تبليغات X
 


صفحه اصلی
سياسي
بين المللي
اجتماعي
اقتصادي
فرهنگي
ورزشي
هنري
حوادث
گزارش
ضربان
شهرستانها
قدس خراسان
ستونها
اخبار ويژه
صفحه آخر
يادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2010-01-31
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 11بهمن ماه 1388


گام به گام با جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر ؛ اتفاقي نمي افتد...



* رضا خسروزاد
جشنواره بيست و هشتم از نيمه گذشته و فيلمها يکي پس از ديگري به نمايش در مي آيند، ولي انگار قرار نيست حرکت روبه جلويي در سينماي اين سالها اتفاق بيفتد.






ياد ضرب المثل معروف «سال به سال دريغ از پارسال» مي افتيم اما چاره اي نيست؛ بايد اين جشنواره را هم تا پايان همراهي کنيم و ببينيم گلهاي سرسبد آن چگونه خواهند بود؟!

معجون! (زمهرير/ علي روئين تن)

«دختر يک شهيد بنا به وصيت پدر شهيدش هر طور که شده «آ سيد علي» را که در کوچه ها آواز «لب کارون» مي خواند، پيدا مي کند. دختر، هم رزم پدرش را وادار مي کند تا از دوران جبهه و آنچه بر آنها رفته است براي او و دوستش بگويد.»
از همان شروع، فضاي نامتعارف فيلم خود را نشان مي دهد. تزئين قبر شهيد و آواز خواندن زن و دختران و از آن ناملموس تر نحوه حرف زدن آدمهاي داستان توي ذوق مي زند، تا جايي که شاعرانگي موجود در ديالوگها و رديف شدن کلمات موزون و ساختگي بودن آنها دلزدگي ايجاد مي کند.





حرفها قبل از آنکه خطاب شخصيت ها به هم باشد، رديف شده اند براي پرتاب شدن بسوي تماشاگر. همانگونه که تمام ميزانسن هاي بازيگران به شکلي نمايشي، تنظيم شده براي دوربين هستند. فصل نمايش جبهه نيز با طنزي که دارد، پهلو به پهلوي فيلمهاي جبهه اي اين سالها ساييده و از ارزش فيلم مي کاهد.
اما شروع فيلم با آن ضرب زورخانه و رقص مرد در ميان گود و قطع به چرخش زن در آن ميان، زيباست. شادابي موجود در صحنه هاي جستجوي دختران در پي آ سيد علي نيز همراه کننده است اما در ادامه ما را به جايي نمي برد و اين شادابي در ميان صحنه هاي شوخي و جدي روايت جبهه، گم مي شود.
سرگرمي صرف (تک تيرانداز/ دانته لام)

«هارتمن و لينکولن، تک تيراندازان فوق العاده اي هستند. در پي يک گروگان گيري، لينکولن به گروگانگير شليک مي کند، اما گلوله به گروگان مي خورد. در محاکمه، هارتمن اظهارات لينکولن را مبني بر کشيدن ضامن نارنجک توسط گروگانگير تأييد نمي کند و هارتمن به زندان مي افتد. پس از آزادي، او تصميم مي گيرد تا با کمک يک باند تبهکار، انتقام خود را از هارتمن و پليس بگيرد.اما توسط اوجي، شاگردش کشته مي شود. در انتها اين فقط اوجي است که تک تيرانداز ويژه باقي مي ماند.»
همچون اغلب فيلم هاي پليسي حادثه اي، فيلم پر از صحنه هاي پرشتاب و زد و خورد و تيراندازي است. خوش ساختي صحنه هاي زد و خورد و تعقيب و گريز و استفاده از تروکاژهاي تصويري خاص اين گونه فيلمها در کنار تصويربرداري و تدوين پرشتاب، تماشاي فيلم را پرنشاط ساخته است. نقص فيلم نيز همچون اغلب فيلمهاي اين گروه مشترک است و آن صرفاً جنبه سرگرمي داشتن آن است که سبب مي شود فيلم از يک اثر پليسي حادثه اي سر حال فراتر نرود.





صحنه هاي حرکت گلوله ها با ريتم کند چه در تمرين تيراندازي و چه در صحنه شليک به تائو (گروگان گير) خوب درآمده است، اما نمونه هاي بسيار زيادي از آن را مي توان در ساير فيلمهاي هنگ کنگي مشاهده کرد.

