تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
تاريخ
پنجره
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-01-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 3بهمن ماه 1388

[ پرونده ]
 * داغ ترين هيجان!
 * چند ساعت در يک مؤسسه همسريابي ؛ ببخشيد! همسر مي خواستم!
 * وقتي دوستي ها ديجيتالي مي شوند ؛ آدمهاي بي چهره در دنياي مجازي
 * سردار رادان: ازدواج هاي اينترنتي فرجام خوشي ندارد
 * لطفاً اين هشدار را جدي بگيريد؛ 6 ميليون زن مطلقه در ايران
 * هويت بدلي در جامعه مدرنيته
 * در گفتگو با مسؤول يک مرکز مشاوره مطرح شد ؛
شک؛ خوره هميشگي زندگي عشاق اينترنتي
 * آسيب شناسي ازدواج مجازي
 * داستان يک زندگي ؛ پرواز در آسمان خيال
 * حکايت مهريه هاي طلايي؛ قسط تا 106 سالگي! ؟
 * حکايت خواندني بازار داغ موسسات همسريابي؛ براي 70 ساله ها شوهر نداريم!
 * هشدار کارشناسان نسبت به گسترش پديده تجرد؛
تمرين زندگي در ايستگاه تنهايي
 * تحليل پوران درخشنده از ازدواج هاي رؤيايي؛ حباب رؤياها زود مي ترکد!
 * معاشرت در چارچوب خانواده
 * اسلام و قداست ازدواج
 * آنچه يک زن بايد بداند
 * کابوس ازدواج
 * هر سه ازدواج، يک طلاق؛اينجا آلمان است کانون ازدواج هاي مجازي
 * استراليايي ها: عشق تنها براي ازدواج کافي نيست؟
 * رقابت 400 کره اي براي ازدواج با زن ميليونر
 * آسيب شناسي عشقهاي خياباني در گفتگو با کارشناسان ؛
عشق کور در کوچه طلاق
 * توصيه هاي دکتر فرجام به دختراني که چت مي کنند؛
پسران حاضر به ازدواج نيستند، گول نخوريد
 * حکايت چشمهاي باراني؛ مادرم مرا نمي شناخت...
 * پس از آنکه گفتمت، خداحافظ !
 * در گفتگو با يک کارشناس امور زنان بررسي شد؛
1/3 ميليون داماد کم داريم
 * عشق در تالار شيشه اي
 * روزگار سياه سيندرلا در کاخ آقاي مهندس
 * نيش ؛ اگر بميرم! دوباره زن مي گيري؟
 * ضد پرونده؛ شرحي بر مزاياي متعدد دوران مجردي ؛ لطفاً داماد نشويد!
 * گزارش سازمان ملي جوانان از 38 سايت همسريابي
 * اينجا صفر کيلومترها مشاوره مي بينند؛ همسريابي از ميان زونکن هاي دانشگاه
 * سايه ترديد بر پيوندي مقدس؟!

داغ ترين هيجان!



* دکتر سيما فردوسي
درست است که ميل به دوست داشتن نياز رواني است. اين ميل الزاما به منظور عاشق شدن نيست، بلکه همان محبت کردن و





مورد لطف و محبت قرار گرفتن است. مقوله عشق و تاثيرات آن بر فرد و اجتماع را مي توان به اشکال مختلف بررسي کرد.اين تأثير گذاري به نوع برخورد و شناخت از منشاء بروز آن باز مي گردد. بي شک عشق جنبه روان شناسي دارد.زيرا عشق يک هيجان است. و از جمله موارد مقولههايي است که در بحث انگيزش و هيجان در علم روانشناسي به آن پرداخته مي شود.
اين هيجان که ما آن را به عنوان عشق مي شناسيم مي تواند به گونه هاي مختلفي بروز کند.عشق تنها نبايد به فردي از جنس مخالف باشد. بلکه مي تواند نسبت به امور مختلف بازگردد، يعني هر آنچه توجه زيادي را جلب کند. اما اين عشق تا چه ميزان مي تواند بر روابط اجتماعي تأثير بگذارد. عشق به امور مختلف مانند گروه و کار، هنر ،ورزش و يا يک فعاليتي و ... بي شک در روابط اجتماعي تأثير بسزايي دارد.
مسلماً زماني که افراد يک جامعه نسبت به يک موضوع اجتماعي پسند عشق مي ورزند، باعث بالارفتن فعاليت و انگيزه آنها نسبت به آن موضوع خاص مي شود و اگر شکل درستي داشته باشد، تأثير خوبي در روابطشان مي گذارد و يا حتي تاييد اجتماع و جامعه اش را نيز نسبت به خودش جلب مي کند. اما الزاماً نمي توان گفت که عشق فردي به فرد ديگر در روابط اجتماعي او تأثير مثبت و يا منفي خواهد گذاشت. اين تأثير به فرد بستگي دارد که او نسبت به چه کسي عشق مي ورزد و در چه مرحله اي قرار دارد. مهم است که فرد بداند که عشقش يک سويه است و يا اينکه آيا معنا و هدفي در پس آن وجود دارد.
در برخي موارد عشق هاي بي هدف و يک سويه به سرکوب منجر مي شود و پس از سرکوب و به نتيجه نرسيدن ممکن است شرايط بدي را در زندگي فرد ايجاد کند و فرد دچار مشکلات رواني و افسردگي و گوشه گيري ،خشم و پرخاشگري دچار شود و ديگر نتواند روابط اجتماعي خوبي را در جامعه ايجاد کند. شکست عشقي يکي از عوامل افسردگي و عوامل محيطي به شمار مي آيد.
محبت کردن و مورد محبت قرار گرفتن آدمها نيز نوعي تأييد شدن است که اين حس، شرايط و تاثيرات مثبتي را ايجاد مي کند.اين حالت باعث بالا رفتن اعتماد به نفس شخص خواهد شد.اين حالت را محبت کردن در فرد ايجاد مي کند، هر محبتي را نيز نمي توان صرفاً عشق تعريف کرد. تفاوت اين دو در شدت آن است، زيرا در عشق نوع افراط در دوست داشتن وجود دارد. عشق در آدمهاي مختلفي که دچار کمبود عاطفه نبوده اند هم بوجود مي آيد و منشاء آن کمبود عاطفه نيست.
همچنين درست است که ميل به دوست داشتن نياز رواني است، اين ميل الزاما به منظور عاشق شدن نيست، بلکه همان محبت کردن و مورد لطف و محبت قرار گرفتن است.اين نيازي است که در فطرت و سرشت انسان قرار دارد. يادمان نرود، انسان دو نوع نياز دارد يک نوع نيازهاي فيزيولوژيکي و ديگري نياز رواني. بنابراين عشق نه شهامت است نه خودخواهي بلکه فقط يک هيجان است. که يکسري پاسخهاي فيزيولوژيکي و رواني را ايجاد مي کند. منبع عشق هاي زميني معمولاً بيروني است اما در عشقهاي غير زميني و عرفي دروني است.

  


چند ساعت در يک مؤسسه همسريابي ؛ ببخشيد! همسر مي خواستم!



* مصطفي خدابخشي






خواستگاري واژه اي آشنا براي همه...
پسرکي اتو کشيده همراه با خانواده و يک دسته گل بزرگ و يک جعبه شيريني تر زنگ خانه اي را به صدا درمي آورد...
خانواده دختر که از ساعتها قبل منتظر شنيدن صداي زنگ خانه شان هستند به تلاطم مي افتند و بازي خواستگاري با چاي عروس خانم آغاز و بقيه ماجرا که...
اما اين روزها گويا بازي خواستگاري عوض شده و نوع جديدي از آن در حال رواج در جامعه است. تنها به يک مؤسسه همسريابي مراجعه مي کنيد و مشخصات خودتان و همسر مورد علاقه تان را به آنها مي دهيد، سپس به خانه بازگشته و منتظر مي مانيد تا يک روز يک نفر سوار بر اسب سفيد نه زنگ خانه بلکه زنگ تلفن شما را به صدا درآورد و بگويد سلام من اومدم تا خوشبخت بشيم...

پله ها را به آرامي بالا مي روم. با اينکه مي دانم هيچ تصميمي براي ازدواج ندارم اما با اين حال حس خوبي ندارم...
وارد سالني مي شوم که خانمي پشت ميز کارش منتظر مراجعه کنندگان نشسته تا براي هر کدام از آنها همسر خوب و مهربان و اهل زندگي پيدا کند.
بعد از من دو پسر جوان نيز وارد مؤسسه مي شوند. از رفتارهايشان مشخص است که به دنبال شيطنت هستند. آهسته در گوش همديگر چيزي مي گويند و به آرامي مي خندند!
از نگاهشان مشخص است که من هم جزو سوژه هاي خنده آنانم. شايد فکر مي کنند براي يافتن همسر آينده ام به اينجا آمده ام. به هر حال آنها دو نفر هستند و به راحتي همه چيز را دستمايه خنده خودشان قرار مي دهند.
چندين زن و مرد در اتاقهاي مؤسسه مشغول به کار هستند و تابلوي سردر يکي از اتاق ها نشان مي دهد که آنجا مخصوص مشاوره است.
خانم منشي به هر يک از ما فرمي مي دهد تا پر کنيم.
فرم خانم ها با آقايان فرق دارد زيرا علاوه بر پر کردن اطلاعات شخصي، بايد به سؤالهايي چون ميزان تأکيدشان بر ادامه تحصيل و شاغل بودن بعد از ازدواج، حجاب مطلوب مورد نظرشان، سن، تحصيلات و شغل همسر نيز پاسخ دهند.
البته خانم ها بايد 18 سال به بالا و آقايان 24 سال به بالا باشند.ضمناً افرادي که داراي سابقه نامزدي، عقد و ازدواج مي باشند هم حتماً بايد به اين موارد اشاره کنند.نمي دانم اگر بفهمد من متأهل هستم چه اتفاقي مي افتد،اما حتما قبل از من هم افرادي آمده اند که متأهل بوده اند (البته فقط آقايان....! ).
پسرها با سرعت شروع به پر کردن فرمها مي کنند. هر از چندگاهي به برگه هاي يکديگر سرک مي کشند و مطالبي را از روي هم تقلب مي کنند.بايد کمي صبر کنيم تا بدانم چه اتفاقي خواهد افتاد.فرم آقا پسرها پر مي شود، يکي 25 ساله و ديگري 27 ساله است، درست مثل يک کالا، جنس مورد نظر خود را سفارش مي دهند.يکي از آنها مي گويد: مي خواهم يه دختر خوب و خوش اخلاق و نجيب که ليسانسه و شاغل باشه برام پيدا کنيد...»
کاملاً مشخص است براي پر کردن اوقاتشان به اينجا آمده اند، کمي تفريح کمي خنده، کمي هم سرگرمي.
خانم منشي با خونسردي مي گويد: حتماً؟!
بعد ادامه مي دهد: حق عضويت براي افراد زير 30 سال، چهل هزار تومان و بالاي 30 سال، 50 هزار تومان است. اگر سابقه نامزدي، عقد يا ازدواج داشته باشيد هم حق عضويت 50 پنجاه هزار تومان است. مدت عضويت در طرح همسان گزيني، يک سال است و در صورت تمايل شما و موافقت مؤسسه اين مدت قابل تمديد است.
با خودم مي گويم يعني امکان دارد يافتن همسر مورد علاقه بيش از يک سال طول بکشد؟
خانم منشي، مسلسل وار حرف مي زند و شرايط مؤسسه را تشريح مي کند: هزينه معرفي هر مورد براي زير 30 سال، ده هزار تومان و براي بالاتر از 30 سال و افرادي که سابقه نامزدي، عقد و ازدواج داشته اند 15 هزار تومان است.
چون کارهاي کارشناسي مختلفي براي عضويت افراد انجام خواهد شد، تمام هزينه هايي که پرداخت مي شوند پس از عضويت غير قابل برگشت هستند. ضمناً براي شرکت در جلسات مشاوره هم بايد مبلغ 40 هزار تومان به ازاي هر جلسه بپردازيد.
با مطرح شدن پرداخت پول، بازي آقا پسرها به هم خورد. مات و مبهوت به خانم منشي نگاه مي کردند. معلوم بود مي خواهند «جرزني» کنند. يکي از آنها گفت: «هنوز هيچ کاري نکرديد چه پولي مي خواهيد؟ اصلاً اگه آنقدر پول مي خواهد من خودم توي خيابان مي تونم هزار نفرو ببينم و يکي رو انتخاب کنم، نه بابا جون من نيستم.»
و ديگري براي اينکه کم نياورد و به قول معروف مثل دوستش «ضايع» نشود، ادامه داد: من خودم بازاريم، الان هم چند تا مورد خوب دارم. اما دنبال يکي مي گردم که اقتصادي فکر کنه و توي کارا کمک دستم باشه تا بتونيم با هم دست به تجارت بزنيم. حالا اگه اين پولو بديم حتماً همسر مورد نظرمون رو پيدا مي کنين؟
خانم منشي هم که معلوم بود حداقل با کلي از اين نوع پسرها برخورد داشته به آرامي گفت: «ما قول نميديم، با بررسي مشخصات و خواسته هاي شما، افرادي که مناسب هم تشخيص داده بشن (در صورت توافق) شماره تلفن بينشون رد و بدل ميشه. شما مي تونيد داخل يا بيرون مرکز با هم ملاقات داشته باشيد تا بيشتر همديگر رو بشناسيد. بعد از اون، جلسات مشاوره با حضور روان شناس مؤسسه برگزار ميشه تا از شما تستهاي خودشناسي گرفته بشه تا معلوم بشه به درد هم ميخوريد يا نه...! »
پسرک بازاري که مي خواست به همراه و کمک همسر آينده اش يک تاجر بزرگ شود، حالا براي 40 هزار تومان تمام اعصابش به هم ريخته بود و به دنبال راهي مي گشت تا به هر قيمت ممکن از اين مخمصه خارج شود. کمي مکث کرد و گفت: بي خيال! ... مرسي خانوم!
آنها رفتند و حتماً اين بامزه بازيشان را براي دوستانشان تعريف خواهند کرد.
من خبرنگارم نه خواستگار
خودم را معرفي مي کنم. خانم منشي خودش را جمع و جور مي کند و مانند دانش آموزي که درس نخوانده و رو به روي معلمش قرار گرفته و از سؤالهاي سخت مي ترسد به صورتم خيره شد.
مي پرسم: خودت ازدواج کرده اي؟
- نه.
چرا؟ شما که اينجا با افراد زيادي سر و کار داريد. يعني يکي از اونا با شرايط شما همخوني نداره؟
دوست ندارم اينجا همسرمو انتخاب کنم، حالا اونايي که ميان اينجا فکر مي کنن ما اول به فکر خودمونيم! (آنقدر با اکراه اين جواب را داد که مشخص بود چقدر از سؤال من بدش آمده) درخواست مي کنم تا با آقاي دکتر (مشاور) مصاحبه اي داشته باشم يا حداقل يک جلسه در کلاس هاي مشاوره ايشان حضور داشته باشم.
خانم منشي وارد اتاق مشاوران مي شود و پس از چند لحظه بيرون آمده و مي گويد: آقاي دکتر فرمودند شماره تماس تونو بديد، هر وقت فرصت داشتن تماس ميگيرن.

هميشه فکر مي کردم اين آقايان هستند که به خواستگاري خانم ها مي روند اما امروز (چه آقا و چه خانم) مي توانيد مشخصات و اطلاعات خود را عرضه کنيد تا يکي پيدا شود، شما را بپسندد...
شايد اين مؤسسات براي مشکل پسندها خوب باشد. آنان که خودشان هم نمي دانند چه مي خواهند...
اما اگر فکر مي کنيد، مي توانيد با نوشتن مشخصات شخص مورد نظرتان روي کاغذ و ارايه آن به مؤسسه در کمترين زمان همسر ايده آل و مورد علاقه تان را کادو شده تحويل بگيريد بايد گفت: زهي خيال باطل.
حلقه ام را در انگشتم قرار مي دهم و پله هاي مؤسسه را يکي يکي پايين مي آيم.

  


وقتي دوستي ها ديجيتالي مي شوند ؛ آدمهاي بي چهره در دنياي مجازي



* بهاره دوستي
براي همه کساني که با گشتن و سر زدن به سايتهاي مختلف، سرک کشيدن به وبلاگهاي مختلف، براي تمام کساني که به محض





بيدار شدن اتوماتيک وار به سمت کامپيوتر کشيده مي شوند، ترک حتي نصف روز دنياي مجازي کار بسيار سختي است.
اين روزها وجود حتي يک کامپيوتر و استفاده آسان و دسترسي به اينترنت براي همه تقريباً ميسر و آسان شده است و خيلي از آدمها با استفاده از اينترنت ديگر کمتر براي انجام امور بانکي و خريدهاي مختلف پا از خانه ها بيرون مي گذارند.
در اين ميان، سهم جوانان براي استفاده از اينترنت بيشتر است به طوري که ديگر اين روزها داشتن دوستان اينترنتي براي خيلي ها بسيار عادي شده است. حالا ديگر کمتر جواني پيدا مي شود که ترجيح ندهد دوستي هايش را توي اينترنت ايجاد کند و ادامه بدهد تا اين که وارد دنياي واقعي و جامعه آدم هاي جاندار شود و ارتباط برقرار کند.
و دقيقاً به همين خاطر است که روز به روز آمار دوستي ها و ارتباط هايي که از طريق ديدارهاي رو در رو و چهره به چهره ايجاد مي شوند و روابطي که به خاطر يک لبخند روي لبهاي يک آدم واقعي ايجاد مي شوند در حال کم و کمتر شدن است.
ديگر جاي چهره خندان، يک شاخه گل، حتي يک دست دادن عادي را چهره ها يا به اصطلاح شکلک هاي کوچک کامپيوتري گرفته اند.و ناگفته پيداست که هر چه رو به جلو مي رويم، آدمهاي بي چهره و لبخند، آدمهاي بي چشم و نگاه، به دايره دوست هايمان اضافه مي شوند.
حالا کمتر برايمان مهم است که دوست تازه مان چه جور لباس مي پوشد و آيا اصلاً حرکات دستهايش را وقتي حرف مي زند، دوست داريم؟ و دقيقاًَ همه اش به خاطر اين زندگي مدرن و به دنبال آن اينترنت است که بدجوري پايش به زندگي هامان باز شده و ديگر به يکي از اعضاي خانواده مان تبديل شده است.ولي با اين همه ديگر مدتهاست که اين دنياي مجازي با همه رنگارنگي اش برايمان چيز هيجان آوري نيست.
اکنون سالهاست که خيلي از ما در اين دنياي مجازي يک وبلاگ با موضوعات مختلف، يک صفحه وب آن لاين براي دوستي هاي روزانه، يک پست الکترونيک براي سلام و احوال پرسي و پيغام و پسغام هامان داريم.
پست الکترونيکي، وبلاگ و... ما را از ديدن دوستان قديمي، ديد و بازديدهاي هفتگي محروم کرده و جايش را به دوستهاي جديد در يک فضاي مجازي داده است. دوستي هايي که به خاطر زياد بودنشان، در دسترس بودنشان عجيب نيست ولي آن جذابيت دوستي هاي قديمي را ندارد.
خلاصه اينکه خوب دستمان آمده است که در جامعه مجازي چه بايد بکنيم. استفاده هايي که مي توانيم از امکانات اين جامعه بکنيم، چه هست و خلاصه اينکه شروع کرده ايم به بالغ شدن در اين فضا.
با اين همه، کارشناسان و دانشمندان ظهور اينترنت و به دنبال آن تشکيل جامعه مجازي را نوعي رنسانس در زندگي ما آدمهاي قرن 21 مي دانند. خيلي از روابطي که در دنياي واقعي وجود دارد، به دلايل زيادي از جمله مسايل اجتماعي، محدوديتهاي مکاني، کمبود وقت، محدوديتهاي مالي و دلايلي از اين دست، جاي خودشان را به ارتباط هاي دنياي مجازي داده اند.
همه چيز در اين دنياي جديد به ميزان علاقه ما، کار و بارمان و وقت آزادمان بستگي دارد، اينکه چقدر جامعه مجازي را که در آن عضو هستيم، واقعي بدانيم و زندگيمان چقدر در گيرش باشد.
اولين آدمهاي مجازي کارشان را با ايميل و چت شروع کردند. البته سالهاي زيادي از آن زمان نمي گذرد، شايد سرعت بالايي که دنياي مجازي در پهن کردن سايه اش روي سر ما آدمهاي واقعي دارد، در نگاه اول ترسناک به نظر بيايد.
با اين همه، هنوز خيلي از ما تکليفمان براي کنار هم قرار دادن اين دو دنيا مشخص نيست. نمي دانيم در اين دنيا بايد زمانمان را چگونه تقسيم کنيم و البته خيلي از ماها هم بر اين قضيه واقفيم که اين کلاف روز به روز پيچيده تر مي شود و گريزي هم از آن نيست.اينترنت و امکاناتي که اين دنيا براي آدمها فراهم مي کند تا خودشان را معرفي کنند، از خودشان حرف بزنند و عقايدشان را به ديگران هم بگويند، اين روزها به بخش بزرگي از زندگي مردم تبديل شده است.البته يک زماني اين طور ارتباط هاي اينترنتي قابل درک نبود. خيلي هايمان چون طرف مقابلمان را نمي شناختيم، او را نديده بوديم و هيچ دوستي واقعي مشترکي با هم نداشتيم دچار دلهره و ترس بوديم، که دليلش ناشناخته بودن فضايي بود که در آن قدم مي گذاشتيم؛ چيزي که حالا ديگر مطرح نيست. حالا حتي خيلي از اين امکاناتي که روزي ناشناخته بود، به منبع درآمد و شغل تبديل شده اند.
اما با اين همه بد نيست بدانيد که «جامعه مجازي»، اين مفهوم دردسرساز اما جذاب، اولين بارکي مطرح شد.
دنياي مجازي تقريباً چهل سال پيش به وسيله «لايدر» و «تيلور» دو دانشمند آمريکايي مطرح شد. زمان زيادي نگذشت تا اين معني عموميت پيدا کند و به عنوان نوعي معاشرت، اما به صورت آنلاين مطرح شد. ما ايراني ها که به يکباره با اين رشد ناگهاني در زمينه ارتباطات و اطلاعات روبه رو شده ايم، در وضعيت خاصي به سر مي بريم که کشورهاي پيشرفته تر، از دردسرهاي اين وضعيت خاص دورند. اين وضعيت تغييراتي است که در رفتارهاي فرهنگي و اجتماعي جامعه ايران ايجاد شده و مي شود.
شايد بايد ياد بگيريم که به تحولات خيلي بزرگي که در حوزه اطلاعات و مباحث مختلف جامعه مجازي به وجود آمد نگاه جدي تري داشته باشيم. البته نمي توان انکار کرد که اصلي ترين کاربردي که اينترنت دارد، همان مسأله برقراري ارتباط است.
چت کردن، پيدا کردن دوستاني تازه در سايتهايي که به اين منظور ساخته شده اند، ساختن پروفايل هايي که بخشي از علايق و تخصص هاي ما را به ديگران نشان مي دهد و... چيزهايي نيستند که بتوانيم در دنياي واقعي با اين اندازه از گستردگي و البته به اين راحتي با ديگران تقسيمشان کنيم.
اگر چه دانستن تعريفي از جامعه مجازي کمک خوبي است که مثلاً بتوانيم ارتباطات مجازي بهتري داشته باشيم، اما مسأله اين است که همه بدون دانستن اين تعاريف تئوريک هم بلديم چطور چت کنيم، چطور وبلاگ بسازيم و چطور پروفايلي در يکي از اين جوامع بزرگ مجازي براي خودمان دست و پا کنيم.
با اين توضيحات ناگفته پيداست که جامعه مجازي جايي است که ارتباطات در آن چهره به چهره و رو در رو نيست و در واقع اين تعريف در مقابل جامعه معمولي، که ارتباطات در آن رو در رو است، ارايه شده است. جوامع مجازي، جوامعي هستند بدون مرز و در حال رشد و گسترش؛ که جوامع فعلي ما بي هيچ شکي به اين جوامع جديد که به اصطلاح اسمشان جوامع تکنولوژيکي است، وابسته هستند.دنياي مجازي، دنياي تجربه ارتباط هاي مختلف است. دنيايي که با کمترين زمان مي توانيم شکل هاي مختلفي از زندگي اجتماعي را در يک دنياي غيرواقعي تجربه کنيم.
زندگي ديجيتال ايراني ها هم با به وجود آمدن وبلاگ ها بود که تاريخچه دار شد. اين اتفاق، يعني ظهور وبلاگ ها، در دهه نود اتفاق افتاد و شهروندان مجازي ايراني هم مدتي بعد راه گفتگو کردن در جامعه مجازي را از طريق وبلاگ ها به شکلي خيلي جدي دنبال کردند.
به هر حال آدم ها در جامعه مجازي، فرصت تعامل اجتماعي خيلي گسترده و چند جانبه را به دست آورده اند و از اين فرصت براي تعريف هويت و شکل دادن آينده خودشان و جامعه شان استفاده مي کنند.

