تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
ويژه جشنواره فجر
حوادث
گزارش
پنجره
تاريخ
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سرمقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-01-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 10بهمن ماه 1388


تجليل از استاد مطهري و علامه العاملي در يازدهمين همايش کتاب سال حوزه ؛
درخشش بانوي تازه مسلمان مکزيکي در همايش نويسندگان حوزه



گروه فرهنگي: يازدهمين همايش کتاب سال حوزه، پنج شنبه گذشته با حضور آيةا... سبحاني، علامه سيد جعفر مرتضي العاملي





و محققان حوزه علميه در مدرسه دارالشفاي قم برگزار شد.

توقف در علم آموزي ممنوع!

آيةا... جعفر سبحاني که به عنوان استاد مدعو در اين همايش حضور يافته بود، با تأکيد بر لزوم سرمايه گذاري حوزه در امر پژوهش گفت: توليد علم، با فراهم کردن ابزار تحقيق و پژوهش حاصل مي شود. آيةا... سبحاني با بيان اينکه حوزه علميه امروز قطب مهم علمي کشور به شمار مي رود، اظهار داشت: خوشبختانه امروزه افق هاي روشني درباره علوم حوزوي ديده مي شود و بايد به گونه اي کار شود که کتب حوزوي برترين کتب در جهان باشند. وي با اشاره به اينکه امروز در سطح جامعه شبهات عقيدتي زيادي وجود دارد، تصريح کرد: حوزويان بايد بتوانند با کار علمي فراوان در جهت پاسخگويي به شبهات اعتقادي و فکري جامعه خلاءهاي موجود در اين خصوص را مرتفع کنند. استاد خارج حوزه علميه قم ادامه داد: اگر علم آموزي در يک مرحله با توقف رو به رو شود موجب خسارت مي شود.





وي در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به مقام علمي استاد شهيد مطهري گفت: مرحوم مطهري با هجرت به تهران هم خود رشد کرده و هم سبب رشد دانشگاه شده بود. آيةا... سبحاني همچنين با اشاره به مقام علمي و پژوهشي علامه سيد جعفر مرتضي العاملي، گفت: آثار علامه عميق و ارزشمند است و مطالعه آن براي هر فردي مفيد است.وي ادامه داد: برخي از آثار در توان يک فرد نيست و يک گروه پژوهشگر براي مطالعه آن نياز است و اثر «الصحيح من السيرَ النبي الاعظم(ص)» از اين دست آثار است.اين مرجع تقليد اظهار داشت: اين استاد برجسته تاريخ اسلام، صحيح را از ناصحيح تمايز داده و در اثر خود آورده است. وي يکي ديگر از ويژگي هاي برجسته اين عالم لبناني را تخصص وي در شناخت رجال دانست و افزود: يکي از علماي اهل سنت درباره وي گفته است «سيد جعفر مرتضي يد طولايي در رجال دارد».

علوم اهل بيت(ع)؛ کليد سعادت انسان

علامه سيد جعفر مرتضي العاملي که تجليل از شخصيت علمي و خدمات فرهنگي وي يکي از بخشهاي يازدهمين همايش کتاب سال حوزه بود، در سخناني توجه به علوم اهل بيت(ع) را کليد سعادت انسان عنوان کرد و گفت: علمي مفيد است که انسان را به سوي خداوند هدايت کند. انديشمند لبناني و نويسنده شهير جهان تشيع افزود: متأسفانه امروز بسياري از افراد از علم براي گمراهي و ضلالت انسانيت استفاده مي کنند. اين در حالي است که علوم اهل بيت عصمت و طهات(ع) همواره انسان را به سوي نور و روشنايي رهنمون بوده و او را به اخلاق انساني دعوت مي کند.وي خاطرنشان کرد: علم بايد انسان ساز باشد و انسان را به خدا برساند اين قيمت علم است.نويسنده برجسته لبناني همچنين با اشاره به جايگاه رفيع شهر مقدس قم گفت: اهل قم حقيقتاً اهل جهاد و فقاهت هستند و همواره در جهت بقاي دين و پاسخ به شبهات دشمنان پيشقدم بوده اند. نويسنده کتاب ارزشمند «الصحيح من سيرَ النبي الاعظم(ص)» همچنين حوزه علميه قم را موجب پايداري دين و نابودي گمراهي دانست و تصريح کرد: اين حوزه پرچم علم را به اهتزاز در آورده است.