سفر مرگ (ترانه کوچک من/ مسعود کرامتي)

«وقتي سياوش و پدربزرگ مي فهمند که هر دو يک خواب را ديده اند، به زادگاه پدربزرگ، روستاي «شرف رود» مي روند. پس از مدتي سياوش از پدربزرگ مي خواهد که چون همه را ديده اند به شهر برگردند اما پدربزرگ مخالفت مي کند. سياوش دليل مخالفت را نمي فهمد تا اينکه به مرور متوجه مي شود، پدربزرگ در حال خداحافظي با اطرافيانش است.»
فيلم براي کودکان است اما از صفاي کودکانه در آن چندان خبري نيست. گريز از واقع گرايي موجود در فيلم و نقب زدن به رؤيا و کابوس و خواب، سبب مي شود تا فيلم از هماهنگي لازمه کار کودک دور شود. بخصوص در پايان فيلم که هر چه به مرگ پدربزرگ نزديک مي شويم، اين دوري از فضاي کودکانه با طرح مسايل اخلاقي- اجتماعي شکل جدي تري بخود مي گيرد.
لهجه نداشتن شخصيتهاي قصه از جمله نکات مثبت کار است. همچنين انتخاب بازيگران کودک و بازي گرفتن از آنها بخوبي انجام شده است. نمايش بناهاي تاريخي شهر همدان نيز به لحاظ آنکه در بافت فيلم به شکلي نهفته نمايش داده مي شوند خوب است.
اما در برخي موارد به نظر مي آيد کارگردان از اجراي مجدد صحنه ها گريخته و به اندک رضايت از اجرا، تن در داده است که فيلم از همان ناحيه نيز لطمه خورده است. مشکل فيلمنامه هم که مشکل عموم فيلمهاي اين دوره است. بازنويسي فيلمنامه با وسواس و دقت نظر بالا مي توانست به فيلم کمک بسياري نمايد، که متأسفانه به اين مهم نيز توجه نشده است.

دوباره کردستان (زمزمه با باد/ شهرام عليمحمدي)

«بخشي از جاده ها و روستاهاي کردستان را نيروهاي عراقي اشغال کرده اند. «مام بالدار»، پيرمردي که دو فرزندش مفقودالاثر شده اند و با همسرش زندگي مي کند، با خودرو جيپ خود اخبار اهالي را ضبط مي کند و به يکديگر مي رساند. با همراهي مام بالدار، پرده از ظلم و ستمي که بر اين مردم مي شود کنار مي رود.»بيش از هر چيز قاب بندي و انتخاب لوکيشن و ترسيم فضايي تابلوگونه در فيلم به چشم مي آيد که رسالت وجودي شان معرفي کردستان و مردمش به ديگران است.
حس ناسيوناليستي موجود در فيلم هنگامي که مداوم از کردها و نبرد مردمانش نقل مي کند، به نحو محسوس افزايش مي يابد. حتي ذکر فجايعي که برسر اين قوم آمده آنقدر حجم مي يابد که در صحنه پاياني وقتي صداي نوزاد پخش مي شود و ما مرد کور را مي بينيم که به درخت بسته شده است با آن راديوهاي آويزان از شاخه ها و يا مام بالدار را که بعد مرگ زنش در زير آوار، بر تپه اي نشسته است، از اثرگذاري تلخ موردنظر کاسته شده و نتيجه خوبي گرفته نمي شود.
وقتي قبل از اين صحنه، مردان کشته شده و يا جسد زن مام بالدار که زير آوار خانه مانده است را مي بينيم مسلماً فينال فيلم با همه تلخي اش، کارکرد تأثيرگذار خود را به دست نمي آورد. فيلم دير شروع مي شود، به نحوي که ابتداي آن را بايد با کمي صبر و حوصله تماشا کرد.
در ادامه فيلم به راحتي ما را با پيرمرد همراه مي سازد. اما وجود برخي از صحنه ها مانند بستن راديوها به شاخه هاي درخت توسط عراقي ها و يا چيدن نيمکتها در وسط بيابان براي جشن عروسي و يا تعداد آدم هايي که پيرمرد به آنها مراجعه مي کند فيلم را معلول کرده و از رمق مي اندازد. اما برخي از صحنه ها نيز به يادماندني است. مانند صحنه نوشتن پسربچه بر روي پلاستيک گلي و يا پخش کردن مناجات مردم در گورستان براي امامزاده.

