي سرد و سنگين جلوه مي کند.
شايد اگر هملت، هملت نمايشنامه شکسپير مي بود، مي توانستيم چنين صحنه و فضايي را در نمايش بپذيريم. هملت شکسپير تابع شرايط و فضاي پيرامونش است و در شرايط اين دنياي موجود دچار توهم، ترس و ترديد مي شود؛ اما هملت نمايش رضا بابک، حقيقتي را کشف کرده است و در مورد اين حقيقت ديدگاه و واکنش مخصوص به خود را دارد. اين هملت جديد اگر چه همچنان ناتوان و ضعيف است و به دستور پدر دانمارک را ترک مي کند و کمتر ديده و شنيده مي شود، به اندازه هملت شکسپير منفعل و دچار شرايط پيرامونش نيست. پس مي توان توقع داشت که بخشي از فضاي پيرامون او از نگاه و ديدگاه خود او به نمايش گذاشته شود.
ديگر آنکه، بازيگران نمايش رضا بابک با توجه به شکل و فرم اجرا به خوبي انتخاب شده اند و در صحنه نمايش نيز حضور موفق و قابل اعتنايي دارند.

  


تهيه کننده فيلم « آل » : جشنواره فجر بايد محل تخصصي براي سينما باشد



گروه هنر - سيد حبيب قاآني: تهيه کننده فيلم «آل» گفت: جشنواره فيلم فجر بايد محلي تخصصي باشد تا در آن بدون دغدغه،





مشکلات فيلمها از ديدگاه رسانه ها و مسوولان مورد نظرخواهي قرار بگيرد.
علي معلم در گفتگو با خبرنگار ما افزود: در حال حاضر مشخص نيست که دادن پروانه موقت نمايش به چه معني است! وقتي فيلمي قرار است نمايش داده شود بايد امکان نمايش عمومي نيز براي آن فراهم گردد.
اين تهيه کننده سينما در ادامه گفت: شايد صدور پروانه همزمان فيلمها در جشنواره اين امکان را فراهم کند تا مسؤولان در اين فرصت مناسب فيلمها را ببينند و نظرخواهي کنند. به نظر من چه فرصتي بهتر از اين که نسخه کامل فيلمها در جشنواره فيلم فجر ديده شوند و بعد مورد بررسي قرار گيرند. اما مسأله اين است که بايد ميان قواعد نمايش و اکران عمومي تفاوتهايي را قائل شد. بعضي از فيلمهايي که توقيف شده اند اگر در جشنواره به نمايش گذاشته شوند، مورد بررسي قرار خواهند گرفت.
وي تصريح کرد: به نظر مي رسد اين اقدام مسؤولان در نمايش موقت برخي آثار تنها براي گرم کردن جشنواره فيلم فجر است.
معلم درباره فيلم «آل» عنوان کرد: اين فيلم در مراحل لابراتوار و قطع نگاتيو است وصداگذاري آن به صورت دالبي در استوديو تک فيلم توسط حسين ابوالصدق انجام شده است.
گفتني است فيلم «آل» به کارگرداني بهرام بهراميان و با بازي مصطفي زماني، آناهيتا نعمتي تريلر دلهره آوري است که به عنوان نخستين محصول سينماي ايران در سال 88 در ايروان و تهران فيلمبرداري شده است.

  


مدير روابط عمومي جشنواره فيلم فجر خبر داد: 4 تقدير و 5 نکوداشت پيشکسوتان سينماي ايران



گروه هنر- قااني: مدير روابط عمومي جشنواره فيلم فجراز تقدير و نکوداشت 9 هنرمند با سابقه سينماي کشور خبر داد.
حبيب ايل بيگي افزود: امسال در بخش تقدير از فعاليتهاي علي رضايي اولين رئيس لابراتوار رنگي در ايران، علي کسمايي مدير دوبله باسابقه سينما و تلويزيون کشور و محمدصادق آذين مدير توليد سينما تقدير خواهد شد.
وي افزود: عنوان چهارمين نفر در بخش تقدير در مراسم افتتاحيه اعلام خواهد شد. مدير روابط عمومي جشنواره فيلم فجر در ادامه از برگزاري نکوداشت 5 سينماگر برجسته خبر داد و افزود: از ميان 5 نکوداشتي که قرار است در جشنواره امسال برگزار شود تاکنون نکوداشت مرحوم امير قويدل، اسحاق خانزادي و محمد تقي پاک سيما قطعي شده است و 2 نام ديگر اعلام خواهد شد.

  


اسامي فيلمهاي خارجي بخش بين الملل جشنواره فجر اعلام شد



گروه هنر: اسامي فيلمهاي خارجي بخش مسابقه سينماي بين الملل بيست و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم فجر اعلام شد.
در بخش مسابقه سينماي بين الملل، آثاري از 15 کشور جهان به نمايش درمي آيد.فيلمهاي «غول» ساخته آدريان بي نيس از اروگوئه، آلمان، آرژانتين و اسپانيا، «شورش در کوتوکلو» ساخته نيلس گائوپ از نروژ و سوئد، «سرخپوست کوچولو» ساخته مارک ريچا از اسپانيا و فرانسه، «ملودي براي يک ارگ خياباني» ساخته کايرا موراتوا از اکراين، «مصطفي شوکاي» ساخته سفي بالدي ناريمبتوف از قزاقستان، «راز شکل ها» ساخته کارولا هاتوپ از آلمان، «رنج» ساخته سمال سان از ترکيه، «بازگشت پسر گمراه» ساخته آرسن آزاتيان و نريه مکيچيان از ارمنستان، «اتاق شماره 6 » ساخته کارن شاخنازاروف از روسيه، «خوش آمديد» ساخته فيليپ ليورت از فرانسه، «جهان گسترده و رستگاري در خم کوچه است» ساخته استفان کاماندروف از بلژيک، آلمان، اسلووني و مجارستان و «تسبيح اشتباهي» ساخته مهمت فضيل کوشان از ترکيه در اين بخش از جشنواره به نمايش درمي آيند.

  


مراسم ياد بود محمد ايوبي برگزار مي شود



مراسم ياد بود محمد ايوبي پنجشنبه برگزار مي شود.
به گزارش ايسنا، مراسم ياد بود اين داستان نويس فقيد از ساعت 15 تا 30:16 روز پنج شنبه ( 24 دي ماه) در خانقاه صفي علي شاه واقع در ميدان بهارستان، خيابان صفي علي شاه برگزار خواهد شد.
پيکر ايوبي روز گذشته، از مقابل خانه هنرمندان ايران به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) تشييع شد.

  


روزي حکايتي ؛ جاني و جانوري



نقل است که شيخ ما ] ابوسعيد ابوالخير [ با مريدي به صحرا بيرون شد. در آن صحرا گرگ مردم خوار بود. ناگاه گرگ آهنگ شيخ کرد. مريد سنگ برداشت و در گرگ انداخت. شيخ گفت: «چه مي کني؟ از بهر جاني با جانوري مضايقه نتوان کرد».
* تذکره الاوليا

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com