رسالت حوزه

آيةا... مقتدايي نيز که شاهد نتيجه يک سال تلاش و پيگيريهاي همکاران خود در معاونت پژوهشي حوزه علميه قم و دبيرخانه کتاب سال حوزه بود، در سخناني به بيان ويژگي هاي کتاب سال حوزه پرداخت و گفت: 115 داور در انتخاب آثار برگزيده شرکت داشتند. وي ارسال 1083 اثر به دبيرخانه همايش از سوي محققان حوزوي را بسيار ارزشمند دانست و افزود: ترغيب حوزويان به پژوهش و تأليف از جمله مهمترين اهداف برگزاري همايش کتاب سال حوزه است. آيةا... مرتضي مقتدايي با تأکيد بر لزوم پاسخگويي به نياز ها و مطالبات فقهي گفت: رسالت حوزه در پاسخ به نياز هاي فقهي جامعه است.مدير حوزه علميه قم با تأکيد بر لزوم تجليل از عالمان ديني، خاطرنشان کرد: در اين همايش از شخصيت علمي شهيد مطهري به مناسبت نودمين سال ولادت ايشان و نيز علامه سيد جعفر مرتضي العاملي به جهت نگارش آثار گرانقدر تجليل به عمل مي آيد.

تجليل از علامه هاي شيعي

تجليل از علامه شهيد مرتضي مطهري و علامه سيد جعفر مرتضي العاملي از ديگر برنامه هايي بود که امسال در همايش کتاب سال حوزه به چشم مي خورد. به همين مناسبت نيز سخنرانان اين نشست به بيان ويژگي هاي علمي اين دو عالم پرداختند.
شهيد مطهري که امسال نودمين سال تولد اوست يکي از چهره هاي ماندگار ميدان علم و مبارزه تاريخ انقلاب و ايران است از او که «خود را ستايشگر معلمي مي دانست که انديشيدن را به او بياموزد نه انديشه ها را» به عنوان الگوي انديشه سازي در همايش کتاب سال حوزه ياد شد. علامه ديگري که در اين همايش مورد تقدير قرار گرفت؛ علامه لبناني و مورخ شهير و برجسته جهان تشيع، سيد جعفر مرتضي العاملي بود. اين انديشمند شيعي که به شوق حضور در بين هم کيشان ايراني خود و به منظور تشويق پژوهشگران حوزه علميه قم به ايران سفر کرده است با حضور در اين همايش و ايراد سخناني از شهر عالم پرور قم به نيکي ياد کرد. «الصحيح من السيرَ النبي الاعظم(ص)» و «الصحيح من السيرَ امام علي بن ابيطالب(ع)» در کنار دهها کتاب ارزنده ديني ديگر از کتابهاي برجسته وي در زمينه تاريخ اسلام است. برگزيده شدن در دو دوره کتاب سال جمهوري اسلامي ايران، تأسيس مدرسه حوزوي امام علي بن ابطالب(ع) و مرکز پژوهشهاي اسلامي الدراسات در بيروت از ديگر افتخارات اين عالم برجسته شيعي است.

بانوي تازه مسلمان مکزيکي در ميان نويسندگان کهنه کار حوزه

در مراسم اختتاميه يازدهمين همايش کتاب سال حوزه از منتخبين تجليل به عمل آمد. حضور بانوي مکزيکي و تازه مسلماني که کتابش رتبه برتر همايش کتاب سال حوزه را به خود اختصاص داده بود يکي از شگفتيها و افتخارات اين دوره از همايش بود.اما نويسندگان و محققان حوزوي که آثارشان در اين دوره ازهمايش کتاب سال حوزه از سوي هيأت داوران در رشته هاي مختلف برگزيده شد و مورد تقدير قرارگرفت، عبارتند از: آيةا... محمد مؤمن قمي، آيةا... محمد آصف محسني، آيةا... محمد باقر محمودي، عليرضا اعرافي، مسعود آذربايجاني، غلامرضا فياضي، سيد سجاد ايزدهي، سيد حسين ميرمعزي و مارتا گلزار.

افتتاح سالن مطالعه و يادي از آيةا... حائري يزدي

افتتاح سالن محققين کتابخانه آيةا... حائري مدرسه علميه فيضيه قم يکي از برنامه هايي بود که در حاشيه اين همايش روي داد.معاون پژوهشي حوزه علميه قم در مراسم افتتاح اين کتابخانه که با حضور آيةا... سبحاني صورت گرفت، با اعلام خبر افتتاح اين سالن براي محققين گفت: اين فاز اول اين طرح است و فازهاي بعدي آن همزمان با هشتادمين سال تأسيس مدرسه علميه فيضيه در سال آينده افتتاح مي شود. سيدعلي عماد دومين امکان ايجاد شده براي پژوهشگران را کتابخانه پايان نامه عنوان کرد و گفت: اکنون در اين کتابخانه 200 پايان نامه سطح سه و چهار حوزه گردآوري شده است که تلاش ما اين است که اين تعداد را به 2 هزار پايان نامه برسانيم.

