تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
تاريخ
پنجره
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-01-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 3بهمن ماه 1388


سوليوان ، سفير متخصص حکومت هاي ديکتاتوري



ويليام هيلي سوليوان آخرين سفير آمريکا در ايران، روز 20 فروردين 1356 به عنوان سفير آمريکا در ايران تعيين شد و روز 18 خرداد در





شرايطي که شاه در سرمايه گذاري مالي خود براي کمک به پيروزي مجدد جمهوريخواهان آن کشور شکست خورده بود، 1 وارد تهران شد. سوليوان در شرايط ادامه انتشار مقالات تمسخرآميز مطبوعات متمايل به دموکراتها در آمريکا عليه حکومت ايران به خاطر حمايت مالي بي فرجام محمد رضا پهلوي از رقيب جمهوريخواه جيمي کارتر در انتخابات رياست جمهوري آن کشور، به تهران مي آمد.
شاه در آستانه برگزاري انتخابات سال 1355 آمريکا 120 ميليون دلار از طريق اردشير زاهدي سفير خود در واشنگتن در اختيار ستاد انتخاباتي جمهوريخواهان قرار داده بودتا به پيروزي جرالد فورد رقيب جيمي کارتر کمک کند.( 2 )اين کمک ها خشم دمکراتها را برانگيخت به طوري که «برژينسکي» رئيس آينده شوراي امنيت در حکومت کارتر در همان زمان رفتار زاهدي را «مايه ننگ» ناميد.( 3 )





سوليوان دمکرات که هنگام ورود به تهران 56 ساله بود، پيش از اين، سفارت آمريکا در لائوس و فيليپين را بر عهده داشت. او که روز 20 فروردين 1356 به سمت سفارت آمريکا در ايران تعيين شده بود قبل از ورود به ايران، ديداري توضيحي تشريحي با سايروس ونس وزير امور خارجه وقت آمريکا داشت.
سوليوان در مورد آن ديدار چنين مي نويسد: در نخستين ملاقات با ونس از وي پرسيدم که دليل انتخاب من براي پست سفارت در کشوري که هيچ گونه تجربه و سابقه اي درباره آن ندارم چه بوده است؟ وزير خارجه در پاسخ گفت: علت انتخاب من سوليوان به اين سمت اين بوده است که براي پست سفارت ايران در جست و جوي ديپلماتي بوده اند که در کشورهايي که با حکومتهاي متمرکز و استبدادي اداره مي شوند تجربه کافي داشته و بتواند با يک زمامدار مقتدر و خودکامه کار کند. ( 4 )
سوليوان سفير جديد آمريکا در ايران طبق يک رسم معمول قبل از آمدن خود به محل تازه مأموريت، به ملاقات با کارتر فراخوانده شد. وي در اين مورد نيز مي نويسد:
کارتر در صحبت خود بر اهميت استراتژيک ايران به عنوان متحد قابل اعتماد براي آمريکا تاکيد کرد .کارتر همچنين اهميت ايران را به عنوان يک عامل ثبات براي امنيت منطقه حساس خليج فارس مورد تأکيد مجدد قرار داد و در خاتمه موضوع قيمت نفت و ساير مسائل مورد علاقه بين ايران و آمريکا را متذکر شد.





ويليام سوليوان ديپلماتي بود که به قول خودش نه اطلاعات دقيقي نسبت به ايران داشت و نه مايل به پذيرفتن اين مأموريت بود.( 5 )
در طول مأموريت ديپلماتيک ويليام سوليوان در تهران نظام حکومتي شاه بر اثر انقلاب اسلامي ايران فرو ريخت و محمد رضا پهلوي به تصور آنکه آمريکائيها تعمداً از وي در برابر موج انقلاب حمايت نکردند، بيش از پيش به سياستهاي دمکرات در واشنگتن و نقش سفير آنها در تهران بدبين شد.
اين در حالي بود که دولت کارتر هر چه در توان داشت براي حفظ رژيم شاه به کار بست و حتي در ماههاي قبل از سقوط رژيم پهلوي طرح کودتاي نظامي براي جلوگيري از پيروزي انقلاب اسلامي ايران را نيز مد نظر قرار داده بود. ( 6 )اما در عين حال سوليوان نيز خود در برابر امواج انقلاب به بيهوده بودن تلاش براي حفظ رژيم پهلوي معتقد شده بود و سقوط شاه را غير قابل اجتناب مي دانست.( 7 )
هنگام ورود سوليوان به تهران بيش از 35 هزار آمريکايي در ايران سرگرم کار بودند. مأموريت سوليوان با تسخير سفارت آمريکا در آبان 1358 و ماجراي گروگانگيري کارکنان آن پايان يافت. در جريان گروگانگيري، سوليوان در تهران نبود. او پيش از وقوع اين رويداد به واشنگتن رفته بود.





