|
شورش جهانگيرخان
(قسمت سوم)
* خسرو معتضد
در ارتش عادتاً رسم بر اين است که اگر از اموال و دواب ارتش که جزو ابواب جمعي فرمانده يگان است چيزي مفقود يا تلف شود و

فرمانده عذر موجه و قانع کننده اي براي از ميان رفتن آن شيء نداشته باشد قيمت مال محاسبه و از حقوق دريافتي وي کسر مي شود.
اتفاقاًَ شبي آتش در طويله اسب هاي گروهان مسلسل افتاد و سه رأس از اسب ها سقط شدند. اين حادثه به مشهد گزارش شد و سرتيپ جان محمدخان در پاسخ تلگرامي دستور داد بهاي اسب ها از حقوق جهانگيرخان کسر شود. سالار جنگ که اکنون به درجه سلطاني (سرواني) رسيده بود و مقصر سوختن اسب ها شناخته شده بود از اين حادثه و دستور کسر حقوق خشمگين و ناراضي شد و به فکر تلافي جويي برآمد.
ماژور نورکيس پناهنده شوروي
در همان روزها يک افسر روسي از مرز گذشت و به خاک ايران قدم نهاد و تقاضاي پناهندگي سياسي کرد. اين افسر خود را به نام ماژور نورکيس معرفي و اظهار کرد به علت نارضايتي از رژيم شوروي و فشار و ايزاي «گ.پ.ئو» از روسيه گريخته است و قصد پناهنده شدن به ايران و اقامت در اين کشور را دارد. مرزبانان ايران گزارش داده بودند که هنگام فرار «نورکيس» به ايران پاسداران مرزي شوروي به سوي او تيراندازي کرده بودند.
در همين روزها بود که لحاک خان سالار جنگ تصميم به تمرد و شورش گرفت و چون از افسراني بود که ميان سربازان خود محبوبيت داشت سربازان نيز از مشاهده برآشفتگي و غرور در هم شکسته او متأثر شدند و شبي به دورش گرد آمدند و سخنانش را به جان و دل شنيدند.درآن شب لحاک خان به آنان فرمان داد روي زمين بنشينند و خطاب به ايشان گفت: «من مي دانم در مدت مأموريت در مراوه تپه چقدر به شما بد گذشته است و مي دانم گرسنگي کشيده و تا چه حد رنج برده ايد و بيماري هاي بومي اينجا را بدون دارو و درمان تحمل مي کنيد، با اين همه هيچ گاه دم بر نياورده ايد و اعتراض نکرده ايد اين روحيه و انضباط شما در خور قدرداني و تمجيد است ولي آنچه قابل تحمل نيست ظلم و تبعيضي است که از جانب مقامات بالا نسبت به همه ما اعمال مي شود.در حالي که شما سربازان معصوم و شريف در اين برهوت سوزان با مرگ دست و پنجه نرم مي کنيد. فرمانده دزد لشکر حقوق من و شما و عليف اسبان را مي دزدد و به مصارف ديگري مي رساند و از فرستادن آذوقه خودداري مي کند. حساب بانکي او در بانک انگليس در مشهد به يک کرور تومان مي رسد.
اي نظاميان غيور من، اکنون من و چند تن از صاحب منصبان وظيفه شناس و غيور شما حاضريم که انتقام شما را از اين دستگاه ظلم و جور بازستانيم. هر کس با ماست بر جاي بنشيند و هر کسي با ما همراه نيست از جا بلند شود.»وقتي سخنان مهيج «لحاک خان» به پايان رسيد هيچکس به نشانه مخالفت از جا برنخواست و اين امر نشانه همدلي سربازان با لحاک خان و نارضايتي شديد آنان از اقامت طولاني در آن دشت مهيب و تحمل گرسنگي و بدبختي و بيماري بود.
به سوي بجنورد
بدين ترتيب تمرد و شورش نظاميان آغاز شد. هنگ مأمور «مراوه تپه» محل مأموريت خود را ترک کرد و به حال قيام و تعرض به ظلم و تبعيض و اجحاف و فسادي که در لشکر شرق حکمفرما بود به فرماندهي لحاک خان چون سيل بنيان کن رهسپار بجنورد شد.
در همين ساعات نورکيس افسر پناهنده شوروي به هنگ پيوست و مانند مشاوري دلسوز به صحبت و مشورت با لحاک خان پرداخت و از آن لحظه او بود که دستورهاي لازم به سران عصيانگر ارتش ايران مي داد.
اعدام مخالفين قيام!
هنگ به سرعت وارد بجنورد شد و در طول مدتي کمتر از نيم ساعت اين شهر را تصرف کرد. لحاک خان يکي از ميدانهاي شهر را که بزرگترين ميدان آن شهر بود به نام «ميدان سرخ» ناميد و في الفور دو افسر و سه استوار را که سر سازگاري با قيام نداشتند در وسط آن ميدان به جوخه تيرباران سپرد.
اين عده عبارت بودند از:
1 - نايب اول (ستوان يکم) علي اکبر ثقفي 2 - نايب سوم (ستوان سوم) حسن آقا 3 - استوار حسين خان 4 - استوار سيدجمال
5 - استوار محمدخان
لحاک خان به مردم شهر وعده داد که به زودي سراسر خطه خراسان را فتح خواهد کرد او اظهار داشت که املاک مزروعي را ميان زارعان تقسيم مي کند و به هر کس که در راه قيام بکوشد پاداش خواهد داد. |