  


« گفتگو » و « فلسفه » ؛ دو اقليم با هدفي مشترک



بسيار شنيده ايم که از نسبت نزديک و تنگاتنگ ميان گفتگو و فلسفه سخن به ميان آمده است. از اين منظر يکي از مهمترين وجوه و





شاخص هاي گفتگو فلسفه در نظر گرفته شده است. همچنين فلسفه به عنوان حوزه اي که بسيار در آن گفتگو صورت مي گيرد معرفي شده است. نسبت ميان اين دو چنان و چندان نزديک در نظر گرفته شده که عده اي ميان اين دو قايل به رابطه اي اين هماني هستند.
به نظر اين افراد هر جا که سخن از گفتگو است به جاي آن مي توان فلسفه را گذاشت و هر جا که سخن از فلسفه است، گفتگو را مي توان معادل و مترادف آن قرار داد. طرفه آن که از معروفترين و جدي ترين فيلسوفان و متفکران هم اين عبارت را بسيار شنيده ايم و همين تذکارمان مي دهد که باز و باز به نسبت و تعامل ميان اين دو عطف توجه مبذول داريم. در ابتدا بد نيست از مفهوم گفتگو آغاز کنيم.

مبادي و مظاهر گفتگو

گفتگو را برخي مواقع رابطه معرفتي دو انسان با تکيه بر زبان تعريف کرده اند. عده اي ديگر هم آن را نسبتي وجودي ميان دو انسان با تکيه بر قواي درک و زباني دانسته اند. رويکردهايي هم هستند که شاخص هاي اخلاقي گفتگو را مد نظر قرار داده اند و از مباني و اصول اخلاقي سخن به ميان آورده اند که در هر گفتگويي برقرار است.
گفتگو ديالوگي ميان دو فرديت است. از سوي ديگر هر مکالمه اي که دو نفر در آن به سخن گفتن مشغول هستند گفتگو نيست. ممکن است دو نفر در هنگام سخن گفتن به شوخي کردن بپردازند و با اين کار به دنبال تفريح و گذران وقت باشند. اين مشي و مرام را نمي توان مبتني بر مکالمه و گفتگو تعريف کرد.
گاهي اوقات حتي فردي که در حال سخن گفتن جدي با ديگران است صرفاً سخنان خود را مي گويد و به حرفهاي ديگران توجهي نمي کند. به تعبير ديگر وي در اين وقتها بيشتر متکلم وحده است و مي خواهد اظهارنظرهاي خود را به کرسي بنشاند. به چنين رابطه اي هم نمي توان گفتگو اطلاق کرد.
گفتگو مشارکت وجودي و معرفتي و اخلاقي و احساسي دو نظر يا چند نفر براي نزديک شدن به حقيقت است. ما گفتگو نمي کنيم که حرف خود را به کرسي بنشانيم و يا ديگران را چون شيء بي جان فرض بگيريم که هرچه ما مي گوييم بايد بپذيرند.
ما گفتگو مي کنيم چون مي دانيم ناقص هستيم. به تعبير يکي از فيلسوفان ما براي تکميل هويت و معرفت ناقص خود دست به گفتگو مي زنيم. گفتگو مي کنيم تا هويت خود را فربه تر کنيم و اقاليم و گستره هايي تازه را با همه وجود خود دريابيم. گفتگو از اين منظر به وسيله اي براي فربه تر شدن گستره خود ما مي ماند.
ما با گفتگو حقايق و فضايل و محاسن ديگري را مي بينيم و بدين گونه سعي مي کنيم به آنها نزديکتر شويم. گفتگو از اين منظر نه تنها وسيله اي براي تقرب به حقيقت که خود حقيقتي مجسم است. ماهيت گفتگو از اين منظر با حقيقت گره مي خورد.
گفتگو تعين بخش هويت است. با گفتگو است که من و ديگري به جد خود و يکديگر را مي شناسيم. بدون يک گفتگوي جدي نه معلوم مي شود ديگري چيست و نه معلوم است خود کيست.
گفتگو است که دريچه اي بر روي ما مي گشايد و ما را با خودمان بهتر و بيشتر آشنا مي کند. آن که گفتگو نمي کند خودي ندارد. چون خود و ديگري در يک رابطه دوسويه با يکديگر تعريف مي شوند. ما گفتگو نمي کنيم که صرفاً به حقيقت دست يابيم. ما گفتگو مي کنيم که به گونه اي خودشناسي هم نايل شويم.
گفتگو مجال و فرصتي براي اين خودشناسي را فراهم مي کند و از اين لحاظ ماهيت آن فراتر از يک ابزار براي رسيدن به حقيقت مي رود.