اتوبان اندوه (در حوالي اتوبان/ سياوش اسعدي)

«پرديس و سيما پس از سالها به هم برمي خورند. سيما که با حضور پرديس، زندگي اش را در مخاطره مي بيند او را به پليس لو مي دهد. پس از آزادي، پرديس فيلمي را که از سيما دارد به همسرش مي دهد. پاشا، سيما را از خانه بيرون مي کند. سيما مستأصل و درمانده به خانه قديمي نزد خواهر و مادر بيمارش برمي گردد.»
در حوالي اتوبان، با وجود برخورداري از فضايي تيره و غم آلود مي تواند دوست داشتني هم باشد. نو جلوه نمودن سوژه و سادگي آدمهاي قصه و روايت و همچنين بازسازي زندگي نزديک به واقع و دقت در ريزپردازي هاي شخصيت از جمله نکات مثبت اثر است.
کارگرداني نيز هماهنگ با مضمون و موضوع فيلم است بخصوص قاب بندي ها و ميزانسن هاي ناپيدا و بازي خوب بازيگران، از جمله «گلچره سجاديه» در القاء فضايي ملموس و باورپذيري بي تأثير نبوده است.
همچنانکه طراحي صحنه نيز ناپيدا اما بسيار کارآمد است. فيلمبرداري و نورپردازي نيز قابل تأمل است. براي خوب جلوه نمودن يک فيلم، قبل از هر چيز فيلمنامه و تازگي و قوت روايت و سپس سايز عناصر و هماهنگي آنها با هم مورد نياز است که «در حوالي اتوبان» از آن بهره مند است.
اگر چه ريتم کند فيلم در پاره اي موارد به چشم مي آيد و سبب ساز خستگي مخاطب و انفکاک او از جريان فيلم مي شود اما براي نزديکي به شخصيتها لازم مي نمايد. تنها در بخش نهايي فيلم مي توانست زودتر پايان پذيرد. هنگامي که سيما به خانه مي رود و مادر را به آغوش مي کشد، زمان خوبي براي اتمام فيلم مي توانست باشد.
اطاله بيش از اندازه در پايان بندي روايت، کندي ريتم را دو چندان نشان مي دهد. دور از انتظار نيست اگر فيلم، کانديداي چند سيمرغ گردد که بازيگر زن اول و فيلمبرداري مي تواند از آن موارد باشد.

  


ما را اميدي به ياري بخت نيست!



