تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
تاريخ
پنجره
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
يادداشت روز
پرونده
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-01-23
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 3بهمن ماه 1388

[ فرهنگي ]
 * روايتي نو از سياست هاي فرهنگي امام موسي کاظم (ع) ؛
تشکيل« اتاق فکر » استراتژي عبور از بحران
 * دکتر محمد رضا جباري بيان کرد؛ ظلم ستيزي ارمغان امامت امام کاظم(ع)
 * نگاهي به تعامل فرهنگ با سنت و هويت؛ سيماي فرهنگ در آيينه تفکر
 * مشهد، ميزبان نقاشي هنرمند شيعه فرانسوي
 * داوري يک هزار و 200 کارشناس در کتاب سال
 * برپايي نمايشگاه کشف ميراث مسلمانان در لندن
 * دکتر ابراهيمي ديناني: در حفظ تاريخ و نام بزرگان خود کوتاهي کرده ايم
 * شاخص هاي توصيه گرايي اخلاقي

روايتي نو از سياست هاي فرهنگي امام موسي کاظم (ع) ؛
تشکيل« اتاق فکر » استراتژي عبور از بحران



امام کاظم(ع)، هفتمين پيشواي شيعيان در دوره اي به امامت رسيدند که جامعه اسلامي از چند جهت با خطرات بي شماري روبه رو





بود. خطرات عقيدتي و سياسي پيامدهاي مهمي در پي داشت که در صورت مديريت نشدن از سوي مديري کارآمد مي توانست اساس و بنيان شريعت و جامعه اسلامي را با مشکلات بيشماري روبرو کند. تشتت آرا در بين شيعيان در خصوص امامت ايشان و توقف بر امامت «اسماعيل» فرزند متوفي امام صادق(ع) که موجب شکل گيري فرقه واقفيه شد از جمله خطرات جدي عقيدتي در اين دوره به شمار مي رود. اين گروه که بي شک با انگيزه هايي غير از حفظ فرهنگ شيعي به طرح چنين ديدگاهي پرداخته بودند، باعث شدند در بين جمعيت شيعه شکافي عميق رخ دهد و دلهاي نگران شيعيان واقعي را متوجه همت و مديريت امام کاظم(ع) نمايد.
از طرف ديگر دوران امامت امام کاظم(ع)، پس از دوره گذار از بحران سياسي بني عباس، يکي از پر مخاطره ترين ادوار امامت ائمه(ع) است. در اين شرايط که امام(ع) درگيريهاي فراواني را با حاکميت جور تجربه مي کرد رسيدگي به وضعيت شيعيان و ساماندهي و تشکيل يک تشکل اجتماعي کاري بس دشوار بود. مديريت اين دوران بحران زده اقدام راهبردي مهمي بود که امام کاظم(ع) علي رغم محدوديتهاي موجود بايد انجام مي دادند.

تفکر خلاق و احياي جنبش هاي فکري

شرايط بحران زده يک جامعه سخت ترين نوع مديريت را براي رهبر يا مدير يک جامعه به وجود مي آورد زيرا نمي تواند از ابزار معمولي و رايج در سياستگذاريها براي حل مشکلات جامعه استفاده کند. مديريت جامعه در چنين شرايطي به تفکر خلاق متکي است. رهبر يا مدير در اين شرايط بي ثبات بايد از خلاقيت فکري خود و همکاري نخبگان متعهد کمک بگيرد، افزون بر آن چنين رهبري بايد از قدرت فکري سياسي برخوردار باشد تا بتواند در موقعيتهاي غافلگيرانه بهترين تصميم را بگيرد.
دوران امامت هر يک از امامان شيعه با توجه به شرايط حاکميت، گونه اي از بحرانهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي را دارا بود و جمعيت محدودي که در رکاب اسلام ناب به مبارزه و مجاهده مي پرداختند مغزهاي خلاق و متفکري بودند که بايد در پستهاي مختلف فرهنگي و تعليمي به ياري امام معصوم مي شتافتند. بررسي هر يک از ادوار امامان شيعه اين حقيقت را روشن مي سازد که اگر حضور آن بزرگواران و فداکاري و جديت ياران ايشان نبود جز پوسته اي از اسلام براي دوره هاي بعد باقي نمي ماند. يکي از اين ادوار، دوره امام کاظم (ع) بود که جنبش فکري و عقيدتي براي احياي مباني و ارزشهاي اسلام به کارگرفته شد.