  


سردار رادان: ازدواج هاي اينترنتي فرجام خوشي ندارد



* معصومه مرادپور
اشاره:
امروزه يکي از چالشهاي پيش روي بشر همراه با گسترش دامنه استفاده از فضاي مجازي و اينترنت موضوع امنيت در اين فضا است، به طوري که در بستر وقوع جرايم نيز تحولات قابل توجهي را شاهد بوده ايم، حالا اگر جوامع به فراخور اين تغييرات نتواند راهکارهاي مناسبي را شناسايي و اجرايي کند به طور قطع با يک چالش حل نشدني و جدي مواجه خواهد شد.
در گفتگوي اين شماره از پرونده سعي کرديم با محوريت قرار دادن «مسأله ازدواج اينترنتي» شما خوانندگان را با يکي ديگر از معضلات زندگي مجازي آشنا کنيم.
سردار احمدرضا رادان، جانشين فرمانده نيروي انتظامي که پيش از اين رئيس پليس تهران بزرگ و از مجريان اصلي طرح امنيت اجتماعي بوده است، موضوعهاي جالبي را در اين گفتگو ابراز کرده که توجه به آن بسيار حائز اهميت است به خصوص براي کساني که بيشتر وقتشان را پشت ميز رايانه به سر مي برند.
***
سردار رادان جانشين فرمانده ناجا در اين گفتگو با بيان اينکه اعتقاد دارم پيامدهاي ازدواج از طريق اينترنت، سايتها و دفاتر همسريابي کمتر از دوستيهاي خياباني نيست، گفت: اگر بنا باشد هر فردي سايتي راه اندازي کند و بدون چارچوب قانوني مبادرت به فعاليت در زمينه مسايل فرهنگي و حساسي همچون ازدواج کند، به طور حتم هرج و مرج و بي نظمي را در جامعه به دنبال خواهد داشت.
وي با بيان اينکه سايتهاي ضد اخلاقي و فرهنگي به شدت مورد برخورد قرار مي گيرند خاطرنشان کرد: آموزش و آگاهي تنها راه حل مقابله با ناامني « فضاي مجازي رايانه» است.سردار رادان با هشدار به والدين به خصوص دختران جوان گفت: زندگي 90 درصد کساني که از طريق اين گونه ارتباطات مبادرت به انتخاب همسر مي کنند به سرانجام نمي رسد و در نهايت به طلاق منجر مي شود.
وي با استناد به مواد 21 ، 22 و 23 قانون مبارزه با جرايم رايانه اي اظهار داشت: نهادها، گروهها و سازمانهايي با نظارت قوه قضاييه و با مسؤوليت دادستاني کل کشور با تشکيل کارگروهي عناوين مجرمانه اي که در اين فضا ممکن است ارايه شود را تعريف کنند و تصميم اين کميته نيز لازمالاجرا خواهد بود و به مراجع ذي ربط اعلام خواهد شد. از آن به بعد شرکتهايي که خدمات اينترنتي ارايه مي دهند مکلف هستند اين موارد را سرلوحه کار خود قرار دهند.
جانشين فرمانده ناجا، با تأکيد بر لزوم فرهنگ سازي در مورد ازدواجهاي اينترنتي و نظارت والدين گفت: همسرگزيني اينترنتي در جامعه ايران يک پديده نوظهور تلقي مي شود و اين پديده در جوامعه غربي سابقه بيشتري دارد.
وي افزود: چون در فرهنگ ايراني موانع زيادي براي ارتباط طولاني قبل از ازدواج بين خانواده هاي جوانان وجود دارد و جوانان نمي توانند با خصوصيات يکديگر آشنا شوند استفاده از اين ابزار براي آشنايي پيش از ازدواج مطلوب و مفيد خواهد بود البته بايد اطلاعات و خصوصياتي که افراد از همديگر مي دهند خصوصيات واقعي باشد و فقط شرايط مثبت افراد گفته نشود.وي با تأکيد بر اينکه نبايد يک پديده وارداتي را با همان شرايط که در خارج از ايران وجود دارد، در جامعه ايران برپا کرد، گفت: بايد ارزشهاي اسلامي در همسرگزيني اينترنتي لحاظ شود.
اين در حالي است که اينترنتي شدن روابط اجتماعي در جامعه امروز ايران به طرز ناباورانه اي بيان کننده اين واقعيت است که گپ و گفت ها و مراودات دوستانه در دنياي مجازي به شکل نگران کننده اي در حال افزايش است.
با نگاهي گذرا به دنياي اينترنت و تفحصي کوتاه در دنياي سايبرمشخص مي شود که سايتهاي دوست يابي و همسريابي با امکاناتي چون آلبوم تصاوير، تالارهاي گفتگو و چت رومها اين زمينه را به وجود آورده اند که جوانان به سمت و سوي آشنايي هاي بي سرانجام کشيده شده بي آنکه از عواقب دردسرساز آن آگاه باشند.

  


لطفاً اين هشدار را جدي بگيريد؛ 6 ميليون زن مطلقه در ايران



*امير روحپرور
يک جامعه شناس و استاد دانشگاه ريشه افزايش پديده طلاق و زنهاي مطلقه در کشور را بي توجهي نهادها به آموزش مهارتهاي





زندگي به جوانان عنوان مي کند و معتقد است: بررسيها نشان مي دهد از هر چهار ازدواج در کشور يک ازدواج در سال اول زندگي به طلاق ختم مي شود.
دکتر غلامرضا عليزاده با انتقاد از عدم آموزش مهارتهاي زندگي گفت: در کشور ما هيچ نهادي، مهارتهاي زندگي را به نسل جوان آموزش نمي دهد و اين امر در کنار مشکلاتي از جمله مهيا نبودن امکانات زندگي باعث شده تا بسياري از ازدواجها در سال اول زندگي به طلاق ختم مي شود.
اين اظهارات در حالي از سوي عليزاده مطرح مي شود که رئيس مجتمع قضائي شماره دو خانواده در همايشي که در مرکز همايشهاي مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزار شده بود؛ از وجود 6 ميليون زن طلاق گرفته در کشور خبرداد.
جواد صادقي در گزارش خبرگزاري مهر تصريح کرده بود: در کشور ما به علت وجود عوامل متعدد، نهاد خانواده متزلزل و آسيب پذير شده است.
ئ طلاق در سال اول زندگي
وي همچنين تصريح کرد: بررسيها نشان مي دهد درصد بالايي از طلاقها در سال اول زندگي رخ مي دهد و اين در حالي است که در مناطق مرفه نشين اين ميزان آمار بالاتر است.
به گفته عليزاده، در شهري همچون تهران که مسائل اقتصادي عامل افزايش پديده طلاق نيست، بايد علت آن را در عدم آموزش مهارتهاي زندگي جستجو کرد. زيرا بسياري از جوانان در زمان آغاز زندگي مشترک هيچ آشنايي با مسائل و مشکلات زندگي ندارند.
اين استاد دانشگاه معتقد است: دو انسان با فرهنگ، منش، خانواده و نگرشهاي متفاوت در زير يک سقف زندگي مشترک خود را آغاز مي کنند. در حالي که هيچ نهادي براي آشنايي آنان با مسائل زندگي تلاش و اقدامي نمي کند و اين امر باعث مي شود تا امروز با آمار نگران کننده اي در خصوص طلاق و زنان مطلقه مواجه باشيم.
وي خاطر نشان کرد: امروزه ازدواجها به صورت شتابزده انجام مي شود و چون انسانها در برخوردهاي اول رفتار و واقعيت وجودي خود را بروز نمي دهند پس از ازدواج، رفتارهاي نمايشي همچون پرده اي کنار مي رود و رفتارها و چهره واقعي در زوج نمايان مي شود و در آن شرايط است که دو جوان احساس مي کنند که به اندازه جغرافياي انساني از يکديگر فاصله دارند و وقتي راه حلي براي مسأله نياموخته اند، بنابراين به پاک کردن صورت مسأله اقدام مي کنند و تقاضاي طلاق مي دهند.
ئ دوري مردان خسته از خانواده
در اين رابطه يک کارشناس مسائل اجتماعي، نسبت به گسترش خطرناک آمار طلاق و بي توجهي نهادهاي فرهنگي کشور، هشدار داد.
وي که مسووليت يک مؤسسه مشاوره خانواده را بر عهده دارد، با اشاره به رشد آمار طلاق در کشور گفت: متأسفانه در ساليان اخير، با بيشتر شدن مشکلات اقتصادي و اجتماعي، پديده طلاق در کشور رشد فزاينده اي داشته و اين هشداري براي جامعه ايرانيان است.
وي گفت: متأسفانه، مشکلات بسيار اقتصادي که پيش روي خانواده ها قرار گرفته، موجب کارهاي چند شغلي مرد خانواده و دوري از محيط زندگي مي شود که خستگي و فشار کاري، عملاً در ساعت آزاد نيز حوصله و زماني براي رسيدگي به امور خانواده باقي نگذاشته و ناهنجاري ها و مشکلات اخلاقي در جامعه را ناشي مي شود.
اين کارشناس ادامه داد: از سوي ديگر، گسترش ناهنجاري ديگر در جامعه نيز اعضاي خانواده را به مسائل ديگر و مشکلات اخلاقي مي کشاند و حضور نداشتن فيزيکي و معنوي پدر خانواده اين امر را تشديد مي کند که اين زنگ خطري براي جامعه است.
ئ کوتاهي دستگاههاي مسؤول
اين کارشناس مسائل خانواده افزود: يکي از علل مهم طلاق در جامعه ما، برخي ملاحظات و کوتاهي هاي دستگاه هاي مسؤول و همچنين قبح عرفي پرداختن به اين موضوع، نيازها و تمايلات زوجين است.
وي با انتقاد از آموزش ندادن مسائل زناشويي به زوجين پيش از ازدواج و عبور بي تفاوت زوجين از اين امر مهم و مراجعه و مشورت نکردن با مشاوران خانواده افزود: هر چند در ظاهر، علت بسياري از طلاقهاي انجام گرفته، عدم تفاهم، مسايل اقتصادي و مشکلات خانوادگي است، اما با کنکاش و بررسي دقيق در مسائل اجتماعي، عمدتاً مسائل زناشويي يک پايه مهم و تأثيرگذار در بروز مشکلات خانوادگي است که به دليل عدم تأمين زوجين در اين مسائل و عدم توان ابراز و بيان اين مشکل به همسر، طغيان اين مشکل با بهانه هاي ديگر از جمله عدم تفاهم و... نمود پيدا کرده و به بهانه هاي کوچک و خنده دار، زندگي زوجين به طلاق و طلاق کشي کشانده مي شود.
ئ بدتر از طلاق
براساس آمارهاي رسمي ميزان طلاق تنها در تهران و در 6 ماهه اول امسال بيش از 20 درصد افزايش يافته است؛ اما سردي روابط يا طلاق عاطفي همسران با هيچ مقياسي جز درون افراد قابل سنجش نيست، به همين دليل افراد مادامي که زير يک سقف زندگي مي کنند، نوع روابطشان قابل ثبت نيست و ميزان طلاق عاطفي نيز در هيچ گزارشي نيامده است، منتها برخي کارشناسان در پايگاه هاي اطلاعاتي خود اعلام مي کنند که براساس تجربه ميزان طلاق عاطفي 2 برابر طلاقهاي رسمي است. بنابراين طلاق عاطفي در کلانشهري مانند تهران نزديک به 40 درصد برآورد مي شود.
در طلاق عاطفي براساس قانون زن و شوهر هنوز به قرارداد اجتماعي ميزان خود پايبند هستند، بنابراين به سادگي نمي توان آنها را مطلقه خوانده، حتي اگر جدا از هم زندگي کنند، در اين صورت بايد پرسيد چه عواملي زوجين را وامي دارد تا به اين قرارداد به رغم سردي روابط، پايبند بمانند؟
با وجودي که همسران در اين نوع طلاق به طور رسمي از هم جدا نشده اند يا حتي هنوز با هم زير يک سقف زندگي مي کنند، اما سردي روابطشان، پيامدي به مراتب بدتر از طلاق رسمي بر اعضاي خانواده دارد.در طلاق عاطفي زن و شوهر عواطف خود را از هم دريغ مي کنند، شايد ساعت ها زير يک سقف باشند، با هم غذا بخورند، اما غريبه اند، حوصله ابراز عشق و علاقه را ندارند، فقط به نوعي هم خانه محسوب مي شوند.برخي کارشناسان مي گويند: ديدگاه هاي سطحي افراد در انتخاب همسر، سن پايين، تربيت نادرست والدين و دوستي هاي خياباني از عوامل گسترش طلاق عاطفي در خانواده هاست.

  


هويت بدلي در جامعه مدرنيته



* غفار پارسا
نياز به همسرگزيني و داشتن جفت قاعده اي عمومي در جهان مخلوقات است؛ انسان نيز براي رهايي از تنهايي، پاسخ به نيازها و رسيدن به کمال به جنس مخالف خود نيازمند است.اريک فروم روانکاو و فيلسوف اجتماعي آلماني در اين مورد مي گويد: انسان از لحظه اي که به دنيا مي آيد تا زماني که از دنيا مي رود، هر کاري که مي کند براي رفع احساس تنهايي خويش است، وقتي اين حس تنهايي بيشتر مي شود، بيشتر به تکاپو مي افتد تا براي خودش ياري دست و پا کند.
به هر حال اينکه انسان با چه کسي و چه موقع ازدواج کند، به عوامل فردي و بستري اجتماعي بستگي دارد که از آن به عنوان مقوله همسرگزيني ياد مي شود.همسر گزيني در يک عبارت معيارها و شيوه هاي مرتبط به انتخاب همسر است، اين معيارها در مقاطع مختلف زماني و مکاني تغييرات اساسي داشته و همواره تحت تأثير تحولات فرهنگي و اجتماعي مي باشد.
به گونه اي که همسر گزيني در جامعه سنتي بيشتر بصورت تنظيم شده، اجباري و نه بر اساس معيارهاي فرد، بلکه بر اساس مقوله هاي همجواري، فرهنگي و شناخت خانواده، آن هم از طريق والدين و خويشاوندان صورت مي گرفت. اين مقولات در کنار پذيرش مسؤوليت و حمايت خانواده ها انسجام و استحکام هر چه بيشتر ازدواج را پي داشت.
ولي امروزه همسر و چگونگي انتخاب آن صورت ديگري به خود گرفته است؛ به اين صورت که هم اکنون اين روند بصورت آزادانه و براساس ميل و علاقه افراد بوده و ديگر از جبر اجتماعي هم خبري نيست و خويشاوندان نيز به عنوان واسطه جاي خود را به دوستان و محيط هاي عمومي و مجازي همچون دانشگاه، خيابان، اينترنت داده است.
در بين واسطه هاي جديد، و زير مجموعه آن مانند جامعه مجازي توانسته نقش پر رنگ تري در سالهاي گذشته داشته باشد، علت اين همه استقبال از اينترنت نيز همانطور که گفته شد در شرايط اجتماعي و فرهنگي و بويژه در فردگرايي جوامع صنعتي نهفته است. شرايطي که به خاطر کاهش ارتباطات انساني و خويشاوندي، مقوله اينترنت با ارائه سايت هايي همچون سايت هاي همسريابي توانسته فرصتي را فراهم کند تا اين خلا پر شود.در اکثر اين سايت ها فرد مي تواند بدون بيم از شناخته شدن، مشخصات فردي اعم از وزن، رنگ، قد، تحصيلات، شغل، گرايش فکري، زيبايي و منطقه زندگي فرد موردنظر مشاهده و براساس معيارهاي فردي انتخاب کند.بيشتر افراد، جوياي کساني هستند که با ساخته هاي ذهني خود مطابقت کند، اين ساخته ها چه بسيار ممکن است، در روند زماني براساس علاقه و نياز به کسي بودن صورت گيرد، بدون اينکه به جنبه هاي ديگر اين گزينش همچون فرهنگ، همجواري، درآمد، اخلاق و خانواده مدنظر قرار بگيرد؛ بويژه زماني که پاي زيبايي و جذابيتهاي جسماني به ميان آيد.
ولي در اين مورد بايد گفت که دوستي ها و گزينش خياباني و يا اينترنتي به اين خاطر که افراد را در هاله اي از احساسات و عواطف غوطه ور کرده مي کند، گزينش عقلي محسوب نمي شود، بنابراين مي توان آسيب و مسائل اجتماعي زيادي همچون طلاق و... را به دنبال داشته باشد.
زيرا در اين گونه ارتباطات هويتهاي بدلي و ساختگي عرضه مي شود و نمي توان طرفين را از الزامهاي دروني نسبت به عشق، محبت، خانواده و به دوش کشيدن يک عمر احساس مسؤوليت و بخصوص از مقدار ظرفيتهاي رواني و عاطفي يکديگر با خبر سازد.نکته مهم اينجاست، در جامعه مدرنيته اگر فرد معيارهاي موردنظر خود را پيدا نکند، دو حالت بيشتر ندارد، يا اينکه به مؤسسات و سايتهاي همسريابي مراجعه مي کند، و يا اينکه زندگي مجردي را در پيش مي گيرد.
مسأله اي که روز به روز بر آمار آنها افزوده، و جامعه نيز هيچ واکنشي نسبت به پيامد اين نوع شيوه زندگي نشان نمي دهد، پيامدهايي همچون طلاق، فساد و....

  


در گفتگو با مسؤول يک مرکز مشاوره مطرح شد ؛
شک؛ خوره هميشگي زندگي عشاق اينترنتي



* زهرا شيدوش
سرآغاز:
در گذشته هايي نه چندان دور فيلمهاي تخيلي انسان متمدن و نسل هاي آينده را در خارج از اتمسفر و ساکن سيارات ديگري تصور





مي کرد که با گسترش بيشتر سايبر اين تئوري به سمت انقراض رفت و امروز انسان را در يک فضاي سايبري تيره، خطرناک مي بينند که عشق در آن جايي ندارد. اين نوع نگرش به عاقبت عشق، عواطف و فضاي اطراف انسانها نه تنها در ايران و جوامع شرقي که مشهور در عرفان و داستانهاي رمانتيک و عاشقانه هستند بلکه در جوامع کاملاً مدرني که حتي در اين عصر سازه ها، دستاوردهاي پيشرفته هوش مصنوعي و... در آنها جاري است، مشهود است.تفاوتي که ميان نگرش فرهنگ غرب و شرق دراين موضوع به چشم مي خورد، نوع نگاه و پذيرش واقعيت هاست، به گونه اي که جوامع مدرن با آغوش باز به استقبال آنچه در انتظارش است مي رود و در جوامع سنتي و شرقي وجود چنين واقعيتي انکار، تحريف و يا گاهي نفي مي شود.در اين راستا، ورود اينترنت به جوامع در حال توسعه اي همچون ايران در کنار تمام محاسن و نوآوري هايي که به دنبال داشته داراي جوانب منفي و آثار سويي نيز بر فرهنگ کشورمان بوده است. شايد بتوان تغييراتي در شيوه ازدواج جوانان را يکي از تبعات ورود اين فناوري در ايران دانست که به «ازدواجهاي اينترنتي» مرسوم شده اند اما مسأله مهم در اين ميان اين است که آيا مي توان اشتراک سليقه افراد در «چت روم» را نخستين گام براي ازدواج دانست؟خبرنگار ما در گفتگويي با نسرين حاجي زاده، رئيس يکي از مراکز مشاوره به بررسي ابعاد حضور نافرخنده «ازدواجهاي اينترنتي» در جامعه پرداخته که حاصل آن در پي مي آيد:

* در صورت امکان، تعريفي از فرآيند «عشق واقعي در فضاي مجازي» براي ما و خوانندگان ارايه فرماييد:
** شايد شنيدن واژه « Cyberlove » هيچ مفهومي براي بسياري نداشته باشد و تنها چيزي که از آن دستگير ما مي شود امکان دادن يک عشق مجازي و يا عشق در يک فضاي مجازي و تصوراتي از اين قبيل باشد.
« Cyberlove » واژه اي ابداعي و جديد است که مهمترين دستاورد هاي آن افزايش عشق و روابط عاطفي در هزاره هاي پيش رو و دنياي تماماً ديجيتالي در انتظار بشر خواهد بود.در عصر هاي آينده و يا حتي در عصر حاضر که سايبر تحولات عظيمي را در زندگي معمولي انسانها ايجاد کرده است و قطعا در آينده زندگي بشر با تفاوتهاي بسيار خاصي روبرو مي شود که انعطاف پذيري تماس و قابليتهايي چون حضور لحظه اي در نقطه اي مشخص و امکان برقراري ارتباطات سريعتر و مؤثرتري را مي دهد. در اين عصر کسي براي هميشه گم نمي شود. پيدا کردن او در عالم مجازي تنها با فشار چند دکمه امکان پذير خواهد بود و ارتباطات نيز به پيچيدگي فعلي نيستند. ايميل و ارتباطات تلفني از حالت کسل کننده فعلي خارج شده اند و براي يک ملاقات حضوري شما مجبور نيستيد ساعتها در هواپيما بنشينيد تا از آسيا به آمريکا برويد.
* يعني تمام خصوصيتهاي ارگانيکي وقوع يک عشق در فضاي مجازي ميسر است؟
** رابطه عاشقانه يک زن و مرد تشکيل شده است از سه مرحله مهم غريضه اصلي و نياز جنسي، رفتار رمانتيک و پيوند که هر کدام به ترتيب باعث علاقه به يافتن همسر، محدود کردن گزينه ها براي عاشق بودن و متمرکز شدن به روي تنها يک نفر و نهايتاً پيوند و ازدواج مي گردند.
در اين سه دوره جسم انسان با تغييرات بيولوژيکي مواجه مي شود که نتيجه آن شور و شعف خاصي است که در ساير تجربيات و طول عمر يک شخص تقريباً غير قابل تجربه است. ترشح دو هورمون منشأ اصلي اين اشتياق ها ست که روابط عاطفي بين دو زن و مرد را به عشق رمانتيک تبديل مي کند.
ترشح اين هورمونها در روابط مجازي و عشق هايي که در فضاي مجازي متولد و ادامه مي يابند به دليل فضاي دگرگون سايبر و وجود خاصيتهايي چون ناشناخته ها و امکان تجربه هيجانهاي بسيار، بيشتر از حالت عادي خود و در محيط مجازي است
* با اين تفاسير که نبايد مشکلي پيش روي «عشاق اينترنتي» براي ازدواج و تشکيل خانواده باشد؟
** نه! من ابتدا بر نقاط سهولت تأکيد کردم تا با بيان عمق مشکلات درک اهميت مخاطرات آن کمي ساده تر شود. اولين دغدغه عشاق اينترنتي اين است که «آيا همسرشان با افراد ديگري هم چت مي کند؟ «ضمن آنکه اين نوع آشنايي در فضاي چت رومها بعدها در روابط زوجها تأثيرات عميقي مي گذارد چرا که آنها در مرحله نخست براي برقراري ارتباط با يکديگر ناگزيرند در برخي از موارد خود را بسيار ايده آل معرفي کنند اما اين مسأله زمان زيادي طول نخواهد کشيد زيرا در فضاي مجازي تضميني وجود ندارد که اطلاعات ارايه شده توسط کاربران تا چه حد صحت دارد زيرا در بسياري از موارد افراد ايده آل هاي خود را به طرف مقابل منعکس مي کنند..»
* آيا مي توان در «عشق هاي مجازي» سراغي از خوشبختي و سعادت خانوادگي گرفت ؟
** پاسخ من در حال حاضر با توجه به تجارب ميداني خود «منفي» است زيرا در حال حاضربيشتر دختران از شيوه همسريابي اينترنتي براي انتخاب همسر مناسب استفاده مي کنند و پسران بيشتر با نگرش سرگرمي وارد «چت روم» مي شوند. شايد بتوان ادعا کرد که آشنايي در چت روم ها بتواند به کاهش سن ازدواج کمک کند.اما نمي توان توقع داشت اين الگو در جامعه ما نيز جوابگو باشد زيرا بيشتر تعاملات جوانان در فضاي مجازي انتزاعي و دور از واقعيت است و همين موضوع زمينه اي براي افزايش مشکلات و آسيبهاي همسريابي اينترنتي در جامعه ماست. مشکل کنوني ما اين است که پسران حاضر به قبول مسؤوليت ازدواج نيستند. به هر حال در کشور ما همسريابي اينترنتي نيازمند گذر زمان به نسبت طولاني است. البته در صورت فراگيري آن نيز فرهنگ حاکم بر جامعه ايران زمينه اي را فراهم مي کند که خانواده ها از اين شيوه استقبال نکنند و ترجيح دهند امر ازدواج را با شيوه سنتي آن پيگيري کنند.
فضاي مجازي مجال خوبي براي افرادي است که به دلايلي منزوي شده اند و قادر به برقراري ارتباط اجتماعي صحيحي نيستند. بسياري از افراد در ارتباط چهره به چهره قادر به ارايه پرسشهاي خود نيستند، از همين رو فضاي مجازي در اين زمينه نيز راهگشاست. البته اين نقاط مثبت به دليل بي برنامگي و نبود مديريت به نقطه ضعف تبديل شده است

  


آسيب شناسي ازدواج مجازي



اسفنديار مرزآبادي
عضو هيأت علمي دانشگاه بقية ا.. الاعظم

با توجه به اينکه آشنايي اينترنتي براي ازدواج در يک شرايط مجازي صورت مي گيرد، امکان شناخت دقيق را به جوانان نمي دهد و اين موضوع باعث آسيب ديدن سلامت ازدواج و خانواده مي شود. با گسترش اينترنت و فناوريهاي رسانه اي، جوانان تمايل بيشتري به استفاده از اينترنت پيدا کردند؛ افزون بر آن اين فناوري در دسترسي و امکان برقراري ارتباط با فرهنگها، نژاد ها و زبانهاي مختلف در کوتاه ترين زمان بسيار موثر و کارآمد است.
از مهم ترين نيازهاي هر فرد، نياز به دوستي و برقراري ارتباط اجتماعي به هر شکل و عنواني است که اينترنت مي تواند پاسخگوي اين نياز باشد؛ اينترنت به فرد کمک مي کند تا شناخته نشود، يعني فرد مي تواند در وراي اين فناوري بدون اينکه هويت وي فاش شود به هر کاري دست بزند؛ بنابراين آزادي زيادي بدون داشتن مسؤوليت را تجربه مي کند.
با اين حال متأسفانه نتوانسته ايم فرهنگ خود را به خوبي به نوجوانان و جوانان عرضه و آنطور که متناسب با نياز و درک علايق جوانان باشد معرفي کنيم، از طرفي عواملي چون فشارهاي اقتصادي مشکلات خانوادگي، بيکاري، فقدان برنامه مناسب براي پر کردن اوقات فراغت، نبودن تفريحات سالم، عدم امکان ازدواج، فشار گروه هاي همسال مي تواند به گرايش نوجوانان به اينترنت و ورود به چت روم ها مؤثر باشد.
در گروه هاي مختلف هنجار هاي متفاوتي وجود دارد؛ در برخي از گروه ها برايشان داشتن برخي از ارتباطات نوعي افتخار محسوب مي شود، مثلاً اگر پسري يا دختري دوست غيرهمجنس نداشته باشد از سوي گروه همسالان و دوستان خود مورد شماتت و تمسخر قرار مي گيرد؟!
همچنين با توجه به اينکه امکان ازدواج و برقراري رابطه سالم در جامعه مشکل است يک نوجوان و جوان به راحتي نمي تواند با فرد موردعلاقه خود صحبت کند، بنابراين مي توان گفت، عوامل موثر بر اين مسأله يعني نياز، دسترسي به اينترنت، تبليغات منفي و سايتها، شرايط و تصاوير غيراخلاقي مي توانند به اين موضوع دامن بزنند؛ جوانان علاوه بر نياز اجتماعي شدن، در آستانه بلوغ نيازهاي جنسي شان نيز فعال مي شود و همين مسأله باعث مي شود نوجوان و جوان به اين گونه ازدواجها گرايش پيدا کند.
از سوي ديگر به دليل دسترسي آسان به اينترنت و شناخته نشدن فرد و مخفي ماندن هويت واقعي وي، تنوع در ارتباطات، بي نيازي به سرمايه گذاري، نداشتن ريسک در اين زمينه، گرايش به ازدواجهاي اينترنتي بيش از پيش در ميان نوجوانان و جوانان ديده مي شود.
اين در حالي است با توجه به اينکه آشنايي اينترنتي در ازدواج در يک شرايط مجازي صورت مي گيرد، امکان شناخت دقيق را به جوانان نمي دهد و اين موضوع باعث آسيب ديدن سلامت ازدواج و خانواده مي شود؛ اما اگر در اين نوع ازدواج، مسير منطقي و علمي طي شود، مي توان گفت، اين نوع ازدواج هم مي تواند سبکي از ازدواج باشد.
در اين راستا در ميان جوانان حتي افراد متأهل ديده شده است که به دليل داشتن اين گونه روابط ، نه تنها به ازدواج و رابطه پايدار منجر نمي شود، بلکه ازدواج قبلي آنها نيزبه نوعي دچار آشفتگي مي شود و نوعي اضطراب، افسردگي، سرخوردگي، نگراني و دلهره را به همراه مي آورد.
به هر حال ازدواجهاي اينترنتي بيشتر از ازدواجهاي سنتي مي تواند زمينه ساز بسياري از مشکلات عاطفي و رواني در افراد باشد، اما بايد توجه داشت، ابعاد مختلف شخصيت افراد بايد به طور متوازن و متناسب باشد و بعد بر اساس يک شرايط مناسب تصميم به ازدواج گرفته شود.

  


داستان يک زندگي ؛ پرواز در آسمان خيال



* ناهيد جعفرپور

فتانه لبخند روي لب به خانه وارد شد. اگر مادرش مي دانست که او با چه زرنگي عمل کرده است حتماً تشويقش مي کرد.






خودش را در آينه مدتي ورانداز کرد، با زرنگي اش با وجودي که 24 سال بيشتر نداشت، صاحب يک آپارتمان و يک ماشين خارجي بود، هنوز خيلي وقت داشت. خيلي مانده بود که پله هاي موفقيت را بالا و بالاتر برود. بايد تلاش مي کرد. درست محاسبه کرده بود که اگر تا چند سال ديگر اينقدر تند حرکت کند، حتماً يک زن سرمايه دار خواهد شد.
هفته بعد انتظارش پايان يافت و فتانه از آرايشگاه به خانه آمد، قرار بود آرش با مادرش به خانه شان بيايد. يک لحظه به ياد چهره آرام آرش افتاد. آرش پسر خوب و مهرباني بود. از اينکه توانسته بود او را به سوي خودش جلب کند خوشحال بود، هر چه بود او مي توانست آرش را در مقابل تمام آنچه مي خواست مطيع کند.
فتانه با به صدا درآمدن زنگ در آپارتمان از خيالات بيرون آمد، سعي مي کرد آنقدر سنجيده عمل کند که به چشم مادر آرش هم خوش بيايد. آرش به آسمان نگاه کرد. ستاره ها در آسمان مي درخشيدند. در گوشه اي از قرص ماه زيبايي لکه ابر بيشتر نمايان بود.
آرش از زندگي احساس لذت مي کرد. در اين 29 سال در خانواده خوبي بزرگ شده بود او از طريق اينترنت با فتانه آشنا شده بود به فکر چند بچه قد و نيم قد خودش افتاد. چقدر بودن در کنار آنان برايش زيبا بود. نگاهي به اتاق مادرش انداخت. احساس کرد مادرش هم ال؛ن خواب نوه هاي قد و نيم قد خود را مي بيند. چند روزي از اداره اش مرخصي گرفت و افتاد دنبال کارهاي عقب افتاده اش. با جديت تمام کارها را دنبال کرد. خريد عقد که تمام شد، مادرش گفت: ديدي فتانه براي خريد هيچ چيزي اصرار نداشت، ديدي مادر، من اشتباه نمي کردم. او با دخترهاي ديگر خيلي متفاوت است.
آرش در خيالاتش در آسمانها پرواز مي کرد که زنگ تلفن به صدا درآمد. درست چهار روز به عقدشان مانده بود. با شنيدن صداي فتانه لبخندي گوشه لبش نشست. چه خوب شد تلفن کردي، خوابم نمي برد.
فتانه آهي کشيد و گفت: چقدر روحيات تو به من شباهت داره. من هم خوابم نمي بره، نميدونم چرا احساس بدي دارم آرش. آرش سعي مي کرد فتانه را آرام کند. ولي فايده اي نداشت. تو نمي دوني توي فاميل ما چه رسم و رسوماتيه. ببين آرش کاري ندارم که اين رسم و رسوم درسته يا نه، ولي مي دوني من فکر مي کنم که نبايد من و تو توي دست و دهن مردم بيفتيم. اينو مي فهمي. بالاخره آرش گفت: من مي دونم توي فاميل شما چه رسميه ولي هر کاري که تو صلاح بدوني انجام مي دهم. فتانه آهي کشيد و گفت: من بر خلاف فاميل خودم ناچارم از تو بخواهم که مهريه منو بالا در نظر بگيري. بعد از عقد، من مي آم و مقدار اونو به 5 سکه کم مي کنم. البته هيچ اصراري هم ندارم.
آرش وقتي با فتانه خداحافظي کرد به فکر فرو رفت. فتانه تنها دختر خانواده بود. دختري که هر گلي به سرش مي زد، انگار به سر خودش زده بود. ياد حرفهاي پدرش افتاد. پسرم در مورد مهريه هيچ حساسيتي نشان نده. ببين باباجان مهريه را نه کسي داده، نه کسي گرفته. براي همين اگر دختري رو از هر نظر مناسب تشخيص دادي، سر مهريه زندگي ات را به هم نزن. زمان عقد رسيد. آرش خسته بود. از روز قبل براي روبه راه کردن مراسم و وسايل سفره عقد دوندگي کرده بود. به ماشين گل زد و خودش را به آرايشگاه رساند. فتانه چادري سفيد روي سرش انداخته بود. کنار سفر عقد نشست و کمي احساس آرامش مي کرد. تا چند دقيقه ديگر همه چيز روبه راه مي شد و زندگي خوب و راحت يک عمرش رقم مي خورد.
به ياد دختر خاله اش بهار افتاد. بهار به او علاقه داشت. خوب مي دانست که بهار از وقتي خودش را شناخته در آرزوي ازدواج با او بوده است. سعي کرد از اين فکرها درآيد. از نظر وجداني خوشحال بود که هيچ وقت علاقه اي نسبت به او نشان نداده است. عاقد شروع به خواندن خطبه کرد. بار سوم که خطبه خوانده شد قبل از اينکه فتانه بله بگويد آرش گفت: من مهريه عروس خانم را از 500 سکه به تاريخ تولد ايشان 1358 سکه تبديل مي کنم.
برق شادي در چشمان فتانه درخشيد. مادر آرش روي برگرداند. آرش سرش را بلند کرد و به عروسش نگاه کرد. نگاه قدرشناسانه فتانه براي او کافي بود.
مراسم عقدکنان به خوبي و خوشي تمام شد. آرش خوب مي دانست تا چند روزي مورد اخم و حرفهاي تند مادرش است. شايد خاله و مادربزرگش سرزنشش مي کردند ولي براي او هيچ اهميتي نداشت. دو روز بعد از عقد احساس کرد فتانه رفتارش تغيير کرده است: «آرش ديگه خونه ما نيا».
- چرا؟ گوشي تلفن قطع شد. آرش ناراحت و عصباني بود. چند روز بعد وقتي دادخواست طلاق از سوي فتانه به دستش رسيد باورش نمي شد که فتانه اين درخواست را کرده باشد.
هر چه جستجو کرد علتش را نفهميد. فتانه هيچ توضيحي نمي داد. فقط تحقيق کرد فهميد فتانه قبلاً سه بار ازدواج کرده و او چهارمين مردي است که کنار او سر سفر عقد مي نشيند. آرش تازه فهميده بود که از فتانه رو دست خورده است. تازه فهميده بود شگرد عروس خانم اين است که بعد از عقد تقاضاي طلاق و دريافت مهريه اش را بکند.
هيچ راهي نداشت سرش بشدت درد مي کرد. ابرهاي تيره سياه بختي در آسمان زندگي اش پيدا شده بود. او فريب خورده بود فريب يک ازدواج مجازي.

  


حکايت مهريه هاي طلايي؛ قسط تا 106 سالگي! ؟



به سراغ دکتر حسن حميديان، مشاور و عضو هيأت اطلاع رساني قوه قضاييه و کارشناس ارشد حقوق و رئيس کل هماهنگي امور





استانها و شوراي حل اختلاف رفتيم تا در خصوص مهريه هاي طلايي و مشکلات سؤ آنها برايمان توضيحاتي بدهند دکتر حميديان در ابتدا درباره مهريه هاي طلايي گفت: من هيچ اعتقادي به مهريه هاي سنگين ندارم و با وجود اينکه مهريه همسرم اندک و ناچيز است، اما به حمدا... زندگي نسبتاً خوبي داريم و همين طور دخترم چند سال قبل با مهريه 14 سکه طلا و يک جلد قرآن مجيد و يک دست آيينه و شمعدان به خانه بخت رفته است.
وي افزود: چندي قبل زني با مراجعه به دادگاه از همسرش شکايت کرد او در شکايت خود آورده بود که با همسرش که خود را مديرعامل يک شرکت صادراتي معرفي مي کرد آشنا شده و سرانجام به مهريه 90 ميليون توماني به عقد او درآمد اما پس از مدتي متوجه شده که شرکت مورد ادعاي همسرش متعلق به دايي همسرش و او نيز فقط يک کارمند ساده است و در حقيقت او زندگي خود را با فريب و رياکاري پايه گذاري کرده بود، زن براي اينکه از شوهرش انتقام بگيرد، مهريه 90 ميليون توماني خود را به اجرا گذاشت تا او را تنبيه کند.
وي افزود: شوهر چون با حکم دادگاه خانواده به خاطر عدم پرداخت مهريه همسرش 141 روز در زندان به سر برد و سرانجام دادگاه لايحه «اعسار» شوهر وي را پذيرفت و رأي داد که شوهر جوان طي مدت 8 سال ماهي 100 هزار تومان به همسرش پرداخت کند.
و در حقيقت زن که اکنون 26 سال دارد، بايد تا 106 سالگي از همسرش که در آن موقع 112 ساله مي شود، مهريه خود را ماهيانه دريافت کند.
براساس پرونده ديگري يک زوج که با يکديگر فاميل يعني دخترخاله و پسرخاله بودند، با مهريه 2320 سکه طلا پاي سفره عقد نشستند. اين زوج پس از 25 سال زندگي مشترک با داشتن سه فرزند کارشان به اختلاف کشيده شد.
زن وقتي فهميد شوهرش به طور پنهاني 5 زن را به صيغه موقت خود در آورده است و بيشتر وقت خود را با زنان صيغهاي خود مي گذراند تصميم به انتقامجويي از شوهر خود گرفت. او مهريه خود را که عندالمطالبه بود، به اجرا گذاشت و دادگاه پس از رسيدگي به شکايت زن منزل ويلايي، خودرو و شرکت شوهر را به عنوان مهريه توقيف کرد و در اختيار وي گذاشت.
حميديان در ادامه گفت: هر مسأله اي که در بين خانوادهها مطرح مي شود، به صورت شورايي و مشورتي حل و فصل مي شود اما به هر حال طلاق در جامعه روبه افزايش است و در حال حاضر در ازاي هر 4 ازدواج يک طلاق صورت مي گيرد و اين در حالي است که 80 درصد خواسته هاي طلاق از سوي زنان مطرح مي شود.
وي اظهار داشت: طلاق مسأله اي شخصي است، حتي دلايل و عوامل خاص خود را دارد و نمي توانيم کلي گويي کنيم زيرا هيچ گاه يک عامل موجب طلاق نمي شود و بايد چند عامل باشند تا شبکه اي به وجود بيايد. به جرأت مي توانم بگويم دلايلي که بسياري از زن و شوهرها براي جداسازي شان به آن اشاره مي کنند، ممکن است دلايلي واقعي نباشد، به همين خاطر بيشتر به شيوه توافقي اقدام به طلاق مي کنند تا زندگي خود را بلافاصله از هم جدا کنند.

  


حکايت خواندني بازار داغ موسسات همسريابي؛ براي 70 ساله ها شوهر نداريم!



با وجود هشدار دادسراي ويژه رسيدگي به جرائم رايانه اي مبني بر برخورد با سايتهاي همسريابي، موسسه هاي همسريابي





همچنان به فعاليت پرسود خود ادامه مي دهند.
در ميان مجتمعهاي تجاري - اداري تهران دفتري وجود دارد که کسب و کارش با تمام همسايگانش تفاوتي فاحش دارد. دفتري که کالايش ازدواج است و خدماتش يافتن همسر مطلوب شما و مدعي است امنيت را به خانواده ها عرضه مي کند.
مقامات قضائي در حالي خبر از تشديد برخورد با عوامل اصلي سايتها و مراکز همسريابي مي دهند که اين مراکز همچنان به فعاليت خود ادامه مي دهند. کافي است واژه «همسريابي» را در اينترنت جستجو کنيد تا پنجره صدها سايت و مراکز مرتبط با آن در مقابلتان گشوده شود.
چاره اي نيست! براي کشف ماهيت اين مراکز به سراغ آدرس و تلفن يکي از آنها مي روم که در اينترنت تبليغ کرده اند. آدرس سر راست است. يکي از مجتمعهاي سر به فلک کشيده تجاري و اداري که در ازدحام تجار و تجارت گم شده است.
آسانسور خراب است و مجبور مي شويم از راهروهاي باريک ساختمان عبور کنيم. به طبقه چهارم مي رسيم. دفتر مؤسسه در انتهاي راهروي تاريک قرار گرفته است. تابلوي کوچکي روي ديوار نصب شده زنگ مي زنيم و وارد مي شويم. اينجا يک موسسه همسريابي است.
چهره هايي از زنان و مردان مضطرب که کمتر مي توان شادابي و جواني را در چهره آنان جست، اولين صحنه اي است که در ورود به دفتر مشاهده مي شود. کساني که شايد به دليل مشکلات خانوادگي و يا اقتصادي فرصت ازدواج را در سنين ايده آل از دست داده اند.

ئ صيغه بي صيغه!
مراجعين اين دفاتر را رده هاي سني بالاي 20 سال تشکيل مي دهند. با اين همه ديدن مردان و زنان 40 تا 70 سال آدم را بهت زده مي کند. البته به گفته يکي از کارکنان اين دفتر براي سنين بالا مورد مناسب کم پيدا مي شود و چنين افرادي بايد مدتها در فهرست نوبت انتظار بمانند اما به هر حال اين افراد آمده اند تا براي دستيابي به زوج مناسب خود ثبت نام کنند!
ثبت نام در اين دفتر منوط به مجرد بودن و رعايت شروط و ارائه مدارکي خاص است. در واقع به گفته منشي اين دفتر، امکان ثبت نام فقط براي کساني است که تا کنون ازدواج نکرده اند و ازدواج آنان نيز فقط به صورت دائمي ميسر خواهد بود و خبري از صيغه و ازدواج موقت نيست.
تابلوي روي ديوار که مربوط به مجوز صادره از سوي وزارت کشور براي فعاليت اين دفتر است نظرمان را جلب مي کند. تابلويي که نشانگر اعطاي پروانه فعاليت اين موسسه به عنوان يک NGO غيردولتي است. صداي بلند منشي دفتر که گوشي به دست مي گويد براي 70 ساله مورد مناسب نداريم، يکبار ديگر حواسمان را پرت مي کند.
نگاهي به شرايط و ضوابط ثبت نام در اين دفتر مي کنم. پرداخت 50 هزار تومان براي حق عضويت 6 ماهه، يک قطعه عکس و يک عکس آلبومي، ارائه اصل شناسنامه و کپي آخرين مدرک تحصيلي از جمله مدارک لازم براي ثبت نام در اين دفتر همسريابي است البته بابت هر قرار ملاقات با مورد مناسب پنج هزار تومان و براي مشاوره ازدواج که توسط مسؤول دفتر انجام مي شود، پنج تا هفت هزار تومان ديگر نيز دريافت مي شود.