* ميلاد کياني
و اما بعد؛
در مکتوبات پيشين فرموده بوديم که گويا قرار است امسال در جشنواره فيلم فجر اتفاقهاي خوبي حادث شود و به کوري چشم ايادي استکبار جهاني، جشنواره امسال، وزين تر از هميشه و بي عيب و نقص تر از قبل باشد، اما آنچه در اين چند روزه بر سر ما رفت، نشان از آن داشت که ما را، اميدي به ياري بخت نيست!
روز نخست را به خير و خوشي و با تجربت غذايي قابل بلع در جشنواره به سر برديم و اعوان و انصار جشنواره نيز گويا از اين غذاي مطبوع بسي حظ برده و نمک گير شده بودند، اما تجربت ما نشان از آن دارد که هيچ گاه بر يک اتفاق خوب، نبايد اميد تداوم بست و نشان به آن نشان که از روز دوم، غذاي پيشکش جشنواره، جز از سر رفع تکليف و انجام امور محوله به ساده ترين شکل ممکنه نيست و البته که ما و الباقي ملتزمين رکاب و اعوان و انصار مطبوعات، معده هاي خويش را براي جشنواره هاي سال بعد نيز نياز داريم و از همين رو بود که فرموديم از روز سوم، براي ما از مطبخ خانه مخصوص، ماست و پنيري بياورند تا قاتق نان کنيم، که از مطبخ جشنواره، بخاري برنمي خيزد.
اما اي کاش که مشکل جماعت قلم به دست، فقط همين معضل شکم بود و بس، که به شخصه حاضر بوديم جماعت مطبوعاتچي را با ديدن هر فيلم خوب و قابل تحمل، به يک شکم سير پيتزا دعوت کنيم، اما چه فايده که گويا امسال، همه فيلمسازان محترم جشنواره، هم قسم شده اند که فيلم خوب نسازند! خدايشان جزاي خير دهاد و آن دنيا، ثواب اين همه اتلاف پول و سرمايه و مهمتر از همه، اوقات شريف ما را به شديد ترين وجهي ببرند!
و اما بعدتر!
فرموده بودند تا صبح زودتر تشريف برده و زنبيل بگذاريم تا بتوانيم يک صندلي براي رويت يکي از گران قيمت ترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايران رزرو کنيم! اين گونه کرديم و سرانجام، پس از يکي دو سال خون دل خوردن و منتظر ماندن، چشممان به جمال «ملک سليمان» روشن شد. البته چشم مبارکمان وقتي بيشتر روشن شد که از ملازم همراه پرسيديم که هزينه ساخت اين چنين فيلمي چقدر مي باشد و ايشان لبخندي مليح تحويل داده، لبها غنچه کرده و فرمودند: « 8 تومان»! ما را خنده آمد که: «مردک، هشت تومان(همان هشت ميليون تومان خودمان) فقط پول نان خالي سياهي لشکرهاي فيلم است» و ايشان دوباره فرمودند: «هشت ميليون تومان نه، هشت ميليارد تومان»! اينجا بود که ما فهميديم «نور چشمي»هاي سينماي ايران که مي گويند، کيانند! فرموديم بروند تحقيق کنند و به عرض برسانند که اين پول چرب، از کجا نصيب کارگردان خوش شانسي به نام «شهريار بحراني» شده و چرا هزينه توليد 25 فيلم (با برآورد هر فيلم 300 ميليون تومان) را صرف توليد فيلمي کند که اميد به بازگشت حتي يک ميليارد تومان آن نيست؟! چون فرستاده برگشت، رؤيت کرديم که پاي چشمش سياه گرديده و اشک در چشمانش حلقه بسته. فهميديم که ورود به اين بحث، چندان به صواب نيست، فعلاً قضيه را درز مي گيريم. وقت اکران عمومي، حقش را کف دستش خواهيم گذاشت!
اما از فيلمهاي جشنواره امسال بگوييم که چه بودند و چگونه!
جشنواره امسال، جشنواره خواب و کابوس بود. آدمهاي فيلمهاي امسال، هي مي خوابيدند و هي کابوس مي ديدند و هي از خواب مي جستند و صورت عرق کرده شان را نشان ما مي دادند که يعني ترسيده اند! آقا، ما چقدر خنديديم از ديدن کابوسهاي اين حضرات و البته چقدر هم اعصاب مبارکمان خط خطي شد از اين کابوسهاي تکراري بي مزه که نشان از بي ذوقي کارگردانان داشت و ضعف سينماي ايران در پرداخت اين گونه صحنه ها. اما بگوييم از «باران» دوست داشتني و استفاده افراطي در فيلمها از اين عنصر عاطفي!
آقا، امسال از بس در هر فيلم، باران مي باريد، ما هر روز با خودمان چتر مي برديم سينما! گويا امسال قيمت آب کمتر از سالهاي گذشته بوده يا اينکه سازمان آتش نشاني، امسال حسابي با فيلمسازان همکاري کرده و با در اختيار گذاشتن تانکرهاي آبش، خدمات ويژه اي را به سينماي ايران ارائه کرده و حسابي سينماي ما را آبياري کرده! خداوند خيرش دهاد.
فعلاً خوابمان گرفته و مي رويم بخسبيم تا فردا رمقي داشته باشيم 8 تا فيلم ديگر ببينيم!