او قبل از بازگشت به آمريکا و در کشاکش انقلاب، در فراري دادن 32 ديپلمات اسرائيلي که در سفارت آن کشور در تهران مستقر بودند نيز نقش اصلي را داشت. وي اسرائيلي ها رابا يک پرواز ويژه همراه با اتباع آمريکا از ايران خارج کرد.( 8 )
سوليوان در کتاب 296 صفحه اي خود «مأموريت ايران» درباره ريشه هاي انقلاب اطلاعاتي به دست داده و نوشته است که با «برژينسکي» مشاور ويژه کارتر در قبال اوضاع ايران اختلاف نظر داشته و برژينسکي اتهامات او را نپذيرفته است. درباره اختلاف نظر سوليوان و برژينسکي، ژنرال هايزر فرستاده نظامي کارتر به ايران در جريان انقلاب در کتاب خاطرات خود درباره اين مأموريت مطالب متعدد نوشته است.
سوليوان جانشين ريچارد هلمز (مدير اسبق سيا) در تهران شده بود که از 1351 سفير آمريکا در ايران و از دوستان شاه بود. ريچارد هلمز روز 26 اسفند 1351 ، يک هفته پس از عزيمت «ژوزف فارلند» سفير اسبق آمريکا، وارد تهران شد و در 5 دي 1355 يک هفته قبل از ورود کارتر به کاخ سفيددر پي اتمام مأموريتش تهران را ترک کرد. از آن زمان تا ورود سوليوان به تهران، سفارت آمريکا به مدت 5 ماه و نيم بدون سفير بود.
پانوشت ها:
1 - جيمي کارتر در انتخابات آبان 1355 آمريکا بر رقيب جمهوريخواه خود جرالد فورد به پيروزي دست يافت و در اول ژانويه 1977 دي 1355 به عنوان سي و نهمين رئيس جمهور آمريکا وارد کاخ سفيد شد.
2 - به بخش اسناد مربوط به اردشير زاهدي در سايت مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي مراجعه شود.
3 - سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز، ص 462.
4 - روزشمار روابط ايران و آمريکا، مرکز اسناد و تاريخ ديپلماسي، ص 240.
5 - آخرين سفر شاه، ويليام شوکراس، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، ص 26.
6 - فصلنامه مطالعات تاريخي، ويژه نامه 22 بهمن، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، مقاله گوادلوپ، ص 240.
7 - فصلنامه، همان، ص 239.
8 - آخرين سفر شاه، همان، ص 181.

  


حاتم بخشي کودتاگران



* صفا کاظميني
کودتاي 28 مرداد 1332 رويدادي است که با طرح و توافق مشترک آمريکا و انگليس به وقوع پيوست و موجب بازگشت شاه و حاکميت





