تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
ويژه جشنواره فجر
حوادث
گزارش
پنجره
تاريخ
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-01-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 10بهمن ماه 1388


بختيار تسليم ابهت امام خميني(ره) شد



* مصطفي لعل شاطري
بعد از عدم موفقيت بختيار براي مسافرت به پاريس و مذاکره با امام خميني(ره) بار ديگر خبر آمدن امام(ره) از راديوهاي خارج منتشر





شد. بعد از اين که به نخست وزير اطلاع داده شد که مجدداً صحبت از آمدن امام(ره) است، اظهار نمود: «به اين قبيل اخبار توجه نکنيد، من در جريان کارها بوده و مشغول مذاکره با آنها هستم» ولي بعد از اين که امام خميني اعلام کرد: «براي بازگشت جنگ مي کنم» و خبرگزاري ها آن را منتشر کرده و روزنامه ها با خطوط درشت در صفحات اول تبليغ نمودند، بختيار بدون اينکه با شوراي سلطنت، ارتش و شوراي امنيت ملي مشورتي نمايد در مصاحبه مطبوعاتي مورخه 9 بهمن ماه 1357 خود با خبرنگاران داخلي و خارجي اظهار داشت: «فرودگاه مهرآباد امروز باز خواهد شد و هيچ ممانعتي براي بازگشت حضرت آية ا... خميني به عمل نخواهد آمد...»
ارتشبد عباس قره باغي بيان مي کند: «بلافاصله بعد از خبر باز شدن فرودگاه، به بختيار تلفن کرده و گفتم: چطور بر خلاف تصميم اوليه شوراي امنيت ملي و بدون مشورت فرودگاه را باز اعلام کرديد؟» بختيار گفت: مطمئن باشيد من در جريان کارها هستم، نگران نباشيد. بلافاصله براي ملاقات بختيار به نخست وزيري رفتم. اظهار نمود: موضوع را با سفراي آمريکا و انگليس بررسي کرديم، اگر امام به ايران نيايد مردم آرام نخواهند شد. مردم حالا خيال مي کنند که ايشان امام است، اما وقتي آمد خواهند ديد که خبري نيست و مثل ساير آيات عظام است !
شور و غليان خواهد خوابيد. من احترام لازم را به جا خواهم آورد و خواهم گفت که آية ا... هر چه بگويند من انجام مي دهم. در جلسه اي که در کميته بحران بعد از اين تصميم که از سوي بختيار گرفته شده بود، سپهبد مقدم اظهارات بختيار را در مورد اين که براي برقراري آرامش در کشور ضرورت دارد آقاي خميني به ايران بيايد را تأکيد کرده و اضافه نموده: «با بررسي که ما هم کرده ايم، تا موقعي که ايشان نيامده تحصن و اعتصابات خاتمه پيدا نخواهد کرد و ممکن نيست که کشور از حالت تعطيل عمومي خارج شود و اغتشاشات هم روز به روز شديدتر خواهد شد.»