بحران سياسي، راه حل فرهنگي

هشام بن سالم مي گويد: من و مؤمن الطاق موقع شهادت امام صادق(ع) در مدينه بوديم. مردم فکر مي کردند عبدا... عهده دار امامت است، رفتيم و از او سؤالهايي کرديم ديديم نه، او حامل علم امامت نيست. سرگردان در کوچه ها مي گشتيم و نمي دانستيم چه کنيم؟ در همين اثنا، پيرمردي را ديدم که به من اشاره مي کند که بيا. من او را نمي شناختم و ترسيدم مبادا از جاسوسان حکومت باشد، لذا به مؤمن الطاق گفتم از من فاصله بگير که او فقط با من کار دارد تا اگر مشکلي پيش بيايد تو گرفتار نشوي. هر طور بود، ناچار با آن شخص مي رفتم و احساس مي کردم چاره اي ندارم، تا اينکه ديدم مرا به خانه امام موسي کاظم(ع) برد و خودش بيرون رفت. امام(ع) رو به من کرد و گفت: بيا داخل اتاق. وارد شدم امام(ع) گفت: نه سوي مرجئه، نه سوي قدريه، نه سوي زيديه، نه سوي معتزله و نه هم سوي خوارج! سوي من، سوي من، سوي من!
از امام(ع) سؤالهايي کردم، ديدم دريايي است. گفتم: فدايت گردم! شيعه تو و پدرت در گمراهي افتادند، اجازه بده آنان را ببينم و به سوي شما راهنماييشان کنم، اما شما که از من براي کتمان اين امر پيمان مي ستاني. امام(ع) فرمود: اگر رشد فکري و ايماني در کسي ديدي، اشکالي ندارد، اما تو هم از آنان پيمان بگير که فاش نسازند. (ارشاد شيخ مفيد، جلد دو، صفحه 223 )
اين روايت تاريخي پرده از شرايط موجود فکري و سياسي دوره امام کاظم(ع) برمي دارد و وجود جو تشنج عقيدتي در بين شيعيان، ادعاي باطل رهبري از درون خاندان امامت و اختناق سياسي دستگاه حاکم را روشن مي سازد. بحران سياسي به حدي بر جامعه سايه افکنده بود که امام صادق(ع) نتوانست امام بعد از خود را با صراحت تعيين نمايد. اين موضوع باعث مشکلاتي در شناخت امام(ع) گرديد؛ و اين در حالي بود که ائمه مذاهب و فرق اسلامي ديگر، در کمال امنيت و آزادي به نشر تعاليم خود مي پرداختند. در اين دوره پر خفقان همه ساکت شده و راه تقيه شديد را در پيش گرفته بودند و اين نوع موضعگيري بنا به دستور خود امام(ع) بود.
علت اين رويکرد امام کاظم(ع) به اين دليل بود که لبه تيز تيغ خصم حکومت متوجه هسته مرکزي تشيع يعني امامت و حلقه ياران آنان بود. خفقان حاکم تنها دو راه براي امام(ع) و شيعيانش باقي گذاشت: مبارزه منفي يعني بريدن از حکومت و همکاري نکردن با آن به هر نوعي، برنامه ريزي فکري، نظارت مستقيم بر پايگاه هاي توده اي و مقاومت در برابر معاندان.

تشکيل اتاق فکر، تاکتيک امام کاظم(ع) براي دوره اسارت

تعيين شيوه متناسب با شرايط سياسي حاکم که بتواند در آن مقطع زماني به عنوان تاکتيک يک جريان مورد استفاده قرار گيرد، نشان از بهره مندي امام کاظم(ع) از همان مؤلفه تفکر خلاق و انديشه متفکران متعهد در پي ريزي اهداف والاي امامت است. دراين شرايط بود که قلوب بسياري از مسلمانان با رهبري امام کاظم همراه شد و آن حضرت گرچه به باور هارون در محدوديت سياسي به سر مي برد اما اين روشهاي مذبوحانه حاکميت نتوانست در برابر سياستهاي الهي و مدبرانه امام هفتم(ع) کارساز باشد. يکي از تاکتيکهاي مدبرانه امام(ع) در دوره اسارت بهره مندي از نخبگان و انديشمندان شيعي پرورش يافته در مکتب اهل بيت(ع) براي هدايت و مديريت جامعه است. در واقع امام در اين دوران نتيجه سازماندهي و تشکيل اتاق فکر جامعه شيعي را برداشت کرده و حکومت عباسي را در بهت سياسي و دستپاچگي فرو برد. «سازمان وکالت» که همان اتاق فکر و يا تشکل نخبگان شيعي است در اين دوران به عنوان وکيلان امام در شهرهاو سرزمين هاي اسلامي به ترويج تفکرشيعي همت گماشته و راه امام ومقتداي خويش را پيگيري کردند تا شيعيان را براي شرايطي آماده سازند که حضور امام در بين مردم يا محدود است و يا حکمت الهي خواستار محروميت جهانيان از حضور امام در جهان است.
محمدجواد رستگار