دوباره استبداد به مدت ربع قرن ديگر شد. در آن رخداد آمريکاييها نقش عمده اي را ايفا کردند و انگليسيها نيز ضمن موافقت، نيروهاي حرف شنوي خود را در اختيار گردانندگان و مجريان امر قرار دادند؛ مهره هايي چون «برادران رشيديان» و دار و دسته شان نقش حساس و ويژه اي را در اين جريان ايفا کردند.
سرتيپ صفاري بعدها بابت خوش خدمتي هاي خود به عناويني چون رياست شهرباني، وکالت مجلس شوراي ملي، نمايندگي مجلس سنا، استانداري و... نايل مي آيد. وي سه مرتبه به عنوان شهردار تهران برگزيده مي شود که در تاريخ شهرداري پايتخت کشورمان امر بي سابقه اي است. صفاري در دوره زمامداري سپهبد فضل ا... زاهدي در مورخه 5 آذر 1332 به عنوان شهردار تهران منصوب شد و دقيقاً دو هفته بعد به گونه اي که در سند نوشتاري زير ملاحظه خواهيد فرمود بنا به دستور سپهبد تاجبخش، نخست وزير کودتا مفتخر است تا جناب ريچارد نيکسون معاون وقت رئيس جمهور آمريکا بر وي منت نهد و اين پيشکش ناقابل را پذيرا باشد. متن اين سند شماره 14264 در مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران نگهداري مي شود.
سندي که مطالعه مي کنيد تاريخ تقريبي چهار ماه پس از کودتا باز مي گردد. در اين سند سرتيپ محمدعلي صفاري، شهردار وقت تهران در يک حاتم بخشي استثنايي و نمايش کم نظير، 1360/47 مترمربع زميني در يکي از بهترين مناطق آن روز جهان را به منظور گسترش فضاي «سفارت کبري کشورهاي متحد آمريکا» هبه مي کند.

عاليجناب
جناب آقاي ريچارد نيکسون، نايب رئيس محترم رياست جمهوري آمريکا
احتراماً به استحضار مي رساند که شهرداري تهران اراضي مشرف بر ضلع جنوبي سفارت کبري کشورهاي متحد آمريکا را که حدفاصل بين ديوار فعلي سفارت کبري و خيابان تخت جمشيد و خيابان پرزيدنت روزولت است و جمعاً 1360/47 متر مربع مي باشد و سفارت کبري آمريکا ملکيت اراضي مزبور را جهت تکميل محوطه خود لازم مي دانستند از صاحبان آنها خريداري و مايل است به دولت کشورهاي متحد آمريکا هديه نمايد. دوستدار به نام شهر تهران افتخار دارد که به وسيله آن جناب از دولت کشورهاي متحد آمريکا تقاضا نمايد که هديه مزبور را قبول فرمايند.
موقع را مغتنم شمرده احترامات فائقه را تجديد مي نمايد.
سرتيپ صفاري

  


لحاک خان و قيام پاداشيزم



شورش جهانگيرخان

(قسمت سوم)
* خسرو معتضد
در ارتش عادتاً رسم بر اين است که اگر از اموال و دواب ارتش که جزو ابواب جمعي فرمانده يگان است چيزي مفقود يا تلف شود و





فرمانده عذر موجه و قانع کننده اي براي از ميان رفتن آن شيء نداشته باشد قيمت مال محاسبه و از حقوق دريافتي وي کسر مي شود.
اتفاقاًَ شبي آتش در طويله اسب هاي گروهان مسلسل افتاد و سه رأس از اسب ها سقط شدند. اين حادثه به مشهد گزارش شد و سرتيپ جان محمدخان در پاسخ تلگرامي دستور داد بهاي اسب ها از حقوق جهانگيرخان کسر شود. سالار جنگ که اکنون به درجه سلطاني (سرواني) رسيده بود و مقصر سوختن اسب ها شناخته شده بود از اين حادثه و دستور کسر حقوق خشمگين و ناراضي شد و به فکر تلافي جويي برآمد.