  


گفتگو با پوران درخشنده/ کارگردان فيلم «خوابهاي دنباله دار» ؛
هيچ مسؤولي براي سينماي کودک کارت دعوت نمي فرستد



*سيدحبيب قاآني
نهمين فيلم پوران درخشنده يکي از دو کارگردان زن بخش مسابقه جشنواره امسال، در ادامه نگاه و دغدغه وي درباره کودکان و





نوجوانان است. او از همان ابتدا که با فيلم «رابطه» حضور حرفه اي در سينما را تجربه کرد، سعي نمود در همين بستر نگاه و هدف خود را دنبال کند. به بهانه حضور او با فيلم «خوابهاي دنباله دار» در بخش مسابقه، گفتگويي با وي داشته ايم که مي خوانيد.
*چرا هنوز سينماي کودک را به عنوان اصلي ترين محور فعاليت سينمايي تان دنبال مي کنيد، در شرايطي که وضعيت اين سينما چندان مطلوب نيست؟
** به هر حال، هر فيلمسازي براي کار خود يک نگاه و هدف را دنبال مي کند که موضوع نامهرباني و نامطلوب بودن شرايط، تنها بخشي از آن محسوب مي شود و يک طرف مساله مسؤوليت انسان در قبال مردم است و نمي توان بي توجه به آنها از کنارشان راحت عبور کرد. من خودم را از دنياي کودکان و نوجوانان دور نمي بينم و به محض آنکه کوچکترين روزنه اي در اين زمينه پيدا کنم، از آن استفاده مي کنم و با بچه ها حرف مي زنم. سينماي کودک هميشه دغدغه من بوده و خواهد بود.
*قصه فيلم درباره چيست؟
**قصه «خوابهاي دنباله دار» درباره انسان و تلاش او براي به وجود آوردن يک آينده بهتر است. در اينجا، ما با شخصيتي سر و کار داريم که تلاش مي کند شرايطي را به وجود آورد که بتواند بر اساس آن باسواد شود.
* فيلمنامه «خوابهاي دنباله دار» چه ويژگي داشت که شما را متقاعد به ساخت خود کرد؟
** وجود اين نکته که در همه حال بايد بچه ها را جدي بگيريم و حق تحصيل و ياد گرفتن را براي آنها قائل باشيم، من را به ساخت فيلم علاقه مند نمود. دانستن، حق تمام بچه هاست و بايد به آنها فرصت يادگيري داد. در عين حال، آدمهاي فراموش شده که در قصه فيلمهاي قبلي ام هم حضور داشتند، در قصه اين فيلم هم نقش و حضور دارند. اين فيلم با پاکي و صفا ساخته شده تا به يک واقعيت که در فيلم ديده مي شود، دست يابد.
* پس از مدتها دوباره شخصيت اصلي فيلم شما يک دختر خانم است؟
** بله من بعد از فيلم «پرنده کوچک خوشبختي» که شخصيت اصلي آن يک دختر بود، ديگر به سراغ اين قشر سني نرفتم و در کارهاي بعدي ام «رابطه»، «رؤياي خيس» و «بچه هاي ابدي» پسرها نقش اصلي را داشتند، اما اين فيلم طلب مي کرد که شخصيت اصلي دختر باشد چرا که معمولاً محروميت دخترها در زمينه تحصيل بيشتر از پسرهاست و آنها معصوم تر هستند و بيشتر قرباني مي شوند.
* انتخاب «عليرضا خمسه» به معني وجود رگه هايي از طنز در اين فيلم است؟
** خير انتخاب ايشان به خاطر توانايي وي در اجراي نقشهاي متفاوت است وگرنه «خوابهاي دنباله دار» يک فيلم کمدي نيست .
* در طول ساخت فيلم با مشکل خاصي مواجه نشديد؟
** مشکلات هميشه در توليد فيلمها وجود دارد و اين امري عادي است اما مهمترين مشکلي که براي فيلم «خوابهاي دنباله دار» اتفاق افتاد، متعلق به جشنواره کودک بود که ما تنها جهت اطلاع هيأت داوران راش هاي فيلم را ارسال کرديم تا در جريان کليت فيلم قرار بگيرند، اما متأسفانه در يک نمايش جشنواره اي همان راش ها به نمايش گذاشته شد.
* خانم درخشنده، وضعيت سينماي کودک را چطور ارزيابي مي کنيد؟
** سينماي کودک مثل خود کودکان مظلوم است و هيچ مسؤولي براي اين سينما کارت دعوت ارسال نمي کند. سينماي کودک ما فيلمسازان خوبي داشت که متأسفانه در طول اين سالها و به دليل تعدد مسايل و مشکلات، انگيزه شان را براي حضور در اين سينما از دست دادند و تعداد کمي با مشکلات زياد در حال طي کردن اين مسير دشوار هستند.