کارکردها و ماهيت فلسفه

فلسفه با علوم اجتماعي و انساني پيوند دارد اما شبيه آنها نيست. فلسفه گويي به مباني نظري و عام اين علوم مي پردازد و از اين لحاظ نگاهي مرتبه دوم به اين علوم دارد. هرچند برخي از کارهايي که نخبگان اين علوم انجام مي دهند کاري فلسفي محسوب مي شود.
هنگامي که مي گوييم فلسفه علوم انساني و يا فلسفه اقتصاد منظور آن است فيلسوفي درصدد است مباني نظري و منطقي و فلسفي اين علوم را مورد توجه و مداقه قرار دهد. فلسفه هم با اصلي ترين مضامين زندگي و هستي سروکار دارد و هم با وسايلي که اطراف ما هستند و هم کنش هايي که از ما سر مي زنند و هم نسبت انسان و مبدأ هستي و هم جايگاه ما در زندگي اجتماعي.
فلسفه کنشي خاص براي رسيدن به حقيقت در کنار کنش هاي بسيار ديگري است که در اين گستره وجود دارند. در اينجا هم مدعا آن است که انسان مي تواند کمي و البته کمي با جد و جهد و کوشش به حقيقت نزديک شود همان طور که معارف ديگر اين مدعا را دارند.
نقطه افتراق اما شايد در اين باشد که فلسفه بيشتر با خودانتقادي همراه است. تاريخ فلسفه را از اين منظر مي توان گفتگو خود فيلسوفان با خودشان قلمداد کرد و به اين جهت فلسفه بسيار با نقد و انتقاد آشناست. اين خودانتقادي که گاهي مواقع به خودشکني هم منجر مي شود در ساحتهاي ديگر هم وجود دارند اما گويي جزو هويت فلسفه شده است.
کافي است نگاهي به بحث هايي که به فرافلسفه معروف هستند بيندازيم تا درستي اين مدعا را دريابيم. فرافلسفه جايي است که مباني فلسفه مورد توجه قرار مي گيرند و تاريخ فلسفه و تاريخ انديشه فيلسوفان پر از اين بحث هاست. کمتر فيلسوفي است که در نظام فلسفي خود جايي را براي سخن گفتن از مبادي و مباني فلسفه اختصاص نداده باشد.
اين در حالي است که ما در شاخه هايي چون فيزيک و شيمي و زيست شناسي و معارف ديگر شاهد اين حجم از مطالب در مورد مباني اين شاخه ها از سوي خود متخصصان اين معارف نيستيم. بحث هاي بنياديني هم که در اين گستره مشاهده مي شوند بيشتر بحث هاي فلسفي هستند که از سوي فيلسوفان سامان يافته اند و يا متخصصاني که به سوي فلسفه گرايش داشته اند.
نمي خواهيم جايگاهي ممتاز و منحصر به فرد به فلسفه نسبت به شاخه هاي ديگر معرفتي عطا کنيم، اما فلسفه اين جايگاه ممتاز را از جهت تأمل در مباني خود داراست. مي توان به فلسفه اين ايراد را روا داشت که پيشرفتي در گشودن چشم اندازهاي وسيع بر روي بشر نداشته است و يا اينکه فلسفه برخلاف علم نتوانسته به عنوان پيشرو در جهان جديد مطرح باشد.
همه اين ايرادها را به فلسفه گرفته اند و تا حدي هم اين نقدها درست هستند. اما نمي توان خودانتقادي و خودشکني فلسفه را با هيچ يک از رشته هاي ديگر مقايسه کرد. در جهان ما بيشترين نقد به مباني فلسفه از سوي افرادي اظهار شده که خود فيلسوف هستند و آنها درصدد بوده اند ضعفها و نقص هاي فلسفه را به ما نشان دهند.
به نظر مي رسد اين مهم ناشي از اهميتي است که گفتگو در فلسفه دارد. نسبت ميان گفتگو و فلسفه سبب شده است که ما شاهد انتقادهاي وسيع تر و بنيادين تري در ساحت فلسفه باشيم. همين نکته باعث مي شود که به بحث پيوند گفتگو و فلسفه بپردازيم.