بعد از اعلام رسميت ورود امام خميني در روز پنجشنبه 12 بهمن ماه 1357 روزنامه اطلاعات تحت عنوان «بزرگترين استقبال قرن» برنامه استقبال از امام را منتشر نموده و اضافه کرد: بختيار در يک تماس تلفني با خبرنگار سياسي اطلاعات، در پاسخ به اين سؤال که دولت در حفظ امنيت امام و استقبال کننده ها چه نقشي خواهد داشت؟ گفت: «اگر امنيت به بنده واگذار شود، با کمال دقت اين مهم را به انجام خواهم رساند و هر گونه تضميني خواهم داد ولي اگر کميته استقبال اين کار را به عهده بگيرد من مسؤوليتي نخواهم داشت.»
بختيار شوراي امنيت ملي را براي بررسي ترتيب مراسم آمدن امام دعوت نمود و با آنها مطالب گفته شده قبلي را مطرح نمود و اضافه کرد: «به عنوان اين که به مردم نشان داده شود احترامات لازم را براي امام به جا مي آوريم و از طرفي چون اگر سؤ قصدي به جان ايشان بشود ملت ايران شورش خواهند کرد که جلوگيري از آن مقدور نخواهد بود، لذا لازم است مراقبت شديدي در موقع ورود ايشان به عمل آيد.»
سپهبد مقدم رئيس ساواک اين نظر نخست وزير را تأييد نمود. در پايان جلسه بختيار بيان کرد: «براي جلوگيري از شورش در شهر، در روز ورود آية ا... خميني، لازم است قبلاً از طرف ارتش نمايش قدرتي انجام شود و يک راهپيمايي نظامي در پايتخت صورت گيرد.» به اين ترتيب سازمان امنيت و فرمانداري نظامي تهران و شهرباني کشور عهده دار امنيت عمومي روز ورود امام خميني و نيروي هوايي مأمور تأمين امنيت پرواز و فرودگاه و همکاري با کميته استقبال و پذيرايي شده و بقيه نيروهاي مسلح شاهنشاهي نيز به منظور جلوگيري از شورش مأمور نمايش قدرت و راهپيمايي در شهر گرديدند.
مردم بعد از ماه ها که شهر تهران به علت اعتصاب مأموران شهرداري نظافت نشده بود، با شادماني شروع به نظافت آن کردند، حتي سطح خيابان هاي مسير امام خميني را جارو مي کردند. تلويزيون ايران هم در تمام اين مدت، اين اقدامات را با شرح و تفسير نشان مي داد. تلويزيون ضمن پخش اين اخبار مرتباً فيلم جريانات اقامتگاه امام را در فرانسه نشان داده و افکار عمومي را آماده مي کرد.
شب پنجشنبه ( 12 بهمن 57 ) بختيار پيامي به ملت ايران داد که چنين بود: «... در اين ساعات که حضرت آية ا... خميني پس از ساليان دراز وارد خاک کشور مي شود، دولت ضمن تبريک و تهنيت به کليه مسلمانان ايران لازم مي داند که نکاتي را به اطلاع عموم برساند...»
در تمامي نکاتي که بختيار ذکر کرده بود، او سعي در آرامش مردم با استفاده از تهديد داشته است.
به هر حال پس از ورود امام خميني به ايران آن هم با تشريفات مخصوص و مراسم فوق العاده از طرف دولت بختيار که بنا به قول خودش به منظور جلب رضايت امام در کشور بود، وضع کشور، مردم و مقامات مملکتي تغيير پيدا کرد و اگر قبلاً اميدواري به دولت بود، آن هم به کلي از بين رفت.
در واقع ديگر به هيچ وجه دولتي در کشور احساس نمي شد زيرا تماماً امکانات ملي و وزارتخانه ها و سازمان هاي دولتي هر کدام به نحوي در خدمت امام خميني(ره) قرار گرفته بودند.

* منابع:
1 - روزنامه اطلاعات، شماره 15761 ، سه شنبه 26 دي ماه 1357 2 - روزنامه اطلاعات، شماره 15771 ، دوشنبه 9 بهمن ماه 1357 3 - روزنامه اطلاعات، شماره 15773 ، چهارشنبه 11 بهمن ماه 1357
4 - روزنامه کيهان هوايي هفتگي، شماره 30 ،چهارشنبه 18 بهمن ماه 1357

  


پهلوي ها و تاريخ ؛ ساواک؛ جاده صاف کن توسعه بهائيت در ايران



* حامد سبحاني
ارتشبد نعمت ا... نصيري در سال 1350 به درجه ارتشبدي رسيد و از معدود افسران عاليرتبه بود که بر خلاف عرف رايج در ارتش بدون





گذرانيدن دوره هاي عالي ستاد و فرماندهي به درجات عاليه رسيد، شاه هميشه مي گفت وفاداري او بي سوادي اش را جبران مي کند !
در زمان صدارت نصيري بر ساواک و نخست وزيري هويدا فرقه ضاله بهائيت در ايران با کمک هاي مالي و اقتصادي دربار رشد و نمو يافت و علاوه بر مناصب حکومتي در سطوح بالا در اقصي نقاط کشور نيز به ترويج اين فرقه مي پرداختند. متن زير گوشه اي از اين اقدامات را نشان مي دهد.