  


اخبار کوتاه



مهرجويي هشتمين روز جشنواره مي آيد
گروه هنر- فيلم سينمايي «طهران، تهران» به کارگرداني داريوش مهرجويي و مهدي کرم پور يکشنبه 11 بهمن ماه در سالن همايشهاي برج ميلاد روي پرده مي رود.
طهران، تهران دوگانه اي است که اپيزود اول آن با نام «تهران، روزهاي آشنايي» به کارگرداني داريوش مهرجويي و «تهران، سيم آخر» به کارگرداني مهدي کرم پور مقابل دوربين رفته است. اين دو فيلم داستانهايي درباره تهران و سوابق تاريخي آن دارد.

رئيسيان: براي اولين بار هيأت داوران به شش نفر تقليل يافته است
عليرضا رئيسيان گفت: فيلم سينمايي «چهل سالگي» ظرف يکي دو روز آينده ممکن است آماده شود.
اين کارگردان سينماي ايران در گفتگو با ايسنا، با اشاره به نمايشهاي اين فيلم که در برنامه اکران برخي سينماهاي جشنواره فيلم فجر قرار گرفته است، ادامه داد: بدون هيچ هماهنگي و پرسشي از ما که فيلم در چه مرحله اي است، فيلم را در جدول جشنواره قرار داده اند، در حالي که فيلم هنوز براي نمايش آماده نبوده است.اين کارگردان همچنين با اشاره به روند برگزاري جشنواره فيلم فجر تصريح کرد: من در بيست و چند سالي که درگير کار سينما هستم، اين همه بي برنامگي را يک جا نديده بودم.
وي ادامه داد: اگر من انگيزه اي براي شرکت داشته باشم تنها احترام به مردم است چون من دولت را برگزارکننده جشنواره مي دانم نه مالک آن، چرا که در اين دو سه سال اخير مسؤولان نشان دادند که به چه کساني و چه نوع فيلمهايي تمايل دارند و از آنها پشتيباني مي کنند. رئيسيان گفت: براي اولين بار در هيأت داوران خود جشنواره فجر فقط يک کارگردان باتجربه حضور دارد و باز براي اولين بار ترکيب هيأت داوران به شش نفر تقليل يافته است، همه اين دلايل کافي است که انگيزه لازم در فيلمساز کمرنگ شود.

حميدنژاد: «آناهيتا» يک فيلم جديد به سينما اضافه مي کند






عزيزا... حميدنژاد با بيان اين که موضوعات علمي به صورت چند لايه در «آناهيتا» نشان داده شده گفت: «آناهيتا» يک فيلم جديد به سينماي ايران اضافه مي کند و اين فيلم براي مخاطب عام قابل درک است.عزيرا... حميدنژاد در نشست فيلمش در پاسخ به اين سؤال که چرا بين توليد فيلمهاي «اشک سرما» و «آناهيتا»، پنج سال فاصله افتاده است، افزود: در اين زمان روي يک موضوع تاريخي کار مي کردم و البته اين کار همچنان ادامه دارد ولي هنوز به نتيجه مطلوبي نرسيده است.حميدنژاد در رابطه با باور پذير نبودن بخشهايي از فيلم، گفت: پيام فيلم موقع نمايش به مخاطب منتقل مي شود. من در اين فيلم مي خواستم بگويم همه اشياي عالم داراي درک هستند و به نوعي مي خواستم به اين موضوع بپردازم و مضمون اين شعر را بيان کنم که مي گويد؛ ما سميعيم و بصيريم و هشيم/با شما نامحرمان ما خامشيم... همچنين در زمين تحقيقات کتابهاي ايموتو را مطالعه کرده بودم و تحقيقاتي در اين زمينه انجام داده بودم. وي در ادامه بيان داشت: من فيلم را در سينماهاي مردمي هم نگاه کردم، فکر نمي کردم مردم تا پايان فيلم بنشيند ولي خوشبختانه نشستند و فيلم را تماشا کردند.