  


دکتر محمد رضا جباري بيان کرد؛ ظلم ستيزي ارمغان امامت امام کاظم(ع)



عضو هيات علمي موسسه امام خميني(ره) نفي ظلم پذيري و حفظ روحيه عزت مداري را از ويژگي هاي بارز دوران امامت امام کاظم(ع) دانست وگفت: بهره گيري از ويژگيهاي اخلاقي و اجتماعي حضرت توسط کارگزاران نظام منوط به فهم عميق و بصيرت ديني



است.
به گزارش شبستان حجةالاسلام دکتر محمدرضا جباري، با اشاره به دوران حساس امامت امام موسي کاظم (ع) تصريح کرد: وظيفه امام موسي کاظم (ع) در قبال حکومت بني عباس، حفظ شيعه از خطرات و انحرافات زمان بود. دکتر جباري همچنين به بعد علمي و ارشادي حرکت امام کاظم(ع) در دوران امامت اشاره کرد و افزود: حضرت بايد با نگاهي تيزبين شيعه را از ميان اين بلواهاي فکري نجات دهد.
وي نفي ظلم پذيري را از ويژگي هاي بارز دوران امامت امام موسي کاظم (ع) دانست و تأکيد کرد: امام موسي کاظم (ع) تاکيد داشتند که شيعيان نه بايد ظلم کنند و نه ظلم را بپذيرند.
وي افزود: تعيين حدود فدک نمونه بارز حرکت در اين مسير است، همچنين حضور علي بن يقطين به عنوان يکي از اصحاب خاص حضرت در دربار خلفاي عباسي به دستور امام موسي کاظم (ع) نيز براي تحقق اين سخن صورت گرفت. اين تصوير نادرستي است که بپذيريم ائمه (ع) افرادي ظلم پذير و دائماً در حال تقيه بودند، زيرا اگر چنين ويژگيهايي در ايشان بود هرگز زنداني و به شهادت نمي رسيدند.
حجة الاسلام جباري حفظ روحيه عزت مداري و بيان حق و حقيقت را از ديگر ويژگيهاي بارز دوران امامت امام موسي کاظم (ع) عنوان کرد و افزود: نقش رهبري و مرجعيت سياسي، ولايت ظاهري، هدايت و رهبري ديني و ولايت باطني نسبت به عالم هستي سه نقشي هستند که شيعه براي ائمه (ع) قائل است، از اين رو تنها حضور فيزيکي آنها زمينه هدايت جامعه را فراهم نمي کرد، بلکه ايشان با استفاده از ولايت باطني که نسبت به عالم هستي دارند همواره روشنگر مسير زندگي مردم هستند.
وي افزود: در دوران امام موسي کاظم (ع) بويژه در دوران اسارت ايشان نيز چنين تاثيري زمينه هدايت جامعه را فراهم کرد، به علاوه اينکه حضرت در کوچکترين فرصت با تربيت شاگردان و از طريق وکلاي خود به هدايت جامعه مي پرداختند، به طوري که بيشترين روايات فقهي و تدوين جامع احاديث مرهون دوران امامت ايشان است.
وي خاطرنشان کرد: تمامي ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري امام موسي کاظم (ع) زماني توسط کارگزاران نظام اسلامي قابل اجراست که پيروي از اين اصول از روي بصيرت و فهم عميق به دين انجام شود.

  


نگاهي به تعامل فرهنگ با سنت و هويت؛ سيماي فرهنگ در آيينه تفکر



سه واژه معروف و مرسوم در مطالعات مربوط به قومهاي مختلف جهان ما فرهنگ و سنت و هويت هستند که دراين نوشتار برآنيم معناهاي مختلف اين سه مفهوم و همچنين نسبتي که ميان آنها وجود دارد را بررسي نماييم.