ئ اطلاعات کذب
بايد گفت گرچه چنين دفاتري اصل را بر شکل گيري ازدواج دائم قرار داده اند اما آنچه مسلم است در اين دفاتر خصوصيات عاطفي و رفتاري، نحوه برخورد و در نهايت شناخت کافي از يکديگر کمتر محقق مي شود و حتي چه بسيار ممکن است افراد براي خوب جلوه دادن خودشان يکسري اطلاعات کذب بدهند که اصلا واقعيت نداشته باشد و در نهايت اين آشنايي به ازدواجي ختم شود که پايان نزديک آن جدايي باشد.
در حالي که در بررسي مشکلات ازدواج جوانان همواره گزينه هاي بيکاري، مشکلات اقتصادي، مسکن و هزينه هاي سنگين مراسم ازدواج به عنوان معضلات و موانع اصلي خودنمايي مي کنند، اما به تازگي برخي براي حل مشکل قديمي ازدواج دست به ابتکار جديدي زده اند و با تأسيس دفاتر همسريابي قصد تسهيل در امر ازدواج جوانان را دارند.
در ميان نسل امروز، هستند جواناني که معتقدند ديگر شيوه هاي سنتي در امر ازدواج جواب نمي دهد و راهکارهاي نو و دفاتر همسريابي را در اين امر ترجيح مي دهند و به راستي جاي تامل دارد که آيا حل مشکل ازدواج در گروي تاسيس دفاتري به نام همسريابي است و آيا ازدواجهايي که به واسطه اين دفاتر شکل مي گيرد مي تواند پايدار باشد؟
به هر حال تنها کافي است واژه همسريابي را در اينترنت جستجو کنيد تا شاهد فعاليت سايتهاي بيشماري در اين ارتباط باشيد، سايتهايي که وقتي بر روي آنان کليک مي کنيد اين جمله مشاهده مي شود که «سعي ما در راه اندازي اين سايت کمک به خانمها و آقاياني است که به خاطر مشکلات مادي يا روحي مجبور به کارهاي پر خطر شده اند و ما دوست داريم آبرومندانه، قانوني و شرعي شما را با کسي آشنا کنيم تا نيازهاي شما به بهترين شکل حل شود».
اغلب اين سايتها مدعي هستند که مشخصات ثبت نام شدگان محفوظ مي ماند و هيچ فردي امکان دسترسي به اطلاعات را ندارد اما متاسفانه آنچه امروز شاهد آن هستيم سؤ استفاده از عکسها و روابطي است که در نتيجه عضو شدن در اين سايتها صورت مي گيرد.
افزايش سايتهاي همسريابي و خطر جدي که به دنبال فعاليت غيرقانوني اين سايتها نسل جوان را تهديد مي کند باعث شده تا برخورد قضائي با عوامل اصلي و فعالان اين سايتها در دستور کار قرار گيرد.

ئ برخورد قضايي
سرپرست دادسراي ويژه رسيدگي به جرائم رايانه اي چندي قبل در گفتگويي با مهر بر برخورد جدي با عوامل و ريشه هاي اصلي اين سايتها تاکيد کرد و اظهار داشت: شناسايي و برخورد با عوامل اصلي سايتهاي همسريابي در دستور کار دادسراي ويژه رسيدگي به جرائم رايانه اي قرار دارد.
رضا جعفري، پيامدهاي ازدواج از طريق اينترنت و سايتها و دفاتر همسريابي را کمتر از دوستيهاي خياباني ندانسته و عنوان داشته اگر بنا باشد هر فردي سايتي راه اندازي کند و بدون چارچوب قانوني مبادرت به فعاليت در زمينه مسائل فرهنگي و حساسي همچون ازدواج کند، به طور حتم هرج و مرج و بي نظمي را در جامعه به دنبال خواهد داشت و به طور حتم دستگاه قضائي چنين اجازه اي را به متخلفان نخواهد داد.
عضو فراکسيون زنان مجلس شوراي اسلامي در ارتباط با نحوه فعاليت دفاتر همسريابي مي گويد: اگر بنا باشد پايگاه و مرکزي براي همسريابي ايجاد شود بايد فعاليت آن کاملا منطبق با اصول و فرهنگ اصيل ايراني باشد.
زهره الهيان معتقد است: اگر اعتقادات مذهبي و عرف و سنن جامعه در امر ازدواج لحاظ نشود به طور حتم روند ازدواج موفق آميز نخواهد بود و در نهايت به جدايي ختم خواهد شد.
به گفته الهيان در حال حاضر سايتهايي هستند که از فضاي مجازي براي ترويج ازدواجي که بر اساس آداب و سنن اسلامي است فعاليت مي کنند و اين روش قابل تاييد است اما در اين ميان سايتهايي بدون لحاظ کردن اين موارد و به صورت غير قانوني در امر همسريابي فعاليت مي کنند که بايد بشدت با آنان برخورد شود.

ئ هشدار يک نماينده مجلس
در اين باره عضو کميسيون قضايي و حقوقي مجلس گفت: گرداننده هاي سايت هاي همسريابي منتظر برخورد دستگاه قضايي و تعيين مجازات براي خود باشند.
فرهاد تجري اظهار داشت: تسلط بر فضاي سايبر و شناسايي اين سايتها زمان طولاني را مي طلبد و شرايط خاصي دارد.
وي ادامه داد: تمام دستگاه هاي ذي ربط وظيفه دارند تا با سايتهاي همسريابي يک مبارزه اساسي داشته باشند و بايد با آنها برخورد جدي داشت.
تجري افزود: فعاليت سايتهاي همسريابي مجرمانه و غيرقانوني است و برخورد با اين موضوع کاملاً در اختيار دستگاه قضايي نيست.

ئ سؤ استفاده غير اخلاقي
در همين باره مشاور امور بانوان سازمان تبليغات اسلامي گفت: مراکز همسريابي مورد تأييد عرف و خانواده ها نيست.
فرزانه نيکو برش گفت: انتخاب همسر از طريق مراکز همسريابي و سايتهاي اينترنتي راه اصولي و مناسبي نيست.
مشاور امور بانوان سازمان تبليغات اسلامي گفت: درست است که نگرش افراد نسبت به ازدواج در جامعه تغيير کرده است، ولي اين امر دليل بر انتخاب همسر از هر راهي نيست.
وي تصريح کرد: انتخاب همسر از طريق سايتهاي اينترنتي و همچنين مراکز همسريابي، مورد تأييد عرف جامعه، خانواده و اسلام نيست.
وي گفت: براي انتخاب همسر، والدين هر دو خانواده بايد ارزيابي هاي دقيق فرهنگي و خانوادگي از طرف مقابل داشته باشند.
وي افزود: افراد مراجعه کننده به اين مراکز ممکن است اطلاعات فردي خود را نادرست در اختيار کاربران قرار دهند که تبعات منفي اش را در پي خواهد داشت.
وي تصريح کرد: در بسياري از اين مراکز سؤ استفاده هاي اخلاقي و اجتماعي از متقاضيان صورت مي گيرد. مشاور امور بانوان سازمان تبليغات اسلامي تصريح کرد: در ارزيابي هاي صورت گرفته از عملکرد اين مراکز، عدم موفقيت ازدواج هاي اين چنيني ثبت شده است چرا که بيشتر اين مراکز به سمت ازدواج موقت پيش رفته اند.

  


هشدار کارشناسان نسبت به گسترش پديده تجرد؛
تمرين زندگي در ايستگاه تنهايي



* طيبه براتي
تمام تلاشش را مي کند تا بتواند با چند شيفت کارکردن، گرفتن وام و کمي پس انداز، خانه اي کوچک براي خود تهيه کند و ادامه





زندگي را در بهار 36 سالگي اش در آنجا بگذراند. جمشيد، يکي ازآن جوانهايي است که از نيش و کنايه خانواده خسته شده و مدام به تجربه دوستانش (زندگي مجردي) فکر مي کند. او تنها راه حل رها شدن از فشارهاي رواني خانواده را زندگي در سراي تنهايي مي داند. اختلاف نظر و فاصله سني زياد با والدين مهمترين دليل او براي انتخاب اين نوع زندگي است....زندگي مجردي شيوه اي است که اين روزها متأسفانه تعداد زيادي از جوانان جامعه ما از روي انتخاب يا اجبار به آن روي مي آورند و بيشتر آنها تمايل دارند تا سکان زندگي خود را به تنهايي به دوش بکشند. هرچند که اين شيوه از زندگي نيازمند استقلال مالي و دارابودن پشتوانه اقتصادي است.
به اعتقاد جامعه شناسان اين شيوه زندگي يکي از دستاوردهاي غيرمستقيم و ناخوشايند صنعتي شدن است که ابتدا در کشورهاي توسعه يافته و پس از آن جوامع در حال توسعه آن را تجربه کردند و پيامدهاي اصلي آن افزايش تجرد و تغيير در ساختار نهاد خانواده بود.
ئ ساختارشکني
خانواده، اجتماع کوچکي است که با وجود کوچک بودن تأثير بسيار بزرگي بر تک تک افراد جامعه دارد و هر فردي در اجتماع نيازمند داشتن خانواده است. اگر شرايط فردي و اجتماعي در جامعه به گونه اي پيش رود که تشکيل خانواده دچار تزلزل شود. تأثير منفي آن بر همه افراد جامعه بروز کرده و نسلهاي آينده را نيز تهديدخواهدکرد.
به بيان ديگر گريز جوانان از ازدواج و تشکيل خانواده، پيامدهاي مختلفي را براي فرد وجامعه به دنبال خواهد داشت. شايد بتوان يکي ازمهمترين اين تبعات را تغيير الگو در تأمين نيازهاي جسمي، رواني و... عنوان کرد. برطرف کردن اين نيازها اگرچه تنها دليل تشکيل خانواده و ازدواج نيست اما يکي از مهمترين آنها به شمار مي رود. تأخير در پاسخ به نيازهاي عاطفي که بايد با ازدواج تأمين شود، فرصت يا انگيزه تأمين آنها را به صورتهاي خارج ازروشهاي متعارف ومقبول اجتماعي ايجاد مي کند.
افزايش فرصتهاي تنهايي، فارغ بودن جوان ازمسؤوليتهايي که نقشهاي همسري و پدر و مادري براي او ايجاد مي کند، ارتباط با دوستان و همسالان با سلايق مختلف و گاه غيرمعمول و دسترسي آسان به الگوهاي ناهنجار اجتماعي مي تواند جوان گريزان از تشکيل خانواده را با خطراتي مواجه کند که تبعات آن گاه بسيار ناخوشايندتر از مشکلات احتمالي و فرضي است که ممکن است ازدواج به همراه داشته باشد.
ئ وقتي جواني تغيير مي کند
نگاهي به آمارها نشان مي دهد سن ازدواج دختران ( 27 سال) و پسران ( 29 سال) طي سالهاي اخير نسبت به گذشته بسيار بالا رفته است و بيشتر جوانان نيز تمايل دارند تا زندگي مجردي داشته باشند و ديگر رغبتي به تشکيل زندگي مشترک ندارند.
دکتر اصغر مهاجري، مدرس دانشگاه و تحليلگر مسائل اجتماعي درباره دلايل افزايش تمايل جوانان به زندگي مجردي به اين نکته اشاره مي کند که امروزه دوره جواني با شاخصهاي مختلف زيستي، اجتماعي و فرهنگي در مقايسه با آنچه که حدود 20 سال پيش تجربه مي شد، زودتر شروع و ديرتر تمام مي شود.
او مي گويد: اين افزايش دوران جواني دلايل چند گانه اي دارد که يکي از آنها استفاده از فرصتها و لذتهايي است که معمولاً با دوره جواني مانند نشاط، سرزندگي، فراغت، هيجانات و ماجرا جويي ها و دوره اي که با خلاقيت، آفرينش و رشد همراه است.
وي ادامه مي دهد: به عبارت ديگر مي توان عنوان کرد که مفهوم جواني در جامعه ما از نظر معنايي و ماهيتي تغيير کرده است. نکته قابل توجه ديگر تساهل فرهنگي جامعه نسبت به پديده تجرد است که بسترهاي لازم را براي جوانان فراهم مي کند به طوري که درگذشته پذيرش مجرد بودن بويژه براي دختران وپسران به دليل فشارهاي هنجارهاي اجتماعي وخانوادگي بسيار ناپسند و با استرسهاي روحي همراه بود اما امروزه اين طور نيست و جامعه ديد ناخوشايندي نسبت به اين موضوع ندارد. اشتغال و مسکن موانعي هستند که مسير متأهل شدن را براي جوانان سخت تر مي کند و مقوله هايي مانند ترس ازهزينه بالاي مخارج ازدواج به اين موانع دامن مي زند.
ئ پسران و فرار از تعهد
اين جامعه شناس به نکته ديگري اشاره مي کند و مي گويد: «جوان امروزي بسيار مصرف گراست و مي خواهد زمان بيشتري را از اين موقعيت خود استفاده کند.
از طرف ديگر حمايت زياد خانواده و فراهم آوردن امکانات زندگي حتي در نيمه هاي جواني سبب مي شود تا جوانان رغبتي به اشتغال با درآمد کم نداشته باشند و همواره به عنوان يک مصرف کننده به خانواده متکي مي شوند. همين امر باعث مي شود تا جوان امروزي تعهد کمتري نسبت به تشکيل خانواده و جامعه داشته باشد و همچنان علاقه دارد مصرف کننده صرف باقي بماند. چون تعهد نمي پذيرد، پس متأهل هم نمي شود.
دکتر مهاجري با انتقاد از اينکه متأسفانه برنامه هاي جامعه خانواده محور نيست و شرايط را براي تشکيل خانواده در ميان جوانان فراهم نمي کند، مي گويد: «فشار اقتصادي در شرايط حاضر سبب شده تا والدين تمام وقت خود را بيرون از خانه براي تأمين معيشت اقتصادي فراهم کنند، از اين رو والدين توجه کمتري به تربيت اجتماعي و رواني جوانان، تعهد پذيري و مسؤوليتپذيري آنها مي کنند. به عبارت ديگر جوانان به حال خود رها شده اند و مجموع عوامل به وجود آمده سبب مي شود تا انگيزه زندگي مجردي در بين جوانان فراهم شود.
ئ يک آمار جالب توجه
درحالي که بسياري از کارشناسان مسائل اجتماعي، نبود فرصتهاي شغلي و مسکن را دو عامل مهم در بالا رفتن سن ازدواج و تشکيل نشدن خانواده در بين جوانان عنوان مي کنند اما «محسن زنگنه رئيس سازمان ملي جوانان استان تهران اين نظريه را رد مي کند و مي گويد: آمار و اطلاعاتي وجود دارد که نشان مي دهد اشتغال و مسکن در منع جوانان به ازدواج تأثيري ندارد.
وي ادامه مي دهد: مطابق با آمارها و مطالعات به دست آمده در سال گذشته دلايل بي شماري براي ترافيک پشت ازدواجي ها در کشور وجود دارد که نيازمند نگاه تخصصي تر در اين زمينه است زيرا نوع رويکرد و نگاه جوانان به ازدواج عوض شده و توقعات جوانان ازازدواج بيشترشده است.
به گفته زنگنه سختي در گزينش همسر، تنگناهاي معيشتي و اقتصادي و سخت گرفتن ازدواجها از دلايل کاهش ازدواج در کشور است وازدواج به عنوان چهارمين اولويت جوانان به حساب مي آيد.

  


تحليل پوران درخشنده از ازدواج هاي رؤيايي؛ حباب رؤياها زود مي ترکد!



* محمد شرفي
پوران درخشنده يکي از کارگردانان و تهيه کنندگان زن سينماست که بنابر ادعاي خودش، سوژه هايش را در اثر پژوهش به دست مي آورد. اکثر فيلمهاي او در مورد معضلات اجتماعي و مشکلات خانوادگي است که در فيلمهاي «پرنده کوچک خوشبختي»، «عبور از غبار»، «زمان از دست رفته»، «عشق بدون مرز»، «شمعي در باد»، «خوابهاي دنباله دار» و کارهاي ديگرش به تصوير کشيده است.اين کارگردان سينما در گفتگويي با خبرنگار ما با تأکيد بر اينکه وظيفه هر انساني درهر مقام و جايگاهي که باشد توجه و تفکر در مورد معضلات جامعه و کشور است، گفت: اگر انساني چنين شخصيتي داشته باشد به نقطه اي مي رسد که نمي تواند بي تفاوت باشد زيرا در هر لحظه تعداد قابل توجهي زن و مرد به نقطه «نمي توانيم ادامه دهيم» مي رسند و طلاق مي گيرند. بچه هاي طلاق شکل مي گيرند، روابط پنهاني با هدف سودجويانه به صورت غيرسالم رخ مي دهد و در يک کلام مي توان ادعا کرد که در هر لحظه امکان دارد يک انسان از راه خارج شده و به بي راهه برود.
وي با تأکيد بر اينکه همه بايد از توانايي و ابزارهايي که در اختيار دارند براي کاهش معضلات اجتماعي بهره بگيرند، تصريح کرد: ابتدا بايد بدانيم انسان چيست و چه جايگاهي دارد و آنگاه به اين پرسش مهم پاسخ دهيم «چرا انساني که اشرف مخلوقات است به نقطه اي مي رسد که شخصيت، گذشته، حال و آينده اش را تخريب مي کند و ديگر برايش اهميت ندارد که زني با شخصيت و مادري مهربان باشد يا به زني خياباني تبديل شود. پسري باشد که در فکر حفظ حريم و حرمتهاست يا در منجلاب فرو مي رود.وي تصريح کرد: بايد تمام مشکلات را بي پرده بگوييم تا عمق فاجعه مشخص شود و آنهايي که هنوز به اين ورطه سقوط نکرده اند آگاه شوند.
وي از مهريه به عنوان معضل بزرگ جامعه ياد کرد و گفت: سؤال من از خانواده ها اين است که سقف مهريه کجاست؟ چرا دخترها فکر مي کنند که اگر ميزان مهريه کم باشد کسر شأن است و چرا خانواده ها از اولين جرقه اي که براي ازدواج فرزندانشان زده مي شود به طلاق فکر مي کنند؟ چرا پسرها مي خواهند ميزان مهريه کم باشد. بنابر همه موارد ذکر شده و بسياري مطالب ناگفته مشاهده مي کنيم که مبناي اوليه، ادامه زندگي نيست بلکه آغاز سخن با تفکر طلاق و جدايي شکل گرفته است.وي با اشاره به رفتارهاي غلط زن و مرد در کانون خانواده گفت: فرزندان طلاق بزرگترين ضربه روحي را از جدايي پدر و مادر مي خورند و اين باعث مي شود که دچار دوگانگي شخصيت شوند، به نوعي که يک عده از اين طلاق کينه به دل مي گيرند و سعي مي کنند ناکامي خود را از جامعه انتقام بگيرند و گروه دوم نيز دچار ضعف در تصميمگيري مي شوند و هر تحقير و توهين را مي پذيرند تا فرزندانشان به سرنوشت خودشان دچار نشوند که اين مسأله براي دختران بسيار جديتر و خطرناک تر است.
اين کارگردان سينما با تأکيد بر اينکه هميشه يک قدم مانده به جرم، بايد بازگشت، افزود: هزاران چراي بي پاسخ در ازدواج ناموفق مطرح مي شود اما از همه مهمتر آن است که پيشگيري بهتر از درمان است و قبل از جرم و عادي شدن بزهکاري بايد مسير را تغيير داد.اين تهيه کننده سينما درباره نوع ارتباط دختر و پسر قبل از ازدواج معتقد است: بايد سدهاي غيرمنطقي برداشته شود، اما بايد روابط نيز تعريف منطقي داشته باشد که به ابتذال کشيده نشود، اين مسأله در شرع تعريف شده است.
وي با اشاره به رؤيا پردازي هاي جوانان قبل از ازدواج گفت: قبل از تشکيل خانواده، دختر و پسر در ذهنشان رؤياپردازي مي کنند اما با ورود به عرصه زندگي، اين حبابهاي ساختگي شکسته مي شوند و امکان زندگي را غيرقابل تحمل مي کنند. نمونه اين امر را در ازدواج هاي اينترنتي که اين روزها انگار مد شده است مي توان ديد زيرا اين ازدواج ها رؤيايي است.

  


معاشرت در چارچوب خانواده



يک استاد دانشگاه و روان شناس خانواده گفت: يکي از چالشهاي فعلي برخي جوانان، پذيرش نشدن فرد مورد نظرشان از سوي خانواده هايشان براي ازدواج است، در حالي که اين دسته از جوانان سالها بدون اطلاع خانواده ها با هم معاشرت داشته اند.
دکتر شکوه نوابي نژاد با بيان اينکه چنين مشکلي اغلب ناشي از آن است که دختر و پسر به صرف علاقه يکديگر را انتخاب کرده اند، گفت: اين افراد بايد ارزشهاي خانواده، اخلاق، اعتقادات، وضعيت فرهنگي اجتماعي خانواده ها و بسياري از عوامل ديگر را در انتخاب خود لحاظ کنند، تا بعدها با مخالفت خانواده مواجه نشوند.وي همچنين پيشنهاد کرد که چنانچه رابطه آنها به واقع هدفمند و به قصد ازدواج است، خانواده هاي خود را نيز در جريان آن قرار دهند، زيرا يکي از بهترين اشکال ارتباط در چنين مواردي، معاشرت دختر و پسر در چهارچوب خانواده است.
اين روان شناس خانواده ادامه داد: تبعيت از چنين پيشنهادي موجب مي شود، تا دختر و پسر بعدها با مخالفت خانواده هاي خود مواجه نشوند.

  


اسلام و قداست ازدواج



همه پيامبران الهي در آموزه هاي خود بر سعادت بشري پافشاري کرده اند. همچنين به دليل نقش ويژه ازدواج در اين راه، پيامبران، اصولي براي آن در نظر گرفته اند. با نگاهي گذرا به قرآن و روايات اهل بيت (ع) مي توان دريافت که اسلام براي همه مراحل ازدواج، همانند خواستگاري، عقد و... برنامه هايي در نظر گرفته و تمامي جنبه هاي اين امر پسنديده الهي را روشن ساخته است. قرآن منبع شايسته اي براي درک مفاهيم و مسائل ازدواج است.
از ديدگاه آموزه هاي قرآني ايمان و اخلاق حسنه نقشي تعيين کننده در ايجاد سعادت و خوشبختي زوجين دارد و اين معيارها هيچ منافاتي با معيارهاي دنياي امروز ندارد و اين دو مؤلفه تضمين کننده ازدواج موفق بيان شده است. فرد مؤمن و معتقد به آموزه هاي ديني مطمئناً حقوق همسر و خانواده خود را رعايت کرده و سعي در انجام وظايف و تکاليف شرعي خود دارد.اعتماد و آرامش فکري نتيجه زندگي مشترک با همسري است که چنين خصوصياتي دارد. ايمان و اخلاق نيکو موجب استحکام کانون مقدس خانواده است اما در کنار اين دو مؤلفه بايد به معيارهاي ديگري نظير تناسب و هم سطح بودن از لحاظ خانوادگي و فرهنگي نيز توجه داشت. متأسفانه امروزه بعضي از والدين که الگوي فرزندان خود هستند، به مسائل مادي و ظاهري بيش از اخلاق و رفتار توجه کرده و ماديات را بر معنويات ترجيح مي دهند که اين امر آغازي براي پايان خوشبختي هاست.