ماژور نورکيس پناهنده شوروي
در همان روزها يک افسر روسي از مرز گذشت و به خاک ايران قدم نهاد و تقاضاي پناهندگي سياسي کرد. اين افسر خود را به نام ماژور نورکيس معرفي و اظهار کرد به علت نارضايتي از رژيم شوروي و فشار و ايزاي «گ.پ.ئو» از روسيه گريخته است و قصد پناهنده شدن به ايران و اقامت در اين کشور را دارد. مرزبانان ايران گزارش داده بودند که هنگام فرار «نورکيس» به ايران پاسداران مرزي شوروي به سوي او تيراندازي کرده بودند.
در همين روزها بود که لحاک خان سالار جنگ تصميم به تمرد و شورش گرفت و چون از افسراني بود که ميان سربازان خود محبوبيت داشت سربازان نيز از مشاهده برآشفتگي و غرور در هم شکسته او متأثر شدند و شبي به دورش گرد آمدند و سخنانش را به جان و دل شنيدند.درآن شب لحاک خان به آنان فرمان داد روي زمين بنشينند و خطاب به ايشان گفت: «من مي دانم در مدت مأموريت در مراوه تپه چقدر به شما بد گذشته است و مي دانم گرسنگي کشيده و تا چه حد رنج برده ايد و بيماري هاي بومي اينجا را بدون دارو و درمان تحمل مي کنيد، با اين همه هيچ گاه دم بر نياورده ايد و اعتراض نکرده ايد اين روحيه و انضباط شما در خور قدرداني و تمجيد است ولي آنچه قابل تحمل نيست ظلم و تبعيضي است که از جانب مقامات بالا نسبت به همه ما اعمال مي شود.در حالي که شما سربازان معصوم و شريف در اين برهوت سوزان با مرگ دست و پنجه نرم مي کنيد. فرمانده دزد لشکر حقوق من و شما و عليف اسبان را مي دزدد و به مصارف ديگري مي رساند و از فرستادن آذوقه خودداري مي کند. حساب بانکي او در بانک انگليس در مشهد به يک کرور تومان مي رسد.
اي نظاميان غيور من، اکنون من و چند تن از صاحب منصبان وظيفه شناس و غيور شما حاضريم که انتقام شما را از اين دستگاه ظلم و جور بازستانيم. هر کس با ماست بر جاي بنشيند و هر کسي با ما همراه نيست از جا بلند شود.»وقتي سخنان مهيج «لحاک خان» به پايان رسيد هيچکس به نشانه مخالفت از جا برنخواست و اين امر نشانه همدلي سربازان با لحاک خان و نارضايتي شديد آنان از اقامت طولاني در آن دشت مهيب و تحمل گرسنگي و بدبختي و بيماري بود.

به سوي بجنورد
بدين ترتيب تمرد و شورش نظاميان آغاز شد. هنگ مأمور «مراوه تپه» محل مأموريت خود را ترک کرد و به حال قيام و تعرض به ظلم و تبعيض و اجحاف و فسادي که در لشکر شرق حکمفرما بود به فرماندهي لحاک خان چون سيل بنيان کن رهسپار بجنورد شد.
در همين ساعات نورکيس افسر پناهنده شوروي به هنگ پيوست و مانند مشاوري دلسوز به صحبت و مشورت با لحاک خان پرداخت و از آن لحظه او بود که دستورهاي لازم به سران عصيانگر ارتش ايران مي داد.

اعدام مخالفين قيام!
هنگ به سرعت وارد بجنورد شد و در طول مدتي کمتر از نيم ساعت اين شهر را تصرف کرد. لحاک خان يکي از ميدانهاي شهر را که بزرگترين ميدان آن شهر بود به نام «ميدان سرخ» ناميد و في الفور دو افسر و سه استوار را که سر سازگاري با قيام نداشتند در وسط آن ميدان به جوخه تيرباران سپرد.
اين عده عبارت بودند از:
1 - نايب اول (ستوان يکم) علي اکبر ثقفي 2 - نايب سوم (ستوان سوم) حسن آقا 3 - استوار حسين خان 4 - استوار سيدجمال
5 - استوار محمدخان
لحاک خان به مردم شهر وعده داد که به زودي سراسر خطه خراسان را فتح خواهد کرد او اظهار داشت که املاک مزروعي را ميان زارعان تقسيم مي کند و به هر کس که در راه قيام بکوشد پاداش خواهد داد.

  


شيرهايي که اولين راه شوسه تهران را رقم زدند



* مصطفي لعل شاطري
تهران نشين ها بعد از بازگشت ناصرالدين شاه از سفر اروپا و از صدقه سري شيرهايي که در دوشان تپه نگاهداري مي شد، صاحب اولين جاده شوسه شدند.