هويت و تصويرهاي ما نسبت به آدم و عالم

هويت را مي توان برآورد تصويرهايي دانست که ما از جهان و انسان و زندگي اجتماعي دارا هستيم. هر انساني از خود و انسانهاي ديگر و جهان و زندگي جمعي تصاوير و تعاريفي دارد که سرجمع اين تصاوير به گونه اي که وحدتي را به وجود آورند، هويت را دامن مي زنند. با اين تعريف از هويت مشخص است که هويت مختص انسان است و جانداران ديگر داراي هويت نيستند. آنها صرفاً ماهيت دارند و هويتي را در خود نمي بينند. به تعبير ديگر تنها در انسان است که فاصله ميان هويت و ماهيت حس مي شود و در موجودات ديگر هويت و ماهيت يکي هستند که همان ماهيت باشد.
آنچه در انسان برتري دارد، هويت اوست. چه نيکو گفته اند که هيچ دو موجودي به اندازه دو انسان از يکديگر فاصله ندارند، زيرا تأثير آگاهي بر انسان بسيار تعيين کننده است و فاصله وسيعي را ميان انسانها به وجود مي آورد. هويت در سطح جمعي هم همان معناي هويت در سطح فردي است، جز اينکه بايد سرجمع هويتهاي فردي را هم در اين زمينه در نظر گرفت. در اين جا هويت ايراني را مي توان تصويرهايي که تک تک آنها که به ايراني بودن معروف بوده اند و هستند در نظر گرفت.
اين تصويرها هويتي را مي يابند که اين وحدت اين تصويرها را از تصويرهايي که اقوام ديگر نسبت به انسان و جهان دارند جدا مي کند. گويي ما در اين جا با گونه اي وحدت معنايي روبه رو هستيم که تک تک تصاوير فردي را در خود نهفته دارد. خلاصه آنکه هويت را مي توان تصويرهايي خاص و وحدت بخش که فردي و يا جمعي از افراد نسبت به خودشان، جهان هستي و زندگي اجتماعي شان دارند، تعريف کرد.
اين تصويرها البته بايد از وحدت کافي برخوردار باشند و ثانياً نبايد ربطي مستقيم با ماهيت انسان داشته باشند. زيرا انسان تنها موجودي است که ميان هويت و ماهيت وي تفاوت و تمايز وجود دارد و اين به جهت نقش خطير آگاهي در سامان زندگي فردي و جمعي وي است.

سنت و خاستگاه تاريخي هويت

سنت را مي توان هويت برجامانده و تاريخي در نظر گرفت. سنت هويتي است که در آثار مکتوب يک فرهنگ نمود و نماد دارد. سنت از اين جنبه وجه مکتوب هويت است. ممکن نيست که بدون توجه به آثار هويتي يک جامعه، به فرهنگ آن نزديک شويم. به معناي مورد نظر ما در اين جا بايد از طريق سنت به هويت نزديک شد و به تعبير ديگر يکي از راه هاي نزديک شدن به هويت آن است که آثار مکتوب آن هويت، مورد توجه قرار گيرند. يکي از دلايل توجه به آثار مکتوب هويت و فرهنگ هم همين است که از اين طريق معلوم شود پيشينيان چگونه فکر مي کرده اند و چه تلقي و نگاهي به عالم و آدم داشته اند. در اين جا هم تنوع و تکثر موجود در دل سنت بايد مورد توجه قرار گيرد.
يک سنت از مجموعه زيادي از متفکران و نخبگان تشکيل شده و هريک از اين افراد رويکرد و نگاه خاصي را نسبت به عالم و آدم پي گيري مي کنند اما در يک جا مي توان آنها را در مبادي و مباني مهمي مشترک دانست. آراي خواجه نصير با آراي ابن سينا و آراي اين دو با انديشه هاي غزالي و مولوي متفاوت هستند. اما در يک بستر بنيادين مي توان اين گونه پنداشت که همه اين افراد از تلقي و نگاهي خاص نسبت به جهان و انسان پيروي مي کنند. پس به صورت خلاصه مي توان سنت را وجه مکتوب هويت دانست که در آثار هنري و ادبي و فکري نخبگان يک فرهنگ نمود و ظهور دارد.