  


آنچه يک زن بايد بداند



آگاهانه و معقولانه اطمينان يابيد مردي که برگزيده ايد را دوست داشته و مي خواهيد باقي عمر خود را با وي سپري کنيد. بنابراين تا زماني که کاملاً متقاعد نشده ايد که براي يکديگر مناسب مي باشيد، انديشه تعهد و ازدواج نبايد به ذهن شما خطور کند. شناخت شما از وي بايد به حدي باشد که بدانيد وي قادر به متعهد گشتن مي باشد، وي برخوردار از بسياري از ويژگي ها و صفاتي است که شما همواره در مرد دلخواه خود جستجو مي کرديد، شخصيت وي شما را ملزم به احترام و ستايش از او مي کند، وي پيشتر در آزمون وفاداري، صداقت، راستي و مراعات حال ديگران سربلند بيرون آمده است و بايد مطمئن شويد که وي شما را حقيقتاً دوست دارد. همواره همان فردي باشيد که هستيد و از ابراز ماهيت واقعي خود بيم نداشته باشيد.

  


کابوس ازدواج



* مسلمي
وضعيت «ازدواج» در جامعه ما خيلي عجيب شده است؛ «ازدواج» از يک سو تبسمي بر چهره دارد و اميدي مفرح است و از سوي ديگر در تأملي ژرف، با تزريق تفکرات ظاهري، بي اساس و چالش برانگيز، چهره زيبايش، خوفناک و هيولايي شده است. تا آنجا که جمعي عظيم از جوانان را از خود مي راند و مثل يک آرزو براي آنها مي شود که براي رسيدن به آن بايد سالهاي سال صبر پيشه کنند.
نتايج بررسي ها در کشور نشان مي دهد افزايش سن ازدواج براي مردان، داراي رشد سالانه معادل 0/6 درصد و براي زنان 0/5 درصد معادل 6 ماه در سال است. به عبارت ديگر متوسط سن ازدواج مردان در حال حاضر 26/7 و زنان 22/4 سال است که اين امر مي تواند مشکلات فرهنگي، اخلاقي و اجتماعي ناشي از تجرد را بويژه براي دختران بالاي 23 سال به همراه داشته باشد.
از سوي ديگر تحصيلات به طور مستقيم و غيرمستقيم از طريق ارتقاي منزلت شغلي باعث افزايش سن ازدواج مي شود، به تعبير ديگر با افزايش تحصيلات، امکان دستيابي به شغلي با منزلت بالا بيشتر مي شود و اين دسته از افراد به خاطر داشتن استقلال مالي بيشتر و وجهه اجتماعي بالاتر مي توانند مدت طولاني تري را در جست وجوي همسر مناسب بمانند.
نتايج تحقيقي پيرامون تأثير تحصيلات و اشتغال زنان بر تأخير در سن ازدواج در تهران ثابت مي کند با افزايش تحصيلات بر تعداد افراد «با تأخير ازدواج کرده» افزوده مي شود، يعني با افزايش طول مدت تحصيل، افراد در سنين بالاتري ازدواج مي کنند.
از سوي ديگر افزايش سطح مدرک موجب انتظارات بيشتر زن از زندگي زناشويي مي شود و در اين شرايط زنان خواستار برابري مسؤوليتها و آزادي اراده بيشتر هستند، در نتيجه يافتن چنين شوهري در جامعه ما به مدت زمان طولاني تري نياز دارد.
همچنين بين نوع شغل افراد و وضعيت ازدواج، رابطه معناداري وجود دارد. بنابراين از آنجايي که درآمد و شغل در ازدواج نقش بسيار مهمي دارند، مردان بيکار به علت بيکاري و نداشتن شغل و درآمد مناسب، ازدواج را دست نيافتني مي دانند و در شماري از خانواده ها نيز به دليل درآمد کافي، داشتن شغل مناسب و وضعيت اقتصادي خوب خانواده، درصد ازدواج به خاطر رفاه نسبي کمتر شده و در اين موقعيت که بيشتر در خانواده هاي مرفه وجود دارد، فرد از شرايط خود راضي بوده و به فکر تغيير موقعيت و ازدواج نمي افتد. اما در عين حال مشکلات اقتصادي و درآمد پايين و بيکاري همچنان مهم ترين علت عدم ازدواج جوانان و افزايش سن ازدواج در آنها محسوب مي شود.
کاوشي در تحقيقات انجام شده درخصوص افزايش سن ازدواج جوانان نشان مي دهد که پسرها به دليل نداشتن شغل و در اختيار نداشتن مسکن، کمتر به سمت خواستگاري مي روند و در اين راستا خانواده دختر نيز تا زماني که پسر شغل و درآمدي نداشته باشد يا از مسکن متعارفي برخوردار نباشد، قبول نمي کنند که دخترشان با او ازدواج کند و اين يکي از دلايل اصلي به هم نرسيدن جوانان است.
به هر حال اگر امروز افتخار مي کنيم که جامعه ايران، جوان ترين جامعه جهان است بايد در نظر داشته باشيم که در پشت موضوع ازدواج نکردن جوانان هزاران مشکل و معضل نهفته است.

  


هر سه ازدواج، يک طلاق؛اينجا آلمان است کانون ازدواج هاي مجازي



* ترجمه: زهرا صابري
ئ اشاره:
...مگر اينکه مرگ ما را از هم جداکند ! »، اين جمله اي است که بسياري از زوج هاي آلماني قرن هاست در روز هاي آغازين زندگي





مشترکشان به يکديگر ابراز مي کنند. اما از آنجا که به قول ما ايراني ها «جوجه را آخر پاييز مي شمارند»، مدت هاست که اين جمله نيز خاصيت خود را از دست داده و تقريبا همه زوجهاي آلماني مي دانند که براي جدايي از يکديگر نيازي نيست که منتظر مرگ بمانند.
در آلمان که بيشتر ازدواجها مجازي است، از هر 3 ازدواج يک مورد به طلاق مي انجامد. اما در اين ميان نبايد از نظر دور داشت که تأثيرات منفي اين رويداد قبل از هر چيز متوجه زوجهايي است که داراي فرزند خردسال هستند؛ زيرا، طبق نتايج آخرين تحقيقات انجام شده، جدايي والدين تهديدي جدي براي سلامت رواني کودکان محسوب مي شود. در اين راستا در طي دو ماه گذشته کارگروهي مشتمل از چند حوزه مختلف به بررسي اين موضوع پرداخته اند. ترجمه گزارش پيش رو را که از يک نشريه آلماني زبان تهيه شده است، با هم مي خوانيم.
***
« واقعا مي خواهيد از هم جدا شويد؟» اين سؤال دلهره آور بسياري از کودکان بي نوايي است که هر روز شاهد درگيري شديد تر ميان والدينشان هستند که چند سال يا چند ماه قبل با چت ازدواج کرده اند. کارشناسان مي گويند دنياي کودکاني که کار والدين شان به جدايي مي کشد، يک باره در هم شکسته مي شود. در ميان همه تأثيرات بيروني که کودکان در معرض آن قرار دارند، پديده طلاق در خانواده مهمترين عاملي است که سلامتي رواني کودکان را به خطر مي اندازد. پروفسور «مايکل شولت»، مدير کلينيک دانشگاه جسمي و رواني کودکان و نوجوانان در هامبورگ، نشانه هاي احتمالي اين خطر را افت تحصيلي، اختلال در خواب، ترس، پرخاشگري، شب ادراري و افسردگي مي داند. هر ساله 200 هزار ازدواج در آلمان به طلاق مي انجامد که بيش از نيمي از آنها زوجهايي هستند که کودکان خردسال دارند. سال 2007 حدود 145 هزار کودک خردسال آلماني معضل طلاق والدينشان را به عنوان يک تغيير اساسي در زندگيشان تجربه کردند.
پروفسور شولت براي کمک به کودکان و نيز والديني که در چنين شرايطي قرار مي گيرند با همکاري يک وکيل خانواده به نام «اولريکه دوميتس لاف» و همچنين يک کارشناس امور خانواده به نام «هايکه هرمان» به تازگي يک مرکز جديد مشاوره تشکيل داده اند. اين کارگروه جديد که شامل کارشناسان حوزه هاي مختلف نظير روان پزشک کودک، وکيل خانواده و برخي ديگر از صاحب نظران است، مي کوشد زمينه هاي بالقوه معضل طلاق در خانواده هاي آلماني را شناسايي کرده و از ميان بردارد.
دوميتس لاف مي گويد پديده طلاق در خانوادههايي که کودک خردسال دارند مي تواند تأثيرات ويژه اي در پي داشته باشد اما بسته به اينکه اين تأثيرات در چه سطحي رخ مي دهد ما مي توانيم تعيين کنيم، اولين کسي که بايد در خانواده هاي طلاق به وي مراجعه شود کيست، در اين صورت به سرعت مي توان کمکهاي لازم را نيز انجام داد. اين وکيل روزانه به موکلان بسياري رسيدگي مي کند که يا در آستانه طلاق هستند و کودک خردسال دارند و يا موکلاني که در متارکه زندگي مي کنند و کودکانشان داراي علائم بيماري روحي هستند.
وي مي گويد همواره ديده مي شود که چطور بسياري از والدين به شدت تحت فشار قرار مي گيرند که شيوه رفتاري درستي را در پيش بگيرند اما من اين تجربه را داشته ام که آنها راهنمايي پيشنهادي مارا با رغبت فراوان پذيرفته اند.
اين مرکز مشاوره بر آن است به راه حلي دست يابد که مورد توافق همه اعضاي خانواده باشد. زيرا وقتي يک زوج از هم جدا مي شوند هم چنان والدين باقي مي مانند. ضمن آنکه آنها مي خواهند براي فرزندانشان والدين خوبي باشند اما اغلب بلد نيستند که چگونه به اين خواسته خود برسند. به گفته هرمان اين يک مشکل ارتباطي است.
وي معتقد است زوجهاي طلاق گرفته بايد دوباره باهم به گفتگو بنشينند؛ البته بدون آنکه با هم درگير شده و يا در سرو کله هم بزنند. سپس وقتي از حيث ارتباطي آماده شدند مي توانند بگويند که واقعاً چه مي خواهند؛ مي توانند هدف خود را دنبال کنند و خانواده شان را دوباره سرپا کنند. يکي از مهمترين چيزهايي که والدين بايد ياد بگيرند اين است که نگاه ابزاري به کودکانشان نداشته باشند. زوجهايي که طلاق ميگيرند اغلب، کودکانشان را در شرايطي قرار مي دهند که کودک طرف يکي از والدين را بگيرد؛ در واقع طلاق در خانواده هاي آلماني در اکثر مواردي که داراي کودکان خردسال هستند، به نوعي به دوش کودکان گذاشته مي شود.
دوميتس لاف مي گويد: به همين دليل هدف من به عنوان يک وکيل آن است که کشمکش ها را پايان دهم.
پروفسو شولت نيز معتقد است براي کودکان تحمل شرايطي که همانند توپ ميان والدينشان پاس داده شوند بسيار دشوار است.
وي افزود: کودکان از حيث مسؤوليت پذيري دچار اختلال مي شوند. نتيجه چنين وضعيتي آن است که پدر به سمت من آمده و بگويد: کودک به طور کامل طرف من است، جالب است که مادر هم همين را مي گويد. اما وقتي من با کودک تنها صحبت مي کنم او نمي داند چه تصميمي بايد بگيرد و طرف کيست. ضمن آنکه اصلا جرأت آن را هم ندارد که بگويد کدام طرف را ترجيح مي دهد .
شولت ميگويد: وقتي از کودکان طلاق سؤال مي کنم اگر 3 آرزوي شما برآورده شود، چه آرزويي مي کنيد، همه آنها اولين آرزويي که بر زبان مي آورند اين است که والدينشان دوباره با هم ازدواج کنند .
تا چندي پيش اين تصور وجود داشت که نوجوانان در مقايسه با کودکان، راحت تر با موضوع طلاق والدين شان کنار مي آيند، اما کارشناسان امروزه معتقدند که اين تصور درست نيست و نوجوانان نيز وقتي به طور ناگهاني خانواده شان از هم مي پاشد و والدين شان از هم طلاق مي گيرند، به شدت از نظر هويتي و نيز مسؤوليت پذيري دچار اختلال مي شوند. بر اين اساس درخواست کارشناسان اين است که تا حد امکان تلاش شود نشانه هاي اختلالهاي رواني در کودکان و نوجوانان به موقع شناسايي شود تا اگر والدين از هم جدا مي شوند، جدايي آنها دست کم بدون درگيري پيش برود.
شولت در ادامه افزود: در اين صورت مي توان کودکان طلاق را با يک دوره روان درماني کوتاه مدت مورد معالجه قرارداد، تا نشانه هاي بيماري کاهش يابد و به کودکان و نوجوانان طلاق کمک شود که موقعيت خود را پيدا کنند. نبايد فراموش کرد که امروزه بايستي شرايطي را فراهم کرد که زوجين قبل از ازدواج با روحيات هم بيشتر آشنا شده و با شناخت عميق از يکديگر اقدام به تشکيل خانواده نمايند. اين مسأله اي است که در ازدواجهاي اينترنتي کمتر به چشم مي خورد.

  


استراليايي ها: عشق تنها براي ازدواج کافي نيست؟



تحقيقات جديد دانشمندان استراليايي از اين موضوع حکايت دارد که عشق براي ازدواج کردن و داشتن يک زندگي موفق کافي نيست و عوامل ديگري نيز در اين امر دخيل هستند.
دکتر «ربکا کيپن» و پروفسور «بروس چاپمن» از محققان دانشکده ملي استراليا در تحقيقات خود روي دو هزار و 500 زوج بين سالهاي 2001 تا 2007 ميلادي به اين نتيجه دست يافتند که عشق براي ازدواج و داشتن يک زندگي خوب، کافي نيست.
در اين تحقيق آمده است: احتمال طلاق در بين زوجهايي که شوهر 9 سال بزرگتر از همسر خود باشد و يا آنکه بيش از 25 سالي ازدواج کرده باشند، دو برابر بيشتر از ديگر زوجهاست.
عشق و محبت دو طرفه، پول و سرمايه مالي مناسب، اخلاق صحيح و درست از ديگر عوامل مرتبط با زندگي پايدار در ميان زوجهاست.
گفته مي شود، زوجهايي که در زندگي خود پايدار باشند تنها قادرند زندگي خوب و در خور توجهي براي فرزندان خود فراهم کنند و به آنان نيز درست زندگي کردن را بياموزند.
دکتر «پنگ يو» يکي ديگر از محققان دانشکده ملي استراليا معتقد است، حدود 90 درصد زوجها در استراليا و برخي از کشورهاي اروپايي و آمريکايي به دليل آنکه بيشتر دور از هم زندگي مي کنند و يا به عبارتي با کار خود ازدواج کرده اند، خيلي زود از يکديگر طلاق گرفته و به فکر زندگي جداگانه مي افتند.

  


رقابت 400 کره اي براي ازدواج با زن ميليونر



رسانه هاي دولتي کره جنوبي اعلام کردند: بيش از 400 مرد در اين کشور براي ازدواج با زن ميليونر کشورشان با يکديگر در رقابت هستند.سخنگوي اين زن 49 ساله در مصاحبه اي با خبرگزاري فرانسه، اظهار داشت: اين زن ميليونر کره اي به رسانه هاي اين کشور در يافتن همسري مناسب آگهي داد و اعلام کرد قصد دارد پس از سالها مجرد بودن با فردي ازدواج کند که او را بفهمد و در مشکلات و خوشي ها و ناخوشي هاي زندگي با او همراه شود.
گفته مي شود، تاکنون 400 نفر بين سنين 26 تا 49 سال آمادگي خود را براي ازدواج با اين زن ميليونر اعلام کردند، با اين حال سخنگوي اين زن گفت اين زن ميليونر با مردان 37 تا 49 ساله ازدواج مي کند.
اين زن ميليونر نيز در مصاحبه اي با خبرگزاريهاي داخلي کشورش، يادآور شد: آن قدر سرش شلوغ است که نمي تواند خود به دنبال همسري مناسب بگردد و به همين دليل اين کار را به آگهي ها و معاونانش محول کرده است.
دارايي اين زن 18 ميليون دلار است و به همين دليل از زنان ثروتمند کره جنوبي به شمار مي رود.
از طرفي خواستگاران اين زن از تمامي اقشار از جمله سرباز، وکيل، پزشک، حسابدار و حتي کارمندان دولت هستند.
با اين حال، اين زن تاکنون کسي را که شايسته باشد، از ميان اين 400 نفر انتخاب نکرده است.

  


آسيب شناسي عشقهاي خياباني در گفتگو با کارشناسان ؛
عشق کور در کوچه طلاق



* ندا جعفري
سرگذشت يک زندگي
دخترک در حالي که دستبند به دست داشت روي صندلي انتهايي راهرو دادسرا نشسته بود و آرام آرام مي گريست. از روي کنجکاوي کنارش نشستم و از او دليل دستگيري اش را جويا شدم.






سرش را بلند کرد و اشکهايش را با گوشه روسري اش پاک کرد و گفت: دو سال پيش يکي از روزهاي سرد زمستان بود که با «اميد» در راه بازگشت از مدرسه آشنا شدم و پس از چند بار ديدار او به من پيشنهاد ازدواج داد .من هم با وجود اينکه مي دانستم او کار درست و حسابي ندارد، از روي احساس و علاقه کودکانه رضايت خانواده ام را براي ازدواج با او جلب کردم. آن روزها احساس مي کردم خوشبخت ترين دختر روي زمين هستم و تمام دوستانم حسرت زندگي من را مي خورند.
با کمک والدينمان هر جوري که بود زندگي مشترکمان را آغاز کرديم، اما به خاطر هزينه هاي بالا «اميد» به من پيشنهاد کار در خانه هاي مردم بالاي شهر را داد، من هم که تا آن زمان در خانه پدرم دست به سياه و سفيد نزده بودم براي کمک به او قبول کردم، اما اين پايان ماجرا نبود، چون همسرم چند ماه بعد مرا مجبور کرد تا جاي پول و طلاهاي خانه هاي افراد پولدار را شناسايي کنم تا با دزديدن آنها راه صد ساله را يک شبه طي کنيم. اما آن روز سياه هنگام اجراي نقشه دستمان براي پليس رو شد و دستگير شديم. باور کنيد اکنون در جايي ايستاده ام که حتي فکرش را هم نمي کردم، اما چه سود!
قاضي سيفي: ازدواج در سايه احساس
قاضي «آرش سيفي» داديار شعبه اظهار نظر دادسراي امور جنايي تهران در رابطه با عشقهاي خياباني و تأثير آن در جرايم مختلف مي گويد: «بسياري از دوستي هاي خياباني از روي احساسات و بدون تفکر صورت مي گيرد که راه را براي جرمهاي گوناگوني از جمله تشکيل باندهاي خلافکار، انواع آزارهاي شيطاني و دستبردها باز مي کند که در اين موارد خانواده، جامعه و از همه مهم تر خود فرد مقصر است».
وي مي افزايد: «اگر در جامعه براي جوانها شغل مناسب و تفريح سالم وجود داشته باشد و از همه مهم تر نيازهاي عاطفي نوجوان و جوان از سوي خانواده تأمين شود، به طور يقين آمار اين گونه هنجارشکني ها کاهش مي يابد».
اين مقام قضايي توضيح مي دهد: «بدون شک اگر امکانات مالي و عاطفي افراد تأمين باشد به طور يقين آنها از مسؤوليت پذيري زندگي مشترک فرار نکرده و به سوي دوستي هاي خياباني سوق پيدا نمي کنند . امروزه آمار نشان مي دهد دوستي هاي خياباني و غير هدفمند و حتي ازدواجهايي بر اين مبنا در اغلب موارد به سوي جرم زايي مي روند».
دژکام: آسيبهاي جبران ناپذير عشقهاي خياباني
يکي از آسيبهاي اجتماعي در جامعه ما بحث دوستي هاي خياباني است که متأسفانه به خاطر ناآگاهي و نداشتن بينش يا تابع احساس عمل کردن دخترها يا پسرها در خيابان، دانشگاه و يا مراکز عمومي صورت مي گيرد و افراد بر مبناي گفته ها و شنيده ها تصميم مي گيرند که به درد هم مي خورند، در صورتي که آگاهي کاملي از هم ندارند و نمي دانند اين عشقهاي زود گذر چه پيامدهاي دردناکي را به دنبال خواهد داشت.
«محمد رضا دژکام» روان شناس و آسيب شناس اجتماعي با تأييد اين موضوع مي افزايد:«اغلب اين دوستي ها در سنين 18 تا 24 سالگي که هنوز فرد به بلوغ رواني کامل دست نيافته است اتفاق مي افتد که تصميم گيري بيشتر بر مبناي احساس است ».وي ادامه مي دهد: «در اين ميان خانواده نقش مهمي را در رفتار افراد دارد، زيرا اگر دختر يا پسر در ميان والدين خود از لحاظ عاطفي و روحي تأمين باشد احتمال کجروي به نسبت قابل توجهي کاهش خواهد يافت. اما در غير اين صورت جوان يا نوجوان براي پر کردن خلا عاطفي خود سراغ دوستي هاي خياباني مي رود تا به نوعي نياز خود را با دوستي جبران کند، اما با اين کار نه تنها مشکلات او کمرنگ تر نمي شود، بلکه به نوعي مشکلات اساسي تري براي فرد به وجود مي آيد که در بعضي موارد جبران ناپذير است».
اين آسيب شناس مي گويد: «ما اکنون در هزاره سوم زندگي مي کنيم وبه تبع رشد فناوري دوستي هاي خياباني به سمت دوستي ها و ازدواجهاي اينترنتي سمت و سو پيدا کرده است. جوانها به جاي اينکه از اين علم بهره مثبت ببرند تمام فکر خود را روي چت کردن و دوست يابي اينچنيني متمرکز کرده اند».
وي با اشاره به اين موضوع که در چنين ازدواجهايي وعده وعيدهاي تو خالي و پوچ رد و بدل مي شوند، مي افزايد: «با يک زندگي که پايه آن احساس است در همان سالهاي اول اختلافهاي افراد و لايه هاي اصلي شخصيت آنها که حداقل يک يا دو سال با هم دوست بودند نمايان مي شود و در نهايت به خاطر برآورده نشدن خواسته هايشان منجر به طلاق مي شود».
«دژکام» ادامه مي دهد: « اين يک طرف موضوع است که به جدايي ختم مي شود، اما در بعضي از موارد افراد به جاي اينکه مشکل خود را با راه حلهاي مناسب حل کنند باز هم تابع احساس عمل کرده و به سمت وسوي انواع سرقتها يا مواد مخدر مي روند».
دکتر صياد: ضرورت نظارت والدين
با توجه به پيشرفت فناوري وعلم در تمامي کشورها و ورود ماهواره و اينترنت به درون خانه ها بايد قبول کرد که شرايط زندگي اجتماعي هم تغيير يافته است و با توجه به بالا بودن تعداد جوانان جامعه ما بايد شرايط مناسب اجتماعي براي آنها فراهم شود تا رفتارهاي جوانان تنها از روي احساس نباشد.
دکتر «فريبا صياد» استاد جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي در اين باره مي گويد: «خانواده ها با توجه به پيشرفتهاي گوناگون، ديدشان نسبت به گذشته تغيير پيدا کرده و اين را شما در تحصيل دانشجوهاي شهرستاني در تهران و يا شهرهاي بزرگ ديگر مشاهده مي کنيد اگر چيزي را که بر مبناي عقل و منطق باشد والدين حتماً خواهند پذيرفت».
وي مي افزايد: «اگراين دوستي و آشنايي ها چه در دانشگاه و يا مراکز عمومي زير نظر خانواده ها و براي ازدواج باشد اشتباه نيست، چون خانواده ها با توجه به تغييرات اجتماعي اين نوع شروع را که با نظارت کامل خود آنها صورت پذيرد قبول کرده اند».
اين جامعه شناس ادامه مي دهد: «اما در مواردي که افراد فقط به صرف دوستي با يکديگر در ارتباط هستند نه تنها خوب نيست، بلکه متأسفانه بيشتر اين دوستي ها و عشق ها تبعات زيانباري را به همراه دارد. چون علاقه به وجود آمده آنها را ترغيب به ازدواج مي کند و موارد اساسي چون هم کفو بودن دو نفر از لحاظ عقيدتي، خانوادگي و شرايط ديگر ناديده گرفته مي شود».
بايد گفت ادامه اين نوع دوستي يا عشقهاي خياباني چه به ازدواج منتهي شود يا خير به دليل اينکه بر اساس احساس و بدون در نظر گرفتن عقل و منطق صورت گرفته يا پايدار نخواهد بود يا در صورت ادامه پيدا کردن به جرايمي همچون اعتياد، شرکت در ميهماني هاي غيراخلاقي، شرب خمر، انواع سرقتها و هزاران جرم ديگر که زاييده اين نوع روابط غير عقلاني است ختم مي شود. پس در اينجا نقش والدين و جامعه در هدايت جوان و نوجوان را نبايد ناديده انگاشت و بايد آن را جدي گرفت.