گشايش اين جاده که به شاه قاجار امکان مي داد تا هر وقت دلش بخواهد با سرعت خود را به حيوانات عزيز دردانه اش برساند، براي وي اهميت فوق العاده زيادي داشت و به همين جهت شخصاً در مراسم آغازين بهره برداري از آن شرکت کرد و مراسم ويژه اي که براي گشايش اين جاده برگزار گرديد به خوبي مي تواند نشانه ديگري از جنون شاهانه! باشد.
اسنادي که در دست است نشان مي دهد روز بيست و يکم مهرماه سال 1253 مهندس اروپايي مجري طرح احداث جاده، براي مراسم افتتاح، آيين ويژه اي ترتيب داده بود که تا آن روز در ايران سابقه نداشت. او طاق نصرتي از گل و گياه درست کرده و بر بالاي آن علامت شير و خورشيد و کتيبه اي به افتخار شاه نصب کرده بود. حدود يکصد پرچم بزرگ در انتهاي تيرها (بالاتر از پرچمهاي کوچکي که اسم شاه را در کنار لوحه هاي فلزي نوشته بودند) اهتزاز داشت. همه چيز با دسته گل و گياه به هم بسته شده بود.
آن روز ابتدا توسط زنجيري با يک قفل نقره اي راه را بسته و هنگام ورود شاه، مهندس کليد قفل را با احترام و طي مراسمي به شاه تسليم کرد و شاه که از اين گونه نمايشها و اصولاً هر چيز تازه اي خوشش مي آمد از مراسمي که ترتيب داده شده بود بسيار خوشحال گرديد. آنگاه با شليک بيست و يک تير توپ و متعاقب آن نواختن سرود ملي، گشايش اولين راه شوسه در ايران به اطلاع همگان رسيد (اين تاريخ اولين باري است که به نواختن سرود ملي در يک مراسم رسمي اشاره شده است).
آن روز تمامي وزرا و شخصيتهاي بلند پايه لشکري و کشوري در مسير جاده به صف ايستاده بودند و افزون بر اين، در طول جاده فوج پياده نظام استقرار داشتند که (با اونيفورمهاي قرمز رنگي که به همين مناسبت دوخته شده بود) هر کدام به فاصله دو متر از همديگر صف کشيده بودند.





هنگامي که کليد قفل پيش گفته در يک سيني نقره به شاه تقديم گرديد تا به وسيله آن جاده را افتتاح نمايد، در کنار آن يک کيسه کوچک محتوي چهارده تومان پول نيز ديده مي شد که گويا از اعتبارات راه سازي زياد آمده بود. شاه ضمن ابراز خوشحالي از صرفه جويي هاي انجام شده و با تشکر از صداقت مهندس اروپايي، کيسه پول را از داخل سيني برداشته و در جيب خود گذاشت.طاق نصرت نيز شديداً مورد تحسين وي قرار گرفت و از تازگي گلها و گياهاني که براي تزيين آن مورد استفاده قرار گرفته بود اظهار تعجب کرد و وقتي به اطلاعش رسيد که عده زيادي کارگر تمام شب گذشته را بيدار مانده و به تزيين آن پرداخته اند، به قدرداني لفظي از آنان پرداخت. اما به صرافت نيفتاد تا پول مختصري را که چند لحظه پيش از داخل سيني برداشته بود بين آنان تقسيم کند و با اين کار موجبات مسرت خاطرشان را فراهم سازد. آنگاه چون نيم نگاهي به جاده انداخت و مهندس اروپايي برايش توضيح داد که سرتاسر آن طبق آخرين اصول راهسازي ساخته شده، سري به علامت رضايت تکان داد و از حاج ميرزا حسين خان (وزير خارجه وقت) که نظارت بر عمليات ساختماني جاده را به عهده داشت قدرداني کرد. روز بعد، به منظور ابراز رضايت رسمي خود او را به درجه سپهسالاري ارتقا داد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com