فرهنگ، سرجمع هويت و سنت

با تکيه بر تعريف هايي که از سنت و هويت ارائه، کرديم مي توانيم فرهنگ را سرجمع شاخص هاي هويت و سنت قلمداد کنيم. فرهنگ مجموعه تصويرهايي است که يک گستره اجتماعي خاص نسبت به عالم و آدم و زندگي اجتماعي دارد. همچنين فرهنگ بخش مکتوب و ثبت شده هويت را در بر مي گيرد. فرهنگ از اين منظر حتي به آداب و رسوم و هنجارها و ارزشهاي يک قوم هم ساري و جاري مي شود.
تعريفهاي مختلفي که از فرهنگ ارائه مي شوند و دشواري هايي که در هريک از اين تعريف ها وجود دارند، ناشي از همين کل بودن حوزه فرهنگ است. از اين منظر هيچ شاخصي را در يک جامعه نمي توان درنظر گرفت که جزو فرهنگ نباشد. از اين منظر هويت فرهنگ آن جنبه هاي مبنايي و نظري فرهنگ به شمار مي آيد و سنت وجوه مکتوب و ثبت شده فرهنگ را در بر مي گيرد.

فرهنگ و تفکر

جمله معروفي است که تأکيد مي کند تفکر در يک بستر فرهنگي قابليت رشد و نمو دارد. با توجه به تعريفها و رويکردهايي که در اين جا بسط يافته اند، اين نکته را بهتر مي توان فهميد. تفکر در اين منظومه چيزي جدا از فرهنگ و هويت و سنت نيست. همان طور که ديديم اگر هويت را از جنس تصوير بدانيم و تفکر را هم کاملاً با اين تصوير در ارتباط قلمداد کنيم، متوجه مي شويم که هويت نسبت نزديکي با تفکر برقرار مي کند. از سوي ديگر سنت هم بي ارتباط با تفکر نيست. سنت که جنبه مکتوب و ثبت شده هويت است، به جد با تفکر پيوند دارد.
بدين گونه است که شاهد ارتباط نزديک و تنگاتنگي ميان فرهنگ و سنت و هويت از يک سو و تفکر از سوي ديگر شاهد هستيم. در اين نظام معرفتي تفکر بدون مبنا و پايه نمي تواند به راه و منش خود ادامه دهد و کار مبنايي را البته فرهنگ انجام مي دهد. بشر نخبه قرن بيستم پي برده نه تنها حذف سنت و هويت و فرهنگ از تفکر ممکن نيست که اگر اين کار ممکن بود، مطلوب هم نبود.
به تعبير ديگر، حذف سنت و هويت از تفکر نه مقدور است، نه مطلوب. بشر نخبه زمان ما پي برده که نيازمند بستري سترگ و نيرومند براي تفکر است و اين بستر به صورت قطعي فرهنگ است. تفکر در خلاء رشد نمي کند. تفکر بناست به نياز و پرسشي پاسخ دهد و اين پرسش و نياز يقيناً در فرهنگ است که نمود و ظهور دارد. کافي است نگاهي به تاريخ معرفت بشري بيفکنيم تا دريابيم اين معرفت تا کجا به نيازهاي ملموس و واقعي بشر نظر داشته است.
ارتباط نزديک و تنگاتنگ ميان زبان و تفکر هم رابطه تفکر و فرهنگ را به خوبي نشان مي دهد. زبان از يک سو آيينه فرهنگ و سنت و هويت و از سوي ديگر آيينه تفکر است و در اين جا ما شاهد پيوند و ارتباط نزديک و تنگاتنگ ميان هويت و فرهنگ با معرفت و تفکر هستيم.
خلاصه آنکه ما نياز داريم سه مفهوم مهم مرتبط با زندگي اجتماعي يعني فرهنگ و هويت و سنت را به خوبي بشناسيم. مدعي نيستيم آنچه در اين جا ذکر شده، ديدي کامل و جامع است، اما قصد آن بوده با ارائه تعريف هايي از اين سه واژه نسبت تفکر با آنها را روشن کنيم. با تکيه بر اين روش مشخص مي شود برخلاف برخي تفاسير نادرست نسبتي نزديک ميان فرهنگ و معرفت وجود دارد.
*حسين فرزانه

  


مشهد، ميزبان نقاشي هنرمند شيعه فرانسوي



نمايشگاهي از آثار نقاشي «عبدالناصر سلمان»، هنرمند شيعه فرانسوي با عنوان «از آدم تا خاتم» شامل 29 تابلوي رنگ روغن





پيرامون تجلي سير باطني جهاد انسان با نفس، عهد باطني انسان با خدا و در امتداد مسير انبياي الهي از آغاز خلقت تا واقعه عاشورا ، در حاشيه دومين جشنواره ادبي- هنري حوزه علميه خراسان از امروز در مشهد داير مي شود.نمايشگاه «از آدم تا خاتم» از امروز در محل نگارخانه رضوان افتتاح و تا هشتم بهمن ماه داير است. عبدالناصر سلمان پس از تشرف به تشيع، آثار خود پيرامون عقايد شيعه و چهارده معصوم(ع) را تاکنون در آمستردام، پاريس، هلند، تهران و ديگر شهرهاي دنيا به نمايش گذاشته است.