  


توصيه هاي دکتر فرجام به دختراني که چت مي کنند؛
پسران حاضر به ازدواج نيستند، گول نخوريد



* بيتا مهدوي
در چند سال اخير گسترش ابزارهاي نوين ارتباطي بويژه اينترنت، دوستي هاي زيادي را بويژه در ميان جوانان به وجود آورده است که بعضي از اين دوستي ها به ازدواج ختم مي شود اين در حالي است که اين آشنايي ها و ازدواج هاي اينترنتي در همه جاي دنيا و از جمله در کشور خودمان رو به افزايش است.
اينترنت اگرچه جاي مناسبي براي اين منظور نيست، ولي همه گيري استفاده از آن باعث شده است بسياري از کارشناسان به راه هايي فکر کنند که با استفاده از آن بتوانند عوارض و عواقب اين قبيل آشنايي ها را کاهش دهند.
دراين رابطه، دکتر شهلا کاظمي پور، معاون پژوهشي مرکز مطالعات و پژوهش هاي جمعيتي آسيا و اقيانوسيه، از افزايش ازدواجهاي اينترنتي در کشور خبر داده و افزود: از هر 100 مورد ازدواج 2 ازدواج اينترنتي رخ مي دهد که به نظر مي رسد در آينده افزايش يابد با اين حال آمار موجود نشان مي دهد که طلاق در کشور در حال افزايش است و يکي از دلايل آن، شيوه همسرگزيني است که از خانواده، همسايه و همکاران به سمت آشنايي هاي خياباني و لحظه اي و ازدواجهاي اينترنتي که نوع جديدي محسوب مي شود، سوق پيدا کرده است.
به گفته او، در آشنايي هاي اينترنتي بعيد است افراد بتوانند شناخت درستي پيدا کنند و معمولاً در ابتدا با يکديگر آشنا مي شوند و قول و قرارها گذاشته مي شود و بعد از آن براي پيدا کردن شناخت نسبت به هم اقدام مي کنند، در حالي که در گذشته با حضور خانواده ها و معرف ها، شناخت خيلي پررنگ بود و معمولاً افرادي که دختر يا پسري را معرفي مي کردند سعي داشتند تا خانواده ها نيز يکديگر را کاملاً بشناسند.
دکتر علي فرجام، روان شناس اجتماعي نيز مي گويد: بي اعتمادي يکي از عمده ترين آسيبهايي است که زندگي زوجها را که به واسطه آشنايي در فضاي مجازي با يکديگر ازدواج مي کنند، تهديد مي کند، زيرا همواره اين دغدغه با آنهاست که آيا همسرشان با ديگران هم چت مي کرده يا خير.
آشنايي در فضاي چت روم بعدها در روابط زوجها تأثيرات عميقي مي گذارد، زيرا آنها در مرحله نخست براي برقراري ارتباط با يکديگر ناگزيرند در برخي موارد خود را بسيار ايده آل معرفي کنند، اما اين مسأله زمان زيادي طول نخواهد کشيد.او يادآوري مي کند: اين نوع ارتباط زماني مي تواند به يک آشنايي سالم تبديل شود که با بلوغ هيجاني هر دو فرد، نظارت همراه شود.
او يادآوري مي کند: بيشتر دختران از شيوه همسريابي اينترنتي براي انتخاب همسر مناسب استفاده مي کنند و اين در حالي است که پسران بيشتر با نگرش سرگرمي وارد «چت روم» مي شوند و شايد بتوان گفت که آشنايي در چت روم ها باعث کاهش سن ازدواج مي شود زيرا بيشتر استفاده کنندگان از اينترنت در سنين 20 تا 25 سال هستند.او مي گويد: مشکل کنوني ما اين است که پسران حاضر به قبول مسؤوليت ازدواج نيستند و در نهايت اين جامعه زنان هستند که از اين شيوه ازدواج آسيب مي بينند.دکتر فرجام حمايت خانواده ها از فرزندانشان را راهکار مناسبي براي کنترل آسيبهاي ناشي از همسريابي اينترنتي مي داند و مي افزايد: اگر والدين از دريچه منع به اين وسيله ارتباطي نگاه کنند، قطعاً فرزندانشان به شکل ديگري آسيب خواهند ديد، زيرا اينترنت واقعيت جامعه ماست و نمي توانيم اين واقعيت را انکار کنيم، اما اين بدان معني نيست که فرزندمان را در برابر ابزارهاي جديد رها کنيم.

  


حکايت چشمهاي باراني؛ مادرم مرا نمي شناخت...



* زهرا طوسي
وقتي شانه هاي پرصلابت يک پدر زير بار زندگي خم مي شود و دستهاي مهربان و بي دريغ او با ديدگان معصوم فرزندش براي





هميشه خداحافظي مي کند. وقتي خورشيد پر فروغ وجود يک مادر خسته و آزرده براي دردانه فرزندش غروب مي کند. روزي که مادر و پدر ديگر چيزي براي بخشيدن به فرزندانشان ندارند دنيا چقدر براي زيستن کوچک و تنگ مي شود.
سراغ دختران پاک و بي گناهي مي روم که با کوله باري از تنهايي و تألم خاطر از والدين خويش، در يکي از مراکز بهزيستي زندگي مي کنند. پاي صحبت دلهاي کوچک آنها مي نشينم که برق خنجر زمانه را ديده و نيشتر زهرآلود آن را با تمام وجود حس کرده اند.
توي خوابگاه با «مهتاب» 17 ساله آشنا مي شوم. او که چند ماهي است به اينجا آمده، مي گويد: پدرم مرد خوبي بود ولي نمي دانم چرا با وجودي که زن داشت در 40 سالگي با مادرم ازدواج کرد.

مادري که مادر نبود
او سپس تعريف مي کند: پدرم راننده بود. او توي يکي از سفرهايش با مادرم آشنا مي شود و با او ازدواج مي کند. من چيز زيادي از زندگي مشترک آنها به خاطر ندارم، همين قدر مي دانم که وقتي 5 ساله بودم آنها از هم جدا شدند. پدرم از زن اولش 8 تا بچه داشت، براي همين من و برادرم که دو سال از من کوچک تر است پيش مادرم مانديم.
او چند لحظه اي سکوت مي کند و مي گويد: از 4 سالي که پيش مادرم بودم اصلاً خاطره خوبي ندارم. با وجودي که او مي خواست ما به هر قيمتي پيشش بمانيم اصلاً با ما مهربان نبود.
او هيچ وقت در خانه نبود، من و برادرم ساعتهاي طولاني در خانه تنها بوديم. مادرم اهل آشپزي و خانه داري نبود. او هميشه به دنبال تفريح و خوشگذراني خودش بود. او اصلاً به ما رسيدگي نمي کرد، برايش تفاوتي نمي کرد بچه هايش سالم هستند يا مريض صبح که مي شد از خانه مي زد بيرون و شب بر مي گشت.
ما دوران خيلي سختي را پشت سر گذاشتيم، آن قدر سخت که هر وقت يادم مي آيد اعصابم به هم مي ريزد. سرانجام هم پدرم ما را برد پيش خودش، اما مشکلات ما کم نشد فقط شکلش عوض شد.
«مهتاب» خيلي تلخ مي خندد و مي گويد: نمي خواهم مثل دخترهاي لوس زود بگويم همه چيز تقصير نامادري بود، اما فکرش را بکنيد او 8 تا بچه داشت و به روش خودش عدالت را بين ما رعايت مي کرد. مثلاً هر چه من و پدرم اصرار کرديم او نگذاشت من و برادرم بيشتر از کلاس پنجم درس بخوانيم. او مي گفت هيچ کدام از فرزندان من بيشتر از 5 کلاس درس نخواندهاند، شما هم فرقي با آنها نداريد. آنها يک مغازه خواربار فروشي داشتند که مسؤوليت آن را سپردند به من، برخلاف ميل باطنيام مجبور شدم فروشندگي کنم.
«مهتاب» مي گويد: زندگي توي يک خانه روستايي براي من که نوجوان بودم کار راحتي نبود، آخر هر وقت نامادري و پدرم با هم بحث و جدل مي کردند کاسه و کوزه ها سر من و برادرم مي شکست، باوجود اين من تمام سعي خودم را مي کردم تا با روش زندگي کنار بيايم. اما همه چيز با مرگ پدرم خراب شد. اوايل امسال پدرم توي يک تصادف رانندگي کشته شد. هنوز به چهلم او نرسيده بوديم که نامادري ام گفت بايد برگرديد پيش مادرتان، شماره مادرم را از بين مدارک پيدا کردند، گويا اول مخالفت کرده بود، ولي سرانجام آمد. خيلي غمانگيز بود که ما را نمي شناخت.
وقتي ما را به خانه اش برد فهميديم که با مرد جواني که خيلي از خودش کوچک تر است ازدواج کرده، يک ماه هم نشد که ديديم کارهاي لازم را براي سپردن ما به بهزيستي انجام داده است.
چشمهاي باراني اش را با گوشه چادرش پاک مي کند و مي گويد: فکر نمي کردم مادرم اين قدر نسبت به سرنوشت ما بي تفاوت باشد.

قرباني يک هوس
سحر و برادرش هم ثمره يک زندگي شکست خورده هستند. سحر که 16 سال بيشتر ندارد معتقد است قرباني تصميم هاي اشتباه و عجولانه پدر ومادرش براي ازدواج شده است. خودش درباره زندگي اش مي گويد:. مادرم 12 سال از پدرم بزرگتر بود او ازدواج کرده بود و دو تا بچه هم داشت. مادرم در يک مهد کودک کار مي کرد يک روز نزديک محل کارش با پدرم آشنا مي شود و...
سحر شانه هايش را بالا مي اندازد و مي گويد: گويا مادر و پدرم حسابي عاشق هم مي شوند. براي همين مادرم از همسر قبلي اش جدا مي شود و بدون اجازه خانواده اش با پدرم عروسي مي کند. آن موقع پدرم بيکار بوده و شغل درستي نداشته، پس از عروسي براي گذران زندگي توي پارک مواد مخدر مي فروشد.
به خاطر همين مادرم و پدرم هر دو معتاد مي شوند. مادرم را به خاطر اعتياد از کارش اخراج مي کنند، ولي پدرم با قاچاق زندگي خوب، اما سياه را براي خودشان درست مي کند. من که يادم نيست، ولي مادربزرگم مي گفت وقتي من به دنيا آمدم پدرم به جرم فروش مواد دستگير و زنداني مي شود.
او تعريف مي کند: پس از آزادي از زندان برادرم هم به دنيا مي آيد،آن موقع گويا وضعيت مالي پدرم خيلي خراب بوده و مادرم نمي توانداين اوضاع را تحمل کند، براي همين ما را ترک مي کند و مي رود. وقتي مادرم مي رود، مادربزرگم طلاق پسرش را مي گيرد.
او هميشه مادرم را نفرين مي کرد و مي گفت مادرت دو تا خانواده را بدبخت کرده است. ما چند سالي را خانه مادربزرگم بوديم تا او فوت کرد.
او ادامه مي دهد: عمه ام وقتي ديد پدرم بدجوري معتاد شده و مادرم هم وضعش از او بدتر است، دلش به حال ما سوخت و يک سالي ما را پيش خودش برد، ولي بيشتر از اين نتوانست. عاقبت کار ما هم به اينجا کشيد که مي بينيد. اکنون نزديک 4 سال است من و برادرم در بهزيستي زندگي مي کنيم.آرزو دارم يک روز پدرم دست از اعتيادش بردارد و سه نفري برويم زير يک سقف زندگي کنيم.

حرف هاي ناگفته
«سميه» دختر شاد و خنداني است که تنها فرزند يک خانواده از هم پاشيده مي باشد. اين نوجوان 15 ساله، براي من مي گويد: من 8 سالي هست که اينجا زندگي مي کنم. پدرم همان سالهاي اولي که با مادرم ازدواج کرده به خاطر کار خلاف زنداني مي شود، مادرم هم به پاي او صبر نمي کند، خيلي زود طلاق مي گيرد.
«سميه» مي گويد: من تا 7 سالگي پيش مادربزرگم بودم، وقتي او فوت کرد، دايي ام از من مراقبت مي کرد، ولي وقتي موقع ازدواجش شد همسرش گفت بايد من را به فرد ديگري بسپرد چون هيچ کس حاضر نمي شود از يک دختر کوچک نگهداري کند مرا تحويل بهزيستي مي دهند.
چند دقيقه بعد روي تخت کنار پنجره من و دخترها تشکيل جلسه مي دهيم. حرفهاي ناگفته اي از پدران مجذوب اعتياد و مادراني فارغ از محبت فرزند مي شنوم. حرفهايي از ناسازگاري آنها با محيط آلوده زندگي شان و سپس حرف به آرزوها و آمال هر يک از آنها براي آينده شان کشيده مي شود. حالا ديگر همه چيز در ميان خنده هاي شادمانه دخترها ناپديد شده است.
تنها چيزي که اکنون براي من اهميت دارد اين است که براي دقايقي هر چند کوتاه آنها را از گذشته پر مرارتشان دور مي بينم، دور، خيلي دور.

  


پس از آنکه گفتمت، خداحافظ !



* کميل سهيلي
نام تابلو: طلاق
در را که باز مي کني، همه چيز برايت شکل ديگري مي گيرد. ديوار همان ديوار است، صندلي، آن صندلي دوست داشتني، فرش، لباس، ساعت آن يکي که روي ديوار آويخته است... همه درست مثل گذشته هستند؛ اما... اما پس، چرا؟ نه، اين خانه هماني نيست که در آن زندگي مي کرده اي! داستان طلاق، داستان عجيبي است، بخصوص براي ما شرقي ها که خانواده برايمان مهمترين و اصلي ترين کانون و گروه اجتماعي است. تيغي دو لبه است؛ وقتي در شرايطي به آن تن ندهي، سياهي زندگي چشمت را مي زند و چون نيشي دائمي تمام وجودت را آزار مي دهد، و اگر مجبور به طلاق شدي ... انگار تمام اشياء خانه جان مي گيرند و سرت فرياد مي کشند و... ! حکايت غريبي است.در نقاشي حاضر زني را مي بينيم که با افسردگي و نااميدي به انگشتري نگاه مي کند که گويي دارد به سمت سياهي مي رود. انگشتر به عنوان نماد يک وصلت، عهد، اشتراک و يک سرنوشت به هم پيوسته در جهان شناخته شده است که حالا دارد از زن دور مي شود: يعني طلاق!
و زن، افسرده... يک چشمش تقريبا بسته است. کتک خورده؟ مريض و ناخوش است؟ نمي دانم، اصلا مگر افسردگي ديگر در جامعه مدرن دليل مي خواهد؟! ... نمي دانم، هرچه هست لابد به زندگي زناشويي او بي ارتباط نبوده که اين طور با حسرت به حلقه ازدواجش چشم دوخته ؛ و در پس زمينه، رشتهاي زنجيرمانند را مي بينيم که زن مي خواهد دستش را به آن تکيه دهد. زنجير دنيا؟ زنجيري که قرار است او را پابرجا نگهدارد؟ يا زنجير اسارتي مجدد؟ آزادي از ازدواجي ناموفق و اسارتي ديگر در دام دنيا، دنياي بي رحم، زنجير در مفهوم رواني- اجتماعي، نماد لزوم انطباق با زندگي جمعي است. کتاب فرهنگ نمادها نوشته ژان شواليه زنجير را نشانه مرحلهاي از پيشرفت يا پسرفت شخصي مي داند، و حال زن اين نقاشي سرنوشتش کدام است؟ زنجير قرار است دستش را بگيرد يا زمينگيرش سازد؟ در جواب اين سؤال هم مانند اکثر طلاقها هيچ قطعيتي وجود ندارد! گفتم زن نگاهش را به انگشتر دوخته است. انگشتري که يادآور سالها زندگي مشترکش بوده است. زندگي اي که گرچه مجبور به ترکش شد، اما هرچه باشد زندگي خودش بوده؛ دوراني که سالها به آن عادت پيدا کرده بود.و طلاق داستان اين انتخاب است؛ داستان رها کردن انگشتر در ميان سياهي و زندگي با زنجيرها، زندگي با انگشتر و سياهي و يا زيستن بدون انگشتر و در ابهام، در تاريکي! و زيستن با زنجيري که معلوم نيست تو را بالا مي کشد يا فرودت مي آورد! براي ديدن آن سوي سکه اجازه بدهيد مثالي خارج از تابلو بزنم. در يکي از شاخه هاي داستاني فيلم سينمايي تحسين شده «تنها دو بار زندگي مي کنيم» ساخته بهنام بهزادي، زني(دکتر احمدي با بازي رايانصيري) را مي بينيم که آنچنان در زندگي زناشويي خود دچار مشکل است، که تصميم قاطعانه مي گيرد که همسرش را به قتل برساند. اما در نهايت وقتي چنين لطفي(! ) را معشوق دوران جواني اش(سيامک با بازي عليرضا آقاخاني) مي خواهد در حق او انجام دهد، کاملا از خيال خود منصرف شده و تصميم به ساختن با زندگي سياه خود مي کند. تصميمي که در شرق بسيار معمول است و به خاطر ترس از گفته هاي ديگران و همچنين قدرت بالايي که خانواده دارد، زياد اتخاذ مي شود. حال آنکه در غرب با توجه به شديد نبودن اين سدها، راحت تر طلاق صورت مي گيرد. بد نيست کمي از خط بيرون بزنم و يادآوري کنم که اين مقايسه هايي که گاه از ميزان طلاق در ميان شرق و غرب انجام مي شود و آن را به ازهم پاشيدگي زندگي ارتباط مي دهند صحيح نيست و «طلاق» بدون در نظر گرفتن مولفه هاي ديگر ارتباطي با خوشبختي در روابط خانوادگي و سعادت زوج ها ندارد. کما اينکه در همين فيلم کشتن به فکر زن مي رسد اما طلاق هرگز!
حال به خط و تابلوي خودمان برگرديم. بله، اين زن است و اين زندگي در زنجير او... خلاصه کنم، همه چيز به يک انتخاب برمي گردد. انتخاب دکتر احمدي براي زيستن در سياهي، يا انتخاب سوژه اين نقاشي براي رها شدن از حلقه... ساختن با زندگي يا پذيرش ريسک گرفتن زنجير... به هرحال، داستان همچنان ادامه دارد... داستان بايد ادامه داشته باشد.