پيوندهاي فلسفه و گفتگو

فلسفه بدون گفتگو يکي از مهمترين ارکان و اضلاع خود را از دست مي دهد. همان طور که ديديم خودانتقادي که در فلسفه است در کمتر شاخه معرفتي وجود دارد و اين به جهت اهميت و ارجي است که گفتگو در فلسفه از آن خود مي کند. فلسفه با تلاشها و گفتگوهاي سقراط با جوانان آتني شروع مي شود که اين گفتگوها در آثار افلاطون نمود زيادي را دارا هستند.
طرفه آن که آثار افلاطون نه تنها سرآغاز فلسفه هستند که مهمترين متون فلسفي در اين 25 قرن هم محسوب مي شوند. اگر اهميت تاريخ را در فلسفه جدي بگيريم مقام و اهميت گفتگو را هم در آن بهتر درک مي کنيم.
فلسفه ورزي را چيزي جز تاريخ فلسفه و گفتگو با اين تاريخ نمي توان فرض کرد و اگر بدانيم که اين تاريخ اضلاع و وجوه بسيار متنوعي را در بر مي گيرد شايد بتوانيم بگوييم که فلسفه ورزي گونه اي گفتگوي جدي با تاريخ معرفت و تاريخ بشري هم محسوب مي شود.
فلسفه از اين جهت ارتباط نزديک و تنگاتنگي با گفتگو دارد که همه کنش آن گفتگو با تاريخ معرفت و تاريخ کلي زندگي بشري است. حتي اگر بين فلسفه و گفتگو رابطه اين هماني وجود نداشته باشد مي توانيم نسبتي بسيار تودرتو را ميان اين دو مفروض بگيريم. به تعبير ديگر، فلسفه و گفتگو دو اقليم و گستره با يک هدف هستند. اين هدف هم گشودگي فکري و وجودي است.
يکي از مهمترين اهداف فلسفه را مي توان گشودگي فکري و وجودي انسان در نظر گرفت. از سوي ديگر گفتگو هم با اين گشودگي پيوندي نزديک دارد.
همان طور که نشان داديم گفتگو با يافتن ديگري براي فراتر رفتن از خود و جهان محدود خود معنا مي دهد. ما دست به گفتگو مي زنيم چون دل نگران دنياي محدود خود هستيم. گويي مانند تمثيل فيل مولوي دريافته ايم که هر کسي از ظن خود يار چيزي و کسي مي شود و همه محدود به مرزها و خط هاي قرمزي هستند.
در اين گيرودار تنها با مشارکت فهم و وجودمان با ديگري است که مي توانيم از دام اين تنگ نظري ها و محدود بيني ها رهايي يابيم. اساس گفتگو و پيش فرض نهفته در آن رهايي يافتن از اين تنگ نظري هاست. گشودگي فکري و وجودي اساس گفتگو و هدف اصلي آن است. طرفه آن که فلسفه هم با اين گشودگي است که شناخته مي شود.
فلسفه سعي دارد با گفتگويي که با تاريخ سامان مي دهد و بخشي از اين تاريخ تاريخ فلسفه است در حد ممکن اين گشودگي را فراچنگ آرد. هدف اصلي فلسفه هم گشودگي فکري است. در ميان انگيزه هاي متفاوتي که براي فلسفه ورزي وجود دارند يکي از انگيزه ها اين است که فرد فيلسوف نسبت به شخصيت و هويت خود حساس است و همين حساسيت هويتي وي را به سمت انديشه فلسفي رهسپار مي کند.
گفتگو هم دقيقاً متکي بر اين حساسيت نسبت به انديشه و تفکر سامان مي يابد. کسي که نسبت به هويت و شخصيت خود حساس نيست دست به گفتگو نمي زند. گفتگوي اصيل و ژرف در فضايي توأم با حساسيت شخصيتي سامان مي يابد. ما گفتگو مي کنيم چون حقيقت را فراتر از آسايش و آرامش غيراصيل خود مي خواهيم. مي توان کبک وار سر خود را در برف فرو کرد و از جهان و انسان غافل شد.
اين شيوه زندگي شايد آرامشي را هم براي ما به همراه بياورد. اما آن که گفتگو مي کند اين آسايش را فداي گشودگي فکري خود و ساختن شخصيتش متکي بر تعقلش قرار مي دهد. اين کاري است که يک فيلسوف هم با همه وجود در صدد انجام آن است. او در صدد است با اعتراف به نقصان هاي وجودي و معرفتي اش جستجو و کاوش و سير و سلوکي را براي ساختن معرفت و شخصيتش سامان دهد. او هم مي خواهد آرامش يقين داشتن را فداي شک ورزيدن و گشودگي فکري کند. بدين جهت است که هم فلسفه و هم گفتگو بسيار نيازمند جسارت و شهامت و شجاعت هستند. بدون اين خصايص نه ما شاهد گفتگويي هستيم و نه شاهد فلسفه اي. پس فلسفه و گفتگو هم با شجاعت و جسارت و شهامت شروع مي شوند و هم متکي بر گشودگي فکري هستند.
هم فلسفه و هم گفتگو متکي بر ديگري ژرف و جدي هويت مي يابند و بدون اين ديگري نيروي محرک خود را از دست مي دهند. فلسفه و گفتگو هر دو کل تاريخ بشري را در بر مي گيرند و عاقبت آن که هر دو متواضعانه به حدود و ثغور عقل بشري براي رسيدن به حقيقت واقف هستند.
با وجود اين همه نقاط و نکات مشترک بايد اين تذکار را مدنظر داشت که نسبت ميان فلسفه و گفتگو رابطه اين هماني نيست و اين دو تنها رابطه اي متکي بر عموم و خصوص من وجه را با يکديگر برقرار مي کنند.
اهميت و نزديکي اين دو و همچنين جايگاه ممتازشان در تاريخ بشري نبايد باعث خلط مفهومي و تحليلي شود و مانند بسياري اين گونه فکر کنيم که گفتگو فلسفه يک گستره با هدف يکسان هستند. اين دو دو گستره با اهداف مشابه هستند.