  


داوري يک هزار و 200 کارشناس در کتاب سال



بيش از يک هزار و 200 کارشناس و متخصص از حوزه و دانشگاه کار داوري جايزه کتاب سال را انجام مي دهند. علي اوجبي با اعلام اين خبر گفت: در اين دوره بيش از 18 هزار عنوان کتاب در 66 رشته در موضوعات علوم انساني، علوم کاربردي، علوم محض و کودک و نوجوان داوري مي شود. دبير علمي جايزه کتاب سال اظهار داشت: بيش از 60 اثر برگزيده و شايسته تقدير خواهيم داشت که از برگزيدگان در 19 بهمن ماه در مراسمي در تالار وحدت با حضور رئيس جمهور تقدير خواهد شد.

  


برپايي نمايشگاه کشف ميراث مسلمانان در لندن



« 1001 اختراع- کشف ميراث مسلمانان در دنياي ما» با هدف نمايش يک هزار ساله خدمات علمي مغفول مسلمانان، از شمال آفريقا تا چين، روز پنج شنبه در لندن در معرض نمايش گذاشته شد. برگزارکنندگان نمايشگاه « 1001 اختراع -کشف ميراث مسلمانان در دنياي ما» برآنند تا يک هزار سال از خدمات علمي مغفول مسلمانان را، از حدود سال 700 تا 1700 ميلادي، از شمال آفريقا تا چين، به صورت پلي بين دانش قديم و دوره رنسانس به نمايش گذارند. اين نمايشگاه تا 25 آوريل ( 5 ارديبهشت) ادامه دارد.

  


دکتر ابراهيمي ديناني: در حفظ تاريخ و نام بزرگان خود کوتاهي کرده ايم



بسياري از بزرگان و انديشمندان جهان از حکماي ايراني متأثر بوده اند، اما متأسفانه در حفظ تاريخ و نام بزرگان خود کوتاهي کرده ايم.




غلامحسين ابراهيمي ديناني با اشاره به بحث مهم جهاني شدن فرهنگ ايراني، افزود: قرنهاست که اين موضوع مورد غفلت واقع شده است و اگر به آن توجه نشود، هم به ايران و هم به جهان ظلم مي شود.
وي با تأکيد بر قطعيات گذشته و عدم انکار آنها گفت: هيچ موجودي در اين جهان به جز انسان، داراي تاريخ و گذشته نيست. البته منظور اين نيست که موجودات ديگر داراي پيشينه و تاريخ نيستند، بلکه مراد اين است که تنها انسان قادر به ثبت و ضبط تاريخ است.