  


در گفتگو با يک کارشناس امور زنان بررسي شد؛
1/3 ميليون داماد کم داريم



* شاهين شايان
همواره باور انسانها بر اين بوده که هر چقدر نماد رشد فکري و توسعه اجتماعي به سوي بالا حرکت کند، انسانها به ارزشهايي





همچون خانواده پايبندتر هستند، اما با نگاهي به آمارها و مستندات متوجه مي شويم که اين باور هم به دور از واقعيتهاست.
ناهيد اعظم رام پناهي، معاون آمار و اطلاعات شوراي فرهنگي اجتماعي زنان وابسته به شوراي عالي انقلاب فرهنگي است. او با تأکيد بر اينکه اول به آمارها تکيه مي کند و سپس تحليل ارايه مي دهد گفت: اگر چه در سالهاي اخير اقبال به ازدواج بيشتر شد اما رشد طلاق چشمگيرتر بود، به ويژه آنکه در 6 ماهه اول امسال، ازدواج نسبت به سال گذشته 4 درصد کاهش يافته است.
وي سن ازدواج را در مقايسه با سالهاي گذشته بالا اعلام کرد و گفت: در حال حاضر ميانگين سن ازدواج براي دخترها 23/2 سال براي آقايان 26/2 سال است.
معاون آمار شوراي زنان در پاسخ به اينکه چرا در کشور با بحران تجرد رو به رو هستيم تصريح کرد: اين بحران تجرد مربوط به رهاسازي امر مهم کنترل جمعيت در گذشته بوده است. اما به هر حال امروز بيش از 40 ميليون جمعيت ايران بين يک تا 30 سال سن دارند، بنابراين براي آنان تهيه مسکن، شغل، رفاه و زمينه هاي ازدواج به راحتي امکان پذير نيست، در نتيجه با چالش هاي جمعيت جوان رو به رو هستيم.
وي در پاسخ به اينکه آمار دختران مجرد بيشتر هستند يا پسرها گفت: بستگي دارد که آمارها را چگونه تحليل کنيم، اگر سن ازدواج مناسب را بين 15 تا 34 در نظر بگيريم، تعداد پسرها 2 ميليون و 600 هزار نفر بيشتر از دخترها خواهد بود اما اگر آنچه فرهنگ ايران حکم مي کند، براي ازدواج 5 سال تفاوت سن قايل شويم، آنگاه تعداد دخترها يک ميليون و 300 هزار نفر بيشتر خواهد بود که اين امر نشاندهنده تعداد قابل توجه دخترها در سنين ازدواج بالاست که البته بهترين راهکار آن است که سن ازدواج نزديک شود و به حداقل ممکن برسد.
رام پناهي با تأکيد بر اينکه رشد فکري و توسعه اجتماعي بر گريز از تشکيل خانواده تأثير داشته است گفت: بررسي ها نشان داده در استانهايي همچون تهران به نسبت جمعيت، کمترين ازدواج را شاهد بوده ايم، اما بالاترين درصد طلاق اتفاق افتاده است که نشان مي دهد در استاني با اين همه ادعاي توسعه يافتگي، کمترين توجه به خانواده را شاهد هستيم.
وي با اعلام اينکه سطح درآمد هيچ ارتباطي با اهميت دادن يا ندادن به خانواده ندارد افزود: در استانهايي همچون خراسان شمالي، زنجان، کردستان و لرستان و بسياري استانهاي محروم ديگر ازدواج رتبه بالا و طلاق رتبه پايين داشته است، بنابراين تصور نشود هر جامعه اي که در رفاه اقتصادي است، تعهد به خانواده اش بيشتر است، بلکه آمارها حکايت از عکس اين نظريه را دارد.
معاون شوراي زنان با تأکيد بر اينکه هدف از رشد فکري و توسعه اجتماعي تعريف خاصي دارد تصريح کرد: منظور رواج فرهنگ خود محوري، فردگرايي و خودمداري در مناطق توسعه يافته است که متأسفانه در کانون خانواده نمود پيدا کرده، بدين معنا که اولويت دادن به مطالبات فردي افزايش و تعامل و همفکري کاهش داشته است. در اين راستا فرد اهل مدارا و گذشت نيست و بر اساس باورهاي شخصي تک روي مي کند.
رام پناهي با اعلام اينکه در حال حاضر نسبت طلاق به ازدواج 13/23 درصد است تصريح کرد: به عبارت بهتر از هر 8 ازدواج يکي به طلاق منجر مي شود، در حالي که اين رقم در تهران از هر 4 ازدواج يکي به طلاق و در منطقه مرفه نشين شميرانات تهران از هر 3 ازدواج يکي به طلاق منجر مي شود.
وي درخصوص عشق هاي خياباني گفت: بهتر است به اين روابط ازدواجهاي شتابزده يا ارتباطات خارج از چارچوب شرع و عرف بگوييم. در اين ارتباط 90 درصد به ازدواج منجر نمي شود و از 10 درصد باقيمانده تنها 2 درصد با ميل طرفين بوده که از اين درصد ازدواج نيز 95 درصد به طلاق منجر شده است، افزون بر آنکه 8 درصد باقيمانده از 10 درصد به صورت ازدواج تحميلي ناشي از شرايط به وجود آمده ناخواسته ناشي از روابط پنهاني دختر و پسر بوده است.
معاون شوراي زنان با تأکيد بر اينکه 6 درصد جمعيت کشور در مرز طلاق قرار دارند خاطر نشان کرد: بررسي دلايل اين درصد بالا بر تحليل هاي ويژه اي در زمينه جمعيت شناسي نياز دارد که بايد از سوي آسيب شناسان اجتماعي، حقوقدانها و متخصصان علوم اجتماعي بحث شود و چيزي نيست که در چند کلمه يا چند جمله به آن بپردازيم.
وي با يادآوري اينکه ايران در بحث طلاق در بين کشورهاي ديگر پايين ترين رتبه را دارد افزود: اگرچه دلايل بسياري براي کاهش ازدواج و افزايش طلاق وجود دارد، اما اين مسأله به مديريت نياز دارد و بايد ساز و کارهايي براي رفع آن سنجيده شود.
رام پناهي با اظهار تأسف از اينکه توسعه اجتماعي برخي از ساز و کارهاي سنتي را از کار انداخته است گفت: در گذشته رابطي در محلات وجود داشت که دختر وپسرها را براي ازدواج معرفي مي کرد اما نه تنها امروزه اين افراد وجود ندارند، بلکه ازدواج ها مجازي و بدون دخالت بزرگترها شده است.
وي در پاسخ به اينکه ارتباط اينترنتي را چگونه تحليل مي کنيد، پاسخ داد: اول اينکه اينترنت در دسترس عموم نيست و جايگاهي ندارد. برخي مراکز نيز از فرصت سؤ استفاده هايي کردند که نشان از رويکردهاي غيرانساني و غيراخلاقي است.
وي تصريح کرد: با اين حال مسأله ازدواج مجازي به مديريت نياز دارد، زيرا همواره عده اي فرصت طلب يا بيمار رواني پيدا مي شوند که از امکانات به پليدترين نحو ممکن استفاده مي کنند.
رام پناهي آخرين تحولات در دنيا را فروپاشي خانواده ها اعلام کرد و افزود: سال 2007 در آمريکا سال پايان خانواده نام گرفت، اين در حالي است که در اکثر کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه ترکيب خانوار بر مبناي هسته انساني مرکب از يک مرد و يک زن نيست به نوعي که زن و مرد جدا مي شوند و پدر فرزندانش را نگه مي دارد و يا مادر فرزندان را تکفل مي کند، بدون آنکه طرف ديگر هيچ تعهدي بر دوش خود احساس کند اما در ايران هسته خانوار شامل پدر و مادر در کنار فرزندان است.
وي گفت: بايد تمهيداتي اتخاذ شود تا ضمن حذف آسيبهاي احتمالي کانونهاي خانواده، ازدواجها برپايه باورهاي عميق اسلامي انجام شود، در اين راستا بيشترين نقش را والدين برعهده دارند.

  


عشق در تالار شيشه اي



*حجت حسني سعادت
زماني که کابلهاي کذايي اينترنت در کنار سيمهاي باريک تلفن اين دنياي مجازي را تقديم ايراني ها کرد کسي باورش نمي شد آن قدر وابستگي ايجاد کند که مسائل روحي و رواني بسياري را براي کاربرانش به همراه داشته باشد.
با نگاهي به آمار ورود و خروج مشتريان کافي نتها متوجه مي شويم که بيش از 90 درصد آنها جوان هستند و از اين بين 80 درصدشان مجرد و قريب به 100 درصد اين جماعت هدف حضورشان چت روم و گفتگوهاي اينترنتي است. از بيان جملات و کلمات برخي از اين چت رومها به دلايلي که خود واقفيد، معذوريم اما برخي ديگر از اين گفتگوها محتواي شان بيشتر در زمينه « براي آشنايي بيشتر! » شکل مي گيرد و چه بسا که به مفهومي به نام ازدواج مجازي مي انجامد.شايد امروزه باور اين موضوع که فرهنگها و خرده فرهنگهاي جديدي توسط اينترنت، ماهواره و فناوري نوين وارد تعاملات جهاني شده، سخت نباشد. تعاريف جديد از دوستي، رفتار، هنر، تعلق خاطر، ارتباطات و در مجموع آنچه در قالب فرهنگ و تعاملات بشري گنجانده مي شود، ديگر لزوماً از سوي روشنفکران و انديشمندان، آن هم توسط روزنامه و کتاب طراحي و ارائه نمي شود، بلکه بيش از آن، توسط تايپ و کليک آن هم عموماً به وسيله کاربران جوان اينترنت نشر و بسط داده مي شوند.
حال اين نشر فرهنگي مي تواند در قالب چت و گفتگو باشد يا در قالب مقاله، عکس و فيلم تخصصي و حتي شخصي، اما مهم اين است که تعاملات جهاني وارد فاز جديدي از روشها شده که مديريت آن را خود طرفين رابطه و در کل مردم جهان در اختيار دارند، از همين رو مي توان اين نوع شکل گيري فرهنگ و روابط اجتماعي را هم فرصت دانست و هم تهديد؛ فرصتي براي ارتباط مستقيم با مردم، از فرهنگها و جوامع مختلف و تهديدي براي فرهنگهاي غني، اما سنت و فرهنگهايي که در تعاملات اينترنتي قدرت و ظرفيت کافي براي جلب کاربران و به ويژه جوانان در دنيا را ندارند.در اين راستا يکي از آسيبهاي پر از فراز و نشيب فضاي مجازي، ازدواج مجازي است. در دنياي واقعي با هزار و يک حساسيت نسبت به طرف مقابل و سرانجام کار با تمام تحقيقات پاي سفره عقد حاضر مي شويم اما در ازدواجهاي مجازي حتي اسمهاي طرفين غير قابل اعتماد است چه رسد به هويت شان، شواهد نشان مي دهد بسياري از دختران که از اين طريق ازدواج کرده اند، خيلي سريع پشيمان مي شوند.متاسفانه آمار آسيبهاي ناشي از اين موضوع در کشورمان کم نيست.
اما در اين ميان نوجوانان و جوانان داستان متفاوتي دارند والدين و معلم ها ديگر به تنهايي ذهن نوجوانان و جوانان را رنگين نمي کنند، آنها ساعتها پشت رايانه خود مي نشينند و با دوستان فانتزي خويش به گفتگو مي پردازند. گاه خود آنها نيز فانتزي مي شوند و ويژگي هاي خويش را وارونه نشان خواهند داد. فردي که زندگي نوجواني خود را اين گونه گذرانده است در سالهاي جواني و رسيدن به سنين ازدواج سعي بر يافتن روشي منطبق بر گذشته خود دارد که به اين نياز خود پاسخ دهد اما نتيجه اي که بدون حضور و آگاهي خانواده و محروم کردن خود از مشورتهاي بزرگترها و ارائه اطلاعات راست و دروغ به طرف مقابل حاصل مي شود بحثي است که در اين مورد مطالب گفته و ناگفته فراواني وجود دارد ولي آن چه عيان است مرزها و محدوديتها در هم شکسته اند.اينک جامعه با مرزهاي جديدي از آزادي در برابر نوجوانان و جوانان قرار گرفته است که در بسياري از موارد خانواده ها از آن اطلاع کافي ندارند.
اين در حالي است که حضور نوجوانان و جوانان در فضاي سايبر موجب فاصله گرفتن آنها به لحاظ فکري و عملي با نسلهاي پيشين شده است، فاصله اي که ادراکات و روابط مشترک را مختل و تاريخ دو نسل را متمايز کرده است.

  


روزگار سياه سيندرلا در کاخ آقاي مهندس



* عمادالدين قرشي
راويان اخبار و ناقلان آثار و طوطيان شکرشکن شيرين گفتار و خوشه چينان خرمن معاني، چنان و چندان که افتد و داني، گويند که به زندگاني، هر آينه، اموري باشد به ظاهر دلچسب و دلنشين، نقل مي کنند از آن سوخته محبت، پدرشوهر خاتونتنا سيندرلا، که کتابها دارد بسيار جذاب، چون نبات و پر از لطايف نهان «معرفة العشق» نام، مشتمل بر دو بخش که به سده يازده در رشته کتابت آمده، و تقرير و تحرير آن، بر تمامي نوباوگان عرصه عشق و عاشقي توصيه گردد.
چندان که خيل نابلدان و ناهوشياران؛ چون پشت لبي سبز بينند، بر در گرمابه و گلستان و بوستان شهر، به يک نظر، عاشق سينه چاک شده، به سر عقد آيند و بر سر عقل نه... لکن پير ما حکايت کناد، بهر خواندن اين کتاب، چنان به سر عقل آمده و بسر اين چنين عقد نيامده! ...
بخش نخستين کتاب، همان است که مرحوم والت ديزني، به يکي از معروف ترين آثار پويانمايي تبديل کردند و اغلب خوانندگان اين مقال، در طفوليت، کيفيت ماجرايش را ديده يا خوانده اند. لنگه کفش خاتون سيندرلا، چنان شهره خاص وعام است و ضرب المثلي. در وصفش مي فرمايد: نه من بيهوده گرد کوچه و بازار مي گردم/ مزاج عاشقي دارم پي سيندرلا مي گردم !! ... .
و به سبب تاريخچه اين رقوم جلسات، چنين آورده اند که: ... از عهد ارسطاطاليس و افلاطون که اعتقاد داشتند به يکي از ارباب النواع اروس نام. که موجودي بود به غايت علاف و بيکار و چشم چران؛ و با تير و کمان به هر سو در کوي و برزن و خيابان سرگردان !! و چون هدف مناسب يابد، قلب فرد بخت برگشته با تير خويش به زهر هوس مبتلا گرداند و او را به دام فلاکت افکند و نقش تيري به قلب، در معيت چندين خراش، يادگار آن اروس لعين باشد از کتب محصلان و نامه عشاق تا پشت وانت و اتوبوس و خودرو مسافرکشان خياباني و اشجار بوستانها. ليکن نيت اينجانب از اين توضيحات پرده دوم کتاب باشد که هيچ کجا، اشاره اي صريح و هرچند مختصر، بر آن نشده، چندان که در خطر تحريف است از آنجا که حقير نيز مي بايد شرط ايجاز را نگاه دارد، لذا هيچ اشارتي نمي نمايم، الا اينکه خاتون سيندرلا بعد از چند شکم زايمان و رفت وروب به خدمت پدرشوهر رفت و:
پدرشوهر: عروس گلم؛ چوني باباجان؟ !! ... . سيندرلا: جان پدر، چنانم که مپرس؛ مر خداي را به روزوشب و ساعت و دقيقه، هزاربار لعنت برم بدان ميهماني کذايي که لنگه کفش بلورين، بجا گذاشتم و از طالع بد به دام خدعه شارلاتاني، چون پسر تو افتادم... که به زبان حيلت، خود را مهندسي ناميد کارآزموده و عاشق پيشه و بر ديدگان خلايق، قمپز آمدي: برايت چنين کنم و چنان کنم، که قصري نيکو برايت مهيا کنم چون کاخ شيرين، و سفر ساليانه فرنگ با طياره و کابين مهر تو، از زمرد و مطلا کنم و هرآنچه مايه آسايش و راحتي و امر تو باشد از کنيز و غلام و بنده، به پايت ريزم... و از سماجت، لينک و کامنت و پيامک پشت به پشت هم؛ دائم به زير گوش ام وراجي که: مشکل درد عشق را، حل بکند مهندسي !! ... پس به وعده هايش مرا بفريفتي و خام نمودي چنان که ناشکري پدر و نامادري و خواهران نمودم، و از خانه اميدم، به هزار سودا، آواره کردي و به محبس عاريه زيرزميني کلنگي، بي نورگير و تهويه انداختي و از آن پس، به هر يوميه، در خانه دعوا داريم، از اختلاف طبقاتي، بيکاري و ديپلم ردي اش و ولنگاري دوران مجردي با شوريده يارانش و تربيت کودکان و خرجي وبرجي... و هر وعده، طلب فسنجان و کباب و قرمه سبزي کناد بر چون مني که به عمرم جز خاگينه و املت، بر سر چراغ نديده و نخورده ام...
و زندگي چنان بر ما سخت و نفس گير است که اخيرا سنگيني بار دست بزن هم بدان افزون گشته و چنبره دهشتناک اژدهاي اعتياد و قرص روان گردان، کانون گرم خانه را به سوز و سرما کشانده؛ کذا که فيل ايشان، از تاکستان به ياد هندوستان افتاده، در اين سرماي منزل، شلوار دوتا دوتا بر پا کناد و تا پاسي از شب، بر در ياهومسنجر، دخيل اخاذي و هرزگي بسته و...؛ پس بر جميع اين بلاياي خانمان سوز و خانه برانداز، صبرم به سر آمد و جميع طفلان را ز خانه بيرون و جملگي بر در نظميه عارض گشتم، بهر حلال نمودن قسمي از مِهر و آزاد نمودن جان تا ايشان و آن لنگه کفش منحوس، به بيت نامادري بردم؛ بل با چرب کردن و نونوار نمودن، به خيابان اندازم، تا اين قصه از دامنم دور افتد و نصيب گليم بخت از ما بهتران گردد...
و اميد است که پسر شما، برين، عبرتي گيرد و در تصميمش تجديد نظر، و بر سر عقل افتد و اين روايت بر زيبارو دلالتي باشد که ز راه راست غافل نگردد.

  


نيش ؛ اگر بميرم! دوباره زن مي گيري؟



پرده اول: داخلي- خانه- ميز شام
مرد با سالاد سرگرم است. سس را به فرم قلبي، روي سالادش مي ريزد. زن با غذايش، بازي بازي، مي کند و با اکراه، به حرف مي آيد:
هنوز هم دوستم داري؟!
صداي مرد را در حالي که در ذهنش، با خود کلنجار مي رود، مي شنويم:
مرد با خودش: بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه... اگه بگم بله، ظرفهاي شام رو من نمي شورم! ... اصلاً مگه مهمه؟... حالا فرض محال بگيريم که اين طوره، که چي! ... .
زن: دوست دارم حس واقعي ات رو بگي... !!
مرد:(با لبخندي تصنعي) بله، همسر عزيزم، حتي بيشتر از قبل! .
پرده دوم: داخلي- ماشين در حال حرکت- آخر هفته
صداي موزيک، از ضبط ماشين به وضوح شنيده مي شود. مرد سر را به شيشه تکيه داده، کمربند ايمني و چشمانش را بسته و لبخند مرموزي مي زند. زن کمي آشفته از ترافيک، با خستگي به حرف مي آيد:
به چي فکر مي کني؟!
صداي مرد را در حالي که در ذهنش، با خود کلنجار مي رود، مي شنويم:
مرد با خودش: براي دوره اين هفته، با بچه ها بريم فشم يا دماوند؟! ... وايسا برسيم خونه، يه حالي ازت بگيرم، اي دستم بشکنه که رانندگي يادت دادم؟! ... آخه سمج، اگه مي خواستم تو هم بدوني، به جاي فکر کردن دربارش حرف مي زدم !! ...
زن: خوابي يا خودت رو زدي به خواب... نمي شنوي؟!
مرد: (در حالي که چشمانش را باز مي کند و زن را مي بيند) عزيزم! از اين که به فکر فرو رفته بودم متأسفم. داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوبي هستي و من چقدر خوشبختم که همسر تو هستم... .
پرده سوم: خارجي - پشت ويترين يک بوتيک لباس زنانه - پيادهروي عصر
مرد لخ لخ کنان، کنار همسرش ايستاده. زن با دقت ويترين را زير نظر گرفته. بعد از چند لحظه، انگار محاسبه ذهني اش دچار اختلال شده. مبهم از مرد مي پرسد:
تو فکر مي کني من چاقم؟!
صداي مرد را در حالي که در ذهنش، با خود کلنجار مي رود، مي شنويم:
مرد با خودش: ديگه يه پاپاسي هم خرجت نمي کنم... زن، آخه تو چقدر چاقي، آبرويم رو بردي؟! ... چقدر پول عمل هايت را بدهم به اين ميگن زن...
زن: ببين اون صورتي و اين فيروزه اي خيلي قشنگ است، برايم مي خري؟!
مرد:( در آستانه حرکت در پياده رو، با اعتماد به نفس و محکم) نه؛ البته که نه! .
پرده چهارم: داخلي- اتاق پذيرايي- بعد از شام
زن کتابي با عنوان «جهان پس از مرگ» در دستانش است. چند متر آن طرفتر، روي کاناپه، مرد در پس روزنامه اي، مشغول فرستادن پيامک است. زن که به گوشه اي خيره شده، مي گويد:
اگه من بميرم، تو چه کار مي کني؟!
صداي مرد را در حالي که در ذهنش، با خود کلنجار مي رود، مي شنويم:
مرد با خودش: اه، مزه اين پيامک رو کوفتمان کرد، اينم سؤال بود، پرسيدي! ... با پول بيمه عمرت يک سفر مي رم چين، نه، مي رم قبرس؛ شايد هم يه چيزي روش گذاشتم و رفتم شاخ آفريقا! ... بايد برنامه ريزي کنم، شايد هم داماد شدم.
زن: مي گم رودربايستي نکن؛ ... راحت باش.
مرد: ( با حسي رمانتيک) آآآه ه ه ، عزيزترينم، در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو، زندگي برايم متوقف مي شود.
زن: شوخي نکن؛ گفتم چي کار مي کني؟ !
مرد: عزيزم، چرا اين سؤال را مي پرسي؟ اين سؤال منو نگران مي کنه!
زن: دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه، همسر وفادارم!!
زن: مگه دوست نداري متأهل باشي؟
مرد: وا !! خب معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟!
مرد: خيلي خب، ازدواج مي کنم!!
زن: (با لحن رنجيده و کمي عصبي) پس تجديد فراش مي کني؟
مرد: بله !
زن: آيا تو باهاش تو همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب آره ديگه، با اين وضعيت اقتصادي، فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن: (در حالي که اين پا و آن پا مي کند) که اين طور، حتماً لپ تاپ ام را بهش مي دي و اجازه مي دي پشت ميز تحريرم هم بشينه؟ !
مرد: البته که نه عزيزم!!
زن: اوه، مرسي ... آن وقت چرا ؟ !!
مرد: (با حواس پرتي) آخه اون کامپيوتر بلد نيست !!!
زن که به شدت عصباني شده، گلدان روي ميز را به سمت مرد که در حال فرار است، پرت مي کند و فرياد مي زند:
... مي کشمت! ...

  


ضد پرونده؛ شرحي بر مزاياي متعدد دوران مجردي ؛ لطفاً داماد نشويد!