«به رنگ ارغوان» پيشتاز آراي مردمي است
چهار فيلم سينمايي در اولين بررسيهاي آمار آراي مخاطبان جشنواره بين المللي فيلم فجر، بخت بيشتري براي دريافت سيمرغ بلورين اين بخش را دارند.بنا به گزارش رسيده، بررسيهاي روز اول و دوم آراي مردمي بيست و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم فجر نشان مي دهد که چهار فيلم در بخش مسابقه سينماي ايران از اقبال بيشتري برخوردارند.فيلمهاي سينمايي «به رنگ ارغوان» ساخته ابراهيم حاتمي کيا، «طلا و مس» ساخته همايون اسعديان، «نفوذي» ساخته احمد کاوري و مهدي فيوضي و «عصر روز دهم» ساخته مجتبي راعي از اقبال عمومي بيشتر و آراي بهتري نسبت به ساير فيلمها برخوردار شده اند.

  


تجليل از فيلمهاي دفاع مقدس با 4 شرط



گروه هنر- فيلمهاي برتر دفاع مقدس در بيست و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم فجر تجليل مي شوند.
در راستاي تشويق و ترغيب هنرمندان عرصه دفاع مقدس در بيست و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم فجر از فيلمهايي که واجد شرايط زير باشند، معاونت هنري بنياد حفظ آثار تجليل به عمل مي آورد:
1 - پرهيز از ارائه نگاه تيره و نا اميدي در فيلمها.
2 - بيان فداکاريها و ايثارگريهاي رزمندگان در جهت حفظ و نشر روحيه ايثار در جامعه.
3 - پرداختن به جنبه هاي گوناگون دفاع مقدس و بيان اثرات آن در حفظ وحدت ملي و استقلال کشور.
4 - پرداخت هنرمندانه به زواياي گوناگون زندگي شهدا، آزادگان، جانبازان و خانواده هاي معظم شهدا در جهت ارائه الگوي عملي مناسب.
لوح تقدير و جوايز آثار برتر در حاشيه مراسم اختتاميه جشنواره بيست و هشتم اهدا خواهد شد.

  


حاشيه هاي روز ششم



ششمين روز بيست و هشتمين دوره جشنواره فيلم فجر تا ساعت 2 نيمه شب با نمايش فيلم «معبد جان» محمد درمنش در کاخ جشنواره ادامه داشت.
روز ششم جشنواره در سينماي رسانه ها با نمايش «ترانه کوچک من» به کارگرداني مسعود کرامتي آغاز شد که نشست پرسش و پاسخ اين فيلم هم به علت عدم حضور عوامل آن برگزار نشد.
سپس فيلم «زمزمه با باد» به کارگرداني شهرام عليدي به نمايش درآمد و پس از آن جلسه نقد و بررسي آن با حضور کارگردان برگزار شد.
در سانس بعدي که «آناهيتا» عزيز ا... حميدنژاد جايگزين «بدرود بغداد» شده بود با بيش از يک ساعت تأخير به نمايش درآمد و اين فيلم برخلاف اثر قبلي حميد نژاد «اشک سرما» زياد مورد توجه اهالي رسانه قرار نگرفت و پس از آن نشست نقد و بررسي آن برگزار شد.
«حوالي اتوبان» سياوش اسعدي در ساعت 22 به جاي فيلم «پشت در خبري نيست» به نمايش درآمد و پس از استقبال از آن، بلافاصله نشست پرسش و پاسخ اين فيلم برگزار شد و علي علايي که اجراي جلسه را برعهده داشت با ياد آوري نشست شب گذشته «زمهرير» گفت: ديشب آرزو کرديم بعضي کارگردانها از سينما بروند، اما امشب از اين که بعضي کارگردان هاي جوان وارد سينما مي شوند، اظهار خوشحالي مي کنيم.
بنا به گزارش ايسنا، از هنرمندان حاضر در روز ششم در کاخ جشنواره مي توان به مهدي هاشمي و گلاب آدينه که براي ديدن بازي دخترشان نورا هاشمي در فيلم «حوالي اتوبان» آمده بودند به همراه همايون اسعديان، محسن محسني نسب، بيژن ميرباقري، رضا آشتياني، مهرشاد کارخاني، سيروس تسليمي، علي سرتيپي، شفيع آقا محمديان، احمد علايي، محمدعلي زم، عزيز ا...حميدنژاد مي توان نام برد.
از روز گذشته قبل از شروع فيلمها تيزر جشنواره و هشدار خاموش کردن موبايل و نگرفتن فيلم پخش مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 info@qudsdaily.com