* نصيري و هويدا دو عامل اصلي
نصيري ظاهراً «بهائي» نبود اما از بهائيان حمايت مي کرد و در زمان رياست او بر ساواک بهائيان زيادي وارد کار ساواک شدند که معروفترين آنها پرويز ثابتي و سرهنگ حقيقي بودند.
نصيري معتقد بود که اسلام يک دين و آيين ارتجاعي و براي مملکت خطر دارد به همين سبب در دوران رياست او ساواک بيشترين مبارزه را با گروههاي اسلام گرا به عمل آورد و کوشيد ريشه اسلام گرايان را بخشکاند. نعمت ا... نصيري عضو فراماسونري هم بود و در جلسات «لژ ايران» که در خيابان شاهرضا (انقلاب کنوني) محل سابق انجمن رازي برگزار مي شد شرکت مي کرد. رياست اين جلسات با جعفر شريف امامي بود. ارتشبد نصيري به اسدا... علم وزير دربار شاهنشاهي و ارتشبد بهرام آريانا هم يک نوع سرسپردگي و ارادت خاص داشت.

* جلسات محفلي در مخالفت با اسلام
اگر چه آريانا فقط از تغيير خط صحبت مي کرد اما نصيري در اين اواخر لزوم تغيير دين را هم مخفيانه تبليغ مي کرد و معتقد بود ايران يک کشور غير عرب است و نبايد از دين اعراب تبعيت کند و در آن سالها بسياري از روشنفکران و متفکران رژيم شاهنشاهي از انديشه فاصله گرفتن از اعراب حمايت مي کردند.
آلترناتيو ساواک براي جانشيني اسلام، بهائيت بود. تا دهه 1340 برخوردهاي اجتماعي زيادي با بهائيان روي مي داد اما از سال 1343 - 1342 به بعد نيروهاي انتظامي به ويژه ژاندارمري حفاظت از جان و مال و ناموس بهائيان را به عهده گرفتند و ساواک امنيت بهائيان را تأمين مي کرد. در دهه 1350 به منظور رسميت بخشيدن به بهائيت و قراردادن آن در رديف اديان الهي و حتي هم طراز نشان دادن آن با اسلام ديالوگ بين اسلام و بهائيت را بوجود آوردند و جلسات مرتب هفتگي در محلات مختلف تهران و شهرهاي بزرگ بين بهائيان و مسلمانان برقرار ساختند. اين جلسات به بهانه مبارزه با بهائيت برگزار مي شد و ظاهراً قرار بود مسلمانان با توسل به آيات قرآني و روايات محکم اسلامي و ادله و برهان مستدل و منطقي بهائيان را از ادامه راهي که پيش گرفته بودند منصرف کنند اما در عمل به فرصتي طلايي براي بهائيان تبديل گرديد تا ضمن عضوگيري از ميان مسلمانان خود را به عنوان پيروان دين و آئيني که در شرايط برابر و يکسان با مسلمانان به گفتگو مي نشينند معرفي نمايند!

اسکندر دلدم نويسنده کتاب من و فرح پهلوي مي نويسد:
نکته جالبي که در اين جلسات جلب توجه مي کرد اين بود: هيأتي که به عنوان مسلمانان در اين جلسات حاضر مي شدند اکثراً از ميان ارتشي ها انتخاب شده و بعضاً تعدادي ساواکي هم در ميان آنها ديده مي شد، اين روند بعد از نخست وزيري امير عباس هويدا شدت گرفت و در اين موقع شايعه بهائي بودن نخست وزير، بهائي بودن پزشک خصوصي شاه (دکتر سپهبد ايادي) و بهائي بودن تعدادي از وزراء کابينه تقويت شد و حتي با توجه به اين که نعمت ا... نصيري متولد و بزرگ شده يک روستاي بهائي نشين سمنان بود شايع گرديد رئيس ساواک هم بهائي است.