ابراهيمي ديناني با اشاره به اعتقاد برخي فيلسوفان از جمله هگل درباره تاريخ گفت: اين دسته معتقدند که برخي از جوامع بشري مانند قبايل بدوي آفريقايي به دليل اينکه زندگاني بسيطي داشته اند، داراي تاريخ نيستند.
وي افزود: بدون ترديد يکي از درخشان ترين و بزرگترين تمدن هايي که بر روي کره زمين، بروز و ظهور داشته است، تمدن ايران باستان است.
اين استاد دانشگاه با ذکر افسانه سمبوليک مرگ ققنوس گفت: تمدنها اگر با آگاهي تاريخي همراه باشند، از بين نمي روند، بلکه بار ديگر متولد مي شوند. البته بايد توجه داشت که مراد از آگاهي به تاريخ بديهيات و موارد بارز نيست، بلکه مواردي است که پنهان هستند و توجه بيشتري را به خود مي طلبند.
ابراهيمي ديناني با تأکيد بر پرهيز از ملي گرايي و ناسيوناليسم بي جا گفت: تمدن و فرهنگ ايراني به اندازه اي غني است که نياز به جانبداري و تعصب ندارد. تمدن ايران ريشه در تاريخ دارد و در زمانهاي دور، اين تمدن بيشترين تقابل و تعامل را با تمدن يوناني داشته است.
وي با ابراز تأسف از اينکه امروزه حافظه تاريخي خود را از دست داده ايم، گفت: تمدن يونان نام اساطير و نخبگان گذشته خود را به خوبي حفظ کرده است، اما متأسفانه در حفظ تاريخ و نام بزرگان خود کوتاهي کرده ايم. در صورتي که بسياري از بزرگان و انديشمندان جهان از انديشمندان ايراني متأثر بوده اند.
اين کارشناس فلسفه اسلامي با طرح اين سؤال که چرا از گذشتگان خود چندان ياد نمي کنيد؟ گفت: متأسفانه به بهانه هاي مختلف از گذشتگان و اساطير خود ياد نمي کنيم.
ابراهيمي ديناني با بيان اينکه حکمت عملي و حکمت توحيدي در تاريخ ايران از جايگاه رفيعي برخوردار است، گفت: يونان فيلسوف پرور و ايران حکيم پرور بوده است. در فرهنگ ايران باستان، حکيم و پيامبر هم معنا بوده اند.
وي با اشاره به نقل قول سهروردي مبني بر احياي حکمت خسرواني گفت: متأسفانه نه تنها در زمان کنوني بلکه در زمان گذشته نيز غربزده بوده ايم و همواره حکما و انديشمندان خود را متأثر از فلسفه و حکمت يونان مي دانيم، در صورتي که اين تأثيرپذيري دو طرفه بوده است و فلسفه يونان نيز از فلسفه ايران تأثير پذيرفته است.
اين استاد دانشگاه افزود: هگل، فيلسوف آلماني، با اينکه با مشرق زمين رابطه چندان خوبي نداشت، اما تأکيد مي کند که «معنويت» براي نخستين بار با طرح فلسفه نور از سوي ايرانيان وارد تاريخ شد.
ابراهيمي ديناني با اشاره به واژه «بحران هويت» گفت: در اين چند سال اخير، واژه هايي اينچنين بسيار مطرح مي شود. اگر از من سؤال شود که براي يافتن هويت خود چه بايد کرد، مي گويم بايد زندگاني سهروردي و آثار او را مطالعه کنيم. اين کار با فرهنگ اسلامي نيز به هيچ وجه مخالف نيست

  