  


امام(ره) تئوري دروغين جنگ سرد را فاش ساخت



نخستين جلسه از سلسله نشستهاي جوان امروز با حضور کارشناسان فرهنگي و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به مدت دو روز در مشهد برگزار شد. بيژن نوباوه با بيان اين مطلب که امام(ره) تئوري دروغين جنگ سرد را براي جهانيان فاش ساخت در نخستين جلسه از سلسله نشستهاي جوان امروز، گفت: شعار «نه شرقي و نه غربي، جمهوري اسلامي» در روزهاي اول انقلاب و نگاه امام(ره) به اين مقوله، يک مانيفست نوين از حکومت را در جهان مطرح کرد.
وي افزود: امام اين گونه جنگ سرد را تئوري دروغين غرب و شرق معرفي کرد. اينگونه امام به جهانيان نشان دادند اين تفکر دو قطبي جهان براي چپاول بيشتر ملتهاست.نوباوه به تبليغات وسيع عليه ايران اشاره کرد و افزود: سالها آمريکايي ها تلاش کردند به جهانيان القا کنند که ايراني ها متأثر از جريانهاي واپس گرا؛ هستند، تا به اين ترتيب الگويي را که امام(ره) مطرح کردند را دروغين نشان داده و ما را عقب مانده معرفي کنند. اما امروز جهانيان مي پرسند کشوري که تاکنون عقب مانده معرفي شده اند چگونه به فناوري هسته اي دست يافته است؟ اين در حالي است که به گفته غربيها، تکنولوژي هسته اي بالاترين تکنولوژي بين المللي است. اينگونه امروز آمريکا خود دچار تعارض و پارادوکس است.
گفتني است؛ سلسله نشستهاي جوان فردا با حضور 700 نفر از مديران تشکلهاي فرهنگي اجتماعي استان به مدت دو روز در مشهد برگزار شد که فردا گزارش کامل اين نشست در همين صفحه به چاپ خواهد رسيد.

  