* ورود به مسايل اقتصادي
در اين سالها بهائي ها وارد امور اقتصادي ايران مي شدند و افرادي چون نصيري با سرمايه داران بزرگي چون هژبريزداني همکاري و مشارکت مي کردند. تا قبل از رياست نصيري بر ساواک استخدام اين فرقه در ارتش و دولت به کلي ممنوع بود البته اين بدان معني نبود که آنها در اين مراکز حضور ندارند. آنها به استخدام دولت در مي آمدند اما در پرسشنامه هاي استخدامي دين رسمي خود را اسلام ذکر مي کردند اما از سالهاي 1343 به بعد با اطمينان از حمايت دولت و ساواک لزومي بر پنهانکاري نديدند.
به هر حال اسکندر دلدم که خود از خبرنگاران پهلوي بود تصريح مي کند: «ساواک چشم خود را در برابر فعاليت رو به گسترش بهائيان بسته و حتي از نفوذ روز افزون آنها حمايت مي کند.

  


روايتي از تاريخ ؛ لحاک خان و قيام پاداشيزم



قسمت پنجم
* خسرو معتضد
کاروتسکي پيوسته از بي تصميمي و ترديد مسکو شکايت مي کرد و بيم داشت که حمايت نکردن مسکو پرستيژ شوروي را در ميان





مردم خاور زمين از ميان ببرد کاروتسکي انقلاب خراسان را به عنوان سربازخانه، ستايش مي کرد و اعتقاد داشت که شورش هايي اين چنين اميدوارکننده در جوار مرزهاي شوروي نبايد از کمک مؤثر آن دولت محروم بماند.
لحاک خان پس از رسيدن به هودان از مرز گذشت و خود را تسليم مرزبانان شوروي کرد اما نظاميان او آنقدر در هودان ماندند تا هيأتي از شهر عشق آباد آمد و به قواي متواري قشون ايران اخطار کرد: «براي آنکه به شما اجازه پناهندگي بدهيم بايد اسلحه خود را تحويل دهيد.» نظاميان ايراني از دادن اسلحه خودداري کردند اما هيأت روسي به آنان هشدار داد با همراه داشتن اسلحه هرگز اجازه ورود به خاک شوروي به ايشان داده نخواهد شد.
در اين موقع نظاميان اجازه خواستند با لحاک ملاقات کنند. سالار جنگ از دفتر مرزباني شوروي بيرون آمد و مقابل آنان ايستاد. افراد به گريه افتادند و خطاب به او گفتند: شما گفتيد اينها به ما کمک خواهند کرد. کمک که نکردند هيچ، اسلحه ما را هم مي خواهند بگيرند.
لحاک خان نطق کوتاهي براي نظاميان خود ايراد کرد و به آنها مژده داد که شورويها اسلحه ما را در اينجا مي گيرند ولي از «تجن» سرحد «سرخس» که دوباره وارد خاک ايران خواهيم شد تا قيام مسلحانه خود را ادامه دهيم، اسلحه ما را با قواي کمکي در اختيار ما خواهند گذارد. آنها حتي قول داده اند طياره، توپخانه و مسلسل هاي جديد هم در اختيار ما بگذارند.
نظاميان از اين گفته لحاک خان راضي شدند، و سلاح هاي خود را تحويل دادند.
روس ها افراد را به سه گروه تقسيم کردند. ترکمن ها را براي عملگي در خط آهن به باکو فرستادند. بلوچ ها را به تجن نزد کريم خان بلوچ فرستادند و افراد متفرقه را در خط آهن عشق آباد به عنوان کارگر گماردند.
لحاک از هودان به عشق آباد منتقل شد. از آنجا او را به تاشکند فرستادند مدتي در تاشکند بود و با لاهوتي، شاعر ايراني پناهنده در شوروي ملاقات کرد.
هنوز لحاک از هودان به عشق آباد نرسيده بود که سرتيپ جهانباني وارد شهر مشهد شد و فرماندهي لشکر شرق را برعهده گرفت.
زره پوش هاي ارتش نيز چندي بعد به مشهد رسيدند و در پادگان اين شهر مستقر شدند و بدين ترتيب آتش قيام خاموش شد و خطري که خراسان را تهديد مي کرد و امکان داشت آن را به صورت مرکز جديد انقلاب ايران درآورد از ميان رفت.