شاخص هاي توصيه گرايي اخلاقي



*شيدا اميني
توصيه گرايي اخلاقي، داوري هاي اخلاقي را از جنس توصيه مي داند. اينکه به کسي بگوييم، فلان کار را بکن و فلان کار را انجام نده، در اين رويکرد به معناي اظهار نظري در مورد واقعيت نيست و بنابراين نه کاذب است و نه صادق. اين حکم تنها اراده و خواست ما را بيان مي کند، هرچند غيرمعقول هم نيست. يکي از مهمترين فيلسوفان توصيه گراي معاصر آر.ام. هر است. به نظر وي گزاره هاي اخلاقي از چيزي در جهان خارج به ما اطلاع نمي دهند، بلکه مي گويند که چه بايد انجام دهيم.
داوري اخلاقي هم از اين منظر مثل گزاره هاي اخلاقي است و خبري از امر واقع نمي دهد و در عوض اراده و اميال ما را درباره اينکه مردم چگونه زندگي مي کند اظهار مي کند. به تعبير ديگر وقتي داوري اخلاقي اي را مي پذيريم، بدان معنا نيست که درباره واقعيتي خارجي عقيده داريم، بلکه به اين معنا است که خودمان را ملزم مي کنيم به شيوه اي خاص زندگي کنيم. توصيه گرايان مخالف نسبي گرايي اخلاقي هستند.
آنها معتقدند که توسل به نسبي گرايي اخلاقي راه را بر گونه اي تشتت و مذهبي اخلاقي باز مي کند و ما را از عقلانيت اخلاقي دور مي کند. به نظر يک توصيه گرا براي جواب دادن به پرسشهاي اخلاقي همه قواي عقلاني ما بايد با تمام توان درگير مسأله شوند. پرسش «هر» به عنوان يکي از رهبران فکري توصيه گرايي اخلاقي اين است که چطور مي توانيم در داشتن عقايد اخلاقي خود هم آزاد باشيم و هم معقول؟ به نظر وي کليد حل اين مسأله زبان اخلاق است. وقتي مي گوييم «بايد» منظورمان چيست؟
اگر معناي اين واژه را دريابيم، مي توانيم قوانين منطقي استفاده از آن را کشف کنيم. بعد از اين مي توانيم بفهميم که چگونه در مسائل اخلاقي خودمان استدلال کنيم. «هر» معتقد است داوري ها و احکام اخلاقي قابل تعميم هستند. اينکه بگوييم «تو بايد اين کار را انجام دهي» بدان معنا است که «اين کار را انجام بده و راضي باش که همه در وضعيت هاي مشابه چنين کاري را انجام دهند». اين حکم از سويي بر اراده و ميل متکي است و بنابراين آزادي اخلاقي را تضمين مي کند و از سوي ديگر معقول است، چون منطق «بايد» به نوعي استدلال اخلاقي مي انجامد که قواي عقلاني ما را با تمام توان درگير خود مي کند.
دو قاعده اي که توصيه گرايان پيشنهاد مي کنند، يکي اين است که براي آنکه دچار تناقض نشويم، بايد در وضعيتهاي مشابه ارزش گذاري هاي مشابه داشته باشيم. از سوي ديگر براي اينکه دچار تناقض نشويم، بايد عقايد اخلاقي خودمان با نوع زندگي مان هماهنگ باشند. اين دو قاعده نمي گويند ما چه بايد انجام دهيم، بلکه تصريح مي کنند که چگونه باورهاي اخلاقي ما متناقض نيستند. اين دو قاعده را مي توان رويه اي ديگر از قاعده زرين دانست که بر طبق آن بايد همان کاري را براي ديگران انجام دهيم که انتظار داريم ديگران براي ما انجام دهند.از اين منظر نمي توان به چيزي چون نژادپرستي قايل شد، زيرا طبق قاعده زرين بايد خود را به جاي افرادي که در نژادپرستي از حقي برخوردار نيستند بگذاريم و ببينيم آيا درست است که ما کاري را انجام دهيم که نمي خواهيم با ما همان کار را انجام دهند. آيا ما مي خواهيم کسي نژاد ما را تحقير کند و ما را فروتر از ديگر انسانها در نظر بگيرد؟ با تکيه بر اين پرسش ها مي توان دريافت که توصيه گرايي به هيچ عنوان تن به نسبي گرايي نمي دهد و قايل بدين نکته است که از راه عقل و با کمک اراده مي توان به توصيه هاي اخلاقي دست يافت.
اگر فکر کنيم که بايد کاري را نسبت به شخصي ديگر انجام دهيم اما نخواهيم در همان موقعيت همان کار را نسبت به ما انجام دهند، اين قاعده را زيرپا گذاشته ايم. براي آنکه در اخلاق، تفکر معقولي داشته باشيم، بايد آگاه باشيم، قوه تخيل خود را به کار گيريم و تناقض گو نباشيم. مهمترين بخش البته منوط به پيروي از قاعده زرين است. اين رويکرد مي تواند غيرعقلاني بودن عقايد اخلاق نازي ها را به عنوان افرادي نژادپرست آشکار کند.زيرا نازي ها اگر واقعيت اين قضيه را درمي يافتند و قوه تخيل خود را به کار مي گرفتند، مي ديدند که در عقايد اخلاقي شان دچار تناقض هاي بي شماري هستند. نقطه قوت توصيه گرايي همين است که به ما نشان مي دهد چگونه مي توانيم انديشه اخلاقي آزاد و معقول داشته باشيم. تحليل توصيه گرايي از قاعده زرين هم درخشان است و براي استدلال درباره موضوعات اخلاقي ابزارهاي سودمندي در اختيار ما قرارمي دهد. با اين همه سخن توصيه گرايي در مورد «بايد» شايد مهمترين بخش مواضع آنهاست.در اين ديدگاه داوري هاي اخلاقي ما قابل تعميم هستند اما مدعياتي صادق قلمداد نمي شوند. اين رأي باعث مي شود که امکان وجود معرفت اخلاقي نفي شود. به تعبير ديگر توصيه گرايي اخلاقي هم از اينکه ما را به مواضعي با شموليت عقلي برساند، ناتوان است و صرفاً به تعميم مدعياتي اخلاقي که بر بايد متکي هستند، تکيه مي کند. داوري هاي اخلاقي مثل گزاره ساده «در را ببند» از واقعيت خبر نمي دهند، بلکه حاکي از اراده و اميال ما هستند و بنابراين نه صادق هستند و نه کاذب.
با اين همه توصيه گرايان بر اين باور هستند که توصيه هاي اخلاقي قابل تعميم هستند. طبق اين رويکرد، توصيه گرايي اخلاقي به ما نشان مي دهد که چگونه مي توانيم در دست يافتن به عقايد اخلاقي خود آزاد باشيم و معقول. عقايد اخلاقي چون بر اميال متکي هستند آزادانه هستند و چون از «منطق بايد» پيروي مي کنند معقول هستند. اين موضع البته در زمينه رسيدن به معرفت اخلاقي عام با مشکلات بسيار زيادي روبه رو است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com