نقدهايي به نسبي گرايي فرهنگي اخلاقي



* شيدا اميني
نسبي گرايي فرهنگي خوب و بد را تابع فرهنگ مي کند. خوب يعني آنچه فرهنگي خاص آن را خوب مي پندارد. در اين رويکرد اصول اخلاقي ما تابع و وابسته به هنجارهاي فرهنگي مي شوند.
يک نسبي گراي فرهنگي اخلاقي ممکن است بر اين نظر باشد اگر قتل انساني بي گناه بد است بدان جهت نيست که ذاتاً اين قتل مذموم است بلکه بدان جهت است که فرهنگ خاصي در باب اين عمل چنين حکمي داده است. نسبي گرايان واژه هاي درست و خوب و بد و فضيلت و رذيلت را واژه هايي نسبي در نظر مي گيرند.
يعني اين مفاهيم نسبت به يک فرهنگ ممکن است مفاهيمي مثبت و نسبت به فرهنگ ديگر ممکن است مفاهيمي منفي باشند. واضح است که اين رويکرد در مقابل عينيت گرايي اخلاقي قرار مي گيرد که خوب و بد و فضيلت و رذيلت را فراتر از فرهنگ و جامعه اي خاص و متکي بر معيارهاي عام عقلي و يا ديني تعريف مي کند.
به نظر نسبي گرايان توجه به تکثر زيادي که در فرهنگ هاي مختلف نسبت به ارزش وجود دارد باعث مي شود ما از عينيت گرايي اخلاقي فاصله بگيريم و خود را تابع معيارهاي کلي و غيرانضمامي نکنيم. واضح است که مشکلات معرفتي و منطقي زيادي فراروي اين رويکرد نسبت به اخلاق وجود دارد. واضح است که در فرهنگي خاص هم مي تواند ارزشهايي بس متفاوت وجود داشته باشند.
حال اگر يک نسبي گرا بگويد که من تابع ارزشهاي يک فرهنگ هستم او را بايد تابع کدام يک از اين ارزشها قلمداد کنيم. از سوي ديگر اتخاذ اين رويکرد باعث مي شود ما نتوانيم از برخي از هنجارهاي فرهنگي که در آن رشد کرده ايم انتقاد کنيم. شکي نيست که همه هنجارها و رسوم مثبت نيستند و بايد عليه برخي از آنها دليل اقامه کرد.
اما اگر رويکرد نسبي گرايانه را به کار بگيريم نمي توانيم عليه برخي از هنجارهاي نادرست فرهنگي دليل اقامه کنيم و راهي ديگر را برجسته نماييم. فرض کنيم فرهنگي باشد که به نژادپرستي اعتقاد دارد. يک نسبي گراي فرهنگي مي تواند بگويد چون فردي در اين فرهنگ نژادپرستانه بزرگ شده است ايرادي ندارد که به نژادپرستي اعتقاد داشته باشد.
اما مشخص است که اين موضع درستي نيست و ما بايد عليه اين باورهاي نادرست بايستيم. از سوي ديگر پرسش مهمي در مورد آموزش اخلاقي هم مطرح مي شود. ما چگونه بايد کودکان خود را از جهت اخلاقي آموزش دهيم. اگر بخواهيم به کودکمان بگوييم فلان کاري اشتباه است متکي بر چه منبع و مرجعي مي توانيم اين کار را صورت دهيم. آيا مي توانيم دروغ گفتن را به جهت آن که دروغ گفتن در فرهنگي بد دانسته نمي شود به فرزندمان توصيه کنيم؟ آيا مي توانيم بگوييم عدم صداقت چون در فرهنگي بد نيست پس او مي تواند در برخورد و ارتباطش با ديگران صادق نباشد؟ به نظر مي رسد که نسبي گرايي فرهنگي اخلاقي در اين مورد يعني مورد آموزش اخلاقي هم با مسايل و مشکلات زيادي روبرو است. به نظر مي رسد که نسبي گرايي فرهنگي اخلاقي تمايز ميان نسبي گرايي و تکثر اخلاقي را جدي نمي گيرد. در بحث نسبي گرايي ما با فرهنگ هايي روبرو هستيم که بيش و پيش از آن که با هم اشتراک داشته باشند با هم اختلاف دارند. گويي ما با جزيره هاي متفرق و مجزايي روبرو هستيم که هيچ ارتباطي را با يکديگر برقرار نمي کنند.اما در عمل هنگامي که جوامع و فرهنگ هاي مختلف را مورد بررسي قرار مي دهيم درمي يابيم که اشتراکهاي اين جوامع اندک نيستند و ما مي توانيم اين اشتراکها را سنگ بنايي براي گفتگو و ابراز نظر در زمينه موارد اختلاف قرار دهيم.همان طور که عده اي گفته اند ما در جهاني زندگي مي کنيم که بيش از پيش کوچک شده است و اجزاي آن در ارتباط نزديک و تنگاتنگ با يکديگر قرار دارند. در اين جهان در سطح توصيفي البته تکثر و تنوع موجود قابل انکار نيست.
ما نمي توانيم منکر اين قضيه شويم که فرهنگ هاي ديگر نگاهي ديگر به ارزشها و هنجارهاي اخلاقي دارند. در سطح توصيفي ما اين تکثر را شاهد هستيم. اما اين تکثر موجود در سطح توصيفي بدان معنا نيست که ما در سطح توصيه اي هم از داشتن هرگونه معياري براي قضاوت در ميان هنجارها و معيارهاي اخلاقي متفاوت محروم باشيم. در اينجا البته مي توان ملاکها و معيارهاي مشخصي را برجسته کرد.
صرف وجود اختلاف فرهنگي در مورد ارزشها بدان معنا نيست که معياري عام و مشترک نمي تواند وجود داشته باشد. افرادي هستند که معتقد هستند قاعده طلايي شايد بين بسياري از فرهنگ ها مشترک است. بر طبق اين قاعده کاري را بايد انجام داد که مي خواهيم به قاعده اي عام بدل شود و يا کاري را که نمي خواهيم با ما بکنند نبايد با ديگران بکنيم.عيني گراها معتقد هستند که برخي امور فارغ از احساس و فرهنگ و زبان فرد مي توانند درست باشند. به تعبير ديگر احترام گذاشتن به تفاوتهاي فرهنگي بدان معنا نيست که ما بايد حتماً قايل به نسبي گرايي فرهنگي باشيم. برخي از نسبي گرايان معتقدند هستند همه دانشمندان علوم اجتماعي قايل به نسبي گرايي هستند. اين در حالي است که مطلب اصلاً بدين گونه نيست. بسياري از متفکران علوم اجتماعي و انساني هر چند تکثرگرا هستند نسبي گرا نيستند. واضح است که برخلاف اين تلقي نادرست که متفکران علوم اجتماعي و انساني عموماً قايل به نسبي گرايي اخلاقي هستند اين گونه نيست و ما افراد زيادي را در اين حوزه مي توانيم معرفي کنيم که از گونه اي عينيت گرايي اخلاقي دفاع مي کنند.هرچند نوع عينيت گرايي که آنها معرفي مي کنند با عينيت گرايي معرفت شناسي کلاسيک تفاوتهايي را به خود مي بيند.