علل شکست قيام از نظر کاروتسکي نماينده گ. پ. ئو
شکست قيام لحاک خان نشانگر ترديد دولت شوروي در حمايت از هر گونه عمليات شتابزده، خام و بدون هماهنگي قبلي بود.
هنگامي که آقا بگف براي بررسي شرايط قيام مسلحانه لحاک خان وارد عشق آباد شد و با کاروتسکي نماينده «گ. پ. ئو» به مذاکره نشست، کاروتسکي به او خبرداد که ديگر وقت گذشته است و اساس شورش به علت حمله قواي نظامي ايران و کردهاي محلي از هم پاشيده شده و هفتصد تن از شورشيان در نزديک مرز تجمع کرده اند و خواهان پناهنده شدن به شوروي هستند.
کاروتسکي اظهار داشت در بحبوحه قيام، او مسکو و تاشکند را از ماهيت قيام آگاه کرده بود و اطلاع داده بود که به نظر وي قيام سالار جنگ يک جنبش انقلابي مي باشد. اما مقامات شوروي از اين قيام حمايت نکردند و با اين کار مقام شوروي در نزد قيام کنندگان بسيار خوار و ضعيف شد و اين امر انعکاسي ناگوار در نزد ملل شرق خواهد داشت.بنابر نظريه کاروتسکي، شوروي در صورت حمايت از قيام مي توانست ايالتي شبيه ايالت کانتون در چين که قيام «سون يات سن» رهبر جنبش کومين تانگ از آنجا آغاز شد در اختيار داشته باشد زيرا خراسان به علت هم مرز بودن با شوروي محيط مناسبي براي رشد و ادامه قيام بود و کمک هاي شوروي به شورشيان در نهايت سهولت انجام مي گرفت.

سرنوشت سرتيپ جان محمد خان
عزيمت رضاشاه به سوي مشهد سبب شد که سرتيپ جان محمدخان ناچاراً به استقبال او برود. وي تا شاهرود به پيشواز شاه رفت و در آنجا به محض رسيدن شاه يک چک صد و هشتاد هزار توماني به شاه تقديم کرد و تقديم اين مبلغ قابل توجه بدان علت بود که «جان محمد خان» ميزان پول دوستي شاه تازه بر تخت نشسته را مي دانست و گمان مي برد شاه با دريافت اين پيشکش او را عفو خواهد کرد. رضاشاه که اهميت موضوع وي را واداشته بود شخصاً به خراسان بيايد نه تنها چک او را رد کرد بلکه به آن ژنرال مقرب پيشين که اينک آوازه فسادش جهان را پر کرده بود هيچ اعتنا نکرد و بدون نگريستن به او و سخن با وي عازم مشهد شد. وقتي رضاشاه به مشهد رسيد افسران را به سالن ستاد لشکر شرق احضار کرد و به تيمورتاش وزير دربار که همراه شاه به مشهد آمده بود دستور داد جان محمد خان را به نزد او آورد.
رضاشاه که آن روزها نخستين سال سلطنت خود را آغاز کرده بود و هنوز دچار حالت ديکتاتوري فرعوني سالهاي بعد نشده بود، نطق مفصلي ايراد کرد و حادثه مراوه تپه را لکه ننگي ناميد که بر دامان لشکر شرق نشسته است و علت آن پول پرستي افسران و کوشش آنان براي جمع آوري ثروت بوده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com