* رسول بهروش
«پرونده» قرار است آدم خوبي باشد! درست مثل بچه مثبت هايي که احتمالاً يک فقره عينک ته استکاني زمخت هم مقابل چشم شان را مي گيرد و مدام سرشان توي حساب و کتاب است. درست در همين راستا هم هست که وقتي قرار مي شود پرونده اي با محوريت موضوعات و مسايل اجتماعي روي کيوسک بيايد، انتظار مي رود ويژه نامه مزبور خيلي شسته و رفته براي دردهاي جامعه نسخه هاي خوب خوب تجويز کند و مثلاً هنگامي که قرار است راجع به ازدواج حرف بزند، به شکلي معقول و حساب شده، آحاد جوانان را به تشکيل زندگي ترغيب کند. در چنين مجموعه اي احتمالاً سفارش و توصيه هاي محترمانه و ملايم هم پيشکش خوانندگان گرامي مي شود؛ از جمله اينکه مهريه سنگين روي دخترتان نبنديد، در انتخاب داماد دقت کنيد، از ازدواجهايي که محصول آشنايي هاي خياباني يا مجازي است بپرهيزيد يا... اما بعيد است کسي پيدا شود و در چنين پرونده با کلاسي، خيلي ناگهاني و بدون مقدمه هموطنان عزيز را به مجرد ماندن تشويق و نظر آنها را به خيل جذابيتهاي دنياي مجردي جلب کند! ببخشيد اگر اين مطلب تا حدودي «ضد پرونده» است؛ اما واقعيت آن است که در شرايط کنوني، زندگي مجردي نسبت به زندگي متأهلي مزايايي دارد که بدون شناخت و توجه نسبت به آنها، نمي شود فهميد چرا؟ چون نرخ ازدواج پايين مي آيد و در عوض، نرخ طلاق بالا و بالاتر مي رود...!
ئ ببخشيد، با کدوم پول؟!
آهان! درد اول همين پول است. همين اسکناس که خيلي ها مي گويند چرک کف دست است و نبايد اسيرش شد، بزرگترين مزيت مجردي نسبت به متأهلي محسوب مي شود. در وانفساي کنوني که براي پرداخت بهاي دو کيلو و هفتصد و پنجاه گرم گوشت منجمد قرمز کمرنگ(! ) بايد ايران چک تحويل «آقاي قصاب» کرد، پر واضح است که مجردها در مقايسه با متأهل ها، پادشاهاني بي غم محسوب مي شوند که اگر داشتند، تک و تنها نوش جان مي کنند و اگر نداشتند، شرمنده شخص شخيصي شکم خودشان مي شوند و ديگر لازم نيست پاسخگوي ديگران باشند. «بيکاري» براي مجردها يک اتفاق تلخ است، اما در مورد متأهل ها، فاجعه اي تمام عيار محسوب مي شود که آفتهاي آن، از تلفات طوفان کاترينا هم بيشتر است! همين طور به حساب دردسرهاي اقتصادي متأهل ها نسبت به مجردها، بيفزاييد؛ پول اجاره خانه و تولد کودک و ثبت نامش در مهد کودک و پيش دبستاني و دبستان به اصطلاح دولتي و...

ئ شما از کدام طبقه هستيد؟!
بر خلاف ازدواج که محمل مناسبي براي ظهور انواع تضادها و تقابل هاي فرهنگي است، دنياي مجردي با آرامش بي نظير فکري شناخته مي شود؟! وقتي هنوز به جرگه متأهل ها نپيوسته اي، طبيعتاً لازم نيست کسي را تحمل کني که افکار و عقايدش 180 درجه با تو متفاوت است. از مطلق يا نسبي بودن اخلاق تا دعوا بر سر اينکه لايه ازن را چه کسي سوراخ کرد و چه کشورهايي بيشتر گاز گلخانه اي توليد مي کنند و چرا يخهاي قطب شمال همينجور دارند آب مي شوند و چرا هيأت دولت مالديو زير آب تشکيل جلسه داد... هر انديشه اي در دنياي متأهلي مي تواند بستر مناسبي براي وقوع يک مذاکره و بعد هم مباحثه و بعد هم مجادله و بعد هم مناقشه و در نهايت زبانمان لال، متارکه باشد! بنابراين اگر حوصله جر و بحث در هر زمينه اي را نداريد و خودتان را به تحمل صداي مخالف از نزديکترين فاصله ممکن ملزم نمي دانيد، قيدش را بزنيد.

ئ زنده باد کنترل تلويزيون!
اما مي رسيم به بحث جالب آزاديهاي فردي؛ هيچ تاکنون به اين موضوع فکر کرده ايد که قيافه مردان روشنفکري که به خاطر قلب رئوف همسران خود مجبورند سر شب پاي سريال مزخرف (...) بنشينند، چقدر ديدني است؟! همين کنترلها، ساده تلويزيون که با دو تا باتري قلمي 150 توماني راه مي افتند، موهبت بزرگي در دنياي مجردها به شمار مي آيند؛ نعمتي که آقايان و خانمهاي محترم متأهل از آن محرومند! وقتي مجرد هستيد، لازم نيست وسط پخش مستقيم داربي تهران، هر 5 دقيقه يک بار کانال تلويزيون را عوض کنيد تا اطلاعات تازه تري در مورد دستور پخت «کيک زنجبيلي» به دست بياوريد؛ چنان که وسط گفتگوي ويژه خبري، کسي از شما تقاضا نمي کند (يا دستور نمي دهد! ) که تصوير گيرنده تان را به سمت يکي از سريال هاي آبکي تغيير بدهيد! وقتي کنترل تلويزيون در دنياي متأهل ها به يک «موهبت از دست رفته» تبديل مي شود. ديگر تکليف بقيه آزادي هاي فردي روشن است. اين فقط مجردها هستند که مي توانند صبح از خواب بيدار شده و به سمت محل کار حرکت کنند، در ميان راه تصميم به مسافرت بگيرند، در محل کار موضوع را با دوستان خود هماهنگ کنند و البته ساعاتي پس از اتمام کار، در شهري حدود هزار کيلومتر دورتر از محل زندگي خود به سر ببرند! مجردها مي توانند درست زماني که بعد از اتمام برنامه نود در ساعت 2 بامداد، به صرافت تهيه شام(! ) افتاده اند، يادي از همنوعان متأهل خود کنند که ساعت ها پيشتر، پس از گره زدن کيسه زباله ها و قرار دادن آن در سطل مکانيزه سر کوچه، به خوابي عميق فرو رفته اند تا کله سحر، از خواب بيدار شده و براي صبحانه همسر محترم در صف نانوايي قرار گيرند!

ئ بي خيال آمار طلاق!
مردان و زناني که ازدواج نمي کنند، اصولاً نمي توانند آمار طلاق را بالا ببرند و از همين حيث، لطف بزرگي به جامعه کرده اند! باقي ماندن در تجرد، يعني پيشگيري از تحميل هزينه هاي گزاف طلاق به بدنه جامعه؛ هزينه هايي مثل پريشان خاطري و افسردگي دو نفر يا حتي دو خانواده، کشاکش حقوقي و قضايي و يا از همه بدتر، تربيت بچه هاي طلاق که کاري بسيار پر ريسک و دشوار است. بنابراين و با توجه به آنکه حتماً مي دانيد اين روزها نرخ طلاق بشدت در کشورمان بالا رفته، مي شود از مجردها تشکر کرد که با ثابت قدمي شان، از افزايش بي رويه اين آمار نگران کننده پيشگيري مي کنند! با اين همه دير يا زود هر جوان مجردي بايد ازدواج کند.

  


گزارش سازمان ملي جوانان از 38 سايت همسريابي



گزارش سازمان ملي جوانان و تحقيقاتي که اين سازمان انجام داده حاکي است فقط 2 موسسه همسريابي در ميان 38 سايت آن، مذهبي هستند.
طبق گزارش سازمان ملي جوانان براي ارزيابي سايتهايي که با عنوان همسريابي به فعاليت مي پردازند، 11 سايت و وبلاگ موجود از طريق گوگل بازاريابي شده و هم طبق قوانين فيلترينگ استفاده از آنان مجاز و قابل دسترسي است، مورد بررسي قرار گرفت.
اين بررسي بر اساس معيارهايي نظير تعداد بازديدکنندگان ، پولي يا رايگان بودن خدمات، وجود تبليغات در سايت، تمرکز در فعاليت مربوط به همسريابي يا پرداختن به فعاليتهاي ديگر در کنار آن، داشتن مجوز و ثبت دولتي، داراي موسسه در کشور يا تنها مجازي، نوع فعاليت (همسريابي، دوست يابي، عقد موقت) درون مرزي يا برون مرزي، مشخص بودن مدير سايت و آدرس يا شماره تلفن، پرداختن به امر مشاوره در کنار همسريابي، گرايشهاي مذهبي و سياسي صورت گرفته است.
طبق اين گزارش دو دسته سايت و موسسه وجود دارند. سايتهايي که عمدتاً مذهبي هستند و داراي سابقه تشکيلات جا افتاده و ساماندهي شده اند. اين سايتها با هدف همسريابي نه دوست يابي يا ازدواج موقت، فعاليت مي کنند. ضمن اينکه در اين سايتها هيچ گونه مشخصات فردي و عکس مراجعه کنندگان وجود ندارد و بسيار محدود هستند، بيش از 2 تا نيستند و محتواي کاملي هم ندارند. اما با توجه به اينکه در بين اين 38 سايت تنها 2 سايت مذهبي وجود دارد که از اين 2 سايت نيز يکي از آنها مبادرت به دريافت پول از مراجعه کنندگان مي کند.
اين گزارش مي افزايد: دسته دوم به دو گونه تقسيم مي شود؛ سايتها و وبلاگ هايي که جمعيت هدف آن افراد خارج از ايران است و عمدتاً در برگيرنده ايرانيان خارج از کشور هستند و دسته دوم شامل سايتهاي دوست يابي هستند که ايرانيان داخل کشور را پوشش مي دهند.
بر اساس اين گزارش، سايتهاي انگليسي زبان داراي کيفيتي بالاتر از امکانات سايت، طراحي و ساماندهي نسبت به بقيه هستند. از آنجا که زبان انگليسي توسط همگان قابل فهم نيست بيشتر افراد تحصيلکرده يا مقيم خارج از کشور امکان استفاده بيشتر از اين سايتها را دارند، به نظر مي رسد افرادي از طبقات بالاتر اجتماعي، اقتصادي به اين سايتها مراجعه مي کنند.
مطابق اين گزارش، در اين سايتها همسريابي جزئي از فعاليتهاي در حال انجام است، اما تنها در مواردي معدود، خود افراد در اطلاعات فردي شان اظهار مي کنند که بيشتر طالب رابطه اي جدي و در جهت ازدواج هستند.
اين گزارش مي افزايد: اين سايتها به دليل وضعيت ظاهري مدرن و محتواي باز، و درج تصاوير و تعابير اخلاقي و نيز ادعاي اعمال نظارت بر سلامت سايت، بسياري از جوانان تحصيلکرده و به اصطلاح امروزي را جذب مي کند، به طوري که 35 هزار و 724 نفر در سايت جداگانه پروفايل دارند.
در اين گزارش آمده است: گروه سني افراد مراجعه کننده عمدتاً بالاي نوجواني است و از اين رو فعاليت اين سايتها را جدي تر و کاملتر مي سازد، به عبارت ديگر درک موفقيت مراجعان در دستيابي اهداف (دوست يابي، همسريابي) از طريق اين سايتها افزايش مي يابد.

  


اينجا صفر کيلومترها مشاوره مي بينند؛ همسريابي از ميان زونکن هاي دانشگاه



* مرضيه نوري
نماينده ولي فقيه در دانشگاه خواجه نصير الدين طوسي نياز و تقاضاي دانشجويان را علت اصلي راه اندازي مرکز همسريابي در دانشگاه عنوان مي کند. او با تهيه فرم هايي مخصوص دخترها و پسرها و قرار دادن اطلاعات شخصي اين دانشجويان در زونکن هاي جدا از هم ، به دنبال گزينه هاي مناسب براي هر کدام از اين جوانان مي گردد ، گزينه هاي مناسب براي جوانان را پيدا مي کند، به آنها زنگ مي زند، براي آنها قرار ملاقات ترتيب مي دهد ، در صورت لزوم براي پسرها خواستگاري مي رود و سرانجام باعث ازدواج دو جوان دانشجو مي شود. او مي گويد 90 درصد مشاوره هاي او به ازدواج منجر مي شود و به طور ميانگين هر هفته يک عروسي به پا مي کند.
حجة الاسلام فضل علي درباره چگونگي راه اندازي مراکز همسريابي در دانشگاه ها گفت: از سال 79 که وارد دانشگاه ها شدم، به اين نتيجه رسيدم که دانشجويان در زمينه ازدواج و همسريابي مشکلات فراواني دارند بنابراين تصميم گرفتم به اين جوانان کمک کنم.
او در پاسخ به اين سؤال که چه نيازي ديديد که اين مرکز همسريابي را در دانشگاه ها راه اندازي کنيد، گفت: آن چيزي که انگيزه ما براي راه اندازي مراکز همسريابي در دانشگاه ها شد، نياز و تقاضاي دانشجويان بود.
فضل علي گفت: مراجعات پسرها به مرکزي که راه اندازي کرده بودم، بسيار خوب بود اما دختران خود به صورت انگشت شمار مراجعه مي کردند و معمولا تقاضاي ازدواج براي دختران از طرف پدر، مادر، خواهر و برادر و بخصوص توسط دوستان آنها انجام مي شد.
او ادامه داد: مراجعات هر روز افزايش مي يافت تا جايي که به اين نتيجه رسيديم که ديگر جوابگوي مراجعات نيستيم، چون فقط دانشجويان دانشگاه علم و صنعت نبودند که براي ازدواج به من مراجعه مي کردند، بلکه از دانشگاه هاي صنعتي شريف، خواجه نصير، تهران و الزهرا نيز مراجعات فراواني داشتيم بنابراين وقت بيشتري به اين قضيه اختصاص يافت.
او اضافه کرد: از اتاق هايي که در مرکز مشاوره دارم، براي ملاقات و معارفه و گفتگوي دانشجويان دختر و پسر استفاده مي کنيم و در روز چيزي حدود دو تا سه ساعت از وقت اداري را صرف همسريابي براي دانشجويان مي کنم.
نماينده ولي فقيه در دانشگاه خواجه نصير الدين طوسي در رابطه با چگونگي ارائه خدمات به دانشجويان جوياي همسر گفت: روند کار چنين است که ما با توجه به اسامي که از دخترها و پسرهاي مراجعه کننده داريم، اول به سراغ زونکن پسرها مي رويم و با توجه به سن، شهر، تعداد اعضاي خانواده و وضعيت اقتصادي و همچنين قد و قيافه و اطلاعات موجود در فرم پسر، به سراغ زونکن دخترها مي رويم و دختراني را که بيشترين سنخيت با اين پسر را داشته باشند، پيدا مي کنيم.
فضل علي اضافه کرد: ما در انتخابهايي که انجام مي دهيم، سعي مان اين است که حتما دختر و پسر همشهري باشند، قد و قيافه هايشان از نظر کوتاهي و بلندي و زيبايي با هم هماهنگ باشد.
نماينده ولي فقيه در دانشگاه خواجه نصير الدين طوسي تصريح کرد: ما در انتخاب هايمان سعي مي کنيم به گونه اي عمل کنيم که درصد خطا کم باشد.
فضل علي افزود: بعد از مراجعه دختر و پسر به مرکز مشاوره آنها را به يک اتاق جداگانه مي فرستيم، من هم همراه آنها به داخل اتاق مي روم و به آنها مي گويم که حدود دو ساعت کمتر و يا بيشتر وقت دارند که با هم صحبت کنند و سؤالاتي را که دارند از هم بپرسند، اگر بعد از پايان اين جلسه راضي بودند، معمولا تمايل براي برقراري جلسه دوم نيز وجود دارد که ما جلسه ديگري نيز براي آشنايي بيشتر اين دختر و پسر ترتيب مي دهيم.
او اضافه کرد: جلسه دوم هم که انجام شد، اگر يکديگر را پسنديدند، به آنها مي گوييم ديگر بايد از طريق خانواده ها وارد عمل شويد.
فضل علي ادامه داد: وقتي دختر و پسري به مرکز مراجعه مي کنند براي اينکه مجددا مشکلي پيش نيايد از آنها سؤال مي کنيم که آيا کسي در بين فاميل و آشنايان، همسايگان نيست که با آنها ازدواج کنيد و آنها معمولا مي گويند کسي نبوده که به اين مرکز مراجعه کرده ايم.
وي گفت: بعد از جاري شدن صيغه عقد نيز ما به پسر و دختر مي گوييم يک جلسه پيش ما بيايند تا با اين دو جوان صفر کيلومتر که تازه وارد زندگي خانوادگي شده اند صحبت کنيم.
او توضيح داد: همان گونه که پيش از معارفه ما فاکتورهايي مانند اخلاق و خدامحوري و تناسب سني، قد و قيافه، مدرک تحصيلي و تناسب اقتصادي، فرهنگي و خانوادگي را در نظر مي گيريم بعد از عقد نيز بر خود لازم مي دانيم که در يک جلسه معارفه راه هاي زندگي بهتر را نيز به آنها بياموزيم.
نماينده ولي فقيه در دانشگاه خواجه نصير الدين طوسي در پاسخ به اين سؤال که دخترها و پسرهايي که به مرکز مراجعه مي کنند، معمولا چه اولويتي براي ازدواج دارند، گفت: بعد از ايمان و اخلاق که جزو شروط اصلي است، اولويت اول پسرها، چهره و قد و قيافه دختر است. آنها انتظار دارند که چهره دختر، دلنشين باشد البته نبايد به دنبال زيباترين باشد.
او ادامه داد: اگر پسري قدري بلندپرواز باشد، به او تلنگر مي زنيم و مي گوييم که به دنبال زيباترين نباشد، چون زيباترين دردسر دارد، عوارض دارد، دزد دارد و با اين تعبيرات سعي مي کنيم پسر را سر جاي خودش بنشانيم، البته به او يادآور مي شويم که زيبايي مال دو روز اول است و بعد از يک زماني ديگر بي معنا مي شود و بهتر است به دنبال زيبايي سيرت باشد نه صورت.
او ادامه داد: دختران خيلي مسأله زيبايي پسر برايشان اولويت ندارد، هر چند مي توانم بگويم نسبت به ده سال گذشته اين موضوع براي دختران هم جدي شده است، اما جزو اولويت اول آنها نيست.
فضل علي در رابطه با اولويت دختران چنين گفت: دخترها معمولا روي مسائل اقتصادي تمرکز مي کنند و معمولا دختر مي گويد که انتظار دارد پسر شغل و درآمد خوبي داشته باشد.
وي در پاسخ به اين سؤال که آيا هيچ کدام از ازدواجهاي مرکز همسريابي شما به طلاق منجر شده است يا خير گفت: من پيگير بوده ام و تاکنون هيچ يک از ازدواج ها به طلاق نرسيده است چون ما دقت نظر لازم را در هنگام انتخاب انجام مي دهيم، فقط يکي دو مورد اختلاف پيش آمده بود که حل شد.
او ادامه داد: ما جوانان را از جهيزيه هاي سنگين و تشريفاتي و تجملاتي که در زندگي باعث خوشبختي نمي شود منع مي کنيم و همچنين از دخترها مي خواهيم که تقاضاي مراسم تشريفاتي نداشته باشند و هزينه هاي سنگين را به پسر تحميل نکنند.

  


سايه ترديد بر پيوندي مقدس؟!



* کامران شرفشاهي

ازدواج بي ترديد پيوندي مقدس است که دو انسان را تعلقي پايدار مي بخشد، چنانکه «الکساندر دوما» بر اين باور است که ازدواج عميق ترين و استوارترين شکل دوستي بين انسانهاست.از آنجا که ازدواج نخستين سنگ بناي تشکيل خانواده به عنوان هسته جامعه مي باشد، اين نکته نيز حائز اهميت است که تصميم هاي عجولانه و نسنجيده نه تنها براي فرد، بلکه براي جامعه نيز مي تواند مشکل آفرين و زيانبار باشد، لذا جا دارد پيش از اعلام آمادگي و نشستن بر سر سفره عقد، تمامي جوانب امر مورد مطالعه و تحقيق قرار گيرد.رشد سرسام آور طلاق و حجم انبوه پرونده هايي که موجب شده است تا راهروها و اتاقهاي کلانتري ها و دادگاه ها از شاکي و شکايت خالي نباشد، بيانگر اين واقعيت است که انسان امروز از هر زمان ديگري بيشتر در معرض آفت شتابزدگي، خيالبافي و بي صداقتي قرار گرفته است.
در زمانه ما عمر ميثاق زناشويي آن قدر کوتاه شده است که گاه حتي به چند روز هم نمي رسد. اما آنچه مي ماند حسرت و اندوه و سرخوردگي هايي است که هيچ گاه فراموش نمي شود و چه بسيارند عشقهاي آتشيني که رنگ سياه کدورت و کينه به خود مي گيرند و يا حتي رنگ خون.
در اين راستا پديده ازدواجهاي مجازي در عصر حاضر يکي از جنبه هايي است که عليرغم آنکه بسيار دردسرساز و خسارت آفرين بوده است، همچنان روند رو به رشد و نگران کننده اي دارد و بي گمان يکي از علل اين موضوع جهش شگفت انگيزي است که در توسعه فناوري ارتباطات پديد آمده و البته استفاده ناصواب و نابجايي که از آن صورت مي پذيرد.
در اين حالت دو طرف بي آنکه يکديگر را از نزديک ببينند و بشناسند، غيابي از طريق واسطه هايي با يکديگر ارتباط برقرار کرده و احساس دلبستگي مي کنند. گاه اين مسأله نقطه آغاز تفريح و تفنن و سرگرمي است و خيلي ساده با چت کردن شروع مي شود و رفته رفته به عادت، ترحم، بهانه اي براي گريختن از وضع موجود، رودربايستي و ... مي انجامد.
در اين گونه برقراري رابطه ها گاه يک سوي ماجرا گرگي پنهان است که با زباني چرب و نرم از دروغگويي ابايي ندارد و به هر حيله و ترفندي متوسل مي شود تا عشق را به طرف مقابل «تلقين» کند و طرف مقابل غافل از اينکه «عشق آمدني است و نه آموختني» مي پذيرد که چنين ويروسي را به دنياي آرزوها و رؤياهاي خود وارد کند و رفته رفته کار به جايي مي رسد که ناگهان هر دو و يا شايد هم بيشتر سر از صفحه حوادث جرايد در مي آورند!
امروزه دوستي هاي خياباني، تلفني، اينترنتي، پيامکي و ... هر يک مي تواند مقدمه اي باشد که اگرچه آغاز آن سهل و آسان است، اما تداوم و فرجامش بسيار سخت و دشوار، زجرآور و تباه کننده است. به همين لحاظ ضرورت اطلاع رساني در اين زمينه و آگاهي بخشيدن بويژه به نوجوانان و جوانان احساس مي شود.در اين نوع از رابطه ها غالباً دختران بيشتر آسيب پذير هستند و چه بسا دختراني که به سبب فريب خوردگي، ناگزير از ترک خانه و کاشانه خويش شده و حتي سر از خانه هاي فساد درآورده اند.با وجود مردان هرزه که هدفي جز سؤ استفاده و کامجويي ندارند و خطراتي که از اين ناحيه متوجه حيثيت اشخاص و خانواده هاي آنان است، بسيار بجاست اين موضوعات از دوران نوجواني در مدارس و محيط خانه و همچنين از طريق رسانه ها، به اقشار مختلف جامعه آموزش و يادآوري گردد.
همان گونه که سخت گيريهاي بيش از اندازه و وسواس گونه مي تواند فرصتهاي طلايي زندگي را به نابودي بکشاند و اين امر نيز به نوبه خود مشکلي بزرگ در شخصيت بعضي از انسانها براي برداشتن گام نخست براي آغاز زندگي مشترک است، ساده انگاري هاي بيش از حد و بدون تعمق و مشورت با ديگران، گاه سبب اشتباه در تشخيص راه از بيراهه مي شود.
به هر حال ازدواج به عنوان فصلي بزرگ در زندگي هر انسان بوده و شايسته است آدمي براي رسيدن به اين قله شکوهمند که مرحله اي حساس و بزرگ در مسير تکامل است اهداف و آرمانهاي اصيل، عميق و ارزشمندي را مدنظر قرار دهد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com