  


دانشگاه کنت



دانشگاه کنت در سال 1947 در شهر کانتربري واقع در جنوب شرقي شهر لندن تأسيس شد. اين دانشگاه که به صورت شهرک دانشجويي مي باشد جزو دسته دانشگاه هاي ممتاز انگلستان و همچنين رتبه بندي دانشگاه ها توسط مجله معتبر تايمز قرار دارد.
اين دانشگاه از تعدد رشته هاي بسياري بهره مند است که اين امر به طيف گسترده اي از دانشجويان در سراسر جهان اين اجازه را مي دهد تا با فراغ بال مشغول به گذراندن رشته مورد علاقه خود در دانشگاه کنت گردند. امکانات دانشگاهي نظير کمپ بي نظير دانشگاه، کتابخانه و سايتهاي کامپيوتري مجهز، آزمايشگاههاي کاملاً مجهز و استاندارد و فضاي علمي برجسته دانشگاه کنت را در زمره دانشگاه هاي درجه يک انگلستان قرار مي دهد.
گرايش هاي دانشگاه کنت شامل حسابداري و امور مالي، علوم اقتصادي، دروس آمريکايي، مردم شناسي، مديريت شغلي کاربردي، معماري، هنر و فيلم، نجوم، بيوشيمي، بيولوژي، سياست انگليسي و آمريکايي، خبرنگاري و علوم تهيه اخبار، علوم آزمايشگاهي، حقوق، علوم مديريت، رياضيات و آمار، علوم درماني انسان و... کليه دوره ها از ليسانس تا دکتري.اخيراً دانشگاه کنت دستورالعمل هاي خاصي را براي پوشش دانشجويان دختر و پسر اين دانشگاه در نظر گرفته است مثلاً پوشيدن لباس مذهبي و فرهنگي (براي مثال يقه هاي مذهبي، حجاب، روسري) توسط دانشگاه استقبال مي شود و نبايد با آن برخورد شود. تمام افراد دانشگاه بايد از پوشيدن تي شرت يا ديگر لباسهايي که موضوعي را به هر زباني نمايش مي دهد جلوگيري کنند چرا که ممکن است قانون ملي را نقض کند. شعارهاي قومي و نژادي، موجب نقض قانون برابري و ايجاد سياست تنوع گرايي مي شود. اگر اين موضوع وجود داشته باشد دانشگاه اقدام انضباطي انجام خواهد داد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com